چکناوریان از عروج تا افول (III)

آرام خاچاطوریان و لوریس چکناوریان
آرام خاچاطوریان و لوریس چکناوریان
این کنسرتها روزها تکرار شد و گاهی که چکناوریان میخواست تنوعی به این کارها ببخشد، بخاطر حجم بالای کنسرت ها و کارهای متفرقه، به نتیجه جالبی نمیرسید و کارها کم کیفیت و عجولانه به انجام میرسید. نمونه این برنامه ها کنسرت شهرام ناظری با ارکستر چکناوریان بود که با تنظیمی نه چندان کافی، چند قطعه کردی و قطعاتی از خود شهرام ناظری (با تنظیم یک به موسیقیدان ارمنی) به اجرا رسید؛ نمونه دیگر آن هم همان کنسرت ارکستر سمفونیک تهران در جشنواره فجر بود.

این برنامه ها تا به امروز هم کم و بیش ادامه دارد؛ چکناوریان دیگر مانند سابق حاضر به مصاحبه نیست و مخصوصا با روزنامه نگاران منتقد هم که به هیچ وجه صحبت نمیکند! چکناوریان هنوز موسیقیدان مورد علاقه دولت است و همانند گذشته در ایران فعال است.

چکناوریان همان است که در حضور وزیر و مقامات دولتی، کنسرتی با تکخوان زن را به اجرا گذاشت و شبهای متوالی «رستم و سهراب» را با چند خواننده سولیست زن و مرد در حضور مقامات دولتی به صحنه برد و از دست وزیر هم نشان درجه یک هنری را دریافت کرد در حالی که اپرای «مانا و مانی» حسین دهلوی ۳۰ سال است که به دلیل داشتن خواننده زن از اجرای صحنه باز مانده است!

چکناوریان دیگر مخاطبان خود را دارد و تا حد نیاز سالن ها پر میشود؛ روزنامه نگار های موسیقی هم گاهی با بی انصافی و نادیده گرفتن سوابق و توانایی های این موسیقیدان گاه و بی گاه به او می تازند که چرا باید هنرمندانی در این سطح در ایران صاحب سالن های بزرگ باشند ولی دیگران چنین امکاناتی نداشته باشند…!


لوریس چکناوریان و محمدرضا شجریان
چکناوریان در واقع هنرمندی در سطح بالاست، فهرست فعالیت ها، جوایز و شنیدن آثارش بهترین گواه است. چکناوایان آهنگسازی ماهر و کار کشته است (اصولا کسی که بیش از ۵۰ سال از عمر خود را با دیدن پارتیتور های آهنگسازان مختلف و ارزیابی زیر و بم آن برای رهبری طی کرده، درس هایی از آهنگسازان میگیرد که هیچ آهنگسازی در آکادمی ها نمیتواند بیاموزد) در میان آثارش چندین سبک آهنگسازی دیده میشودـ مخصوصا شیوه آهنگسازی خاچاطوریان بیشتر در آثارش مشهود است- او از audio file والس های رمانتیک تا audio file موسیقی آتونال را تجربه کرده و در بین آثارش همیشه نقاط چشمگیری از مهارت او در استفاده از سبکهای مختلف آهنگسازی را میبینیم.

اینجا لازم است به یکی از انتقادهایی که به چکناوریان میشود اشاره شود که آن استفاده از تمها قدیمی و محلی بدون ذکر سابقه این تمها در آثارش است، آهنگهای چکناوریان مملو از این تمهاست و عجیب اینکه در مورد آثار خودش هم این سهل انگاری را انجام میدهد!

مثلا کنسرتی که به نام «شیرین و فرهاد» در تهران اجرا شد و با دکلمه همراهی شد، پیشتر در مجموعه سوییت های عاشقانه او ( آن هم با دو نوع تنظیم!) اجرا شده بود که اینبار برای سومین بار با ارکستر زهی و همراهی پیانو به نامی دیگر به اجرا در آمد!

audio file قسمتی از “سوئیت های عاشقانه” رهبری و آهنگسازی از لوریس چکناوریان

رهبری چکناوریان هم مطابق با آن نسل رهبران مطلوب است، هرچند مانند افرادی مثل فرهاد مشکات، علاقه ای به اجراهای آوانگارد در آن دیده نمیشود ولی باز نسبت به رهبرانی مثل حشمت سنجری رپرتوار گسترده تری دارد که قابل توجه و کارآمد است.


لوریس چکناوریان و شهرام ناظری
اگر امروز دیگر روزنامه نگاران برای چکناوریان تیتر های آنچنانی و تمجید های آنچنانی نمی نویسند، مقصر چکناوریان نیست! بلکه کم اطلاعی و سهل انگاری دولتیان و خود مطبوعاتیان است. روزهایی که چکناوریان اولین برنامه هایش را در تالار وحدت اجرا کرد، چنان نوشتند که گویی ایران هیچ موسیقیدانی به جز چکناوریان ندارد و او این نوازندگان سطح پائین ایرانی را قابل دانسته و چند کنسرت با آنها میدهد؛ به یاد دارم وقتی سمفونی شماره ۷ بتهوون (اگر اشتباه نکرده باشم) با این ارکستر به رهبری چکناوریان به اجرا در آمد، همه نوشتند که ارکستر سمفونیک تهران در خاورمیانه و حتی آسیا رقیب ندارد! البته آن اجرا قوی و قابل توجه بود ولی صدایی که از ارکستر درمی آمد هنوز مانده بود تا به ارکسترهای کشورهای همسایه ما (مخصوصا” کشورهای تجزیه شده از شوروی) برسد.

سونوریته نوازندگان و تکنیکشان، همان بود که قبلا بود، ولی بخاطر تمرین زیاد و دقت چکناوریان اجرا، روان تر و زیباتر شده بود، اما جو ورود چکناوریان به ایران کار خودش را کرده بود و روزنامه نگاران در حال انعکاس اخبار غلط بودند (همین اتفاق زمانی که علی رهبری سمفونی نهم بتهوون را به اجرا گذاشت اتفاق افتاد و در خبرها آمده بود، سخت ترین سمفونی جهان بوسیله ارکستر سمفونیک اجرا شد!)

وقتی چکناوریان، کنسرتو ویولون مندلسون را اجرا میکرد و زمانی که یک والس ساده را به اجرا میگذاشت یا قطعات قدیمی اش را دوباره تنظیم میکرد و با نام جدید به اجرا میگذاشت، هیچ تغییری در نوشته های موسیقی و جریان نقد موسیقی اتفاق نمی افتاد؛ پله پله چکناوریان از اوج به پائین آمد و آب از آب تکان نخورد تا اینکه چکناوریان به جای چوب رهبری با فشفشه روی سن آمد که تازه فهمیدیم مثل اینکه تالار وحدت کارناول شده است! بعد نقدهای منفی شروع شد تا جایی که رسید به بی هنر خواندن این چهره بین المللی موسیقی…

اگر چکناوریان ۱۰۰ کنسرتو پیانو و کوارتت زیبا بنویسد، در ایران برای دولتیان اثر فاخر به حساب نمی آید، پس همین به که این هنرمند از این جماعت درآمد کسب کند و هنر را نزد هنرشناس برد!

9 دیدگاه

  • hami
    ارسال شده در اردیبهشت ۱, ۱۳۸۶ در ۷:۱۸ ب.ظ

    من یک سوالی داشتم . آیا تابحال خود ایشان جواب انتقادات موجود بر کارشان را داده اند؟ آیا بعید نیست شخصی مانند ایشان با این سوابق هنری که ذکر شد چرا به این وضعیت قانع شده است ؟ آیا دلایل ایشان نیز شنیده شده ؟ . اینکه بالاخر متوجه نشدیم این افول از نظر دید هنری کار ایشان بود یا افول ناخواسته محیط کاری ایشان ! بهتر نبود تا واضح تر در این مورد صصحبت میشد ؟ افول یک هنرمند با این سابقه و پشتوانه هنری یعنی چه ؟!

  • سهيل
    ارسال شده در اردیبهشت ۲, ۱۳۸۶ در ۳:۳۵ ق.ظ

    پس چون اگر ۱۰۰ اثر زیبا هم بنویسد برای دولتیان ارزشی ندارد، باید فشفشه دست بگیرد، پانتومیم اجرا کند، شنوندگان را رهبری کند و در جشن پیروزی انقلاب (جشنواره فجر) مردم عامی و دعوت شدگان دولتی را شاد کند و بخنداند که برای دولتیان ارزش داشته باشد؟! اصلاً مگر دوستداران موسیقی و آنهایی که برای شنیدن موسیقی به سالن آمده اند هم اهمیتی دارند؟! و این شد رسالت اصلی یک هنرمند طراز اول ما… “کسب درآمد” به هر روش و طریق ممکن…
    بنده در مورد سوابق، تخصیلات و معلومات چکناوریان تردیدی ندارم اما روشی که ایشان در برخورد با مقامات دولتی در پیش گرفته اند متأسفانه شرف و شخصیت ایشان را برای بنده (حداقل) زیر سوأل اساسی برده است.
    اگر قصد نقد علمی بود بنده هم از اصول و مبانی نقد به اندازه سایر دوستان اطلاع دارم و بدون درنظر گرفتن همه جنبه ها و بدون مطالعه کافی دست به قلم نمیبردم، اما به یاد داشته باشید این ستون جای بیان نظریات خوانندگان وبسایت است، نه جای نقد و بررسی علمی.

  • ارسال شده در تیر ۹, ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۰ ب.ظ

    وقتی در جشنواره موسیقی فجر پارسال، چکناواریان آن اثر مسخره و سر هم بنده شده «رسول عشق و امید» را اجرا کرد، با خودم فکر کردم برای اجرای این سیرک مضحک چه نیازی بود که ارکستر ارمنستان به تهران بیاید. چکناواریان و شاهین فرهت را باید به عنوان دو خائن به موسیقی شناخت که از اعتماد مردمان علاقه مند یه موسیقی و حماقت و بوالهوسی ارشاد نهایت استفاده را بردند. چکناواریان هر کار مهمّی هم که قبلاً انجام داده‌باشد، در حال حاضر در مسیر ناموجّهی حرکت می کند. گذشته افراد را نباید پس اندازی به شمار آورد که برای جبران خطاهای حاضرشان خرج کنند، امّا حتّی اگر هم این طور فرض کنیم، پس انداز چکناواریان تمام شده و در این دوران کهولت خودش را به یک دلقک دربار تبدیل کرده.

  • فقط یک دوستدارموسیقی
    ارسال شده در آذر ۲۰, ۱۳۸۶ در ۱:۵۹ ب.ظ

    خب ، تاریخ پر است از این جور هنرمندان فرمایشی که چه بسا حتا دانش و موقعیت اجتماعی شان بسی بیش تر و بالاتر از هنرمندان راستین بوده است . کافیست به زندگی بزرگان تاریخ موسیقی نگاه کنید که دور و بر هر یک را انبوهی از این قبیل آهنگسازان فرمایشی فرا گرفته بودند که اتفاقا به بزرگ ترین و معتبر ترین محافل موسیقی زمان نیز وابسته می شدند ، در حالی که امروز از آنان حتا نامی هم در اذهان دوستداران موسیقی بر جای نمانده ، چون راز جاوادنگی هنر تنها در گرو شرف و صداقت انسان است و بس … من فقط دلم می خواهد گفته یی از لئوش یاناچک آهنگساز بزرگ چک را که در کتاب تاریخ جامع موسیقی جلد چهارم نوشته ی ویلیام آستین ترجمه ی بهزاد باشی انتشارات آگاه خوانده ام ، نقل کنم :

    “از ژرف ترین اندرون خویشتن هاتان برآیید .
    هرگز باورهاتان را دور نریزید .
    برای شهرت ، به خود رنج ندهید ،
    اما پیوسته و تا آن جا که از دستتان بر می آید ،
    بکوشید تا مزرعه یی که به شما اختصاص داده شده ،
    به رونق بروید .”

    ————————–

  • اشکان
    ارسال شده در اسفند ۲۴, ۱۳۸۶ در ۳:۴۷ ب.ظ

    سلام دوست عزیز
    ضمن تقدیر از نقد منصفانه ای که داشته اید , من قسمتی از کار مشترک لوریس چکنواریان و شهرام ناظری را یکبار شنیده ام ولی امکان دریافت کل کار مهیا نشد.اگر ادرسی یا مکانی برای دانلود کردن یا خرید آنرا سراغ دارید لطف کرده به من اطلاع دهید.

  • ارسال شده در فروردین ۳, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۸ ب.ظ

    اینقدر بی غیر منصفانه حمله کردن به یه هنر مند بزرگ از دوستانی که خودشون رو اهل موسیقی می دونن عجیبه.
    کاش دوستانی که نظر میدن مثل نویسنده متن متین و منصفانه نقدر می کردند یا شاهد مثال می آوردند تا مردو به نقد بشینن

  • علیرضا امینی
    ارسال شده در مرداد ۲۳, ۱۳۸۹ در ۳:۴۳ ب.ظ

    خردک شرری از موسیقی فاخر در این کشور ویران به نفس مردی روشن است که کارنامه عمرش گویای راز عظمت اوست.
    چه بی پروا و چه بی محابا سنگ در کف گرفته ایم تا بزنیمش؟
    شرممان باد که هنر را با به ترازوی جهل خویش می سنجیم و برای سنگین شدن کفه جهالتمان نه از هنر که از صور وزنه می نهیم.

  • دل
    ارسال شده در فروردین ۲۲, ۱۳۹۲ در ۶:۰۵ ب.ظ

    جناب چکناواریان در مصاحبه تلویزیونی که از شبکه جام جم پخش شد در مورد ضعیف بودن اثر مشترک با جناب ناظری که مصاحبه شونده از جانب آقای کامکار نقل قول گفتند که شخص ایشان به سطح هنری رسیده اند که می توانند انتقاد صیح را از غیرصحیح تشخیص دهند و حتی در مورد تنظیم آهنگ آب حیات گفتند که تنظیم و اجرا هیچ مشکلی نداشته و برخوردها کاملا سلیقه ای است. ایشان ختی بیان نمودند که انتقادها از این اثر سلیقه ای بوده و همانند این است که خیلی ها می گویند فلان اثر بتهون را نمی پسندند و هیچ مشکلی در سلیقه مخاطب نیست ولی این ذلیل نمی شود که اثر ضعیف باشد.

  • mm2
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۳ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

    چکناواریان یک موسیقی دان بزرگ است ولی در محیط کوچکی که قرار دارد، انتظار ایجاد کارهای فاخر را از او گرفته است.
    ضمن اینکه اگر رابطه خوبی با دولتیها دارد نشان گر ضعف کار یا شخصیتشان نیست، بلکه توانایی همسازگاریش را نشان می دهد.
    کدام یک از اهالی حاضر موسیقی توانسته آثاری همپای آثار او خلق کند؟
    قطعه نور و صدای ایشان بازتابی است از تاریخچه افتخار آمیز این سرزمین.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نقد آرای محمدرضا درویشی (II)

اگرچه محمدرضا درویشی کتاب «بیست ترانه‌ی محلی فارس» را در سال ۱۳۶۳ با انتشارات چنگ منتشر کرده بود ولی می‌توان گفت، او فعالیت قلمی و نوشتاری در حیطه‌ی موسیقی را با چاپ نخستین مقاله‌اش با عنوان «موسیقی محلی ایران، سنّت یا نوآوری» در فروردین ماه ۱۳۶۷ در مجله‌ی آدینه (شماره‌ی ۲۱) آغاز کرد.

امیرآهنگ: تقریبا تمام کتاب های آموزشی موسیقی نظری غربی ایران کپی است

با قاطعیت می توان گفت بجز چند مورد بسیار نادر و اِستثنایی، تقریباً تمامِ کتاب ها و مِتُد های آموزشی ای که در خصوص آموزشِ تئوری موسیقی عمومی، سُلفِژ، هارمونی و غیره توسط موسیقی دانان ایرانی نوشته شده و چاپ شده اند، رونویسیِ دوباره و کپی برابر با اصل بطور عینی از کتاب های تألیفیِ نویسندگان خارجی آن هم اغلب بطور ناقص ارائه شده اند. آن هم بدونِ در نظر گرفتن اینکه آیا اصلا طریقه و شیوه موردِ نظرِ آموزش از نظر طریقه بیان در آن کتابِ مربوطه متناسب با درک و فهم هنرجوی ایرانی می باشد یا نه؟!

از روزهای گذشته…

والری گرگیف، رهبری آزار دهنده!

والری گرگیف، رهبری آزار دهنده!

والری ابیسالوویچ گرجیف (Valery Abisalovich Gergiev) متولد ۲ مه ۱۹۵۳، رهبر مشهور روس و مدیر اپرا است. گرجیف مدیریت هنری بسیاری از سازمانهای موسیقی را بر عهده داشته؛ مدیر تئاتر مارینسکی، رهبر ارکستر سمفونیک لندن و رهبر میهمان اصلی اپرای متروپالتن و نیز مدیر هنری جشنواره شبهای سفید در شهر پترزبورگ روسیه می باشد. گرجیف در مسکو به دنیا آمده، وی از همان کودکی آغاز به نواختن پیانو نموده، پیش از آنکه برای تحصیل به کنسرواتوار پترزبورگ در لنینگراد از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۷ برود. استاد رهبری وی الیا موسین (Ilya Musin) یکی از بزرگترین استادان رهبری در تاریخ موسیقی روسیه بود.
آیا موسیقی ایرانی ادیت دارد؟

آیا موسیقی ایرانی ادیت دارد؟

همزمان با مقالاتی که در این سایت در مورد علم ادیت ویلن نوشته میشود، امروز به این موضوع میپردازیم که “آیا در موسیقی ایرانی هم ادیت وجود دارد؟” جواب این سئوال کمی دشوار است، چراکه از طرفی بعضی اساتید، از ادیت بخوبی استفاده میکنند، ولی هنوز بصورت نوشته شده روی آن کار نکرده و قادر به تدریس آن به شکلی که نظیر آن در ویولون موجود است نیستند …
ANTONIO STRADIVARI KUSTENDYKE 1699

ANTONIO STRADIVARI KUSTENDYKE 1699

در این مرحله، اتصال صفحه زیر به کلافها، آماده سازی صفحه رو، اجرای دریچه های اف و نصب و تراش باس بار، خروج قالب از داخل کلافها و آماده سازی فضای داخل به جهت اتصال صفحه رو، آماده سازی دسته به همراه فینگر برد و محاسبات نصب آن به بدنه تا مرحله اتصال و همچنین رنگ ساز مورد نظر می باشد. در مرحله اتصال صفحه زیر به کلافها از ابزار مخصوصی به جهت نصب یکنواخت سطح چسبنده در صفحه زیر با مقطع کلافها استفاده کردیم، با توجه به نوع چسب مصرف شده در این قسمت، امکان حرکت کردن و جابجایی صفحه رو از لبه ها وجود داشت که این مسئله می توانست فاصله لبه صفحات را با دیواره های محیطی از دقت خارج کند، ابزار مربوطه تمامی اشکالات احتمالی را مهار کرده و اتصال به خوبی انجام شد.
رموز ویولن (III)

رموز ویولن (III)

در مورد چوب یک تکه هم برای صفحه زیر ویولون، در مقایسه با صفحه دو تکه که دو قطعه متقارن می باشند وبا برش از وسط واتصال آنها به یکدیگر تقارن خطوط سنی و موجها ایجاد میگردد، صحبتهای بسیاری میتوان نمود.
ویلنسل (V)

ویلنسل (V)

ویولنسل، نمونه ی تکامل یافته ای از باس ویولن است که در سال ۱۵۵۶ توسط Jambe de Fer برای اولین بار عرضه شد که در ابتدا سازی با سه سیم بود. احتمالاً گابریلی نخستین آهنگسازی بود که باس ویولن را در اثر خود به نام Sacrae symphoniae به سال ۱۵۹۷ مورد توجه خاص قرار داد.
سرنوشت اینگونه به درب می کوبد

سرنوشت اینگونه به درب می کوبد

برای همه علاقمندان به موسیقی سه ضربه کوتاه روی نت سل و یک ضربه بلند روی نت می بمل یادآور جمله آشنایی است، جمله آغازین سمفونی شماره پنج بتهوون در دو مینور که طی سالهای ۱۸۰۴ تا ۱۸۰۷ نوشته شد و در کنار سایر کارهای او در اپوس ۶۷ قرار گرفت.
ترس از بداهه نوازی

ترس از بداهه نوازی

بسیاری از کسانی که نمی خواهند بداهه نوازی کنند بیشتر بیم آنرا دارند هنگام اجرا نت غلطی را بزنند که بد صدا باشد و یا چنانچه با یک گروه مینوازند از این موضوع میترسند که از هارمونی گروه عقب یا جلو بیفتند.
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (VII)

چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (VII)

تجربه شده که جدای از مسئله ی هوش بسیار بالا (شاید در حد یک نابغه) عاملی که باعث موفقیتِ اکثر هنرمندانِ برجسته شده “پشتکار و تمرینِ مدام و پیوسته” بوده است. همانطور که در شماره ى اول گفته شد شیوه اى که قصدِ شرحِ آنرا دارم، پیشرفتِ متعادل و مستمرى را براى شاگردان فراهم مى کند و قابلیت این نیز وجود دارد که رفته رفته به موسیقى جدى تر نگاه کنند و قصدِ حرفه اى شدن را در سر بپرورانند.
۳۵ سال در کنار هم

۳۵ سال در کنار هم

در میان گروههای Rock و Blues، گروه ZZ Top از معدود گروهایی است که از سال ۱۹۶۹ تا به حال بدون تغییر در اعضای گروه همچنان پا برجا به فعالیت خود ادامه می دهد.
ویژگی های یک سنتور خوب (VIII)

ویژگی های یک سنتور خوب (VIII)

جدای از مسائل فنی در ساخت ساز، موارد دیگری که می توان به آن اشاره کرد نحوه ی استفاده و نگهداری نوازنده از ساز می باشد. به عبارت دیگر چگونگی کارکرد استفاده کننده در راستای بهبود یک ساز خوب که در شماره ی گذشته کمی به آن پرداختم و حال ادامه ی آن: