نوروز تو راه نیست!

ثمین باغچه بان (تصویر از هادی شفائیه)
ثمین باغچه بان (تصویر از هادی شفائیه)
به مناسبت درگذشت ثمین باغچه بان
در طول ایام تعطیلات نوروزی، بارها دوستان گرامی با منزل ثمین باغچه بان و همسر وفادارش ئولین تماس می گرفتند و بوق ممتد، تماس ایشان را بی پاسخ می گذاشت… در این مدت به کار بروی قطعه «دو زلفونت بود…» اثر ثمین باغچه بان برای پیانو و ارکستر کار می کردم و در نظر داشتم تا پس از اتمام کار تنظیم آن برای ارکستر، در تماسی با وی تنظیم مجدد آن را تقدیم این بزرگمرد موسیقی ارکسترال ایرانی نمایم. تلفن ها کماکان بدون پاسخ می ماند…

اندکی غریب می نمود. وی بیشتر به همراه همسر خود در منزل خویش واقع در کشور ترکیه بسر می برد. آن هم در ایامی که مشغله ی چندانی بر خلاف روزگار جوانی نداشتند. از بعد الظهر امروز بود که این وضعیت نگران کننده تر از پیش به نظر می رسید. نزدیک هشت شب بود که شایعه ای که از ساعت ها پیش به گوش رسیده بود، تایید گردید. ثمین باغچه بان درگذشته بود… دکتر سریر با لحنی سرد و اندوه بار در آن سوی خط خبر را به گوشم رساند!

با احمد پژمان و محمدرضا درویشی تماس گرفتم. هر دو بی خبر بودند. ۲۹ اسفند هزار و سیصد و هشتاد وشش، درست در شب تحویل سال جدید ثمین ، زندگی را وداع گفته بود. ایست قلبی هدیه نوروزی هشتادمین سال زندگی به وی بود!

جامعه موسیقی پس از گذشت ۱۵ روز از این حادثه خبر دار شد. جریان لاینقطع خیال مرا به فضای ملودیک گرم و پر احساس باغچه بان می برد. «شلیل» و «ویرانه» را بارها و بار ها شنیدم. موسیقی برای مولف خود سوگواری می کرد. ویولن اول ها سوگوار (doluo) و در دیویزه اکتاو به آرامی قطعه را شروع می کنند.

audio file بشنوید قسمتی از “شلیل” را

ترومولوی ویولن ها اندکی بعد بدان ها می پیوندد. موسیقی بر گسترش تم شلیل، تم محلی بختیاری بنا شده است. فورته پیانوهای متفاوت و نوانس های بجا، صورتی شکیل به قطعه بخشیده است. بی تردید این قطعه ی دوتایی (dual)، در کنار «بی‍ژن و منیژه» اثر حسین دهلوی، «کلیدر» اثر محمد رضا درویشی و … در شاه نشین قطعات ایرانی که برای ارکستر زهی نوشته شده است، قرار دارد.

audio file بشنوید قسمتی از “ویرانه” را

ثمین باغچه بان در سال ۱۳۰۶ در تهران تولد یافت و پس از اخذ دیپلم هنرستان عالی موسیقی،‌ به همراه حسین ناصحی به عنوان شاگردان ممتاز هنرستان به منظور ادامه تحصیلات به کشور ترکیه اعزام شدند.(البته در ابتدا مصطفی کمال پورتراب به همراه مرحوم ناصحی بورس اعزامی را دریافت نموده بود اما پورتراب به دلایلی از این سفر سرباز زد و باغچه بان به عنوان جایگزین وی به همراه ناصحی راهی ترکیه گردید.)

در دوران تحصیل با ئولین دختری ساکن ترکیه و از تبار ارامنه آشنا شد و این آشنایی به عشقی جاودانه و ازدواج آن دو منتهی شد. ثمین به همراه همسر خود پس از اتمام تحصیلات، به کشور بازگشت و هر دو به آموزش موسیقی و فعالیت در عرصه ی موسیقی پرداختند.

در این دوران و تا پیش از انقلاب، باغچه بان آثاری را برای ارکستر نوشت که توسط رهبرانی چون مرحوم حشمت سنجری و دیگران توسط ارکستر سمفونیک تهران اجرا می شد. باغچه بان تا پیش از مراجعت مجدد به کشور ترکیه، آرام آرام از حجم فعالیت خود در زمینه ی موسیقی کاست.

این حاشیه نشینی جدای از روحیات خاص وی و همسرش، دلیل مهمتری نیز داشت؛ پس از به روی کار آمدن فرهاد مشکات و تصدی رهبری دائم ارکستر سمفونیک تهران و نیز پدیدار شدن همزمان سیاست های جدید هنری، گرایشی خاص نسبت به بین المللی کردن و به روز نمودن جریان موسیقی سمفونیک ایرانی فارغ از پیش زمینه های فرهنگی و چگونگی فرایند تحول و تحکیم، به قدرت در جامعه موسیقی حضور یافت که دیگر آثار هنرمندانی چون باغچه بان را بر نمی تابید! مشکات، آثار باغچه بان، حسین دهلوی، احمد پژمان، مرتضی حنانه، حسین ناصحی، حشمت سنجری و … را واجد صلاحیت اجرای عمومی نمی دانست و به جای آن به آثار آوانگارد و مدرن معدودی از آهنگسازان ایرانی روی آورد!

audio file بشنوید قسمتی از “شرکو” را

باغچه بان دستی نیز در ترجمه و نگارش داشت. در سال های دور داستان هایی از عزیز نسین و یاشار کمال نویسندگان ترک زبان را برای نخستین بار به فارسی برگرداند. در سال های اخیر، باغچه بان کتابی از خود را با عنوان «چهره هایی از پدرم» در مورد فعالیت و زندگی پدر خود، جبار باغچه بان، در تیراژ محدود ۱۱۰۰ نسخه به چاپ رساند و با کمال تأسف استقبالی از این کتاب در میان جامعه کتاب خوان و تحصیل کرده جامعه به عمل نیامد.

audio file بشنوید قسمتی از “دوره گردها” را

یکی از آثار بسیار مطرحی که از باغچه بان زبانزد خاص و عام شد، آلبوم «رنگین کمان» بود که با همکاری همسرش، مرحوم داوید و مرحوم قصری ضبط گردید. ملودی ها و اشعار کودکانه این آلبوم، جایگاه قابل ملاحظه ای را در حافظه جمعی چندین نسل از کودکان ایران زمین را به خود اختصاص داده است. (عجیب آنکه دو سال پیش مقاله نوروزی این سایت به این اثر تعلق داشت!)

چندین سال پیش، دکتر منوچهر صهبایی رهبر برجسته ایرانی در اقدامی ارزنده در میان غبار فراموشی ها به سراغ باغچه بان رفت و چند اثر از وی (شلیل و ویرانه، دوره گردها، شرکو و آذرباییجانی) را توسط ارکستر سمفونیک پلودیو بلغارستان ضبط نمود و این تنها باری بود که یک موزیسین ایرانی آثاری را از این پیشکسوت فراموش شده خود ضبط و منتشر می ساخت.

…ثمین باغچه بان در فراموشی اهالی موسیقی و در افسردگی حاد درگذشت؛ یادش گرامی باد!

33 دیدگاه

  • مهدی د.
    ارسال شده در فروردین ۱۶, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۶ ب.ظ

    کاش گرامی تر می داشتیمش. روانش شاد.

  • رهگذر
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۱ ق.ظ

    جناب یحیی
    میشه دست از سر موسیقیدان های ایران برداری که دیگه داری یواش یواش برای همه مزاحمت ایجاد میکنی . آقای متقلب شما کی و کجا اون دکتری قلابی رو گرفتی در دانشگاه هیچ کس این رو تایید نمی کنه از سال ۲۰۰۰ تاحالا هیچ کس با این نام کیوان یحیی .پایان نامه ارائه نداده با همه آقایون در سراسر دنیا تماس میگیری مزاحم میشی و بهشون یه سری دروغ تحویل میدی . بهتر نیست یه کم فکر کنی و بدونی در دنیای امروز کسانی هستند که به راحتی خام حرفهای تو نمیشوند.
    شما کی آهنگسازی یاد گرفتی که به خودت این اجازه رو میدی که قطعه استاد را دوباره تنظیم کنی.من مجبورم دانسته هام رو در مورد گذشته موسیقایی شما ارئه بدم.

  • پرند
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۸:۲۱ ق.ظ

    دلم می خواد تو خواب ناز قاصدک شی…

  • maria
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۸:۵۲ ق.ظ

    ba salam va tashakor az nevisandeye in matlab.khoshhalam shoma sabab shodid in bozorgan az zehnha pak nashavand va nemishavand.yadeshan gerami ast va seday delnshine ostade bozorge avaz mrs evlin hamishe derakhshan va sababe eftekhar
    .

  • الف.ی
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۲ ق.ظ

    خاموشی ِ شعله یا شعله های خموش،دیرگاهی ست در ایران
    اپیدمی شده دوست عزیز ..|:..

    برخیز که داد از من ِ بیچاره ستانی!

    روحش آرام،آزاد…
    وطنش هم آباد!!!!!…
    همین/:

  • الف.ی
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۴ ق.ظ

    راستی عنوان ِ نوشته خیلی تکان دهنده بود…
    تحسین می کنم…

  • ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۲:۰۸ ب.ظ

    برای این بزرگ مرد موسیقی آرامش روح خواستارم امیدوارم نت های طلایی موسیقی همچنان در آن سوی کهکشان ها و آسمانها برای او موسیقی بنوازند

  • tara
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۲:۲۴ ب.ظ

    baray in bozorg marde mosigi arameshe roh khastaram.va omidvaram not hay talaee mosigi dar an soye asemanha va kahkeshanha barayash mosigi benavazand

  • نگار کیانی
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۳:۳۵ ب.ظ

    چه خبر بدی……..من از بچگی کاراشو گوش میکردم…وااای ترنم قشنگه توش پر از پلنگه…ترنم تو کوهه تو دشته تو راهه_ فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه….

    .
    .
    .
    هنوز کتاب و نوارشو دارم….خیلی بچه بودم که برام خریدن….یادمه ۴ سال پیش دیگه کتابش پاره شده بود ولی هرطور که بود بابام درستش کرد

    :(:( خیلی ناراحت شدم…..روحش شاد

  • محبوب
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۶:۵۵ ب.ظ

    وافعا این حادثه رحلت این استاد باعث تاسف است و از همه بدتر با خبر شدن جامعه موسیقی بعد از چند وقت است.
    مطمینم که آدمهای دور و اطراف ایشان آدمهایی مثل این آقای رهگذر بودند که به جای گوش دادن به موزیک و حرفهای آنها کارشان سرک به زندگی شخصی آدمهاست.

    آقای رهگذر
    من نه شما را می شناسم نه آقای یحیی را.
    اما چیزی که از لحن شما مشخص هست یک غرض ورزی شخصی هست که هر آدمی را متعجب می کند.
    برای شما چقدر مهم شده این آقای یحیی.ایشان مطلب ارزشمندی نوشتند که جای خواندن دارد.اما شما که مثل شما حتما زمان آن مرحوم هم بودند کارشان تخریب اذهان هست و بس.
    خودتان بهتر از هر کسی می توانید حدس بزنید چرا جامعه موسیقی ما اصلا متحد نیست….
    حضرت علی (ع) می فرمایند.
    به آنچه گفته شده توجه کن نه گوینده

    از آقای یحیی هم به خاطر این مطلب تشکر می کنم.

  • هستی نقره چی
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۸:۴۸ ب.ظ

    خیلی خیلی از مرگش ناراحت شدم. بهترین خاطرات بچگیم همراه با باغچه بان بود

  • ehsan
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۹:۲۲ ب.ظ

    آقای رهگذر ، واقعا برای شما متاسفم .شما از تبار همان تخریبگرانی هستیم که در رسانه هایی خاص ، سعیدی سیرجانی و پیروز دوانی را به قتل رساندند.زبان غیر بهداشتی شما و میل به افشاگری و جایگزین کردن نقد روانشناسانه و نیت کاوی محض، به جای پرداختن به متن و موضوع، بی گمان چهره ی مخوف نوشته های محمل های بنیادگرای دهه ی شصت را تداعی می کند.برنامه های تلویزیونی هویت و سراب را به خاطر دارید؟آکنده از همین لحن و نوشتار بود.افشاگری و نیت کاوی و تخریب اشخاص…
    این افراد سعادتمند نشدند.شما نیز… به خود بیایید.آقای یحیی اگر بی سوادترین آدم روی زمین هم باشه، اگر پست ترین آدم هم باشه و اگر شارلاتان هم باشه، مقالاتشان ، نوشته هایی خوش قلم و بسیار بجا بودند.این آقا هر کس که باشه، یک جمله حرف بی جا و چرند هرگز ننوشت.
    به خود بیایید…نفرت را چه آسان می خرید.متاسفم از این برخورد.شرم باد دون مایگی.

  • هوشنگ
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۲ ب.ظ

    قرین رحمت باد روح بزرگ این مرد که همه ایرانیان مدیون او بوده و خواهند بود، حتی صدا و سیمای ناسپاس که بیشرمی را به نهایت …
    .
    .
    .
    آفرین بر «محبوب» و تاسف برای «رهگذر»!

  • آرمان
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۰ ب.ظ

    سخن استاد شاملو چقدر بجاست وقتی میگه:
    هراس من باری
    همه از مردن در سرزمینی ست
    که مزد گور کن
    از آزادی آدمی افزون باشد

    خبر خیلی دردناکی بود.

  • ارسال شده در فروردین ۱۸, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۹ ق.ظ

    :(

    روانش شاد
    از ته قلب ناراحت شدم..حیف…:(

  • ناشناس
    ارسال شده در فروردین ۱۸, ۱۳۸۷ در ۶:۵۸ ق.ظ

    معلم موسیقی بچه ها هستم سالهابارنگین کمون زندگی کردم
    بچه هایم که الان نوجوان وموزیسین هستند.بارها رنگین کمان را حتی قبل از تولدشنیده اند.بارهاCD و کاست آن را تهیه کرده ام و به کودکان هدیه داده ام.صفحه گرامافون وکتاب آن با نقاشی های زیبای پرویز کلانتری را از جان دوست تر دارم .بی گمان “رنگین کمان” اولین ، بهترین ، ومتاسفانه آخرین اثر موثر موسیقی کودک در تاریخ
    ایران زمین است .شرمسارم در جامعه ای زندگی میکنم که قدر و منزلت مردان بزرگی چون باغچه بان تا این حد پست
    و خفیف است. هنر در شهر ما ننگ است آوخ.

  • HG
    ارسال شده در فروردین ۱۸, ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۳ ب.ظ

    رهگذر اگر جسارت داشتی خودتو معرفی میکردی

  • علی کاملی
    ارسال شده در فروردین ۱۸, ۱۳۸۷ در ۸:۲۸ ب.ظ

    رنگین کمان تداعی کودکی از دست رفته ی انسان هاست.در جمواحع محدود دوره ی کودکی انسان ها نیز کوتاه تر می شود.
    باغچه یان رفت.ئولین عزیز را در یابیم که اینک تنهاست و بی یار.
    ممنون از هارمونی تاک و نویسنده ی محترم مقاله.
    جا دارد که بعضی از خوانندگان محترم، به یاد داشته باشند ، آن جه که می ماند همیشه تقدیر و پیشتیبانی انسانیت و حامیان آن است.
    کوبیدن نویسنده ی این مقاله، جای سوال دارد.نوشتن در این فضا و صحبت از فراموش شدگانی که نه سود معنوی و نه مادی برای احدی دارند، بی گمان از سو نیت و خبث طینت ناشی نمی شود.کمی بیندیشیم.خداوند در نمی گذرد که بنده ی خویش این چنین مورد حتاکی قرار گیرد.

  • چاقروند
    ارسال شده در فروردین ۱۸, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۱ ب.ظ

    در جواب احسان و محبوب باید بگم که من رهگذر رو تایید میکنم چون یحیی رو میشناسم و متاسفانه رابطه نزدیکی باهاش دارم.کیوان یک آدم دروغ گو و روان پریش هست که و زورکی دانشگاه آزاد اصفهان رشته ی ریاضی قبول شده هیچ مدرکی در زمینه ی موسیقی نداره ، همه این فعالیت هاش ناشی از نوعی کمبود هست…

  • رهگذر
    ارسال شده در فروردین ۱۹, ۱۳۸۷ در ۹:۱۸ ق.ظ

    دوستان عزیز از این که موجبات ناراحتی شما عزیزان فراهم شد واقعا عذر می خواهم.
    انقدر این چند وقت آقای یحیی دروغ تحویل این جانب و دوستان دیگر دادند که حس احمق پنداشته شدن شدید بر من حاکم شده بود و متاسفانه جایی برای گفتن آن جز در این صفحه پیدا نکردم.
    عذر خواهی شدید من رو بپذیرید

  • شهاب
    ارسال شده در فروردین ۱۹, ۱۳۸۷ در ۱:۱۳ ب.ظ

    سلام، من و آقای یحیی در دانشگاه شهید بهشتی هم کلاسی بودیم.ایشان هیچ گاه دانشگاه آزاد نبودند.لیسانس ایشان از دانشگاه اصفهان بود و استادان ایشان دکتر جعفر زعفرانی و دکتر نقشینه ارجمند.بنده هم با دکتر نقشینه ارجمند کار کرده بودم.در دانشگاه شهید بهشتی هم با خانم دکتر کرم زاده کار کردیم.آقای چاقروند، شما چه دوست نزدیکی هستین که نمی دونین ایشان اصلا دانشگاه آزاد نبودند.ضمنا مدرک آموزش عالی می تونه به دو صورت باشه.۱٫ به صورت reaserch که با ارائه ی یک تز تحقیقاتی و اثبات موضوعی خاص بدست می آید.۲٫ به صورت گذراندن واحدهای درسی به علاوه ی یک تز.
    آقای یحیی، روی نظریه انتقالی کار کرده بودند که ارتباطی در میان رشته ی موسیقی و جبر مجرد(نظریه گروه هاست).مقاله ی فوق را از ایشان در سایت خود به زود خواهم گذارد.
    هم چنین تا جایی که اطلاع دارم، تزی که ایشان برای دریافت DMA روی آن کار می کردند، همین بحث نظریه انتقالی و گروه های فاصله ای تعمیم یافتهGIS بود.
    روان پریشی در مورد آقای یحیی، کلمه ی شایسته ای نیست.

  • کیوان یحیی
    ارسال شده در فروردین ۱۹, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۵ ب.ظ

    جناب رهگذر عزیز
    شما رهگذر نیستی ، شما عزیزی. از این که نسبت به مطالب علمی و هنری توجه ویژه ای مبذول دارید، بسیار سپاسگذارم.
    شما انسان فرهیخته ای هستین و از این رو برای پایان یافتن تمامی سو تفاهم ها نکاتی چند را به سمع جنابعالی می رسانم.
    نخستین مسأله ای که جنابعالی به عنوان ایراد مطرح فرمودید، بحث مدرک بود و این که دانشگاه یورک بنده را نمی شناسد.
    حضور شما دوست عزیزم عرض می کنم که دکترای بنده به صورت ارائه تز بود و در مرکز پژوهش های موسیقی MRC وابسته به آن دانشگاه صورت گرفت.
    در لینکی جداگانه ، به صورت share تصویر مدرک تحصیلی و تاییدیه ی دانشگاه و گواهی فارغ التحصیلی را تقدیم خواهم کرد که یک نسخه از آن نیز برای حراست تالار وحدت در نظر گرفته شده است.
    نکته ی دوم این که ، بنده در ایران به طور تجربی موسیقی را فرا گرفتم ، به دلیل وضعیت نا بسامان مالی توان شرکت در کلاس های بسیاری از اساتید را نداشتم .با این وجود از راهنمایی های آقایان میرزمانی، روشن روان و فخرالدینی بهره مند گردیدم.
    DIVERTIMENTO ، عنوان تزی است که برای دریافت مدرک آهنگسازی ارائه نمودم و با تلاش یکی از دوستان، هفته ی گذشته این قطعه در کشور فرانسه و با ارکستر سمفونیک اجرا گردید.
    مقاله ی دکترا، بررسی نظریه انتقالی و نیو ریمان بر مبنای گروه های حاشیه ای تعمیم یافته بود که به وسیله ی آن آنالیز کنسرتو پیانو ی شوئنبرگ به سهولت ممکن گردید.
    این مقالاتی که در سایت محترم هارمونی تاک می نویسم، فقط از آن رو بود که خود در دوران نوجوانی ، به طور مدام در پی مقالاتی ارزشمند و تکنیکی در باب موسیقی ارکسترال، موسیقی ایرانی، علوم آهنگسازی و … بودم و بهمنظور ادای دین و تکلیف، دانش ناچیز خود را برای افزودن به مخزن کم حجم مکتوبات فنی موسیقی ، قلمی می نمایم.
    اگر نوازنده ی ارکستر هستین، یا فارغ التحصیل دانشگاه در رشته ی هنر و یا … به خوبی بر این نکته واقفید که موسیقی ارکسترال کشور ، زیر ضربه قرار دارد و از هر سو ناملایمات فراوانی را به سبب فقدان درک مشترک موسیقی دان های کشور ، تحمل می نماید.
    نه به دنبال ارضای پریشانی های روانی و سود جویی ، نه به دنبال کسب شهرت و اسم و رسم، که برای خدمت بود که به ان عرصه وارد شدم و اصراری نیز بر ماندن ندارم.زمان خود قضاوت خواهد کرد که چه کسی چه کار کرد.
    موسیقی دان های ایرانی مقیم خارج ، نکته ی دیگری بود که فرمودین.بنده تنها با چهار موسیقی دان در خارج تماس دارم.هنرمند گرامی ، کاظم داوودیان که از برادر عزیز تر می دارمش و رابطه ی بسیار نزدیک و برادر گونه ای داریم، آقای مشکات که تنها دو بار با ایشان صحبت نمودم و سوال هایی را در مورد گذشته پرسیدم، آقای شهرداد روحانی که خود بر رابطه شان با بنده حقیر واقفند و مکتوبات رد و بدل شده شاهد این مدعا و استاد حسن یوسف زمانی که همواره بنده نوازی می فرمایند.نه من کاری برای این بزرگان صورت دادم و نه انتظاری از ایشان که دستی در کاری ندارند ، دارم.
    اگر بنده را پیش از این می شناسید، برادرانه می خواهم که در محکمه ای در برابر یکدیگر حضور یافته و مسائل را یک به یک جهت روشن سازی اذهان ، مطرح نماییم.بی گمان درخشش موسیقی ایرانی در گرو همکاری شما عزیزان و کنار نهادن اختلافات و مهربان بودن است. شاید قصور از بنده بود که توضیحات کافی را خدمت شما ارائه ننمودم و در این صورت از حضور محترمتان عذرخواهی می نمایم.
    با آرزوی موفقیت فراوان و بهروزی

  • هادی شفائیه
    ارسال شده در فروردین ۲۰, ۱۳۸۷ در ۳:۱۵ ق.ظ

    عکس را دیدم، آن روز که برای گرفتن عکس به آتلیه ام آمده بود در نظرم مجسم شد.
    کت چرمی بر تن داشت و مانند همیشه قیافه ای جالب!
    از سفر ترکیه او را می شناختم، من هم همراه همان گروه رفته بودم. او در دانشگاه آنکارا بود، من در دانشگاه استانبول. پس از بازگشت به ایران بیشتر همدیگر را می دیدیم. خانم من هم در استانبول تحصیل کرده بود. جورمان جور بود!
    پدرهامان هم از تبریز همدیگر را می شناختند.
    آن روز که برای گرفتن عکس آمد خیلی ناراحت و عصبانی بود. عصبانی از دست وزارتخانه ای که در آن کار می کرد. عصبانی از وزیرش!
    گفت می خواهم عکسی عصبانی بگیری برایش بفرستم.
    این عکس حاصل عصبانیت او و کار ِ من است.
    خانمش یونانی است، نه ارمنی،
    عکس های زیاد و خوب از او گرفتم که هیچ یک را ندارم.

    روان ثمین شاد
    و توان ئولین بیشتر.

    – هادی شفائیه

    دابلین، اوهایو

  • ارسال شده در فروردین ۲۰, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۱ ب.ظ

    عروسک جون، عروسک جون
    دیگه شب شد، لالا
    به قربون دو چشمونت
    لالا کن، لالا
    دلم می خواد تو خواب ناز
    بری باغ آسمون
    شب چراغون خدارو
    تو آسمون ببینی…

    سالها می گذرد اما کسی که در کودکی همراه ما بود هرگز نمی رود .

  • bagheemande
    ارسال شده در فروردین ۲۲, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۹ ب.ظ

    ghalat nakonam aaghaae yahia meekhad dar in modat ke shoma sar e kar rafteed bere madrake doktorasho begeere!!!
    chon az dafei e ghabl ke gharar boud rou saitedaneshgash madrak bezare channdin mah gozashte!!

  • یاشار
    ارسال شده در اردیبهشت ۲, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۷ ق.ظ

    یادته با هم گوش میکردیم رنگین کمون؟
    زنده باد کیوان یحیی

  • ارسال شده در اردیبهشت ۲, ۱۳۸۷ در ۱:۳۹ ب.ظ

    کیوان عزیز:
    با زبان پارسی مینویسم.
    نظر این است که گذشت زمان همه چیز را روشن میکند. دوست عزیز رهگذر.کیوان یحیی ره گذار است در موسیقی این مرزو بوم و گمان میبرم که شما و فرزندانتان رهگذر این راه خوالهید بود اگر پاهاتان توان ایستادن بر گذر گاه را داشته باشد.چندی پیش با یکی از دوستان در مورد ترافیک دکترها در هنر ایران صحبت میکردیم و به این نتیجه رسیدیم که چون هنر ایران یا اصلاح میکنم اکثر هنرمندان ایران بیمارند احتیاج مبرمی به پزشک هست و احساس میشود که شما هم جزو همان اکثریت هستید. هنر کیوان در روحش است نه بر روی نسخه پزشک.میخواهم بدانم که ان شبها که تا سپیده دم خواب بر چشمان کیوان یحیی نیامد تا نغمه ای جدید و محکم بنویسد یا مقاله ای در مورد سستی های موسیقی به زبان بیاورد شما خواب بوقلمون میدیدید؟ در هر صورت من از کیوان عزیز پوزش میخواهم. باشد که بر بلندای هنر جهان بدرخشی و ایران را دوباره به همگان بشناسانی.

  • david
    ارسال شده در اردیبهشت ۵, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۷ ق.ظ

    این همه صحبت بی ربط به موضوع تو بخش نظرها واقعا آزار دهنده است. متاسفانه محدود به این صفحه هم نیست این دگماتیسم.
    مهم این که این نوشته یادآور سپنجی بودن بزرگ مردی است که ما بخش عظیمی از کودکی (و زندگیمونو) با او سهیم هستیم. یک انسان که مثل همه انسانها روزی جسمش فرسوده می شه ولی ثمین باغچه بان در وجود ما که بازماندگانش هستیم تا همیشه پاینده است.
    با تشکر از کیوان یحیی که فارغ از همه ی اون حواشی برای من هرگز چیزی بیش از یک دوست نبوده و مگر چیزی بیش از دوست هم می توان بود؟ به یاد شبهای “عروسک جون” زیر آسمان سالخورده ی اصفهان…

  • آزاده
    ارسال شده در اردیبهشت ۵, ۱۳۸۷ در ۱:۰۲ ق.ظ

    اینجا هم مثل کلاس مهندس شهشهانی و ارائه کنفرانس منطق فازی..یادته بچه هاچه کردن و کلامی گوش ندادن…مطمئنن دفعاتی بسیار بیشتر بوده…اینقدر یاسین به گوش ملت نخون!

  • hojat
    ارسال شده در خرداد ۳, ۱۳۸۷ در ۳:۰۰ ب.ظ

    با تشکر و قدر دانی از خانه موسیقی بخاطر بزرگداشت ثمین باغچه بانکه در تاریخ ۲۸/۲/۸۷ در تالار وحدت برگذار نمود وبیاد همه سارها “از من نپرس دیروز چه روزی بود یا فرداچه روزی است.من از کجا بدانم اسم فردا و پس فردا چیست.یا اسم دیروز و پریروز چه بود.؟من همین را میدانم که دیروز هم همان روزی است که سارها از درخت پریدند و رفتند. از من اسم ان روز را نپرس”از من نپرس سارها کجا رفتند.من همین را میدانم درختشان را تنها گذاشتند واز روی خرابه های ری گذشتند و دیگر هم پیدایشان نشد” اما اگر خیلی دلت میخواهد بدانی کجا رفتند و چه روزی رفتند “از خود درخت بپرس . به یاد باز چهارشنبه سوری باز نوروز “و ثمین باغچه بان

  • mehrbanoo
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۹ ق.ظ

    bale…>-:

  • mehrbanoo
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۴ ق.ظ

    اینجا باید نظر در مورد متن داده بسه؟ یا نظرات ابراز شده؟ یا شخصیت نگارنده ؟ چه صفحه عجیبی……..
    من وقتی خواستم موسیقی رو شروع کنم استادانم در بدو کار به من و ما سفارش می کردند در هر موقعیتی ننوازیم زیرا که اکثر گوش ها نا محرم اند

  • hojat
    ارسال شده در اسفند ۲۶, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۸ ب.ظ

    امروز چهارشنبه سوری را به یاد ثمین باغجه بان شمع روشن می کنیم و به همراه سارها ی روی درخت پیر اواز باز جهار شنبه سوری باز نوروز را میخوانیم . مطمعن هستم ثمین در میان سار ها لبخند زنان با ما هم اواز خوا هد بود . یادش گرامی . ۲۷/۱۲/۸۷ نوشهر

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

قیطاسی: در حال پیشرفت هستیم!

آرمین قیطاسی متولد 1361 تهران و هنرآموخته هنرستان موسیقی و لیسانس فلوت است. قیطاسی از سال 1391 مدیریت ارکستر بادی آرس نوا را به عده دارد. گفتگو با این هنرمند را می خوانید:

منتشری: هر استادی از طریق شاگردانش مشهور می گردد

در سال 59، وقتی به عیادتش در بیمارستان ایرانشهر رفتم، گفت که مرا بی سر و صدا دفن کنید و من به استاد گفتم که نگران چه چیزی هستید زیرا تاریخ قضاوت می کند که چه کسی به این کشور خدمت کرده است و چه کسی خیانت کرده است. در هنگام دفن ایشان ما 5 نفر بودیم که زیر جنازه را گرفتیم. بعد از 20 سال، آقای نصیری فرد کتاب زندگی نامه او را منتشر کرد و عکس استاد با ساز روی جلد آن بود. این نشان می‌دهد که تاریخ قضاوت خود را انجام داد و کشور خدمتگزاران خود را فراموش نمی کند.

از روزهای گذشته…

بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (IV)

بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (IV)

گروه دیگری از موسیقیدانان را نیز که شاگردان هسته‌ی اصلی گروه محوری بودند، باید جزء گروه محوری به حساب آورد چرا که فعالیت‌های بعدی این عده بود که جریان احیا را در سطح جامعه هنری مطرح و آنرا کامل کرد. به نظر می‌رسد در این مورد، گروهِ محوری دستکم به دو بخش تقسیم می‌شود: هسته اصلی و شاگردان10. در حقیقت بدلیل نزدیکیِ زمانی و تاثیری که این شاگردان بر جریان موسیقی ایرانی نهادند، بسیار مشکل بتوان این دو بخش را از یکدیگر جدا کرد، در عین حال نباید از نظر دور داشت که زمانی که این شاگردان وارد جریان احیا شدند، خطر اصلی از موسیقی سنتی ایرانی دور شده و مرحله اصلی احیا (حداقل از دید خود احیاگرایان11) تمام شده بود.
زمان آن رسیده است که درکمان از موسیقی کلاسیک را نشان دهیم  (I)

زمان آن رسیده است که درکمان از موسیقی کلاسیک را نشان دهیم (I)

پاییز گذشته باراک اوباما میزبان کنسرت موسیقی کلاسیک در کاخ سفید بود. پیش از شروع، گفت: «حالا، اگر هر کدام از شما شنوندگان خیلی موسیقی کلاسیک را نمی شناسید و نمی دانید چه زمانی باید دست بزنید، نگران نشوید. ریس جمهور کندی هم تقریبا همین مشکل را داشت. او و جکی برنامه های موسیقی کلاسیک زیادی را اینجا برگزار کردند و چندین بار او زمانی که لازم نبود شروع به دست زدن کرد. بنابراین مسوول روابط عمومی اش قرار گذاشت که به رییس جمهور از شکاف در علامت دهد چه زمانی باید دست بزند. حالا، من خوشبختانه میشل را دارم که به من بگوید کی دست بزنم. بقیه شما خودتان می دانید.»
اندر تعریف موسیقی کلاسیک (III)

اندر تعریف موسیقی کلاسیک (III)

با توجه به این مطالب اینگونه نتیجه میگیریم که موسیقی کلاسیک اثری است با صدا هایی توبتو که خود را چون منبعی به گوش شنونده میرسانند و او را از شنونده ای ساده و غریزی به شنونده‌ای خلاق و متفکر که مدام افق های جدید از احساس های درونی را در خود می‌آفریند، تبدیل می‌کند. به همین دلیل است که اثر دارای دامنه زمانی گسترده می‌شود و در عین حال به دلیل فرایندهای حسی پیچیده‌اش طبعا دارای دامنه جغرافیایی محدودتر است.
کوارتت های فلوت موتسارت

کوارتت های فلوت موتسارت

موتزارت در زمستان سال 1777- 1778 ، یعنی هنگامی که در مانهایم (Mannheim) بسر می برد با یکی از ثروتمندان آلمانی بنام De Jean آشنا شد. او نوازنده مبتدی فلوت بود و به موتزارت پیشنهاد ساخت سه کنسرتو کوتاه و ساده و دو کوارتت برای فلوت داد. موتزارت این پیشنهاد را پذیرفت و آنها بر سر قیمت کار به توافق رسیدند، اما به هنگام تسویه حساب آقای De Jean تنها حدود نیمی از بهای توافق اولیه را به موتزارت پرداخت.
نقدی بر اجرای کنسرت ارکستر ملل (II)

نقدی بر اجرای کنسرت ارکستر ملل (II)

یکی دیگر از قطعات اجرا شده در این برنامه، سمفونی نفت اثر استاد علی نقی وزیری بود که با توجه به سایر آثار ایشان انتظاری شنیدن قطعه جدی تری را داشتم… این قطعه با تکنوازی هنرمند ارزنده تار و سه تار کیوان ساکت اجرا شد که معتقدم اجرای ایشان تحت تاثیر نواخته های اخیرشان با حرف ها و حدیث های فراوانی روبرو بود، چراکه اینجانب در سال 1367 افتخار شاگردی ایشان را داشته ام و سالهاست که با ویژگی های نوازندگی وآهنگسازی آقای ساکت آشنا هستم و از نزدیک شاهد روند کاری و فعالیت های هنری ایشان بوده ام.
بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (IV)

بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (IV)

در بخش آغازین هر سه کتاب چنان که در اکثر کتاب‌های آموزشی موسیقی ایرانی مرسوم است فصلی به توضیح نکات مربوط به قواعد نغمه‌نگاری در کتاب اختصاص یافته است. این بخش در کتاب منا مفصل‌تر و کامل‌تر است. وی آن را به صورت مقاله‌ای در مورد رسم‌الخط در نغمه‌نگاری آثار سنتور درآورده که خلاصه‌ای است از (منا 1383). برای این که تفاوت مقدمه‌ی وی با بقیه مشخص شود توجه کنید که در هیچ یک از راهنماهای چاپ شده در ابتدای کتاب‌های مورد بررسی چیزی در مورد روش نغمه‌نگاری دیگران نمی‌یابیم در حالی که منا گاه گاه در متن به نقد و اصلاح علایم و اختصارات پیشین نیز پرداخته است.
یادبودی برای فرزانه نوایی

یادبودی برای فرزانه نوایی

فرزانه نوایی، برجسته ترین چنگ نواز ایرانی که سال ها در اتریش اقامت داشت چند روز پیش بر اثر بیماری سرطان، در سن چهل و هشت سالگی در یکی از بیمارستان های شهر برگنز درگذشت. این یادداشت، یادبودی است کوتاه برای او و همدردی کوچکی با همسر و خواهر هنرمندش؛ فیروزه نوایی و خسرو سلطانی.
د-دورز (II)

د-دورز (II)

“آتش مرا روشن کن” تک آهنگی از گروه که توسط الکترا ضبط شد و بر روی بیلبورد در جایگاه اول قرار گرفت و بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رفت. گروه در برنامه های تلویزیونی بسیاری حضور یافت، با اینحال اجراهای آنان در تلویزیون آنطور که باید اثر گذار و موفقیت آمیز نبود تا آنکه آنها در “برنامه اد سالیوان” (The Ed Sullivan Show) حضور یافتند و بسیاری از توجه ها را جلب خود نمودند.
اگر نمی توانی مشهورترین باشی، بدنام ترین باش

اگر نمی توانی مشهورترین باشی، بدنام ترین باش

بدون شک فیلم شیکاگو (Chicago) به کارگردانی Rob Marshall بهترین فیلم موزیکالی است که در دهه اخیر ساخته شده است، فیلمی سراسر موسیقی ارکسترال، موسیقی با کلام و حتی مملو از کلام موسیقایی. فیلمی که با بازی زیبای هنرمندانی چون ریچارد گیر (Richard Gere) در نقش یک وکلیل، کاترینا زتا جونز (Catherine Zeta-Jones) در نقش یک خواننده معروف Jazz و رنی زلوگر (Renée Zellweger) در نقش یک خواننده معمولی کر، به روی صحنه آمد و پس از سالها جای خالی فیلم های موفق موزیکال در سینما را پر کرد.
گروور واشینگتن

گروور واشینگتن

گروور واشینگتن پسر (Grover Washington, Jr) نوازنده محبوب ساکسوفون، نه تنها در دوران بیست و پنج ساله حرفه ای خود، بلکه پس از مرگش در سال 1999، یکی از محبوبترین نوازندگان موسیقی مردم پسند به شمار میرود.