سیداصفهانی: هنرمندان برای خود رازهایی دارند

اولین دفعه ای که گزارش شده یا دوستان دیدند که ایشان دچار فراموشی شدند چه سالی بوده؟ توانستید این را پیدا بکنید؟
ببینید ایشان به مرور دچار این فراموشی می شوند، همین طور که خانم میلانی در گفتگویشان گفتند و در کتاب هست، می بینیم که برای یکی از فستیوال ها که می روند ارمنستان، در آنجا گروه کر می بیند که آقای سرشار انگار یک تیکه هایی را دارد دوباره میخواند به اشتباه و رهبر ارکستر همه چیز را جمع میکند. اوایل خیلی به صورت تدریجی این اتفاق برای آقای سرشار می افتد. من از هرکس که این سوال را کردم فقط همه تایید می کردند حتی از آقای گلمکانی که گفتند آدرسها را فراموش میکردند. این فراموشی ایشان یاد ِ همکارانشان هست. بقیه هم اگر قانع نمیشوند کتاب را بخرند و بخوانند و قضاوت کنند. من در مورد هنر ایشان کار کرده ام نه در مورد مردن ایشان!

دوست دارم در مورد یک چیزی که اذیتم کرد و دلم را زخمی کرد توضیح بدهم. همانطور که در مقدمه ی این کتاب نوشته ام، بعضی از بزرگان سینما -که به نقل از خیلی ها رابطه نزدیکی با آقای سرشار داشتند- برای گفت و گو از من پول میلیونی طلب کردند، مثل آقای (ن. ت) و آقای (د. م) من برای ۳ ساعت گفتگو مجبور شدم در موزه سینما، جلوی آقای بازیگری زانو بزنم! در آخر هم اینقدر گفتگو پرت بود که حتی پیاده اش نکردم!

من برای همسر ایشان (حسین سرشار) ۱۵ صفحه نامه نوشتم و از ایشان خواهش کردم که بگذارید من با شما گفتگو کنم و گفتگوهایم را برایتان بیاورم. نمی دانم به چه دلیل ایشان فقط اطلاعاتی را در اختیار من گذاشتند، همین و بس البته اطلاعات ایشان کاملترین اطلاعات در مورد رزومه کاری آقای سرشار است که نشان میدهد، کاملا اطلاعات ویکیپدیا و اطلاعاتی که در جاهای مختلف مجله های موسیقی آمده از تاریخ تولد تا رزومه کاری ایشان اشتباه است و من از این بابت از خانمشان متشکرم. اما این را می خواهم بگویم که متوجه شدم که خیلی از کسانی که در ظاهر دوست خیلی ها هستند، واقعا نیستند و نخواستند برای آقای سرشار کاری بکنند؛ از ماست که بر ماست. آن فیلمی که من از ایشان دیدم که پایشان سوخته بود، چقدر وقتی دوربین را میدیدند مشتاق بودند که حرف بزنند ولی کلامی از زبانشان بیرون نمیتوانست بیاید. همچین آدمی را دوستانشان تنها گذاشتند.

در مورد این فیلم صحبت نکردیم، این چه فیلمی هست؟
این فیلمی است که آقای رضا رخشان وقتی که حسین سرشار از آبادان پیدا شده بودند و به سراغشان رفتند تا عکس بگیرند، برای خودشان گرفته اند که آنرا در اختیارم گذاشتند. رضا رخشان ایشان را تحریک می کنند که آواز بخوانند ولی آقای سرشار اصلا نمیتوانند.

ماجرای سوختگی چه بوده؟
در بیمارستانی که در آبادان بودند ایشان گم می شوند، سوار ترن می شوند، سر از آبادان در می آورند و چون ایشان اسم خودشان را به یاد نمی آورند ایشان را میبرند به خانه سالمندان، آن خانه سالمندان دچار سانحه آتیش سوزی می شود و ایشان را می برند مریض خانه. وقتی که ایشان را میبرند مریض خانه، دکتری که میخواسته ایشان را مداوا بکند، یاد آن آگهی “نامبرده، حسین سرشار” می افتد و تماس می گیرد. کسانی که با ایشان تماس می گیرند آقای سرشار را برمی گردانند به تهران و این فیلم مربوط به برگرداندن آقای سرشار به تهران است که آقای رخشان این فیلم را گرفتن که الان در دست من است.

این یک فیلم مستند هست؟
مستند نیست، ایشان به دلیل ساخت مستند فیلم نگرفتند! نمیدانستند ۲۰ سال بعد من این فیلم را قرار است از ایشان بگیرم و هرگز پسشان ندهم! همینجا می خواهم از ایشان عذرخواهی بکنم!

پسشان بدهید خواهشا!
فکر میکنم این فیلم را یک روزی یک جایی نشان میدهم چون واقعا نشانه تاریکی ای است که سایه انداخته روی هنر و زندگی هنرمندانِ ما، به خصوص آهنگسازان ما، به خصوص اپرا که ناگهان مثل یک حلقه گمشده در هنر ما، نبودنش حس می شود، دلم میخواهد که اینرا یک روزی نشان بدهم تا بعضی ها بفهمند که چه ظلمی در حق انسان و هنر کرده اند. امروز کجا هستند آهنگسازان ما؟ کسی از خودش نمی پرسد که چه اتفاقی سر “منیره وکیلی” افتاد؟ کجا رفت؟ “سودابه تاجبخش” چه شد؟ چرا کسی از خودش نمی پرسد که آقای “فرهاد مشکات” کجاست سالها؟ آقای “سنجری” دیگر چه کارهایی کرد؟ چرا آقای پژمان باید گاهی اوقات مورد ممیزی قرار بگیرد؟ چرا؟ ما چند تا آقای پژمان داریم؟ چرا کسی از خودش سوال نمی کند که “فرهاد فخرالدینی” چرا سالها در انزواست؟ چرا کسی از خودش سوال نمی کند که اساتید موسیقی ما ناگهان چرا اینقدر سریع فوت میکنند؟ خانم “اولین باغچه بان” که پایه ی اپرای ایران را بنا کردند کجا رفتند؟ چه شدند؟ این بیچارگی یقیه ی هنر تئاتر و سینما و نویسندگان ما را گرفته، در بدترین شرایط میمیرند… از غصه، چرا؟ من از شما میپرسم! شما بگویید چگونه فوت کردند هنرمندان ِ ما؟ بهجت قصری چگونه فوت شد؟…

اصلا کلا چه بلایی سر صدای هنر سرزمین ما آمد؟… ضمنا دلم می خواهد این را بگویم که لحن و کلام و نوعِ بیان افراد را در گفتگوهایم حفظ کرده ام، چون لحن یک کیفیتی شنیدنی است. من میخواستم بافت گفتگوها عینا حفظ بشود؛ آقای وطن دوست به همان شیرینی صحبت می کنند که در کتاب آمده، آقای گلمکانی همانطور صحبت کردند که در گفتگوها آمده و خانم میلانی همانطور صحبت کردند که آمده. من مخصوصا نخواستم این حالت محاوره ای را از گفتگوها بردارم به خاطر اینکه میخواستم مشخص بشود شخصیت آدمها، نگرش آدمها و آن کیفیت زبانی ایشان نسبت به جهان حفظ شود. میخواستم تصویر خیالی که همه از خودشان می سازند ویران شود و حقیقت را ببینند. ۲ سال سر این کتاب بودم. هیچ پولی از این کتاب به دست نیاوردم. متاسفم که رونمایی این کتاب را ندیدم.

در مورد خانواده آقای سرشار میخواستم صحبت کنید. خب، خیلی عجیب است که چرا این اطلاعات را خانواده ایشان که به ایشان نزدیک بودند و همه اطلاعات را داشتند و آرشیو عکس و رزومه ایشان را داشتند، چرا اقدامی نکردند، مثلا در اختیار مجله ای قرار بدهند یا حتی یاد نامه ای منتشر کنند برای ایشان؟ خانواده آقای سرشار را چقدر امانت دار و میراث دار کار هنری حسین سرشار میدانید؟
همونطور که این سوال شماست، این سوال همچنان هم برای من باقی مانده. دلیل عدم گفتگوی خانم ایشان با خودم را نمی دانم ولی از ایشان متشکرم به دلیل اطلاعاتی که در اختیار من گذاشتند. کتایون سرشار، دختر ایشان، ۵ عکس از آرشیو خانوادگیشان در اختیار من گذاشتند که فقط از طریق صفحه ی «نامبرده، حسین سرشار» بیرون آمده است. من نمی توانم بگویم که چرا خانواده ی ایشان نخواستند که تا حالا کاری بکنند. شما می توانید در مورد پسر آقای X یا خانم X سوالی بکنید؟ من برای خانم ایشان ۱۵ صفحه نامه نوشتم و نتیجه اش این شد که ایشان رزومه کاری ایشان را نوشتند.

شاید دلایل شخصی دارند. از آنجایی که این خلاء خیلی بزرگ بود و امیدهای من از طرف خانواده ایشان تبدیل به ناامیدی میشد، به هر حال این اطلاعاتی که در اختیار من گذاشتند باعث تکمیل کتاب شد و شکر خدا با کسانی که گفتگو کردم فکر میکنم توانستم کتاب را به یک جای درستی برسانم. در مورد خانواده شان به هر حال تا آنجایی که توانستند با من همکاری کردند.

در آخرین تماسی که با دختر ایشان داشتم، از نحوه ی صحبت کردن بعضی افراد نسبت به پدرشان دلخوری داشتند در صورتی که جای تشکر دارد و من کلام را در گفتگوها عینا پیاده کردم. دخترشان ناراضی بودند و میخواستند که بگویم چرا فلان فرد در مورد پدرم این طوری صحبت کرد اما من هم به او گفتم: “صبر کن! این کتاب جزء آن دسته از کتابهایی نیست که تو فکر میکنی. این کتاب مثل گفتگوی هما سرشار با شعبان جعفری است. باید بگذاریم مخاطب قضاوت کند، ضمنا همه کسانی که در کتاب گفتگو کردند در مورد حسین سرشار، پدر تو را دوست داشتند و بعد از ۲۰ سال جز لطف کار دیگر ای نکردند” و فکر میکنم ایشان و خانواده شان باید مدیون همه کسانی باشند که در این کتاب صحبت کردند. به هر حال شاید این رسالتی بود بر عهده من. خوشحالم از اینکه اینکار را خودم انجام دادم.

تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در هنگام گم شدن ایشان تنها ۱۰۰ ثانیه و ۳ مرتبه فیلمی پخش کرده نمیدانم چرا.

آن فیلم چه چیزی را نشان میداد؟
من ندیدم.
شنیده ام فیلی از آقای سرشار است که فیلمبردار از ایشان می خواهد که سرود «ای ایران» خالقی را بخواند ولی نمی تواند…
ندیدم این فیلم را…

البته این فیلمی که من میگویم آنطور که به یادم می آید، چند سال بعد از فوتشان، شاید در جشنواره فجر، یادنامه ای برایشان پخش کرده بودند که کسی که دیده بود و برایم تعریف کرد.
ببینید، من معتقدم بر اینکه بیاییم راجع به چیزهایی صحبت بکنیم، نیاز به اسناد محکمی داریم، باید مستند باشد. قطعی باید صحبت کرد.

نه مسئله این نیست! کسی است که داشت این ماجرا را برایم تعریف میکرد، درست و حسابی حسین سرشار را نمی شناخت. من دارم این را مطرح میکنم که اگر کسی این فیلم را دیده باشد، بعدا اطلاعاتی در اختیار ما بگذارد یا اصلا شاید یکی این فیلم را در اختیار داشته باشد و بتواند به دست ما برساند. چون اطلاع دارم که چنین فیلمی موجود است و کسی که این را دیده هم هنوز هست! می شود باز پرسید از او که چه چیزایی در این فیلم دیده. خب، خیلی از اسنادی که در مورد موسیقی قدیم ایران است همینطور بوده، یعنی مثلا آقای دهلوی گفته بود که من زمان جوانی ام پوستر تبلیغاتی مثلا قطعه “نوروز” ساخته “پرویز محمود” را به دیوار دیده بودم ولی خود قطعه را نشنیدم. بعدا اینها اینقدر پیگیری کردند تا دیدند بله قطعه ای به نام نوروز، پرویز محمود داشته است. این اطلاعات خیلی می تواند کمک بکند ولی حالا تا خود سندش پیدا بشود نمی شود در موردش صحبت کرد قطعا.
بله، حتما.

داشتیم در مورد خانواده سرشار صحبت میکردیم. فکر میکنید بعد از انتشار این کتاب، خانواده شان تمایلی پیدا خواهند کرد برای صحبت بیشتر درباره حسین سرشار یا شما در برخورد آنها چیزی را دیدید که نشانه علاقمند شدن آنها به بیشتر مطرح کردن این هنرمند باشد یا همان انزوایی که تا حالا داشتند را ادامه خواهند داد؟
ببینید، آخرین گفتگویی که با دختر آقای سرشار داشتم، کتاب به دستشان رسیده بود و کتاب را خوانده بودند. من دوست ندارم در مورد برخورد ایشان توضیحی بدهم. در مورد صحبتی هم که بین ما شد دوست ندارم بگویم که با چه لحن و به چه شکلی بود ولی می دانم خانواده شان کتاب را دیدند و می خواهم اینجا برای آخرین بار این را به شما بگویم که فکر میکنم، یک هنرمند زندگی هنری اش جدای از زندگی خانوادگی اش شکل می گیرد. شاید دلایل انزوای خانواده ایشان دلیل خیلی شخصی است که نه به شما مربوط می شود، نه به من، بنابراین من از یک جایی به بعد نخواستم که خیلی پیگیری بکنم این مسئله را. هنرمندان برای خودشان غارهایی دارند و برای خودشان رازهایی دارند که گاهی اوقات خارج از درک حتی خانواده و صمیمی ترین دوستانشان است. من از طرف آنها نمی توانم جواب بدهم.

اگر صحبت دیگری هست و فکر میکنید که لازم است گفته بشود بفرمایید.
من خیلی از شما آقای سجاد پورقناد و از این نشریه تشکر میکنم به خاطر دلگرمی هایی که دادید به من بابت همین گفتگو. به خاطر اینکه کمبود اطمینان و دلگرمی در شغل ِ نویسندگی آنقدر زیاد است در کشور و سرزمین ما که همیشه باعث می شود نویسنده ها به در و دیوار بخورند! اینکه کتاب جدای از کشورم در آمده و اینکه یک نشریه ای در داخلِ کشور برای اولین بار درموردش مطلبی بنویسد، برای من همان قدر بزرگ است که انگار یک گفتگویی کردم با یکی از اشخاصی که حسین سرشار را می شناسد. توجه شما به این مطلب برای من خیلی اهمیت دارد و ممنونم از پیگیری شما و امیدوارم که بازتاب این خبر به خوبی بازتاب کتاب باشد. متشکرم.

یک دیدگاه

  • ارسال شده در آبان ۲۴, ۱۳۹۲ در ۸:۱۳ ب.ظ

    ممنونم از گفتگوی موسیقی از سجادپورقنادعزیز برای اینکه تنها کسی بود که حساسیتش نسبت به موسیقی و اپرا این گفتگوی طولانی را برانگیخت . همیشه پاینده باشید .

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «سالنامه»

سالنامه در میان آثار فیاض، بیش از همه در مسیرِ «در گذر» است. علاوه بر مشابهت در فرایند آهنگسازی و نوعِ کنار هم نشاندنِ و برخورد با مواد و مصالح موسیقی، حضور صریحِ برخی نقش‌­مایه­‌های «در گذر»، مدگردی­‌های متنوع، استفاده از نوازندگانِ گروه در مقامِ خواننده و ساختار کلی مجموعه، این همانندی را پررنگ­‌تر می­‌کند.

آرنولد شونبرگ و آهنگسازی ددکافونیک (III)

آنچه شونبرگ دنبالش می گشت، همان بود که باخ می جست: دست یافتن به وحدت کامل در یک ترکیب موسیقی. شونبرگ احساس می کرد که این روش نوین مبتنی بر ادراک کامل و جامع فضای موسیقی است. ولی به هر حال موسیقی نوشته می شد، با تمام شیوه ها، و شونبرگ اصرار داشت شنونده و آهنگساز هر دو باید شیوه ها را فراموش کنند، و موسیقی را به عنوان موسیقی بشنوند و قضاوت کنند. گفته است: «اغلب درست نمی توانم توضیح دهم: کار من ساختن موسیقی ۱۲ صدایی است نه ساختن موسیقی ۱۲ صدایی.»

از روزهای گذشته…

گفتگو با قدسیه مسعودیه (I)

گفتگو با قدسیه مسعودیه (I)

شاگردان مستقیم و غیرمسقیم محمدتقی مسعودیه قوم‌موسیقی‌شناس، آهنگساز و پژوهشگر برجسته‌ و تأثیرگذار موسیقی ایران، به دو شکل از او یاد گرفتند و بهره‌مند شدند. نخست، از دانش و علم او در کلاس‌ها و کتاب‌هایش و دوم از منش و سلوک او با عمل به توصیه‌ی مشهور لقمان حکیم. «انزوای محترمانه‌ی […] محمدتقی مسعودیه […] به ما آموخت که شیوه‌ی بنیادی‌تر و تندروانه‌تری در پیش بگیریم. روش متین و گام ‌به‌ گام پیشکسوتان ما نتیجه‌ی اندکی داده بود. […] ما از شیوه‌ی متین پیشینیان‌مان فاصله گرفتیم و در دفاع از شیوه‌ی کار خود فریاد زدیم و حتا پرخاش کردیم، چرا که دیگر برای حرکت گام‌ به‌گام دیر شده بود.» (فصلنامه‌ی ماهور، ش ۴۰، ص ۱۱) بله! منش متین مسعودیه همین بود.
یادداشتی پیرامون نخستین جشنواره ملی موسیقی استاد شهناز

یادداشتی پیرامون نخستین جشنواره ملی موسیقی استاد شهناز

نخستین جشنواره ملی موسیقی استاد شهناز از تاریخ ۱۴ لغایت ۱۹ دی ماه امسال و در چهار بخش گروه نوازی، تکنوازی، آهنگسازی و ارائه مقالات علمی موسیقی، در شهر اصفهان برگزار شد. شرکت کنندگان در بخش تکنوازی در ۴ رده سنی نوجوان، جوان، بزرگسال، آزاد و مابقی شاخه های رقابتی، فارغ از شرایط سنی به رقابت پرداختند. در بخش آهنگسازی و ارائه مقالات علمی شرکت کنندگان می بایست بر اساس شاخصه ها و عناوین تعیین شده در فراخوان جشنواره، به ارائه آثار خود می پرداختند.
بالشتک نوین (III)

بالشتک نوین (III)

در ابتدا ممکن است که نوازنده با این موقعیت کنار آمده و با کمی فشار بر بدن خود این مشکلات را در روند تکرار و عادی سازی بر طرف شده تلقی نماید اما به مرور زمان بر اثر عدم انطباق لازم بالشتک (shoulder rest) را با بدن، آسیب های جسمی بروز نموده و در نتیجه با توجه به آسیب های احتمالی بر اندام و تحمل آن شاید به کیفیت دلخواه در نوازندگی دست نیافته و آنگونه برداشت شود که اشکالات نوازندگی او به دلایل دیگری همچون ناتوانی هوشی و یا استعداد او باشد که در نهایت می تواند باعث ترک دنیای نوازندگی شود.
به بهانه کنسرت ارکستر کامه راتا در تالار وحدت (III)

به بهانه کنسرت ارکستر کامه راتا در تالار وحدت (III)

نگاه هنری تدسکو را به خوبی در این نقل قول می توان ردیابی کرد:”هیچ وقت به مدرنیسم یا نئوکلاسیسم یا هر “ایسم” دیگری معتقد نبوده ام. معتقدم موسیقی یک فرم زبانی است که قادر به پیشرفت و بازسازی است. با این وجود موسیقی نباید آنچه را که توسط نسل های پیشین عرضه شده، کنار بگذارد. هر ابزار بیانی به شرطی که در موقعیت مناسب و به جا استفاده شود، می تواند مفید باشد (بنا به ضرورت نهادی ، نه میل و هوس یا مد روز). ساده ترین ابزارها معمولا بهترین آنها هستند. آنچه من درطول دوران تکامل هنری ام جستجو کرده ام، بیان شخصی با ابزارهایی هرچه ساده تر و مستقیم تر، در درون زبانی هرچه شفاف تر و دقیق تر بوده است.”
“ذوق ما را خشکانده اند ” (I)

“ذوق ما را خشکانده اند ” (I)

بله. من از پنج سالگی نوازندگی تار را با یک تار کوچک و با پدرم که معلم تار بود و ویولن به سبک ایرانی، شروع کردم اما بعداً به ویولن گرایش پیدا کردم و ردیف راست کوک ویولن را با پدر کار کردم و وقتی پیش استاد صبا رفتم او از من خواست ردیف را بزنم و با اینکه خود ردیف مخصوص ویولن داشت، ردیف راست کوک را از من قبول کرده و از ردیف چپ کوک شروع کرد. این حسن اخلاق استاد صبا برای هنرآموزان امروز باید سرمشق قرار گیرد.
گروه موسیقی هه رمان

گروه موسیقی هه رمان

گروه سنتی کردی _ فارسی هه رمان در سال ۸۳ توسط آرش نجم الدینی و گروهی از نوازندگان کرد مثل: آراس رجبی نوازنده نی و منا سیمیاری نوازنده بم تار و داود رحمان پور نوازنده سنتور به خوانندگی مصطفی محمودی و شادی بهیار تشکیل شد. این گروه اولین کنسرت بزرگ خود را در آذر ماه ۸۶ در تهران تالار حرکت و کنسرت دوم را در سنندج برگزار کرد، بعد از آن در اردیبهشت ۸۷ در تالار فارابی کنسرت سوم خود را اجرا کردند؛ در اینجا مصاحبه ای با آرش نجم الدینی سرپرست این گروه را می خوانید:
بررسی اجمالی آثار شادروان <br> روح الله خالقی (قسمت بیست و سوم)

بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت بیست و سوم)

در تحلیل خالقی از آثار عارف، همه این جنبه ها در کنار ارادتی که به خلوص نیتِ او داشت جمع شده اند. همدردی او را با عارف در نغمه هائی که بین دو قسمتِ آهنگِ گریه کن آمده است، بخوبی میتوان دریافت. اینجا سخن از دم گرفتن و تأیید ظاهری شکوه ها و تکرار کورکورانه نغمه ها نیست.
کدام تغییر؟ کدام نظام؟ (IV)

کدام تغییر؟ کدام نظام؟ (IV)

سخنرانی ای نامنسجم، آشفته و ضعیف (به شیوه ی از هر دری سخنی) که گاهی در آن شعری عاشقانه و خام از جانب ایشان خوانده می شد، گاهی به بحث های سیاسی می کشید، گاهی به جوک تعریف کردن و گاه گاهی هم به متلک انداختن به سایر هنرمندان، بی آنکه ارتباط چندانی بین این موضوعات وجود داشته باشد، چه دستاورد علمی و عملی ای برای نوازندگان تنبک و به طور کلی علاقه مندان به موسیقی داشت؟ آیا «نامتعارف» و «جسور و صریح» بودن به هر قیمتی ارزش این را دارد که به جای پرداختن به اصل موضوع (که ظاهراَ تغییر نظام تنبک نوازی و پرداختن به بحثی فنی و موسیقایی است) این چنین مدام به بیراهه زده شود؟
اسکار پیترسون

اسکار پیترسون

اوایل قرن بیستم یعنی هنگامی که موسیقی کلاسیک (رمانتیک و مدرن) از یکسو و موسیقی Jazz از سوی دیگر شنوندگان موسیقی در اروپا، آمریکا و سراسر جهان رامتوجه خود کرده بود، در شهر مونترئال کانادا یکی دیگر از نوابغ موسیقی Jazz متولد شد، کسی که توانست کارهای بسیاری را با افرادی چون چارلی پارکر، دیزی گیلسپی، لوییس آرمسترانگ، الا فیتسجرالد، دوک الینگتون ۱ و … تهیه کند، کسی که هنوز در سن ۸۰ سالگی تمام وقت و زندگی خود را وقف موسیقی می کند.
گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VIII)

گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VIII)

در حین خواندن این نمونه مدرس اشاره کرد که اگر چه این یک نقد نیست اما قیدها و ترکیب‌های به کار رفته در آن (نشانه‌های زرد) تحدید زبان را برای پرهیز از گزافه‌گویی و صدور حکم‌های کلی نشان می‌دهد. وی سپس بخشی از یک نقد منتشر نشده از خودش را هم به عنوان مثالی از تحدید زبان در نقد موسیقی خواند.