گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

کامیار صلواتی

متولد ۱۳۶۹، تویسرکان
پژوهشگر حوزه‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی و تاریخ معاصر موسیقی در ایران
کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه تهران

Posts by کامیار صلواتی

بوی گل و افیون: دوگانه‌ی انقلاب / اصلاح (۴)

زنجیره‌ی استدلالیِ نویسنده را این‌طور می‌توان تبیین کرد: پیش‌فرضِ نویسنده این است که موسیقیِ گلهایی روحیه‌ی «درویشی و بی‌بندوباری و خوش‌باشی» را ترویج می‌کند. براساس این پیش‌فرض، به بررسیِ خودِ مسأله‌ی تصوف و درویش‌گرایی می‌پردازد و آن را مربوط به دوره‌ای می‌داند که ایرانیان، پس از شکست‌های پی‌در‌پی، به درون خود خزیده بودند. سپس او استدلال می‌کند که، چون روزگار کنونی با آن روزگاران متفاوت است و در عصر جدیدِ پس از مشروطه عرفانْ کارایی‌اش را از دست داده و بدل به «نیرویی منحط» شده است، نباید به عرفان و درویشی گرایش داشت. به‏ طریقِ مشابه، نباید به موسیقیِ درویشانه هم (در اینجا، برنامه‌ی گلها) اقبالی نشان داد.

بوی گل و افیون: دوگانه‌ی انقلاب / اصلاح (۳)

به نظر می‌رسد که موزیک ایران تا دو سال پس از آغازبه‏ کارِ برنامه‌ی گلها واکنشی جدی به آن نشان نمی‌دهد. این موضوع تا حدی عجیب است، زیرا موزیک ایران به‏ طور مداوم، تقریباً در هر شماره، درباره‌ی برنامه‌های موسیقیِ رادیو نوشته‌هایی عموماً انتقادی منتشر می‌کند.

بوی گل و افیون: دوگانه‌ی انقلاب / اصلاح (۲)

در این میان، با راه‌اندازیِ برنامه‌ی گلها از سوی داوود پیرنیا، برنامه‌ی گلها هم به فهرست بلندبالای موضوعاتی اضافه شد که در «موزیک ایران» بدان‌ها پرداخته می‌شد. گلها، از نظر انسجام و نظمِ سازمانی و هنری، ساختارمندی و تمرکز بر ارائه‌ی موسیقی هنری، شاید مهم‌ترین برنامه‌ی رسانه‌ایِ تاریخ موسیقی ایران باشد. جمعی از بزرگ‌ترین نوازندگان، آهنگسازان، خوانندگان و ترانه‌سرایانِ زمان در این برنامه جمع شده بودند و به ‏صورت متمرکز به اجرای موسیقی کلاسیک ایرانی می‌پرداختند.

بوی گل و افیون: دوگانه‌ی انقلاب/ اصلاح (۱)

برای مدت‌ها، رادیو اصلی‌ترین رسانه‌ی پخش و گسترش موسیقی در ایران بوده است. رادیو، به تبعِ ماهیتِ شنیداری‌اش، پیوندی مستحکم با موسیقی دارد و از این رو، غریب نیست که بتواند به‏راحتی نوع یا انواعی از موسیقی را فراگیر کند یا از نفوذش بکاهد. از همین‌روست که رادیو و سیاست‌های موسیقایی‌اش یکی از حساس‌ترین و پرالتهاب‌ترین میدان‌های نبردِ گرایش‌های مختلف موسیقایی در ایرانِ معاصر بوده است؛ آن هم در دورانی که هنوز نه تلویزیون حکمرانی‌اش را آغاز کرده و نه اثری از رسانه‌های نوینِ امروز هست.

ناسیونالیسم، دسته‌بندی، حذف و ردیف موسیقی دستگاهی

هر نوع دسته‌بندی، لاجرم با حذف همراه است، و همواره پشته‌ای از «دور ریختنی»ها به جای می‌گذارد، پشته‌ای از «فرع»ها، در حاشیه مانده‌ها، اقلیت‌ها، جانگرفته در مرزهای قاطع دسته‌ها، و پنهان شده‌ها.

معجزتی همچنان جاری

شماره‌ هشتادم فصلنامه‌ موسیقی ماهور به‌تازگی منتشرشده است. با این شماره، فصلنامه‌ ماهور بیست‌ساله شده و با اعتباری مثال‌زدنی، اعتباری علمی که به جرأت می‌توان گفت هیچ‌یک در تاریخ نشریات فارسی‌زبان موسیقی بدان دست نیافته‌اند. اما تکیه‌گاه این اعتبار بی‌همتا کجاست و چرا فصلنامه‌ ماهور شأنی چنین وزین یافته است؟

چند تصویر از حضور نوازندگان در شهر تهران: ایستگاه‌های مترو (۳)

ایستگاه قیطریه: ماجرای نوازندگان ایستگاه قیطریه هم در نوع خود جالب است. خودبسندگی و سیستم کمابیش پیچیدهٔ نوازندگان این نقطهٔ شهر تهران تا آن‌جا پیش رفته بود که نوازنده‌ها، که به‌ندرت یک‌نفر بودند، گاه در نوبت می‌ماندند و بین خودشان وقت تعیین می‌کردند. این‌جا برخلاف متروی انقلاب نوازنده‌ها تنها قطعات بسیار شناخته‌شده را اجرا نمی‌کردند و به‌هیچ‌وجه به سبک‌هایی خاص محدود نبودند. از سه سال پیش که رفت‌و‌آمدم به این ایستگاه شروع شد، چندوچون این اجراها تفاوت‌های زیادی کرده است. اوّلین آن‌ها معمولاً دو نوازندهٔ گیتار بودند که بیرون فضای ایستگاه می‌ایستادند.

چند تصویر از حضور نوازندگان در شهر تهران: ایستگاه‌های مترو (۲)

ایستگاه میدان انقلاب: در ایستگاه متروی میدان انقلاب، دو نقطه بیش از هر مکان دیگری محلّ تجمع نوازنده‌ها بوده است. اوّلی همکف ایستگاه دقیقاً پس از عبور از ورودی تنگ ایستگاه و پشت به سوپرمارکتی است که در یکی دوسال اخیر باز شده است. تنها دفعاتی که دیده‌ام نوازندگانی در این نقطه به اجرای موسیقی بپردازند دو نوازندهٔ دف و سه‌تار بوده است. این دو نوازنده یک زن و مرد حدوداً سی و چند ساله بودند. مرد سه‌تار می‌نواخت و زن هم دف. بعد از چند بار متوالی که آن‌ها را دیدم، دیگر هیچ‌گاه آن‌ها را ندیدم. ازدحام و سروصدای آن نقطه آن‌قدر زیاد است که نوازندهٔ سه‌تار همواره با میکروفون می‌نواخت و نوازندهٔ همراهش هم به‌جای آنکه مثلاً تنبک‌نواز باشد دف‌نواز بود؛ احتمالاً‌ هم برای آنکه صدای سازش راحت‌تر شنیده شود و هم اینکه ظرائف تنبک در آن فضا قابل شنیدن و درک کردن نبود.

چند تصویر از حضور نوازندگان در شهر تهران: ایستگاه‌های مترو (۱)

رابطهٔ شهر و موسیقی رابطه‌ای کم‌سابقه نیست. موسیقی‌دانان پاتوق‌های خاص خود را داشته‌اند، بعضی خیابان‌ها بیش از همه میزبان نوای سازشان بوده یا حتّی بعضی مراکز به‌طور تاریخی محلّ هم‌نشینی آن‌ها یا قرارهای کاری گذاشتن بین آن‌ها بوده است. می‌دانیم که قهوه‌خانه‌های صفوی اصفهان گاه محلّ تجمع گروه‌های مطربی و گاه رقاصان روسپی یا پسربچه‌های زن‌پوش بوده است؛ سنّتی که تا امروز به‌صورت پراکنده در کشورهایی مانند افغانستان به حیات خود ادامه می‌دهد. می‌دانیم که قهوه‌خانه‌های بعضی از شهرهای ترک‌نشین پاتوق کاری و شخصی «عاشیق»ها هستند و ذات وجودی و کارکردی آن‌ها رابطه‌ای تنگاتنگ با حضور این عاشیق‌ها دارد (۱). مثال‌هایی از این دست چندان کم‌شمار نیستند، امّا اگر پدیده‌های معاصر را بررسی کنیم، به چه شکل‌هایی از این رابطه برمی‌خوریم؟

نقدی بر نوشته‌ی «وهم یا نبوغ»: زنجیره‌ی تقلیل، جبر و انفعال

نوشته‌ «وهم یا نبوغ» دوست خوبم سعید یعقوبیان که در گفتگوی هارمونیک انتشار یافت با واکنش‌های مختلفی مواجه شد. عمده‌ی این واکنش‌ها معطوف به گزاره‌ی مبنایی نوشته یعنی پایین بودن ضریب هوش ایرانی‌ها در قیاس با مردمان سایر کشورهای جهان بود که از نظر نویسنده باعث افت کیفی آثار موسیقایی ایران می‌شود. مقصود نوشته‌ی حاضر امّا ردّ گزاره‌هایی مانند پایین بودن ضریب هوش ایرانیان نیست و مفروض من این است که نتایج اشاره ‌شده در نوشته‌ی «وهم یا نبوغ» قابل‌اطمینان‌ترین یافته‌ها در زمینه‌ی ضریب هوشی کشورهای مختلف هستند. آنچه به نقد آن خواهم پرداخت لایه‌ای دیگر – و به‌زعم من مهم‌تر – در تحلیل موجود در نوشته‌ی «وهم یا نبوغ» است.

بیشتر بحث شده است