Posts by آروین صداقت کیش
مرور کتاب «موتسارت؛ تصویر یک نابغه»
موتسارت افسانهای، دردانهی دنیای موسیقی را با نبوغ خارقالعادهاش میشناسیم. حتا آنها که موسیقیاش را هم نشنیدهاند احتمالا چیزکی از استعداد شگرف او به گوششان خورده. تصور ما را از این استعداد شگرف (و نیز خودِ مفهومِ نابغهی درک نشده توسط مردم همعصرش) زندگینامههای رومانتیک قرن نوزدهمی و دنبالههای قرن بیستمیشان به وجود آوردند و شاخ و برگ دادند. کتاب «موتسارت؛ تصویر یک نابغه» نوشتهی «نوربرت الیاس»، جامعهشناس برجسته اما راهی دیگر در واکاوی زندگی موتسارت در پیش میگیرد؛ پرسش جامعهشناسانه از نبوغ.
مرور آلبوم «انجمن فلوت ایران ۱»
عطر همکاری دانشگاهی نخستین چیزی است که از آلبومی با نام یک انجمن تخصصی به مشام میرسد. استادی دلسوز، انجمن تخصصی ساز و یک کنکور استاندارد را پایهگذاری کرده، دانشجویی با استعداد و کوشا در آن برگزیده شده، بعضی استادان دانشگاه برای اجرا قطعاتی تصنیف و به برگزیده اهدا کردهاند و در نهایت جایزهاش را که ضبط یک آلبوم بوده دانشگاه -از طریق موسسهای که گویا خاص نشر آثار دانشجویی به راه انداخته- منتشر کرده است.
مرور آلبوم «مثنوی صبا»
بازنویسی/تنظیم آثار برای سازهای دیگر در اولین سطح به کار گستراندن کارگان (رپرتوار) میآید، حال با هدف آموزش باشد یا دسترسیپذیری قطعات برای نوازندگان آموزش دیده. از این رو نفس حضور آلبوم «مثنوی صبا» (و بیش از آن کتاب نغمهنگاریاش) مغتنم است. آنچه در خود آلبوم شنیده میشود ۲۱ قطعه و نواخته از «ابوالحسن صبا» موسیقیدان افسانهای و پرجاذبهی تاریخ ماست که اگر از سطح نخست برگذریم ابعادی از مسالهی کارهای مشابه را بر ما هویدا میکند.
مرور آلبوم «یال و باد»
«یال و باد» مسألهای را پیش روی میگذارد و آن مسألهی اصل (اوریجینال) بودن است. یا به بیان دقیقتر حد و مرز تأثیرپذیری و تقلید. این را آغاز قطعهی «تلخ» به شنونده میگوید که نشانِ همزمان دارد از «هفت گاه معلق» در رنگآمیزی افهها و کمی بعد «شهر خاموش» و «لایههای تاریکی» در تکرار پژواکگون میانِ بافت و پیش بردن قطعه از طریق نقشمایههای بس خُرد (که جمعشان حتا تم کوتاهی را هم تشکیل نمیدهد).
مروری بر آلبوم «حباب و سراب»
چه میشود آن هنگام که دو یا چند موسیقیدان که کفهی ترازوی سابقهشان به سود آهنگسازی میچربد تصمیم میگیرند در مجموعهای همنشین شوند و بداهه بنوازند؟ حاصل در نهایت چه خواهد شد؟ پلهی اولِ پاسخ احتمالا بسیار ساده است. ایدههای آهنگسازانهشان یا حتا ایدههای از آهنگهای ساختهشدهشان در سرتاسر آن آفریدههای بداهه پخش میشود. در حباب و سراب چنین شده است.
لطفا علمی نقد کنید!
حتما شما هم مثل من شنیده یا خواندهاید که کسی دربارهی یک نقد موسیقی چنین حرفی بزند. اما آیا تابهحال به معنیاش دقت کردهاید؟ وقتی کسی این عبارت امری محترمانه را میگوید منظورش دقیقا چیست؟ چه میخواهد؟ اگر به جاهایی که این جمله گفته میشود و بحثهایی که بعد از گفتنش پیش میآید خوب فکر کنیم متوجه میشویم که معنیهای مختلفی در نظر گویندگان یا نویسندگانش بوده است.
مروری بر آلبوم «زمان»
نگرهی سکوت نقشدار بهراستی نقش ایده یا نگره در آفرینش یک اثر موسیقایی کجاست؟ کدام پایهی موفقیت آثار هنری را نگرهشان میسازد؟ یا به بیانی دقیقتر رابطهی نگره و ارزش یک اثر چیست؟ یک پاسخ بزرگ آن است که تعیُّن نگره، کیفیت محقق شدنش یا چگونگی برابر ایستادنش تعیینکننده است. بحث دامنهدار و پیچیدهای است […]
مروری بر آلبوم «بدرقهی ماه»
«بدرقهی ماه» خیلی چیزها دارد شاید حتا بتوان گفت همه چیز. طرح و برنامهی نسبتا متوازن منسجم، گرمای عاطفی برآمده از اجرای پرانرژی نی، روانی ملودی (مثل «ضیافت صبح») و لحظههای غافلگیرکننده (مانند آشکار شدن دیرهنگام جهت اصلی مدال در خط عود در آغاز قطعهی «بدرقهی ماه»)، وهم و سودا و سوز (چون «دشت مهزده» و تکنوازیها) و جز آن، بخشی از ساختمانش است. اما افزون بر اینها پرسشی که در آن است و پاسخی که فراچنگش نمیآید بر فراز همهی این داشتهها میایستد. و آنچه آلبوم (و برخی دیگران نیز) از آن میپرسد و با پاسخ نیافتن بر جای هنوز خالیاش انگشت میگذارد چیست؟ همنوازی در سایه روشن میان قیدهای «ازپیشتعیینشدگی» و آزادیهای «تعییننشدگی».
مرور آلبوم «شب پیانوی ایرانی»
«پیانوی ایرانی» چیست؟ اجرای محتوای دستگاهها و چهارمضراب و رنگ و … با پیانو، همان که مشهورترین نمایندگانش مرتضی محجوبی و جواد معروفیاند یا همان که اگر قدری بیشتر با تاریخ موسیقی آشنا باشیم نامهایی چون مشیرهمایون شهردار، حسین استوار، سیروس شهردار و حتا اردشیر روحانی را نیز دربر میگیرد. این شبه تعریف تا زمان افول این شکل از پیانونوازی در میانهی قرن حاضر کافی مینمود. هویت اصطلاح در برابر «پیانوی کلاسیک» قرار میگرفت و جز موارد مرزی بسیار خاص برای بیشتر شنوندگان معلوم بود که چه چیزی پیانوی ایرانی است و چه چیزی نه.
مروری بر آلبوم «موسیقی برای تار و پیانو»
اگر پیانویی بخواهد امروز صدای تاری را همراهی کند، نه که به دامن نوستالژی روزی روزگاری پیانو و تار و برنامهی گلها بیافتد و نقشِ نقش بر آبِ دیروزی بودن را بازی کند، چه صدایی خواهد داشت؟ چگونه همراه و همنشین میشود؟ پاسخ این پرسش مهمترین چیزی است که در «موسیقی برای تار و پیانو»ی «میلاد محمدی» و «هوشیار خیام» به گوش میرسد. صدایی تازه برای همراهی دو ساز، یا از آن کلیتر، دو خط موسیقی که هر دو کموبیش هماناند که پیشتر جدا بودهاند، مقصد و مقصود آگهیشدهی آفرینندگان آلبوم بوده است.

