Posts by آروین صداقت کیش
افقهای مبهم گفتوگو (۳)
افزون بر این، حالتی بسیار خاص از بدهبستان (و درنتیجه گفتوگو) در موسیقی ایرانی و همهی همخانوادههای آن (همهی موسیقیهایی که هنر اجرای بداهه یا به بیان دقیقتر بِداهنگسازی (۷) بنیان بروز خلاقیت هنری در آنها را میسازد) وجود دارد که آن را باید ذیل گفتوگوی مخاطب و مولف درک کرد. بداههپردازان کلاسیک اغلب از وجود نوعی کیفیت یا «حال» در هنگام اجرا سخن میگویند که اگر خوب باشد اجرای بهتری را رقم میزند. این کیفیت که به راستی باید زیباشناختی (و گاه تا حدی همراه اغراق و افسانهپردازی (۸)) در نظرش گرفت نه تنها بر کیفیت آفرینش تاثیر میگذارد بلکه اغلب ویژگیها یا روند اجرا مانند دستگاه یا گوشههایی که قرار است اجرا شود و از این قبیل را نیز تعیین میکند. بخشی از این کیفیت به مجموع شرایط اجرا (هر ویژگی ریزودرشت محیطی) باز میگردد اما بخش دیگری -و به نظر می رسد بخش عمدهای- به گونهای واکنش غیرفیزیکی حاضران اشاره میکند.
افقهای مبهم گفتوگو (۲)
در چنین وضعیتی پیشاپیش گفتوشنود برقرار است. پس پرسش اصلی این است که دریافتکننده چه چیزی میتواند به مؤلف بازگوید؟ سادهترین پاسخ واکنش ذوق است. مؤلفان در کنش و واکنش دائمی با مخاطبانشان گفتوگویی را شکل میدهند. دراینحال گفتوگو حول پذیرش و اقبال شکل میگیرد و نمایندهای برای «سلیقهی» عمومی میشود. و آنجا رابطهی گویندهی محض-شنوندهی محض به یک گوینده/شنونده با گوینده/شنوندهی دیگر تغییر میکند که مؤلف نیز به «گفت» دریافتکنندگانش گوش بسپارد (۴).
افقهای مبهم گفتوگو (۱)
گفتهاند موسیقی یک زبان بینالمللی است. این جملهی نسبتاً گمراهکننده را از آن روی تا سرحد از دست دادن معنا (یا پنهانکننده شدن به جای روشنکننده بودن) به کار میبرند که گویی موسیقی پیامی را با خود از سازنده به شنونده منتقل میکند یا سرایت میدهد و مرزی نیز نمیشناسد. سرعت تأثیرگذاری عاطفی و اغلب بیواسطگی آن به بدیهی پنداشتن هر دو پارهی این گزاره دامن میزند. بدین ترتیب اغلب به سادگی میپذیریم که موسیقی نوعی سازوکار انتقالی است (حتا گاه ارجاعی) که دریافتش با قوای ادراکی انسان سروکار دارد و بیش از هر رسانشگر (۱) دیگری میتواند از فراز وابستگی به جغرافیا و فرهنگ بگذرد، دستکم بیشتر از هر زبان واقعی دیگر که مردمان جهان با آن گفتوگو میکنند یا هر هنر شناختهشدهی دیگر که در بند زبان است.
شجریان؛ پدیدهی اجتماعی (۳)
در حقیقت آنچه اهمیت دارد در سیمای این پدیده ژرفکاوی کنیم نه فضیلتهای اخلاقی یا منشهای پسندیدهای است که یک خواننده/انسان برای برقرار نگهداشتن مسیر حرفهایاش به کار بسته تا در دورانی پر فراز و نشیب آلودهی بسیاری از چیزها نشود و متضاد اینها، یعنی سرمشقها و منشهای نکوهیده (گرچه همهی اینها در جای خود شایستهی توجهاند)، بلکه بیش از آنها وضعیت جامعهشناختی است که یک پدیده (ولو از جنس هنر و طبعاً درگیر مسائل درونی ارزش خودبسندهی هنری و …) در تلاطم حوادث میپذیرد.
معیار چیست؟ معیار کجاست؟ (۲)
دیدیم که سلیقه و درستی معیارهای خوبی برای ارزشیابی نبودند. اگر کمی بیشتر بگردیم راه دیگری برای پیدا کردن ارزش یا اهمیت چیزها به ذهنمان میرسد. ما اغلب برای پیدا کردن اهمیت چیزها با چیزهای مشابه مقایسهشان میکنیم. ذهن آدمها اینطور است. برای این که بفهمیم این ماشین خوبی است یا نه آن را با یک یا چند ماشین دیگر مقایسه میکنیم و میپرسیم؛ سرعتش از آنها بیشتر است؟ پایداری سطحیاش چطور؟ مصرف سوخت چطور؟ و بعد رویهم از مقایسهی این عوامل نتیجه میگیریم.
شجریان؛ پدیدهی اجتماعی (۲)
در تاریخ معاصر ما بهندرت پدیدهای موسیقایی میتوان یافت که جریانهای اجتماعی موجود تا این حد در کامور شدنش نقش داشته باشند و نیز بهندرت پدیدهای موسیقایی میتوان جست که چنین همنوای دگرگونی و در همان حال بازیگر آن شده باشد (۳).
معیار چیست؟ معیار کجاست؟ (۱)
تا حالا از خودمان پرسیدهایم چطور دربارهی ارزش چیزها قضاوت میکنیم؟ عجیب نیست اگر نپرسیده باشیم چون آنقدر این کار را طبیعی انجام میدهیم که لازم نمیبینیم بپرسیم چطور. حالا بیایید دوباره همین سوال را در مورد آثار موسیقی بپرسیم. چطور میفهمیم اثری که شنیدهایم ارزش دارد؟ لابد از آنجا که از آن خوشمان آمده یا لذت بردهایم. خوب این یکی از جوابهاست. اما وقتی نامناسب بودنش را میفهمیم که از بعضی آثار مهم تاریخ موسیقی خوشمان نیاید یا لذت نبریم. آیا آن وقت باید بگوییم این اثر «بیارزش» است؟ خیلی کار راحتی نیست. ما را مقابل اعتبار تاریخدانها و موسیقیشناسهای عالیرتبه قرار میدهد.
شجریان؛ پدیدهی اجتماعی (۱)
دربارهی محمدرضا شجریان میتوان بسیار داد سخن داد. میتوان بسیار ستودش کما این که تاکنون نیز با لقب خسرو آواز و مانند آن بسیار ستوده شده است. میتوان از صدای داوودیاش گفت و از حضورش در بسیاری از زبدهآثار چهار دههی گذشته. میتوان مهارت فنیاش را برای خواندن آثار دشوار ستود و سلیقهاش را نیز برای برگزیدن آنچه با آن همراه شده است. میتوان از نقشاش در آثار دورانسازی گفت که بعدها سبک غالب عصر بازگشت را تشکیل داد. میتوان حتا به بزرگی مسئولیتی پرداخت که صدای او در همگانی ساختن همان آثار داشت. قدری تحلیلیتر اگر بنگریم میتوان از راههایی (۱) گفت که او در دل ذخیرهی ملودی مدلهای آوازی باز کرد و امروزه مرزهای درک شنیداری بسی از شنوندگان و تخیل آفرینشی بسیاری از خوانندگان را میسازد.
مروری بر آلبوم «سپکتروم»
علیرضا مشایخی، احتمالا پرکارترین آهنگساز ایرانی معاصر، در طول زندگی پربارش کهکشانی از راهها و رویکردها را به جستجوی گمشدهای دیریاب پیموده است. و آن گمشده چیزی نیست جز صدای نو یا جهان صوتی نو. سه قطعهی کنسرتو برای ارکستر، سپکتروم و داستانها نموداری از گسترهی حقیقتا وسیع تجربههای موسیقایی آهنگساز و آن جستجوی پرتلاش در دهههای (حدود دو دهه) نخستین فعالیتش به عنوان آهنگساز است.
مروری بر آلبوم «ایران زمین»
سوال این است که آیا میتوان خلاقیت را آموزش داد؟ و جواب این که حتا اگر هم نتوان، حداقل میشود با برانگیختن و آزاد گذاشتن، آدمهای صاحب خلاقیت را تشویق به استفاده از آن کرد و پروراند. آنچه هشت آهنگساز نوجوان آلبوم ایرانزمین و مدیر هوشیار «پروژهی آهنگسازان جوان»، امیرمهیار تفرشی پور، به اعتبار موسیقیشان به صحنهی امروزین موسیقی ما میآورند دقیقا پاسخی است که دیدیم.

