گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

به هر تقدیر اکنون بهتر است به موضوع مهم و پیچیده (!) شکل گیری اثر هنری بپردازیم: آنچه که موضوع خلق هر اثر هنری است، بیش از هر چیز از این پرسش ناشی می شود که اثر هنری چگونه پدید می آید؟ در این نکته شکی نیست که فرآیند خلق هر اثری اصولا رویدادی «درونی» است. در مقابل فرآیند تجلی آن که رویدادی بیرونی است، شما هنگامی که اثری خلق می کنید این اثر را در «خودِ» درونی تان پدیدار می سازید.

به هر تقدیر اکنون بهتر است به موضوع مهم و پیچیده (!) شکل گیری اثر هنری بپردازیم: آنچه که موضوع خلق هر اثر هنری است، بیش از هر چیز از این پرسش ناشی می شود که اثر هنری چگونه پدید می آید؟ در این نکته شکی نیست که فرآیند خلق هر اثری اصولا رویدادی «درونی» است. در مقابل فرآیند تجلی آن که رویدادی بیرونی است، شما هنگامی که اثری خلق می کنید این اثر را در «خودِ» درونی تان پدیدار می سازید.

در مرحله ی بعدی باید این اثر را تجسد بخشی کنید. تجسد بخشی از طریق سازه های میانی انجام می شود و دو حالت دارد.

حالت مستقیم و حالت نقادی و تنوع زایی. در حالت اول نغمه ی درونی مستقیماً از طریق دهان یا ساز ظاهر می شود. این روند همان بدیهه خوانی یا نوازی است. در حالت دوم که بویژه از طریق سازه ی نت امکان پذیر شد، اثر یا نغمه ی درونی طی چندین مرحله میان هنرمند و مخاطب او مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و به اصطلاح بالیده می شود. از این طریق هم اثر غنی تر می شود و هم امکان تنوع زائی فراهم می شود.

بیهوده نیست که در تمامی اشکال موسیقی هائی که به بدیهه نوازی خواننده و نوازنده تکیه اند، تنوعی دیده نمی شود. در حالی که موسیقی با مسلح شدن به نت می تواند در خدمت گروه های مختلف اجتماعی قرار بگیرد. به هر صورت فرآیند نقد در این حال فرآیندی سه زمانه است. در یک سویش آرزوهایند که انگیزه زایش را پدید می آورند و در سوی دیگرش تجربیات در ساحت عقول اند که این زایش را در نسبتی با امکانات جهان خارج محدود می سازند تا اثر بتواند در مرحله ی بعدی ظاهر شود.

شما ممکن است در درون خود یک آهنگساز بزرگ باشید، چرا که می توانید به سهولت اثری را برای یک ساز و یا حتی ارکستر خلق کنید اما به دلیل ناتوانی در پیوند عقلایی باز سازها و دیگر سازه ها قادر به تجلی و تجسّد اثر درونی خود نیستند. بنابراین هر اثر هنری شامل دو بخش زایش درونی و تجسد بیرونی است. مرحله اول درونی و رهایی بخش و مرحله ی دوم محدود کننده و قابل تجسد یافتن است.

در میان این دو نسبت می توان با مجموعه های تنظیم شده از ساختارهای سخت افزار و نرم افزاری رو به رو شد که موضوع آنها امکان سنجی بیشتر تجلی و تجسد یافتن اثر است. ضمن آنکه تجربیات انجام شده میان نغمه ی درونی ناشنونده این امکان را فراهم می کند تا بتوان به زبان های انتقالی اثر دست پیدا کرد.

فی المثل ساختارهایی چون نت نویسی، قوانین کنترپوآن و از این قبیل در مقوله ی سازه ها قرار می گیرند. شما هنگامی که تحصیل موسیقی می کنید، از استادان خود تکنیک های عقلایی استفاده از ساز و همین ساختارهای حاصل از سازه های بینابینی را یاد می گیرید تا در هنگام خلق اثر به کارتان آید.

هیچ استادی نمی تواند به شما خلاقیت درونی را تدریس نماید. این فرآیند کاملاً شخصی و درونی است و اگر هم شرایط بیرونی بر آن تأثیرگذار باشند، تنها صورت ممکن آنها تاثیرگذاری فرمانی است. در آن صورت اثری که محصول این قواعد و روابط بیرونی است، اثری مقلدانه، خشک و بی روح است.

هر اثری روح زیبایی شناسانه خود را از طریق همین پیوند خود با درونی آرزومند کسب می کند. در چنین میدانی است که اثر در نسبتی آزادی بخش قرار می گیرد و جذابیت زیبایی شناسانه پیدا می کند.

محسن قانع بصیری

۱۳۲۸-۱۳۹۶ تهران

نویسنده و نظریه پرداز در زمینه های اقتصاد، فرهنگ، هنر و مدیریت

دانشکده علوم رشته شیمی دانشگاه تهران و دانشگاه جیورجیا آمریکا

۱ نظر

بیشتر بحث شده است