سیداصفهانی: استقبال خوب بوده

ساناز سیداصفهانی
ساناز سیداصفهانی
خب برای من خیلی عجیب بود که این کارها چیست؟ این آدمی که دستهاش رو این قدر باز و بسته میکند و این طور آواز میخواند، این کارها چیست؟ هیچ شناختی نسبت به اپرا و اینکه اپرا چیست نداشتم تا اینکه روزی سر کلاس پیانو معلمم به من گفت، حسین سرشار را پیدا کردند و ایشان گم شده بوده و من آن موقع پرسیدم حسین سرشار چکاره است؟ مگر بازیگر نیست هر جا برود میشناسندش؟ گفت: نه، این خواننده اپرا بوده و گم شده و بعد فهمیدیم که ایشان فوت کرده اند. از روی این گپ و گفت، سالها گذشت که من وارد دانشگاه شدم، رشته من تئاتر است و در واقع میدانید که اپرا تلفیقی از تئاتر و موسیقی است و بعد از اینکه درس خواندم تازه فهمیدم اپرا چیست و بعد به واسطه کاری که داشتم متوجه شدم که ما چه گذشته غنی ای داشتیم و برای بررسی و واکاوی این گذشته مستنداتی که داریم بسیار غلط هست.

من به شخصه نسبت به حسین سرشار یک سمپاتی خاصی داشتم، چون فکر میکنم که تنها خوانده ی اپرای سرزمین ما هستند که در زمینه سینما حضور پیدا کردند و توانستند یک گوشه ای از آن اپرایی که نسل من و نسل شما ندیده را نشان بدهند، دوست داشتم که ایشان را بشناسم. از کجا؟ آیا از ویکیپدیا که حالا اسمِ ایشان فیلتر شده و تاریخ تولد ایشان هم در آن اشتباه ثبت شده می شود ایشان را شناخت؟

آیا میتوان از طریق ِ یک بزرگداشت ِ بی رمق که چند سال پیش در مورد ایشان برگزار شد ایشان را شناخت؟ چطور؟

نه! به هیچ چیزی نتوانستم برسم و شروع کردم با دست خالی اینکار را انجام دادن. به هر حال از آنجایی که سالها در روزنامه های مختلف کار کرده ام و گفتگو کردن و کشف کردن را دوست دارم فکر کردم که در مورد آقای سرشار می شود در روزنامه یک صفحه کار کرد. اول حتی فکر کردم که شاید یک “نیم تا” {دراین باره بنویسم} اما بعد فکر کردم متریالی که به دستم دارد میرسد آنقدر زیاد است که “تا” کار کنم، بعد آنقدر زیاد شد که به من گفتند که ما این را در مجله می بریم که کار کنی و بعد شکر خدا آنقدر زیاد شد که تبدیل به یک کتابی شد که افتخار میکنم به چاپ این کتاب. یک جورهایی به خودم میبالم! فکر میکنم توانستم تا حدودی جواب سوالتان را بدهم.

در مورد خود ِکتاب صحبت کنید؛ چه انتشاراتی آنرا در آورده و کجا منتشر شده؟
در مورد چاپ کتاب خیلی دوست دارم صحبت کنم. آن چیزی که برای من واقعا اهمیت داشت “حسین سرشار” {بود که} متعلق به سرزمینِ ایران است و دوست داشتم که انتشارات یا نشری که در ایران است این کتاب را در بیآورد. این دروغ نیست که بگویم از انتشارات افراز، ققنوس و انتشارات سروش و حتی از انتشاراتها و نشرهایی که اصلا باب سلیقه من نیستند، شروع کردم به بردن این گفت و گو ها و عکس ها و نشان دادن آنها، اما متاسفانه این جریان مصادف شد با یک موقعیت تاریخی و در یک موقعیت تاریکی از موقعیت تاریخ ِ کشورمان که کاغذ گران می شود، ممیزیها و سلیقه های ممیزی در ارشاد فراوان میشود و در واقع چاپ کتابی که در مورد اپرا باشد یک جورهایی برای هر نشر یا انتشاراتی ریسک محسوب میشود.

به دلیل اینکه ممکن است در وزارت ارشاد – مثل هر اثر هنری دیگری – بماند، بخشهایی از آن حتما حذف می شود و من تقریبا می توانم بگویم شاید بیشتر از ۶-۷ ماه در ایران دنبال انتشاراتی بودم که این کتاب را چاپ کند تا بتوانم به فراخور آن رونمایی برایش بگیرم. حتی با وجود اینکه سلیقه شخصی من با حوزه هنری یک جور و مساوی نیست، من در نهایت وقتی که وارد حوزه هنری شدم و با آقای مهدوی صحبت کردم، گفتند این کتاب خیلی خوب است ولی اما دارد… اما من در نهایت فهمیدم که این کتاب در ایران چاپ نشود بهتر است و خوشبختانه و شکر خدا همه چیز دست به دست هم داد و انتشارات اچ اند اس مدیا که انتشارت معتبری در لندن هست که کتابهای ایرانیان را در می آورد –کتابهایی که مربوط به ایرانیان هست مثل کتاب عباس نعلبندیان و…– این انتشارات توسط پرویز جاهد به من معرفی شد و این کتاب در تاریخ تولد حسین سرشار در لندن به چاپ رسید.

از طرفی خوشحالم و از طرفی ناراحتم به دلیل اینکه فیلمها و آرشیو صدایی دارم که دوست داشتم اگر کتاب چاپ بشود در خانه هنرمندان رونمایی برایش بگیرم و آنها را نشان بدهم که نشد. خیلی ها حتی عکسهایی که بدست من رسیده است را ندیده اند و خیلی ها حتی نمی دانند تعریف اپرا چیست و اصلا اپرا چیست. بنابراین مجبور شدم دور از کتابم چاپ کتاب را تحمل کنم و وقتی کتابم در آمد من حتی جلد آن را در دستم نگرفتم، نتوانستم حتی کتابم را لمسش کنم! خب این خیلی ناراحت کننده هست برای نویسنده ای که فقط ۲ سال سر چاپ این کتاب معطل شده و متضرر شده است، هم معنوی و هم مادی.

گفتید که آقای مهدوی تنها کسی بود که قبول کرد این کتاب را در بیآورد؟
خیر، من این حرف را نزدم. گفتم، آخرین جایی که رفتم حوزه هنری بود و برای چاپ این کتاب پیش آقای مهدوی رفتم. بعد از اینکه با ایشان صحبت کردم متوجه شدم که اصلا به هیچ جایی در ایران در مورد این کتاب نمی توانم اعتماد بکنم.

این کتاب با چه تیراژی الان درآمده و چه قیمتی روی آن گذاشته شده؟
من وقتی که قرارداد این کتاب را امضا کردم به دلیل استقبالی که از آن طرف گرفتم (انتشاراتم) بدون اینکه بخواهم نگاه بکنم که چه ممکن است به من تعلق بگیرد، چند درصد از پول این کتاب و چه تیراژی، فقط قرارداد را امضا کردم به خاطر اینکه این کتاب دربیاید و بیشترین چیزی که برای من اهمیت داشت این بود که انتشارات اچ اند اس مدیا به شکلی کاملا متعهدانه نسبت به صحبتهای من و حساسیت های من نسبت به اینکه می خواهم این کتاب در تاریخ تولد حسین سرشار دربیآید این کار را کردند و من از ایشان قدردانی میکنم. تیراژ کتاب را نمی دانم، من لندن نرفتم و در ایران با آنها قرارداد بستم. کتاب در مرورگرِ گوگل و روی خود سایت هست. فکر میکنم به تعداد کسانی که خریداری شود چاپ میشود.

یعنی کتاب به این صورت چاپ نشده که مثلا یک تعدادی چاپ بکنند؟ یعنی فرض کنید ۱۰۰۰ تا چاپ بکنند و بگذارند برای فروش یا اینکه نسبت به سفارش چاپ می کنند؟
اصلا نمی دانم این سوال چقدر اهمیت دارد نسبت به حسین سرشار! نمی دانم.

نه، سئوال در مورد حسین سرشار نیست، در مورد روند انتشار است!
مثل تمام کتابهایی که در اچ اند اس مدیا چاپ شده است. این را از انتشارات بپرسید من در مورد تیراژ کتاب چیزی نمی دانم.

استقبال عمومی چطور بوده از آن، بازخوردی گرفتید؟
بله، واقعا می توانم بگویم که خوشبختانه کتاب “نامبرده، حسین سرشار” -که البته جای سوال است که چرا اسمِ این کتاب را “نامبرده، حسین سرشار” گذاشتم- مورد تائید کسانی قرار گرفت که بسیار از من بزرگتر هستند، به لحاظ سنی و تجربه کاری، بیشتر پیشکسوت های موسیقی و سینما. به من لطف کردند و فکر میکنم در واقع روح آقای سرشار جوری کمکم کرد و هلم داد به یک سمت و سویی که با بزرگانی در عرصه موسیقی آشنا بشوم که حتی در خواب هم نمیدیدم که من این آدمها را بتوانم از نزدیک ببینم و مشخصا نیت و قصد آدمها را توانستم بفهمم.

در این کتاب خیلی ها به من ضرر زدند البته بدون اینکه بخواهند، عدو شدند و موجب خیر شدند ولی خوشبختانه بار موسیقایی کتاب بیشتر از قسمت سینمایی آن هست. بله، در مورد استقبال گفتید، همان طور که می دانید و در اینترنت هم کتاب خیلی جاها بازتاب خبری پیدا کرده البته به اشتباه! به عنوان مثال دلم می خواهد در اینجا ذکر بکنم که در “رادیـو زمانه” بدون اینکه آقای (ح-ن) کتاب من را خوانده باشد یک کپی پیستی کردند از ویکیپدیا که اطلاعات غلطی در مورد آقای سرشار داده است و بدون اجازه من نوشتند که کتابی درآمده به اسم “نامبرده حسین سرشار” که به کوشش ساناز سید اصفهانی گفتگوهایی انجام شده و فقط اسم ۳ یا ۴ نفرشان را آوردند و به نظر من این سهل انگاری است و از نظر من یک روح آسان گیر یک آدم را میرساند و متاسفم از اینکه بازتاب خبریش قدری که دلم میخواست انجام نشد. شاید یک کم محافظه کاری کردم، به هر حال من در ایران هستم و باید مواظب یک سری چیزها باشم. ما به هر حال همانطوری که خود شما میدانید، خیلی امنیت کاری نداریم.

3 دیدگاه

  • ارسال شده در مهر ۲۶, ۱۳۹۲ در ۱۰:۳۰ ب.ظ

    ممنونم از سجاد پورقناد عزیز برای این گفت و گو .

  • vahid kashani
    ارسال شده در مهر ۲۷, ۱۳۹۲ در ۱:۳۴ ق.ظ

    تبریک و تبریک و هزاران شاد باش .. به سانازِ اصفهانیِ ارزشمند ، نویسنده و پژوهشگر و فعالِ حقیقی و بدونِ چشم داشتِ مالی وبسیارسختکوش ، ، نه برایِ شهرت و نام .. و بنده روزهایِ نچندان دور، و در عینِ حال بسیارروشن تری را به وضوح در پیشِ چشمانم مشاهده میکنم.. ارزشِ ایشان در حوزه یِ تخصصشان و به مراتب فرا تر از دامنه یِ کاریشا ن میبا شد. و من و همه یِ دوستانم به وجودِ ایشان افتخار می کنیم.

  • اشکان
    ارسال شده در آبان ۱, ۱۳۹۲ در ۴:۴۹ ق.ظ

    کاش این کتاب در ایران چاپ میشد . از صراحت کلام شما در گفتگوهای خودتون خوشم میاد در این جا هم سئوال ها واقعا سئوال خود من هست . ما در ایران چطور میتونیم این کتاب رو تهیه کنیم ؟

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

چند تصویر از حضور نوازندگان در شهر تهران: ایستگاه‌های مترو (II)

ایستگاه میدان انقلاب: در ایستگاه متروی میدان انقلاب، دو نقطه بیش از هر مکان دیگری محلّ تجمع نوازنده‌ها بوده است. اوّلی همکف ایستگاه دقیقاً پس از عبور از ورودی تنگ ایستگاه و پشت به سوپرمارکتی است که در یکی دوسال اخیر باز شده است. تنها دفعاتی که دیده‌ام نوازندگانی در این نقطه به اجرای موسیقی بپردازند دو نوازندهٔ دف و سه‌تار بوده است. این دو نوازنده یک زن و مرد حدوداً سی و چند ساله بودند. مرد سه‌تار می‌نواخت و زن هم دف. بعد از چند بار متوالی که آن‌ها را دیدم، دیگر هیچ‌گاه آن‌ها را ندیدم. ازدحام و سروصدای آن نقطه آن‌قدر زیاد است که نوازندهٔ سه‌تار همواره با میکروفون می‌نواخت و نوازندهٔ همراهش هم به‌جای آنکه مثلاً تنبک‌نواز باشد دف‌نواز بود؛ احتمالاً‌ هم برای آنکه صدای سازش راحت‌تر شنیده شود و هم اینکه ظرائف تنبک در آن فضا قابل شنیدن و درک کردن نبود.

قطعاتی برای آموزش موسیقی

پنج شش سال پیش مقاله ای نوشتم در ارتباط با این موضوع که در سایت گفتگوی هارمونیک منتشر شد. به طور خیلی خلاصه می توانم بگویم که هدف از نوشتن آن مقاله که مقاله حاضر نیز در ادامه آن است آموزش نکاتی در موسیقی از طریق قطعاتی بود که به همین منظور ساخته بودم. پس از چند سال فرصت، انگیزه دوباره ای به وجود آمد برای پی گرفتن دوباره این جریان که قرار بود به نوشتن کتابی با همین محتوا ختم شود و به نوعی این مقاله مقدمه ای بر مجموعه مقالاتی است که در نهایت –در صورت مثبت بودن شرایط- به صورت کتاب منتشر خواهند شد.

از روزهای گذشته…

تاثیر استودیو‌های خانگی، قالب‌های ذخیره‌سازی و فضای مجازی بر مالکیت ابزار تولید موسیقی (II)

تاثیر استودیو‌های خانگی، قالب‌های ذخیره‌سازی و فضای مجازی بر مالکیت ابزار تولید موسیقی (II)

در این جا نیز از دیدگاه مالکیت ابزار تولید تفاوتی با مورد پیش مشاهده نمی‌شود و حتا مالکیت موسیقی‌دانان بر ابزار تولید رادیویی مشکل‌تر و دورتر از ذهن است. اگر در مورد قبل امکان این که یک موسیقی‌دان ثروتمند به طور استثنایی صاحب دستگاه‌های ضبط و تکثیر صفحه و استودیویی برای انجام این کار باشد، وجود داشت؛ در مورد رادیو به دلیل ملاحظات سیاسی دولت‌ها و مسائل فنی پیجیده‌تر، این امکان بسیار کم‌تر است.
چکناوریان از عروج تا افول (I)

چکناوریان از عروج تا افول (I)

پس از یک سال از نوشته شدن مقاله قبلی که در مورد لوریس چکناوریان و ارکستر سمفونیک تهران نوشته شد، امروز می خواهیم نگاهی بیاندازیم به کارنامه هنری این موسیقیدان بین المللی و با هم سیر صعود ها و فرود های این هنرمند را ببینیم.
گیتار با کوک خودکار

گیتار با کوک خودکار

موسیقیدان های سراسر جهان با در دست داشتن نوع جدیدی از تکنولوژی، با رها شدن از کار شاق کوک کردن ساز، به آزادی هنری بیشتری دست میابند. این فناوری روباتیک که توسط کمپانی آلمانی ترونیکال (Tronical Gmbh) و با شراکت کمپانی گیتار گیبسون (Gibson) به وجود آمده و توسعه یافته است، موجب شده است که جدیدترین مدل گیتار لس پاول (Les Paul) گیبسون، تنها در حدود ثانیه، خود را کوک کند.
گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (VIII)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (VIII)

گفتید: «اگر بخواهید نظر بنده را بدانید، من مطمئن هستم که در آینده نسلهای بعدی این تعصب جاهلانه را که در تمام ارکان جامعه ی ما از دین تا موسیقی رخنه کرده کنار خواهند زد و سازهای ما هم مثل افکار و رفتار و کردار و منش و تفکرمان پیشرفت خواهند کرد» این ادبیات ناپسند است؛ در مورد خودم نمی گویم، با هر کسی که بحث می کنید لطفا از این ادبیات استفاده نکنید. شما اگر طرف مقابلتان را جاهل می دانید نباید با او وارد بحث شوید. البته می دانم منظور شما کلی بوده و بنده را با این عنوان خطاب نکردید ولی توجه داشته باشید که الان روی سخن شما با من است و احتمالا همفکران بنده.
سلطانی: مشخصه اصلی موسیقی داوودیان هویتش است

سلطانی: مشخصه اصلی موسیقی داوودیان هویتش است

اولین بار من نام کاظم داوودیان را در سال ۱۳۶۸ شنیدم و به طور اتفاقی با ایشان آشنا شدم، بعدا با اینکه از دوستان در مورد جایگاه هنری و اخلاقی و منش ایشان، میشنیدم ولی خبری از ایشان نبود تا اینکه اواخر دهه ۷۰ از آقای محمدرضا شجریان شنیدم که مجموعه ای را با آقای داوودیان کار میکنند که متاسفانه بعد از گذشت ۱۲ سال هنز این آثار منتشر نشده است!
Chansons یا ترانه های فرانسوی

Chansons یا ترانه های فرانسوی

تقریبا همه علاقمندان موسیقی در ایران با آثار چند خواننده، گروه یا نوازنده انگلیسی زبان آشنا هستند حتا اگر خواننده آن غیر انگلیسی زبان (لاتین، ایتالیایی یا اسپانیایی) باشد.
موسیقی مردمی، موسیقی هنری، موسیقی مردم پسند: <br>امروزه این دسته بندی ها چه معنایی دارند؟ (VIII)

موسیقی مردمی، موسیقی هنری، موسیقی مردم پسند:
امروزه این دسته بندی ها چه معنایی دارند؟ (VIII)

سپس، در هشت سال گذشته، به واسطه ی تنش و مناظره ی قابل توجه میان اهالی محل برجسته تر شد چرا که بسیاری از مردم محل احساس می کردند که آنچه مطرح شده است، چیزی کمتر از یک تهدید برای نمادهای مهم هویت محلی شهر نیست. اما این تنها هویت نیست؛ کارگان موسیقایی کنونی ارائه شده توسط کلیسا به عنوان اهانت به احساسات زیبایی شناختی آنها قلمداد می-شود، و قابل درک است که، چنین احساساتی در میان اعضای گروه آواز جمعی و خانواده هایشان قوی تر است. بسیاری از آنها به صراحت از همراهی در آوازِ جمعی در محیط زیبایی شناختی فعلی امتناع ورزیده اند.
برونو والتر، رهبر بزرگ آلمانی (II)

برونو والتر، رهبر بزرگ آلمانی (II)

در حالیکه والتر در سال ۱۹۱۱ شهروند اتریش شده بود در سال ۱۹۱۳ آن کشور را به مقصد مونیخ ترک کرد و مدیر موسیقی رویال باواریا (Royal Bavarian Music Director) شد. والتر در ژانویه ۱۹۱۴ اولین کنسرت خود را در مسکو رهبری کرد. والتر در جریان جنگ جهانی اول فعالانه به رهبری پرداخت. او اولین اجرای Violanta و Der Ring des Plykrates از اریک ولفگانگ کورنگولد (Eric Wolfgang Korngold) و Palestrina را از هانس فیتزنر رهبری کرد. او همچنین در سال ۱۹۲۰ نخستین اجرای Die Vogel از والتر برونفلز (Walter Braunfels) را رهبری کرد.
صحنه هاى به یادماندنى

صحنه هاى به یادماندنى

چچیلیا بارتولى، پس از موفقیت چشمگیر آلبوم ویوالدى، به اجراى آثار گلوک پرداخت. کریستوف ویلیباد گلوک آهنگساز آلمانى- بوهمى نقش تاثیرگذارى در تاریخ موسیقى داشت. او در سن ۱۴ سالگى خانه اش را براى تحصیل موسیقى به مقصد پراگ ترک کرد و در آنجا به نواختن ارگ پرداخت. مدتى هم در لندن زندگى کرد، در آن زمان شنیدن آثار هندل دید تازه اى به او داد. در سال ۱۷۵۲ مجدداً به وین رفت و در آنجا کنسرت مایستر، ارکستر دربار شد.
گاهی لازم می‌شود نه های دردناکی بگوییم (III)

گاهی لازم می‌شود نه های دردناکی بگوییم (III)

ماکت آلبوم «چنگ و سرود» سهیل نفیسی، با آنچه از این آلبوم دیده‌اید زمین تا آسمان فرق می‌کند. سهیل می‌خواست تنظیم‌هایی روی قطعات انجام دهد و نظر من این بود که برجستگی کار سهیل کماکان به بیان شعر است. سهیل یک نقال شعر سفید خوب است و اگر قرار باشد نقالی و خنیاگری‌اش را در سازبندی زیاد داشته باشد، بازی بهم می‌خورد و می‌شود موسیقی پاپ معمولی. تعریف پاپ برای من موسیقی‌ای است که تاریخ مصرف دارد. یک اثر پاپ، امروز خیلی هیجان‌انگیز است و آن را می‌خریم ولی شاید دو سال دیگر آن موسیقی را دیگر گوش نکنیم.