مسعودی جوان، البته از مسیری متفاوت به محیط موسیقی وارد شد. روش او کلاسیکتر، نخبهگراتر و محافظهکارانه بود و بین دو فرهنگ موسیقایی (گیلکی و دستگاهی) میزیست. آواهای بومی زادگاهش را از بن استخوان میشناخت و در فراگیری ردیف آوازی، اهتمام داشت. ساکنان قدیمی محله دولاب از تمرینهای متمادی او در زمینهای صیفیکاری و باغهای آن (که گاه همراه دوستش؛ محمود محمودی خوانساری بود)، خاطراتی دارند و از اوایل دهه ۱۳۴۰ نام او با احترام در محافل هنری (منازل یکرنگی، عبادی، صارمی و شریف) برده میشد.
تا جایی که میدانم نخستین خواننده گیلکی است که با تکنوازان معتبر رادیو تهران، آوازهای سنگین خوانده و در صفحه هم ضبط شده است. استاد احمد عبادی لحن و بیان او را بسیار میپسندید و میدانیم که سلیقه سختپسند پسر میرزاعبدالله برای هر خوشآوازی نبود. ناصر مسعودی بهنظر نگارنده در آوازخوانی بیشتر به ادب منظوم فارسی و در ترانهخوانی بیشتر متمایل به ادبیات گیلکی بوده است. هم آثار مردمگیر دارد، هم آثار خواصپسند. هم آواز با سهتار عبادی و سنتور میلاد کیایی خوانده، هم با ارکستر بزرگ به رهبری مرتضی حنانه همکاری داشته و از بین آنها، اثر معروف «آلا تیتی» با تنظیم ارکسترال حنانه را با چنان تسلط و احساس عمیقی خوانده که بهقول استاد نواب صفا؛ «به راستی آتش به جان میزند.»
اصر مسعودی از همان دهه ۱۳۳۰ با رادیو گیلان و هنرمندان آن همکاری داشت. فرستنده مرکز رشت در آن زمان از حیث آهنگسازان و نوازندگان و ترانهسازان، چشمگیر بود. بیشک آثاری که با صدای گرم و بیهمانند او ضبط شده، بسیار بیش از آنی است که تصور میشود. کاش همه آنها تبدیل شوند و از کانالی مشخص در دسترس قرار گیرند. بهویژه سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۹ که کیفیت هنری موسیقی چه در رشت و چه در تهران با هر دوره دیگری متفاوت بود؛ هم پختگی داشت، هم از چنان حس خالص و صمیمانهای برخوردار بود که در سالهای پس از آن هرگز تکرار نشد.
در بین صف طویل هنرمندان همکار او باید از دو استاد مسلم بهطور ویژه یاد کرد: شادروان علی اکبرپور (ویولنیست و ارکسترنویس بسیار برجسته معاصر) و آقای غلامرضا امانی که هم ویولننواز چیرهدست و هم نغمهپرداز بسیار خوشقریحهای هستند و خوشبختانه هنوز فعالند. سهم و نقش هنری این دو موسیقیدان برجسته گیلکتبار در اعتبار و شهرت «بلبل گیلان» بس چشمگیر است و نباید از قلم بیفتد.
استاد ناصر مسعودی، نماد همیشهای از حال و هوای گیلان، آفتاب تابان و بامهای سفالی شهر باران (رشت) است. مردی مردمدار، سلامت و باهوش که موسیقی را زیسته و صدایش تبدیل به یکی از شناسههای مهم اقلیم بومی، فرهنگ ملی و احساس شخصی خود شده است. آثارش، طراوتبخش حال و هوای ماست و سلامتش آرزوی ما که با صدای گرم او، خاطرات طربناک آن سرزمین سبز و نمناک را در دل مرور میکنیم و شاکریم از اینکه او را کنار خود داریم.





۱ نظر