گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

نقدی بر کتاب «موسیقی کلاسیک ایرانی» (۲)

۴- جامعه‌شناسی‌گری هنر 
ناتالی هینیک جامعه‌شناس هنر در مقام منتقد جامعه‌شناسی‌گری، برخی دیدگاه‌های جامعه‌‎شناختی را محدودکنندۀ واقعیت هنری دانسته و می‌گوید: «معمولی‌ترین شکل فردیت‌‎زدایی عبارت است از محدودکردن تولید هنری یا ادبی به محل‌های تصمیم‌گیرندۀ هم بزرگ‌تر از فرد آفرینش‌گر و هم گمنام. مثلاً: بازار و میدان» (موشتوری ۱۳۸۶: ص ۷۱). صداقت‌کیش نیز با تحلیل‌ طبقاتی جبرگرا (کرامپتون ۱۴۰۳: ص ۱۸۰) و توصیفاتی طبقه‌محور (اجتماعی و اقتصادی) موسیقی ایرانی و هنرمندانش را اغلب به طبقۀ وابسته به دربار فروکاسته و سهم استعداد، کوشش، عاملیت و فاعلیت هنرمند خلاق و فرارونده از طبقه را کوچک می‌شمارد (به فصل ۳ جایگاه موسیقی‌دان و کاربرد فراوان اصطلاحات طبقاتی در جای‌جای کتاب توجه کنید!).

دیدگاهی که برای فردگرایی رو به گسترش جهان امروز سهمی قائل نیست، تفردی که دلالت بر تحول ساختاری نهادهای اجتماعی و رابطۀ فرد با جامعه دارد. فردگرایی که انسان را از نقش‌های تاریخی معین و محدودیت‌های صرف اجتماع آزاد می‌سازد. لازم است نیم‌نگاهی به آثار برخی جامعه‌شناسان که طبقۀ اجتماعی را مرده‌ای متحرک و عروسک خیمه‌شب‌بازی دانسته و بنیان طبقاتی قشربندی را کم‌وبیش رخت بربسته می‌دانند (همان: ص ۵۲)، داشته باشیم.

از سویی دیگر، صداقت‌کیش ذائقۀ متغیر مخاطب و شنوندۀِ همه‌‌چیزخوار (به‌ویژه ایرانی) در جهان لغزان و سیال معاصر را نیز در نظر نمی‌گیرد و تحلیلی وابسته به خصلت طبقاتی آنها ارائه می‌دهد، مثلاً موسیقی به اصطلاح کلاسیک را خاص نخبگان و عالمان می‌داند. ایرادی که فراتر از صداقت‌کیش، به الگوی منجمد بازتولید و مصرف و رواج جبرگرای طبقه‌محور بوردیو (هرچند وی تلاش کرده با مفهوم مهم «عادت‌واره» این مشکل را رفع کند)، وارد است که نمی‌تواند تبیین بی‌طرفانه‌ای از سهم انتخاب فردی هنرمند خلاق و نوآور و مخاطب همه‌چیزخوار امروزی ارائه دهد. هنرمند کلاسیکی مانند بتهوون نیز ویژگی‌ بارزش، گسستن و گذر از الگوهای هنری حاکم، زمان‎بندی و مکان‌مندی است (موشتوری ۱۳۸۶: ص ۶۷). تاکید بر ماهیت طبقاتی ذائقه‌ها نیز تاثیر عوامل فردی و شخصی مانند تقلید و تلاش را کاملاً نادیده می‌انگارد.

شایان توجه است، در نگرش معاصر ‌جامعه‌‎شناسی یکتایی، جامعه‌شناسان در نظامی با عنوان یکتایی هنر، به دنبال پاسخ و توصیف معنای پرسش یکتایی هنر، با توصیف و تعریف اصالت و تک‌بودگی و غیرعادی بودن هنر و جانشین‌ناپذیری با عملیات‌های عینی (نام‌گذاری‌ها، مقوله‌بندی‌ها، دستکاری‌ها، مطابق معیار و سلسله‌مراتبی از پیش معین) هستند. نظامی منسجم و همبسته از بازنمایی‌ها و کنش‌ها، برای فهمیدن این که کنشگران چرا و در چه شرایطی این توصیف‌ها را به کار می‌برند؟ (هینیک ۱۳۸۴: ص ۱۵۳). در نهایت بر این باورم با پرهیز از سلطۀ جبرگرایی اجتماعی هنرمند و توهم خودبسندگی کامل هنرمند، می‌توان به دیدگاهی منطقی و تعادل‌یافته رسید.

سعید مجیدی

متولد ۱۳۵۳، خواننده و منتقد موسیقی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است