در نکوهش خواننده سالاری

دیرگاهیست دوستان اهل قلم، هر از گاهی از آنچه به بحث علمی شدن موسیقی ایرانی در همه عرصه ها بوده، یاد می کنند و هر از چند گاهی از گوشه و کنار چنین میرسد که بعضا عزیزانی با این مقوله ها سر سازگاری ندارند و آن را آب در هاون کوفتن می انگارند.

فارغ از این بحث بدین کلیت، به طور خاص بارها از علمی شدن آواز ایرانی سخن رفته است؛ تعدادی از اساتید بزرگ عرصه های آهنگسازی و نوازندگی موسیقی ایرانی بس سخن های نغز گفته اند و اقدامات شایسته ای به انجام رسانده اند ولیکن گه گاه این جریان مورد کم لطفی بعضی دیگر واقع شده است.

در حالی که پس از سالها بی اعتنایی به موسیقی ملی و نبود امکان کافی برای اطلاع رسانی به تمام شئون جامعه، هر کدام از دست اندرکاران عرصه فرهنگ موسیقی به آتش عدم وجود شرایط بهداشتی برای توجیه و تولید و انتشار آثار هنری و در کنار آن و از آن مهمتر، بی ثمر خواندن چنین جریانات و تحولاتی دامن بزنند، هرگز در جریان پروسه غنی سازی فرهنگی موسیقی ایرانی و بالاخص آواز ایرانی قرار نخواهیم گرفت.

مایه شرمندگی است که در نشریه عالیه مملکتی (روزنامه شرق) که یکی از معدود روزنه های اطلاع رسانی فرهنگی و هنری به خلق است، چنین میرود که موسیقی آواز ایرانی را به این دلیل و آن دلیل واضح و مبرهن(!)، همین که هست ، بپذیریم!

حال نه اینست که از شهرستانهایمان بی خبریم، نه اینست که نمی دانیم بسیار دورترها از پایتخت چه در سر کلاس درس آواز به هنرجویان می گویند و چه و چه ها…!؟ آیا اینطور نیست که امروز بسیاری از هنرجویان چندین ساله مکتب های آواز،حتی هنرآموزان گرامی از تشریح نظری آنچه آموخته اند عاجزند؟

پیشترها بودند بزرگانی که چنین جریاناتی را(در دیگر عرصه ها) آغاز کردند و شاید در غیر این صورت امروز موسیقی سازیمان هم احوالی بهتر از آوازمان نمی داشت

در چنین احوالی که با بی توجهی عده ای حتی یک اتود نوشته شده آواز ایرانی وجود ندارد تا هنرجوی آواز ظرفیتهای صدایی خویش را بداند و به پرورش این ساز، فراگیری تکنیک نواختن و به صدا در آوردن آن بپردازد و سپس برای آموختن موسیقی اصیل این ساز در جهت فراگیری آوا های ردیف های آوازی گام بردارد و حتی پیش از اینها اگر هم اتودی باشد بعلت عدم شناخت از فیزیک صدای خود و بعضا نبود دانش کافی نزد هنرآموزان، برای اینکه اصلا دربادی امر تحت تاثیر صدایی کدام شیوه تکنیک را یاد بگیرد، هنرجو با مشکلات بسیار طاقت فرسایی دست و پنجه نرم می کند و نباید چنین تحولات و ترقیاتی محقق شود و خوانندگانی تربیت شوند که به معنای واقعی توانایی همراهی ارکسترهایمان را داشته باشند و در این حال چه جای سخن گفتن از واژه هایی پررنگ و لعاب چون خواننده سالاری و خواننده محوری!

آیا واقعا می دانیم که یک هنرجوی ساز در کنسرواتواری نه چندان عالی، چه مراحلی را برای نوازنده شدن پشت سر میگذارد؟ و در مقابل هنرجوی آواز ایرانی برای خواننده شدن، چه میکند؟

با این حال بسیاری از هنرجویان کار کشته آواز، حتی وسعت صدای خود را نمی شناسند و درک درستی از مفاهیمی چون: شدت صدا، بلندای صدا و یا آنچه به عنوان حجم صدا گفته میشود، ندارند و در عمل در حد بسیار نازلی از شناخت نسبت به سازی که در اختیار دارند قرار گرفته اند.

امروزه ناتوانی های خوانندگان در اجرا، دیگر به جزئی از کار خوانندگی بدل شده است. آیا زحمتی که یک خواننده برای تهیه یک اثر موسیقایی متحمل میشود، همیشه بیش از آهنگساز و نوازنده کار قدر و ارزش دارد؟!

چرا امروزه آهنگسازان و نوازندگانی عالی مرتبه، که در سطح بالایی از درک و شناخت، میان جامعه موسیقی قرار دارند، در عرضه کار موسیقی خود باید به ساز خوانندگانی برقصند که هیچ اعتباری به علم از مقام آهنگسازی و نوازندگیشان نیست و امروز تا جایی پیش رفته ایم که در مطلبی با مضامینی در مردود خواندن مقوله خواننده سالاری(روزنامه شرق) بوی خواننده سالاری به مشام میرسد.

در خاتمه بکوشیم تا عرصه برای پیشبرد فرهنگ موسیقی آوازیمان فراهم گردد، پیش از آنکه آن بخش از روابط که از پیشترها در عرصه های اجتماعی بر ضوابط حاکم بوده توان از ما بستاند.

22 دیدگاه

  • سحر
    ارسال شده در اسفند ۱۵, ۱۳۸۴ در ۱۰:۱۵ ب.ظ

    فکر می کنم مطلبی که “می خواستید بگید” جالب بود و شاید اگر حوصله می کردم تا انتهاش بخونم حتی با شما موافق بودم اما متأسفانه طرز نگارشتون خیلی اذیتم کرد. می دونین، من فکر می کنم تو دنیای امروز مخصوصا دنیای وب خوانندگان(کاربرها) عادت کردن مطالب رو هرچه سریعتر بگیرند(درک کنند) و اگر مطلبی یا صفحه ای این خصوصیت رو نداشت فورأ به دنبال نمونه بهترش می رن. به نظر من نه فقط این نویسنده محترم بلکه دیگران هم خوبه که این نکته رو در نظر داشته باشند و استفاده از کلمات و جملات “کلیله و دمنه ای” رو کنار بزارن. رسوندن یک مفهوم عمیق لزوما عبارات قلنبه سلنبه نمی طلبه. با تشکر و پوزش از آقای کمانگری که برای این نوشته زحمت زیادی کشیده اند.

  • ناشناس
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۲:۳۴ ق.ظ

    salam be nazare man aksare khanandegane sonatiye ma az daneshe lazeme musighayi barkhordar nistand va ba in sathe savad va malumat tanha kari ke az dasteshan bar miayad inast ke az nadaniye avamaneye mokhatabane sathiye khod nahayate estefade ro borde va faaliyate goruhiye khod ra manute be vojude khanade konand

  • ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۸:۲۲ ق.ظ

    یاد گلستان سعدی افتادم

  • اشکان کمانگری
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۱۱:۴۲ ق.ظ

    دوستان اگر این رقعه را با چنین ضرباهنگ نامانوسی با گلستان و کلیله ودمنه قیاس می کنند احتمالا نه گلستان را و نه کلیله را می شناسند.اینها همه از تاثیر عصر نو بر ذائقه مخاطبان است .بفرمایید جوان امروز که روزانه ساعتها با این جامعه مجازی در ارتباط است از ادبیات فارسی چه به یاد دارد؟!
    بی نهایت سپاس گزارم.

  • سحر
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۱:۲۳ ب.ظ

    من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم / تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

  • ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۳:۵۸ ب.ظ

    به جا و درست بود!

  • ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۷:۲۷ ب.ظ

    سلام. من هم منظور شما را درست نفهمیدم.

  • motalebi
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۹:۱۵ ب.ظ

    مایه شرمندگی است که در نشریه عالیه مملکتی (روزنامه شرق) که یکی از معدود روزنه های اطلاع رسانی فرهنگی و هنری به خلق است: man fekr konam az gharne 14 be baad kasi intori maghaleh interneti na nevshteh bood,bayad nevisandeh tavjooh be zaban va goftarrooz namayad.baraye resandan mafahim niyazi be kalamate gholombeh solombeh nist,merci

  • Ershad
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۱۲:۰۶ ق.ظ

    ajibe ke hame gir dadan be inke in agha chera kalamate gholombe solombe estefade karde, yadetoon nare inja site amoozeshe maghale nevisi nist , agar talebe matlabe tahghighi nistid ya aziyatetoon mikone mitoonid nakhoonid!(Age yadetoon hast ke mitoonid nakhoonid)Kole Matlab ro vel kardan chasbidan be inke ishoon chera az Kalamate na ma’noos estefade karde !

  • motalebi
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۹:۳۵ ق.ظ

    aghaye mohtaram,avalan shoma dar maghami hastin ke faghat mitoonin baraye khodetoon va kar haye khodetoon tasmim giri konid va na baraye digaran .saniyan site doros shodeh ke maghalatesh tavasote mardom khondeh beshe na inke mardom matalebesho nakhoonan(behtareh be khodetoon va digaran ehteram begzarin va shaan ghael bashin),salesan baraye fahme har matni khanandeh niyazmande fahmidane matn,negaresh va loghate bekar rafteh dar oon hast ta betoon:”asle”matlab ro befahmeh,chon mafhoom har matlab az gozargahe kalamate oon oboor mikoneh.rabean,nevisandeh mohtaram,shoma va har kase dige bejaye tojihe kare eshtebahesh behtareh irad e karesh ro bartaraf koneh va in chizi hast ke dar aksare nazarate marboote be in maghaleh moshahedeh mikonid.

  • کامران
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۱۱:۰۹ ق.ظ

    عجیبه که دوستان عادت کرده اند انطور خودشونو محق بدونن و در هر موردی به صرف آزادی بیان که این ویژگی نته اینطور اظهار نظر کنن. منم با ارشاد موافقم اگه واقعا خواننده چنین مطلب کم و بیش تخصصیی از لحاظ ترمینولوژی و درک مطلب خوب و گیرای آقای کمانگری مشکل داره خب خیلی راحت اینجا رو ترک کنه. دیگه لزومی نداره که ضعف ادبیشو تو بوق بکنه که ای فغان چون من این مطلبو نفهمیدم الهی جز جیگر بگیری…خوب؟ بعدشم بیاین یاد بگیریم اینقدر حاشیه نریم و خود متنو فدای حاشیه نکنیم. اگه نقدی داریم به دور از جوسازی و از بالا دیدن بقیه اونو مطرح کنیم…

  • farzad
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۱۱:۳۸ ق.ظ

    آقای مطلبی و سحر خانوم نوشته اند که:”برای رسوندن مفاهیم نیازی به لغات نامأنوس نیست” اما به نظر من این حرف کاملا غلط و بی پایه و اساس است، اولا که به نظر من کلمات این مقاله به هیچ عنوان نامأنوس نیست و اگر به نظر آقایون و خانوم ها این طور می آید به خاطر عدم مطالعه ی کافی آنهاست ( قصد توهین ندارم اما حقیقت دارد) و البته این مختص تمام ما ایرانی هاست که کم مطالعه داریم و وقتی کسی با گنجینه ی لغات بالا با ما صحبت می کند و یا برایمان می نویسد آن را نامأنوس می دانیم،ثانیا، برای توضیخ بعضی مفاهیم نیاز به زبانی پیچیده است زیرا خود آن مفهوم پیچیده است وگرنه بتهوون به جای آنکه آن موسیقی دشوار و سخت را بنویسد یک موسیقی ساده و عامه پسند برای توضیح احساسات پیچیده اش به کار می برد و یا خیلی آهنگ سازان دیگر و یا هنرمندان دیگر رشته ها، در حقیقت موسیقی عامه پسند به دلیل عامه بودنش در سطح می ماند و این به خاطر ظرفیت کوچکش است و همین مطلب در مورد زبان هم صادق است، این ما هستیم که باید ظرفیت خود را بالا ببریم تا بتوانیم از پیچیده گی مفاهیم لذت ببریم و یا حداقل آن را درک کینم.
    در آخر از آقای کمانگیر به خاطر تلاششان در ارتقا سطح فهم موسیقی و به طور خاص موسیقی ملی مان تشکر می کنم.

  • motalebi
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۱:۲۱ ب.ظ

    sohbat bar sare ganjineh loghate balaee ke dar maghaleh bekar rafteh nist(zira az lahaze loghavi chenin ganjinehi dar in maghaleh vojood nadareh.)balkeh sohbat bar rooye sabke negaresh maghalas,nevisandeh bayad deghat koneh ke avalan dar che zamani dareh maghaleh mineviseh va saniyan dar che jaee maghaleh montasher mishe.masalan agar hala kasi be sabke saadi ya borzooyeh tabib sohbat koneh,kasi nemigeh in adam ba motale hast balke migan az ufo paeen oomadeh!va dar eyne hal bayad tavjoh dash ke fazaye negaresh web dar donyaye emrooz in nahve negaresh nist. inke shoma moosighiye beethoven ro mesal zadin baraye adabiyat bayad begam avalan moghayeseh beyne 2 chize “ham senkh” dorosteh.dovoman nabayad koli gooee kard, masalan shoma tarifetoon az moosighiye “sakht va doshvar” chiyeh? va aslan aya choni tafsiri az moosighi ta hala boodeh? az che sath elmi be oon var tar moosighi sakht namideh misheh? aya kamal dar asare honari dar sakht boodane ooneh?aya baraye mesal mozart balatarin mafahim ro be sadeh tarin zaban va honari tarin zaban nagofteh?dar har hal tavajoh dashteh bashin ke in masaleh aslan hashiyeh nist,zira hamoon tor ke goftam:baraye fahme har matni khanandeh niyazmande fahmidane matn,negaresh va loghate bekar rafteh dar oon hast.

  • کامران
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۴ در ۱:۲۷ ق.ظ

    دوست داشتم بحثو ادامه بدیم و همین جا، برای یکبار و همیشه قالشو بکنیم ولی ظاهرا رفقا از این کامنت دونی به عنوان تریبون رو کم کنی استفاده میکنند. به هر حال این آخرین کامنتی است که می فرستم هر چند اقای مطلبی در رسالتشون به عنوان یک انسرینگ ماشین راسخند و کوتاه سخن اینکه : اظهار نظر – شکم – بتهوون – موتزارت – گور – ویبره – تمام.

  • motalebi
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۴ در ۱۲:۱۱ ب.ظ

    tamame ashkhasi ke mesle shoma rajebe mordi ke daneshi nadarn sohbat mikonan va bad nemitoonan pasokh gooye sohbateshoon bashan, shoroo be bad va birah goftan be digaran va sohbat kardan be in raveshe sathe paeen mikonan.

  • farzad
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۴ در ۱:۳۳ ب.ظ

    آقای مطلبی این بحث خیلی طولانی است اگر مایل هستید در موردش با هم بحث کنیم این id من هست farzad_2meters اگر مایل هستید add ام کنید تا بیشتر در موردش صحبت کنیم. با تشکر.

  • صبا
    ارسال شده در اسفند ۲۱, ۱۳۸۴ در ۹:۳۶ ب.ظ

    من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
    تو هم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی

  • امیر
    ارسال شده در اسفند ۲۲, ۱۳۸۴ در ۲:۰۵ ق.ظ

    آفرین بر خواننده‌ی جوان که «زرد، سرخ، ارغوانی» را چنین پخته اجرا کرده و در این مقاله به یکی از بزرگترین مشکلات موسیقی ملی ایران اشاره کرده است. دوستان بهتر است به قول مولانا گندم (بخوانید معنی) را بگیرند و پیمانه (بخوانید صورت) را رها کنند.

  • ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۴ در ۱:۲۸ ب.ظ

    سلام اشکان جان.
    من خوش بختانه هم گلستان رو خوندم هم بوستان رو هم کلیله و دمنه رو و هم مطلب تو رو. با بنیان حرفت هم کاملا موافقم و با خواننده سالاری هم کاملا مخالف.
    اما اگر روان تر می نوشتی من یاد مسعود بهنود نمی افتادم! حالا من موندم این جا چرا همه به سیاق نوشتنت گیر دادن (منم برا همین گفتم، وگرنه اصلا بد ننوشتی… ولی خوب فکر کسایی رو که نه گلستان رو خوندن نه کلیله و دمنه رو هم بکن:
    راهی به سوی عاقبت خیر می برد
    راهی به سوء عاقبت اکنون مخیری…
    آسته برو آسته بیا که یه وقت مث بهنود گربه شاخت نزنه، …)

    فوت استاد تجویدی تسلیت
    http://erfaningenia.multiply.com/journal/item/32
    این مطلب من رو هم برو بخون.

  • ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۴ در ۱:۳۴ ب.ظ

    در ضمن، یک نکته را که تو فراموش کردی من هم فراموش کردم: در موسیقی ایرانی بدنه اصلی موسیقی آوازی (یعنی با متر آزاد، و غیر تصنیفی) ست. این موسیقی آوازی مربوط به تکنوازی، یا ساز وآواز یا آواز تنهاست. در این بخش حداقل خواننده و نوازنده هم قدرند و در گذشته به دلایل فرهنگی (قوت برخی خوانندگان روضه خوان و تعزیه خوان در ردیف خوانی) برخی خوانندگان از نوازندگان (نه آهنگسازان) پیشی داشتند و برخی هم مثل قمر و روح انگیز تا آخر شاگردی یک یا چند نوازنده ی استاد تر را می کردند. اما امروزه که تصنیف خوانی و سهل خوانی و رکود آوز پیش آمده، به حق خواننده سالاری محلی از اعراب ندارد.

  • ali
    ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۴ در ۲:۴۷ ب.ظ

    in ham iek mosahebas ba shajarian khodetoon ghezavat konid http://www.hamshahri.net/hamnews/1384/841225/Irshahr/yeksh.htm

  • ارسال شده در اردیبهشت ۱۵, ۱۳۸۵ در ۱۲:۵۰ ق.ظ

    زنده باد خاک پای مردم ایران
    زنده باد دلار

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر «کنسرت کوارتت کلنکه» سی و سومین جشنواره‌ی موسیقی فجر

از همان هنگام که لا-ر، دو نت کشیده‌ی سوژه‌ی اصلی مجموعه‌ی «هنر فوگ» باخ را ویلن نواخت مشخص بود که قرار است «کوارتت کلنکه» چه ردای متفاوتی (نسبت به اجرای مشهورتر کوارتت‌های اِمِرسون، جولیارد و کِلِر) بر تن این فوگ‌های به‌غایت هنرمندانه‌ی در معما رهاشده بپوشاند، و از آن بیشتر تا چه اندازه قرار است موسیقی با همان سوژه‌ی گشاینده همچون نوشدارو به یک کرشمه دیگر اجراهای جشنواره را (چهار اجرا که پیش از آن دیده بودم) از خاطر بزداید و به رویدادی در دل فرهنگسرای نیاوران تبدیل شود.

پهلوگرفته بر ساحل اقیانوس موسیقی ایران (X)

فرض کنید از این ۴۰۹۶ مجموعه در طی تقریبا چهارصد سال گذشته هر سال تنها از ۲۰ مجموعه مختلف استفاده شده است. این می‌شود ۸۰۰۰ مجموعه (۴۰۰*۲۰)؛ یعنی ۴۰۰۰ تا بالاتر از گنجایش سیستم. حال به‌طور فرضی سقف مصرف سیستم را پایین بیاوریم و فرض کنیم در هر سال ۱۵ مجموعه مختلف استفاده شده. این می‌شود ۶۰۰۰ مجموعه یعنی ۲۰۰۰ مجموعه بالا تر از گنجایش سیستم. باز سقف مصرف سیستم را پایین بیاوریم و فرض کنیم در هرسال از ۱۴ مجموعه مختلف استفاده شده. این می شود ۵۶۰۰ مجموعه.

از روزهای گذشته…

سه گانه‌ی (نه چندان!) پارسی

سه گانه‌ی (نه چندان!) پارسی

“سه گانه‌ی پارسی” تازه‌ترین اثر منتشر شده به وسیله نشر موسیقی هرمس، کاریست از بهزاد رنجبران آهنگساز ایرانی مقیم آمریکا و استاد دانشگاه جولیارد نیویورک. این اثر به وسیله ارکستر سمفونی لندن و به رهبری جوآن فاله‌تا در سال ۲۰۰۳ ضبط شده است. اجرای اثری و قرار گرفتن این اثر در برنامه اجرای ارکستر سمفونی لندن (که یکی از ارکسترهای مطرح جهان است) نشاندهنده اهمیت این آهنگساز و شناخته شده بودن وی است.
آکورد های قرض گرفته شده

آکورد های قرض گرفته شده

اگر اهل بررسی هارمونی قطعات موسیقی باشید حتما” دیده اید که در بسیاری از موارد از آکوردهایی در قطعه استفاده می شود که به هیچکدام از درجات گام تعلق ندارند و همواره این سئوال برای ما پیش می آید که این آکورد چگونه در این موسیقی بکار برده شده است.
نمودی از جهان متن اثر (XVII)

نمودی از جهان متن اثر (XVII)

شدیدترین نقدی که از این زاویه بر آنالیز وارد شده نوشته‌ی جوزف کرمن است (۷۸). همان‌طور که قبلا چند بار به آن اشاره شد فرا رفتن از این ناتوانی آنالیز با توجه به ایده‌ی مرکزی‌اش (نزدیک شدن به دانش تجربی) تنها از طریق گرویدن به نوعی «طبقه‌بندی کور» میسر است.
گزارشی از یک ضبط میدانی (I)

گزارشی از یک ضبط میدانی (I)

ضبط انجام شده در منطقه ‏ای صورت گرفته است که همزمان محل تحقیق پروژه ‏ی پایانی من جهت دریافت دانشنامه ‏ی کارشناسی ارشد قوم‏ موسیقی‏ شناسی است. محل پژوهش استان کارص (قارص در ادبیات قدیم) و مناطق همجوار و هم‏ خانواده‏ ی فرهنگی با آن یعنی دو استان ایغدیر و آرداهان در شمال‏ شرقی ترکیه است (تصویر۱). بنابراین من از این کار میدانی در راستای افزودن اطلاعات درباره‏ی فرهنگ و موسیقی مورد مطالعه استفاده کردم.
چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (I)

چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (I)

سمفونی شماره ۴ از گوستاو مالر با اجرای ارکستر فیلارمونیک اسلواکی، تازه‌ترین اثر ضبط شده به رهبری علی رهبری است؛ رهبر ارکستر و آهنگساز ایرانی مقیم اتریش. او حدود سی و پنج سال است که ایران را برای گسترش فعالیت‌های هنری‌اش ترک کرده است.
موسیقی آفریقای جنوبی (VIII)

موسیقی آفریقای جنوبی (VIII)

سنت پاپ/راک هنوز هم در آفریقای جنوبی رایج است اما با پیشرفت و تنوعی بیشتر. گروه هایی مانند “Springbok Nude Girls”، که شاید بتوان گفت یکی از بهترین گروه های راک آفریقای جنوبی در دهه ۹۰ است، به موسیقی گیتار محور و سخت تر روی آوردند. با این حال گروه های تحسین شده ای مانند “Fetish” نیز به تجربه گرایی با صداهای الکترونیکی با استفاده از کامپیوتر ها و سمپل ها روی آوردند.
اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (VII)

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (VII)

سال ۱۹۶۱ به درخواست برونو کوکَتریس (Bruno Coquatrix)، ادیت پیاف در اُلمپیایِ پاریس (Olympia de Paris) که به خاطر مشکلات مالی در حال ورشکستگی بود، یک سری کنسرت برگزار کرد که جزِ, به یادماندنی ترین و متأثر کننده ترین کنسرت هایش بود. ادیت با اجرای این برنامه ها، اُلمپیا را از ورشکستگی نجات داد اما وضعیت جسمی خودش بسیار وخیم بود و بیماریِ آرتریت او را از کاراُفتاده کرده بود و تنها با تزریق مقدار زیادی مورفین می توانست به خواندن ادامه دهد و خود را بر روی صحنه سر پا نگه دارد.
والری گرگیف، رهبری آزار دهنده!

والری گرگیف، رهبری آزار دهنده!

والری ابیسالوویچ گرجیف (Valery Abisalovich Gergiev) متولد ۲ مه ۱۹۵۳، رهبر مشهور روس و مدیر اپرا است. گرجیف مدیریت هنری بسیاری از سازمانهای موسیقی را بر عهده داشته؛ مدیر تئاتر مارینسکی، رهبر ارکستر سمفونیک لندن و رهبر میهمان اصلی اپرای متروپالتن و نیز مدیر هنری جشنواره شبهای سفید در شهر پترزبورگ روسیه می باشد. گرجیف در مسکو به دنیا آمده، وی از همان کودکی آغاز به نواختن پیانو نموده، پیش از آنکه برای تحصیل به کنسرواتوار پترزبورگ در لنینگراد از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۷ برود. استاد رهبری وی الیا موسین (Ilya Musin) یکی از بزرگترین استادان رهبری در تاریخ موسیقی روسیه بود.
نماد‌شناسی عود (III)

نماد‌شناسی عود (III)

عبری‌ها خود می‌گویند که جوبَل پسر دیگر لامک «پدر تمام سازهایی همچون چنگ (کینور یا در واقع لیر) و ارگان (اوقاب)» بوده است. (۹) به عبارت دیگر از این منظر موسیقی از فرزندان گناهکار قابیل و لوط به ارث رسیده و مهم نبوده است که می‌توانست از کسی چون داوود به ارث برسد. هر کسی که در آفریقای جنوبی کار کرده می‌تواند شهادت دهد که در این کشور حتی در حال حاضر نیز، همچنان موسیقی یک شغل سطح پایین باقی مانده و در نظر مسلمانانِ محترم با هرزگی و زیاده‌خواهی جنسی توأم است. (۱۰)
گفتگوی من و خودم در آینه (II)

گفتگوی من و خودم در آینه (II)

به نظرم این نوع موسیقی یک جلوه‌ی جهان چند فرهنگی را به نمایش می‌گذارد و و آن نوعش را که من اشاره می‌کنم نمایشی از کنار هم نشستن موسیقی‌دانان چند فرهنگ مختلف است. آنها می‌خواستند همنوازی کنند پس مجبور شدند از بعضی پیچیدگی‌های زبانشان صرف‌نظر کنند، مانند من که بخواهم برای جمعی که فارسی اندکی می‌دانند حرف بزنم یا بنویسم. مطمئنا نخستین کلماتم این نخواهد بود: «منت خدای را عزوجل».