در نکوهش خواننده سالاری

دیرگاهیست دوستان اهل قلم، هر از گاهی از آنچه به بحث علمی شدن موسیقی ایرانی در همه عرصه ها بوده، یاد می کنند و هر از چند گاهی از گوشه و کنار چنین میرسد که بعضا عزیزانی با این مقوله ها سر سازگاری ندارند و آن را آب در هاون کوفتن می انگارند.

فارغ از این بحث بدین کلیت، به طور خاص بارها از علمی شدن آواز ایرانی سخن رفته است؛ تعدادی از اساتید بزرگ عرصه های آهنگسازی و نوازندگی موسیقی ایرانی بس سخن های نغز گفته اند و اقدامات شایسته ای به انجام رسانده اند ولیکن گه گاه این جریان مورد کم لطفی بعضی دیگر واقع شده است.

در حالی که پس از سالها بی اعتنایی به موسیقی ملی و نبود امکان کافی برای اطلاع رسانی به تمام شئون جامعه، هر کدام از دست اندرکاران عرصه فرهنگ موسیقی به آتش عدم وجود شرایط بهداشتی برای توجیه و تولید و انتشار آثار هنری و در کنار آن و از آن مهمتر، بی ثمر خواندن چنین جریانات و تحولاتی دامن بزنند، هرگز در جریان پروسه غنی سازی فرهنگی موسیقی ایرانی و بالاخص آواز ایرانی قرار نخواهیم گرفت.

مایه شرمندگی است که در نشریه عالیه مملکتی (روزنامه شرق) که یکی از معدود روزنه های اطلاع رسانی فرهنگی و هنری به خلق است، چنین میرود که موسیقی آواز ایرانی را به این دلیل و آن دلیل واضح و مبرهن(!)، همین که هست ، بپذیریم!

حال نه اینست که از شهرستانهایمان بی خبریم، نه اینست که نمی دانیم بسیار دورترها از پایتخت چه در سر کلاس درس آواز به هنرجویان می گویند و چه و چه ها…!؟ آیا اینطور نیست که امروز بسیاری از هنرجویان چندین ساله مکتب های آواز،حتی هنرآموزان گرامی از تشریح نظری آنچه آموخته اند عاجزند؟

پیشترها بودند بزرگانی که چنین جریاناتی را(در دیگر عرصه ها) آغاز کردند و شاید در غیر این صورت امروز موسیقی سازیمان هم احوالی بهتر از آوازمان نمی داشت

در چنین احوالی که با بی توجهی عده ای حتی یک اتود نوشته شده آواز ایرانی وجود ندارد تا هنرجوی آواز ظرفیتهای صدایی خویش را بداند و به پرورش این ساز، فراگیری تکنیک نواختن و به صدا در آوردن آن بپردازد و سپس برای آموختن موسیقی اصیل این ساز در جهت فراگیری آوا های ردیف های آوازی گام بردارد و حتی پیش از اینها اگر هم اتودی باشد بعلت عدم شناخت از فیزیک صدای خود و بعضا نبود دانش کافی نزد هنرآموزان، برای اینکه اصلا دربادی امر تحت تاثیر صدایی کدام شیوه تکنیک را یاد بگیرد، هنرجو با مشکلات بسیار طاقت فرسایی دست و پنجه نرم می کند و نباید چنین تحولات و ترقیاتی محقق شود و خوانندگانی تربیت شوند که به معنای واقعی توانایی همراهی ارکسترهایمان را داشته باشند و در این حال چه جای سخن گفتن از واژه هایی پررنگ و لعاب چون خواننده سالاری و خواننده محوری!

آیا واقعا می دانیم که یک هنرجوی ساز در کنسرواتواری نه چندان عالی، چه مراحلی را برای نوازنده شدن پشت سر میگذارد؟ و در مقابل هنرجوی آواز ایرانی برای خواننده شدن، چه میکند؟

با این حال بسیاری از هنرجویان کار کشته آواز، حتی وسعت صدای خود را نمی شناسند و درک درستی از مفاهیمی چون: شدت صدا، بلندای صدا و یا آنچه به عنوان حجم صدا گفته میشود، ندارند و در عمل در حد بسیار نازلی از شناخت نسبت به سازی که در اختیار دارند قرار گرفته اند.

امروزه ناتوانی های خوانندگان در اجرا، دیگر به جزئی از کار خوانندگی بدل شده است. آیا زحمتی که یک خواننده برای تهیه یک اثر موسیقایی متحمل میشود، همیشه بیش از آهنگساز و نوازنده کار قدر و ارزش دارد؟!

چرا امروزه آهنگسازان و نوازندگانی عالی مرتبه، که در سطح بالایی از درک و شناخت، میان جامعه موسیقی قرار دارند، در عرضه کار موسیقی خود باید به ساز خوانندگانی برقصند که هیچ اعتباری به علم از مقام آهنگسازی و نوازندگیشان نیست و امروز تا جایی پیش رفته ایم که در مطلبی با مضامینی در مردود خواندن مقوله خواننده سالاری(روزنامه شرق) بوی خواننده سالاری به مشام میرسد.

در خاتمه بکوشیم تا عرصه برای پیشبرد فرهنگ موسیقی آوازیمان فراهم گردد، پیش از آنکه آن بخش از روابط که از پیشترها در عرصه های اجتماعی بر ضوابط حاکم بوده توان از ما بستاند.

22 دیدگاه

  • سحر
    ارسال شده در اسفند ۱۵, ۱۳۸۴ در ۱۰:۱۵ ب.ظ

    فکر می کنم مطلبی که “می خواستید بگید” جالب بود و شاید اگر حوصله می کردم تا انتهاش بخونم حتی با شما موافق بودم اما متأسفانه طرز نگارشتون خیلی اذیتم کرد. می دونین، من فکر می کنم تو دنیای امروز مخصوصا دنیای وب خوانندگان(کاربرها) عادت کردن مطالب رو هرچه سریعتر بگیرند(درک کنند) و اگر مطلبی یا صفحه ای این خصوصیت رو نداشت فورأ به دنبال نمونه بهترش می رن. به نظر من نه فقط این نویسنده محترم بلکه دیگران هم خوبه که این نکته رو در نظر داشته باشند و استفاده از کلمات و جملات “کلیله و دمنه ای” رو کنار بزارن. رسوندن یک مفهوم عمیق لزوما عبارات قلنبه سلنبه نمی طلبه. با تشکر و پوزش از آقای کمانگری که برای این نوشته زحمت زیادی کشیده اند.

  • ناشناس
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۲:۳۴ ق.ظ

    salam be nazare man aksare khanandegane sonatiye ma az daneshe lazeme musighayi barkhordar nistand va ba in sathe savad va malumat tanha kari ke az dasteshan bar miayad inast ke az nadaniye avamaneye mokhatabane sathiye khod nahayate estefade ro borde va faaliyate goruhiye khod ra manute be vojude khanade konand

  • ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۸:۲۲ ق.ظ

    یاد گلستان سعدی افتادم

  • اشکان کمانگری
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۱۱:۴۲ ق.ظ

    دوستان اگر این رقعه را با چنین ضرباهنگ نامانوسی با گلستان و کلیله ودمنه قیاس می کنند احتمالا نه گلستان را و نه کلیله را می شناسند.اینها همه از تاثیر عصر نو بر ذائقه مخاطبان است .بفرمایید جوان امروز که روزانه ساعتها با این جامعه مجازی در ارتباط است از ادبیات فارسی چه به یاد دارد؟!
    بی نهایت سپاس گزارم.

  • سحر
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۱:۲۳ ب.ظ

    من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم / تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

  • ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۳:۵۸ ب.ظ

    به جا و درست بود!

  • ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۷:۲۷ ب.ظ

    سلام. من هم منظور شما را درست نفهمیدم.

  • motalebi
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۴ در ۹:۱۵ ب.ظ

    مایه شرمندگی است که در نشریه عالیه مملکتی (روزنامه شرق) که یکی از معدود روزنه های اطلاع رسانی فرهنگی و هنری به خلق است: man fekr konam az gharne 14 be baad kasi intori maghaleh interneti na nevshteh bood,bayad nevisandeh tavjooh be zaban va goftarrooz namayad.baraye resandan mafahim niyazi be kalamate gholombeh solombeh nist,merci

  • Ershad
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۱۲:۰۶ ق.ظ

    ajibe ke hame gir dadan be inke in agha chera kalamate gholombe solombe estefade karde, yadetoon nare inja site amoozeshe maghale nevisi nist , agar talebe matlabe tahghighi nistid ya aziyatetoon mikone mitoonid nakhoonid!(Age yadetoon hast ke mitoonid nakhoonid)Kole Matlab ro vel kardan chasbidan be inke ishoon chera az Kalamate na ma’noos estefade karde !

  • motalebi
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۹:۳۵ ق.ظ

    aghaye mohtaram,avalan shoma dar maghami hastin ke faghat mitoonin baraye khodetoon va kar haye khodetoon tasmim giri konid va na baraye digaran .saniyan site doros shodeh ke maghalatesh tavasote mardom khondeh beshe na inke mardom matalebesho nakhoonan(behtareh be khodetoon va digaran ehteram begzarin va shaan ghael bashin),salesan baraye fahme har matni khanandeh niyazmande fahmidane matn,negaresh va loghate bekar rafteh dar oon hast ta betoon:”asle”matlab ro befahmeh,chon mafhoom har matlab az gozargahe kalamate oon oboor mikoneh.rabean,nevisandeh mohtaram,shoma va har kase dige bejaye tojihe kare eshtebahesh behtareh irad e karesh ro bartaraf koneh va in chizi hast ke dar aksare nazarate marboote be in maghaleh moshahedeh mikonid.

  • کامران
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۱۱:۰۹ ق.ظ

    عجیبه که دوستان عادت کرده اند انطور خودشونو محق بدونن و در هر موردی به صرف آزادی بیان که این ویژگی نته اینطور اظهار نظر کنن. منم با ارشاد موافقم اگه واقعا خواننده چنین مطلب کم و بیش تخصصیی از لحاظ ترمینولوژی و درک مطلب خوب و گیرای آقای کمانگری مشکل داره خب خیلی راحت اینجا رو ترک کنه. دیگه لزومی نداره که ضعف ادبیشو تو بوق بکنه که ای فغان چون من این مطلبو نفهمیدم الهی جز جیگر بگیری…خوب؟ بعدشم بیاین یاد بگیریم اینقدر حاشیه نریم و خود متنو فدای حاشیه نکنیم. اگه نقدی داریم به دور از جوسازی و از بالا دیدن بقیه اونو مطرح کنیم…

  • farzad
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۱۱:۳۸ ق.ظ

    آقای مطلبی و سحر خانوم نوشته اند که:”برای رسوندن مفاهیم نیازی به لغات نامأنوس نیست” اما به نظر من این حرف کاملا غلط و بی پایه و اساس است، اولا که به نظر من کلمات این مقاله به هیچ عنوان نامأنوس نیست و اگر به نظر آقایون و خانوم ها این طور می آید به خاطر عدم مطالعه ی کافی آنهاست ( قصد توهین ندارم اما حقیقت دارد) و البته این مختص تمام ما ایرانی هاست که کم مطالعه داریم و وقتی کسی با گنجینه ی لغات بالا با ما صحبت می کند و یا برایمان می نویسد آن را نامأنوس می دانیم،ثانیا، برای توضیخ بعضی مفاهیم نیاز به زبانی پیچیده است زیرا خود آن مفهوم پیچیده است وگرنه بتهوون به جای آنکه آن موسیقی دشوار و سخت را بنویسد یک موسیقی ساده و عامه پسند برای توضیح احساسات پیچیده اش به کار می برد و یا خیلی آهنگ سازان دیگر و یا هنرمندان دیگر رشته ها، در حقیقت موسیقی عامه پسند به دلیل عامه بودنش در سطح می ماند و این به خاطر ظرفیت کوچکش است و همین مطلب در مورد زبان هم صادق است، این ما هستیم که باید ظرفیت خود را بالا ببریم تا بتوانیم از پیچیده گی مفاهیم لذت ببریم و یا حداقل آن را درک کینم.
    در آخر از آقای کمانگیر به خاطر تلاششان در ارتقا سطح فهم موسیقی و به طور خاص موسیقی ملی مان تشکر می کنم.

  • motalebi
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۴ در ۱:۲۱ ب.ظ

    sohbat bar sare ganjineh loghate balaee ke dar maghaleh bekar rafteh nist(zira az lahaze loghavi chenin ganjinehi dar in maghaleh vojood nadareh.)balkeh sohbat bar rooye sabke negaresh maghalas,nevisandeh bayad deghat koneh ke avalan dar che zamani dareh maghaleh mineviseh va saniyan dar che jaee maghaleh montasher mishe.masalan agar hala kasi be sabke saadi ya borzooyeh tabib sohbat koneh,kasi nemigeh in adam ba motale hast balke migan az ufo paeen oomadeh!va dar eyne hal bayad tavjoh dash ke fazaye negaresh web dar donyaye emrooz in nahve negaresh nist. inke shoma moosighiye beethoven ro mesal zadin baraye adabiyat bayad begam avalan moghayeseh beyne 2 chize “ham senkh” dorosteh.dovoman nabayad koli gooee kard, masalan shoma tarifetoon az moosighiye “sakht va doshvar” chiyeh? va aslan aya choni tafsiri az moosighi ta hala boodeh? az che sath elmi be oon var tar moosighi sakht namideh misheh? aya kamal dar asare honari dar sakht boodane ooneh?aya baraye mesal mozart balatarin mafahim ro be sadeh tarin zaban va honari tarin zaban nagofteh?dar har hal tavajoh dashteh bashin ke in masaleh aslan hashiyeh nist,zira hamoon tor ke goftam:baraye fahme har matni khanandeh niyazmande fahmidane matn,negaresh va loghate bekar rafteh dar oon hast.

  • کامران
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۴ در ۱:۲۷ ق.ظ

    دوست داشتم بحثو ادامه بدیم و همین جا، برای یکبار و همیشه قالشو بکنیم ولی ظاهرا رفقا از این کامنت دونی به عنوان تریبون رو کم کنی استفاده میکنند. به هر حال این آخرین کامنتی است که می فرستم هر چند اقای مطلبی در رسالتشون به عنوان یک انسرینگ ماشین راسخند و کوتاه سخن اینکه : اظهار نظر – شکم – بتهوون – موتزارت – گور – ویبره – تمام.

  • motalebi
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۴ در ۱۲:۱۱ ب.ظ

    tamame ashkhasi ke mesle shoma rajebe mordi ke daneshi nadarn sohbat mikonan va bad nemitoonan pasokh gooye sohbateshoon bashan, shoroo be bad va birah goftan be digaran va sohbat kardan be in raveshe sathe paeen mikonan.

  • farzad
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۴ در ۱:۳۳ ب.ظ

    آقای مطلبی این بحث خیلی طولانی است اگر مایل هستید در موردش با هم بحث کنیم این id من هست farzad_2meters اگر مایل هستید add ام کنید تا بیشتر در موردش صحبت کنیم. با تشکر.

  • صبا
    ارسال شده در اسفند ۲۱, ۱۳۸۴ در ۹:۳۶ ب.ظ

    من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
    تو هم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی

  • امیر
    ارسال شده در اسفند ۲۲, ۱۳۸۴ در ۲:۰۵ ق.ظ

    آفرین بر خواننده‌ی جوان که «زرد، سرخ، ارغوانی» را چنین پخته اجرا کرده و در این مقاله به یکی از بزرگترین مشکلات موسیقی ملی ایران اشاره کرده است. دوستان بهتر است به قول مولانا گندم (بخوانید معنی) را بگیرند و پیمانه (بخوانید صورت) را رها کنند.

  • ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۴ در ۱:۲۸ ب.ظ

    سلام اشکان جان.
    من خوش بختانه هم گلستان رو خوندم هم بوستان رو هم کلیله و دمنه رو و هم مطلب تو رو. با بنیان حرفت هم کاملا موافقم و با خواننده سالاری هم کاملا مخالف.
    اما اگر روان تر می نوشتی من یاد مسعود بهنود نمی افتادم! حالا من موندم این جا چرا همه به سیاق نوشتنت گیر دادن (منم برا همین گفتم، وگرنه اصلا بد ننوشتی… ولی خوب فکر کسایی رو که نه گلستان رو خوندن نه کلیله و دمنه رو هم بکن:
    راهی به سوی عاقبت خیر می برد
    راهی به سوء عاقبت اکنون مخیری…
    آسته برو آسته بیا که یه وقت مث بهنود گربه شاخت نزنه، …)

    فوت استاد تجویدی تسلیت
    http://erfaningenia.multiply.com/journal/item/32
    این مطلب من رو هم برو بخون.

  • ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۴ در ۱:۳۴ ب.ظ

    در ضمن، یک نکته را که تو فراموش کردی من هم فراموش کردم: در موسیقی ایرانی بدنه اصلی موسیقی آوازی (یعنی با متر آزاد، و غیر تصنیفی) ست. این موسیقی آوازی مربوط به تکنوازی، یا ساز وآواز یا آواز تنهاست. در این بخش حداقل خواننده و نوازنده هم قدرند و در گذشته به دلایل فرهنگی (قوت برخی خوانندگان روضه خوان و تعزیه خوان در ردیف خوانی) برخی خوانندگان از نوازندگان (نه آهنگسازان) پیشی داشتند و برخی هم مثل قمر و روح انگیز تا آخر شاگردی یک یا چند نوازنده ی استاد تر را می کردند. اما امروزه که تصنیف خوانی و سهل خوانی و رکود آوز پیش آمده، به حق خواننده سالاری محلی از اعراب ندارد.

  • ali
    ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۴ در ۲:۴۷ ب.ظ

    in ham iek mosahebas ba shajarian khodetoon ghezavat konid http://www.hamshahri.net/hamnews/1384/841225/Irshahr/yeksh.htm

  • ارسال شده در اردیبهشت ۱۵, ۱۳۸۵ در ۱۲:۵۰ ق.ظ

    زنده باد خاک پای مردم ایران
    زنده باد دلار

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

گزارشی از دومین نشست «نقدِ نقد» (V)

فیاض ادامه داد: من به روشنی به خاطر دارم که اگر ۳۰ سال پیش می‌گفتیم که فلانی نقد می‌کند، معنی‌اش این بود که فلانی با چیزی مخالفت می‌کند ولی در ذهن حداقل بنده و فکر می‌کنم شمار بسیار زیادی از دوستانی که در آذر ۱۳۹۷ زندگی می‌کنند منتقد کسی نیست که ایراد بگیرد. این جا یک رویداد همزمانی را شاهد هستیم. یعنی ما همزمان دوستانی را داریم که در زمانی زندگی کرده‌اند که نقد عبارت بوده است از موضع‌گیری مخالف با یک موضوع و بعد به مرور با کنش‌های نسل‌های دیگری معانی دیگری پیدا کرده است و این از جمله جاهایی است که من شکاف نسلی را می‌بینم. اگر به خیلی از عزیزانی که مثلا ممکن است ۲۰ سال از من بزرگ‌تر باشند بگوییم قرار است نقد شوید با نوعی جبهه‌گیری آن‌ها مواجه می‌شویم، چون فکر می‌کنند منتقد به معنی مخالف است.

یادداشتی بر مجموعه کنسرت‌های «چندشب عود»

شاید اگر با چند جابه‌جایی یا اضافه‌کردن شب چهارم، اجرای نوازندگانی همچون حمید خوانساری، شهرام غلامی، مریم خدابخش، سیاوش روشن و امیرفرهنگ اسکندری و… را در چنین برنامه‌ای می‌شنیدیم، می‌شد سنجه‌های دقیق‌تری از عیار عودنوازیِ امروز ایران بدست داد. با اینحال آنچه در این سه شب رخ داد چنین بود:

از روزهای گذشته…

کلد پلی پایه گذار سبک جدیدی از موسیقی راک (I)

کلد پلی پایه گذار سبک جدیدی از موسیقی راک (I)

گروه انگلیسی کلد پلی (Cold Play) از محبوب ترین گروههای سبک آلترناتیو راک (alternative rock) است که تا کنون بیش از ۵۰ میلیون نسخه از آلبومهایشان به فروش رفته است. کلد پلی جوایز زیادی دریافت کرده و به سرعت نور به مراتب بالا و شهرت جهانی رسیده است. طرفداران کلدپلی نه تنها دوستداران موسیقی راک بلکه بسیاری از دوستداران موسیقی پاپ و سبک های دیگر هستند که همه و همه جذب موسیقی عمیق با ملودی ساده و دلچسب این پسران نابغه شده اند.
بارکارول

بارکارول

بارکارول که در زبان ایتالیایی به آن Barcarola یا Barcarole هم گفته می شود نوعی از موسیقی – معمولآ با کلام – است که توسط ملوانان و قایقرانان زمزمه یا خوانده می شود. این نوع موسیقی معمولآ کوتاه است و علاوه بر مردم عادی آهنگسازان دوره های مختلف – باروک تا رمانتیک و مدرن – از این فرم برای ساخت موسیقی استفاده کرده اند. بسیاری معتقد هستند که ریشه این فرم موسیقی به ایتالیا و شهر ونیز باز می گردد. قایقرانان هنگامی که مردم را برای بردن از جایی به جایی دیگر سوار قایق خود می کردند اینگونه ترانه ها را زمزمه می کردند.
سخنرانی لئوناردو برنشتاین در مورد موسیقی آوانگارد (I)

سخنرانی لئوناردو برنشتاین در مورد موسیقی آوانگارد (I)

شاید امروز کمتر کسی از دوستداران موسیقی باشد که نام لئونارد برنشتاین، آهنگساز، رهبر ارکستر، نوازنده و نویسنده شهیر آمریکایی را نشنیده باشند. وی در سال ۱۹۷۳ شش سخنرانی در دانشگاه هاروارد برگزار کرد که «سوال پاسخ داده نشده» نام داشت. (نام قطعه ای از چارلز آیوز) و در این سخنرانیها سعی داشت از تئوریهای زبان شناسی نوام چامسکی برای تجزیه و تحلیل موسیقی استفاده کند و سپس به بررسی تاریخی موسیقی، تونالیته و دیگر مسائل از این دیدگاه می پردازد. از این سخنرانی یک فیلم، یک کتاب و یک کتاب گویا منتشر شده اند. در موخره کل این سخنرانیها، برنشتاین نظر خود را راجع به وضعیت موسیقی در دهه ۶۰ و استیل قالب موسیقی کلاسیک در آن دوره (که امروزه بیشتر به نام آوانگارد میشناسیم) و سپس به تغییراتی که در موسیقی کلاسیک بعد از آن پیش آمد اشاره میکند که در زیر ترجمه آنرا مشاهده می نمایید:
موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (VI)

موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (VI)

شاگردان واحد اول، پیش از برآمدن آفتاب بر می‌خواستند و به میدان مشق می‌رفتند و از مسیو لومر، موسیقی نظامی و فن رهبری و فرماندهی را تعلیم می‌گرفتند. شاگردانی که مدت شش سال زیر نظر مستقیم لومر تحصیل کرده بودند، ا‌فرادی ورزیده و کارآمده شده بودند، نه فقط در نواختن یک ساز بلکه نواختن تمام سازها مهارت پیدا کرده بودند.
فلیپ جاروسکی، مردی با صدای زنانه (III)

فلیپ جاروسکی، مردی با صدای زنانه (III)

سبک جدید اپرای رمانتیک که در اوایل قرن نوزدهم توسط آهنگسازانی مانند روسینی تکمیل شد کار کاستراتو ها را کساد کرد (در واقع در این زمان بود که گرایش به نمایش اندام های مردانه نیز بروز پیدا کرد.) اما با این حال در سال ۱۹۰۳ بود که واتیکان استفاده از کاستراتو ها را ممنوع اعلام کرد. با این وجود، این بت های صدمه دیده و مردان معیوبِ قلمرو هنر همچنان ذهن جمعی بشر را به تسخیر خود در آورده اند.
سارا برایتمن

سارا برایتمن

سارا برایتمن (Sarah Brightman) سال ۱۹۶۰ در انگلستان متولد شد و از سن سه سالگی شروع به فراگیری فنون رقص نمود.
ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XX)

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XX)

در سن هشت سالگی الگار چهار خط حامل نت را به شکل متقاطع کشید و در آخر هر کدام از این خطوط حامل، کلیدی متفاوت کشید که عبارت بودند از حروف B ,A , C , H که مخفف اسم باخ می باشند. مادرش تاریخ این نقاشی را ۲۴ مارس ۱۸۶۶ نگاشته و آن را داخل آلبومی کرده که اکنون در خانه ی زادگاه الگار که تبدیل به موزه شده است نگهداری می شود.
نگاهی به اپرای مولوی (VI)

نگاهی به اپرای مولوی (VI)

سبک خوانندگی خاص علیشاپور به حدی در این اپرا به زنده شدن نقش او کمک کرده که گویی تا به حال علیشاپور برای خواندن این نقش روی این سبک کار میکرده است! نوع بیان او، نوع تحریر ها و محبتی که در این صدا وجود دارد، سلطان العلما را با قدرت در ذهن مخاطبان حک کرده است.
بیانیه دبیر ششمین دوره جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت

بیانیه دبیر ششمین دوره جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت

ششمین جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت با تفاوتی اساسی نسبت به دوره های گذشته روبرو بود، آن هم اینکه، نام جشنواره تغییری اساسی یافت و ضمن تاکید بر نوشته های موسیقی، نام وبلاگ از عنوان جشنواره به کلی حذف گردید. با اینکه در این شش دوره تلاش کردیم با تشویق به وبلاگ نویسی و نشان دادن اهمیت های آن، مشوق فعالین در این عرصه باشیم، نتوانستیم در مقابلِ سونامیِ جهانگیرِ مرگِ وبلاگ ها و فرهنگ وبلاگ نویسی، توفیقی داشته باشیم. امروز تقریبا بر چهره تمام وبلاگ هایی که فعال و مشهور بودند، گرد فراموشی و خاموشی نشسته است و وبلاگ نویسان شان نیز در فضاهای تاریک اپلیکیشن های پیام‌رسان موبایلی، گم شده اند. این جشنواره با تغییر عنوان خود ناگزیر از بازگفتن این واقعیت تلخ بود.
آلریو دیاز و گنجینه موسیقی آمریکای لاتین (I)

آلریو دیاز و گنجینه موسیقی آمریکای لاتین (I)

قرن بیستم برای گیتار کلاسیک در سراسر دنیا عصری طلایی به شمار می آید. جهشی که از اروپا به رهبری آندرس سگوویا آغاز شد و در قاره های آمریکا و آسیا ادامه پیدا کرد، باعث شد تا عده ی فراوانی جذب این ساز شوند و رپرتوار نوشتاری این ساز دگرگونی بزرگی را تجربه کند. موسیقی کلاسیک اروپایی که تا پیش از این قرن تنها منبع اصلی این سبک گیتار نوازی بود، یک رقیب و همراه جدی در کنار خود پیدا کرد و آن موسیقی بدیع و گوش نواز آمریکای لاتین بود.