چکناوریان از عروج تا افول (III)

آرام خاچاطوریان و لوریس چکناوریان
آرام خاچاطوریان و لوریس چکناوریان
این کنسرتها روزها تکرار شد و گاهی که چکناوریان میخواست تنوعی به این کارها ببخشد، بخاطر حجم بالای کنسرت ها و کارهای متفرقه، به نتیجه جالبی نمیرسید و کارها کم کیفیت و عجولانه به انجام میرسید. نمونه این برنامه ها کنسرت شهرام ناظری با ارکستر چکناوریان بود که با تنظیمی نه چندان کافی، چند قطعه کردی و قطعاتی از خود شهرام ناظری (با تنظیم یک به موسیقیدان ارمنی) به اجرا رسید؛ نمونه دیگر آن هم همان کنسرت ارکستر سمفونیک تهران در جشنواره فجر بود.

این برنامه ها تا به امروز هم کم و بیش ادامه دارد؛ چکناوریان دیگر مانند سابق حاضر به مصاحبه نیست و مخصوصا با روزنامه نگاران منتقد هم که به هیچ وجه صحبت نمیکند! چکناوریان هنوز موسیقیدان مورد علاقه دولت است و همانند گذشته در ایران فعال است.

چکناوریان همان است که در حضور وزیر و مقامات دولتی، کنسرتی با تکخوان زن را به اجرا گذاشت و شبهای متوالی «رستم و سهراب» را با چند خواننده سولیست زن و مرد در حضور مقامات دولتی به صحنه برد و از دست وزیر هم نشان درجه یک هنری را دریافت کرد در حالی که اپرای «مانا و مانی» حسین دهلوی ۳۰ سال است که به دلیل داشتن خواننده زن از اجرای صحنه باز مانده است!

چکناوریان دیگر مخاطبان خود را دارد و تا حد نیاز سالن ها پر میشود؛ روزنامه نگار های موسیقی هم گاهی با بی انصافی و نادیده گرفتن سوابق و توانایی های این موسیقیدان گاه و بی گاه به او می تازند که چرا باید هنرمندانی در این سطح در ایران صاحب سالن های بزرگ باشند ولی دیگران چنین امکاناتی نداشته باشند…!


لوریس چکناوریان و محمدرضا شجریان
چکناوریان در واقع هنرمندی در سطح بالاست، فهرست فعالیت ها، جوایز و شنیدن آثارش بهترین گواه است. چکناوایان آهنگسازی ماهر و کار کشته است (اصولا کسی که بیش از ۵۰ سال از عمر خود را با دیدن پارتیتور های آهنگسازان مختلف و ارزیابی زیر و بم آن برای رهبری طی کرده، درس هایی از آهنگسازان میگیرد که هیچ آهنگسازی در آکادمی ها نمیتواند بیاموزد) در میان آثارش چندین سبک آهنگسازی دیده میشودـ مخصوصا شیوه آهنگسازی خاچاطوریان بیشتر در آثارش مشهود است- او از audio file والس های رمانتیک تا audio file موسیقی آتونال را تجربه کرده و در بین آثارش همیشه نقاط چشمگیری از مهارت او در استفاده از سبکهای مختلف آهنگسازی را میبینیم.

اینجا لازم است به یکی از انتقادهایی که به چکناوریان میشود اشاره شود که آن استفاده از تمها قدیمی و محلی بدون ذکر سابقه این تمها در آثارش است، آهنگهای چکناوریان مملو از این تمهاست و عجیب اینکه در مورد آثار خودش هم این سهل انگاری را انجام میدهد!

مثلا کنسرتی که به نام «شیرین و فرهاد» در تهران اجرا شد و با دکلمه همراهی شد، پیشتر در مجموعه سوییت های عاشقانه او ( آن هم با دو نوع تنظیم!) اجرا شده بود که اینبار برای سومین بار با ارکستر زهی و همراهی پیانو به نامی دیگر به اجرا در آمد!

audio file قسمتی از “سوئیت های عاشقانه” رهبری و آهنگسازی از لوریس چکناوریان

رهبری چکناوریان هم مطابق با آن نسل رهبران مطلوب است، هرچند مانند افرادی مثل فرهاد مشکات، علاقه ای به اجراهای آوانگارد در آن دیده نمیشود ولی باز نسبت به رهبرانی مثل حشمت سنجری رپرتوار گسترده تری دارد که قابل توجه و کارآمد است.


لوریس چکناوریان و شهرام ناظری
اگر امروز دیگر روزنامه نگاران برای چکناوریان تیتر های آنچنانی و تمجید های آنچنانی نمی نویسند، مقصر چکناوریان نیست! بلکه کم اطلاعی و سهل انگاری دولتیان و خود مطبوعاتیان است. روزهایی که چکناوریان اولین برنامه هایش را در تالار وحدت اجرا کرد، چنان نوشتند که گویی ایران هیچ موسیقیدانی به جز چکناوریان ندارد و او این نوازندگان سطح پائین ایرانی را قابل دانسته و چند کنسرت با آنها میدهد؛ به یاد دارم وقتی سمفونی شماره ۷ بتهوون (اگر اشتباه نکرده باشم) با این ارکستر به رهبری چکناوریان به اجرا در آمد، همه نوشتند که ارکستر سمفونیک تهران در خاورمیانه و حتی آسیا رقیب ندارد! البته آن اجرا قوی و قابل توجه بود ولی صدایی که از ارکستر درمی آمد هنوز مانده بود تا به ارکسترهای کشورهای همسایه ما (مخصوصا” کشورهای تجزیه شده از شوروی) برسد.

سونوریته نوازندگان و تکنیکشان، همان بود که قبلا بود، ولی بخاطر تمرین زیاد و دقت چکناوریان اجرا، روان تر و زیباتر شده بود، اما جو ورود چکناوریان به ایران کار خودش را کرده بود و روزنامه نگاران در حال انعکاس اخبار غلط بودند (همین اتفاق زمانی که علی رهبری سمفونی نهم بتهوون را به اجرا گذاشت اتفاق افتاد و در خبرها آمده بود، سخت ترین سمفونی جهان بوسیله ارکستر سمفونیک اجرا شد!)

وقتی چکناوریان، کنسرتو ویولون مندلسون را اجرا میکرد و زمانی که یک والس ساده را به اجرا میگذاشت یا قطعات قدیمی اش را دوباره تنظیم میکرد و با نام جدید به اجرا میگذاشت، هیچ تغییری در نوشته های موسیقی و جریان نقد موسیقی اتفاق نمی افتاد؛ پله پله چکناوریان از اوج به پائین آمد و آب از آب تکان نخورد تا اینکه چکناوریان به جای چوب رهبری با فشفشه روی سن آمد که تازه فهمیدیم مثل اینکه تالار وحدت کارناول شده است! بعد نقدهای منفی شروع شد تا جایی که رسید به بی هنر خواندن این چهره بین المللی موسیقی…

اگر چکناوریان ۱۰۰ کنسرتو پیانو و کوارتت زیبا بنویسد، در ایران برای دولتیان اثر فاخر به حساب نمی آید، پس همین به که این هنرمند از این جماعت درآمد کسب کند و هنر را نزد هنرشناس برد!

9 دیدگاه

  • hami
    ارسال شده در اردیبهشت ۱, ۱۳۸۶ در ۷:۱۸ ب.ظ

    من یک سوالی داشتم . آیا تابحال خود ایشان جواب انتقادات موجود بر کارشان را داده اند؟ آیا بعید نیست شخصی مانند ایشان با این سوابق هنری که ذکر شد چرا به این وضعیت قانع شده است ؟ آیا دلایل ایشان نیز شنیده شده ؟ . اینکه بالاخر متوجه نشدیم این افول از نظر دید هنری کار ایشان بود یا افول ناخواسته محیط کاری ایشان ! بهتر نبود تا واضح تر در این مورد صصحبت میشد ؟ افول یک هنرمند با این سابقه و پشتوانه هنری یعنی چه ؟!

  • سهيل
    ارسال شده در اردیبهشت ۲, ۱۳۸۶ در ۳:۳۵ ق.ظ

    پس چون اگر ۱۰۰ اثر زیبا هم بنویسد برای دولتیان ارزشی ندارد، باید فشفشه دست بگیرد، پانتومیم اجرا کند، شنوندگان را رهبری کند و در جشن پیروزی انقلاب (جشنواره فجر) مردم عامی و دعوت شدگان دولتی را شاد کند و بخنداند که برای دولتیان ارزش داشته باشد؟! اصلاً مگر دوستداران موسیقی و آنهایی که برای شنیدن موسیقی به سالن آمده اند هم اهمیتی دارند؟! و این شد رسالت اصلی یک هنرمند طراز اول ما… “کسب درآمد” به هر روش و طریق ممکن…
    بنده در مورد سوابق، تخصیلات و معلومات چکناوریان تردیدی ندارم اما روشی که ایشان در برخورد با مقامات دولتی در پیش گرفته اند متأسفانه شرف و شخصیت ایشان را برای بنده (حداقل) زیر سوأل اساسی برده است.
    اگر قصد نقد علمی بود بنده هم از اصول و مبانی نقد به اندازه سایر دوستان اطلاع دارم و بدون درنظر گرفتن همه جنبه ها و بدون مطالعه کافی دست به قلم نمیبردم، اما به یاد داشته باشید این ستون جای بیان نظریات خوانندگان وبسایت است، نه جای نقد و بررسی علمی.

  • ارسال شده در تیر ۹, ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۰ ب.ظ

    وقتی در جشنواره موسیقی فجر پارسال، چکناواریان آن اثر مسخره و سر هم بنده شده «رسول عشق و امید» را اجرا کرد، با خودم فکر کردم برای اجرای این سیرک مضحک چه نیازی بود که ارکستر ارمنستان به تهران بیاید. چکناواریان و شاهین فرهت را باید به عنوان دو خائن به موسیقی شناخت که از اعتماد مردمان علاقه مند یه موسیقی و حماقت و بوالهوسی ارشاد نهایت استفاده را بردند. چکناواریان هر کار مهمّی هم که قبلاً انجام داده‌باشد، در حال حاضر در مسیر ناموجّهی حرکت می کند. گذشته افراد را نباید پس اندازی به شمار آورد که برای جبران خطاهای حاضرشان خرج کنند، امّا حتّی اگر هم این طور فرض کنیم، پس انداز چکناواریان تمام شده و در این دوران کهولت خودش را به یک دلقک دربار تبدیل کرده.

  • فقط یک دوستدارموسیقی
    ارسال شده در آذر ۲۰, ۱۳۸۶ در ۱:۵۹ ب.ظ

    خب ، تاریخ پر است از این جور هنرمندان فرمایشی که چه بسا حتا دانش و موقعیت اجتماعی شان بسی بیش تر و بالاتر از هنرمندان راستین بوده است . کافیست به زندگی بزرگان تاریخ موسیقی نگاه کنید که دور و بر هر یک را انبوهی از این قبیل آهنگسازان فرمایشی فرا گرفته بودند که اتفاقا به بزرگ ترین و معتبر ترین محافل موسیقی زمان نیز وابسته می شدند ، در حالی که امروز از آنان حتا نامی هم در اذهان دوستداران موسیقی بر جای نمانده ، چون راز جاوادنگی هنر تنها در گرو شرف و صداقت انسان است و بس … من فقط دلم می خواهد گفته یی از لئوش یاناچک آهنگساز بزرگ چک را که در کتاب تاریخ جامع موسیقی جلد چهارم نوشته ی ویلیام آستین ترجمه ی بهزاد باشی انتشارات آگاه خوانده ام ، نقل کنم :

    “از ژرف ترین اندرون خویشتن هاتان برآیید .
    هرگز باورهاتان را دور نریزید .
    برای شهرت ، به خود رنج ندهید ،
    اما پیوسته و تا آن جا که از دستتان بر می آید ،
    بکوشید تا مزرعه یی که به شما اختصاص داده شده ،
    به رونق بروید .”

    ————————–

  • اشکان
    ارسال شده در اسفند ۲۴, ۱۳۸۶ در ۳:۴۷ ب.ظ

    سلام دوست عزیز
    ضمن تقدیر از نقد منصفانه ای که داشته اید , من قسمتی از کار مشترک لوریس چکنواریان و شهرام ناظری را یکبار شنیده ام ولی امکان دریافت کل کار مهیا نشد.اگر ادرسی یا مکانی برای دانلود کردن یا خرید آنرا سراغ دارید لطف کرده به من اطلاع دهید.

  • ارسال شده در فروردین ۳, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۸ ب.ظ

    اینقدر بی غیر منصفانه حمله کردن به یه هنر مند بزرگ از دوستانی که خودشون رو اهل موسیقی می دونن عجیبه.
    کاش دوستانی که نظر میدن مثل نویسنده متن متین و منصفانه نقدر می کردند یا شاهد مثال می آوردند تا مردو به نقد بشینن

  • علیرضا امینی
    ارسال شده در مرداد ۲۳, ۱۳۸۹ در ۳:۴۳ ب.ظ

    خردک شرری از موسیقی فاخر در این کشور ویران به نفس مردی روشن است که کارنامه عمرش گویای راز عظمت اوست.
    چه بی پروا و چه بی محابا سنگ در کف گرفته ایم تا بزنیمش؟
    شرممان باد که هنر را با به ترازوی جهل خویش می سنجیم و برای سنگین شدن کفه جهالتمان نه از هنر که از صور وزنه می نهیم.

  • دل
    ارسال شده در فروردین ۲۲, ۱۳۹۲ در ۶:۰۵ ب.ظ

    جناب چکناواریان در مصاحبه تلویزیونی که از شبکه جام جم پخش شد در مورد ضعیف بودن اثر مشترک با جناب ناظری که مصاحبه شونده از جانب آقای کامکار نقل قول گفتند که شخص ایشان به سطح هنری رسیده اند که می توانند انتقاد صیح را از غیرصحیح تشخیص دهند و حتی در مورد تنظیم آهنگ آب حیات گفتند که تنظیم و اجرا هیچ مشکلی نداشته و برخوردها کاملا سلیقه ای است. ایشان ختی بیان نمودند که انتقادها از این اثر سلیقه ای بوده و همانند این است که خیلی ها می گویند فلان اثر بتهون را نمی پسندند و هیچ مشکلی در سلیقه مخاطب نیست ولی این ذلیل نمی شود که اثر ضعیف باشد.

  • mm2
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۳ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

    چکناواریان یک موسیقی دان بزرگ است ولی در محیط کوچکی که قرار دارد، انتظار ایجاد کارهای فاخر را از او گرفته است.
    ضمن اینکه اگر رابطه خوبی با دولتیها دارد نشان گر ضعف کار یا شخصیتشان نیست، بلکه توانایی همسازگاریش را نشان می دهد.
    کدام یک از اهالی حاضر موسیقی توانسته آثاری همپای آثار او خلق کند؟
    قطعه نور و صدای ایشان بازتابی است از تاریخچه افتخار آمیز این سرزمین.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

درباره‌ی پتریس وسکس (VI)

در آغاز این قرن در سال ۲۰۰۵ وسکس قطعه‌ی دیگری با عنوان کانتو دی فورتزه برای دوازده ویولنسل و فیلارمونیک برلین نوشت. او می‌گوید «این قطعه با قسمتی ساکن و خاموش شروع می‌شود. قلب کار شامل دو موج گسترشی است. ابتدا قطعه به آرامی فرود می‌کند و دور می‌شود تا با موفقیت به اوج برسد. سپس منجر به یک نقطه‌ی عطف می‌شود. در مقایسه، بیشتر قطعات و ترکیبات من در سکوت حل می‌شوند. نقطه‌ی اوج کانتو در فورتزه در یک فورتیسیمو بسیار پر قدرت وجود دارد. من متوجه شده‌ام که با موسیقی می‌توان جهان را متعادل نگه داشت.»

چند تصویر از حضور نوازندگان در شهر تهران: ایستگاه‌های مترو (II)

ایستگاه میدان انقلاب: در ایستگاه متروی میدان انقلاب، دو نقطه بیش از هر مکان دیگری محلّ تجمع نوازنده‌ها بوده است. اوّلی همکف ایستگاه دقیقاً پس از عبور از ورودی تنگ ایستگاه و پشت به سوپرمارکتی است که در یکی دوسال اخیر باز شده است. تنها دفعاتی که دیده‌ام نوازندگانی در این نقطه به اجرای موسیقی بپردازند دو نوازندهٔ دف و سه‌تار بوده است. این دو نوازنده یک زن و مرد حدوداً سی و چند ساله بودند. مرد سه‌تار می‌نواخت و زن هم دف. بعد از چند بار متوالی که آن‌ها را دیدم، دیگر هیچ‌گاه آن‌ها را ندیدم. ازدحام و سروصدای آن نقطه آن‌قدر زیاد است که نوازندهٔ سه‌تار همواره با میکروفون می‌نواخت و نوازندهٔ همراهش هم به‌جای آنکه مثلاً تنبک‌نواز باشد دف‌نواز بود؛ احتمالاً‌ هم برای آنکه صدای سازش راحت‌تر شنیده شود و هم اینکه ظرائف تنبک در آن فضا قابل شنیدن و درک کردن نبود.

از روزهای گذشته…

نگاهی به «اینک از امید» (VI)

نگاهی به «اینک از امید» (VI)

سهل انگاری بیش از حدی که مخصوصا در تنظیم قطعاتی که برای ارکستر ایرانی نوشته می شود، به خاطر سنت اونیسون نوازی ارکسترهایی است که شامل شاگردان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی می شد. این سنت باعث شده که ارکسترهایی که پس از انقلاب روی کار آمدند، به کمترین میزان چندصدایی رضایت داشته باشند زیرا وضعیت تنظیم شان را با ارکسترهای اونیسون می سنجیدند و همین مقدار چندصدایی مختصر را نسبت به تکصدایی آنها، کافی می دانستند. این اتفاق در حالی می افتاد که اولین ارکستر سازهای ملی که توسط فرامرز پایور تاسیس شده بود و قدمتی بیشتر از ارکستر های مرکز حفظ و اشاعه داشت، از روشی سنجیده و محاسبه شده برای چندصدایی کردن موسیقی ایرانی بهره می برده است که متاسفانه به مرور زمان این روش مورد فراموشی اهالی موسیقی ایرانی قرار می گیرد. آلبوم «اینک از امید» نیز از زمره آثاری است که تحت تاثیر همان جو کلی موسیقی ایرانی قرار گرفته است و به همین خاطر چندصدایی قابل توجهی ندارد.
گفتگو با قدسیه مسعودیه (I)

گفتگو با قدسیه مسعودیه (I)

شاگردان مستقیم و غیرمسقیم محمدتقی مسعودیه قوم‌موسیقی‌شناس، آهنگساز و پژوهشگر برجسته‌ و تأثیرگذار موسیقی ایران، به دو شکل از او یاد گرفتند و بهره‌مند شدند. نخست، از دانش و علم او در کلاس‌ها و کتاب‌هایش و دوم از منش و سلوک او با عمل به توصیه‌ی مشهور لقمان حکیم. «انزوای محترمانه‌ی […] محمدتقی مسعودیه […] به ما آموخت که شیوه‌ی بنیادی‌تر و تندروانه‌تری در پیش بگیریم. روش متین و گام ‌به‌ گام پیشکسوتان ما نتیجه‌ی اندکی داده بود. […] ما از شیوه‌ی متین پیشینیان‌مان فاصله گرفتیم و در دفاع از شیوه‌ی کار خود فریاد زدیم و حتا پرخاش کردیم، چرا که دیگر برای حرکت گام‌ به‌گام دیر شده بود.» (فصلنامه‌ی ماهور، ش ۴۰، ص ۱۱) بله! منش متین مسعودیه همین بود.
موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (IV)

موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (IV)

مارشال نیل (Niel) وزیر جنگ دولت فرانسه، مسیو لومر را بر می‌گزیند؛ لومر که در آن هنگام معاون دسته موزیک هنگ اول سربازان زبده گارد بود با با این پیشنهاد موافقت می‌کند و برای سامان بخشیدن به موزیک نظام ایران به سمت رئیس موزیک دربار اعلیحـضرت پادشـاه ایران عازم تهران می‌شود. لومر در تهران، شاگردان بوسکه را در وضعی سخت نابسامان و بی‌اطلاع می‌بیند، نه تنها پیشرفتی در کارشان مشاهده نمی‌کند، بلکه متوجه می‌شود همان چند قطعه موسیقی اروپائی را هم که ‎آموخته بودند از یاد برده‌اند.
کارگاه آشنایی و نوازندگی «هنگ درام» توسط علی رحیمی

کارگاه آشنایی و نوازندگی «هنگ درام» توسط علی رحیمی

موسسه فرهنگی هنری فرزانه کارگاه آشنایی و نوازندگی «هنگ درام» علی رحیمی را برگزار می‌کند. این کلاس ها در شش جلسه سه ساعته برگزار خواهد شد و متقاضیان به دو صورت فعال و غیر فعال می‌توانند در این کلاس‌ها شرکت کنند. تعداد اعضای فعال محدود می‌باشد و پس از جلسه مشاوره رایگان توسط استاد رحیمی انتخاب خواهند شد.
منتشری: به ما می گفتند ترانه بخوان به ما برمی خورد!

منتشری: به ما می گفتند ترانه بخوان به ما برمی خورد!

در آزمون دوم هم من بیشتر [از بقیه] مورد توجه استاد قرار گرفتم. قرار بر این شد که پیش پرده را من بخوانم. به خانه اش در خیابان فرشته می رفتیم و همانجا تمرین می کردیم. با همان سینی و گردو و چهارپایه و چراغ زنبوری و از پشت جمعیت ارکستر صحنه می زد. چون من به موسیقی آشنا بودم و دوره تئاتر را گذرانده بودم به این سبک تمرین کردیم و به همین صورت اجرا شد و مورد توجه قرار گرفت. فرض کنید یک گردوفروش با سینی و چراغ زنبوری از پشت جمعیت به سمت وسط جمعیت بیاید و این پیش پرده را اجرا کند؛ چقدر جالب می شود!
سگویا را همه می شناسند

سگویا را همه می شناسند

اگر شما آهنگساز یا نوازنده ای حرفه ای باشید، اگر از علاقمندان به موسیقی کلاسیک باشید، اگر گیتاریست، ویولونیست، پیانیست و یا حتی نوازنده ای فولکلور باشید، اگر هنرجوی گیتار هستید و یا حتی تصمیم به فراگرفتن این ساز دارید، به طور یقین شما سگویا را می شناسید.او در ۲۱ فوریه سال ۱۸۹۳ در دهکده ای بنام لینارس (Linares)، از توابع گرانادا، در اسپانیا بدنیا آمد. پدرش وکیل معروف دادگستری بود که دوست داشت پسرش به حرفه و پیشه او روی بیاورد. بنابراین تا جائیکه امکان داشت، سعی می کرد سابقه فرهنگی درخشانی برای او به جای بگذارد، از این رو برای او معلم سرخانه پیانو و ویولن گرفت.
بوگی ووگی (II)

بوگی ووگی (II)

عبارت بوگی ووگی، بنا به نظر بسیاری از مورخین و زبان شناسان، تکرار کلمه بوگی است. بوگی در حدود سال ۱۹۱۳ به مهمانیهایی گفته میشد که در آن یک گروه نوازنده دعوت میشدند و حاضران دستمزد آنها را با همدیگر پرداخت میکردند. ووگی، تکرار بوگی با کمی تغییر است و این تکرار کلمه با تغییر دادن حرف اول آن، حالتی است که در بیشتر زبانها وجود دارد و ما نمونه های بسیاری از آن را در فارسی میشناسیم.
گفتگو با جاشوآ بل (I)

گفتگو با جاشوآ بل (I)

حتی افرادی که علاقه فراوانی به موسیقی کلاسیک ندارند جاشوآ بل را می شناسند، شخصی که با اجرای چند سال گذشته اش در ایستگاههای مترو واشنگتون، موج جدیدی را آغاز نموده! هم اکنون این ویولنیست ۴۴ ساله است، دارنده جوایز فراوان، بیش از سی آلبوم و اجرا در کنسرتهای بیشمار در سرتاسر دنیا… وا این موفقیت ها را در کتاب زندگی حرفه ای خود ثبت کرده است؛ هفته گذشته قبل از اجرای “برنامه امشب” به همراه کونان اُبرین (Conan O’Brien) وقتی را در اختیار من قرار داد تا با او گفتگویی داشته باشم.
«باران! یعنی تو بر می گردی؟» به صورت رایگان منتشر شد

«باران! یعنی تو بر می گردی؟» به صورت رایگان منتشر شد

«باران! یعنی تو بر می گردی؟» نام آلبومی است که برای گیتار کلاسیک آهنگسازی شده است؛ آهنگساز و نوازنده گیتار تمام قطعات این آلبوم پیمان شیرآلی است. این آلبوم دارای ۲۶ قطعه است که برای نوازندگانی با سطح متوسط به بالا طراحی شد است.
توماس فتس والر، اسطوره جز (II)

توماس فتس والر، اسطوره جز (II)

در همین دوران (۱۹۲۰) والر اولین صفحه خود را ضبط کرد که در آن با یکی از خوانندگان طراز اول بلوز، سارا مارتین (Sara Martin) همراهی میکرد. او همچنین با بسی اسمیت (Bessie Smith)، خواننده افسانه ای هم صفحه ای ضبط کرد و بعد در سال ۱۹۲۶ در تور بین ایالتی این خواننده هم شرکت کرد. اولین صفحه پیانو سولو والر Muscle Shoals Blues بود.