Posts by علیرضا میرعلی نقی
داوود پیرنیا؛ شمایل کامل مدیریت عاشقانه (۲)
او یک دیوانسالار اصیل ایرانی به تمام معنا شناخته میشد اما مسیر نهایی با نیاکاناش متفاوت بود و در بطن همان بوروکراتیسمی که غیر از عطش نوسازی در ساحت سخت افزاری (صنعت، تجارت، راهسازی و…) هیچ موضوعی را شایسته توجه نمیشمرد، بنیانی تازه تاسیس کرد: نوسازی در امری فرهنگی، تربیتی، با اهداف زیباشناسانه و با نگاهی عمیق و هنری-تاریخی، آن هم در وسیع ترین شکل ارائه، آن هم همه روزه و به رایگان، مردمان ایران را به آنچه که داشتند و بودهاند، آگاه کند: شعر کلاسیک فارسی، آیینه تمام نمای روح زندگی، جهان نگری و زیست معنوی انسان ایرانی، طی هزار و اندی سال.
داوود پیرنیا؛ شمایل کامل مدیریت عاشقانه (۱)
در تاریخ صد و اندی سالۀ تاسیس سازمانها و نظام اداری مدرن در ایران، مشکل بتوان نامی از مدیری موسس آورد که مانند داوود پیرنیا باشد. شخصیتی که تنها با خوشفکری و مسئولیت پذیری و سختکوشیهایش شناخته نمیشود. در متولدان و فعالان بین دهههای ۱۲۷۰ تا ۱۳۳۰ چنین افرادی، کم تعداد نیستند. مسلما داوود پیرنیا هم از آنهاست. پس چه مشخصاتی او را از دیگر پروردگان آن مقطع طلایی تاریخ تحول ایران معاصر، متمایز میکند؟ یادداشت حاضر، نه پاسخ جامع، بلکه کنکاشی است برای توضیح این پرسش که از مدتها پیش، ذهن نویسندهاین یادداشت را مشغول کرده است.
درباره آلبوم «سنگ خارا»
تمام این ۹ قطعه آهنگ در آلبوم حاضر، از مشهورترین آثار خلق شده در زمینه آهنگ ترانه های کلاسیک فارسی هستند که دست کم پنجاه سال است، شهره عام و خاص هستند، اجرا می شوند، زمزمه مردمانند و جاودانه خواهند ماند. یادگار دوره ای بی تکرار از آفرینش زیبایی، برآمده از مثلث هنری «آهنگساز»، «ترانه سرا»، «خواننده» که از یگانه رسانه همگانی در آن زمان، بر گوش ها می نشست و دردل ها حک می شد.
درباره حسین سعادتمند قمی
حاج حسین سعادتمند قمی ششمین و آخرین فرزند ایاز بیک از طایفه ایل سعدوند یکی از طوایف شیراز است که در زمان محمد شاه قاجار به قم کوچانده شده و در روستای حاجی آباد لکها سکونت کرده اند. وی در روستای حاجی آباد (ده کیلومتری شرق قم) چشم به جهان گشود که هم اکنون به عنوان یکی از شهرهای استان به نام شهر قنوات نام گذاری شده است.
درباره سازِ چنگ (۳)
مراغی سازی بهنام اکری را نیز همان چنگ دانسته، با این تفاوت که گوشیهای این ساز از چوب بوده است. بعد از قرن نهم، بهتدریج اطلاعات درباره ساختار چنگ و حضور آن در موسیقی ایران رو به کاهش گذارد. گرچه قراینی نشان میدهد که این ساز در دوره صفوی نیز در ایران نواخته میشده است […]
درباره سازِ چنگ (۲)
بعد از اسلام، چنگ در میان اعراب مورد توجه بوده است. به نوشته فارمر (۲۰۰۱، ص ۴۷)، در دوره خلفا، چنگ در عراق محبوبیت فراوان داشته است. این اقبال بعدها نیز دوام یافت، چنانکه در عصر اموی یکی از مشهورترین موسیقیدانان عرب، ابنمُحرِز (متوفی ح ۱۴۰)، که چنگ را بسیار خوش مینواخت، «صنّاجالعرب» (چنگیِ اعراب) لقب گرفت (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ج ۱، ص ۳۷۸).
درباره سازِ چنگ (۱)
چنگ، نام دستهای از قدیمترین سازهای زهی. لوحهها و مُهرهای بهدست آمده از حدود پنجهزار سال پیش در بینالنهرین، وجود این ساز را در تمدنهای سومر، بابل، آشور و همسایگان آنها تأیید میکند (کیلمر، ص ۱۳۱). این ساز در این لوحهها، با نام عمومیِ “Giszag-sal” آمده که به معنای «ساز چوبی با زههای کشیده» است (گالپین، ص ۵۸). احتمالا نام این ساز در زبان آشوری زاکال یا چاگال بوده که در این صورت ممکن است با واژه «چنگال» یا کوتاه شده آن، چنگ، پیوند داشته باشد (همان، ص ۶۴ـ۶۵). از ناحیه اور در بینالنهرین، دو چنگ بزرگ و نُه چنگ کوچک بهدست آمده است. این سازها از چوب کاج ساخته شدهاند و بهجز یکی، که سیزده سیمه است، بقیه دوازده سیم (زه) دارند (کیلمر، همانجا).
غروب «مهر» در مرداد
آخرین یادگار زنده و موجود از عصر صبا را از دست دادیم و بیتردید دنیایی خالیتر و تیرهتر را پیشرو داریم. بیتردید در ظلمتی آخرالزمانی به سر میبریم که خوبانمان این چنین سریع از پی هم میروند. هرکس بالاخره در ایستگاهی خواهناخواه از قطار زندگی بیرون خواهد آمد و غرض نقشی است کز ما باز مانَد. دریغ اینجاست که بزرگان تأثیرگذارمان نسل به نسل کمتر میشوند و از لحاظ هنری و منش انسانی، جایگزین شایستهای ندارند و اگر دارند در سطحی فراتر از استادانشان نیستند. در مورد ابراهیم قنبری مهر بزرگ، باز هم به نسبت، ادامهدهندگانی بهتر از همتایانشان در رشتههای دیگر، دیده میشوند و این هم از کرامت نفس پاک و گوهر تابناک وجود استاد است. مردی بزرگ که تاریخ سازسازی جدید ایران با نام او آغاز میشود.
درباره جناب دماوندی
جناب دماوندی، خواننده ردیف مجلسی و از منبریخوانان عصر ناصری مظفری تا اوایل دوره پهلوی دوم. نامش محمد فلاحی بود و در ۱۲۸۵ (۱۲۴۶ ش) در روستای احمدآبادِ دماوند به دنیا آمد. پدرش، ملاعلی معروف به میرزای معلم، آموزگار خصوصی سلطان مراد میرزا حسامالسلطنه، فرزند عباس میرزای ولیعهد، بود. ملاعلی فرزندش را برای تحصیل به مدرسه صدرِ تهران برد. محمد همزمان با تحصیل، ردیف آوازی و فن خوانندگی را نزد آقا جعفر لاهیجی آموخت.
موسیقی بدون مخاطب معنی ندارد!
نوشتهای که پیش رو دارید مصاحبه میرعلیرضا میرعلینقی تاریخدان و منتقد موسیقی با دکتر محمد سریر آهنگساز است که شانزده سال پیش در مجله دانستیها منتشر شده است.

