گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

از بداهه نوازی تا آهنگ سازی (VI)

اگر بخواهیم تمایزات اصلی و مهم تحولات در آثار هنری و به ویژه موسیقی را در دو تمدن آب و خاک بررسی کنیم می توانیم اینگونه دو تمدن را بررسی کنیم.

اگر بخواهیم تمایزات اصلی و مهم تحولات در آثار هنری و به ویژه موسیقی را در دو تمدن آب و خاک بررسی کنیم می توانیم اینگونه دو تمدن را بررسی کنیم:

تمدن ها و موسیقی

موسیقی در تمدن آب
تاکید و توجه به میدان های درونی
توجه به جوهر ارغنونی
پیوند مدام میان خالق اثر با جریان تجسد زایی اثر
فقدان تنوع به دلیل فقدان ساختارهای میانی
فقدان فردیت عقلایی و در نتیجه بی توجهی به ساختارهای میانی
بدیهه نوزای به عنوان فرآیند نهایی خلق اثر
پیوند زمانی مستقیم خلق اثر یا نوازنده
فقدان امکان برای حضور اثر در آینده به ویژه آثاری که از فردیت های ویژه پدید می آمدند (مگر آثاری که جامعه در تحت شرایطی خاص می پذیرفت)
نوازنده مهم تر از اثر تلقی می شود، در عوض نوازنده در زمان گم می شود و در تاریخ حضور پیدا نمی کند.
فرآیندهای تصحیح در جریان نقد شکل نمی گیرد از این رو نوعی نقد بصورت تصادی پدید می آید
فقدان ساختار در میان دو حوزه ی درون و برون منجر به افت جریان خلاقیت از طریق کمبود امکانات زایش می شود. این امر از تکثرزایی حوزه ی هنر مزبور جلوگیری می کند

موسیقی در تمدن خاک
تاکید و توجه به طبیعت بیرونی
توجه به رابطه نقادی میان جوهره ی ارغنونی با شنونده در جهان خارج
پیوند زمانی غیرمستقیم میان خالق اثر با جریان تجسدزایی اثر
ظهور تنوع به دلیل ساختارهای عقلایی میانی
ظهور فردیت عقلایی و توجه به ساختارهای میانی
بدیهه نوازی همچون روشی تمرینی برای خلق اثر
پیوند نامستقیم خلق اثر با نوازنده و بر عکس پیوند با ساختارهای عقلایی میانی
امکان گستره ی حضور اثر در تاریخ و آینده به ویژه آثاری که در زمان خود قابل درک و از این رو تکثرزایی در هنر موسیقی
اثر مهم تر از نوازنده تلقی می شود و در عوض اثر، نوازنده را جاودان می کند
فرآیند نقد مدام منجر به پر بار شدن اثر می شود
وجود ساختار میان درون و برون زمینه را برای تکثرزایی آماده می کند

پرسش مهم اینست که: اگر دهان یا ساز، خود واسطه ی عقلایی میان جهان درون و برون محسوب می شوند، چرا باید تنها همین دو را قبول کنیم و خود را محدود گردانیم؟ چرا باید از دیگر میدانهای میانی عقلایی دوری جوییم؟ جالب آن است که ساز به عنوان واسطه ی عقلایی بیشترین وقت آهنگساز را برای فراگیری خود مصرف می کند.

در حالی که سازه های دیگر عقلایی این چنین همه جانبه آهنگساز را احاطه نمی کنند. بر این اساس این پرسش مطرح می شود که چرا نباید از دیگر سازه ها برای خلق اثر بهره برداری کرد؟ و صرفاً دهان یا ساز را در این میدان به عنوان واسطه تلقی کرد؟ شاید علت آن باشد که دهان و ساز وسایلی حیاتی برای ظهور اولین و دومین مرحله ی تجسد اثر می باشند.

به هر تقدیر مراحل خلق یک اثر با توجه به بهره برداری از تمامی سه حوزه به شرح زیر است:
۱- مرحله ی زایش درونی (اثر در مقام تجلی در اکنون درونی)؛ در این مرحله هنوز اثر تجلی پیدا نکرده است. این مرحله معمولاً در قلمرو بدیهه نوازی با مرحله ی دوم همزمان می شود.
۲- مرحله ی تجسد یا اولین حوزه ی سازه ی عقلایی بیرونی؛ در این مرحله اثر به عنوان مجموعه ای خام عرضه می شود. همان طور که گفته شد، مرحله ی بدیهه نوازی شامل هم زمانی دو مرحله مذکور است و معمولاً دهان و ساز برای آشکارسازی نغمه ها به کار گرفته می شوند.
۳- مرحله تکامل و تصحیح یا نقد؛ در این مرحله آخرین اقدامات برای آبدیدگی اثر انجام شده و از سازه های میانی برای این مهم بهره برداری می شود به طوری که موجب جذابیت بیشتر و تکثر اشکال عرضه اثر می شود.

مجله موسیقایی مقام

محسن قانع بصیری

۱۳۲۸-۱۳۹۶ تهران

نویسنده و نظریه پرداز در زمینه های اقتصاد، فرهنگ، هنر و مدیریت

دانشکده علوم رشته شیمی دانشگاه تهران و دانشگاه جیورجیا آمریکا

۱ نظر

بیشتر بحث شده است