درباره علیرضا میرعلینقی

سید علیرضا میرعلینقی
سید علیرضا میرعلینقی
۸ اردیبهشت ماه علیرضا میرعلینقی به مرز ۴۰ سالی میرسد. سید علیرضا میرعلینقی همان کسی است که اکثر هنرجویان نسل جوان به واسطه او، با نام و سوابق و تصاویر هنرمندان قدیمی آشنا هستند. هرچند به دلیل وسیع بودن دایره فعالیت میرعلی نقی، صحبت در مورد ای شخص عملی دشوار است ولی اینجا به گوشه هایی از فعالیتها و خدمات او می پردازم.

علیرضا میرعلینقی با نسلی که در آموزشگاه چاووش و زیر نظر شاگردان اصلی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که آن روز به تازگی فعالیت خود را آغاز میکردند، با موسیقی آشنا شد و سالها با طرح ها و عقاید آنها جلو آمد.

اولین مطلبی که در مورد او در کتاب سال شیدا شماره اول به چاپ رسیده، با قلم محمدرضا لطفی است که آینده ای درخشان را برای او پیشبینی میکند. در آن دوره علیرضا میر علینقی تحت تاثیر معلم ردیف و سنتورش مجید کیانی قرار داشت و با وجود اینکه هنوز در نوجوانی بود به تحریر مقالاتی می پرداخت.

وجود فضاهای عرفانی که خاص آن طرز فکر بود سالها نوشته های او را تحت تاثیر قرار میداد؛ با مطالعه آن نوشته ها و مقایسه آنها با نوشته های جدید او می توان فضای فکری حاکم برآن دوران را احساس کرد که هنوز با گذشت این سالها بسیار قابل لمس است.

تلاشهای میرعلینقی برای ثبت شرح حال و آثار اساتید مختلف موسیقی، ناخودآگاه او را با تفکرها و نگرشهای دیگر موسیقی آشنا میکرد و او کم کم با فضای دیگر موسیقی ایرانی آشنا می شد. همنشینی با استادان قدیمی موسیقی ایرانی و گاه اساتید ایرانی موسیقی کلاسیک غرب شناخت او را از موسیقی کلاسیک نیز بالا میبرد.

از نیمه دهه ۷۰ به بعد را می توان به (زعم نگارنده) دوران تحول تفکر او نام برد. دورانی که به کلی جهت گیری ها و اظهار نظرهای او تغییر کرده و به اصل موسیقی نزدیک میشود، از شعار دادن و کلا از موسیقی غیر شنیدنی دور میشود.( در مورد موسیقی غیر شنیداری به زودی مطلبی در سایت قرار میگیرد) او در این ۱۵ سال تحقیق و شنیدن موسیقی با انواع موسیقی ها آشنا شده و بخصوص آثار برجسته موسیقی کلاسیک غربی را شناخته است.

میرعلی نقی در این سالها نتیجه تحقیقات خود را بصورت کتابهایی (چه به عنوان سالنامه و چه یادنامه )منتشر میکند. سالنامه بخاطر مختصر و مفید بودنش مورد استقبال هنردوستان قرار میگیرد. این سالنامه ها که تا چند شماره به انتشار میرسد، دربرگیرنده تاریخ وقایع مهم در روزهای سال و اتفاقات مهم موسیقی این قرن است. هرچند این سالنامه به ارزش دیگر نوشته ها و نقد های او نیست (چرا که فقط فهرستی از فعالیتهای موسیقی دانان و وقایع مربوط به موسیقی است.) ولی بخاطر نبود امکان دسترسی به تاریخ ۱۰۰ سال موسیقی ایران، علاقمندان به ناچار از این سالنامه استفاده میکنند که با هدف تولید کننده آن مقایر است.

تا پیش از علیرضا میرعلینقی منتقدین و نویسندگان دیگری نیز در موسیقی ما بودند که گاه موسیقی شناس و گاهی فقط دوستدار موسیقی بودند ولی به عقیده بنده هیچ کدام به اندازه میرعلینقی روی نسل امروز تاثیر گذار نبودند. شاید به این دلیل که یا فعالیت فراگیری، مانند میرعلینقی نداشته اند (بیشتر نویسندگان قدیمی فقط در مجله یا ارگانی خاص به فعالیت مشغول بودند و با گذشت زمان آثار آنها نیز نابود یا نایاب شده) یا تحقیقاتشان به اندازه او جامع نبوده است.

خصوصیت مهم میرعلینقی نسبت به بسیاری از نویسندگان موسیقی، درک فضاهای مختلف و حالتهای موسیقی است. شاید نداشته باشیم نویسنده ای را که هم با لطفی و یاحقی دمخور باشد هم با ملیک اصلانیان و انوشیروان روحانی. متاسفانه هنوز انگشت شمارند کسانی که توانایی درک هنر (یا قواعد هر سبک) از رنگهای مختلف موسیقی را دارا باشند؛ اکثرا در یکی یا دو رشته صاحب نظرند ولی در دیگر رشته ها در حد یک شنونده عامی هم نیستند.

یکی از مهمترین خدمات میرعلینقی بجز ثبت تاریخ پرفراز و نشیب موسیقی ایران، استفاده از واژه هایی در نوشته هایش برای تشریح دقیق حالت و بیان بهتر موضوعات موسیقی است. به یمن قلم شیوای او امروز این واژه ها بسیار به کمک نویسندگان و منتقدین موسیقی می آید.

سالنامه موسیقی ایران
کافیست یکی از مقالاتی که امروزه در نشریات مختلف در زمینه موسیقی به چاپ میرسد را مطالعه کنید و با یکی از مقالات ایشان مقایسه کنید. بسیاری از کلماتی که به بیان قوی احساس مورد نظر کمک میکند، از مقالات بیشمار میرعلینقی ایده گرفته است.

نقدهایی که میرعلینقی به تازگی، گاهی بر آثار مختلف مینویسد به (عقیده بنده) عالی ترین نوع نقد در زمینه موسیقی (نه دیگر هنرها مثل سینما) است. مثلا بنده ندیدم که درنوشته هایشان به اثری که بین اهل موسیقی علاقمند دارد اعتراضی کنند مگر اینکه در دراز مدت برای این صنف (خانواده موسیقی) مضر باشد. البته حیات سالم این صنف هم در نظر ایشان تغییر کرده است…

همانطور که گفته شد در سالهای اخیر تغییرات زیادی در نگرش و تفکر این نویسنده دیده میشود. شاید بتوان به این تحول نوعی سنت شکنی و حتی نوعی استاندارد گریزی نام داد. مثلا بارها از زبان و قلم او ارادتش را به افرادی مثل رضا ورزنده، مرتضی محجوبی و مجتبی میرزاده را شنیدیم. حتما می دانید که در سیستم قدیم موسیقی دستگاهی، نوازندگی ای به شکل مرتضی محجوبی سابقه نداشته و نسبت به سنتهای موسیقی ما این شیوه نوازندگی بی سابقه است. نگارنده عقیده دارد، در این اواخر نویسنده مورد بحث، بیشتر به زیبایی اثر توجه دارد تا (مانند بسیاری از نویسندگان امروز) به اصل و نسب و آباء و اجداد موسیقیدان.

همچنین احساس می کنم در تفکر این نویسنده به تازگی تحولاتی در حال روی دادن است که با زیر پا گذاردن استانداردهای قبلی، ایده آلهای جدیدی برای خود وضع می کند که به مرور زمان این تغییر را در آثار قلمی ایشان خواهیم دید. این استانداردها این بار بر اساس سنتها و وطن پرستیها استوار نیست بلکه بر اساس ذات موسیقی است که همه مردم جهان موسیقی را به آن می شناسند.

سید علیرضا میرعلینقی در معرفی آثار زیبای موسیقی بارها شجاعت و جسارت خود را نشان داده و هیچ گاه بی دلیل با آوردن اصطلاحات بی جای علمی قصد فریب مخاطبین ناوارد و یا ژست علمی گرفتن را نداشته؛ همیشه او صریح و روان می نویسد، مثل یک رهبر ارکستر که به نوازندگان نکاتی را گوشزد میکند، ساده و گویا.

دانسته های میرعلینقی برای موسیقی ما همچون چراغیست که میتواند روشنایی بخش بسیاری نقاط تاریک این هنرباشد. به امید اینکه با همت او بتوانیم با گنجینه های این موسیقی بیشتر آشنا شویم.

23 دیدگاه

  • پرنیان
    ارسال شده در اردیبهشت ۷, ۱۳۸۵ در ۶:۴۵ ب.ظ

    ضمن عرض تبریک به جناب آقای میرعلی نقی .
    امیدوارم همچنان سالها شاهد فعالیتهای سودمند و ارزنده ی ایشان در زمینه ی موسیقی باشیم.
    و از اینکه به شناسنامه ی شناسنامه ی موسیقی ایران پرداختید ممنون و سپاسگزارم.

  • mehdi
    ارسال شده در اردیبهشت ۷, ۱۳۸۵ در ۹:۰۲ ب.ظ

    با سلام و خسته نباشید خدمت آقای میرعلی نقی میخواستم بپرسم چرا دیگه سالنامه موسیقی چاپ نکردند؟

  • ارسال شده در اردیبهشت ۷, ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۲ ب.ظ

    سکوت سرشار از …

  • سعيد محمدي
    ارسال شده در اردیبهشت ۸, ۱۳۸۵ در ۹:۵۴ ق.ظ

    امیدوارم سالیان سال پایدار و پاینده و سبز باشید.بدرود.

  • ایاز رزمجویی
    ارسال شده در اردیبهشت ۸, ۱۳۸۵ در ۱:۰۷ ب.ظ

    فقط من هنوز در مورد مدحی که ایشان در ماهنامه ی مقام برای علیرضا افتخاری نوشت ، در عجم!!!

  • شهرزاد
    ارسال شده در اردیبهشت ۸, ۱۳۸۵ در ۳:۴۱ ب.ظ

    سلام

    از مطلاب بسیار زیباتون ممنون . موفق و پیرزو باشید

  • ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۸۵ در ۹:۵۸ ق.ظ

    یکی از برجسته ترین کارهای آقای میرعلینقی گردآوری گسترده ای در عرصه تاریخ شفاهی موسیقی معاصر ایزان است که امید است انتشار یابد و در روشن ساختن زوایای مهمی از تاریخ معاصر موسیقی ایران ( در همه فروع آن) مورد استفاده قرار گیرد.

  • ارسال شده در اردیبهشت ۱۱, ۱۳۸۵ در ۹:۰۳ ق.ظ

    ایکاش از اخلاق حسنه این استاد و دوست گرامی قدری سخن می‌راندید.

  • صدای سخن عشق
    ارسال شده در اردیبهشت ۱۱, ۱۳۸۵ در ۵:۴۵ ب.ظ

    چرا این آقا دیگه سالنامه نمی نویسه؟

  • تكنواز
    ارسال شده در خرداد ۱۷, ۱۳۸۵ در ۱:۱۷ ب.ظ

    آقای سجاد عزیز،یادداشت های شما را هر جا که بیابم و بتوانم، دنبال می کنم و جدی می گیرم و پس لازم دانستم چند نکته ای را با شما در میان بگذارم : نخست اینکه هرچه متن بالا را خواندم، شان صدور و به زبان دیگر دلیل نوشتن و انتشار آن را در نیافتم !دوم: اگر برای گرامیداشت و تمجید از ایشان نوشته اید که متاسفانه به ضد خودش تبدیل شده ….چرا که از مجموعه و لابلای یادداشت شما اینطور بر می آید که با موسیقی نویسی سر و کار داریم که نه تنها مدام در حال عوض کردن اصول و استانداردهای ذهنی و زمینه های فکری خویش است و پیوسته و بشدت تحت تاثیر این و آن قرار میگیرد، چنانکه مطابق نوشته شما :( با موج عرفان ،دلبسته عرفان میشود و البته ذیل سایه استاد کیانی! و آشنائی با اهل موسیقی کلاسیک ناخود آگاه !!!او را به سوی موسیقی کلاسیک می برد و….) بلکه حاصل کارها و تحقیقات خود را در سالنامه !!!! منتشر می کند !!! آنهم با نیتی که از سوی مخاطبان بکلی کج فهمیده می شود ! همینجا بگویم بالاخره نفهمیدم منظورتان از آن پاراگراف مربوط به سالنامه چه بود ؟ و نیز در دو پاراگراف بعدی هم در نیافتم که بالاخره ارزش میر علینقی از خصوصیات وی نشات می گیرد ! یا اینکه او مقام والائی دارد چون کسی نظیر ایشان در ته بساط فرهنگی ما پیدا نمی شود !! باری…، اوج تمجید شما وقتی ست که از او منتقدی سر براه و رام می سازید که دست به عصا راه می رود و چیز می نویسد! این جمله شماست :( مثلا بنده ندیدم که درنوشته هایشان به اثری که بین اهل موسیقی علاقمند دارد اعتراضی کنند …) که یعنی ایشان به آثاری اعتراض می کنند که علاقمند و طرفدار ندارد!! یاللعجب !! و عجیب اینکه شما چنین کسی را جسور !و شجاع خوانده اید! و در انتها باز هم او را ستوده اید به دلیل اینکه دیگر نویسندگان ژست می گیرند و به آبائ و اجداد موسیقیدان مس پردازند !!!و او این کارها را نمی کند و پس یعنی اینکه او منتقد فوق العاده ای است و چراغ دارد و….و تیر خلاص پایانی را در جائی شلیک کرده اید که باز خبر از تغییر مواضع اساسی و عنقریب ایشان داده اید که بعله او دوباره مشغول ساخت و ساز ایده آل های جدید است !!!! و لابد دوباره فاصله گرفتن از اعتقادات قبلی و روز از نو و روزی از نو !!!
    نه ! نه ! سجاد عزیز شما با این یادداشت کمکی به میر علینقی نکرده اید ، و بر قدر منزلت او نیفزوده اید ! و من همه را به حساب عجله در نوشتن و بر کاغذ نقش کردن مطالبی که از جان شما بر نیامده ،میگذارم ! اگر کارهای دیگرتان را نمی شناختم، گمان رفیق بازی و نان قرض دادن می بردم ! که دور است و دور باد از شما !!در پایان اشاره می کنم و پیشنهاد که وقتی لازم می آید که در مورد نویسنده توانا و منقد با اطلاع ، تیز هوش و پر کاری مثل میر علینقی یادداشتی بنویسیم ، ساده ترین ، مفید ترین و کار آ ترین عمل ، همانست که به کارها و مقالات خود وی رجوع کنیم و یقین داشته باشیم که: آثار چنین کسی هر آنچه برای تمجید و بزرگ داشتن وی لازم است را ،در اختیارمان قرار می دهد و در اینصورت دیگر ناگزیر نخواهیم بود زیر تاثیر علاقه و احترام ،چیزی قلمی کنیم که قدما آن را مدح شبیه به ذم و برخی اوقات ذم شبیه به مدح می نامیدند !!والسلام! سربلند و پیروز باشید.
    پ.ن: از من مرنج و بر من مگیر…، که از سر علاقه نوشتم و خیر خواهی!

  • مطلبی
    ارسال شده در خرداد ۱۷, ۱۳۸۵ در ۵:۲۱ ب.ظ

    تحول و تکامل از خصوصیات افراد اهل تفکر است و کسی که دائما در حال تحقیق و بیشرفت است، طبعا استانداردهایش نیز دچار تحول میشود و غیر از این ممکن نیست. میرعلینقی نیز مانند سایر انسانهای فعال در طول زندگی خود در حال تحقیق، فراگیری و آشنایی با مکاتب مختلف بوده که نشان از پویایی او در زمینه تخصص اش است و شگفت از “تکنواز” که این امر را به بدترین و کج فهم ترین شکل ممکن تعبیر نموده :”پیوسته و بشدت تحت تاثیر این و آن قرار میگیرد”.لابد اگر فردی چون آب در گودالی مانده و گندیده گردد مطلوب نظر شماست. جالب اینکه افرادی چون میرعلینقی که تمام انرژی زندگی و وقت و دارایی… خود را در راه موسیقی گذاشته اند چه تنگ نظرانه در این دیار نگریسته میشوند و اگر کسی هم سعی در معرفی زحماتشان به دیگران را داشته باشد به آن، به دید نان قرض دادن می نگرند و در این مقاله نیز نه قرار بر کمک به میرعلینقی بوده و نه او محتاج کمکی از این دست است و شان و منزلت او نیز حاصل تلاشهای خود شخص میرعلینقی است نه حاصل معرفی شدن در یک مقاله که به پاس سالها زحماتش نوشته شده و متاسفانه حسد ورزی چون پرده ای ضخیم مانع از دید تکنواز گشته و باعث شده وی تنها از “سر علاقه” سخن های ناروا گوید.باتشکر

  • سجاد
    ارسال شده در خرداد ۱۷, ۱۳۸۵ در ۹:۵۰ ب.ظ

    با سلام. خیلی خوشحالم که همچنان مقالات بنده را دنبال میکنید و می خوانید. متاسفانه قلم ضعیف بنده همیشه در این نوع مقالات دردسر ساز میشه و گاهی موجب سردرگمی مخاطب میشه.
    در مورد دومی که فرمودید باید بگم، منظور من این نبود که ایشان نویسنده ای هستند که تحت تاثیر هر حرکتی یا موجی قرار میگیرند، ایشان و بسیاری دیگر از همسنهایشان در دوره ای بودند که فعالیت موسیقیدانان سنت گرا در اوج بوده و اکثر جوانانی که اهل موسیقی بودند موازی با انقلابی که در اجتماع روی داده بود، موجی در موسیقی ایرانی بوجود آوردند که به زعم آنها حرکتی ملی و ضد استعماری بود. ولی با گذشت زمان و بالا رفتن سن، آنها به اشکالاتی که در آن سیستم وجود داشت پی بردند و تغییر مسیر دادند. مثل بسیاری شاگردان آقای لطفی و کیانی که زمانی غیر از ردیف نمیزدند ولی الان موسیقی تلفیقی اجرا میکنند و… بسیاری از آنها هم با موسیقی کلاسیک آشنا شدند و در این زمینه فعالیت کردند.
    در مورد سالنامه باید بگم بخاطر چند بعدی بودن فعالیت ایشان در زمینه موسیقی، یکی از آثار مهمشون که نگارش تاریخ موسیقی بعد از قاجار بود، بصورت فشرده ای در این سالنامه آمد که البته به هیچ وجه کامل نبود و قرار هم نبود کامل باشه، فقط در حد حاشیه یک سالنامه بود ولی مردم بخاطر کمبود منبع در این زمینه به این کتاب رجوع میکنند. در مورد قسمتی که در مورد نقدهای ایشان گفتم فکر میکنم اگر یک مثال بزنم بهتر منظورم منتقل میشه؛ آقای میرعلینقی از بعضی از تصنیفهایی که خیلی معروف و مردمی هست، میدانم که خوششان نمیاد ولی ندیدم (تا وقتی که احساس کنند وجود این تصنیف باعث بوجود آمدن رویه بدی در موسیقی کشور میشه) در جایی از آن اثر بد بگن که باعث بشه تاثیر مثبت این اثر برروحیه دوستدارانش خراب بشه ولی بعضی ها اینچنین نیستند و در نقدشون میخوان نظر شخصیشون و مفهومی که از آن اثر برداشت میکنند را به شنونده بقبولانند. به عقیده من، موسیقی حامل هیچ مفهوم خاصی نمیتونه باشه و فقط منتقل کننده یک احساس هست آن هم نه چندان دقیق. پس یک نقد خوب به نظر من همون نوع نقدی که ایشان مینویسند و این با جسارت داشتن ایشان در تضاد نیست.
    به نظر من تغییراتی که در نوشته ها و عقایدشون روی داده مثبت هست و غیر از نقدهاشون ارزش تحقیقات بی نظیرشون کاملا ستودنی هست. امیدوارم منظور خودم را رسونده باشم.

  • تكنواز
    ارسال شده در خرداد ۱۸, ۱۳۸۵ در ۵:۵۰ ب.ظ

    سجاد عزیز، این چند جمله را به همان انگیزه می نویسم که آن یادداشت قبلی را ! آنچه پیکره فرهنگی ما و بویژه موسیقی ما در ایران از آن آسیب دیده و می بیند و نیرو ی ادامه! رااز آن ربوده و می رباید ، سکوت هولناک ، فراگیر و بیزار کننده ای ست که در فضای دادن و ستاندن،بخشیدن و پذیرفتن ، نوشتن و خوانده شدن در نهایت گفتن و شنیدن ! و در یک کلام بین صدا و پژواک صدا !! حکمفرماست!! سرنوشت تلخ نغمه ای که در خلاء ساز می کنند…،دریغا… که هرگز شنیده نمی شود! از آنرو که، نوا و نغمه برای جان یافتن و سفرکردن. تا جان گوش و گوش جان مخاطب ،به هوا !!! نیازمند است ! و البته به گوشی و جانی و البته دلی !
    هوا اما وقتی سنگین بود ، یا وقتی زیاد و زیادی ماند و تازه نشد !دیگر نغمه را نمی تواند که به گرده بگیرد و ببرد تا آنجا که خاطرخواه اوست ! و وای اگر آن که می شنود ،یا می خواند، دستی نیفشاند و یا سری نجنباند :به تشویق یا تنبیه!!! که یعنی که: شنیدم .که یعنی که : خواندم . که یعنی که : دل جانم و جان دل ام تازه شد به آن ویا : آزردگی آورد نوا و نغمه ات یا کلام ات ! هیهات !!!! حال و روز ما این روزها اینگونه است و وای بر ما ! مخاطب، در سکوت خویش دندان صبر بر جگر انتظار می ساید و نمی گوید و نمی گوید، تا روزی که طاقتی ش بنماند! و آنوقت هنرمندی را که خود با لالائی سکوت و بی تفاوتی به خواب خوش امن و آسایش و توفیق فرو برده است به خروش عتابی از جا می پراند و از صدر وتخت به زیرش می کشد که: برو ! که: تو آن نیستی که می خواستم و می خواهم !!!و تازه اگر هم چنین نشود خود هنرمند ( تو بخوان نویسنده و یا منقد ) آنقدر در این سکوت خوابش عمیق می شود که دیگر دقیانوسی می خواهد تا او در کف رویای اصحاب کهف گونه خود، زمان و زمانه را چون یاد و تصویری دور و کمرنگ بیاد آورد ! و این گناه همه آنهاست که، آفریننده را با کار اش تنها می گذارند. هنرمند را با اثر اش و نویسنده را با نوشته اش ! نه واکنشی! نه حرفی! نه چونی و نه چرائی ! همه یا بی تفاوتی انگیزه کش نفس گیر است یا تشویق کلیشه ای نخ نما شده که بیش از خوشی دلگیری می آورد و ملال ! و تا این نباشیم و این نباشم، بد نیست گاهی و چه بهتر که همیشه ، واکنشی نشان دهیم به صاحب اثر، به کسی که در تنهائی خویش برای ما می نویسد !که هنگام و لحظه نوشتن ، مارا ،مخاطبی را، در ذهن می آورد و به او و برای او می نویسد ! ما دستکم این را وامدار اوئیم که بگوئیم ،بنویسیم و نشان دهیم که شنیدیم که خواندیم. برای ما حق و برای صاحب اثر ضرورت است که خوب و بد کار ابراز شود ،تا او بهتر شود و به کمال نزدیک تر، تا ما نیز سهم خود از این کمال برداریم . در این داد و دهش و گفت و شنود است که ما، که همه ما در دو سوی این خط می توانیم و باید که به سمت راس مثلث ، که هنر است ، که جمال است ، که عشق است …هر چه می خواهی بخوانش ، موج برمی داریم و اوج می گیریم !
    همه حرف و انگیزه گفتن اش همین است ! همین هاست . که بگویم: سجاد عزیز !وقتی در باره منقد ورزیده و توانا ئی می نویسی، شان او و شان کار تو آن نیست که کرده ای .که: کم است .که: بیشتر میخواهیم .که بیشتر می خواهد بداند ،آن که او را بعد ها از طریق نوشته تو باید بشناسد !که بگویم : هم لازم اشت و هم تو توانائی اش را داری که این یادداشت را هسته مرکزی مقاله ای کامل و مفید کنی و از این هسته باغی برویانی ، با شماری گل های زیبای دانستن ! که یاد آوری کنم : نمی توان در مورد منقدی نوشت اما لا اقل یکی دو نقل قول و داوری مهم هنری او را در متن نیاورد !که بگویم :در آن نوشته کامل ات به سراغ کارهای آن منقد برو و مثلا نشانی مقالات و ناشران و مشخصات کتابهایش را، نشانی خانه مجازی اینتر نتی اش را در پای نوشته ات بیاور تا اگر کسی در اثر خواندن مقاله ات شوق جستن و یافتن او و کارهاش را داشت ،راه بداند و مقصد بیابد. آه….که پر گفتم و دراز گوئی کردم !اما نمی شد که نگویم .این گفتن ها را بدهکار آنانم که در این سالها دست از من نمی دارند آنان که می خواهند و می پرسند و می پرسند و می خواهند ،و بدرستی هم! که :پس چه کرده ای ؟ چه می کنی ؟ کدام دین خود به این فرهنگ گزارده ای و کدام تجربه در اختیار نسل پس از خود گذارده ؟ کدام هیاهای بیدار باش و هشیار بمان برداشته ای به گوش خفته ؟و نشانی کدام راه رفته را با این نو سفران، گفته ؟ و پس گفتم و رفتم .گفتم و می روم !روزگارت خوش.
    پ.ن : گفتم و چه خرسندم از اینکه ،آن که طرف خطاب من بود به محبت و دوستی شنید و پاسخ گفت!
    پ.پ.ن:با حضرت مطلبی چیزی ندارم که بگویم ،از آنرو که عجول است و عصبی مزاج و دل نازک این بنده را یارای دشنام شنیدن بیش از این ها که فرموده اند نیست!

  • سجاد
    ارسال شده در خرداد ۱۸, ۱۳۸۵ در ۶:۴۴ ب.ظ

    از راهنمایتون (با آن نثر فوق العاده زیباتون) ممنونم. امیدوارم همچنان با نظراتتون به بهتر نوشتن من کمک کنید.

  • کیومرث
    ارسال شده در آذر ۷, ۱۳۸۵ در ۹:۳۷ ق.ظ

    با ۲رود من کیومرث ساکن اتریش که ار دوستان قدیمی آقای میرعلینفی هستم مدتهاست که به ۲نبال آدرسی از میگردم تا با ایشان تماس برقرار کنم متاسفانه مقاله های ایشان هم بدون آدرس تماس است خواهشمندم اگر ایشان را میبینید از طرف من به ایشان بگویید که با آدرس امیل من تماس بگیرد یا اینکه شما یک آدرس یا شماره تلفن از ایشان در سایت چاپ کنید با ۳پاس از شما

  • کیومرث
    ارسال شده در آذر ۱۰, ۱۳۸۵ در ۱:۵۳ ب.ظ

    آدرس امیل من ذرای علیرضا میرعلینقی hanimani100@hotmail.com
    با سپاس کیومرث

  • حميدرضا
    ارسال شده در دی ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱:۴۵ ب.ظ

    با سلام به آقای میرعلی نقی
    از نوجوانی ایشان را می شناختم و استعداد فزاینده موسیقی در ایشان هویدا بود.
    به ایشان پیشنهاد مینمایم در زمینه موسیقی اساطیری و باستانی ایران پژوهشی فراگیر به انجام رسانند.
    با تشکر

  • ستاره
    ارسال شده در بهمن ۱۶, ۱۳۹۰ در ۷:۳۶ ب.ظ

    دوست عزیز،نوشته شما به من کمک کرد تا بیشتر درک کنم شخصی که امروز برای اولین بار باهاش برخورد کردم و صمیمانه اطلاعات و دانشش رو در اختیارم قرار داد بدون اینکه حقیقتا سابقه ای از من بدونه همون شخصیه که باید به سراغش می رفتم. مهم ترین نکته ای که من امروز در برخورد با ایشون به نظرم رسید همین روحیه بالا برای یاد دادن و حمایت از کسی بود که قدم در راه پژوهش برای اولین بار می گذاشت . با نظر آقای سجاد مخالفم و به نظرم این شهامت رو همه باید داشته باشن که وقتی به نتیجه ای می رسند که حتا ممکنه نظریات خودشون رو هم نقض و یا رد کنه اون رو ابراز کنن! مرغ یک پا داره درست همون نقطه ضربه زننده به فرهنگ و هنر این مملکته که به دلیل تعصب روی عقاید و ارای شخصی جلوی هر پیشرفتی رو می گیره و این رفتار ( اعتراف به اشتباه ) حالا به هر شکلی که بروز می کنه نوعی رفتار حاکی از توسعه یافتگی فرهنگیه.

  • م.س
    ارسال شده در خرداد ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۲:۱۸ ق.ظ

    همه تعریف کردند ولی نباید از یاد برد که اگر از نوع ساختاری نوشته های ایشون رو بررسی کنیم نوشته های ایشان برای دوره خودش ارزش داشت ولی امروز دیگه زمان پژوهش های جدی و علمی است نه خاطره گویی و تحلیل های شخصی و حرف ها و حرافی های اساتید موسیقی که چه بسا بسیاری از بزرگان موسیقی نیز که تا لب به سخن باز می کنند فقط و فقط حرافی های غیر علمی و خاله زنکی می کنند که میرعلی نقی با نگاهی عامیانه علاقه خاصی به این حرافی ها دارد… البته این را بگویم که امروز خود میرعلی نقی هم خود را شکست خورده می بیند و امید که همیشه راه های ماندگار را در پیش بگیریم

  • ارسال شده در خرداد ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۲:۴۰ ق.ظ

    دوست عزیزی که با نام «م.س» نظرتان را ثبت کردید
    من در نوشته های آقای میرعلینقی هیچ وقت نقل گفته های خاله زنکی ندیدم! مگر اینکه قرار بوده باشد که به روحیه خاصی از هنرمندی اشاره کرده باشد که در این صورت هم کاملا این عمل بجاست!
    خیلی وقتها لازم است که واقعیت هایی به نسل بعد منتقل شود تا تصویر واقعی تری از اتفاقات تاریخی به نسلی دیگر منتقل شود.
    خاطره گویی استادان غیر از اینکه بی ارزش نیست، بسیار هم مفید و در کار هنری موثر است.
    برای یک دانشجوی آهنگسازی بسیار جالب خواهد بود که بداند، مثلا اولین بار که فلان رهبر پرستش بهار را اجرا کرده با چه عکس العملی مواجه شده و حتی وقتی آقای ایکس به جای ساز خوش صدای جدید ساخت خود یک ساز آماتی به دست گرفته، روزهای اول چه تغییری حس می کرده…
    چقدر خوب بود امروز ما مقدار زیادی مصاحبه و خاطره نویسی از گریگ، گلزانوف، هندل و … داشتیم!
    موزیسین با شناخت کامل از اتمسفر هنری یک دوره به آن دوره، تسلط پیدا می کند. خاطره نویسی یک بخش مهم در این زمینه است. فردا یک مطلب روی سایت میرود که در مورد یادگیری موسیقی از طریق موسیقی است و این نکته مهم را گوشزد میکند که تسخیر تکنیک نشویم و راه اصلی را گم نکنیم.
    این حجم زیاد موسیقی ای که امروز تولید می شود و به قول معروف فقط روی کاغذ صدا میدهد، به خاطر دوری از استمسفر هنر است.

  • مینا فریدی
    ارسال شده در شهریور ۱۴, ۱۳۹۱ در ۱۰:۵۰ ق.ظ

    میخواستم از آقای میرعلینقی برای همه عشق وعلاقه وکارهایی که برای موسیقی این کشور انجام داده اند تشکر وقدردانی کنم.

  • راحله
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۵ در ۱۱:۲۲ ق.ظ

    سلام جناب میرعلینقی…عذرمیخوام چطور میتونم باشما درارتباط باشم..؟؟؟البته غیر از این صفحه….

  • ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۵ در ۶:۱۳ ب.ظ

    دوست گرامی شما از طریق این صفحه نمی توانید با ایشان در تماس باشید. لطفا با ایمیل سایت تماس بگیرید.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نقد آرای محمدرضا درویشی (I)

از اواخر دهه‌ی شصت، ناظر و پیگیرِ اتفاقات و جریان‌های فکریِ هنر در ایران بوده‌ام. به‌نظر می‌رسد، اغلبِ کسانی که حرفی نو در حوزه‌ی نظر و اندیشه‌ی هنر در ایران داشته‌اند، آن را از اندیشمندان علوم انسانی اخذ کرده‌اند و ترجمه و برگردانش را در حیطه‌ی هنر، بسط و نشر داده‌اند. البته هنرمندان صاحب‌فکر و اندیشه هم در هنرِ ایران دیده می‌شوند، ولی انگشت‌شمارند.

شناخت کالبد گوشه‌ها (IX)

حقیقت یافتن یکی از دو سوی این متناقض‌نما دیگر بستگی به مولف و کارش ندارد بلکه بیشتر مربوط به واکنش جامعه‌ی موسیقی است و آن کسانی که کتاب را می‌خوانند و به کار می‌بندند. احتمالا آگاه بودن بر این نکته که تحلیل ردیف به عنوان نوعی دستور زبان چه کاستی‌هایی دارد یا می‌تواند به بار آورد، همان کاستی‌ها را به نقطه‌ی قوتی در دگرگونی تلقی ما از دامنه‌ی خلاقیت در موسیقی دستگاهی تبدیل خواهد کرد، حتا اگر شده با مطرح کردن پرسش‌هایی درباره‌ی حدود تفسیر و … به بیان دیگر اگر دستاوردهای تحلیلی کتاب به عنوان یک حقیقت مسلم یا یک و تنها یک تفسیر قطعی درک شوند سوی اول روی می‌دهد و اگر به عنوان یک تفسیر خاص اما معتبر از میان بسیار تفسیرها، سوی دوم.

از روزهای گذشته…

گزارشی از جلسه نقد «پیمان عشق» و پخش مستند «هزارداستان امیرجاهد» (I)

گزارشی از جلسه نقد «پیمان عشق» و پخش مستند «هزارداستان امیرجاهد» (I)

نشست بررسی و رونمایی آلبوم «پیمان عشق» و پخش مستند «هزارداستان امیرجاهد» در روز پنجشنبه ۲۶ شهریور ماه در خانه هنرمندان برگزار شد. در ابتدای این نشست محمود توسلیان منتقد موسیقی و روزنامه نگار با اشاره به اینکه جهان امروز، جهان انتخاب هاست و کسانی که این برنامه را انتخاب کردند بی شک از روشنفکران واقعی جامعه اند، از حاضرین خواست تا آثاری از این دست را بیشتر مورد مداقه قرار دهند و حمایت کنند.
درباره آرشه (III)

درباره آرشه (III)

گفته می شود تورت (Tourte) برای تهیه چوب های آرشه خود از شاخه پرنامبوک (pernaubuco) امریکای جنوبی استفاده می کرده که اجزای باقیمانده بشکه ای عرق نیشکر دراسکله پاریس بوده اند. اما این داستان چندان قابل استفاده به نظر نمیرسد.
جانی لنگ

جانی لنگ

جانی لنگ (Jonny Lang) نواختن گیتار را از سن ۱۲ سالگی پس از اینکه به همراه پدر خود به دیدن کنسرت گروه Bad Medicine( یکی از از معدود گروههای Blues در Fargo) رفت، آغاز کرد. او خیلی زود کلاسهای آموزش گیتار خود را نزد Ted Larsen نوازنده گیتار گروه Bad Medicine آغاز کرد. او به گروه Bad Medicine که بعدا نام خود را به Kid Jonny Lang and the Big Bang تغییر داد پیوست.
معرفی یک هنرمند: سرپاس مختاری‌ (VI)

معرفی یک هنرمند: سرپاس مختاری‌ (VI)

مدرس را حین خواندن نماز با عمامه خودش خفه کردند و بعد از کشتن وی، محافظینش گزارش ذیل را تقدیم داشتند: صورتمجلس و گزارش لیله ۱۰/۹/۱۳۱۶ ساعت ۳۰/۲۲ یوم جاری اینجانب رسدبان‌ ۳ مستوفیان کفیل شهربانی کاشمر به جمعیت سرپاسبان یکم موسی شجاعی به منزل واقعه در محله نو که شخص سید حسن مدرس زندانی، در آنجا بود، رفته مشاهده شد زندانی مزبور فوت در صورتیکه سرپاسبان اظهار می‌دارد در یک ساعت قبل که من جهت بازدید او رفتم‌، محمد فراموشکار پاسداران زندانی مزبور اظهار می‌دارند که متوفای فوق به مرض تنگ نفس‌ سینه مبتلا بوده و تا یکساعت قبل حیات داشته که بعدا فوت نموده است. امضا.
ANTONIO STRADIVARI KUSTENDYKE 1699

ANTONIO STRADIVARI KUSTENDYKE 1699

در این مرحله، اتصال صفحه زیر به کلافها، آماده سازی صفحه رو، اجرای دریچه های اف و نصب و تراش باس بار، خروج قالب از داخل کلافها و آماده سازی فضای داخل به جهت اتصال صفحه رو، آماده سازی دسته به همراه فینگر برد و محاسبات نصب آن به بدنه تا مرحله اتصال و همچنین رنگ ساز مورد نظر می باشد. در مرحله اتصال صفحه زیر به کلافها از ابزار مخصوصی به جهت نصب یکنواخت سطح چسبنده در صفحه زیر با مقطع کلافها استفاده کردیم، با توجه به نوع چسب مصرف شده در این قسمت، امکان حرکت کردن و جابجایی صفحه رو از لبه ها وجود داشت که این مسئله می توانست فاصله لبه صفحات را با دیواره های محیطی از دقت خارج کند، ابزار مربوطه تمامی اشکالات احتمالی را مهار کرده و اتصال به خوبی انجام شد.
دایانا کرال

دایانا کرال

سالهای سال آلبوم های موسیقی یا ترانه های بالای جدول Top 10 در انحصار سبک هایی مانند rock، pop و یا شاخه های آنها بود و تنها این سبکها بودند که روی بیلبردها و جداول مقایسه ای با هم برای رسیدن به رتبه اول رقابت میکردند.
موسیقی پست مدرن (I)

موسیقی پست مدرن (I)

موسیقی پست مدرن از لحاظ سبک و وضعیت، قابل بررسی است. به‌عنوان یک سبک موسیقایی، موسیقی پست مدرن شامل ویژگی‌های هنر پست مدرن، یا به عبارتی، هنر بعد از مدرنیسم است. (ر.ک. مدرنیسم در هنر موسیقی شماره‌ی ۷۱). این سبک، از التقاط در فرم و ژانر موسیقی جانب‌داری می‌کند و اغلب ویژگی‌های ژانر‌های مختلف را ترکیب کرده یا از گزینش قطعات به صورت پراکنده بهره می‌گیرد. این موسیقی به خود-ارجاعی و طعنه‌آمیز بودن گرایش دارد و مرز میان هنر متعالی و باسمه‌ای را محو می‌کند.
فاصله مضراب با سیم در سنتور

فاصله مضراب با سیم در سنتور

در ادامه مقاله قبلی و در خصوص مضراب زدن با ساز سنتور، همانطور که در مورد اجرای ریز صحبت شد، می توان همان خصوصیات را به اجرای پاساژها و همچنین آرپژ ها مرتبط نمود. اجرای صحیح و درست این تکنیک ها نیز با پایین نگه داشتن سر مضراب تا یک فاصله مشخص شده از سیم ها ، کاملا آسان می شود.
نکات مهمی که یک نوازنده باید رعایت نماید (I)

نکات مهمی که یک نوازنده باید رعایت نماید (I)

قبل از تمرین سازتان سعی کنید تا دستهایتان را گرم کنید. به هیچ عنوان در هنگام شروع تمرین قطعه ای سخت و یا تکنیکال را اجرا ننمایید در بسیاری از موارد عدم توجه به این نکته باعث میشود تا فشار زیادی بر عضلات شما وارد شود و حتی کشیدگی هایی در عضله ایجاد نماید؛ یکی از روش های بسیار خوب اجرای گام و آرپژ با سرعت بسیار پایین میباشد و سپس اجرای قطعه ای ساده برای شروع تمرین.
به زبان ایرانی (II)

به زبان ایرانی (II)

در این که ملودی در موسیقی ایرانی (و شاید موسیقی‌های شبیه آن) اهمیتی به‌سزا دارد شکی نیست اما در نحوه‌ی استفاده از این جایگاه خاص برای حل شدن در متن ساختار موسیقایی دیگر، و به‌کارگیری آن برای آفریدن زبان موسیقایی سمفونیکی که مختص این فرهنگ باشد ابهامات فراوانی هست.