نامجو از نگاه منتقدان (III)
ژورنال موسیقی
حسین پرنیا
حسین پرنیا
نوشته های اخیر
نامجو از نگاه منتقدان (III)
حسین پرنیا، نوازنده سنتور و آهنگساز، یکی دیگر از منتقدانی بود که در این برنامه شرکت داشت و در میان برنامه هم مدتی به ایراد نقدهای خود در حضور صاحب اثر پرداخت؛ در اینجا گفته های این موسیقیدان را با سایت گفتگوی هارمونیک می خوانیم : این برنامه اصلا نقد و بررسی نبود و به نظر من یک معرفی بسیار عجولانه و نابخردانه بود؛ چون نقد تعریفی دارد و به هر حال این اصول اینجا دیده نشد و آقای نامجو هم به نظر من همانطور که در جلسه اعلام کردم پدیده جدیدی نیست و کارش هم در زمینه موسیقی کار دست چندم است.

حالا اگر عده ای می خواهند این موسیقی را در بوق و کرنا کنند که سروصدایی ایجاد شود، زهی سعادت برای آنها! اما واقعا اینها یک تبی است که در جامعه ما می آید و میرود و تا به امروز ثابت کرده که ماندنی هم نیست و مانند موسیقی مصرفی است.

متاسفانه در جامعه بزرگ ما هر حرکت مدرن و جدیدی و یا مخالفتی (به صورت ارزش درآمده) سئوال من این است که مخالفت با چی؟! ما با چه کسی مبارزه میکنیم؟! لزوما آزادی به معنای بیرون انداختن هر چیز قدیمی نیست، اگر ما بخواهیم آزادی را مجموعه ای از آزاد اندیشیدن، آزاد زیستن و ... معنی کنیم، زندگی ما روند دیگری پیدا خواهد کرد... اما اگر در حوزه موسیقی از ما می پرسند، (پس) چرا مردم استقبال میکنند؟ این چراها را مانباید جواب دهیم، اینها را از مسئولین فرهنگی و هنری سئوال کنید! اینرا من داشتم در جلسه میگفتم ولی جو سالن اجازه نمیداد، میخواستم بگویم که اینقدر که در جو سیاست هستند، در جو فرهنگ و هنر نیستند.

این خود امروز یک معضل بزرگ شده، امثال آقای نامجوها، افراد واقعا کم سوادی هستند در این زمینه، البته منظورم سواد تحصیلی نیست، یعنی آگاهی و تجربه هایی که دارند، تجربه های غامضی نیست و در حد تجربه سطحی است؛ حتی اگر دیده باشید وقتی من اشکال کوک را گرفتم، ایشان حتی تامل نکردند .... روحیه پرخاشگری نشانگر توانایی انسان را در انجام کار هنری نیست؛ خیلی ها آمدند و این کار را کردند و رفتند؛ روحیه ای که از ایشان دیدم روحیه کاملا پرخاشگر و در عین حال منزوی بود، نه روحیه ای سرشار از باور و علم. جالب است که در ابتدا ایشان گفتند من روی این موضوعات تحقیق کردم و در ادامه صحبت هایشان به اینجا رسیدیم که نه، تخصص خاصی وجود ندارد، توانایی شناخت شور و چهارگاه و سه گاه را امروز خیلی از جوانها دارند و دلیلی ندارد که به عنوان تخصص مطرح شود.

ای کاش سئوالی که آقای مختاباد مطرح کردند که چرا دنبال شعرهای حافظ و مولانا و اشعار جدی رفتید؟ جواب داده نشد، چون (کار آقای نامجو) مثل این میماند که شما موسیقی بتهوون را به صورت طنز اجرا کنید و بگویید، بتهوون مخصوص قشر خاصی نیست و مربوط به همه مردم دنیاست. ببینید به نظر من این گریز است از واقعیت؛ اگر ما در دنیای امروز زندگی میکنیم، واقعیت های اصلی آن را نباید کتمان کنیم، من میپذیرم که انسان امروزی در تمام دنیا حق زندگی دارد و حق انتخاب که مثلا بگوید من این غذا را میخورم و این را نمیخورم، این موسیقی یا فیلم را گوش میدهم یا میبینم یا نه ... این حق را دارد ولی اگر آمد یک قسمت کتابی را پاره کرد و دور ریخت نمیشود بگوید این سهم من بود و دور ریختم...

میخواستم در این جلسه داستان مولوی را که فردی در کشتی داشت زیر پای خود را سوراخ میکرد و میگفت اینجا متعلق به من است را بیان کنم که دیدم به قدری جو سالن به هم میریزد و سوت و کف و دعوا پیش می آید که منصرف شدم! اما اینجا میگویم که دوست عزیز! اگر ما در دنیای امروز در کنار هم زندگی میکنیم، نباید به حقوق یکدیگر هم تعرض کنیم و به فرهنگ لطمه بزنیم، نمیتونیم از این درخت یک شاخه را بشکنیم و بگوییم این متعلق به من است، نه این شاخه برای تو تنها نیست! این خیلی برخورد نابخردانه ای هست.

یک انتقادی هم داشتم به کسانی که نقد کردند در این جلسه؛ این ها اصلا نقاد نبودند! وقتی این جمعیت را دیدند به پت و پت افتادند! من اعتراض کردم به مدیر برنامه که خواهش میکنم که کسانی که برای نقادی دعوت میکنید انسانهای عالمی باشند تا جلسه نقد عالمانه باشه نه جاهلانه!

جلسه هایی که من میبینم برنامه نقد نیست واقعا" امیدوارم در سال آینده این برنامه ها رو به بهبودی برود و اینقدر به حاشیه نپرد ازند و این فرهنگ را راه بیندازند که اگر علاقمند (هنرمند خاصی) در سالن حضور دارد، فقط گوش دهد و ببیند که بقیه چه میگویند و طرفداری و هواداری آنجا نباشد، مثل آنکه یکی در جلسه گفت من چون همشهری آقای نامجو هستم...! یا کسی آقای شجریان را مثال زد که به نظر من توهین شد به ایشان! نباید با کسی مغرضانه برخورد شود. ما در بخش روشن این موضوع تیرگی میبینیم، یعنی تیره میکنند بخش روشن را...

من دارم برای خودم سنتور میزنم و آهنگسازی میکنم، ولی اگر فردا یک آهنگ من بین مردم معروف شد، نگویم آقای پایور کسی نیست! بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد

به نظر من اصلا نقدی صورت نگرفت، یعنی به نظر من این یک ناهنجاری خیلی مضحک بود! ولی من خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد، چون اگر اصل موضوع چیز مطرحی بود، این جلسه به اینجا کشیده نمیشد و معلوم شد که طرفداران آقای نامجو هم، تقریبا" کمتر از ایشان فکر نمیکنند! به نظر من ایشان فکر سطح پائینی دارند و مخاطبشان هم همینگونه بودند...

ببینید جوان بودن یک امتیاز میتواند باشد اگر ریشه دار باشد، اتفاقا" هم خوشحال میشدم یکی از این جوانها به آقای نامجو بگوید که آقای نامجو من میتوانم از شما بخواهم که پیرامون فلان اثرتان توضیح بدهید... همه حمایت کورکورانه میکردند! آقای نامجو تکان میخورد همه دست میزدند! آقای نامجو میگفت من یادم رفته! اینها دست میزدند! خوب پس متوجه میشویم که آقای نامجو هم بدش نمی آید از این جو مرید و مراد بازی که عده ای همیشه تشویقش کنند.
در این رابطه بخوانید
۱۳۵ نظر برای “نامجو از نگاه منتقدان (III)”
  1. رضا طایفی :

    با آنکه گاهی از کارهای آقای نامجو لذت می برم اما سوالی برایم پیش آمده که تا حالا جوابی نگرفته ام. بسیاری از آهنگهای ایشان کپی غیرحرفه ای از آثار معروف است. مثل آهنگ “جبر جغرایایی” که بسیار شبیه آهنگ “Love Buzz” از گروه نیرواناست یا آهنگ “جره باز” که کپی ایرانی آهنگ “hoochie hoochie” یکی از معروفترین موزیکهای بلوز است.و تاکنون جایی ندیده یا نشنیده ام که ایشان نامی از آهنگ های اوریژینال ببرند!

  2. رامتین :

    روزی که اهنگ اقای نامجو به نام زلف را گوش میکردم تصورش را هم نمی کردم که در سایتی مثل harmony talk در مورد خواننده ان نقد شود .
    اما اقای نامجو به نظر من در کارش موفق است چون احساسات درونی اش را خیلی خوب منتقل کرده و همانطور که می دانیم موسیقی یعنی هنربیان احساسات . اما اینکه اقای نامجو چگونه احساسی را با موسیقی خودبیان کرده بخش مهم قضیه است برای درک این احساس لازم است که با چند تن از دوستان خود در یک خانه مجردی گرد هم ایید(منظورم
    تعدادی مرد است که حداقل اهل سیگار ونوشیدنی باشند ) وبا بی تفاوتی بسیار زیاد نسبت به تمام مسایل دنیا (انقدر بی تفاوت که بی تفاوت ترین افراد هم در برابر شما کم بیاورند) به شوخی وخنده ومسخرگی بپردازید واخر شب هم بساط نوشیدنی های انچنانی را بگسترانید و تا میتوانید بنوشید والبته دستگاهی برای پخش موسیقی هم داشته باشیددر اینجاست که اگر عاشق شکست خورده ای باشید احساس قطعه زلف را درک خواهید کرد اگر اهل اربده و فریاد کشیدن بعد از نوشیدن باشید قطعه جره بازی .اگربخواهید مسخرگی کنید وبالا و پایین بپرید قطعه دل می رود و اگر شخص سنگین رنگین تری هستید بقیه قطعات را گوش کنیدو الحق که اقای نامجو تجربه و درک خوبی از چنین فضایی دارد. وبرداشت او هم از اشعار شاعری مثل حافظ در حد فهم و درک خودش است در پایان باید بگویم جای بسی تاسف است برای جامعه ای که انقدر واپس گرا وسنتی است که شخصی مثل اقای نامجو مدعی ابتکار ونواوری است وکسی مثل اقای پورتراب باید بنشیند و کار او را نقد کند سرانجام کهنه پرستی و واپس گرایی بهتر از این نمی شود .

  3. Saman :

    Veghean ke jenabe Ramrin kheili dalilaton zayife. Ma hich separ bar alayhe no avari va modernism nadarim, hatta in ham ghabol darim ke postmodernism bar in bana shode ke har asare honariyi arzeshe khasse khoodesh ro daras, va namjo ham az in lahaz mitone harfi baraye goftan dashte bashe. Masale injas ke kesi mesle namhjo abadan savad nadare,darke dorosti az mosighi nadare, va bakhe ghamgine ghaziye ineke FEKR mikone ke kheili bareelmi dare. No avari va khallaghiyat ehtiyja be elm va danesh e amigh ba tajrobe dare.
    Harkesi ke saz dastesh gereft va 4 ta harmonic progression ro bardasht tanzim kard baraye setar ya in ke bardasht shere asatid ro gozasht roye ahangaye Beatles nemishe Honarmande motefakker.

  4. mina mina :

    اگر ما در دانشگاههایمان بجای آموختن نحوه پاس کردن واحدها و از سر گذراندن سریع مرحله یاد گیری و به پول و شهرت و بزرگی کاذب رسیدن تقوای هنری و کاری و نحوه لذت بردن از یادگیری و صبر را می آموختیم. اگر روح جمعی ما ایرانیان به سادگی و درستی در یک دانشجو و پوینده علم و دانش بیش از به اصطلاح تاپ شدن بیدلیل او بها می داد. اگر ما مستغرق شدن در پیشینه فرهنگی و هنری ایران را وظیفه خود می دانستیم تا محکی باشد در وجودمان برای تشخیص والا از سخیف.
    آنگاه ما امروز چرا می بایست محسن نامجو به عنوان یک مقوله فرهنگی تحت بررسی قرار دهیم؟!!!!!!!!!!! زمانه موسیقی ما زمانه جمشید و ضحاک است

    هنر خوار گشت جادوی ارجمند
    نهان راستی آشکارا گزند
    نهان گشت آیین فرزانگان
    پراکنده شد نام دیوانگان

    محسن نامجو یک شعبده باز است که با توجه به اوضاع فرهنگی ما نیازی حتی به بکارگیری ظرافت هم در کارش ندارد و من را به یاد سامری در برابر موسی می اندازد
    ای کاش همه ما از خواب غفلت بیدار شویم و حلقه دیو هایی که گرد هنر و فرهنگ این مملکت جای گرفتند را فریدون وار بشکنیم

  5. آرش آریامنش :

    حرفهای بیهوده و ضد و نقیضی اینجا خواندم، و متاسف شدم که اساتید ایران اینچنین سخن می گویند.
    شما دم از نقد درست می زنید ولی مثلاً آقای پورتراب می گوید (( آدم به سگ مرده لگد نمی زند)) یا(( بچه ها شیطنت می کنند)) و یا پیمان سلطنتی می گوید ((بحث بر سر این است که اصلاً نو آوری وجود دارد یا ندارد؟ ))یا آقای پیرنیا هم میگوید((سئوال من این است که مخالفت با چی؟! ما با چه کسی مبارزه میکنیم؟!))
    اگر بخواهیم اینگونه موضوع را مورد نقد قرار دهیم باید از اول شروع کنیم و بگوییم بودن یا نبودن مسئله این است ,واقعاً بحث شما بر سر این بوده؟
    آقای پیرنیا می گوید ((کسی که روحیه پرخاش گری دارد اصلاً هنرمند نیست))
    نقد درست یعنی دقیقاً بررسی کردن موضوع، و باید هم نکات خوب گفنه شود و هم نکات بد، اینگونه که شما می گویید باید اصلاً خود آقای نامجو و موسقیش را در سطل آشغال بیندازیم و به طور کل موجودیست زیادی ومضر،
    پس اگر اینطور عقیده دارید چرا برایش جلسه ی نقد گذاشته اید؟ و خود را جر می دهید.
    شما وقتی جلسه ی نقد برای آقای نامجو گذاشته اید، یعنی خود به خود اعلام کرده اید که موسقی او ارزشمند است و ارزش نقد هم دارد، حال اینکه شما می خواستید در این جلسه بگویید موسیقی او هیچ ارزشی ندارد و این دو با یکدیگر متناقض است.
    به همین دلیل کشور ما پیشرفت زیادی در زمینه ی هنر نکرده و اگر اینطور باشد هیچ وقت هم نخواهد کرد.
    اصلاً شما سر تا پایتان مشکل است. مگر هنر عبارت از یک خص مستقیم است، که فقط باید همه در آن چهار چوبی که شما تعیین کرده اید پیش برود؟
    خیر هنر تماماً نوع آوری است، و کسی که نو آوری نمی کند اصلاً هنرمند نیست.
    از فلسفه گفتید که باید بگویم، فلسفه عبارت است از فرو رفتن در حقیقت، و حقیقت این است که کارهای مردم ما و اساتید ما سرتاپا ایراد است و اگر آقای نامجو اینهارا در بیشتر شعرهایش هجو کرده کار بسیار درستی کرده است.
    متاسفانه در اینجا فهمیدم که اکثر اساتید موسیقی ما که من به آنها تا امروز احترام می گذاشتم و برایم عزیز بودند افکار خشک و پوسیده ای دارند که متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش است و در جهان امروز این افکار متحجرانه ارزشی ندارد.
    موسیقی سنتی ما ارزش زیادی دارد ولی دلیل آنکه در جهان خیلی مطرح نمی شود همین است که اکثر اساتید ما این افکار پوسیده را می خواهند تا ابد با خود یدک بکشند و اصولاً با نو آوری مخالف اند.(یعنی در اصل با خود هنر هم مخالف اند).

  6. Maryam :

    Namjoo Rocks!Nothing else matters!

  7. مهران :

    برای افرادی یا شعور موسیقایی کم و تعصب زیاد نامجو حد اعلای موسیقی است و لاغیر! افرادی که پورتراب را واپس گرا می خوانند و موسیقی را فقط به عنوان مکمل نوشیدنی و سیگار گوش می کنند.

  8. عالمی :

    آقای آریا منش چرا شما می بافی می ری جلو عزیز؟!
    متوجه نشدی که اینها فقط می خواستن بگن موسیقی نامجو بی ارزشه؟
    حالا می گی چرا پس آمدید اینجا!؟خوب بروند کجا؟!اینجا باید اعلام می شد که به همت دوستداران نامجو نشد!البته به جز آقای پرنیا که کمی توانست صحبت کند.
    کی گفته همه موسیقی های ارزشمند باید نقد شوند؟!وقتی می گوییم یک موسیقی ارزشمند نیست همینجا کار را نقد کردیم!شما دوست دارید به هر بهانه ای بگویید این موسیقی ارزشمند است!؟
    حالا حرفهایی که این افراد زدند برایت معنی دار می شود اگر به این مورد توجه کنی البته
    ایراد ها را گفتن به تنهایی چه ارزشی داره؟! تو برو تو کوچه داد بزن آی مردم گرونیه تبعیضه دزدیه ریاس
    مردم نمی دونن اینارو؟! شاید شما نمی دونستید و نامجو به شما گفت!
    چه تئوری جدید راهگشایی مطرح شده از طرف نامجو؟! به جز یک مشت حرف صدبار گفته شده؟

  9. آرش آریامنش :

    عادت ما ایرانی ها این است که اگر از کسی خوشمان بیاید آن را به عرش آسمان هدایت می کنیم و اگر بدمان بیاید به فرش
    هر انسانی ممکن است در یک یا چند زمینه دانش و علم داشته باشد ولی این بدان معنا نیست که آن فرد خداست حکایت اساتید و هنرجویان ما هم به همین ترتیب است، بگذارید کمی بیشتر توضیح دهم البته خدایی نکرده من نمی خواهم چیزی را به کسی بفهمانم و آموزش دهم زیرا که اولاً خود را در آن حد نمیدانم و ثانیاً ماشا الله هزار ماشا الله علم دیگران سر به فلک می زند، ولی من می خواهم نظر شخصیم را بیان کنم.
    در اول سخنان آقای پورتراب ما شاهد آن بودید که ایشان گفتند که نژاد آریایی نبوغ دارد و فرمودند بعداً متوجه شدند که آلمانی ها هم آریایی هستند!، طبق گفته ی ایشان و برداشت بنده، من به این نتیجه رسیدم که آقای پورتراب تا مدتها نمی دانسته آلمان چیست و آلمانی کیست کما آنکه ظاهراً ایشان در باره ی جنگ جهانی دوم و آلمان نازیسم هم اطلاعاتی ندارند و احتمالاً در موسیقی آقای نامجو هم به همین ترتیب پیش خواهد رفت شاید ایشان بعداً متوجه شوند که آقای نامجو که بوده.
    آقای پور تراب نیازی نیست که شما نگران کم بودن مدارس هنر در ایران باشید زیرا که شما هنوز در مسائل اولیه تاریخی ایراد دارید.
    در رابطه با آقای پیرنیا نیز ایشان سر جلسه نقد می خواستند داستان تعریف کنند، کسی نیست به آقای پیرنیا بگویید طرفداران هنر ما، هنر را از آن اول سوراخ کرده اند و آقای نامجو هنر ایران را سوراخ نکرده و نخواهد کرد چون فردیست با دید نوین که شما عاری از آنید. آقای پیرنیا می خواستند در جلسه نقد کوک سه تار به آقای نامجو نشان دهند و تازه از آن ناراحت هستند که آقای نامجو …! (حالا خوب است که آقای نامجو قبلاً ذکر کرده بودند که کوک نادرست سازها عمدی است).

  10. آرش آریامنش :

    آقای عالمی شما واقعاً تصور جالبی از عامه ی مردم دارید اگر کاملاً به اشعار نامجو توجه می کردید شاید می فهمیدید که چیزهایی در آنها گفته است که بسیاری از دانش آموختگان ما هم هنوز از درک آن عاجزاند.
    ممکن است بعضی از اشعاری که نامجو استفاده کرده عاشقانه هم باشد ولی بیشتر آنها اعتراض آمیز است و معمولاً کسی می خواهد اعتراض کند فریاد می زند و نه آنکه لفض قلم سخن بگویید، مانند distrotin های سنگین موسیقی متال و صدای گوش خراش وکال
    من گمان می کنم که ما هنوز به درجه ی نقد دیگران نرسیده ایم زیرا که در اروپا و امریکا بسیار سبکهای مختلف می باشد ولی بدین شکل مورد تاخت و تاز و هجوم قرار نمی گیرند و کنار یکدیگر به حیات خود ادامه می دهند و پیشرفت می کنند. ولی ما هنوز یکدیگر را دهاتی میشماریم و اگر کسی از ما پیشی بگیرد می خواهیم سر به تنش نباشد.
    بهتر است ما از اساتید هنر خود علمشان را یاد بگیریم و نه سخنانشان را.

  11. کامیار :

    کاری با نقد هایی که به نامجو شده ندارم ، اما وقتی صحبت از نوآوری نامجو می شود منظور آهنگ هایی مثل داماد باد یا ” بگو بگو ” هستند نه صرفا مدولاسیون هایی که با ساز تک ضبظ شده اند . فراموش نکنیم تام ویتس که او را مهم ترین شخص زنده ی موسیقی معاصر می دانند موسیقی ای دارد که اگر بار اول و با دیدگاه متعصب و سطحی به آن گوش کنید ، تنها فکر می کنید که این موسیقی یک موسیقی طنز به قول آقایان منتقد اینترتینمنت است . اگر همین دوستان منتقد کارهای اولیه ی نامجو که کاملا در حیطه ی موسیقی سنتی به معنای مرسومش بودند را ( مانند مرغ سخندان یا بگو بگو ) را درست شنیده بودند دیگر نامجو را بی سواد و بچه قلمداد نمی کردند . گذشته از تمام اینها ، حتی اگر نامجو کوچکترین سواد موسیقیایی هم نداشته باشد ، حداقل این خاصیت را داشته که عده ای به موسیقی اصیلی که خود آقایان می پسندند جذب کند .
    کسانی هم که می گویند نامجو راه صد ساله را رفته ظاهرا نمی دانند که نامجو از کی فعالیت دارد و در حقیقت با لو رفتن کارهایش ( که همین لو رفتن باعث به وجود آمدن بسیاری از انتقادات نسبت به او شد ) مطرح شد که همین لو رفتن هم از هر لحاظ برایش گران تمام شد . مگر نه اینکه در ابتدای فعالیت موسیقیایی او حسین علیزاده کار او را تحسین کرده بود ؟

  12. بکتاش :

    یعنی این اساتید اینقدر از مجوز گرفتن آقای نامجو ناراحت بودند که خواستند جلوی وزیر ارشاد او را نقد کنند؟!
    به این صورت اطمینان دارم که اگر روزی قانون آزادی عقاید هم در کشور کامل اجرا شود،همین اساتید هستند که نخواهند گذاشت!
    (( آدم به سگ مرده لگد نمی زند))!
    آیا این طرز حرف زدن برای یک استاد موسیقی مناسب است؟!
    اگر جلسه ی نقد به این صورت برگزار شده، که همان بهتر که طرفداران نامجو فحاشی کردند.
    حتی اگر کتکتان هم میزدند حق داشتند.
    شما هنوز نمیدانید نقد چیست،ولی جلسه ی نقد میگذارید.
    آقای نامجو خیلی به شما احترام گذاشته که جلسه را ترک نکرده است.
    اگر میگویید موسیقی نامجو سطل آشغالی است چرا جلسه برای نقدش میگذارید تا او را جلوی وزارت ارشاد بی اعتبار کنید؟!
    پس چرا برای این همه خواننده ی کوچه بازاری که مجوز هم گرقته اند جلسه ی نقد نمی گذارید؟!

  13. Anonymous :

    آقای یکتاش شرکت این اساتید در این برنامه چه ارتباطی به دادن یا ندادن مجوز به آقای نامجو دارد مگر این جلسه برای مجوز دادن یا ندادن وزارت فرهنگ و ارشاد برگزار شده است؟
    استاد پورتراب جمله را به عنوان مثال مطرح کردند و در مثل مناقشه نیست. آقای نامجو هم خیلی روابط بدی با سگها ندارند!
    استاد پورتراب بسیاری از قطعات از دوره باروک گرفته تا مدرن را سر کلاس آنالیز می کنند شما می گویید نقد نمی دانند؟
    آقای کامیار مرغ سخندا ن و بگو بگو را نام بردند یک سوال دارم شما آلبوم های گشایش کار دانشجویان دانشگاه هنرهای زیبا را شنیدید؟ این آلبوم کار قویی در موسیقی سنتی نیست یعنی در مقایسه با کارهای خوب علیزاده و مشکاتیان و …. ولی خودتان قضاوت کنید بگو بگو که پر از فالش خوانی آقای نامجو هست و سه تار زدن بسیار بد سونوریته مرع سخندان باز بهتر است همان مرغ سخندان را مقایسه کنید با آثاری که در گشایش است…. ممکن است شما و دوستانتان فکر کنید این ها آکوردهای جدیدی است و تنظیم درخشانی دارد ولی کسی که موسیقی خوانده در دوره هنرستان هم بهتر از این تنظیم کردن می داند!
    کارهای آقای نامجو منظورم آنهایی که نام بردم یعنی بگو بگو و مرغ سخنگو از نظر کار یک موسیقی دان بی سواد و خود آموخته بد نیست ممکن است مورد تحسین هم قرار بگیرد ولی اگر بگویید به آقای علیزاده که این کار ساخته هوشنگ کامکار است باز هم تحسین می کند یا مورد تمسخر قرار می دهد؟
    آقای آریا منش شما چه قدر استاد پورتراب را می شناسید که اینطور در موردشان صحبت می کنید؟ آیا می دانید که ایشان زمان جنگ جهانی ۲۰ ساله بودند؟ با این حساب دوره خدمت ایشان در زمان جنگ جهانی بوده! کمتر اصطلاح آلمانی موسیقی است که استاد پورتراب نداند بعد شما این گفته شرم آور را مطرح کردید که نه ایشان می داند آلمان چیست نه نازی!
    آقای کامیار آقای نامجو برای فرار از اشکالات کارش همیشه همه ایرادات را عمدی عنوان می کند پس چرا در بگو بگو هم بد ساز زده اند و تحریر ها را کاملا غلط می زنند؟ اینجا که مثلا کار کلاسیک بوده؟
    امیدوارم واقعیت را ببینیم و بی خود سرمان را زیر برف نکنیم با تشکر نغمه

  14. عالمی :

    آقای آریا منش شما بگو ما هم یاد بگیریم!چه معانی عمیقی در این شعرها پیدا کردی بفرمایید ما به گوشیم؟
    نامجو چه در موسیقی عاشقانه چه غیر عاشقانش صداش دیستوریشنه!شاید همش داره اعتراض می کنه نه؟فالشم که می خونه معلوم نیست اونجا داره به کی اعتراض می کنه!

  15. کامیار :

    دوست عزیز ، میشود دقیقا مشخص کنید کجای بگو بگو ما فالش میشنویم ؟ ریتم این قطعه کمتر جایی شنیده می شود ، ساز زدن این اثر هم کار خیلی پیچیده ای نیست که بخواهد درست یا غلط داشته باشد . من ربط آکورد را هم با این اثر نفهمیدم ،چه ربطی داشت ؟
    تحریر های محسن نامجو به عمد در این قطعه ( و چند جای دیگر مثل آواز تلفیقی فولکلور ) غیر متعارف است ، البته خود او می گوید تحریر هایی که در قطعه ی آواز تلفیقی زده نوعی تحریر ترکمن است که - اگر اشتباه نکنم - فقط بازدم است .
    از هر چیز نامجو می توانید ایراد بگیرید غیر از تحریر هایش . شما تحریر بالارونده ی ترنج یا تحریر قطعه ی چشمی و صد نم را شنیده اید ؟ من شخصا توانایی این تحریرها را به غیر از شاید حداکثر۴-۵خواننده ی ایرانی در کس دیگری ندیده ام .
    آقای عالمی گرامی ، بحث بحث اعتراض نیست . اگر شما با موسیقی جاز غربی آشنایی داشته باشید می بینید بهترین آثار آنها پراست از صداهایی که شما به آن فالش می گویید که شاید فالش هم باشند ، اما آنجا با توجه به ریشه و پس زمینه ی فرهنگی ای که وجود دارد این داد و فریاد ها بی معنی و از روی شوخی و مسخره بازی نیست . در حقیقت ما بنا به فرهنگ شرقی مان عشق را با تحریر های ظریف مقبول می دانیم و شنوندگان جاز و بلوز با نعره ی سیاه پوستان . همانطور که برای بسیاری از نوجوانان امروزی تحریرهای ایرانی خنده دار و مسخره است و هیچ کس هم نمی تواند بگوید که این نوع خواندن هنری ست و آن نوع مسخره . همانطور که شهرداد روحانی در جایی گفته بود من به این خاطر موسیقی ایرانی را بیرون مرزهای ایران عرضه نمی کنم چون ربع پرده به گوش غربی ها ناهنجار می آید . در مورد ترانه ها ، هیچ لزومی ندارد که ترانه و کلام معنی داشته باشد ، اما اگر داشته باشد چه بهتر . مثال می زنم ، اگر با آهنگ های نامجو آشنا باشید حتما ” رفتم سر کوچه ” را شنیدید . شاید این ترانه به نظر چرند و بی معنی و همراه با الفاظ رکیک بیاید ، اما ترانه ایست که چه از لحاظ فرمال و چه محتوا می شود نشست و روی آن بحث کرد . به هر حال همین که نامجو از اشعار سعدی - که هزار بار آنها را از این و آن شنیده ایم - استفاده نکرده و از خودش چیزی گذاشته جای تحسین دارد .
    آقای ناشناس ، شما گفتید که استاد علیزاده به این خاطر نامجو را تحسین کرده که چندان مقام بالایی ندارد . یک سوال از شما داشتم ، کاری با استاد علیزاده ندارم ، اما شما حتما محمدرضا درویشی را قبول دارید . نامجو برای مدتی دستیار درویشی بوده ؛ محض اطلاع .
    مصطفی کمال پورتراب را هم همه با کتاب تئوری موسیقیش ( که از نظر من بعضی جاها گنگ است و کمبود دارد مانند بخش آکوردها) می شناسند ، کسی منکر سواد موسیقیایی او نیست ؛ اما شخصیت یک چیز است و معلومات یک چیز دیگر . مگر خاقانی حسان العجم شعر ایران نبود ؟ اما آیا از لحاظ شخصیتی و الفاظی که در بعضی از اشعارش به کار می برد شخصیت کاملی داشت ؟ چرا راه دور برویم ، از سعدی مثال می زنم با هزلیات معروفش اما کسی منکر نیست که او شیرین سخن است و الخ . کسی که نام استاد بر روی اوست مثل شجریان یا علیزاده ، نه تنها از جنبه ی تکنیکی بلکه باید از لحاظ شخصیتی و حداقل ادبیات مورد استفاده به درجه ی خاصی از بلوغ رسیده باشد که ربطی به اصطلاحات آلمانی و جنگ جهانی دوم و سن ندارد .
    موفق باشید

  16. کامیار :

    در ضمن ، من الان نظر اول را خواندم . اگر یک شنونده ی حرفه ای موسیقی باشید و برای آن ارزش قائل باشید ، به نزدیک ترین نوار فروشی محله تان می روید و سی دی اصلی ترنج را می خرید و آنجا نام تمام قطعاتی که نامجو از تم آنها استفاده کرده ( مثل خود ترنج ، ترسم که اشک ، تلخی نکند ، دل می رود ، رو سر بنه و … ) می خوانید .

  17. آرش آریامنش :

    واقعاً آقای شجریان را باید ستایش کرد زیرا که ایشان شرح وظایف خود را می دانستند و در این مراسم نامجو کشان نغمه شرکت نکردند و اعتبار خود را زیر سئوال نبردند، ایشان متوجه شدند که نقاد حرفه ای نیستند بلکه موسیقیدان و نوازنده اند ، ایشان می دانند استاد از یک حرمت خاصی برخوردار است و باید کار نقادی را به یک نقاد واگذار کنند و نه یک استاد، ولی متأسفانه دیگران چنین چیزی را متوجه نشدند و آبروی چندین ساله ی خود را برای بسیاری از دوست دارانشان به حراج گذاشتند، الله و اعظم چنین چیز نادری چگونه دیده می شود، انسان هم نقاد حرفه ای باشد و هم استاد؟
    نامجو کشان نغمه یک میز محاکمه ای بود برای نامجو که اساتید ما خوشبختانه بیشتر باعث محبوبیت ایشان بین جوانان شدند.
    بهتر است یادمان نرود که اگر کسانی مانند نامجو نبودند موسیقی سنتی ما از اینی هم که هست بین جوانان همین مرز و بوم ناشناخته تر می ماند.
    آقای عالمی عزیز، متأسفانه یا خوشبختانه در ایران کوچه ای است به نام کوچه ی علی چپ که بسیاری از مردم ما به آنجا نقل مکان کرده اند همان بهنر که شما تصور کنید که نامجو می گوید گرانی است شاید همین امر باعث شود ایشان جان سالم بدر ببرند، صدایش هم که فالش است، ولش کنید، ایشان که هیچ چیز نمی داند و لزومی هم ندارد برای یک آدم بی سواد مراسم نامجو کشان نغمه ترتیب دهید.

  18. آرش آریامنش :

    و anonymous عزیز پدر بزرگ من هم در دوران قاجار زندگی می کرد، ولی اگر روزی می آمد و به من می گفت نوه ی عزیزم من تا دیروز تصور می کردم که ناصرالدین شاه بقال است من هم برداشتم از این حرف این بود که یا پدر بزرگ ام بر اثر کهولت حافظه اش رااز دست داده و یا حقیقتاً نمی داند قاجار چیست و ناصرالدین شاه کیست حتی اگر در جنگ مقابل روسها هم شرکت می کرد. نه، آقای پورتراب نمی دانند نقد چیست زیرا نقدشان همان بدرد سر کلاس می خورد بهتر است اینکارها را بر عهده ی یک نقاد بگذاردند و نه یک استاد.
    آقای پورتراب در جایی از نقدشان اشاره به آقای نامجو گفتند: خیلی از این افرادی را هم که در طول تاریخ کشته اند، فقط طرفدارانشان بیشتر شده است!. با تکیه بر این حرف من به این نتیجه رسیدم که اگر کشتن آقای نامجو باعث می شد که ایشان طرفدارانشان را از دست بدهند حتماً این کار را می کردند. و شاید هم ایشان منظورشان از بسیاری از این افراد به طور مثال john lennon بوده باشد شاید آقای پورتراب در تصوراتشان john lennon را نیز جزو اشخاصی بدانند که سنتی را خراب کرده است!.
    در کشور ما این امریست بدیهی و اجتناب ناپذیر که وقتی نیروی جوان و تازه نفس به میدان می آیند نیروی قدیمی چون احساس می کنند چیزی نمانده از میدان بدر شوند پرچم مخالفت را در درست می گیرند که صد البته موفق هم نمی شوند.
    حقیقتاً چرا نمی گذاریم سبکهای مختلف در کنار یکدیگر به حیات خود ادامه دهند ما سبک rap داریم rap metal, symphonic metal
    هم دارم ولی کسی نمی گوید دیگری، دیگری را خراب کرده، چه فالش و خراب باشد که درست باشد.

  19. کامران رهگذر :

    هنر که حد و مرز نمی شناسد هنر که وحی آسمانی لایتغیر نیست! کلاویه تامپره را” باخ” پیشنهاد کرد و تونالیته ها سهل الوصول شدند.بعد “شوئنبرگ” همه این ساختار دیرینه رادگرگون کرد و موسیقی ازچنگال دومینانت ها رهاشد چندی نگذشت که طناب کوک هم ازگردن سازها برداشته شد.امروزه شنیدن ارکستری یاگروه کری که درکوک دلخواه مینوازد یا میخواند که چیزعجیبی نیست! چهارمهای شیطانی،پنجمهای موازی،پرش های هم جهت در خط ملودی،مدها و تونالیته ها،سونوریته و محدوده های سازی،شیوه خواندن یا کوک معتدل پیانو…همه و همه ساخته و پرداخته بشرند.هر تغییری بنا بفراخور و نیاز و دید هنرمند و شناخت وی از جهان صورت میگیرد.تغییرات موثرتر و کاربردی تر چندی باقی میمانند و برای پیروان آن سبک میشوند قانون.

    ناکوک زدن یا خواندن که جرم نیست!”" با زمانه کوک نبودن”" خجالت آور است.هنگام درد و گرسنگی زوزه کشیدن چون سگ که عجیب نیست ،با کت و شلوار و کفش واکس زده تحریر های عارفانه و نغمه گل و بلبل سردادن خیانت هنریست…

    تقلید صدای حیوانات در موسیقی و آواز که گناه کبیره نیست.صدای پرندگان در کارهای
    “شوبرت”، عرعر خر در کارناوال حیوانات “سن سانس”.تازه این فقط مائیم که عرعر خر یا واق واق سگ برایمان بار و مفهوم تنزل دارد.بقیه مردم جهان که مثل ما فکر نمیکنند!!
    خوب و بد در هنر هم که مطلق نیست.عادات گوش اکتسابی ست و قابل تغییر.منتقد عادل که موسیقی رابه بد یا خوب تقسیم نمیکند! تنهاانتظارات ما را اشل میزند و متعادل میکند.ما در موسیقی ساده،خاکی پاکی،ناکوک،بی تکنیک،با لیریک های دو ریالی نامجو دنبال چه هستیم؟ تبیین جهان؟کشف شگفتیهای ناگفته؟جرقه موتزارت…

    نامجو خود منم که پر چانگی میکنم، تویی که صبح با شوفر تاکسی دعوا کردی و پورتراب و مثل عمیقش که از صد ناسزا بدتر بود و پرنیا که صورت مسئله را پاک میکند و معتادان و پیرهای فراموش شده و استادان اخراجی واجاره خونه و برنج کوپنی….

    حالا یک بار دیگر میتوانیم خودمان را انکار کنیم وصاف وراست وکوک وردیف وتامپره قصیده ای ازفرخی سیستانی درراست پنجگاه بخوانیم چون این مائیم که باید همواره درخدمت هنر باشیم نه هنر در خدمت ما…!!

  20. mehrdad :

    سلام
    به نظر من یک اشتباه بزرگ رخ داده است!
    این اشتباه به آماتور بودن جامعه هنری ما برمیگردد .مخاطبان این سایت قبل از مطالب مربوط به محسن نامجو با مطالب کاملا تخصصی در زمینه موسیقی مواجه بوده اند.اشتباه اینجاست که در آرشیو سایتی که مطالبی جدی در مورد موسیقی مینویسد مطلبی در مورد محسن نامجو در کنار مطلبی مثلا در مورد باخ دیده می شود!!!!
    جای نقد این موارد اینجا نیست.(که همین اشتباه باعث جدی تر گرفته شدن این آدم توسط مخاطب عام وگاهی خاص میشود)
    یکی از بزرگترین ویزگی های هنر این است که برای هنرمند بودن و دیده شدن نیازی به طرفدار پروپاقرص نیست.راه هنر بسیار ساده ولی دشوار است!
    فقط کافیست انسان راه هنر را بطور صحیح پیش بگیرد مخاطب و … خودش می آید حالا یا در زمان حیات هنرمند یا بعد از آن!
    بیایید اشتباه نگیریم.
    خیلی جالب است که فردی بواسطه جذب مخاطب زیاد (که ۹۹% آنها به موسیقی به چشم سرگرمی نگاه می کنند)بعنوان موزیسین بزرگ شناخته شود(القاب دیگر را خودتان میدانید!)و پس از معروف شدن تازه در مورد ماهیت کار آن بحث شود!!!!
    هیچ جایی در دنیا کسی بواسطه اینکه از اسم بتهوون خوشش آمده طرفدار آن نمیشود که بعد به بررسی هنر آن بپردازد!
    اگر هست مرد از هنر بهره ور
    هنر خود بگوید نه صاحب هنر

  21. بکتاش :

    آقای پو تراب گفته((البته من باز هم خوشحالم که از طرف بعضی از مسئولین این جلسه دیده شد و حرفهایی شنیده شد، مخصوصا خوشحالم که معاونت موسیقی ارشاد در سالن حاضر بود و من هم که عضو شورای ارکسترهای ارشاد و مشاور ارشد صدا و سیما هستم همیشه در اینگونه جلسات شرکت میکنم، از این نظر به عقیده من جلسه خوبی بود چون با نقطه نظراتی آشنا شدیم و عده ای چیزهایی را فهمیدند.))
    خانم نغمه این عین سخنان آقای پورتراب است،کاملا مشخصه که ایشان به قدری از مجوز گرفتن آقای نامجو ناراحت هستند که انگار آقای نامجو حقشان را خوده است!
    دلیل اینکه دوستداران موسیقی کلاسیک از دست نامجو ناراحتهستند کاملا مشخص است:
    ۱_اشعار:نامجو،نمیخواهد زندگی را ساده کند.آن چنان که هست همان گونه سخن میگوید.نمیخواهد بر احساساتش سر پوش بگذارد،و عقاید خود را بی پرده بیان میکند.(قابل توجه آقای عالمی که شتاب زده حرف میزنند:این با اینکه کسی((بیاید در خیابان وداد بزند آی مردم گرونه)) زمین تا آسمان فرق دارد).اجتناب ناپذیر است که افرادی(به خصوص در جامعه ما) واکنش نشان میدهند و احساس خطر میکنند.
    ۲_موسیقی:آقای نامجو چهار چوبهای موسیقی کلاسیک را شکسته و برای خودش سبکی ابداع کرده است که ساز زدن با ساز ناکوک و به صورت غیر حرفه ای،تنظیم بد و نامنظم ارکستر،صدای فالش و دیسترویشن از خصوصیاتش است.به دلیل اینکه این سبک را خودش ساخته،کسی نمیتواند بگوید که داری اشتباه میکنی،و این هر چه قدر هم ساده باشد عین نو آوریست ،البته بدیهی است که از طرفدارن تندرو کلاسیک،احساس خط میکنند که نکند اینکار موسیقی کلاسیک را نابود کند،یا علاقه ی مردم به موسیقی سنتی کم شود.
    هردو این احساسها مسخره و پوچ است زیرا آقای نامجو ادعا نکرده که در شغر سرایی خیلی انسان بزرگی است و ادعا هم نکده که مثلا در آواز صدایش در حد استاد شجریان است.
    در مورد اینکه عده ای میگویند که موسیقی نامجو متعلق به بنگی ها و عملی هاست.! باید بگویم که نباید فراموش کرد که در اوایل پیداش موسیقی جز هم،هواداران موسیقی کلاسیک همین تهمت را به آنها میزدند.منظورم این نیست که موسیقی نامجو به بزرگی موسیقی جز است،بلکه میگویم که ایرادات مسخره و بی اساس،نشان دهنده ی ضعف شماست.این مثل این میماند که مثلا کسی بگوید من از فلان هنر مند به دلیل اینکه سیگار میکشد خوشم نمی آید.!
    مصطفی کمال پورتراب ، در مورد محسن نامجو گفت: “… بچه های کوچک که گاهی شیطنت می کنند را حتما دیده اید، به آنها یک آب نبات میدهند و می خورند و ساکت میشوند…!
    من به آقای پور تراب به عنوان یک استاد و هنرمند بزگ احترام میگذارم،ولی از شما میپرسم که آیا یک استاد بزرگ موسیقی مناسب است که در جلسه نقد اینطور مثال بزند؟!

  22. رامین منصفی :

    من از آقای برنیاخیلی ممنونم و با ایشون کاملا موافق هستم
    آقای نامجو بعد از گذشت ۳۰ سال تازه به یاد کار مدرن افتاده و طرفدار های ایشون هم از همون هایی هستند که این موبراشون تازگی کرده.

  23. رامین منصفی :

    آقای بکتاش نمیدانم چند وقت است موسیقی گوش میکنند.ولی بهتر است یک مقدار اطلاعات خود را مقداری افزایش بدند.موسیقی کلاسیک یک قرنی هست که شکسته شده تازه شکسته نشده پسر خوب بر می گرده به زمانی که موسیقیهای محلی نواحی مختلف رو آمد.یادش بخیر باب دیلن رو ما حدود ۶۰ سال پیش است حالا نامجو هم فکر میکنه میتونه باب دیلن باشه.هه هه هه …

  24. بکتاش :

    آقای رامین منصفی بهتره قبل از صحبت کردن،چندین بار دیگر نظر من را بادقت بخوانید،شاید متوجه شوید که من چه میگویم.!
    یعنی می گویید باب دیلن چهارچوب موسیقی سنتی و محلی ایران را هم شکسته؟!
    یعنی برداشت شما از موسیقی باب دیلن این است که ساز زدن با ساز ناکوک و به صورت غیر حرفه ای،تنظیم بد و نامنظم ارکستر،صدای فالش و دیسترویشن از خصوصیاتش است؟!

  25. کامیار :

    دوستی شجریان را مثال زد . در مورد شجریان و نظر و شخصیتش همین بس که نظر او را در مورد موسیقی تلفیقی پرسیدند و استاد جواب داد : ما موسیقی نسل خودمان را ساختیم ، بگذاریم این نسل هم راه خودش را برود .

  26. بکتاش :

    هنرمندان حقیقی هیچ کس را تحتقیر و خوار نمیکنند،و به جای اینکه سعی کنند کسی را محکوم کنند،میکوشند تا او را هرچه بیشتر میشود بشناسند و درک کنند.و اگر قرار باشد که در جهان طرفی را بگیرندفقط جانب جامعه ای را میگیرند که در آن رشد کرده و بزرگ شده اند.

  27. هدی :

    سلام,به نظر من نقد شما تا حدی درست بود اما باز هم مثل همه با توهین همراه بود اینکه شما کار محسن را درک نمیکنید جای بحثی نیست اما این دلیلی برای آن نمیشود که همه اشتباه میکنند و شما درست میگویید امیدوارم بتونید دید خود را باز تر کرده و کمی تنوع پذیر باشید و اگر نه حداقل کمی باادب باشید

  28. عالمی :

    آقای کامیار تحریر های نامجو خیلی خوب است بگو بگو هم فالشی ندارد؟!شما باید گوشتان را ورزیده تر کنید اگر شما هم نامجو دوست دارید ما متنفر هستیم به

    خاطر گوشهایمان است شما فالشی را نمی شنوید و ما می شنویم.
    محض اطلاع شما بگم که دوره ای که آقای درویشی داشت سازهای ایرانی را فهرست و دسته بندی می کرد بالای بیست نفر داشتن از جاهای مختلف کمکش می

    کردند و کسانی که مثل نامجو کلاه بردارتر بودند می گفتند دستیارش بودیم بعضی ها هم می گفتند معاون اولش بودیم!حالا گیرم دستیارش هم بودی وقتی بازده

    این موسیقی است چه سود؟!
    آقای آریا منش کی گفته یک استاد نمی تونه منتقد هم باشه؟!خود موسیقیدانا که از همه روی نقد کارهاشون حساس ترند می گن اگر منتقد در هنر مورد نظر

    استاد باشه و اشراف کامل داشته باشه بهترین نقد را می تونه بکنه!خیال کردین این همه منتقد در گاردین و تایمز بی سوادن از نظر موسیقی خیلی هاشون از زیر

    نویس مطلبشون می تونید ببینید که استاد دانشگاه یا نوازنده حرفه ای هستند!
    اگر منظور شما همین جوانان لات و بی سروپایی است که در برنامه هو می کشیدند بهتر که اصلا وارد موسیقی ایرانی نشوند!
    ببینم شما که مطالب خیلی عمیقی در شعرهای نامجو دیدید چرا یک چشمه رو نمی کنید که ما هم بفهمیم؟!
    شما در خیالات خود فکر می کنید نامجو شخص بزرگی است که جلوی این استادان در آمده و می خواهند نابودش کنند ماجرای دنکیشت شده!اگر قرار بود آقای

    پورتراب آدمای با استعداد را بکشه که تاحالا صدتا از این آهنگسازای خلاق و با سوادو کشته بود نه این نامجوی بی سواد مفلوک!چرا آقای پورتراب آقای علیزاده را نمی کوبه؟!بحث بقال بودن ناصرالدین شساه هم هیچ ربطی به حرف آقای پورتراب که گفت بعدا فهمیدم آلمانی ها آریایی هستند نداره پورتراب که نگفته دیروز اینو فهمیدم که کل سواد و تجربه زندگی شو می خوای به این بهانه نادیده بگیری واقعا این حرفت بچگانه بود.

  29. نیم پرده :

    ۱-آقای عالمی عزیز این نوع نقد شما به هیچ وجه نمی تواند کارساز باشد، شما سعی کنید تا حد ممکن مفهوم مورد نظر خودتان را منتقل کنید مثلا در مورد”بگو بگو ”

    من اینجا یک لینک از آهنگ قرار میدهم و روی زمان آن میگویم کجا فالش است تا طرف مقابل متوجه شود شما به ثانیه ۳۰ این فایل
    http://no-words.com/blog/songs/144-cd.wma/272525332430242725.wma مراجعه کنید پرده سه تار به شدت بالاتر از جای خود

    قرار گرفته و صدای نامجو در ثانیه ۱:۳۷ که به صورت زیر صدا می آید اصلا در کنترلش نیست و حتا نتی که تکرار میشود را کم و زیاد میخواند (اگر لازم

    باشد نام نتهایی که اشتباه خوانده شده را هم می نویسم الان امکانات اندازه گیری را ندارم) این اشکالات کم و بیش تا پایان این موسیقی وجود دارد مخصوصا در

    ۷:۱۹ که کار رو به اتمام است متوجه می شویم آقای نامجو حتی روش اجرای ویبره را هم نمی داند نامنظم بودن بالا و پایین رفتن فرکانسها به خاطر روش

    اشتباه ویبره است که در بسیاری از خواننده ها هنوز هم مرسوم است. البته در این اثر آزار دهنده ترین قسمت شعر به قول معروف زور چپون شده به

    موسیقی است که مثلا می گوید به کووووووووووووووو یه میکده (با رفتن نت بالا روی میه میکده!) دیگر علم براف — رازم! ممکن است البته دیگر برای شما

    عادی شده باشد (ممکن است اگر برادرتان لکنت زبان داشته باشد برای شما عادی شده باشد و به گوشتان نیاید ولی هر جا یک کلمه سخن بگوید همه می گویند

    لکنت زبان وجود دارد…)

    تحریرهای نامجو به قول معلمان آواز تحریر دهانی است نه عمقی! حالا تحریر عمقی چیست و چه تفاوتی با دهانی دارد: تحریر عمقی تغییر پوزسیون صدای طبیعی به فولسه و باز به صدای طبیعی همراه با آکسان و سرعت عمل زیاد تولید می شود (البته باز هم اجرای این کار دلیل بر کیفیت عالی نمی شود مثل اینکه بگوییم آرشه باید روی سیم کشیده شود بدون لغزش ولی معلوم نیست همین تذکر باعث شود، کیفیت صدای ساز عالی ترین حالت باشد) اما تحریر دهانی اکثرا از شاگردان آواز که مشغول درس پس دادن هستند و نمی توانند به راحتی از پس اجرای تکنیک ذکر شده برآیند شنیده میشود همانطور که بچه هایی که س را نمی توانند بگویند و زبان را به دندانهای کناری میچسبانند و چیزی شبیه ش می گویند این افراد هم چیزی شبیه به ها ها یا گاهی کی کی یا چیزهایی از این قبیل به صورتی شبیه به تحریر واقعی با آکسان زیاد اجرا می کنند، از خوانندگانی مثل معین و نامجو میشود به عنوان نمونه های کاملا ملموس این نوع تحریرها نام برد و البته خوانندگانی هم هستند که باز بیشتر نزدیکتر به تحریر های واقعی عمل می کنند ولی همچنان صدای تحریر تکنیک اشتباه را نشان میدهد افرادی مثل مرحوم محمودی حالا برای مقایسه این دو نوع تحریر توجه کنید به تحریری که ناظری روی “عشق” در “بسیار فتاده بود اندر غم عشق” (تکرار دوم از اکتاو) در تصنیف “غم عشق” کاست “یادگار دوست” می زند و مقایسه کنید با چکشی ترین تحریرهای نامجو!
    قطعه ای که نامجو در “بگو بگو” می زند به قول شما ساده است ولی اگر نوازنده ضعیف باشد همین جملات ساده هم با بدترین کیفیت سونوریته اجرا می شود، در همان ابتدا می بینید که صدای سه تار به شکلی عجیبی نا مفهوم است این بخاطر استیل غلط و اجرای بدون ظرافت مضرابهاست نه در این کار در تمام آثار نامجو این مشکل در سه تار نوازی وجود دارد. شما اگر یک فیلم از علیزاده، شعاری یا بهداد بابایی ببینید میتوانید به راحتی با فیلم های ایشان مقایسه کنید و تفاوت را به راحتی حس کنید. البته نامجو معلم خوب نداشته و مدت شاگردیش بسیار کمتر از نوازندگان حرفه ای و حتی غیر حرفه ای بوده و انتظار بیشتر از نوازندگی او نمیرود در مورد گیتار نوازی، این مشکل چند برابر بدتر است.
    ۲-آقای رهگذر، گفته شما در مورد بی محدودیت بودن هنر کاملا صحیح است ولی آیا پس از گذر از این محدودیتها به پدیده ای هنری می رسیم؟ بتهون، واگنر، استراوینسکی هرکدام سنت های زمانه خود را شکستند، ولی اولا از موسیقیدانان پیشین خود کم سوادتر که نبودند بسیار هم کارشناستر و خبره تر بودند (به دلایل کاملا علمی از نظر فن آهنگسازی و شناخت تکنیک های سازها) از این نظر نامجو در جایگاهی به شدت پایینی قرار دارد که شک دارم در این مورد با من موافق نباشید و ثانیا ساختار شکنی انجام شده به شکل یک پدیده هنری خود مدافع خودش بود و نیازی به توجیهات عجیب و غریب طرفدارانش نداشت (مثلا جابجایی پرده ها که روی سازهایی مثل تار و سه تار به خاطر متحرک بودن زیاد پیش می آید و اگر کمی نوازنده هم بی دقتی کند بعضی پرده ها کاملا فالش به صدا در می
    آیند) از سمت طرفدارانش به عنوان اعتراض به جو جامعه ناکوک! قلمداد میشود و توجیهاتی از این دست…
    یکی از نکاتی که نمی دانم چرا در مورد نامجو همیشه نادیده گرفته شده حمایت های بی دریغ وابستگان به حکومت از اوست که باز هم از سمت طرفدارانش می شنویم که درست است که نامجو نه حافظ است نه واگنر نه شجریان ولی یک مبارز سیاسی است! این خنده دار ترین ادعایی است که میتوان در مورد این شخص
    مطرح کرد! نامجو مهمترین حامیش حوزه هنری بوده که زیر نظر سازمان تبلیغات فعالیت می کند و حتما می دانید این سازمان مو را از ماست می کشد و محال است برای کوچکترین مخالف جدیش تبلیغ کند! مگر اینکه فرد مورد نظر کاملا بتواند جریان مخالف را بی آبرو و حرفهایشان را لوس کند، همانطور که اگر دقت کرده باشید تلویزیون ما فقط از برنامه های فارسی ماهواره امثال اهورا را پخش کرد! سازمان نام برده همه امکانات خود را در راستای تبلیغات این فرد قرار داد از سالن کنسرت و مجله اش گرفته تا پخش کاست ممنوع شده اش! حامی دیگر نامجو صدا و سیما بود که از صدای او در تیتراژ یکی از پربیننده ترین سریالهایش استفاده کرد! توجه داشته باشید این همان سازمانی است که به دلایل نامعلومی کمتر خواننده ای را وارد سیستم خود میکند آن هم نه خوانندگان مبارزی مثل نامجو! بلکه یک خواننده کاملا سنتی ردیف خوان! شما بدون هیچ سو سابقه و حتی باداشتن سوابق مورد علاقه آنها اگر خواننده خوبی باشید و سر به زیر و به جز ردیف هیچ تصنیف و خدای ناکرده ترانه ای نخوانده باشید باید از صد فیلتر بگذرید تا فقط مجوز پخش صدا بگیرید که یکبار در ساعت ۳ شب آوازتان از رادیویی شنیده شود!
    پس لطفا دیگر اقلا این یک مدال افتخار را به سینه ایشان نچسبانید خواهش می کنم اگر من با همین بضاعت موسیقی قبول کنم نامجو از شوستاگویچ آهنگسازتر است نمیتوانم قبول کنم از گربه حیات ما مبارزتر باشد!

  30. کامیار :

    آقای نیم پرده ، من چون در آواز ایرانی اصلا تخصص ندارم و تنها در این حد فهمیدم که تحریرهای ترنج ، چشمی و صد نم یا ای کاش داوری از لحاظ گستره ی نت ها یا طوری که خود نامجو می گوید اکتاو حجم زیادی دارد . نکته ی دیگری را هم که باید به آن توجه کنید این است که ضبط بسیاری از قطعات نامجو در حد یک ضبط اولیه بوده نه ضبط حرفه ای و دقیق . شما می توانید ایراد فالش بودن را از آهنگ های آلبوم ترنجی که به طور رسمی منتشر شد بگیرید ؟ ( این سوال فقط پرسش بود نه استفهام انکاری )
    گفته بودید که چرا از حسین علیزاده ایراد گرفته نمی شود . ای کاش دوستان مقالات همین سایت را می خواندند ( حتی در قسمتی از مقاله ی ” راز موفقیت نامجو ” یا نظرات آقای علیرضا جواهری که در همین سایت می نویسند ) . گذشته از اینها ، حسین علیزاده با تمام نوآوری هایش ، یک موسیقیدان موسیقی ایرانی ست اما نامجو اگر موسیقیدان نباشد ،حداقل با چند سبک آشنایی های ابتدایی را دارد و همین باعث ایجاد موضع در برابر او شده ، گاه حتی بدون شناخت ( مثل اظهار نظر شهرام ناظری که گفته بود تلفیق دستگاه های ایرانی با موسیقی غربی مثلا بلوز جالب نیست ) .
    گفته بودید نامجو وابسته به حکومت است . شما از اتفاقات حوزه ی هنری بعد از انتشار ترنج خبر دارید ؟ از تغییر مدیریتش باخبرید ؟ از منع انتشار شماره هایی که در مورد نامجو چاپ شده بودند اما در چاپخانه ماندند خبر دارید ؟ از دستگیری اعضای گروه ماد بدون هیچ دلیل خاصی بعد از کنسرتشان در مشهد باخبرید ؟
    در هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم ، نامجو به پدیده ی قشر دانشجو و روشنفکر تبدیل شده ، نه عموم مردم . جوانی که هم ارزش های ایرانی را می خواهد و هم مدرنیسم را ( حتی در سطحی ترین شکل و فالش ترین شکلش ! ) چاره ای غیر از محسن نامجو ندارد و موسیقی نامجو برایش تازگی دارد و جسورانه به نظر می آید و در حقیقت پاسخی ست به تمام تناقضات که سنتی ها موسیقی غربی را ( به غیر از کلاسیک ) مبتذل می دانند و کسانی که موسیقی سنتی را تمام شده و ناهماهنگ با این روزگار می بینند .

  31. کامران رهگذر :

    نیم پرده عزیز ممنون از گفته هاتون اما:

    بی انصافی میکنید.حتی راخمانینف هم در اجراهای خود فالش میزد.
    خوانندگان ما در استودیو دهها بار صدای خود را ادیت میکنند با حضور ناظر ضبط.تا یک بیت شعر ضبط شود جان همه بالا میاید…! آنوقت شما برای ضبطهای خانگی این بنده خدا میخواهید اسیلوسکوپ بگذارید و تواتر اندازه گیری کنید و به همه ثابت کنید که خارج است؟!

    انتظاراتمان را اشل بزنیم و هر چیز را جای خود بگذاریم. کمی از تابلو فاصله بگیریم و همه چیز را یکجا با هم ببینیم.

    ما نه میتوانیم کاملا او را رد کنیم نه میتوانیم تماما بپذیریم.نامجو بدیده من سر نخ “دادائیزم “در موسیقی ماست. این شیوه خواندن -البته با اجرای بهتر - نقطه عطفی درشکل گیری و جهت گیری بسمت تغییرات محسوستر در شعر و موسیقی مان است.

  32. بکتاش :

    آقای منصفی نامجو سی دو سالش است و آنطور که شما میگویید نمیتوانسته سی سال پیش که در آن زمان دو سالش بوده به فکر نو آوری باشد.(خواهش میکنم قبل از نظر دادن فکر کنید)
    آقای عالمی شما به دلیل اینکه شتاب زده سخن میگویید،هیچوقت کسی منظور شما را درست نمیفهمد(فکر نمیکنم خودتان هم بفهمید)!
    آخر چرا همه آقای نامجو را با حسین علیزاده مقایسه میکنند؟!
    جناب نیم پرده،نقد شما در مورد بگو بگو کاملا صحیح است،ولی همانطور که گفتم اینها از خصوصیات سبک نامجو است،او در جاده ی موسیقی سنتی فعالیت نمیکند،بلکه کنار آن یک جاده برای خودش ساخته و آرام آرام حرکت میکند،چه بسا در آینده موسیقیش حرفه ای تر هم بشود.ولی با این همه به نظر من شمااز آقای پورتراب و پرنیا خیلی بهتر کار را نقد کردید.
    ولی من جایی نشندیم و نخواندم که کسی بگوید نامجو مبارز سیاسی است(زیرا اگر مبارز سیاسی بود جایش در زندان اوین بود)
    ولی در مورد حمایت دولت از آقای نامجو باید بگویم که؛آقای نامجو یک سال طول کشید تا آلبوم ترنجش مجوز گرفت(حالا هم که گرفته آقای پورتراب ناراحت است!)البته از سوی حوزه ی هنری،ولی همه ی ما در این مدت خبرها را خواندیم که بعد از این قضیه،وزارت ارشاد با مدیر حوزه ی هنری اختلاف پیدا کرد که به عوض شدن مدیر حوزه
    ی هنری انجامید.یک مجله هم در باره ی نقد ترنج چاپ شد ولی تا آنجا که من میدانم جلوی پخش مجله گرفته شد و مجله پخش نشد.
    در مورد پخش صدا هم حتما میدانید که آهنگ آن سریال دو صدایی بود و اگر آهنگ پخش شد من فکر میکنم به دلیل حضور آقای عطاران بود.

  33. کامیار :

    در ضمن ، آهنگ سریال چارخونه را هم نامجو خوانده بود که در تیزر های فیلم پخش می شد اما بعد به خاطر این که نامجو مجوز نداشت تیتراژ را شخص دیگری خواند .
    آقای رهگذر دوست دارم بدانم چرا از نظر شما موسیقی نامجو داداست ؟

  34. آرش آریامنش :

    آقای منصفی آنکه بیش از یک قرن است قالبش شکسته شده هنر است، نه فقط موسیقی آن هم در اروپا و امریکا، نه در ایران، آخرین آپ گرید های هنری ایران و تکنولوژیکی آن برای زمان قاجار است.
    در اینجا یاد یک مثلی از فرانسویها افتادم که می گویند: کسی که می خواهد نیمرو درست کند مجبور است اول تخم مرغ را بشکند.
    از لحاض نو آوری در حال حاضر ما در قرن بیستم غرب به سر می بریم که به ناگاه پرچم مخالفت با سنتها برافراشته شد، در آن زمان هم نو آوریهای هنرمندان برای مردم همانند نو آوریهای آقای نامجو بود. (البته من نمی خواهم بگویم آقای نامجو شوپن است)
    در قرن بیستم هنرمندان یاد گرفتند بر فردیت خود تکیه کنند نه بر توقعی که اجتماع از آنها دارد.
    اگر شما کارهای پیکاسو یا بدیه سازیهای آقای کاندینسکی را مشاهده بفرمایید شاید بنظرتان بیاید که عجب کار مسخره ای، هر بچه ای هم می توند این کار را بکند.
    ولی شاید بدها متوجه شوید این افراد عجب انسانهای بزرگی بودند.
    ایراد گرفتن برخی از دوستان به آقای نامجو همانند ایراد بیشتر سینما گران ما به آقای کیارستمی است که می گویند ایشان به صورت حرف ای فیلم نمیسازند ولی می بینیم که فیلمشان در جشنواره های خارجی جایزه می گیرد آیا کسی می تواند بگوید که آقای کیا رستمی بلد نیست فیلم بسازد که به صورت غیر حرفه ای این کار را می کند؟ خیر ایشان سبک کارشان اینگونه است، آقای نامجو هم سبکش اینگونه است.
    مقایسه آقای نامجو با حسین علیزاده مثل مقایسه کردن یک گروه کانتری با یک موزیسین کلاسیک است!
    در باره ی نقد هم باید بگویم نقد یعنی بررسی و موشکافی در یک اثر و یک نقاد می تواند یک اثر را در یک ژانر خاص تعریف کند یا آن را در یک ژانر یا سبک جدید قرار دهد همانند یک سری نقاشی در قرن بیست که توسط یکی از منتقدان فرانسوی به فوویسم شهرت یافت.
    با تعریفی که آقای عالمی از نقد کردند: ((وقتی می گوییم یک موسیقی ارزشمند نیست همینجا کار را نقد کردیم))!
    می توان حدس زد که تعریف آقای پورتراب و پرنیا از نقد چیست.
    آقای عالمی، فهمیدن یک اثر هنری به خود شخص بستگی دارد که تا چه اندازه فهم و شعور داشته باشد و من مسئول درک و فهم شما نیستم و درک و فهم چیزی نیست که همیشه بشود از کسی قرض کرد.
    درضمن خواهش می کنم که کتاب دن کیشوت را هم چندین بار دیگر مطالعه بفرمایید تا شاید چیزی از آن بفهمید (که البته من امیدی به این قضیه ندارم) و الکی همه را به ماجرای دن کیشوت ربط ندهید. شما به حدی از آقای نامجو متنفرید که نفرت چشم و گوش شما را کور کرده و هرچقدر کسی بخواهد این را بشما حالی کند شما نمیفهمید.
    اساتید محترم هم چه دلشان بخواهد و چه دلشالن نخواهد در ایران جرایان نفاق شکنی شروع شده و بهتر است آنها نگران نباشند چون چیزی از ارزش سنتی کم نخواهد شد.
    کلیساها هم بسیار تلاش کردند ولی نتوانستند جلوی رنسانس را بگیرند.

  35. رامین منصفی :

    شماها فکر کنم اگر بهنمایشگاه اتوموبیل هم بروید به جای دیدن ماشین های bmw میروید پیکان نگاه کنید.آخه موسیقی نامجو چی داره که سرش دواست؟
    من میگم بجای این موسیقیهای مندراوردی برویم به سوی موسیقیهای درست حسابی نه؟

  36. آرش آریامنش :

    آقای منصفی شما و برخی از دوستان تا زمانی که دیدتان را در باره ی جهان و هنرش تغییر ندهید به همین صورت باقی خواهید ماند.
    کسانی که موسیقی فلان شخص را دوست ندارند، می توانند، اصلاً گوش ندهد، ولی وظایف شخصی دیگران به شما مربوط نمی شود، بلکه به خود شخص مربوط است، هیچگاه کسی شما را به زور مجبور نمی کند، از یک گالری نقاشی دیدن فرمایید، این هم که من می خواهم پیکانی که مدتهاست خط تولیدش متوقف شده را تماشا کنم یا BMW را، جزو اختیارات شخصی من است نه شما!.
    لطفاً دیگر به کسی نگویید، که چکاری بهتر است انجام بدهد یا ندهد، چون هیچکس در هیچ جای دنیا حق ندارد، دیگران را آنطور که دلش می خواهد راهنمایی کند.

  37. رامین منصفی :

    سلام آقای آریا منش من وقتی جواب شما را خواندم کاملا متقاعد شدم.ببخشید من یخورده تند رو هستم.آقای نامجو انسان تحصیل کرده ای است و نظر من این است که خیلی میتواند بهتر از اینها عمل کند تا برای سریال های سبک تلوزیون بسازد نه؟میتوانست یک سری ملودیهای ایرانی را با مد های بلوز ترکیب کنه تا یه جور فیوژن بدست بیاد.ولی او فقط از همان گام های معمول استفاره کرده و کار خیلی نو ارائه نداده!و مدام فریاد کشیده و اشعارش هم خوبه ولی یکم هدفمند نیست.در کل فعلا که ۳ روز است داریم راجع بع ایشون بحث میکنیم و ایین خودش خیلی خوبه چون راجع به دیگران همچین جدلی ندیده بودم!

  38. نیم پرده :

    در جواب آقای کامیار، این دو نمونه ای که نام بردم به این دلیل که هدف در آنها اجرای موسیقی بود با ارزش های موسیقی معمول قابل نقد از نظر فالشی و

    استیل بود ولی مثلا ترنج یا رو سر بنه به بالین به قدری خارج از این حوزه هستند که قابل نقد به این صورت نیستند اگر اینطور نقد کنیم نتیجه ای مسخره می گیریم مثلا دستوریش در ۹۰% ترانه و فالشی…! ولی اینجا می توان گفت این دستوریشن عمدی بوده و نقد باید در مورد مفهوم کار باشد که بحثی دیگر دارد.

    در آثاری که پیش از این مورد تحیل قرار گرفت اشکالات عمدی نبود چون موسیقی در این حال و هوا نبود و همه سعی در اجرای ژوست کار داشتند، ضمن اینکه

    یک ضبط خانگی هم نمی تواند چنین کیفیتی داشته باشد که اگر داشته باشد آن خانه استودیوست! عجیب است شما تصور میکنید این فرد با این حد سایقه کار حرفه ای بضاعتی بیش از اینها دارد!
    در مورد ژانر صدایی خوانندگان همانطور که احتمالا می دانید همه ما یکی از ژانر های صدایی را داریم و خود به خود بعضی نت های بالا را بهتر می خوانند بعضی قسمت میانی را بعضی قسمت بم را و عده کمی هم ژانر کنترباس دارند ولی به خودی خود داشتن یکی از این ژانرها در موسیقی کلاسیک ارزشمند نیست حتی کنترباسها که عده کمتری هستند نسبت به دیگران. در ایران بسیاری از خوانندگان ایرانی که در واقع بارتون هستند وارد محدوده صوتی تنور می شوند و تا دو و حتی بالاتر هم میروند ولی کیفیت صداست که می گوید این خواننده واقعا چه ژانری دارد اینکه کسی با فشار و در حالت احتضار نتی را بگوید یا با صدای دفرمه چیزی بخواند ارزش خاصی ندارد.
    دوباره بحث مقایسه با علیزاده شد! دوست عزیز بحثی که بر روی موسیقی علیزاده می شود در مورد اصلا در سطح امثال نامجو نیست! علیزاده اگر در بدترین حالت آهنگسازی هم باشد حداقل ساز را با ویتوزیته بالا می نوازد! اگر به علیزاده جایی می دهند ۱۰ در مقطع دکترا از ۲۰ ده شده نه در مقطع سیکل پس سیکلی هارا با خودشان مقایسه کنید لطفا!
    در آغاز این بحث اصلا قصد نداشتم وارد این بازی های سیستم های دولتی با جو بیمار این موسیقی شوم ولی مثل اینکه ناچارم! داستان نامجو را میتوان سه نوع دید اول اینکه حوزه هنری به خاطر حمایت از موسیقی زیرزمینی برخلاف رویه همیشگی اش ناگهان روی مطرح شدن یکی از این افراد که هم اشعاری خلاف شرع دارد هم تنها ایرانی ای است که به طور تمسخر آمیزی قرآن را در یکی از کارهایش خوانده و در ایران هم زندگی می کند، سرمایه گذاری میکند. هم برای او کنسرت می گذارد هم کاستش را منتشر می کند هم ویژه نامه او را منتشر می کند، صدا و سیما هم از صدای ایشان خوشش آمده و با اینکه از سابقه ایشان در کارنامه ذکر شده با خبر است همچنان به پخش صدای او می پردازد تا به این نوع موسیقی کمک کرده باشد.
    دید دوم این است که نامجو با اینکه هر دوی این سازمان ها از سوابق و آثارش خبر دارند با قدرتی که دارد خود را به آنها زورچپان کرده و آنها را مجبور می کند همه کارهایی که گفته شد را برایش بکنند چون او دیگر یک هنرمند سیاسی و قدرتمند است.
    دید سوم، عده ای که تشکیل شده از افراد مخالف موسیقی هستند سعی دارند شخصیتی مضحک، بی محتوا و پوچ و نوعی از موسیقی را که اصطلاح پیش رو را هم با خود یدک می کشد را با تمام قدرت خود البته تا جایی که مخالفین اجازه می دهند بالامی آورند تا بعد با خیال راحت کل جریان موسیقی را زیر سوال ببرند و بگویند آخر این موسیقی این است… این همان روشی است که در بسیاری از جنگها با شگرد خود زنی انجام میشود.
    به نظر من دید سومی منطقی تر به نظر میرسد چون نه حوزه هنری و صداوسیما دلش برای موسیقی پیش رو زیر زمینی سوخته نه نامجو اصلا قدرتی دارد که بخواهد برای کسی تعیین تکلیف کند، گنده تر از او خانه نشین یا کوچ کرده هستند… این گروه همیشه برای سوار بودن به جریان از افرادی استفاده می کنند که شخصیتهای ضعیف و قابل نابودی داشته باشند نه یک شخصیت آزاده و قوی و کاریزماتیک، افرادی مثل شادمهر عقیلی که از همین کارخانه ها بیرون آمد و وقتی زیاد الواتی کرد و دیگر قابل تحمل نبود مثل یک دستمال کثیف دور انداخته و فراموش شد به قدری هم شخصیت ضعیفی داشت که کسی جز افراد ضعیف سراغش را نگرفتند.
    در این میان فقط یک وسیله است نه طرفدار این جناح است نه آن جناح و همانطور که دوستی به زیبایی این جماعت را توصیف کرد امثال او بی تفاوتی عمیقی نسبت به مسایل دنیا دارند و به محض اینکه قرار شود کنار گذاشته شود با تاکید روی مسائل اخلاقی و مذهبی اش قادر به حذفش هستند. از همه جالب تر دعوا های زرگری با اوست، کسانی که میتوانند در یک روز کسی را ممنوع الصدا و تصویر و ممنوعاتی دیگر! کنند یک روز به او مجوز کنسرت نمی دهند فردا به جای کنسرت در دولتی ترین دانشگاه کشور برایش برگداشت می گیرند آن هم یواشکی! با حضور هزاران علاقه مند و عکاس و فیلم بردار! شایعه ممنوعیت هست ولی هم نوارش در بازار است و هم خودش جلوی چشم!
    هم یک به اصطلاح مخالف دارد فعالیت می کند که جنبه تبلیغاتی خارجی دارد و هم این فرد یک پوچ گراست که مثل مار آبی بی خطر است. لمپنیسم کنار او هم مفید است چراکه هم مشروع بودن موسیقی را در تعلیق قرار داده و هم به خاطر ذات لمپنیسم بی خطرند چون بی هدفند. چرا در این سالها این همه افراد جدی و جریان ساز در حاشیه بودند؟ چرا امثال اصلانیان و باغچه بان هیچ وقت رفیق مدیر حوزه هنری نبودند و تبلیغاتی روی آنها نبود؟ جالب اینجاست که مدیر این سازمان هم همیشه طرفدار افراد سوپر سنتی مثل استادش کیانی بود که ناگهان پرشی کرد به پست مدرن و با پریدن از روی نامها ذکر شده به پدیده ای به نام نامجو رسید؟!
    تغییر این شخص و جلوگیری از انتشار تصویر مجله روی سایتشان هم به خاطر تند روی زیاد و الواتی ای که نامجو کرده بود و قرآن را هم چوب زده بود روی داد، دیگر هرچه چشم ابرو آمدند که آقا این از خودمان است و بی خطر است جواب نداد و با تغییر این مدیر تا حدی شکل توطئه این ماجرا لاپوشانی شد، حتی پیش از این اتفاق نامجو در مصاحبه ای با این لفظ آیه شریفه از قسمتی که در آهنگ خود استفاده کرده نام برد تا کمی احترام به مقدسات در کارش احساس شود و از دام توحین به مقدسات که حکمش می تواند ارتداد باشد برهد که البته بیشتر مدیر حوزه برهد! چراکه این احکام مربوط به ماست نه کسانی که مجری طرح هایی بزرگتر هستند!
    در ادامه این دعوای زرگری گروه ماد هم که اعضایش را افرادی معلوم الحال تشکیل می دادند باز داشت شدند البته نه تا امروز و مانند گروه هایی که نه به اندازه این گروه تند رو بودند و دیگر چهره ساز را هم ندیدند چه رسد به کنسرت! این دستگیری ها و آزاد شدن های قهرامانانه نامجو و گروهش مرا یاد شعر
    اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ضرف مرا بشکست لیلی می اندازد. اگر قرار باشد مثلا کسی کنسرت ندهد ممنوع الصحنه و ممنوع الصدا می شود و اگر هم در

    جایی سر و صدایی راه بی اندازد چنان سروصدایش می خوابد که رب و ربش را یاد کند ولی رحم و مروت زیادی در مورد این افراد وجود دارد که باعث می شود

    بتوانند فیلم مستند هم بسازند آن هم بی اجازه! با نام بردن تمام عوامل و در کشوری که فیلم برادری با دوربین هندی کم هم در خیابان مجوز می خواهد!
    کامران عزیز شما بی انصافی می فرمایید عرض کردم اگر می گوییم راخماننیف یا لیست و شوپن جایی فالش زدند اینها ویرتوزهای زمان بودند و در یک قطعه نیم ساعته که اجرای آن از هیچ کس بر نمی آمده دو تا فالش هم می زدند چه ارتباطی دارد به نامجو که قطعه ای که یک بچه هنرستانی با سه تار می زند را با بدبختی و فالش میزند؟! اگر بگوییم او دادائیسم را می خواهد زنده کند شاید بشود چون آنها هم فکر میکنم در هنر همسنگ نامجو بودند البته می دانید که در چه دوره ای؟!
    آقای آریامنش اگر پیکاسو یا اندینسکی…! برای شما بی هیچ منطقی تصویر شده اند اگر از این آثار حمایت کنید انسان آزاده و حقیقت جویی نیستید! اگر دفاعی از آثار چه شعر و چه موسیقی نامجو دارید بفرمایید و اینکه به کیارستمی هم جایزه می دهند همینطور. اگر آنها به هر چیز جایزه دادند شما هم مهر تایید برآن میزندی؟! آقای کیارستمی از بسیاری از کارشناسان دست بیل بلورین و زرشک طلایی دریافت کرده این مهم نیست آیا خود شما دفاعی دارید از آثار این افراد؟

  39. کامران رهگذر :

    نیم پرده عزیز :

    زحمت کشیده اید و مفصلا توضیحاتی داده اید که نشان از دخالت ممیزی و سیاسی کاری در خلاقیت دارد و درست هم میفرمائید.

    این آفت متاسفانه گریبانگیر ماست و باعث شده که خیلی ها بناچار باند بازی کنند و برای بعضی هم امر مشتبه شود و از”" موضع قدرت”" انسانی همپایه خود را با بی ادبی “سگ مرده” خطاب کنند.

    بهر حال موسیقی روز و بازار همین است.رقابت در همه دنیاست تنگاتنگ است و هر کس کارش بین مردم محبوبتر باشد یخش بهتر میگیرد.اما آفت سیاسی کاری در کشور ما اپیدمی شده.

    بهمین دلیل مدل چهارمی که میتوان به دسته بندی شما افزود آنستکه رقبا چون میبینند اوضاع ریخت بهم و این آقا نیامده دکان را قبضه کرده،دست به یکی کنند و عوامل را خبر کرده و خاموشش کنند!! که این البته محض شوخی بود و شما خود بهتر میدانید که پیش فرض آوردن و مصادره به مطلوب از عادات سفسطه گران است.اینکه این آدم پوچ است و مضحک یا هر چه و عده ای قصد سو استفاده از او داشته اند برای نابودی موسیقی …دلیل قابل قبولی بر رد کار ایشان نیست.من به قضاوت شخص شما بیشتر اعتماد دارم.

    موسیقی ما در بحران”"کشاورزی-باروک-تفاخر”" گیر کرده است.رادمردانی چون علیزاده هر چه در توان و توشه داشته اند بخرج داده اند و تا میتوانسته اند و دولتیها گذاشته اند بجلو برده اند. اما…متاسفانه جهان با شتاب بیشتری حرکت میکند و نوازشهای عارفانه کار ساز نیستند و صنعت و ماشین واتوماتیزم امان از رقیب میبرندو صدای عرفا به هیچ کجا نمیرسد.

    هنرمند به فراسوی دیوارها نگاه میاندازد و بی محابا سرکوب و جنگ و بیرحمی و فقر و بی اخلاقی را در {{هرج و مرج ضد هنری}} بتصویر میکشد.دادائیزم از آشغال و هجو کلمات تابلو و شعر میسازد برای آنکه آرمانهای بشری را نابود شده میبیند و به عملی شدن وعده ها شک میکند… پایبند هیچ قانونی نیست که آنرا منتهی به خونریزی میبیند.در عین حال گذار از همین دوره عصیان بود که منتهی به ظهور مکاتب استوارتر و مستدلتری چون سورئالیزم شد.

    عرض من اینستکه هر چیز را جای خود بگذاریم.با این ذهنیت که موسیقی بد داریم و موسیقی در حد کمال نیز هم.اما موسیقی مطلقا بد نداریم.و یکبار دیگه به “عقاید نو کانتی ” و “دیازپام ده ” نوازندگی و موسیقی بی نهایت ساده و ناکوک و زنگ زده اش , لیریکهای پر از احساس و ریشخند..عصبانی شدن و هق هق کردن هاش و طنز تلخ و طعنه زدن هایش گوش کنیم و در حوزه موسیقی معاصر کشورمان جایی هم برای “نامجو ” باز کنیم.به عقایدش احترام بگذاریم اکنون باید افتخار کنیم که یک تروبادور دادائیست داریم که مشتاقانی هم دارد.و مصرانه بخواهیم کارهای بهتری عرضه کند و در تثبیت و مدلل نمودن شیوه کار خودش کوشا باشد.

  40. آرش آریامنش :

    با غریبه هم فکر و هم نظر اما با خودی،بی گذشت و یک بعدی.
    این قضاوت شماست راجع به اکثر ایرانیها
    نیم پرده عزیز بهتره در مورد حمایت دولت از محسن نامجو باز هم چیزی که من قبلا نوشتم، را بخونی.مقایسه نامجو با شادمهر عقیلی نحوه دید شما را کامل رساند.
    آخر اگر مدیر حوزه ی هنری با نامجو رفیق شده بود،چرا یکسال طول کشید تا بهش مجوز بدهند؟!
    شما خیلی جالب و راحت به داداییسم و لممپنیسم و نهلیسم بدون کوچکترین اطلاعی توهین میکنید و میگویید اینها بی خطر هستند!!داداییسم و نهلیسم که جزو معدود ایسم هایی هستند که برای آزادی و بهتر کردن جامعه فعالیت کردند.خواهش میکنم فبل از اظهار نظر مطالعه بکنید.اطمینان دارم که شما جز خودکشی بعضی از این افراد چیز دیگری نمیدانید.
    راجع به برگزاری کنسرت هم این دولت به خیلی ها در دانشگاه تهران مجوز داده است.
    یعنی دولت از گروه های زیرزمینی متال هم حمایت میکند و آنها را در آغوش گرفته است!!!؟
    راجع به آزاد شدن بعد از دستیگیری هم حتما میدانید که دولت خیلی از هنر مندان را گرفته و بعد آزاد کرده است.این مربوط به بلاتکلیفی حکومت است.
    باز هم میگویم که آن مجله ها در چاپخانه ماندند وپخش نشدند(نه اینکه فقط در سایت قرار نگرفت)
    آقای نامجو ۶ ترم موسیقی خوانده،یعنی میگویید سه تار زدن آنطوری عمدی نبوده و آقای نامجو قدر یک بچه هنرستانی هم چیزی بلد نیست؟!!!
    من تا حالا خیلی فیلم کوتاه با دوربین حرفه ای ساختم