درباره علیرضا میرعلینقی
ژورنال موسیقی
سید علیرضا میرعلینقی
سید علیرضا میرعلینقی
نوشته های اخیر
درباره علیرضا میرعلینقی
8 اردیبهشت ماه علیرضا میرعلینقی به مرز 40 سالی میرسد. سید علیرضا میرعلینقی همان کسی است که اکثر هنرجویان نسل جوان به واسطه او، با نام و سوابق و تصاویر هنرمندان قدیمی آشنا هستند. هرچند به دلیل وسیع بودن دایره فعالیت میرعلی نقی، صحبت در مورد ای شخص عملی دشوار است ولی اینجا به گوشه هایی از فعالیتها و خدمات او می پردازم.

علیرضا میرعلینقی با نسلی که در آموزشگاه چاووش و زیر نظر شاگردان اصلی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که آن روز به تازگی فعالیت خود را آغاز میکردند، با موسیقی آشنا شد و سالها با طرح ها و عقاید آنها جلو آمد.

اولین مطلبی که در مورد او در کتاب سال شیدا شماره اول به چاپ رسیده، با قلم محمدرضا لطفی است که آینده ای درخشان را برای او پیشبینی میکند. در آن دوره علیرضا میر علینقی تحت تاثیر معلم ردیف و سنتورش مجید کیانی قرار داشت و با وجود اینکه هنوز در نوجوانی بود به تحریر مقالاتی می پرداخت.

وجود فضاهای عرفانی که خاص آن طرز فکر بود سالها نوشته های او را تحت تاثیر قرار میداد؛ با مطالعه آن نوشته ها و مقایسه آنها با نوشته های جدید او می توان فضای فکری حاکم برآن دوران را احساس کرد که هنوز با گذشت این سالها بسیار قابل لمس است.

تلاشهای میرعلینقی برای ثبت شرح حال و آثار اساتید مختلف موسیقی، ناخودآگاه او را با تفکرها و نگرشهای دیگر موسیقی آشنا میکرد و او کم کم با فضای دیگر موسیقی ایرانی آشنا می شد. همنشینی با استادان قدیمی موسیقی ایرانی و گاه اساتید ایرانی موسیقی کلاسیک غرب شناخت او را از موسیقی کلاسیک نیز بالا میبرد.

از نیمه دهه 70 به بعد را می توان به (زعم نگارنده) دوران تحول تفکر او نام برد. دورانی که به کلی جهت گیری ها و اظهار نظرهای او تغییر کرده و به اصل موسیقی نزدیک میشود، از شعار دادن و کلا از موسیقی غیر شنیدنی دور میشود.( در مورد موسیقی غیر شنیداری به زودی مطلبی در سایت قرار میگیرد) او در این 15 سال تحقیق و شنیدن موسیقی با انواع موسیقی ها آشنا شده و بخصوص آثار برجسته موسیقی کلاسیک غربی را شناخته است.

میرعلی نقی در این سالها نتیجه تحقیقات خود را بصورت کتابهایی (چه به عنوان سالنامه و چه یادنامه )منتشر میکند. سالنامه بخاطر مختصر و مفید بودنش مورد استقبال هنردوستان قرار میگیرد. این سالنامه ها که تا چند شماره به انتشار میرسد، دربرگیرنده تاریخ وقایع مهم در روزهای سال و اتفاقات مهم موسیقی این قرن است. هرچند این سالنامه به ارزش دیگر نوشته ها و نقد های او نیست (چرا که فقط فهرستی از فعالیتهای موسیقی دانان و وقایع مربوط به موسیقی است.) ولی بخاطر نبود امکان دسترسی به تاریخ 100 سال موسیقی ایران، علاقمندان به ناچار از این سالنامه استفاده میکنند که با هدف تولید کننده آن مقایر است.

تا پیش از علیرضا میرعلینقی منتقدین و نویسندگان دیگری نیز در موسیقی ما بودند که گاه موسیقی شناس و گاهی فقط دوستدار موسیقی بودند ولی به عقیده بنده هیچ کدام به اندازه میرعلینقی روی نسل امروز تاثیر گذار نبودند. شاید به این دلیل که یا فعالیت فراگیری، مانند میرعلینقی نداشته اند (بیشتر نویسندگان قدیمی فقط در مجله یا ارگانی خاص به فعالیت مشغول بودند و با گذشت زمان آثار آنها نیز نابود یا نایاب شده) یا تحقیقاتشان به اندازه او جامع نبوده است.

خصوصیت مهم میرعلینقی نسبت به بسیاری از نویسندگان موسیقی، درک فضاهای مختلف و حالتهای موسیقی است. شاید نداشته باشیم نویسنده ای را که هم با لطفی و یاحقی دمخور باشد هم با ملیک اصلانیان و انوشیروان روحانی. متاسفانه هنوز انگشت شمارند کسانی که توانایی درک هنر (یا قواعد هر سبک) از رنگهای مختلف موسیقی را دارا باشند؛ اکثرا در یکی یا دو رشته صاحب نظرند ولی در دیگر رشته ها در حد یک شنونده عامی هم نیستند.

یکی از مهمترین خدمات میرعلینقی بجز ثبت تاریخ پرفراز و نشیب موسیقی ایران، استفاده از واژه هایی در نوشته هایش برای تشریح دقیق حالت و بیان بهتر موضوعات موسیقی است. به یمن قلم شیوای او امروز این واژه ها بسیار به کمک نویسندگان و منتقدین موسیقی می آید.

سالنامه موسیقی ایران
کافیست یکی از مقالاتی که امروزه در نشریات مختلف در زمینه موسیقی به چاپ میرسد را مطالعه کنید و با یکی از مقالات ایشان مقایسه کنید. بسیاری از کلماتی که به بیان قوی احساس مورد نظر کمک میکند، از مقالات بیشمار میرعلینقی ایده گرفته است.

نقدهایی که میرعلینقی به تازگی، گاهی بر آثار مختلف مینویسد به (عقیده بنده) عالی ترین نوع نقد در زمینه موسیقی (نه دیگر هنرها مثل سینما) است. مثلا بنده ندیدم که درنوشته هایشان به اثری که بین اهل موسیقی علاقمند دارد اعتراضی کنند مگر اینکه در دراز مدت برای این صنف (خانواده موسیقی) مضر باشد. البته حیات سالم این صنف هم در نظر ایشان تغییر کرده است...

همانطور که گفته شد در سالهای اخیر تغییرات زیادی در نگرش و تفکر این نویسنده دیده میشود. شاید بتوان به این تحول نوعی سنت شکنی و حتی نوعی استاندارد گریزی نام داد. مثلا بارها از زبان و قلم او ارادتش را به افرادی مثل رضا ورزنده، مرتضی محجوبی و مجتبی میرزاده را شنیدیم. حتما می دانید که در سیستم قدیم موسیقی دستگاهی، نوازندگی ای به شکل مرتضی محجوبی سابقه نداشته و نسبت به سنتهای موسیقی ما این شیوه نوازندگی بی سابقه است. نگارنده عقیده دارد، در این اواخر نویسنده مورد بحث، بیشتر به زیبایی اثر توجه دارد تا (مانند بسیاری از نویسندگان امروز) به اصل و نسب و آباء و اجداد موسیقیدان.

همچنین احساس می کنم در تفکر این نویسنده به تازگی تحولاتی در حال روی دادن است که با زیر پا گذاردن استانداردهای قبلی، ایده آلهای جدیدی برای خود وضع می کند که به مرور زمان این تغییر را در آثار قلمی ایشان خواهیم دید. این استانداردها این بار بر اساس سنتها و وطن پرستیها استوار نیست بلکه بر اساس ذات موسیقی است که همه مردم جهان موسیقی را به آن می شناسند.

سید علیرضا میرعلینقی در معرفی آثار زیبای موسیقی بارها شجاعت و جسارت خود را نشان داده و هیچ گاه بی دلیل با آوردن اصطلاحات بی جای علمی قصد فریب مخاطبین ناوارد و یا ژست علمی گرفتن را نداشته؛ همیشه او صریح و روان می نویسد، مثل یک رهبر ارکستر که به نوازندگان نکاتی را گوشزد میکند، ساده و گویا.

دانسته های میرعلینقی برای موسیقی ما همچون چراغیست که میتواند روشنایی بخش بسیاری نقاط تاریک این هنرباشد. به امید اینکه با همت او بتوانیم با گنجینه های این موسیقی بیشتر آشنا شویم.

در این رابطه بخوانید
۱۶ نظر برای “درباره علیرضا میرعلینقی”
  1. پرنیان :

    ضمن عرض تبریک به جناب آقای میرعلی نقی .
    امیدوارم همچنان سالها شاهد فعالیتهای سودمند و ارزنده ی ایشان در زمینه ی موسیقی باشیم.
    و از اینکه به شناسنامه ی شناسنامه ی موسیقی ایران پرداختید ممنون و سپاسگزارم.

  2. mehdi :

    با سلام و خسته نباشید خدمت آقای میرعلی نقی میخواستم بپرسم چرا دیگه سالنامه موسیقی چاپ نکردند؟

  3. بهرام شاکرین :

    سکوت سرشار از …

  4. سعيد محمدي :

    اميدوارم ساليان سال پايدار و پاينده و سبز باشيد.بدرود.

  5. ایاز رزمجویی :

    فقط من هنوز در مورد مدحی که ایشان در ماهنامه ی مقام برای علیرضا افتخاری نوشت ، در عجم!!!

  6. شهرزاد :

    سلام

    از مطلاب بسيار زيباتون ممنون . موفق و پيرزو باشيد

  7. امير منصور :

    يكي از برجسته ترين كارهاي آقاي ميرعلينقي گردآوري گسترده اي در عرصه تاريخ شفاهي موسيقي معاصر ايزان است كه اميد است انتشار يابد و در روشن ساختن زواياي مهمي از تاريخ معاصر موسيقي ايران ( در همه فروع آن) مورد استفاده قرار گيرد.

  8. فرید دهدزی :

    ایکاش از اخلاق حسنه این استاد و دوست گرامی قدری سخن می‌راندید.

  9. صدای سخن عشق :

    چرا این آقا دیگه سالنامه نمی نویسه؟

  10. تكنواز :

    آقاي سجاد عزيز،يادداشت هاي شما را هر جا كه بيابم و بتوانم، دنبال مي كنم و جدي مي گيرم و پس لازم دانستم چند نكته اي را با شما در ميان بگذارم : نخست اينكه هرچه متن بالا را خواندم، شان صدور و به زبان ديگر دليل نوشتن و انتشار آن را در نيافتم !دوم: اگر براي گراميداشت و تمجيد از ايشان نوشته ايد كه متاسفانه به ضد خودش تبديل شده ….چرا كه از مجموعه و لابلاي يادداشت شما اينطور بر مي آيد كه با موسيقي نويسي سر و كار داريم كه نه تنها مدام در حال عوض كردن اصول و استانداردهاي ذهني و زمينه هاي فكري خويش است و پيوسته و بشدت تحت تاثير اين و آن قرار ميگيرد، چنانكه مطابق نوشته شما :( با موج عرفان ،دلبسته عرفان ميشود و البته ذيل سايه استاد كياني! و آشنائي با اهل موسيقي كلاسيك ناخود آگاه !!!او را به سوي موسيقي كلاسيك مي برد و….) بلكه حاصل كارها و تحقيقات خود را در سالنامه !!!! منتشر مي كند !!! آنهم با نيتي كه از سوي مخاطبان بكلي كج فهميده مي شود ! همينجا بگويم بالاخره نفهميدم منظورتان از آن پاراگراف مربوط به سالنامه چه بود ؟ و نيز در دو پاراگراف بعدي هم در نيافتم كه بالاخره ارزش مير علينقي از خصوصيات وي نشات مي گيرد ! يا اينكه او مقام والائي دارد چون كسي نظير ايشان در ته بساط فرهنگي ما پيدا نمي شود !! باري…، اوج تمجيد شما وقتي ست كه از او منتقدي سر براه و رام مي سازيد كه دست به عصا راه مي رود و چيز مي نويسد! اين جمله شماست :( مثلا بنده ندیدم که درنوشته هایشان به اثری که بین اهل موسیقی علاقمند دارد اعتراضی کنند …) كه يعني ايشان به آثاري اعتراض مي كنند كه علاقمند و طرفدار ندارد!! ياللعجب !! و عجيب اينكه شما چنين كسي را جسور !و شجاع خوانده ايد! و در انتها باز هم او را ستوده ايد به دليل اينكه ديگر نويسندگان ژست مي گيرند و به آبائ و اجداد موسيقيدان مس پردازند !!!و او اين كارها را نمي كند و پس يعني اينكه او منتقد فوق العاده اي است و چراغ دارد و….و تير خلاص پاياني را در جائي شليك كرده ايد كه باز خبر از تغيير مواضع اساسي و عنقريب ايشان داده ايد كه بعله او دوباره مشغول ساخت و ساز ايده آل هاي جديد است !!!! و لابد دوباره فاصله گرفتن از اعتقادات قبلي و روز از نو و روزي از نو !!!
    نه ! نه ! سجاد عزيز شما با اين يادداشت كمكي به مير علينقي نكرده ايد ، و بر قدر منزلت او نيفزوده ايد ! و من همه را به حساب عجله در نوشتن و بر كاغذ نقش كردن مطالبي كه از جان شما بر نيامده ،ميگذارم ! اگر كارهاي ديگرتان را نمي شناختم، گمان رفيق بازي و نان قرض دادن مي بردم ! كه دور است و دور باد از شما !!در پايان اشاره مي كنم و پيشنهاد كه وقتي لازم مي آيد كه در مورد نويسنده توانا و منقد با اطلاع ، تيز هوش و پر كاري مثل مير علينقي يادداشتي بنويسيم ، ساده ترين ، مفيد ترين و كار آ ترين عمل ، همانست كه به كارها و مقالات خود وي رجوع كنيم و يقين داشته باشيم كه: آثار چنين كسي هر آنچه براي تمجيد و بزرگ داشتن وي لازم است را ،در اختيارمان قرار مي دهد و در اينصورت ديگر ناگزير نخواهيم بود زير تاثير علاقه و احترام ،چيزي قلمي كنيم كه قدما آن را مدح شبيه به ذم و برخي اوقات ذم شبيه به مدح مي ناميدند !!والسلام! سربلند و پيروز باشيد.
    پ.ن: از من مرنج و بر من مگير…، كه از سر علاقه نوشتم و خير خواهي!

  11. مطلبی :

    تحول و تکامل از خصوصیات افراد اهل تفکر است و کسی که دائما در حال تحقیق و بیشرفت است، طبعا استانداردهایش نیز دچار تحول میشود و غیر از این ممکن نیست. میرعلینقی نیز مانند سایر انسانهای فعال در طول زندگی خود در حال تحقیق، فراگیری و آشنایی با مکاتب مختلف بوده که نشان از پویایی او در زمینه تخصص اش است و شگفت از “تکنواز” که این امر را به بدترین و کج فهم ترین شکل ممکن تعبیر نموده :”پيوسته و بشدت تحت تاثير اين و آن قرار ميگيرد”.لابد اگر فردی چون آب در گودالی مانده و گندیده گردد مطلوب نظر شماست. جالب اینکه افرادی چون میرعلینقی که تمام انرژی زندگی و وقت و دارایی… خود را در راه موسیقی گذاشته اند چه تنگ نظرانه در این دیار نگریسته میشوند و اگر کسی هم سعی در معرفی زحماتشان به دیگران را داشته باشد به آن، به دید نان قرض دادن می نگرند و در این مقاله نیز نه قرار بر کمک به میرعلینقی بوده و نه او محتاج کمکی از این دست است و شان و منزلت او نیز حاصل تلاشهای خود شخص میرعلینقی است نه حاصل معرفی شدن در یک مقاله که به پاس سالها زحماتش نوشته شده و متاسفانه حسد ورزی چون پرده ای ضخیم مانع از دید تکنواز گشته و باعث شده وی تنها از “سر علاقه” سخن های ناروا گوید.باتشکر

  12. سجاد :

    با سلام. خیلی خوشحالم که همچنان مقالات بنده را دنبال میکنید و می خوانید. متاسفانه قلم ضعیف بنده همیشه در این نوع مقالات دردسر ساز میشه و گاهی موجب سردرگمی مخاطب میشه.
    در مورد دومی که فرمودید باید بگم، منظور من این نبود که ایشان نویسنده ای هستند که تحت تاثیر هر حرکتی یا موجی قرار میگیرند، ایشان و بسیاری دیگر از همسنهایشان در دوره ای بودند که فعالیت موسیقیدانان سنت گرا در اوج بوده و اکثر جوانانی که اهل موسیقی بودند موازی با انقلابی که در اجتماع روی داده بود، موجی در موسیقی ایرانی بوجود آوردند که به زعم آنها حرکتی ملی و ضد استعماری بود. ولی با گذشت زمان و بالا رفتن سن، آنها به اشکالاتی که در آن سیستم وجود داشت پی بردند و تغییر مسیر دادند. مثل بسیاری شاگردان آقای لطفی و کیانی که زمانی غیر از ردیف نمیزدند ولی الان موسیقی تلفیقی اجرا میکنند و… بسیاری از آنها هم با موسیقی کلاسیک آشنا شدند و در این زمینه فعالیت کردند.
    در مورد سالنامه باید بگم بخاطر چند بعدی بودن فعالیت ایشان در زمینه موسیقی، یکی از آثار مهمشون که نگارش تاریخ موسیقی بعد از قاجار بود، بصورت فشرده ای در این سالنامه آمد که البته به هیچ وجه کامل نبود و قرار هم نبود کامل باشه، فقط در حد حاشیه یک سالنامه بود ولی مردم بخاطر کمبود منبع در این زمینه به این کتاب رجوع میکنند. در مورد قسمتی که در مورد نقدهای ایشان گفتم فکر میکنم اگر یک مثال بزنم بهتر منظورم منتقل میشه؛ آقای میرعلینقی از بعضی از تصنیفهایی که خیلی معروف و مردمی هست، میدانم که خوششان نمیاد ولی ندیدم (تا وقتی که احساس کنند وجود این تصنیف باعث بوجود آمدن رویه بدی در موسیقی کشور میشه) در جایی از آن اثر بد بگن که باعث بشه تاثیر مثبت این اثر برروحیه دوستدارانش خراب بشه ولی بعضی ها اینچنین نیستند و در نقدشون میخوان نظر شخصیشون و مفهومی که از آن اثر برداشت میکنند را به شنونده بقبولانند. به عقیده من، موسیقی حامل هیچ مفهوم خاصی نمیتونه باشه و فقط منتقل کننده یک احساس هست آن هم نه چندان دقیق. پس یک نقد خوب به نظر من همون نوع نقدی که ایشان مینویسند و این با جسارت داشتن ایشان در تضاد نیست.
    به نظر من تغییراتی که در نوشته ها و عقایدشون روی داده مثبت هست و غیر از نقدهاشون ارزش تحقیقات بی نظیرشون کاملا ستودنی هست. امیدوارم منظور خودم را رسونده باشم.

  13. تكنواز :

    سجاد عزيز، اين چند جمله را به همان انگيزه مي نويسم كه آن يادداشت قبلي را ! آنچه پيكره فرهنگي ما و بويژه موسيقي ما در ايران از آن آسيب ديده و مي بيند و نيرو ي ادامه! رااز آن ربوده و مي ربايد ، سكوت هولناك ، فراگير و بيزار كننده اي ست كه در فضاي دادن و ستاندن،بخشيدن و پذيرفتن ، نوشتن و خوانده شدن در نهايت گفتن و شنيدن ! و در يك كلام بين صدا و پژواك صدا !! حكمفرماست!! سرنوشت تلخ نغمه اي كه در خلاء ساز مي كنند…،دريغا… كه هرگز شنيده نمي شود! از آنرو كه، نوا و نغمه براي جان يافتن و سفركردن. تا جان گوش و گوش جان مخاطب ،به هوا !!! نيازمند است ! و البته به گوشي و جاني و البته دلي !
    هوا اما وقتي سنگين بود ، يا وقتي زياد و زيادي ماند و تازه نشد !ديگر نغمه را نمي تواند كه به گرده بگيرد و ببرد تا آنجا كه خاطرخواه اوست ! و واي اگر آن كه مي شنود ،يا مي خواند، دستي نيفشاند و يا سري نجنباند :به تشويق يا تنبيه!!! كه يعني كه: شنيدم .كه يعني كه : خواندم . كه يعني كه : دل جانم و جان دل ام تازه شد به آن ويا : آزردگي آورد نوا و نغمه ات يا كلام ات ! هيهات !!!! حال و روز ما اين روزها اينگونه است و واي بر ما ! مخاطب، در سكوت خويش دندان صبر بر جگر انتظار مي سايد و نمي گويد و نمي گويد، تا روزي كه طاقتي ش بنماند! و آنوقت هنرمندي را كه خود با لالائي سكوت و بي تفاوتي به خواب خوش امن و آسايش و توفيق فرو برده است به خروش عتابي از جا مي پراند و از صدر وتخت به زيرش مي كشد كه: برو ! كه: تو آن نيستي كه مي خواستم و مي خواهم !!!و تازه اگر هم چنين نشود خود هنرمند ( تو بخوان نويسنده و يا منقد ) آنقدر در اين سكوت خوابش عميق مي شود كه ديگر دقيانوسي مي خواهد تا او در كف روياي اصحاب كهف گونه خود، زمان و زمانه را چون ياد و تصويري دور و كمرنگ بياد آورد ! و اين گناه همه آنهاست كه، آفريننده را با كار اش تنها مي گذارند. هنرمند را با اثر اش و نويسنده را با نوشته اش ! نه واكنشي! نه حرفي! نه چوني و نه چرائي ! همه يا بي تفاوتي انگيزه كش نفس گير است يا تشويق كليشه اي نخ نما شده كه بيش از خوشي دلگيري مي آورد و ملال ! و تا اين نباشيم و اين نباشم، بد نيست گاهي و چه بهتر كه هميشه ، واكنشي نشان دهيم به صاحب اثر، به كسي كه در تنهائي خويش براي ما مي نويسد !كه هنگام و لحظه نوشتن ، مارا ،مخاطبي را، در ذهن مي آورد و به او و براي او مي نويسد ! ما دستكم اين را وامدار اوئيم كه بگوئيم ،بنويسيم و نشان دهيم كه شنيديم كه خوانديم. براي ما حق و براي صاحب اثر ضرورت است كه خوب و بد كار ابراز شود ،تا او بهتر شود و به كمال نزديك تر، تا ما نيز سهم خود از اين كمال برداريم . در اين داد و دهش و گفت و شنود است كه ما، كه همه ما در دو سوي اين خط مي توانيم و بايد كه به سمت راس مثلث ، كه هنر است ، كه جمال است ، كه عشق است …هر چه مي خواهي بخوانش ، موج برمي داريم و اوج مي گيريم !
    همه حرف و انگيزه گفتن اش همين است ! همين هاست . كه بگويم: سجاد عزيز !وقتي در باره منقد ورزيده و توانا ئي مي نويسي، شان او و شان كار تو آن نيست كه كرده اي .كه: كم است .كه: بيشتر ميخواهيم .كه بيشتر مي خواهد بداند ،آن كه او را بعد ها از طريق نوشته تو بايد بشناسد !كه بگويم : هم لازم اشت و هم تو توانائي اش را داري كه اين يادداشت را هسته مركزي مقاله اي كامل و مفيد كني و از اين هسته باغي بروياني ، با شماري گل هاي زيباي دانستن ! كه ياد آوري كنم : نمي توان در مورد منقدي نوشت اما لا اقل يكي دو نقل قول و داوري مهم هنري او را در متن نياورد !كه بگويم :در آن نوشته كامل ات به سراغ كارهاي آن منقد برو و مثلا نشاني مقالات و ناشران و مشخصات كتابهايش را، نشاني خانه مجازي اينتر نتي اش را در پاي نوشته ات بياور تا اگر كسي در اثر خواندن مقاله ات شوق جستن و يافتن او و كارهاش را داشت ،راه بداند و مقصد بيابد. آه….كه پر گفتم و دراز گوئي كردم !اما نمي شد كه نگويم .اين گفتن ها را بدهكار آنانم كه در اين سالها دست از من نمي دارند آنان كه مي خواهند و مي پرسند و مي پرسند و مي خواهند ،و بدرستي هم! كه :پس چه كرده اي ؟ چه مي كني ؟ كدام دين خود به اين فرهنگ گزارده اي و كدام تجربه در اختيار نسل پس از خود گذارده ؟ كدام هياهاي بيدار باش و هشيار بمان برداشته اي به گوش خفته ؟و نشاني كدام راه رفته را با اين نو سفران، گفته ؟ و پس گفتم و رفتم .گفتم و مي روم !روزگارت خوش.
    پ.ن : گفتم و چه خرسندم از اينكه ،آن كه طرف خطاب من بود به محبت و دوستي شنيد و پاسخ گفت!
    پ.پ.ن:با حضرت مطلبي چيزي ندارم كه بگويم ،از آنرو كه عجول است و عصبي مزاج و دل نازك اين بنده را ياراي دشنام شنيدن بيش از اين ها كه فرموده اند نيست!

  14. سجاد :

    از راهنمایتون (با آن نثر فوق العاده زیباتون) ممنونم. امیدوارم همچنان با نظراتتون به بهتر نوشتن من کمک کنید.

  15. کیومرث :

    با ۲رود من کیومرث ساکن اتریش که ار دوستان قدیمی آقای میرعلینفی هستم مدتهاست که به ۲نبال آدرسی از میگردم تا با ایشان تماس برقرار کنم متاسفانه مقاله های ایشان هم بدون آدرس تماس است خواهشمندم اگر ایشان را میبینید از طرف من به ایشان بگویید که با آدرس امیل من تماس بگیرد یا اینکه شما یک آدرس یا شماره تلفن از ایشان در سایت چاپ کنید با ۳پاس از شما

  16. کیومرث :

    آدرس امیل من ذرای علیرضا میرعلینقی hanimani۱۰۰@hotmail.com
    با سپاس کیومرث

فرستادن نظر

RSS / XML