گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

تحلیل طبقاتی موسیقی فولکلور ایران (۱)

موسیقی فولکلور، پیش از آنکه سبک یا ژانری در طبقه‌بندی‌های موسیقایی باشد، شکلی از بیان جمعی زندگی است. آواهای محلّی، لالایی‌ها، مرثیه‌ها، ترانه‌های کار و کوچ، نه‌فقط بخشی از «فرهنگ بومی» بلکه ثبت زندۀ تجربۀ زیستۀ فرودستان‌اَند؛ آنها که در حاشیۀ قدرت، اما در مرکز تجربۀ زیستن اجتماعی بوده‌اَند. این موسیقی، گاه پنهان از چشم نهادهای رسمی، گاه زیر فشار دستگاه‌های ایدئولوژیک و گاه قربانی بازار مصرف‌گرای فرهنگ بوده، اما هم‌چون نغمه‌ای سرکش در سینۀ تاریخ زنده مانده است.

در مواجهه با این موسیقی، نمی‌توان تنها به توصیف زیبایی‌شناسی آن بسنده کرد. برای درک جایگاه آن در ایران معاصر، نیازمند تحلیلی طبقاتی و نقادانه‌ایم؛ تحلیلی که از یک‌سو، به شرایط تولید و بازتولید این موسیقی نظر دارد و از سوی دیگر، نسبت آن‌را با قدرت، سلطه و مقاومت می‌سنجد.

موسیقی فولکلور به‌مثابه حافظۀ جمعی فرودستان
در جوامع روستایی و عشایری و حتی در حاشیۀ طبقات کارگر شهری، موسیقی فولکلور هم‌چون زبان دوّم مردم جاری بوده است. لالایی‌های لُری، شاهنامه‌خوانی‌های خراسانی، موسیقی غم‌انگیز بلوچستان، مقام‌های کردی، نوای دوتار ترکمن، سوگ‌آواها و حماسی‌نواهای فولکلور بومیِ سرتاسر ایران همگی حاملان نوعی حافظۀ جمعی‌اَند؛ حافظه‌ای از رنج، کوچ، بی‌عدالتی و امید. موسیقی فولکلور بیان فرهنگی طبقات تحت‌سِتم است؛ شکل هنری‌ای که نه در تالارهای مجلّل که در کوچه‌ها، کارگاه‌ها و دشت‌های دوردست زاده شده است.

این موسیقی، برخلاف موسیقی رسمی یا اشرافی، از دل روابط اجتماعی برابر و با مشارکت جمعی خلق شده است؛ مؤلف ندارد، سرمایه‌گذار ندارد و آن‌چه دارد، روح زندگی روزمرۀ مردمانی است که نام‌شان اغلب در تاریخ رسمی گُم شده است. این نوع موسیقی دقیقاً به‌سبب غیرمتمرکز بودن‌اَش، حامل امکان‌هایی برای مقاومت فرهنگی است. موسیقی‌ای که توسط نهاد رسمی کنترل نمی‌شود، از اقتدار سیاسی و زیبایی‌شناسی تحمیلی مستقل می‌ماند و می‌تواند بستری برای خلق و بازخلق دنیای متفاوتی باشد.

تصاحب یا فراموشی: فرجام موسیقی فولکلور در ایران معاصر
در دورۀ پهلوی، فرآیندی از مُدرنیزاسیون اقتدارگرا به اجرا درآمد که با حذف بخش‌هایی از فرهنگ عامه هم‌راه بود. موسیقی فولکلور یا به حاشیه رانده شد، یا در قالبی «تلطیف‌شده»، در خدمت هویت‌سازی رسمی حکومت قرار گرفت. برنامه‌های رادیو و تلویزیون، موسیقی محلّی را با سازوکارهای ارکستری و تنظیمات شهری عرضه می‌کردند؛ فرآیندی که گاه به تُهی‌سازی محتوای اجتماعی آن انجامید.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، رویکرد رژیم نسبت به موسیقی‌های محلّی دوگانه بود. از یک‌سو، به‌عنوان بخشی از «فرهنگ بومی» در بازنمایی هویت دینی-ملّی ترویج می‌شد و از سوی دیگر، در عمل، بسیاری از گونه‌های فولکلور، به‌خصوص آن‌هایی که با رقص، شادی، یا بیان بی‌پردۀ عشق و رنج هم‌راه بودند سرکوب شدند. سانسور، محدودیت اجرا و حذف از نهادهای فرهنگی رسمی، بسیاری از صداها را به محاق برد.

در سال‌های اخیر، موسیقی فولکلور در بازار سرمایه‌داری فرهنگی بار دیگر ظاهر شده، اما این‌بار در قالب کالایی تجملی، تزیینی و مصرفی. کنسرت‌های فولکلور در سالن‌های گران‌قیمت، ضبط‌های استودیویی مجلّل از ترانه‌های روستایی و تبدیل موسیقی کار به پرفورمنس‌های شهری، همگی نشان از فرآیند کالایی‌سازی آن دارند. در این میان آن‌چه از بین می‌رود، نه فقط صدا، که زمینۀ اجتماعی و طبقاتی آن است.

امین ماسوری

متولّد ۱۳۶۳ خرم‌آباد لرستان
فوق‌لیسانس پژوهش‌هنر
ایده‌پرداز، پژوهشگر و منتقد هنری.

۱ نظر

بیشتر بحث شده است