جواد مهدیان: یا کتاب دو جلدی نفیس دیوان امیر جاهد در موزه تیکه پاره افتاده بود. وقتی در موزه موسیقی از تاریخ موسیقی و اسناد آن اینگونه صیانت میشود، چه انتظاری از تحلیل و آرزو و آینده دارید؟!
یا شما اگر به کتابخانه ملی تشریف ببرید، یادم هست زمانی برای دیدن روزنامهها وقتی به آنجا مراجعه کردم، مسئول کتابخانه ملی برگشت با خنده گفت این مجموعهها را بردهاند و نیاوردهاند! حالا معلوم نیست چگونه بخش مرجع، اسناد تاریخی را دادهاند که دیگر نیاورند! با این شرایط چه انتظاری دارید؟ با این شرایط چه باید کرد؟
میرعلینقی: مردمی را میبینم چه دختر و چه پسر که اصلا به میراث گذشته خود علاقهای ندارند. یک شعاری هم دادند که میگویند “Back to Future” به آینده برگردیم! آنچیزی که از آینده متصور هستند، یک اتوپیایی مبهمی به خود وعده میدهند. تصور آنها مبهم است زیرا کسی میتواند تصوری معتبری از آینده داشته باشد که گذشتهاش را بشناسد.
این واقعیت نسل جدید است؛ حالا اگر هم میخواهید برای آنها آیندهای خلق کنید. با کدام امکانات و با کدام زیرساخت؟! حالا آن دوستی که کتاب تاریخ موسیقی نظامی ملاح را در ۵۰۰ نسخه با کاغذ آزاد چاپ میکند از میان عده کمی هستند که مال این نسل نیستند. از یک طرف اهمال دولت است از طرفی افراد مجموعهداری که آثار را منتشر نمیکنند مگر اینکه به دلالان خارجی بفروشند، پولش را هم بزنند به زخمی در زندگی یا عشرت خودشان.
مهدویان: در فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه در دوره پیش از دوره رسمی اول و دوم و چه در فرهنگستانهای اخیر، ما حضور زنان را شاهد نبودیم نظر حضرتعالی چیست؟
جواد مهدویان: تمامی اطلاعاتی که من در کتابم روایت کردم از صورتجلسههایی بود که سعید نفیسی در آن جلسات نوشته بود. بله هیچ زنی در آن زمان حضور نداشته است.
میرعلینقی: خانم فاطمه سیاح فعال نبودند؟
جواد مهدویان: اطلاعی ندارم. اما حتی پروین اعتصامی هم در فرهنگستان نبودند.
جواد مهدویان: پدر پروین اعتصامی در کلوپ موزیکال و مدرسه موسیقی کلنل وزیری فعال بود اما خود پروین اگرچه در کلوپ موزیکال شرکت داشت اما در فرهنگستان حضوری نداشتند. حالا در کلوپ کلنل شاگرد بانو داشت.
میرعلینقی: شاگرد بانو داشتند اما از بین آنها فقط دخترش یک اسمی در عرصه موسیقی پیدا کرد. باز هم به خاطر پدرش و دیگران حتی در نام هم مشهور نشدند.
مهدویان: دقیقاً ولی چیزی که روایت مستند شده این است که خود کلنل در یادداشتهایش نوشته این است که به خاطر حالا شرایط فرهنگی آن زمان و فشار همسر کلنل که ناراضی بودند فرصتی برای دختران کلوپ موزیکال ایجاد نشد. همسر کلنل ناراضی بوده که کلنل به خانمها آموزش موسیقی میدهد. شاید دلیل اصلیاش همین بود.
میرعلینقی: همسر اولشان؟
مهدویان: بله، اختر اعظم.


من هم مردمانی را میبینم که از گذشته، صرفا فنون شکار دایناسور رو تمرین کردند. وقتی فن شکار دایناسور رو به عنوان میراث به جوان از همه جا بی خبر معرفی میکنید، تعجبی هم نداره که به علت بی مصرف بودن به چیزی که به عنوان میراث بهش معرفی کردید توجهی نداشته باشه. جماعت موسیقی این مملکت یا به مانند قافیه بازهای دوران نیما سر در لاک شکار دایناسور دارند و خودشون رو با اصالت و میراث دار فرهنگ و … میدونن، یا هم در دوران رومانتیک ۲۰۰ سال پیش سیر میکنند یا هم در دوران مدرن ۱۰۰ سال پیش گم شدن.
همین که این متن با موزه شروع میشه، نشون میده که شما بزرگواران دقیقا به کجا تعلق دارید.
شما هیچ چیزی برای ارائه ندارید و کاملا تهی و پوچ هستید. چرا که اصلا خودی ندارید که بخوایید چیزی برای ارائه داشته باشید. بیخودی هم خودتون رو میراث دار و نماینده فرض نکنید. به همون فنون شکار دایناسور بپردازید. جامعه خودش سیر قهقرایی خودش رو داره طی میکنه. کاریش نمیشه کرد. جدیدا مد شده هرکی از راه میرسه یه لگدی به نسل جدید میزنه. طرف اوج دغدغه اش موزه و مجموعه و اثار باستانی و … هست بعد میگه نسل جدید اتوپیای مبهم دارند. نکنه شما جماعت موزه باز و شکارچی دایناسور اتوپیای روشن دارید؟
قشنگ خوش میگذرونید دیگه برای خودتون. خوش باشید!