چکناوریان از عروج تا افول (II)

یکی از صفحه های چکناوریان با کمپانی RCA
یکی از صفحه های چکناوریان با کمپانی RCA
یکی دیگر از آثاری که در آن سالها توسط چکناوریان خلق شد، باله «سیمرغ» بود که با همکاری گروه فرامرز پایور به اجرا رسید. موسیقی این باله با اینکه مانند موسیقی دستگاهی ایرانی نیست ولی فضایی اسطوره ای و افسانه ای دارد، چکناوریان در این اثر به خوبی توانسته با سازهای ایرانی به خلق این فضا بپردازد.

فرامرز پایور به غیر از این باله، در اثری دیگر هم با چکناوریان همکاری داشته که در مجموعه ای برای موسیقی فیلم بوده است.

audio file قسمتی از باله سیمرغ با اجرای گروه پایور

لازم به ذکر است که چکناوریان برای بیش از ۴۵ فیلم موسیقی ساخته است. سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۸ چکناوریان به آمریکا میرود و در نیویورک ساکن میشود.

او در این سالها به خلق سه سمفونی شماره ۳ و ۴و ۵ خود میپردازد و غیر از این یک کنسرتو برای بی پا (ساز ژاپنی) و یک کنسرتو ویلنسل و یک کنسرتو گیتار مینویسد که تم های کنسرتو ویولونسل او و کنسرتو گیتار او یکی است.

جالب اینجاست که با اینکه (برخلاف کنسرتو ویولنسل او) این تمها چندان روی گیتار جالب و چشمگیر در نیامده است، اولین اجرای آن توسط په په رومرو نوازندگی شده که باز نشاندهنده اعتبار و شهرت این چهره موسیقی است!

audio file قسمتی از کنسرتو ویولونسل چکناواریان که از آن با نام “راپسودی ارمنی برای ویلنسل” نیز یاد میشود

۱۹۸۹ تا ۲۰۰۰ دوره مدیر هنری و رهبری ارکستر فیلارمونیک ارمنستان توسط چکناوریان است که اگر شنونده آثارش باشید حتما شاهد توانایی های این ارکستر مخصوصا در ضبط های زنده بوده اید.

audio file به قسمتی از اجرای زنده این ارکستر به آهنگسازی و رهبری چکناواریان توجه کنید؛ در این اثر تاثیر موسیقی خاچاتوریان بر این آهنگساز را میتوان حس کرد

چکناوریان در این سالها کنسرت های زیادی در سراسر دنیا به اجرا می گذارد که موفقیت و شهرت روز افزون او را به همراه دارد؛ چکناوریان موفق به کسب هدیه ای از ساز و لوازم ضبط موسیقی به مبلغ پانصد هزار دلار از دولت ژاپن میشود!

Loris Tjeknavorian
یکی از CD های چکناوریان با کمپانی RCA
ضبط صفحات رسمی دویستمین سالمرگ موتزارت و صدمین سالمرگ اشتراوس به سفارش شبکه تلویزیونی ORF اتریش و نیز ساخت فیلم مستندی از زندگی و فعالیت های هنری-اجتماعی او، توسط همین شبکه از موفقیت های وی در این سالهاست.

چکناوریان در سال ۲۰۰۰ به ایران آمد…
روزنامه ها و مجلات از او و سابقه فعالیتش گفتند…
نوشتند که موسیقیدانی ایرانی به جز او نبوده که این تنوع را در چاپ آثارش توسط کمپانی های معتبر جهانی مانند RCA,EMI,Philips,ORF و … داشته باشد؛ بهترین ارکسترهای جهان بارها به رهبری او به روی صحنه رفته اند، اولین سازنده موسیقی فیلم (به شکل مدرن آن) چکناوریان است و …

Loris Tjeknavorian
یکی از صفحه های چکناوریان با کمپانی EMI
چکناوریان به ایران آمد با کنسرت های چند شبه و تبلیغات وسیع به صورتی که در پیش از انقلاب شاهد آن بودیم؛ سالن های بزرگی مانند میلاد و تالار وحدت، شبهای زیادی شاهد کنسرت های چکناوریان بود.

audio file یکی از والس های چکناواریان که بارها در ایران به اجرا درآمد

اولین کنسرت ایران چکناوریان، پس از سالها دوری، اجرای اپرای «رستم و سهراب» بود که با وجود اینکه اصلا موسیقی ایرانی پسندی نبود ( حتی سولیست های آواز آن هم به جز دریا دادور- سوپرانوی خوب ایرانی مقیم فرانسه- هیچ کدام ایرانی نبودند) با انبوه تماشاگرانی که در انتظار دیدن این کنسرت پر هزینه بودند مواجه شد!

یکی از نکته هایی که توجه نگارنده را همیشه معطوف خود داشته است، انتخاب این اثر از چکناوریان، برای معرفی خود است؛ چراکه چکناوریان همیشه قصد جلب رضایت بینندگان-مخصوصا بینندگان عامی- را داشته است.

Loris Tjeknavorian
یکی از CDهای انتشارات NAXOS که در
آن از موسیقی چکناوریان استفاده شده
چکناوریان این کنسرت را با ارکستر فیلارمونیک ارمنستان و گروه کر آن، به همراه نوازندگان بادی ارکستر سمفونیک وین (آنطور که جراید اعلام کردند) چندین شب به اجرا گذاشت و اجرای این اثر، که به گفته چکناوریان ۲۵ سال خلق آن طول کشیده بود، بارها در ایران به روی صحنه رفت.

از همین سال بود که ارتباط چکناوریان با مسٔولین وزارت ارشاد قوی شد و باعث شد که تقریبا هر وقت اراده کند پروژه ای را با همکاری آنها به اجرا گذارد. یکی از این پروژه ها فستیوال های مختلفی بود که به مدت چند شب با ارکستر زهی رودکی (که تشکیل شده بود از مایستر و چندین نوازنده زهی ارکستر فیلارمونیک ارمنستان) به اجرا گذاشته میشد.

در این کنسرت ها چکناوریان، گاهی آثاری از آهنگسازان ایرانی همدوره خودش به اجرا می گذاشت ولی این فستیوال ها کم کم جدیت خود را میان اهالی موسیقی از دست داد، تکرار شوخی های چکنواریان در ارکستر، از حالت تنوعی در اجرا های کلاسیک، به جایی انجامید که اهل موسیقی کم کم حاضر نبودند در این کنسرت ها حاضر شوند چراکه سالن های موسیقی به محلی برای خوش گذرانی و خنده تبدیل شده بود.

دیگر از گلزانوف و سیبلیوس و … آثاری که از چکناوریان و RCA شنیده بودیم هم خبری نبود، موسیقی ها از والس های اشتراوس شروع و به موسیقی فیلم های اکشن با سوت و کف و خنده حضار ختم میشد!

23 دیدگاه

  • سهيل
    ارسال شده در فروردین ۱۸, ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۰ ق.ظ

    بعد از مرگ موسیقی راک دهه ۷۰ و کم رنگ شدن نقش “تفکر” و “اندیشه” در خلق موسیقی تا جائی که امروز موسیقی عامه پسند به درجه ای از ابتذال کشیده شده که حتی نمیتوان نام “موسیقی” را بر آن گذاشت، حالا باید از تلاشهای چکناواریان نیز ممنون باشیم که سعی میکند موسیقی کلاسیک را هم به ابتذال بکشد.

  • piaz
    ارسال شده در فروردین ۱۸, ۱۳۸۶ در ۴:۵۴ ب.ظ

    har honarmandi be har hal ye dore oft mikone va ye dore oj migire,hamin john william ye zamani rafte bud guitare electric mizad ,har chi bashe aghaye cheknovarian yeki az bozorgtarin honarmadaye iran hast hame ham in mozu ro khub midunan

  • Hooman Khalatbari
    ارسال شده در فروردین ۱۹, ۱۳۸۶ در ۳:۱۲ ب.ظ

    baa salaam be shomaa: maqaale ye besiaar jaalebi bud. harf va goftani besiaar hast vali mixaastam yaad-aavari konam ke avvalin konsert aaqaa ye Tscheknavarian dar Iran bad az saal-haa , baa opera ye Rostam Sohrab nabud ! balke saalhaa qabl az in ejraa ( baa xaanum e Daadvar) ishun baa be Orchester Armanestaan be Iran aamadand ke hamzamaan bud baa avalin Saalgard marge aaqaa ye Heshmate Sanjari .ishun dar in ejraa Symphoni e 2 Khachaturian , Rhapsody baraa ye Piano va Orch bar ruye Themi az Paganini , asare Rachmaninov Suite Rangarange xode aaqaa ye Sanjari va besiaari kaar haaye dige bud.ke in konsert avalin ejraaye yek orkestre xaareji , bad az enqelaab dar taalaar e Rudaki ye Tehran bud.ham zamaan baa hamin ejraahaa. aaqaaye Fereydune Naseri ham baa in Orchestre qataaii az musiqidaan haaye Irani va Sym 9 Dvorak raa dar Taalaar va Farhang saraa ye Bahman Ejraa kardand baa tashaakkor.

  • babak
    ارسال شده در فروردین ۱۹, ۱۳۸۶ در ۴:۴۸ ب.ظ

    salam
    vaqiy@e qaziye in ast ke chaknavarian yek armanist ta yek irani
    qat an barnamaeye khod dar iran ra ba jeedi@ 2mbal nemikonad!!!!!

  • Arash motreb
    ارسال شده در فروردین ۱۹, ۱۳۸۶ در ۶:۳۵ ب.ظ

    agha dashoma dard nakone

  • ارسال شده در فروردین ۲۴, ۱۳۸۶ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

    آقای سهیل بسیار متاسفم که شما موسیقی کلاسیک را نمیشناسید و در این رابطه و درباره این استاد سرشناس به راحتی و بدون معلومات نظرات موسیقیاقی خود را ابراز میکنید در ضمن موسیقی عامه پسند همش مبتذل است و اشخاصی مثل شما رسوبات سبک کلاسیک هستند

  • ارسال شده در فروردین ۲۴, ۱۳۸۶ در ۱۲:۳۴ ق.ظ

    ma ta be ki bayad shaheed adamhay mesle agay sohil bashim .ke gadr hich chizz ro nemidonan……………….bisavad

  • ارسال شده در فروردین ۲۴, ۱۳۸۶ در ۱۲:۳۹ ق.ظ

    agay sohil khiliiiii nazaratetoon killi eshtabehe .be shoma toosye mikonam bishtar music beshnavid. va musicianhay keshvaremono beshnasid

  • ارسال شده در فروردین ۲۴, ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۷ ق.ظ

    mr soheil besiyar motasefam ke clasical music ra ndaneste va nashnakhteed va be in rahati dar bareye mr tjkenavarian nazar midahid.shoma rosobatr music classic hastid.

  • سهيل
    ارسال شده در فروردین ۲۴, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۹ ب.ظ

    خانم یا آقای عزیز، من بر اساس شناختی که از چکناواریان دارم نظر شخصی خودم رو راجع به “استاد سرشناس” شما نوشتم. شما هم آزاد هستید بر اساس شناختی که از ایشون دارید نظر خودتون رو بنویسین، اما با توهین کردن به من فقط شخصیت خودتون رو زیر سوال میبرید، اظهار نظر شما در مورد من صرفاً از روی تعصب و احساسات بود، اما اظهار نظر من در مورد چکناواریان بر اساس شناختی بود که من از ایشان دارم.
    این استاد سرشناس شما حاضر است برای شاد کردن و خنداندن عامه مردم در جشنواره موسیقی فجر، شأن و جایگاه رهبری ارکستر را در حد یک دلقک پائین بیاورد و به تمسخر بگیرد، حتی در حین اجرای اثر بزرگی مثل سمفونی ۹ بتهوون!
    به هر حال وقت من با ارزشتر از این است که بیشتر از این در مورد چکناواریان با کسی بحث کنم. از اظهار نظر و توصیه شما هم در مورد خودم ممنونم، سعی میکنم فرصت بیشتری را برای گوش کردن موسیقی اختصاص دهم چون ارزش موسیقی را خوب میدانم.

  • ارسال شده در فروردین ۲۴, ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۳ ب.ظ

    ehtemalan in khanoome “maryam” khode “loris tjeknavorian” hastand ke ba esme mosta’ar hameja az khodesh defa’ mikone. tooye maghaleye ghabli ham hamin khanoom hame ro be bisavad boodan va goosh nakardane be music va nadashtane shenakht az music motaham karde!

  • ارسال شده در فروردین ۲۵, ۱۳۸۶ در ۱:۲۱ ق.ظ

    nokteye jalebi ham hast ke shayad shoma deghat nakardin:
    ham aghaye “erfan” va ham khanoome “maryam” hardo linke marboot be esmeshoon ro eshtebahan “harmonictalk” vared kardand bejaye “harmonytalk” man ke fekr mikonam hardoye in esmha marboot be yek nafar bashan, heyfe in website ke hamchin adamhai toosh comment midan va taze be baghiye ham bi ehterami mikonan.

  • Hunter
    ارسال شده در فروردین ۲۵, ۱۳۸۶ در ۶:۰۶ ب.ظ

    با سلام
    از همه شما خواهش میکنم که بجای بحثهای معتصبانه، دفاع از شخصیتهای مورد علاقه خود و همچنین تهاجم به کسانی که کار آنها را دوست ندارید، فقط کارهای خود را عرضه کنید. حتی لازم نیست راجع به کارهای خود هم توضیح بدهید. هرآنچه که خوب باشد، حتما میماند. ما هیچکدام در جایگاهی نیستیم که بتوانیم یکدیگر و دیگران را قضاوت کنیم. ما فقط میتوانیم نظرات و علایق خود را برای خود نگه داریم و ابراز آنها فقط خوشایند خودمان است، مطمئنا بسیاری افراد از اطهارنظرهای ما خواهند رنجید. در ضمن لطفا بیشتر رعایت ادب و احترام یکدیگر را بکنیم. ما باید پاسدار هنر موسیقی باشیم، نه مخرب آن.

  • يه نفر
    ارسال شده در فروردین ۲۹, ۱۳۸۶ در ۱۰:۴۵ ق.ظ

    آقای منتقد،در هر زمینه ای نقد لازمه رشد و پیشرفته،ولی متلک نه!مسلماآقای چکناواریان هم ضعفهائی در کار خود داشته و حتی عنوان مقاله فوق هم همین موضوع رو میرسونه(ازعروج تا افول)اما،بهتره آدمهائی که به نقد میپردازن،حداقل در اون زمینه کار قابل قبولی ارائه کرده باشند،(خوشحال میشم با آثار شما آشنا بشم)
    با کوچک کردن دیگران هرگز بزرگ نمیشیم

  • ارسال شده در فروردین ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۵۹ ب.ظ

    سلام دوست من فکر میکنم در مورد تعریف نقد و منتقد دچار اشتباه شدید! یک مثال میزنم که کوتاه و مختصر منظور بنده را متوجه شوید؛ شما در فیلمی می بینید که قرار است یک هنرپیشه در حالت خشمگین وارد صحنه شود ولی آن هنرپیشه توانایی نشان دادن این حالت را در صورتش ندارد، شما میگویید چهره این هنرپیشه اصلا عصبانی نیست! خیلی دور از منطق است که کسی به شما بگوید”تو چون هنرپیشه نیستی نمیتوانی در این مورد اظهار نظر کنی!” اولا آزادی اظهار نظر برای همه وجود دارد، چه متخصص چه غیر متخصص (چراکه غیر متخصص ها هم گاهی نکته هایی میبینند که سالها متخصص ها نمیدیدند) ثانیا” شما توانایی هنرپیشه شدن ندارید (یا شاید هم داشته باشید) دلیلی ندارد که زندگی هم نکرده باشید و یک رفتار ساده را تشخیص ندهید! یا مثلا شما یک تلویزیون می خرید که کار نمیکند، وقتی به صاحب مغازه اعتراض میکنید بگوید شما مهندس الکترونیک هستید که از این دستگاه اشکال میگیرید؟! البته غیر از این نقد میتواند مثبت هم باشد، در واقع وقتی اثری را مورد نقد قرار میدهیم از زوایای مختلف به آنالیز آن میپردازیم…

  • ارسال شده در فروردین ۲۹, ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۰ ب.ظ

    mr sohil .man dar tozihati ke dadam hich goonae ..tohini nakardam.mitonid dobare motalee

    konid.ama dar mored mr tjonevarian ke motaham be dalgaki shodand.mitavanam toose konam ke assari az herbert von karajan ra bebinid.va motvajeh shavid ke nabayad chennin lagabi ra be in oostad bozorg dad.dar morde shkhsi ham ke fkr mikonan man mr tjonovarian hastam bayad begoyam sakht dar eshtebahand man az shagerdan ishan hastam.va hoonar ishan ra misetayam.dar zemn magar shahkar music mozart ensani ba energi va khandan va….naboodeh?.omidvaram manzore hagig man ra motvage shavid.

  • ارسال شده در فروردین ۲۹, ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۲ ب.ظ

    mr. alireza nazaeatetoon engadr kodakanast ke niazi be toozih nembinam.

  • ارسال شده در فروردین ۳۰, ۱۳۸۶ در ۱۲:۰۳ ق.ظ

    dar morede symphony n 9 az beethoven ba ejray agay rahbari va tjkonavarian lazem midam arz konam.ke agar kami degat konim motvajeh mishavim inan musigi ra faray note&partitoor mishenavand inan eshg ra musigi ra az omge goshhay hamishe shenava tar beethoven migirand.va ma shenavandegan baste be darke khod faryad ode to freedom .ludwing van beethoven ra mishenavim.

  • یک آشنا...
    ارسال شده در اردیبهشت ۱, ۱۳۸۶ در ۵:۳۹ ب.ظ

    با تایید نظر “یه نفر”:
    آقای سجاد در مقوله هنر ، نظر دادن و تخصص کافی در اون زمینه خاص مورد نقد رو نداشتن چه ربطی به مثالهای ساده و واضحی که شما در قسمت نظرات ،بی ربط زده اید دارد؟؟!!!
    همیشه در دنیای هنرمندان طراز اول عروج و افول وجود دارد اما هیچوقت مطلق نیست!
    یه هنرمند ممکنست چندین کار عالی در طی چندین سال کرده باشد و کاملا در بین اهل هنر واقعی ،شناس باشد و به عنوان یه هنرمند سطح بالا شناخته شده باشد…حالا در کنار همه اینها ممکنست چند کار خیلی خوب هم نداشته باشد …شما آینده را پیشگویی می کنید که چکناواریان را در مسیر افول می بینید؟!
    اصلا این عنوان نقد شما :چکناواریان از عروج تا افول به نظرم کاملا برای نقد غلط و نابجا ست!شما نمی توانید دوران عروج و افول را برای هنرمندی در نظر بگیرید که هنوز زنده ست و ممکن است در آینده کارهای بسیار درخشانی را ارائه دهد!
    اگر هم به رحمت خدا رفته بود باز هم می توانستید همه کارهاش را نادیده گرفته و در پایان به افولش برسید!!!این بر میگردد به همان چندین کار درخشان در کنار چند کار معدود نه چندان درخشان و نمی توان به اینصورت تقسیم بندی گردد!
    در ضمن کنسرت ایشان با جناب ناظری هم آنطور که شما نوشته اید جزء کارهای نامطلوب ایشان نیست!
    در پایان :چه بهتر اینکه منصف تر و آگاهانه تر (با سنجش تمام جوانب) نقد کنیم…

  • ارسال شده در اردیبهشت ۲, ۱۳۸۶ در ۳:۳۱ ب.ظ

    دوست عزیز آشنا! دقیقا همان اندازه که شما کار با تلویزیون را میدانید و از شرکت تلوزیون ساز انتظار دستگاه سالم و خوب را دارید در موسیقی هم میتوانید از صاحب اثر انتظار اثر خوب و جذاب را داشته باشید. البته در این نوشته من، صحبتی از آنالیز آثار ایشان نبود که جای این بحث شما باشد بیشتر صحبت حول و حوش فشفه دست گرفتن و عوام فریبی و … میگشت! پس یا شما مطلب را نخواندید یا به قدری دوست دار آقای چکناوریان هستید که میخواهید بدون هیچ منظقی از ایشان دفاع کنید و برای افرادی که در نقد در مکان ضعف هستند، اکثرا اولین حربه برای ضربه زدن به منتقد، پاک کردن صورت مسئله و بحث بر روی شخص منتقد است که باید خدمت شما عرض کنم که دیگر این حقه قدیمی شده، اگر شما دلیلی برای رد اداعا هایی که در این مقاله آورده شده دارید بفرمایید تا جوابگو باشیم.
    فرمایش شما در مورد اینکه میتواند یک شخص زنده بارها عروج و افول داشته باشد صحیح است ولی بنده در چند سال اخیر فقط افول دیدم در کار این هنرمند! اگر عروجی هم دیده شد، مایه خرسندی است، باز مینویسم!
    ضمنا علاقه من به این استاد موسیقی اگر بیشتر از شما نباشد مطمئن باشید که کمتر نیست، فکر میکنم اطلاعات، تصاویر و موسیقی هایی که در این مقاله ها دیدید این علاقه و پیگیری به کار این هنرمند را نشان میداد، فقط برای پیدا کردن همین تصویر صفحه اتلو، من ۱۲ ساعت در اینترنت گشتم و سالهاست که پی گیر آثار و فعالیت های ایشان هستم ولی این برای من دردناک است که هنرمندی مانند ایشان در راه اعتلای موسیقی این کشور از توان خود استفاده نمیکند.

  • jeffery
    ارسال شده در بهمن ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۷ ق.ظ

    واقعاً تعجّب می کنم از اینکه این قدر راجع به خوبی یا بدی یک فرد (آن هم در حوزه موسیقی)و نه آثارش ،حساسیت به خرج می دهید . به چکناواریان خرده می گیرید که چرا سعی در جذب مخاطب عام دارد ؟ میشه بفرمایید چکار کند؟ حتماً باید سمفونی شماره۴و۵ بتهوون را اجرا کند که او را هنرمند بزرگ بدانید؟ اصلاً مگر در ایران چند نفر در حدّ و اندازه او هستند؟ منتظریم تا کارهای فاخر و تکان دهنده حضرات را ببینیم؟!!!!!!

  • علیرضا امینی
    ارسال شده در مرداد ۲۳, ۱۳۸۹ در ۳:۳۵ ب.ظ

    دوستان خوب
    آخر مگر در این کشور چند نفر مانند چکناواریان داریم که اینقدر در انتقاد و ایرادهای بنی اسرائیلی از او گوی رقابت را از هم می ربائیم؟
    قدری تامل کنیم…
    آیا شوخی او در اجرای برنامه اش چیزی از فخامت و بزرگی آثارش کم می کند؟

  • sahar.p
    ارسال شده در مهر ۱۳, ۱۳۹۰ در ۹:۱۶ ب.ظ

    az in ke ba in hame etelaat va elm va goshe khob to mosighi darmorede shakhsiyate afrad sohbat mikonid aslan khoshayand nist

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نقد آرای محمدرضا درویشی (I)

از اواخر دهه‌ی شصت، ناظر و پیگیرِ اتفاقات و جریان‌های فکریِ هنر در ایران بوده‌ام. به‌نظر می‌رسد، اغلبِ کسانی که حرفی نو در حوزه‌ی نظر و اندیشه‌ی هنر در ایران داشته‌اند، آن را از اندیشمندان علوم انسانی اخذ کرده‌اند و ترجمه و برگردانش را در حیطه‌ی هنر، بسط و نشر داده‌اند. البته هنرمندان صاحب‌فکر و اندیشه هم در هنرِ ایران دیده می‌شوند، ولی انگشت‌شمارند.

شناخت کالبد گوشه‌ها (IX)

حقیقت یافتن یکی از دو سوی این متناقض‌نما دیگر بستگی به مولف و کارش ندارد بلکه بیشتر مربوط به واکنش جامعه‌ی موسیقی است و آن کسانی که کتاب را می‌خوانند و به کار می‌بندند. احتمالا آگاه بودن بر این نکته که تحلیل ردیف به عنوان نوعی دستور زبان چه کاستی‌هایی دارد یا می‌تواند به بار آورد، همان کاستی‌ها را به نقطه‌ی قوتی در دگرگونی تلقی ما از دامنه‌ی خلاقیت در موسیقی دستگاهی تبدیل خواهد کرد، حتا اگر شده با مطرح کردن پرسش‌هایی درباره‌ی حدود تفسیر و … به بیان دیگر اگر دستاوردهای تحلیلی کتاب به عنوان یک حقیقت مسلم یا یک و تنها یک تفسیر قطعی درک شوند سوی اول روی می‌دهد و اگر به عنوان یک تفسیر خاص اما معتبر از میان بسیار تفسیرها، سوی دوم.

از روزهای گذشته…

صداسازی در آواز (II)

صداسازی در آواز (II)

هدف از این نوشتار، ارائه الگویی کامل و بی نقص از صداسازی نمی باشد؛ زیرا چنین الگویی معمولا برای هر کس تجسم متفاوتی دارد و با توجه به اینکه در اینجا بیشتر سعی بر این بوده که روی جنبه های ذهنی و انتزاعی تمرکز شود بالطبع توصیف آن هم می تواند تا حد زیادی مبتنی بر سلیقه شخصی باشد.
بررسی ساختار و نقش دانگ‌های مورد استفاده در گوشه‌های راک ردیف میرزاعبدالله (I)

بررسی ساختار و نقش دانگ‌های مورد استفاده در گوشه‌های راک ردیف میرزاعبدالله (I)

راک کشمیر، راک عبدالله، صفیر راک و راک هندی چهار گوشه‌ی ردیف دستگاه ماهور هستند که به‌طور رایج در رپرتوار ردیف، در انتهای آن، اجرا می‌شوند. این سلسله گوشه‌ها به طرزی جالب ‌توجه میان دو دستگاه ماهور و همایون، یا آوازهای وابسته به آن، در رفت‌وآمدند. نوشته‌ی پیشِ‌رو تلاشی است برای واکاوی و شکافتن ساختاری این بخش از ردیف موسیقی دستگاهی که به نظر می‌رسد آنچنان که باید مورد توجه و تحلیل قرار نگرفته است.
رموز ویولون (VII)

رموز ویولون (VII)

در این قسمت ما می توانیم حتی صفحه روی ویلن را با همان ترتیب عنوان شده، به دو قسمت برش داده و آماده اتصال به یکدیگر نمائیم. بعد از مرحله برش برای صفحه زیر و صفحه رو ما دو قطعه خواهیم داشت که در نهایت باید از سطح لبه چوب در راستای طولی، به یکدیگر (نیمه دیگر خود) با دقت و ظرافت بالایی متصل و ملحق شوند. برای این منظور سطح موردنظر باید بوسیله رنده های دستی و سمباده کاملاً صاف، تراز و صیقلی شده و قطعه دیگر را نیز به همین شکل آماده نمائیم.
بتهوون و Missa Solemnis- قسمت دوم

بتهوون و Missa Solemnis- قسمت دوم

رادولف در طی پانزده سالی که نزد بتهوون به آموختن پیانو و آهنگسازی پرداخت، به بخشنده ترین و استوارترین حامی وی مبدل شد. بسیاری از مورخین این موقعیت را به عنوان یکی از مواقع نادری که ارتباط واضح و آشکاری میان واقعه ای در زندگی بتهوون و خلق یکی از آثار مهم وی وجود دارد، درنظر گرفته اند.
گفتگوی من و خودم در آینه (III)

گفتگوی من و خودم در آینه (III)

شعرنوازی‌ها را که می‌توان چندنوازی‌هایی در فضای غیرضربی دانست به تلاش‌هایی برای بیرون آمدن از زیر سایه‌ی فنون چندنوازی غربی تصور کرده‌اند بگذار من هم همین‌طور کنم. اینبار حافظه‌ام یاری می‌کند و دو نمونه‌اش را به یاد می‌آورم که قبلا شنیده‌ام و حکم هم نمی‌دهم که تنها همین دو تا است و اولین بوده است. دونوازی‌ای که علیزاده و کلهر در «فریاد» در ابوعطا نواخته‌اند نوع وفادارنه‌اش است و مقدمه‌ای که در «ساز خاموش» بر ترکمن نواخته‌اند نوع کمی آزادترش. حالا راه باز شده است و کسی که از راه می‌رسد مجبور نیست همه‌ی راه را از نو برود می‌تواند ادامه دهد و چیزی هم از خودش باقی بگذارد تا بتواند بگوید ما کاشتیم برای آیندگان. هنوز برایم شکل نگرفته و روشن نیست اما چیزی که می‌شنوم ممکن است در آینده به ادامه این راه منجر شود.
به بهانه ی انتشار خسوف (I)

به بهانه ی انتشار خسوف (I)

ریشه ی واژه ی اوراتوریو (oratorio) به دورانی در قرن شانزدهم باز می گردد که قدیس فلیپ نری (saint philippe neri) روحانی کاتولیک، مجالسی را برای شنیدن آثار موسیقایی در کلیسای مشهور «اوراتوار» (oratoir) واقع در شهر رم تشکیل می داد. واژه ی «اوراتوریو» نیز از نام همین کلیسا مشتق شده است.
موسیقی تجربی؛ آن گیاه ناشناخته (I)

موسیقی تجربی؛ آن گیاه ناشناخته (I)

موسیقی تجربی، یک واژه‌ی فنی است، یک اصطلاح. واژه‌ای که امروز فکر می‌کنیم یک نوع موسیقی را از بقیه جدا می‌کند یا حتا نام سبکی است از سبک‌های موسیقی با تعریف دقیق و آهنگسازانی که به آن وفادارند. این قبول که واژه واژه‌ای فنی است، اما آیا آنقدر که ما می‌پنداریم معنی‌اش واضح و روشن است؟ آیا همه‌ی آهنگسازانی که در زیر چتر آن جمع شده‌اند یک تصور مشابه از آن دارند؟ منتقدان و نظریه‌پردازان چطور؟ تجربه‌ی زندگی روزمره می‌گوید این طور نیست.
طبقه بندی تکنیک های تنبک (III)

طبقه بندی تکنیک های تنبک (III)

صدادهی تکنیکهای تنبک علاوه بر بستگی به نحوه تولید صدا به دلیل ویژگیهای آکوستیک ساز و بخشهای مجری از پیچیدگی خاصی برخوردار است. در زیربه طور اجمال پاره ای از مشخصات صوتی تمبک ذکرمیشود:
قول و غزل یا قول و غزل (V)

قول و غزل یا قول و غزل (V)

به عبارت دیگر مدگردی ها در این بخش بر بستر نغمات صورت نگرفته اند بلکه تغییر ریتم به عنوان کاتالیزوری عمل کرده و در این راستا از ساز عود بهره گیری ریتمیک شده است. برای بازگشت به چهارگاه نیز دقیقاً همین ترفند مجدداً بکار رفته است.
شجریان مهر

شجریان مهر

اول مهر مهرماه ۱۳۸۳، استاد عالیقدر آواز ایران ، محمدرضا شجریان ۶۴ ساله شد. شجریان هنرمندی با هوش و ذکاوتی سرشار که حقیقتا” حق مطلب را درست ادا کرده از دیار قدسیان، یگانه مشهد ایران رهسپار سفری دور و دراز شد و امروز با خود کوله باری لبریز از پاکترین و معصومترین آیه های آریایی بودنمان را بدوش می کشد.