سیداصفهانی: هنرمندان برای خود رازهایی دارند

اولین دفعه ای که گزارش شده یا دوستان دیدند که ایشان دچار فراموشی شدند چه سالی بوده؟ توانستید این را پیدا بکنید؟
ببینید ایشان به مرور دچار این فراموشی می شوند، همین طور که خانم میلانی در گفتگویشان گفتند و در کتاب هست، می بینیم که برای یکی از فستیوال ها که می روند ارمنستان، در آنجا گروه کر می بیند که آقای سرشار انگار یک تیکه هایی را دارد دوباره میخواند به اشتباه و رهبر ارکستر همه چیز را جمع میکند. اوایل خیلی به صورت تدریجی این اتفاق برای آقای سرشار می افتد. من از هرکس که این سوال را کردم فقط همه تایید می کردند حتی از آقای گلمکانی که گفتند آدرسها را فراموش میکردند. این فراموشی ایشان یاد ِ همکارانشان هست. بقیه هم اگر قانع نمیشوند کتاب را بخرند و بخوانند و قضاوت کنند. من در مورد هنر ایشان کار کرده ام نه در مورد مردن ایشان!

دوست دارم در مورد یک چیزی که اذیتم کرد و دلم را زخمی کرد توضیح بدهم. همانطور که در مقدمه ی این کتاب نوشته ام، بعضی از بزرگان سینما -که به نقل از خیلی ها رابطه نزدیکی با آقای سرشار داشتند- برای گفت و گو از من پول میلیونی طلب کردند، مثل آقای (ن. ت) و آقای (د. م) من برای ۳ ساعت گفتگو مجبور شدم در موزه سینما، جلوی آقای بازیگری زانو بزنم! در آخر هم اینقدر گفتگو پرت بود که حتی پیاده اش نکردم!

من برای همسر ایشان (حسین سرشار) ۱۵ صفحه نامه نوشتم و از ایشان خواهش کردم که بگذارید من با شما گفتگو کنم و گفتگوهایم را برایتان بیاورم. نمی دانم به چه دلیل ایشان فقط اطلاعاتی را در اختیار من گذاشتند، همین و بس البته اطلاعات ایشان کاملترین اطلاعات در مورد رزومه کاری آقای سرشار است که نشان میدهد، کاملا اطلاعات ویکیپدیا و اطلاعاتی که در جاهای مختلف مجله های موسیقی آمده از تاریخ تولد تا رزومه کاری ایشان اشتباه است و من از این بابت از خانمشان متشکرم. اما این را می خواهم بگویم که متوجه شدم که خیلی از کسانی که در ظاهر دوست خیلی ها هستند، واقعا نیستند و نخواستند برای آقای سرشار کاری بکنند؛ از ماست که بر ماست. آن فیلمی که من از ایشان دیدم که پایشان سوخته بود، چقدر وقتی دوربین را میدیدند مشتاق بودند که حرف بزنند ولی کلامی از زبانشان بیرون نمیتوانست بیاید. همچین آدمی را دوستانشان تنها گذاشتند.

در مورد این فیلم صحبت نکردیم، این چه فیلمی هست؟
این فیلمی است که آقای رضا رخشان وقتی که حسین سرشار از آبادان پیدا شده بودند و به سراغشان رفتند تا عکس بگیرند، برای خودشان گرفته اند که آنرا در اختیارم گذاشتند. رضا رخشان ایشان را تحریک می کنند که آواز بخوانند ولی آقای سرشار اصلا نمیتوانند.

ماجرای سوختگی چه بوده؟
در بیمارستانی که در آبادان بودند ایشان گم می شوند، سوار ترن می شوند، سر از آبادان در می آورند و چون ایشان اسم خودشان را به یاد نمی آورند ایشان را میبرند به خانه سالمندان، آن خانه سالمندان دچار سانحه آتیش سوزی می شود و ایشان را می برند مریض خانه. وقتی که ایشان را میبرند مریض خانه، دکتری که میخواسته ایشان را مداوا بکند، یاد آن آگهی “نامبرده، حسین سرشار” می افتد و تماس می گیرد. کسانی که با ایشان تماس می گیرند آقای سرشار را برمی گردانند به تهران و این فیلم مربوط به برگرداندن آقای سرشار به تهران است که آقای رخشان این فیلم را گرفتن که الان در دست من است.

این یک فیلم مستند هست؟
مستند نیست، ایشان به دلیل ساخت مستند فیلم نگرفتند! نمیدانستند ۲۰ سال بعد من این فیلم را قرار است از ایشان بگیرم و هرگز پسشان ندهم! همینجا می خواهم از ایشان عذرخواهی بکنم!

پسشان بدهید خواهشا!
فکر میکنم این فیلم را یک روزی یک جایی نشان میدهم چون واقعا نشانه تاریکی ای است که سایه انداخته روی هنر و زندگی هنرمندانِ ما، به خصوص آهنگسازان ما، به خصوص اپرا که ناگهان مثل یک حلقه گمشده در هنر ما، نبودنش حس می شود، دلم میخواهد که اینرا یک روزی نشان بدهم تا بعضی ها بفهمند که چه ظلمی در حق انسان و هنر کرده اند. امروز کجا هستند آهنگسازان ما؟ کسی از خودش نمی پرسد که چه اتفاقی سر “منیره وکیلی” افتاد؟ کجا رفت؟ “سودابه تاجبخش” چه شد؟ چرا کسی از خودش نمی پرسد که آقای “فرهاد مشکات” کجاست سالها؟ آقای “سنجری” دیگر چه کارهایی کرد؟ چرا آقای پژمان باید گاهی اوقات مورد ممیزی قرار بگیرد؟ چرا؟ ما چند تا آقای پژمان داریم؟ چرا کسی از خودش سوال نمی کند که “فرهاد فخرالدینی” چرا سالها در انزواست؟ چرا کسی از خودش سوال نمی کند که اساتید موسیقی ما ناگهان چرا اینقدر سریع فوت میکنند؟ خانم “اولین باغچه بان” که پایه ی اپرای ایران را بنا کردند کجا رفتند؟ چه شدند؟ این بیچارگی یقیه ی هنر تئاتر و سینما و نویسندگان ما را گرفته، در بدترین شرایط میمیرند… از غصه، چرا؟ من از شما میپرسم! شما بگویید چگونه فوت کردند هنرمندان ِ ما؟ بهجت قصری چگونه فوت شد؟…

اصلا کلا چه بلایی سر صدای هنر سرزمین ما آمد؟… ضمنا دلم می خواهد این را بگویم که لحن و کلام و نوعِ بیان افراد را در گفتگوهایم حفظ کرده ام، چون لحن یک کیفیتی شنیدنی است. من میخواستم بافت گفتگوها عینا حفظ بشود؛ آقای وطن دوست به همان شیرینی صحبت می کنند که در کتاب آمده، آقای گلمکانی همانطور صحبت کردند که در گفتگوها آمده و خانم میلانی همانطور صحبت کردند که آمده. من مخصوصا نخواستم این حالت محاوره ای را از گفتگوها بردارم به خاطر اینکه میخواستم مشخص بشود شخصیت آدمها، نگرش آدمها و آن کیفیت زبانی ایشان نسبت به جهان حفظ شود. میخواستم تصویر خیالی که همه از خودشان می سازند ویران شود و حقیقت را ببینند. ۲ سال سر این کتاب بودم. هیچ پولی از این کتاب به دست نیاوردم. متاسفم که رونمایی این کتاب را ندیدم.

در مورد خانواده آقای سرشار میخواستم صحبت کنید. خب، خیلی عجیب است که چرا این اطلاعات را خانواده ایشان که به ایشان نزدیک بودند و همه اطلاعات را داشتند و آرشیو عکس و رزومه ایشان را داشتند، چرا اقدامی نکردند، مثلا در اختیار مجله ای قرار بدهند یا حتی یاد نامه ای منتشر کنند برای ایشان؟ خانواده آقای سرشار را چقدر امانت دار و میراث دار کار هنری حسین سرشار میدانید؟
همونطور که این سوال شماست، این سوال همچنان هم برای من باقی مانده. دلیل عدم گفتگوی خانم ایشان با خودم را نمی دانم ولی از ایشان متشکرم به دلیل اطلاعاتی که در اختیار من گذاشتند. کتایون سرشار، دختر ایشان، ۵ عکس از آرشیو خانوادگیشان در اختیار من گذاشتند که فقط از طریق صفحه ی «نامبرده، حسین سرشار» بیرون آمده است. من نمی توانم بگویم که چرا خانواده ی ایشان نخواستند که تا حالا کاری بکنند. شما می توانید در مورد پسر آقای X یا خانم X سوالی بکنید؟ من برای خانم ایشان ۱۵ صفحه نامه نوشتم و نتیجه اش این شد که ایشان رزومه کاری ایشان را نوشتند.

شاید دلایل شخصی دارند. از آنجایی که این خلاء خیلی بزرگ بود و امیدهای من از طرف خانواده ایشان تبدیل به ناامیدی میشد، به هر حال این اطلاعاتی که در اختیار من گذاشتند باعث تکمیل کتاب شد و شکر خدا با کسانی که گفتگو کردم فکر میکنم توانستم کتاب را به یک جای درستی برسانم. در مورد خانواده شان به هر حال تا آنجایی که توانستند با من همکاری کردند.

در آخرین تماسی که با دختر ایشان داشتم، از نحوه ی صحبت کردن بعضی افراد نسبت به پدرشان دلخوری داشتند در صورتی که جای تشکر دارد و من کلام را در گفتگوها عینا پیاده کردم. دخترشان ناراضی بودند و میخواستند که بگویم چرا فلان فرد در مورد پدرم این طوری صحبت کرد اما من هم به او گفتم: “صبر کن! این کتاب جزء آن دسته از کتابهایی نیست که تو فکر میکنی. این کتاب مثل گفتگوی هما سرشار با شعبان جعفری است. باید بگذاریم مخاطب قضاوت کند، ضمنا همه کسانی که در کتاب گفتگو کردند در مورد حسین سرشار، پدر تو را دوست داشتند و بعد از ۲۰ سال جز لطف کار دیگر ای نکردند” و فکر میکنم ایشان و خانواده شان باید مدیون همه کسانی باشند که در این کتاب صحبت کردند. به هر حال شاید این رسالتی بود بر عهده من. خوشحالم از اینکه اینکار را خودم انجام دادم.

تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در هنگام گم شدن ایشان تنها ۱۰۰ ثانیه و ۳ مرتبه فیلمی پخش کرده نمیدانم چرا.

آن فیلم چه چیزی را نشان میداد؟
من ندیدم.
شنیده ام فیلی از آقای سرشار است که فیلمبردار از ایشان می خواهد که سرود «ای ایران» خالقی را بخواند ولی نمی تواند…
ندیدم این فیلم را…

البته این فیلمی که من میگویم آنطور که به یادم می آید، چند سال بعد از فوتشان، شاید در جشنواره فجر، یادنامه ای برایشان پخش کرده بودند که کسی که دیده بود و برایم تعریف کرد.
ببینید، من معتقدم بر اینکه بیاییم راجع به چیزهایی صحبت بکنیم، نیاز به اسناد محکمی داریم، باید مستند باشد. قطعی باید صحبت کرد.

نه مسئله این نیست! کسی است که داشت این ماجرا را برایم تعریف میکرد، درست و حسابی حسین سرشار را نمی شناخت. من دارم این را مطرح میکنم که اگر کسی این فیلم را دیده باشد، بعدا اطلاعاتی در اختیار ما بگذارد یا اصلا شاید یکی این فیلم را در اختیار داشته باشد و بتواند به دست ما برساند. چون اطلاع دارم که چنین فیلمی موجود است و کسی که این را دیده هم هنوز هست! می شود باز پرسید از او که چه چیزایی در این فیلم دیده. خب، خیلی از اسنادی که در مورد موسیقی قدیم ایران است همینطور بوده، یعنی مثلا آقای دهلوی گفته بود که من زمان جوانی ام پوستر تبلیغاتی مثلا قطعه “نوروز” ساخته “پرویز محمود” را به دیوار دیده بودم ولی خود قطعه را نشنیدم. بعدا اینها اینقدر پیگیری کردند تا دیدند بله قطعه ای به نام نوروز، پرویز محمود داشته است. این اطلاعات خیلی می تواند کمک بکند ولی حالا تا خود سندش پیدا بشود نمی شود در موردش صحبت کرد قطعا.
بله، حتما.

داشتیم در مورد خانواده سرشار صحبت میکردیم. فکر میکنید بعد از انتشار این کتاب، خانواده شان تمایلی پیدا خواهند کرد برای صحبت بیشتر درباره حسین سرشار یا شما در برخورد آنها چیزی را دیدید که نشانه علاقمند شدن آنها به بیشتر مطرح کردن این هنرمند باشد یا همان انزوایی که تا حالا داشتند را ادامه خواهند داد؟
ببینید، آخرین گفتگویی که با دختر آقای سرشار داشتم، کتاب به دستشان رسیده بود و کتاب را خوانده بودند. من دوست ندارم در مورد برخورد ایشان توضیحی بدهم. در مورد صحبتی هم که بین ما شد دوست ندارم بگویم که با چه لحن و به چه شکلی بود ولی می دانم خانواده شان کتاب را دیدند و می خواهم اینجا برای آخرین بار این را به شما بگویم که فکر میکنم، یک هنرمند زندگی هنری اش جدای از زندگی خانوادگی اش شکل می گیرد. شاید دلایل انزوای خانواده ایشان دلیل خیلی شخصی است که نه به شما مربوط می شود، نه به من، بنابراین من از یک جایی به بعد نخواستم که خیلی پیگیری بکنم این مسئله را. هنرمندان برای خودشان غارهایی دارند و برای خودشان رازهایی دارند که گاهی اوقات خارج از درک حتی خانواده و صمیمی ترین دوستانشان است. من از طرف آنها نمی توانم جواب بدهم.

اگر صحبت دیگری هست و فکر میکنید که لازم است گفته بشود بفرمایید.
من خیلی از شما آقای سجاد پورقناد و از این نشریه تشکر میکنم به خاطر دلگرمی هایی که دادید به من بابت همین گفتگو. به خاطر اینکه کمبود اطمینان و دلگرمی در شغل ِ نویسندگی آنقدر زیاد است در کشور و سرزمین ما که همیشه باعث می شود نویسنده ها به در و دیوار بخورند! اینکه کتاب جدای از کشورم در آمده و اینکه یک نشریه ای در داخلِ کشور برای اولین بار درموردش مطلبی بنویسد، برای من همان قدر بزرگ است که انگار یک گفتگویی کردم با یکی از اشخاصی که حسین سرشار را می شناسد. توجه شما به این مطلب برای من خیلی اهمیت دارد و ممنونم از پیگیری شما و امیدوارم که بازتاب این خبر به خوبی بازتاب کتاب باشد. متشکرم.

یک دیدگاه

  • ارسال شده در آبان ۲۴, ۱۳۹۲ در ۸:۱۳ ب.ظ

    ممنونم از گفتگوی موسیقی از سجادپورقنادعزیز برای اینکه تنها کسی بود که حساسیتش نسبت به موسیقی و اپرا این گفتگوی طولانی را برانگیخت . همیشه پاینده باشید .

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

در جستجوی موسیقی سنتی (II)

تصویر سورآلیستی ای در نظرم آمد که قافله ای از چندین و چند شتر همه سی دی های سمفونی کوه البرز را بار کرده از دروازه های ارمنستان قدم در جاده ابریشم گذاشته و “سی دی ها را روانه بازار” می نمایند و به هر شهر و دیاری که می رسند جمیع مشتاقان، سی دی پلیر به دست، دم دروازه ها منتظر رسیدن قافله ایستاده اند و هلهله می کنند! (البته این استقبال بی سابقه مشتاقان موسیقی سمفونیک از این آثار را باید بیشتر مرهون نقد جانانه ای دانست که در فصلنامه ای وزین به قلم منتقد و و موسیقی شناسی برجسته نوشته شده و در آنجا خواندم که اثر به سبک آثار ریشارد واگنر ساخته شده و با آنها کوس برابری می زند و بسیار عالی و جهانی است.)

برنامه ریزی بخش های تمرین (I)

در بسیاری از موارد دلیل انجام کارهای خلاقانه نوع برنامه ریزی تمرین شما خواهد بود. یک برنامه ریزی موثر شما را برای دستیابی به اهداف موسیقایی تان یاری می کند و همچنین برنامه ریزی اشتباه موزسین را به سمت تمرین نامنظم و بی فایده و یا تجربه های آسیب زا می کشاند. بنابراین این بخش ۵ راهنمای تمرین را پیشنهاد می کند تا همچنین موضوعات مرتبط با مدیریت تمرین را نیز مطرح کند.

از روزهای گذشته…

شکستن چهارچوب ها

شکستن چهارچوب ها

مسئله شکستن چهارچوب ها می تواند در زمینه های مختلفی کاربرد داشته باشه و صد البته احتمالآ ده ها دردسر؛ اما نه در دنیای هنر.
به دنبال نگاه (II)

به دنبال نگاه (II)

روند رو به رشد شهر نشینی؛ تغییر الگوهای زندگی بشر که در طول این قرن بیش از هر دوره‌ی دیگری در طول تاریخ بود، باعث شد که پدیده‌ی مرگ فرهنگ‌های خرد رخ بنماید. این موضوع به حدی جدی و حیاتی بود که گاه فقط فاصله‌ی چند سال کافی بود تا آخرین بازماندگان یک فرهنگ از دنیا بروند و همه‌ی دانسته‌های خویش را نیز با خود ببرند، بی آن‌ که کسی را یارای دسترسی به آنان باشد. تولد، تحول و مرگ فرهنگ‌ها و مفاهیم فرهنگی همواره در طول تاریخ وجود داشته، و به نظر نمی‌رسد که کسی (جز در دوره‌ی اخیر) نگران این موضوع بوده باشد.
قدمت زمین و سهم موسیقی در آن

قدمت زمین و سهم موسیقی در آن

اگر به کتاب های تاریخ تمدن رجوع کنیم در خواهیم یافت که حدود ۲۰۰ میلیون سال پیش تمام قاره های کنونی به هم پیوسته بودند و بقولی یک ابر قاره را که مرکز آن آفریقای کنونی بود تشکیل می دادند. شاید برای شما جالب باشد که بدانید این نظریه بسیار مهم فقط حدود ۲۰۰ سال است که توسط یک زمین شناس آلمانی مطرح شده است. براستی جایگاه و سهم موسیقی در این ۲۰۰ میلیون سال چه مقدار و کجا بوده است؟ بخصوص اگر در نظر بگیریم که طبق برآورد دانشمندان قدمت زمین حدود ۴٫۵ میلیارد سال می باشد موضوع پیچیده تر می شود.
معرفی یک هنرمند: سرپاس مختاری‌ (VII)

معرفی یک هنرمند: سرپاس مختاری‌ (VII)

۷- دکتر تقی ارانی یکی از فرزندان مبارز و دانشمند ایران را به دستور سرهنگ‌ نیرومند رئیس زندان سیصد ضربه شلاق زدند و در اتاق مجرد شماره ۲۸ زندان که گنداب‌ تمام مستراح‌ها به آنجا ختم می‌شد زندانی کردند. وی روی سمنت نمناک و هوای‌ خفقان‌آور مدتی به سر برد. بالش او یک جفت کفش سرپایی و لباس او در ماه آبان و آذر پیراهن تور تابستانی و یک تنکه تور نازک بود.
“رازهای” استرادیواری (XI)

“رازهای” استرادیواری (XI)

استراد با داشتن یک اندازه واقعی از ساز و تهیه الگو از بخش های لازم با استفاده از چوب یا کاغذ و تعیین ابعاد و ضخامتها، کار خود را شروع می کرد. سازی که طی این روند ساخته می شد اغلب در آینده حتی با فاصله چندین سال دوباره تکرار می شد و به همین علت، وی به عنوان کار نهایی قطعاتی را که در ساخت ساز بکار می رفتند، از جمله کلیه قالبها، طرح ها، الگوها، اندازه ها و الگوهای انحناهای طولی و عرضی را با حروف الفبای مشابه و یکسان علامتگذاری کرده و تمام آنها را بصورت منظم در یک پاکت نامه نگهداری می کرد.
راپسودی آبی – قسمت دوم

راپسودی آبی – قسمت دوم

از آنجائیکه گرشوین برای ساخت این اثر چند هفته بیشتر زمان در اختیار نداشت، با عجله مقدمات نوشتن را آغاز کرد. در حقیقت ایده اصلی راپسودی آبی در قطار به هنگام سفر به بوستون به ذهن گرشوین خطور کرد.
انتشار سومین آلبوم نورا جونز:Not Too Late

انتشار سومین آلبوم نورا جونز:Not Too Late

نورا جونز Nora Jones را با آلبوم های “Come Away with Me ” و ” Feels Like Home ” که به ترتیب در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۴ منتشر شده اند، می شناسیم. آلبوم اول هشت جایزه گرمی را در سال ۲۰۰۳ برایش به ارمغان آورد و بیش از بیست میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید.
مستر کلاس های هومن خلعتبری برگزار می شود

مستر کلاس های هومن خلعتبری برگزار می شود

هومن خلعتبری، رهبر ارکستر و کر و پیانیست در تاریخ ۹ تا ۱۱ ژوئن امسال در لندن به برگزاری مستر کلاس اجراء و آواز برای ایرانیان می پردازد. قرار است این مستر کلاس ها در کشور های نزدیک ایران که نیاز به ویزا ندارد برگزار شود تا هنرجویان ایرانی بتوانند در این دوره شرکت کنند.
گروه موسیقی هه رمان

گروه موسیقی هه رمان

گروه سنتی کردی _ فارسی هه رمان در سال ۸۳ توسط آرش نجم الدینی و گروهی از نوازندگان کرد مثل: آراس رجبی نوازنده نی و منا سیمیاری نوازنده بم تار و داود رحمان پور نوازنده سنتور به خوانندگی مصطفی محمودی و شادی بهیار تشکیل شد. این گروه اولین کنسرت بزرگ خود را در آذر ماه ۸۶ در تهران تالار حرکت و کنسرت دوم را در سنندج برگزار کرد، بعد از آن در اردیبهشت ۸۷ در تالار فارابی کنسرت سوم خود را اجرا کردند؛ در اینجا مصاحبه ای با آرش نجم الدینی سرپرست این گروه را می خوانید:
سعیدی: مضراب هایی برای قانون طراحی کردم

سعیدی: مضراب هایی برای قانون طراحی کردم

بله می‌شود. من خیلی زدم. یعنی الآن خیلی اجرا کردم به این فکر نبودم که قطعات پیانو را بخواهم ضبط کنم با ساز قانون ولی می گویم الآن کاری که در حال انجام اش هستم با همه انگشتان، شبیه کار پیانو هست یعنی خود قطعه‌ی پیانویی نیست ولی ساخت خودم است و فرم پیانو است و کار خوبی فکر کنم در بیاید.