پیشینه نظری و ادبیات موضوع
حافظه شنیداری یکی از بنیادیترین ابزارهای شناختی در فرآیند یادگیری موسیقی به شمار میرود. این نوع حافظه به توانایی ذهن در بازشناسی، ذخیرهسازی و بازتولید اطلاعات شنیداری مربوط میشود و نقش تعیینکنندهای در یادگیری الگوهای ملودیک، ریتمیک و ساختارهای پیچیده موسیقایی دارد.
در نظریههای موسیقیشناسی، مفهومی به نام شنود فعال (Active Listening) یا شنیدن درونی (Audiation)، که نخستینبار توسط ادوین گوردون (Edwin Gordon) مطرح شد، به توانایی ذهن برای شنیدن و درک موسیقی بدون نیاز به صدای واقعی اشاره دارد. این مهارت، پایهای برای توانایی اجرا، بداههنوازی و حتی تجزیه و تحلیل موسیقی دانسته شده و شباهت زیادی با حافظه شنیداری دارد. گوردون تأکید دارد که شنود درونی از طریق تکرار شنیداری، الگوپردازی ذهنی و بازآفرینی تقویت میشود.
در بستر موسیقی ایرانی، یادگیری شفاهی و انتقال سینهبهسینه همواره نقش اصلی در آموزش ایفا کرده است. آثار محققی چون داریوش طلایی و محمدرضا لطفی به اهمیت «شنیدن و تقلید» در سنت تعلیم ردیف اشاره کردهاند. در این نوع آموزش، حافظه شنیداری بهعنوان ابزاری کلیدی برای حفظ و بازتولید گوشهها، تحریرها و ترکیبها عمل میکند. هنرجو اغلب بدون استفاده از نت، صرفاً با اتکا به شنیدن دقیق و بازسازی شنیداری، به یادگیری عمیق میرسد.
از منظر روانشناسی موسیقی، حافظه شنیداری شامل دو لایه است:
حافظه کوتاهمدت شنیداری: برای بازتولید لحظهای الگوها
حافظه بلندمدت شنیداری: برای ذخیرهسازی پایدار اطلاعات موسیقایی
پژوهشهایی در زمینه موسیقی غربی (مثل کارهای Gabrielsson، Hallam و Sloboda) نیز نشان دادهاند که نوازندگان حرفهای عموماً از حافظه شنیداری قویتری نسبت به نوازندگان مبتدی برخوردارند، و این مهارت به مرور و با تکرار و تمرین رشد میکند.
در فضای آموزش موسیقی ایرانی، بهویژه در آموزشگاهها، این مهارت ذهنی گاه بهشکل ناآگاهانه مورد استفاده قرار میگیرد و میزان آگاهی هنرجویان و حتی مدرسان از سازوکارهای آن متفاوت است.
مطالعهی حاضر بر آن است تا با تکیه بر این ادبیات نظری، و از خلال مصاحبهها و تجربیات زیستهی هنرجویان، نقش حافظه شنیداری را در مسیر یادگیری ردیف ایرانی نزد نوازندگان تار تحلیل کند.


۱ نظر