نامجو از نگاه منتقدان (III)

حسین پرنیا
حسین پرنیا
حسین پرنیا، نوازنده سنتور و آهنگساز، یکی دیگر از منتقدانی بود که در این برنامه شرکت داشت و در میان برنامه هم مدتی به ایراد نقدهای خود در حضور صاحب اثر پرداخت؛ در اینجا گفته های این موسیقیدان را با سایت گفتگوی هارمونیک می خوانیم : این برنامه اصلا نقد و بررسی نبود و به نظر من یک معرفی بسیار عجولانه و نابخردانه بود؛ چون نقد تعریفی دارد و به هر حال این اصول اینجا دیده نشد و آقای نامجو هم به نظر من همانطور که در جلسه اعلام کردم پدیده جدیدی نیست و کارش هم در زمینه موسیقی کار دست چندم است.

حالا اگر عده ای می خواهند این موسیقی را در بوق و کرنا کنند که سروصدایی ایجاد شود، زهی سعادت برای آنها! اما واقعا اینها یک تبی است که در جامعه ما می آید و میرود و تا به امروز ثابت کرده که ماندنی هم نیست و مانند موسیقی مصرفی است.

متاسفانه در جامعه بزرگ ما هر حرکت مدرن و جدیدی و یا مخالفتی (به صورت ارزش درآمده) سئوال من این است که مخالفت با چی؟! ما با چه کسی مبارزه میکنیم؟! لزوما آزادی به معنای بیرون انداختن هر چیز قدیمی نیست، اگر ما بخواهیم آزادی را مجموعه ای از آزاد اندیشیدن، آزاد زیستن و … معنی کنیم، زندگی ما روند دیگری پیدا خواهد کرد… اما اگر در حوزه موسیقی از ما می پرسند، (پس) چرا مردم استقبال میکنند؟ این چراها را مانباید جواب دهیم، اینها را از مسئولین فرهنگی و هنری سئوال کنید! اینرا من داشتم در جلسه میگفتم ولی جو سالن اجازه نمیداد، میخواستم بگویم که اینقدر که در جو سیاست هستند، در جو فرهنگ و هنر نیستند.

این خود امروز یک معضل بزرگ شده، امثال آقای نامجوها، افراد واقعا کم سوادی هستند در این زمینه، البته منظورم سواد تحصیلی نیست، یعنی آگاهی و تجربه هایی که دارند، تجربه های غامضی نیست و در حد تجربه سطحی است؛ حتی اگر دیده باشید وقتی من اشکال کوک را گرفتم، ایشان حتی تامل نکردند …. روحیه پرخاشگری نشانگر توانایی انسان را در انجام کار هنری نیست؛ خیلی ها آمدند و این کار را کردند و رفتند؛ روحیه ای که از ایشان دیدم روحیه کاملا پرخاشگر و در عین حال منزوی بود، نه روحیه ای سرشار از باور و علم. جالب است که در ابتدا ایشان گفتند من روی این موضوعات تحقیق کردم و در ادامه صحبت هایشان به اینجا رسیدیم که نه، تخصص خاصی وجود ندارد، توانایی شناخت شور و چهارگاه و سه گاه را امروز خیلی از جوانها دارند و دلیلی ندارد که به عنوان تخصص مطرح شود.

ای کاش سئوالی که آقای مختاباد مطرح کردند که چرا دنبال شعرهای حافظ و مولانا و اشعار جدی رفتید؟ جواب داده نشد، چون (کار آقای نامجو) مثل این میماند که شما موسیقی بتهوون را به صورت طنز اجرا کنید و بگویید، بتهوون مخصوص قشر خاصی نیست و مربوط به همه مردم دنیاست. ببینید به نظر من این گریز است از واقعیت؛ اگر ما در دنیای امروز زندگی میکنیم، واقعیت های اصلی آن را نباید کتمان کنیم، من میپذیرم که انسان امروزی در تمام دنیا حق زندگی دارد و حق انتخاب که مثلا بگوید من این غذا را میخورم و این را نمیخورم، این موسیقی یا فیلم را گوش میدهم یا میبینم یا نه … این حق را دارد ولی اگر آمد یک قسمت کتابی را پاره کرد و دور ریخت نمیشود بگوید این سهم من بود و دور ریختم…

میخواستم در این جلسه داستان مولوی را که فردی در کشتی داشت زیر پای خود را سوراخ میکرد و میگفت اینجا متعلق به من است را بیان کنم که دیدم به قدری جو سالن به هم میریزد و سوت و کف و دعوا پیش می آید که منصرف شدم! اما اینجا میگویم که دوست عزیز! اگر ما در دنیای امروز در کنار هم زندگی میکنیم، نباید به حقوق یکدیگر هم تعرض کنیم و به فرهنگ لطمه بزنیم، نمیتونیم از این درخت یک شاخه را بشکنیم و بگوییم این متعلق به من است، نه این شاخه برای تو تنها نیست! این خیلی برخورد نابخردانه ای هست.

یک انتقادی هم داشتم به کسانی که نقد کردند در این جلسه؛ این ها اصلا نقاد نبودند! وقتی این جمعیت را دیدند به پت و پت افتادند! من اعتراض کردم به مدیر برنامه که خواهش میکنم که کسانی که برای نقادی دعوت میکنید انسانهای عالمی باشند تا جلسه نقد عالمانه باشه نه جاهلانه!

جلسه هایی که من میبینم برنامه نقد نیست واقعا” امیدوارم در سال آینده این برنامه ها رو به بهبودی برود و اینقدر به حاشیه نپرد ازند و این فرهنگ را راه بیندازند که اگر علاقمند (هنرمند خاصی) در سالن حضور دارد، فقط گوش دهد و ببیند که بقیه چه میگویند و طرفداری و هواداری آنجا نباشد، مثل آنکه یکی در جلسه گفت من چون همشهری آقای نامجو هستم…! یا کسی آقای شجریان را مثال زد که به نظر من توهین شد به ایشان! نباید با کسی مغرضانه برخورد شود. ما در بخش روشن این موضوع تیرگی میبینیم، یعنی تیره میکنند بخش روشن را…

من دارم برای خودم سنتور میزنم و آهنگسازی میکنم، ولی اگر فردا یک آهنگ من بین مردم معروف شد، نگویم آقای پایور کسی نیست! بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد

به نظر من اصلا نقدی صورت نگرفت، یعنی به نظر من این یک ناهنجاری خیلی مضحک بود! ولی من خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد، چون اگر اصل موضوع چیز مطرحی بود، این جلسه به اینجا کشیده نمیشد و معلوم شد که طرفداران آقای نامجو هم، تقریبا” کمتر از ایشان فکر نمیکنند! به نظر من ایشان فکر سطح پائینی دارند و مخاطبشان هم همینگونه بودند…

ببینید جوان بودن یک امتیاز میتواند باشد اگر ریشه دار باشد، اتفاقا” هم خوشحال میشدم یکی از این جوانها به آقای نامجو بگوید که آقای نامجو من میتوانم از شما بخواهم که پیرامون فلان اثرتان توضیح بدهید… همه حمایت کورکورانه میکردند! آقای نامجو تکان میخورد همه دست میزدند! آقای نامجو میگفت من یادم رفته! اینها دست میزدند! خوب پس متوجه میشویم که آقای نامجو هم بدش نمی آید از این جو مرید و مراد بازی که عده ای همیشه تشویقش کنند.

144 دیدگاه

  • ارسال شده در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۷ در ۲:۱۵ ق.ظ

    با آنکه گاهی از کارهای آقای نامجو لذت می برم اما سوالی برایم پیش آمده که تا حالا جوابی نگرفته ام. بسیاری از آهنگهای ایشان کپی غیرحرفه ای از آثار معروف است. مثل آهنگ “جبر جغرایایی” که بسیار شبیه آهنگ “Love Buzz” از گروه نیرواناست یا آهنگ “جره باز” که کپی ایرانی آهنگ “hoochie hoochie” یکی از معروفترین موزیکهای بلوز است.و تاکنون جایی ندیده یا نشنیده ام که ایشان نامی از آهنگ های اوریژینال ببرند!

  • رامتین
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۷ در ۲:۵۱ ق.ظ

    روزی که اهنگ اقای نامجو به نام زلف را گوش میکردم تصورش را هم نمی کردم که در سایتی مثل harmony talk در مورد خواننده ان نقد شود .
    اما اقای نامجو به نظر من در کارش موفق است چون احساسات درونی اش را خیلی خوب منتقل کرده و همانطور که می دانیم موسیقی یعنی هنربیان احساسات . اما اینکه اقای نامجو چگونه احساسی را با موسیقی خودبیان کرده بخش مهم قضیه است برای درک این احساس لازم است که با چند تن از دوستان خود در یک خانه مجردی گرد هم ایید(منظورم
    تعدادی مرد است که حداقل اهل سیگار ونوشیدنی باشند ) وبا بی تفاوتی بسیار زیاد نسبت به تمام مسایل دنیا (انقدر بی تفاوت که بی تفاوت ترین افراد هم در برابر شما کم بیاورند) به شوخی وخنده ومسخرگی بپردازید واخر شب هم بساط نوشیدنی های انچنانی را بگسترانید و تا میتوانید بنوشید والبته دستگاهی برای پخش موسیقی هم داشته باشیددر اینجاست که اگر عاشق شکست خورده ای باشید احساس قطعه زلف را درک خواهید کرد اگر اهل اربده و فریاد کشیدن بعد از نوشیدن باشید قطعه جره بازی .اگربخواهید مسخرگی کنید وبالا و پایین بپرید قطعه دل می رود و اگر شخص سنگین رنگین تری هستید بقیه قطعات را گوش کنیدو الحق که اقای نامجو تجربه و درک خوبی از چنین فضایی دارد. وبرداشت او هم از اشعار شاعری مثل حافظ در حد فهم و درک خودش است در پایان باید بگویم جای بسی تاسف است برای جامعه ای که انقدر واپس گرا وسنتی است که شخصی مثل اقای نامجو مدعی ابتکار ونواوری است وکسی مثل اقای پورتراب باید بنشیند و کار او را نقد کند سرانجام کهنه پرستی و واپس گرایی بهتر از این نمی شود .

  • Saman
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۷ در ۷:۱۲ ق.ظ

    Veghean ke jenabe Ramrin kheili dalilaton zayife. Ma hich separ bar alayhe no avari va modernism nadarim, hatta in ham ghabol darim ke postmodernism bar in bana shode ke har asare honariyi arzeshe khasse khoodesh ro daras, va namjo ham az in lahaz mitone harfi baraye goftan dashte bashe. Masale injas ke kesi mesle namhjo abadan savad nadare,darke dorosti az mosighi nadare, va bakhe ghamgine ghaziye ineke FEKR mikone ke kheili bareelmi dare. No avari va khallaghiyat ehtiyja be elm va danesh e amigh ba tajrobe dare.
    Harkesi ke saz dastesh gereft va 4 ta harmonic progression ro bardasht tanzim kard baraye setar ya in ke bardasht shere asatid ro gozasht roye ahangaye Beatles nemishe Honarmande motefakker.

  • mina mina
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۴ ب.ظ

    اگر ما در دانشگاههایمان بجای آموختن نحوه پاس کردن واحدها و از سر گذراندن سریع مرحله یاد گیری و به پول و شهرت و بزرگی کاذب رسیدن تقوای هنری و کاری و نحوه لذت بردن از یادگیری و صبر را می آموختیم. اگر روح جمعی ما ایرانیان به سادگی و درستی در یک دانشجو و پوینده علم و دانش بیش از به اصطلاح تاپ شدن بیدلیل او بها می داد. اگر ما مستغرق شدن در پیشینه فرهنگی و هنری ایران را وظیفه خود می دانستیم تا محکی باشد در وجودمان برای تشخیص والا از سخیف.
    آنگاه ما امروز چرا می بایست محسن نامجو به عنوان یک مقوله فرهنگی تحت بررسی قرار دهیم؟!!!!!!!!!!! زمانه موسیقی ما زمانه جمشید و ضحاک است

    هنر خوار گشت جادوی ارجمند
    نهان راستی آشکارا گزند
    نهان گشت آیین فرزانگان
    پراکنده شد نام دیوانگان

    محسن نامجو یک شعبده باز است که با توجه به اوضاع فرهنگی ما نیازی حتی به بکارگیری ظرافت هم در کارش ندارد و من را به یاد سامری در برابر موسی می اندازد
    ای کاش همه ما از خواب غفلت بیدار شویم و حلقه دیو هایی که گرد هنر و فرهنگ این مملکت جای گرفتند را فریدون وار بشکنیم

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۰ ب.ظ

    حرفهای بیهوده و ضد و نقیضی اینجا خواندم، و متاسف شدم که اساتید ایران اینچنین سخن می گویند.
    شما دم از نقد درست می زنید ولی مثلاً آقای پورتراب می گوید (( آدم به سگ مرده لگد نمی زند)) یا(( بچه ها شیطنت می کنند)) و یا پیمان سلطنتی می گوید ((بحث بر سر این است که اصلاً نو آوری وجود دارد یا ندارد؟ ))یا آقای پیرنیا هم میگوید((سئوال من این است که مخالفت با چی؟! ما با چه کسی مبارزه میکنیم؟!))
    اگر بخواهیم اینگونه موضوع را مورد نقد قرار دهیم باید از اول شروع کنیم و بگوییم بودن یا نبودن مسئله این است ,واقعاً بحث شما بر سر این بوده؟
    آقای پیرنیا می گوید ((کسی که روحیه پرخاش گری دارد اصلاً هنرمند نیست))
    نقد درست یعنی دقیقاً بررسی کردن موضوع، و باید هم نکات خوب گفنه شود و هم نکات بد، اینگونه که شما می گویید باید اصلاً خود آقای نامجو و موسقیش را در سطل آشغال بیندازیم و به طور کل موجودیست زیادی ومضر،
    پس اگر اینطور عقیده دارید چرا برایش جلسه ی نقد گذاشته اید؟ و خود را جر می دهید.
    شما وقتی جلسه ی نقد برای آقای نامجو گذاشته اید، یعنی خود به خود اعلام کرده اید که موسقی او ارزشمند است و ارزش نقد هم دارد، حال اینکه شما می خواستید در این جلسه بگویید موسیقی او هیچ ارزشی ندارد و این دو با یکدیگر متناقض است.
    به همین دلیل کشور ما پیشرفت زیادی در زمینه ی هنر نکرده و اگر اینطور باشد هیچ وقت هم نخواهد کرد.
    اصلاً شما سر تا پایتان مشکل است. مگر هنر عبارت از یک خص مستقیم است، که فقط باید همه در آن چهار چوبی که شما تعیین کرده اید پیش برود؟
    خیر هنر تماماً نوع آوری است، و کسی که نو آوری نمی کند اصلاً هنرمند نیست.
    از فلسفه گفتید که باید بگویم، فلسفه عبارت است از فرو رفتن در حقیقت، و حقیقت این است که کارهای مردم ما و اساتید ما سرتاپا ایراد است و اگر آقای نامجو اینهارا در بیشتر شعرهایش هجو کرده کار بسیار درستی کرده است.
    متاسفانه در اینجا فهمیدم که اکثر اساتید موسیقی ما که من به آنها تا امروز احترام می گذاشتم و برایم عزیز بودند افکار خشک و پوسیده ای دارند که متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش است و در جهان امروز این افکار متحجرانه ارزشی ندارد.
    موسیقی سنتی ما ارزش زیادی دارد ولی دلیل آنکه در جهان خیلی مطرح نمی شود همین است که اکثر اساتید ما این افکار پوسیده را می خواهند تا ابد با خود یدک بکشند و اصولاً با نو آوری مخالف اند.(یعنی در اصل با خود هنر هم مخالف اند).

  • Maryam
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۷ در ۱:۳۳ ب.ظ

    Namjoo Rocks!Nothing else matters!

  • مهران
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۷ در ۲:۲۷ ب.ظ

    برای افرادی یا شعور موسیقایی کم و تعصب زیاد نامجو حد اعلای موسیقی است و لاغیر! افرادی که پورتراب را واپس گرا می خوانند و موسیقی را فقط به عنوان مکمل نوشیدنی و سیگار گوش می کنند.

  • عالمی
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۷ در ۴:۵۷ ب.ظ

    آقای آریا منش چرا شما می بافی می ری جلو عزیز؟!
    متوجه نشدی که اینها فقط می خواستن بگن موسیقی نامجو بی ارزشه؟
    حالا می گی چرا پس آمدید اینجا!؟خوب بروند کجا؟!اینجا باید اعلام می شد که به همت دوستداران نامجو نشد!البته به جز آقای پرنیا که کمی توانست صحبت کند.
    کی گفته همه موسیقی های ارزشمند باید نقد شوند؟!وقتی می گوییم یک موسیقی ارزشمند نیست همینجا کار را نقد کردیم!شما دوست دارید به هر بهانه ای بگویید این موسیقی ارزشمند است!؟
    حالا حرفهایی که این افراد زدند برایت معنی دار می شود اگر به این مورد توجه کنی البته
    ایراد ها را گفتن به تنهایی چه ارزشی داره؟! تو برو تو کوچه داد بزن آی مردم گرونیه تبعیضه دزدیه ریاس
    مردم نمی دونن اینارو؟! شاید شما نمی دونستید و نامجو به شما گفت!
    چه تئوری جدید راهگشایی مطرح شده از طرف نامجو؟! به جز یک مشت حرف صدبار گفته شده؟

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۷, ۱۳۸۷ در ۲:۲۸ ق.ظ

    عادت ما ایرانی ها این است که اگر از کسی خوشمان بیاید آن را به عرش آسمان هدایت می کنیم و اگر بدمان بیاید به فرش
    هر انسانی ممکن است در یک یا چند زمینه دانش و علم داشته باشد ولی این بدان معنا نیست که آن فرد خداست حکایت اساتید و هنرجویان ما هم به همین ترتیب است، بگذارید کمی بیشتر توضیح دهم البته خدایی نکرده من نمی خواهم چیزی را به کسی بفهمانم و آموزش دهم زیرا که اولاً خود را در آن حد نمیدانم و ثانیاً ماشا الله هزار ماشا الله علم دیگران سر به فلک می زند، ولی من می خواهم نظر شخصیم را بیان کنم.
    در اول سخنان آقای پورتراب ما شاهد آن بودید که ایشان گفتند که نژاد آریایی نبوغ دارد و فرمودند بعداً متوجه شدند که آلمانی ها هم آریایی هستند!، طبق گفته ی ایشان و برداشت بنده، من به این نتیجه رسیدم که آقای پورتراب تا مدتها نمی دانسته آلمان چیست و آلمانی کیست کما آنکه ظاهراً ایشان در باره ی جنگ جهانی دوم و آلمان نازیسم هم اطلاعاتی ندارند و احتمالاً در موسیقی آقای نامجو هم به همین ترتیب پیش خواهد رفت شاید ایشان بعداً متوجه شوند که آقای نامجو که بوده.
    آقای پور تراب نیازی نیست که شما نگران کم بودن مدارس هنر در ایران باشید زیرا که شما هنوز در مسائل اولیه تاریخی ایراد دارید.
    در رابطه با آقای پیرنیا نیز ایشان سر جلسه نقد می خواستند داستان تعریف کنند، کسی نیست به آقای پیرنیا بگویید طرفداران هنر ما، هنر را از آن اول سوراخ کرده اند و آقای نامجو هنر ایران را سوراخ نکرده و نخواهد کرد چون فردیست با دید نوین که شما عاری از آنید. آقای پیرنیا می خواستند در جلسه نقد کوک سه تار به آقای نامجو نشان دهند و تازه از آن ناراحت هستند که آقای نامجو …! (حالا خوب است که آقای نامجو قبلاً ذکر کرده بودند که کوک نادرست سازها عمدی است).

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۷, ۱۳۸۷ در ۲:۳۷ ق.ظ

    آقای عالمی شما واقعاً تصور جالبی از عامه ی مردم دارید اگر کاملاً به اشعار نامجو توجه می کردید شاید می فهمیدید که چیزهایی در آنها گفته است که بسیاری از دانش آموختگان ما هم هنوز از درک آن عاجزاند.
    ممکن است بعضی از اشعاری که نامجو استفاده کرده عاشقانه هم باشد ولی بیشتر آنها اعتراض آمیز است و معمولاً کسی می خواهد اعتراض کند فریاد می زند و نه آنکه لفض قلم سخن بگویید، مانند distrotin های سنگین موسیقی متال و صدای گوش خراش وکال
    من گمان می کنم که ما هنوز به درجه ی نقد دیگران نرسیده ایم زیرا که در اروپا و امریکا بسیار سبکهای مختلف می باشد ولی بدین شکل مورد تاخت و تاز و هجوم قرار نمی گیرند و کنار یکدیگر به حیات خود ادامه می دهند و پیشرفت می کنند. ولی ما هنوز یکدیگر را دهاتی میشماریم و اگر کسی از ما پیشی بگیرد می خواهیم سر به تنش نباشد.
    بهتر است ما از اساتید هنر خود علمشان را یاد بگیریم و نه سخنانشان را.

  • کامیار
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۷, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۶ ق.ظ

    کاری با نقد هایی که به نامجو شده ندارم ، اما وقتی صحبت از نوآوری نامجو می شود منظور آهنگ هایی مثل داماد باد یا ” بگو بگو ” هستند نه صرفا مدولاسیون هایی که با ساز تک ضبظ شده اند . فراموش نکنیم تام ویتس که او را مهم ترین شخص زنده ی موسیقی معاصر می دانند موسیقی ای دارد که اگر بار اول و با دیدگاه متعصب و سطحی به آن گوش کنید ، تنها فکر می کنید که این موسیقی یک موسیقی طنز به قول آقایان منتقد اینترتینمنت است . اگر همین دوستان منتقد کارهای اولیه ی نامجو که کاملا در حیطه ی موسیقی سنتی به معنای مرسومش بودند را ( مانند مرغ سخندان یا بگو بگو ) را درست شنیده بودند دیگر نامجو را بی سواد و بچه قلمداد نمی کردند . گذشته از تمام اینها ، حتی اگر نامجو کوچکترین سواد موسیقیایی هم نداشته باشد ، حداقل این خاصیت را داشته که عده ای به موسیقی اصیلی که خود آقایان می پسندند جذب کند .
    کسانی هم که می گویند نامجو راه صد ساله را رفته ظاهرا نمی دانند که نامجو از کی فعالیت دارد و در حقیقت با لو رفتن کارهایش ( که همین لو رفتن باعث به وجود آمدن بسیاری از انتقادات نسبت به او شد ) مطرح شد که همین لو رفتن هم از هر لحاظ برایش گران تمام شد . مگر نه اینکه در ابتدای فعالیت موسیقیایی او حسین علیزاده کار او را تحسین کرده بود ؟

  • بکتاش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۷, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۵ ب.ظ

    یعنی این اساتید اینقدر از مجوز گرفتن آقای نامجو ناراحت بودند که خواستند جلوی وزیر ارشاد او را نقد کنند؟!
    به این صورت اطمینان دارم که اگر روزی قانون آزادی عقاید هم در کشور کامل اجرا شود،همین اساتید هستند که نخواهند گذاشت!
    (( آدم به سگ مرده لگد نمی زند))!
    آیا این طرز حرف زدن برای یک استاد موسیقی مناسب است؟!
    اگر جلسه ی نقد به این صورت برگزار شده، که همان بهتر که طرفداران نامجو فحاشی کردند.
    حتی اگر کتکتان هم میزدند حق داشتند.
    شما هنوز نمیدانید نقد چیست،ولی جلسه ی نقد میگذارید.
    آقای نامجو خیلی به شما احترام گذاشته که جلسه را ترک نکرده است.
    اگر میگویید موسیقی نامجو سطل آشغالی است چرا جلسه برای نقدش میگذارید تا او را جلوی وزارت ارشاد بی اعتبار کنید؟!
    پس چرا برای این همه خواننده ی کوچه بازاری که مجوز هم گرقته اند جلسه ی نقد نمی گذارید؟!

  • ناشناس
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۱:۲۹ ق.ظ

    آقای یکتاش شرکت این اساتید در این برنامه چه ارتباطی به دادن یا ندادن مجوز به آقای نامجو دارد مگر این جلسه برای مجوز دادن یا ندادن وزارت فرهنگ و ارشاد برگزار شده است؟
    استاد پورتراب جمله را به عنوان مثال مطرح کردند و در مثل مناقشه نیست. آقای نامجو هم خیلی روابط بدی با سگها ندارند!
    استاد پورتراب بسیاری از قطعات از دوره باروک گرفته تا مدرن را سر کلاس آنالیز می کنند شما می گویید نقد نمی دانند؟
    آقای کامیار مرغ سخندا ن و بگو بگو را نام بردند یک سوال دارم شما آلبوم های گشایش کار دانشجویان دانشگاه هنرهای زیبا را شنیدید؟ این آلبوم کار قویی در موسیقی سنتی نیست یعنی در مقایسه با کارهای خوب علیزاده و مشکاتیان و …. ولی خودتان قضاوت کنید بگو بگو که پر از فالش خوانی آقای نامجو هست و سه تار زدن بسیار بد سونوریته مرع سخندان باز بهتر است همان مرغ سخندان را مقایسه کنید با آثاری که در گشایش است…. ممکن است شما و دوستانتان فکر کنید این ها آکوردهای جدیدی است و تنظیم درخشانی دارد ولی کسی که موسیقی خوانده در دوره هنرستان هم بهتر از این تنظیم کردن می داند!
    کارهای آقای نامجو منظورم آنهایی که نام بردم یعنی بگو بگو و مرغ سخنگو از نظر کار یک موسیقی دان بی سواد و خود آموخته بد نیست ممکن است مورد تحسین هم قرار بگیرد ولی اگر بگویید به آقای علیزاده که این کار ساخته هوشنگ کامکار است باز هم تحسین می کند یا مورد تمسخر قرار می دهد؟
    آقای آریا منش شما چه قدر استاد پورتراب را می شناسید که اینطور در موردشان صحبت می کنید؟ آیا می دانید که ایشان زمان جنگ جهانی ۲۰ ساله بودند؟ با این حساب دوره خدمت ایشان در زمان جنگ جهانی بوده! کمتر اصطلاح آلمانی موسیقی است که استاد پورتراب نداند بعد شما این گفته شرم آور را مطرح کردید که نه ایشان می داند آلمان چیست نه نازی!
    آقای کامیار آقای نامجو برای فرار از اشکالات کارش همیشه همه ایرادات را عمدی عنوان می کند پس چرا در بگو بگو هم بد ساز زده اند و تحریر ها را کاملا غلط می زنند؟ اینجا که مثلا کار کلاسیک بوده؟
    امیدوارم واقعیت را ببینیم و بی خود سرمان را زیر برف نکنیم با تشکر نغمه

  • عالمی
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۱:۴۶ ق.ظ

    آقای آریا منش شما بگو ما هم یاد بگیریم!چه معانی عمیقی در این شعرها پیدا کردی بفرمایید ما به گوشیم؟
    نامجو چه در موسیقی عاشقانه چه غیر عاشقانش صداش دیستوریشنه!شاید همش داره اعتراض می کنه نه؟فالشم که می خونه معلوم نیست اونجا داره به کی اعتراض می کنه!

  • کامیار
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۷:۱۸ ق.ظ

    دوست عزیز ، میشود دقیقا مشخص کنید کجای بگو بگو ما فالش میشنویم ؟ ریتم این قطعه کمتر جایی شنیده می شود ، ساز زدن این اثر هم کار خیلی پیچیده ای نیست که بخواهد درست یا غلط داشته باشد . من ربط آکورد را هم با این اثر نفهمیدم ،چه ربطی داشت ؟
    تحریر های محسن نامجو به عمد در این قطعه ( و چند جای دیگر مثل آواز تلفیقی فولکلور ) غیر متعارف است ، البته خود او می گوید تحریر هایی که در قطعه ی آواز تلفیقی زده نوعی تحریر ترکمن است که – اگر اشتباه نکنم – فقط بازدم است .
    از هر چیز نامجو می توانید ایراد بگیرید غیر از تحریر هایش . شما تحریر بالارونده ی ترنج یا تحریر قطعه ی چشمی و صد نم را شنیده اید ؟ من شخصا توانایی این تحریرها را به غیر از شاید حداکثر۴-۵خواننده ی ایرانی در کس دیگری ندیده ام .
    آقای عالمی گرامی ، بحث بحث اعتراض نیست . اگر شما با موسیقی جاز غربی آشنایی داشته باشید می بینید بهترین آثار آنها پراست از صداهایی که شما به آن فالش می گویید که شاید فالش هم باشند ، اما آنجا با توجه به ریشه و پس زمینه ی فرهنگی ای که وجود دارد این داد و فریاد ها بی معنی و از روی شوخی و مسخره بازی نیست . در حقیقت ما بنا به فرهنگ شرقی مان عشق را با تحریر های ظریف مقبول می دانیم و شنوندگان جاز و بلوز با نعره ی سیاه پوستان . همانطور که برای بسیاری از نوجوانان امروزی تحریرهای ایرانی خنده دار و مسخره است و هیچ کس هم نمی تواند بگوید که این نوع خواندن هنری ست و آن نوع مسخره . همانطور که شهرداد روحانی در جایی گفته بود من به این خاطر موسیقی ایرانی را بیرون مرزهای ایران عرضه نمی کنم چون ربع پرده به گوش غربی ها ناهنجار می آید . در مورد ترانه ها ، هیچ لزومی ندارد که ترانه و کلام معنی داشته باشد ، اما اگر داشته باشد چه بهتر . مثال می زنم ، اگر با آهنگ های نامجو آشنا باشید حتما ” رفتم سر کوچه ” را شنیدید . شاید این ترانه به نظر چرند و بی معنی و همراه با الفاظ رکیک بیاید ، اما ترانه ایست که چه از لحاظ فرمال و چه محتوا می شود نشست و روی آن بحث کرد . به هر حال همین که نامجو از اشعار سعدی – که هزار بار آنها را از این و آن شنیده ایم – استفاده نکرده و از خودش چیزی گذاشته جای تحسین دارد .
    آقای ناشناس ، شما گفتید که استاد علیزاده به این خاطر نامجو را تحسین کرده که چندان مقام بالایی ندارد . یک سوال از شما داشتم ، کاری با استاد علیزاده ندارم ، اما شما حتما محمدرضا درویشی را قبول دارید . نامجو برای مدتی دستیار درویشی بوده ؛ محض اطلاع .
    مصطفی کمال پورتراب را هم همه با کتاب تئوری موسیقیش ( که از نظر من بعضی جاها گنگ است و کمبود دارد مانند بخش آکوردها) می شناسند ، کسی منکر سواد موسیقیایی او نیست ؛ اما شخصیت یک چیز است و معلومات یک چیز دیگر . مگر خاقانی حسان العجم شعر ایران نبود ؟ اما آیا از لحاظ شخصیتی و الفاظی که در بعضی از اشعارش به کار می برد شخصیت کاملی داشت ؟ چرا راه دور برویم ، از سعدی مثال می زنم با هزلیات معروفش اما کسی منکر نیست که او شیرین سخن است و الخ . کسی که نام استاد بر روی اوست مثل شجریان یا علیزاده ، نه تنها از جنبه ی تکنیکی بلکه باید از لحاظ شخصیتی و حداقل ادبیات مورد استفاده به درجه ی خاصی از بلوغ رسیده باشد که ربطی به اصطلاحات آلمانی و جنگ جهانی دوم و سن ندارد .
    موفق باشید

  • کامیار
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۷:۲۵ ق.ظ

    در ضمن ، من الان نظر اول را خواندم . اگر یک شنونده ی حرفه ای موسیقی باشید و برای آن ارزش قائل باشید ، به نزدیک ترین نوار فروشی محله تان می روید و سی دی اصلی ترنج را می خرید و آنجا نام تمام قطعاتی که نامجو از تم آنها استفاده کرده ( مثل خود ترنج ، ترسم که اشک ، تلخی نکند ، دل می رود ، رو سر بنه و … ) می خوانید .

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۷:۵۵ ق.ظ

    واقعاً آقای شجریان را باید ستایش کرد زیرا که ایشان شرح وظایف خود را می دانستند و در این مراسم نامجو کشان نغمه شرکت نکردند و اعتبار خود را زیر سئوال نبردند، ایشان متوجه شدند که نقاد حرفه ای نیستند بلکه موسیقیدان و نوازنده اند ، ایشان می دانند استاد از یک حرمت خاصی برخوردار است و باید کار نقادی را به یک نقاد واگذار کنند و نه یک استاد، ولی متأسفانه دیگران چنین چیزی را متوجه نشدند و آبروی چندین ساله ی خود را برای بسیاری از دوست دارانشان به حراج گذاشتند، الله و اعظم چنین چیز نادری چگونه دیده می شود، انسان هم نقاد حرفه ای باشد و هم استاد؟
    نامجو کشان نغمه یک میز محاکمه ای بود برای نامجو که اساتید ما خوشبختانه بیشتر باعث محبوبیت ایشان بین جوانان شدند.
    بهتر است یادمان نرود که اگر کسانی مانند نامجو نبودند موسیقی سنتی ما از اینی هم که هست بین جوانان همین مرز و بوم ناشناخته تر می ماند.
    آقای عالمی عزیز، متأسفانه یا خوشبختانه در ایران کوچه ای است به نام کوچه ی علی چپ که بسیاری از مردم ما به آنجا نقل مکان کرده اند همان بهنر که شما تصور کنید که نامجو می گوید گرانی است شاید همین امر باعث شود ایشان جان سالم بدر ببرند، صدایش هم که فالش است، ولش کنید، ایشان که هیچ چیز نمی داند و لزومی هم ندارد برای یک آدم بی سواد مراسم نامجو کشان نغمه ترتیب دهید.

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۷:۵۶ ق.ظ

    و anonymous عزیز پدر بزرگ من هم در دوران قاجار زندگی می کرد، ولی اگر روزی می آمد و به من می گفت نوه ی عزیزم من تا دیروز تصور می کردم که ناصرالدین شاه بقال است من هم برداشتم از این حرف این بود که یا پدر بزرگ ام بر اثر کهولت حافظه اش رااز دست داده و یا حقیقتاً نمی داند قاجار چیست و ناصرالدین شاه کیست حتی اگر در جنگ مقابل روسها هم شرکت می کرد. نه، آقای پورتراب نمی دانند نقد چیست زیرا نقدشان همان بدرد سر کلاس می خورد بهتر است اینکارها را بر عهده ی یک نقاد بگذاردند و نه یک استاد.
    آقای پورتراب در جایی از نقدشان اشاره به آقای نامجو گفتند: خیلی از این افرادی را هم که در طول تاریخ کشته اند، فقط طرفدارانشان بیشتر شده است!. با تکیه بر این حرف من به این نتیجه رسیدم که اگر کشتن آقای نامجو باعث می شد که ایشان طرفدارانشان را از دست بدهند حتماً این کار را می کردند. و شاید هم ایشان منظورشان از بسیاری از این افراد به طور مثال john lennon بوده باشد شاید آقای پورتراب در تصوراتشان john lennon را نیز جزو اشخاصی بدانند که سنتی را خراب کرده است!.
    در کشور ما این امریست بدیهی و اجتناب ناپذیر که وقتی نیروی جوان و تازه نفس به میدان می آیند نیروی قدیمی چون احساس می کنند چیزی نمانده از میدان بدر شوند پرچم مخالفت را در درست می گیرند که صد البته موفق هم نمی شوند.
    حقیقتاً چرا نمی گذاریم سبکهای مختلف در کنار یکدیگر به حیات خود ادامه دهند ما سبک rap داریم rap metal, symphonic metal
    هم دارم ولی کسی نمی گوید دیگری، دیگری را خراب کرده، چه فالش و خراب باشد که درست باشد.

  • کامران رهگذر
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۹:۱۲ ق.ظ

    هنر که حد و مرز نمی شناسد هنر که وحی آسمانی لایتغیر نیست! کلاویه تامپره را” باخ” پیشنهاد کرد و تونالیته ها سهل الوصول شدند.بعد “شوئنبرگ” همه این ساختار دیرینه رادگرگون کرد و موسیقی ازچنگال دومینانت ها رهاشد چندی نگذشت که طناب کوک هم ازگردن سازها برداشته شد.امروزه شنیدن ارکستری یاگروه کری که درکوک دلخواه مینوازد یا میخواند که چیزعجیبی نیست! چهارمهای شیطانی،پنجمهای موازی،پرش های هم جهت در خط ملودی،مدها و تونالیته ها،سونوریته و محدوده های سازی،شیوه خواندن یا کوک معتدل پیانو…همه و همه ساخته و پرداخته بشرند.هر تغییری بنا بفراخور و نیاز و دید هنرمند و شناخت وی از جهان صورت میگیرد.تغییرات موثرتر و کاربردی تر چندی باقی میمانند و برای پیروان آن سبک میشوند قانون.

    ناکوک زدن یا خواندن که جرم نیست!”” با زمانه کوک نبودن”” خجالت آور است.هنگام درد و گرسنگی زوزه کشیدن چون سگ که عجیب نیست ،با کت و شلوار و کفش واکس زده تحریر های عارفانه و نغمه گل و بلبل سردادن خیانت هنریست…

    تقلید صدای حیوانات در موسیقی و آواز که گناه کبیره نیست.صدای پرندگان در کارهای
    “شوبرت”، عرعر خر در کارناوال حیوانات “سن سانس”.تازه این فقط مائیم که عرعر خر یا واق واق سگ برایمان بار و مفهوم تنزل دارد.بقیه مردم جهان که مثل ما فکر نمیکنند!!
    خوب و بد در هنر هم که مطلق نیست.عادات گوش اکتسابی ست و قابل تغییر.منتقد عادل که موسیقی رابه بد یا خوب تقسیم نمیکند! تنهاانتظارات ما را اشل میزند و متعادل میکند.ما در موسیقی ساده،خاکی پاکی،ناکوک،بی تکنیک،با لیریک های دو ریالی نامجو دنبال چه هستیم؟ تبیین جهان؟کشف شگفتیهای ناگفته؟جرقه موتزارت…

    نامجو خود منم که پر چانگی میکنم، تویی که صبح با شوفر تاکسی دعوا کردی و پورتراب و مثل عمیقش که از صد ناسزا بدتر بود و پرنیا که صورت مسئله را پاک میکند و معتادان و پیرهای فراموش شده و استادان اخراجی واجاره خونه و برنج کوپنی….

    حالا یک بار دیگر میتوانیم خودمان را انکار کنیم وصاف وراست وکوک وردیف وتامپره قصیده ای ازفرخی سیستانی درراست پنجگاه بخوانیم چون این مائیم که باید همواره درخدمت هنر باشیم نه هنر در خدمت ما…!!

  • mehrdad
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۱:۴۳ ب.ظ

    سلام
    به نظر من یک اشتباه بزرگ رخ داده است!
    این اشتباه به آماتور بودن جامعه هنری ما برمیگردد .مخاطبان این سایت قبل از مطالب مربوط به محسن نامجو با مطالب کاملا تخصصی در زمینه موسیقی مواجه بوده اند.اشتباه اینجاست که در آرشیو سایتی که مطالبی جدی در مورد موسیقی مینویسد مطلبی در مورد محسن نامجو در کنار مطلبی مثلا در مورد باخ دیده می شود!!!!
    جای نقد این موارد اینجا نیست.(که همین اشتباه باعث جدی تر گرفته شدن این آدم توسط مخاطب عام وگاهی خاص میشود)
    یکی از بزرگترین ویزگی های هنر این است که برای هنرمند بودن و دیده شدن نیازی به طرفدار پروپاقرص نیست.راه هنر بسیار ساده ولی دشوار است!
    فقط کافیست انسان راه هنر را بطور صحیح پیش بگیرد مخاطب و … خودش می آید حالا یا در زمان حیات هنرمند یا بعد از آن!
    بیایید اشتباه نگیریم.
    خیلی جالب است که فردی بواسطه جذب مخاطب زیاد (که ۹۹% آنها به موسیقی به چشم سرگرمی نگاه می کنند)بعنوان موزیسین بزرگ شناخته شود(القاب دیگر را خودتان میدانید!)و پس از معروف شدن تازه در مورد ماهیت کار آن بحث شود!!!!
    هیچ جایی در دنیا کسی بواسطه اینکه از اسم بتهوون خوشش آمده طرفدار آن نمیشود که بعد به بررسی هنر آن بپردازد!
    اگر هست مرد از هنر بهره ور
    هنر خود بگوید نه صاحب هنر

  • بکتاش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۳:۱۵ ب.ظ

    آقای پو تراب گفته((البته من باز هم خوشحالم که از طرف بعضی از مسئولین این جلسه دیده شد و حرفهایی شنیده شد، مخصوصا خوشحالم که معاونت موسیقی ارشاد در سالن حاضر بود و من هم که عضو شورای ارکسترهای ارشاد و مشاور ارشد صدا و سیما هستم همیشه در اینگونه جلسات شرکت میکنم، از این نظر به عقیده من جلسه خوبی بود چون با نقطه نظراتی آشنا شدیم و عده ای چیزهایی را فهمیدند.))
    خانم نغمه این عین سخنان آقای پورتراب است،کاملا مشخصه که ایشان به قدری از مجوز گرفتن آقای نامجو ناراحت هستند که انگار آقای نامجو حقشان را خوده است!
    دلیل اینکه دوستداران موسیقی کلاسیک از دست نامجو ناراحتهستند کاملا مشخص است:
    ۱_اشعار:نامجو،نمیخواهد زندگی را ساده کند.آن چنان که هست همان گونه سخن میگوید.نمیخواهد بر احساساتش سر پوش بگذارد،و عقاید خود را بی پرده بیان میکند.(قابل توجه آقای عالمی که شتاب زده حرف میزنند:این با اینکه کسی((بیاید در خیابان وداد بزند آی مردم گرونه)) زمین تا آسمان فرق دارد).اجتناب ناپذیر است که افرادی(به خصوص در جامعه ما) واکنش نشان میدهند و احساس خطر میکنند.
    ۲_موسیقی:آقای نامجو چهار چوبهای موسیقی کلاسیک را شکسته و برای خودش سبکی ابداع کرده است که ساز زدن با ساز ناکوک و به صورت غیر حرفه ای،تنظیم بد و نامنظم ارکستر،صدای فالش و دیسترویشن از خصوصیاتش است.به دلیل اینکه این سبک را خودش ساخته،کسی نمیتواند بگوید که داری اشتباه میکنی،و این هر چه قدر هم ساده باشد عین نو آوریست ،البته بدیهی است که از طرفدارن تندرو کلاسیک،احساس خط میکنند که نکند اینکار موسیقی کلاسیک را نابود کند،یا علاقه ی مردم به موسیقی سنتی کم شود.
    هردو این احساسها مسخره و پوچ است زیرا آقای نامجو ادعا نکرده که در شغر سرایی خیلی انسان بزرگی است و ادعا هم نکده که مثلا در آواز صدایش در حد استاد شجریان است.
    در مورد اینکه عده ای میگویند که موسیقی نامجو متعلق به بنگی ها و عملی هاست.! باید بگویم که نباید فراموش کرد که در اوایل پیداش موسیقی جز هم،هواداران موسیقی کلاسیک همین تهمت را به آنها میزدند.منظورم این نیست که موسیقی نامجو به بزرگی موسیقی جز است،بلکه میگویم که ایرادات مسخره و بی اساس،نشان دهنده ی ضعف شماست.این مثل این میماند که مثلا کسی بگوید من از فلان هنر مند به دلیل اینکه سیگار میکشد خوشم نمی آید.!
    مصطفی کمال پورتراب ، در مورد محسن نامجو گفت: “… بچه های کوچک که گاهی شیطنت می کنند را حتما دیده اید، به آنها یک آب نبات میدهند و می خورند و ساکت میشوند…!
    من به آقای پور تراب به عنوان یک استاد و هنرمند بزگ احترام میگذارم،ولی از شما میپرسم که آیا یک استاد بزرگ موسیقی مناسب است که در جلسه نقد اینطور مثال بزند؟!

  • رامین منصفی
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۵:۰۰ ب.ظ

    من از آقای برنیاخیلی ممنونم و با ایشون کاملا موافق هستم
    آقای نامجو بعد از گذشت ۳۰ سال تازه به یاد کار مدرن افتاده و طرفدار های ایشون هم از همون هایی هستند که این موبراشون تازگی کرده.

  • رامین منصفی
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۵:۱۲ ب.ظ

    آقای بکتاش نمیدانم چند وقت است موسیقی گوش میکنند.ولی بهتر است یک مقدار اطلاعات خود را مقداری افزایش بدند.موسیقی کلاسیک یک قرنی هست که شکسته شده تازه شکسته نشده پسر خوب بر می گرده به زمانی که موسیقیهای محلی نواحی مختلف رو آمد.یادش بخیر باب دیلن رو ما حدود ۶۰ سال پیش است حالا نامجو هم فکر میکنه میتونه باب دیلن باشه.هه هه هه …

  • بکتاش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۶:۲۸ ب.ظ

    آقای رامین منصفی بهتره قبل از صحبت کردن،چندین بار دیگر نظر من را بادقت بخوانید،شاید متوجه شوید که من چه میگویم.!
    یعنی می گویید باب دیلن چهارچوب موسیقی سنتی و محلی ایران را هم شکسته؟!
    یعنی برداشت شما از موسیقی باب دیلن این است که ساز زدن با ساز ناکوک و به صورت غیر حرفه ای،تنظیم بد و نامنظم ارکستر،صدای فالش و دیسترویشن از خصوصیاتش است؟!

  • کامیار
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۸:۰۶ ب.ظ

    دوستی شجریان را مثال زد . در مورد شجریان و نظر و شخصیتش همین بس که نظر او را در مورد موسیقی تلفیقی پرسیدند و استاد جواب داد : ما موسیقی نسل خودمان را ساختیم ، بگذاریم این نسل هم راه خودش را برود .

  • بکتاش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۸:۲۴ ب.ظ

    هنرمندان حقیقی هیچ کس را تحتقیر و خوار نمیکنند،و به جای اینکه سعی کنند کسی را محکوم کنند،میکوشند تا او را هرچه بیشتر میشود بشناسند و درک کنند.و اگر قرار باشد که در جهان طرفی را بگیرندفقط جانب جامعه ای را میگیرند که در آن رشد کرده و بزرگ شده اند.

  • هدی
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۷ در ۸:۳۹ ب.ظ

    سلام,به نظر من نقد شما تا حدی درست بود اما باز هم مثل همه با توهین همراه بود اینکه شما کار محسن را درک نمیکنید جای بحثی نیست اما این دلیلی برای آن نمیشود که همه اشتباه میکنند و شما درست میگویید امیدوارم بتونید دید خود را باز تر کرده و کمی تنوع پذیر باشید و اگر نه حداقل کمی باادب باشید

  • عالمی
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۷ در ۴:۲۸ ق.ظ

    آقای کامیار تحریر های نامجو خیلی خوب است بگو بگو هم فالشی ندارد؟!شما باید گوشتان را ورزیده تر کنید اگر شما هم نامجو دوست دارید ما متنفر هستیم به

    خاطر گوشهایمان است شما فالشی را نمی شنوید و ما می شنویم.
    محض اطلاع شما بگم که دوره ای که آقای درویشی داشت سازهای ایرانی را فهرست و دسته بندی می کرد بالای بیست نفر داشتن از جاهای مختلف کمکش می

    کردند و کسانی که مثل نامجو کلاه بردارتر بودند می گفتند دستیارش بودیم بعضی ها هم می گفتند معاون اولش بودیم!حالا گیرم دستیارش هم بودی وقتی بازده

    این موسیقی است چه سود؟!
    آقای آریا منش کی گفته یک استاد نمی تونه منتقد هم باشه؟!خود موسیقیدانا که از همه روی نقد کارهاشون حساس ترند می گن اگر منتقد در هنر مورد نظر

    استاد باشه و اشراف کامل داشته باشه بهترین نقد را می تونه بکنه!خیال کردین این همه منتقد در گاردین و تایمز بی سوادن از نظر موسیقی خیلی هاشون از زیر

    نویس مطلبشون می تونید ببینید که استاد دانشگاه یا نوازنده حرفه ای هستند!
    اگر منظور شما همین جوانان لات و بی سروپایی است که در برنامه هو می کشیدند بهتر که اصلا وارد موسیقی ایرانی نشوند!
    ببینم شما که مطالب خیلی عمیقی در شعرهای نامجو دیدید چرا یک چشمه رو نمی کنید که ما هم بفهمیم؟!
    شما در خیالات خود فکر می کنید نامجو شخص بزرگی است که جلوی این استادان در آمده و می خواهند نابودش کنند ماجرای دنکیشت شده!اگر قرار بود آقای

    پورتراب آدمای با استعداد را بکشه که تاحالا صدتا از این آهنگسازای خلاق و با سوادو کشته بود نه این نامجوی بی سواد مفلوک!چرا آقای پورتراب آقای علیزاده را نمی کوبه؟!بحث بقال بودن ناصرالدین شساه هم هیچ ربطی به حرف آقای پورتراب که گفت بعدا فهمیدم آلمانی ها آریایی هستند نداره پورتراب که نگفته دیروز اینو فهمیدم که کل سواد و تجربه زندگی شو می خوای به این بهانه نادیده بگیری واقعا این حرفت بچگانه بود.

  • نیم پرده
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۷ در ۶:۱۳ ق.ظ

    ۱-آقای عالمی عزیز این نوع نقد شما به هیچ وجه نمی تواند کارساز باشد، شما سعی کنید تا حد ممکن مفهوم مورد نظر خودتان را منتقل کنید مثلا در مورد”بگو بگو ”

    من اینجا یک لینک از آهنگ قرار میدهم و روی زمان آن میگویم کجا فالش است تا طرف مقابل متوجه شود شما به ثانیه ۳۰ این فایل
    http://no-words.com/blog/songs/144-cd.wma/272525332430242725.wma مراجعه کنید پرده سه تار به شدت بالاتر از جای خود

    قرار گرفته و صدای نامجو در ثانیه ۱:۳۷ که به صورت زیر صدا می آید اصلا در کنترلش نیست و حتا نتی که تکرار میشود را کم و زیاد میخواند (اگر لازم

    باشد نام نتهایی که اشتباه خوانده شده را هم می نویسم الان امکانات اندازه گیری را ندارم) این اشکالات کم و بیش تا پایان این موسیقی وجود دارد مخصوصا در

    ۷:۱۹ که کار رو به اتمام است متوجه می شویم آقای نامجو حتی روش اجرای ویبره را هم نمی داند نامنظم بودن بالا و پایین رفتن فرکانسها به خاطر روش

    اشتباه ویبره است که در بسیاری از خواننده ها هنوز هم مرسوم است. البته در این اثر آزار دهنده ترین قسمت شعر به قول معروف زور چپون شده به

    موسیقی است که مثلا می گوید به کووووووووووووووو یه میکده (با رفتن نت بالا روی میه میکده!) دیگر علم براف — رازم! ممکن است البته دیگر برای شما

    عادی شده باشد (ممکن است اگر برادرتان لکنت زبان داشته باشد برای شما عادی شده باشد و به گوشتان نیاید ولی هر جا یک کلمه سخن بگوید همه می گویند

    لکنت زبان وجود دارد…)

    تحریرهای نامجو به قول معلمان آواز تحریر دهانی است نه عمقی! حالا تحریر عمقی چیست و چه تفاوتی با دهانی دارد: تحریر عمقی تغییر پوزسیون صدای طبیعی به فولسه و باز به صدای طبیعی همراه با آکسان و سرعت عمل زیاد تولید می شود (البته باز هم اجرای این کار دلیل بر کیفیت عالی نمی شود مثل اینکه بگوییم آرشه باید روی سیم کشیده شود بدون لغزش ولی معلوم نیست همین تذکر باعث شود، کیفیت صدای ساز عالی ترین حالت باشد) اما تحریر دهانی اکثرا از شاگردان آواز که مشغول درس پس دادن هستند و نمی توانند به راحتی از پس اجرای تکنیک ذکر شده برآیند شنیده میشود همانطور که بچه هایی که س را نمی توانند بگویند و زبان را به دندانهای کناری میچسبانند و چیزی شبیه ش می گویند این افراد هم چیزی شبیه به ها ها یا گاهی کی کی یا چیزهایی از این قبیل به صورتی شبیه به تحریر واقعی با آکسان زیاد اجرا می کنند، از خوانندگانی مثل معین و نامجو میشود به عنوان نمونه های کاملا ملموس این نوع تحریرها نام برد و البته خوانندگانی هم هستند که باز بیشتر نزدیکتر به تحریر های واقعی عمل می کنند ولی همچنان صدای تحریر تکنیک اشتباه را نشان میدهد افرادی مثل مرحوم محمودی حالا برای مقایسه این دو نوع تحریر توجه کنید به تحریری که ناظری روی “عشق” در “بسیار فتاده بود اندر غم عشق” (تکرار دوم از اکتاو) در تصنیف “غم عشق” کاست “یادگار دوست” می زند و مقایسه کنید با چکشی ترین تحریرهای نامجو!
    قطعه ای که نامجو در “بگو بگو” می زند به قول شما ساده است ولی اگر نوازنده ضعیف باشد همین جملات ساده هم با بدترین کیفیت سونوریته اجرا می شود، در همان ابتدا می بینید که صدای سه تار به شکلی عجیبی نا مفهوم است این بخاطر استیل غلط و اجرای بدون ظرافت مضرابهاست نه در این کار در تمام آثار نامجو این مشکل در سه تار نوازی وجود دارد. شما اگر یک فیلم از علیزاده، شعاری یا بهداد بابایی ببینید میتوانید به راحتی با فیلم های ایشان مقایسه کنید و تفاوت را به راحتی حس کنید. البته نامجو معلم خوب نداشته و مدت شاگردیش بسیار کمتر از نوازندگان حرفه ای و حتی غیر حرفه ای بوده و انتظار بیشتر از نوازندگی او نمیرود در مورد گیتار نوازی، این مشکل چند برابر بدتر است.
    ۲-آقای رهگذر، گفته شما در مورد بی محدودیت بودن هنر کاملا صحیح است ولی آیا پس از گذر از این محدودیتها به پدیده ای هنری می رسیم؟ بتهون، واگنر، استراوینسکی هرکدام سنت های زمانه خود را شکستند، ولی اولا از موسیقیدانان پیشین خود کم سوادتر که نبودند بسیار هم کارشناستر و خبره تر بودند (به دلایل کاملا علمی از نظر فن آهنگسازی و شناخت تکنیک های سازها) از این نظر نامجو در جایگاهی به شدت پایینی قرار دارد که شک دارم در این مورد با من موافق نباشید و ثانیا ساختار شکنی انجام شده به شکل یک پدیده هنری خود مدافع خودش بود و نیازی به توجیهات عجیب و غریب طرفدارانش نداشت (مثلا جابجایی پرده ها که روی سازهایی مثل تار و سه تار به خاطر متحرک بودن زیاد پیش می آید و اگر کمی نوازنده هم بی دقتی کند بعضی پرده ها کاملا فالش به صدا در می
    آیند) از سمت طرفدارانش به عنوان اعتراض به جو جامعه ناکوک! قلمداد میشود و توجیهاتی از این دست…
    یکی از نکاتی که نمی دانم چرا در مورد نامجو همیشه نادیده گرفته شده حمایت های بی دریغ وابستگان به حکومت از اوست که باز هم از سمت طرفدارانش می شنویم که درست است که نامجو نه حافظ است نه واگنر نه شجریان ولی یک مبارز سیاسی است! این خنده دار ترین ادعایی است که میتوان در مورد این شخص
    مطرح کرد! نامجو مهمترین حامیش حوزه هنری بوده که زیر نظر سازمان تبلیغات فعالیت می کند و حتما می دانید این سازمان مو را از ماست می کشد و محال است برای کوچکترین مخالف جدیش تبلیغ کند! مگر اینکه فرد مورد نظر کاملا بتواند جریان مخالف را بی آبرو و حرفهایشان را لوس کند، همانطور که اگر دقت کرده باشید تلویزیون ما فقط از برنامه های فارسی ماهواره امثال اهورا را پخش کرد! سازمان نام برده همه امکانات خود را در راستای تبلیغات این فرد قرار داد از سالن کنسرت و مجله اش گرفته تا پخش کاست ممنوع شده اش! حامی دیگر نامجو صدا و سیما بود که از صدای او در تیتراژ یکی از پربیننده ترین سریالهایش استفاده کرد! توجه داشته باشید این همان سازمانی است که به دلایل نامعلومی کمتر خواننده ای را وارد سیستم خود میکند آن هم نه خوانندگان مبارزی مثل نامجو! بلکه یک خواننده کاملا سنتی ردیف خوان! شما بدون هیچ سو سابقه و حتی باداشتن سوابق مورد علاقه آنها اگر خواننده خوبی باشید و سر به زیر و به جز ردیف هیچ تصنیف و خدای ناکرده ترانه ای نخوانده باشید باید از صد فیلتر بگذرید تا فقط مجوز پخش صدا بگیرید که یکبار در ساعت ۳ شب آوازتان از رادیویی شنیده شود!
    پس لطفا دیگر اقلا این یک مدال افتخار را به سینه ایشان نچسبانید خواهش می کنم اگر من با همین بضاعت موسیقی قبول کنم نامجو از شوستاگویچ آهنگسازتر است نمیتوانم قبول کنم از گربه حیات ما مبارزتر باشد!

  • کامیار
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۷ در ۸:۵۴ ق.ظ

    آقای نیم پرده ، من چون در آواز ایرانی اصلا تخصص ندارم و تنها در این حد فهمیدم که تحریرهای ترنج ، چشمی و صد نم یا ای کاش داوری از لحاظ گستره ی نت ها یا طوری که خود نامجو می گوید اکتاو حجم زیادی دارد . نکته ی دیگری را هم که باید به آن توجه کنید این است که ضبط بسیاری از قطعات نامجو در حد یک ضبط اولیه بوده نه ضبط حرفه ای و دقیق . شما می توانید ایراد فالش بودن را از آهنگ های آلبوم ترنجی که به طور رسمی منتشر شد بگیرید ؟ ( این سوال فقط پرسش بود نه استفهام انکاری )
    گفته بودید که چرا از حسین علیزاده ایراد گرفته نمی شود . ای کاش دوستان مقالات همین سایت را می خواندند ( حتی در قسمتی از مقاله ی ” راز موفقیت نامجو ” یا نظرات آقای علیرضا جواهری که در همین سایت می نویسند ) . گذشته از اینها ، حسین علیزاده با تمام نوآوری هایش ، یک موسیقیدان موسیقی ایرانی ست اما نامجو اگر موسیقیدان نباشد ،حداقل با چند سبک آشنایی های ابتدایی را دارد و همین باعث ایجاد موضع در برابر او شده ، گاه حتی بدون شناخت ( مثل اظهار نظر شهرام ناظری که گفته بود تلفیق دستگاه های ایرانی با موسیقی غربی مثلا بلوز جالب نیست ) .
    گفته بودید نامجو وابسته به حکومت است . شما از اتفاقات حوزه ی هنری بعد از انتشار ترنج خبر دارید ؟ از تغییر مدیریتش باخبرید ؟ از منع انتشار شماره هایی که در مورد نامجو چاپ شده بودند اما در چاپخانه ماندند خبر دارید ؟ از دستگیری اعضای گروه ماد بدون هیچ دلیل خاصی بعد از کنسرتشان در مشهد باخبرید ؟
    در هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم ، نامجو به پدیده ی قشر دانشجو و روشنفکر تبدیل شده ، نه عموم مردم . جوانی که هم ارزش های ایرانی را می خواهد و هم مدرنیسم را ( حتی در سطحی ترین شکل و فالش ترین شکلش ! ) چاره ای غیر از محسن نامجو ندارد و موسیقی نامجو برایش تازگی دارد و جسورانه به نظر می آید و در حقیقت پاسخی ست به تمام تناقضات که سنتی ها موسیقی غربی را ( به غیر از کلاسیک ) مبتذل می دانند و کسانی که موسیقی سنتی را تمام شده و ناهماهنگ با این روزگار می بینند .

  • کامران رهگذر
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۷ در ۹:۴۱ ق.ظ

    نیم پرده عزیز ممنون از گفته هاتون اما:

    بی انصافی میکنید.حتی راخمانینف هم در اجراهای خود فالش میزد.
    خوانندگان ما در استودیو دهها بار صدای خود را ادیت میکنند با حضور ناظر ضبط.تا یک بیت شعر ضبط شود جان همه بالا میاید…! آنوقت شما برای ضبطهای خانگی این بنده خدا میخواهید اسیلوسکوپ بگذارید و تواتر اندازه گیری کنید و به همه ثابت کنید که خارج است؟!

    انتظاراتمان را اشل بزنیم و هر چیز را جای خود بگذاریم. کمی از تابلو فاصله بگیریم و همه چیز را یکجا با هم ببینیم.

    ما نه میتوانیم کاملا او را رد کنیم نه میتوانیم تماما بپذیریم.نامجو بدیده من سر نخ “دادائیزم “در موسیقی ماست. این شیوه خواندن -البته با اجرای بهتر – نقطه عطفی درشکل گیری و جهت گیری بسمت تغییرات محسوستر در شعر و موسیقی مان است.

  • بکتاش
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۷ در ۲:۲۰ ب.ظ

    آقای منصفی نامجو سی دو سالش است و آنطور که شما میگویید نمیتوانسته سی سال پیش که در آن زمان دو سالش بوده به فکر نو آوری باشد.(خواهش میکنم قبل از نظر دادن فکر کنید)
    آقای عالمی شما به دلیل اینکه شتاب زده سخن میگویید،هیچوقت کسی منظور شما را درست نمیفهمد(فکر نمیکنم خودتان هم بفهمید)!
    آخر چرا همه آقای نامجو را با حسین علیزاده مقایسه میکنند؟!
    جناب نیم پرده،نقد شما در مورد بگو بگو کاملا صحیح است،ولی همانطور که گفتم اینها از خصوصیات سبک نامجو است،او در جاده ی موسیقی سنتی فعالیت نمیکند،بلکه کنار آن یک جاده برای خودش ساخته و آرام آرام حرکت میکند،چه بسا در آینده موسیقیش حرفه ای تر هم بشود.ولی با این همه به نظر من شمااز آقای پورتراب و پرنیا خیلی بهتر کار را نقد کردید.
    ولی من جایی نشندیم و نخواندم که کسی بگوید نامجو مبارز سیاسی است(زیرا اگر مبارز سیاسی بود جایش در زندان اوین بود)
    ولی در مورد حمایت دولت از آقای نامجو باید بگویم که؛آقای نامجو یک سال طول کشید تا آلبوم ترنجش مجوز گرفت(حالا هم که گرفته آقای پورتراب ناراحت است!)البته از سوی حوزه ی هنری،ولی همه ی ما در این مدت خبرها را خواندیم که بعد از این قضیه،وزارت ارشاد با مدیر حوزه ی هنری اختلاف پیدا کرد که به عوض شدن مدیر حوزه
    ی هنری انجامید.یک مجله هم در باره ی نقد ترنج چاپ شد ولی تا آنجا که من میدانم جلوی پخش مجله گرفته شد و مجله پخش نشد.
    در مورد پخش صدا هم حتما میدانید که آهنگ آن سریال دو صدایی بود و اگر آهنگ پخش شد من فکر میکنم به دلیل حضور آقای عطاران بود.

  • کامیار
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۷ در ۸:۰۱ ق.ظ

    در ضمن ، آهنگ سریال چارخونه را هم نامجو خوانده بود که در تیزر های فیلم پخش می شد اما بعد به خاطر این که نامجو مجوز نداشت تیتراژ را شخص دیگری خواند .
    آقای رهگذر دوست دارم بدانم چرا از نظر شما موسیقی نامجو داداست ؟

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۷ در ۱:۳۵ ب.ظ

    آقای منصفی آنکه بیش از یک قرن است قالبش شکسته شده هنر است، نه فقط موسیقی آن هم در اروپا و امریکا، نه در ایران، آخرین آپ گرید های هنری ایران و تکنولوژیکی آن برای زمان قاجار است.
    در اینجا یاد یک مثلی از فرانسویها افتادم که می گویند: کسی که می خواهد نیمرو درست کند مجبور است اول تخم مرغ را بشکند.
    از لحاض نو آوری در حال حاضر ما در قرن بیستم غرب به سر می بریم که به ناگاه پرچم مخالفت با سنتها برافراشته شد، در آن زمان هم نو آوریهای هنرمندان برای مردم همانند نو آوریهای آقای نامجو بود. (البته من نمی خواهم بگویم آقای نامجو شوپن است)
    در قرن بیستم هنرمندان یاد گرفتند بر فردیت خود تکیه کنند نه بر توقعی که اجتماع از آنها دارد.
    اگر شما کارهای پیکاسو یا بدیه سازیهای آقای کاندینسکی را مشاهده بفرمایید شاید بنظرتان بیاید که عجب کار مسخره ای، هر بچه ای هم می توند این کار را بکند.
    ولی شاید بدها متوجه شوید این افراد عجب انسانهای بزرگی بودند.
    ایراد گرفتن برخی از دوستان به آقای نامجو همانند ایراد بیشتر سینما گران ما به آقای کیارستمی است که می گویند ایشان به صورت حرف ای فیلم نمیسازند ولی می بینیم که فیلمشان در جشنواره های خارجی جایزه می گیرد آیا کسی می تواند بگوید که آقای کیا رستمی بلد نیست فیلم بسازد که به صورت غیر حرفه ای این کار را می کند؟ خیر ایشان سبک کارشان اینگونه است، آقای نامجو هم سبکش اینگونه است.
    مقایسه آقای نامجو با حسین علیزاده مثل مقایسه کردن یک گروه کانتری با یک موزیسین کلاسیک است!
    در باره ی نقد هم باید بگویم نقد یعنی بررسی و موشکافی در یک اثر و یک نقاد می تواند یک اثر را در یک ژانر خاص تعریف کند یا آن را در یک ژانر یا سبک جدید قرار دهد همانند یک سری نقاشی در قرن بیست که توسط یکی از منتقدان فرانسوی به فوویسم شهرت یافت.
    با تعریفی که آقای عالمی از نقد کردند: ((وقتی می گوییم یک موسیقی ارزشمند نیست همینجا کار را نقد کردیم))!
    می توان حدس زد که تعریف آقای پورتراب و پرنیا از نقد چیست.
    آقای عالمی، فهمیدن یک اثر هنری به خود شخص بستگی دارد که تا چه اندازه فهم و شعور داشته باشد و من مسئول درک و فهم شما نیستم و درک و فهم چیزی نیست که همیشه بشود از کسی قرض کرد.
    درضمن خواهش می کنم که کتاب دن کیشوت را هم چندین بار دیگر مطالعه بفرمایید تا شاید چیزی از آن بفهمید (که البته من امیدی به این قضیه ندارم) و الکی همه را به ماجرای دن کیشوت ربط ندهید. شما به حدی از آقای نامجو متنفرید که نفرت چشم و گوش شما را کور کرده و هرچقدر کسی بخواهد این را بشما حالی کند شما نمیفهمید.
    اساتید محترم هم چه دلشان بخواهد و چه دلشالن نخواهد در ایران جرایان نفاق شکنی شروع شده و بهتر است آنها نگران نباشند چون چیزی از ارزش سنتی کم نخواهد شد.
    کلیساها هم بسیار تلاش کردند ولی نتوانستند جلوی رنسانس را بگیرند.

  • رامین منصفی
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۷ در ۳:۳۰ ب.ظ

    شماها فکر کنم اگر بهنمایشگاه اتوموبیل هم بروید به جای دیدن ماشین های bmw میروید پیکان نگاه کنید.آخه موسیقی نامجو چی داره که سرش دواست؟
    من میگم بجای این موسیقیهای مندراوردی برویم به سوی موسیقیهای درست حسابی نه؟

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۷ در ۹:۵۳ ب.ظ

    آقای منصفی شما و برخی از دوستان تا زمانی که دیدتان را در باره ی جهان و هنرش تغییر ندهید به همین صورت باقی خواهید ماند.
    کسانی که موسیقی فلان شخص را دوست ندارند، می توانند، اصلاً گوش ندهد، ولی وظایف شخصی دیگران به شما مربوط نمی شود، بلکه به خود شخص مربوط است، هیچگاه کسی شما را به زور مجبور نمی کند، از یک گالری نقاشی دیدن فرمایید، این هم که من می خواهم پیکانی که مدتهاست خط تولیدش متوقف شده را تماشا کنم یا BMW را، جزو اختیارات شخصی من است نه شما!.
    لطفاً دیگر به کسی نگویید، که چکاری بهتر است انجام بدهد یا ندهد، چون هیچکس در هیچ جای دنیا حق ندارد، دیگران را آنطور که دلش می خواهد راهنمایی کند.

  • رامین منصفی
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۸ ب.ظ

    سلام آقای آریا منش من وقتی جواب شما را خواندم کاملا متقاعد شدم.ببخشید من یخورده تند رو هستم.آقای نامجو انسان تحصیل کرده ای است و نظر من این است که خیلی میتواند بهتر از اینها عمل کند تا برای سریال های سبک تلوزیون بسازد نه؟میتوانست یک سری ملودیهای ایرانی را با مد های بلوز ترکیب کنه تا یه جور فیوژن بدست بیاد.ولی او فقط از همان گام های معمول استفاره کرده و کار خیلی نو ارائه نداده!و مدام فریاد کشیده و اشعارش هم خوبه ولی یکم هدفمند نیست.در کل فعلا که ۳ روز است داریم راجع بع ایشون بحث میکنیم و ایین خودش خیلی خوبه چون راجع به دیگران همچین جدلی ندیده بودم!

  • نیم پرده
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۵:۱۳ ق.ظ

    در جواب آقای کامیار، این دو نمونه ای که نام بردم به این دلیل که هدف در آنها اجرای موسیقی بود با ارزش های موسیقی معمول قابل نقد از نظر فالشی و

    استیل بود ولی مثلا ترنج یا رو سر بنه به بالین به قدری خارج از این حوزه هستند که قابل نقد به این صورت نیستند اگر اینطور نقد کنیم نتیجه ای مسخره می گیریم مثلا دستوریش در ۹۰% ترانه و فالشی…! ولی اینجا می توان گفت این دستوریشن عمدی بوده و نقد باید در مورد مفهوم کار باشد که بحثی دیگر دارد.

    در آثاری که پیش از این مورد تحیل قرار گرفت اشکالات عمدی نبود چون موسیقی در این حال و هوا نبود و همه سعی در اجرای ژوست کار داشتند، ضمن اینکه

    یک ضبط خانگی هم نمی تواند چنین کیفیتی داشته باشد که اگر داشته باشد آن خانه استودیوست! عجیب است شما تصور میکنید این فرد با این حد سایقه کار حرفه ای بضاعتی بیش از اینها دارد!
    در مورد ژانر صدایی خوانندگان همانطور که احتمالا می دانید همه ما یکی از ژانر های صدایی را داریم و خود به خود بعضی نت های بالا را بهتر می خوانند بعضی قسمت میانی را بعضی قسمت بم را و عده کمی هم ژانر کنترباس دارند ولی به خودی خود داشتن یکی از این ژانرها در موسیقی کلاسیک ارزشمند نیست حتی کنترباسها که عده کمتری هستند نسبت به دیگران. در ایران بسیاری از خوانندگان ایرانی که در واقع بارتون هستند وارد محدوده صوتی تنور می شوند و تا دو و حتی بالاتر هم میروند ولی کیفیت صداست که می گوید این خواننده واقعا چه ژانری دارد اینکه کسی با فشار و در حالت احتضار نتی را بگوید یا با صدای دفرمه چیزی بخواند ارزش خاصی ندارد.
    دوباره بحث مقایسه با علیزاده شد! دوست عزیز بحثی که بر روی موسیقی علیزاده می شود در مورد اصلا در سطح امثال نامجو نیست! علیزاده اگر در بدترین حالت آهنگسازی هم باشد حداقل ساز را با ویتوزیته بالا می نوازد! اگر به علیزاده جایی می دهند ۱۰ در مقطع دکترا از ۲۰ ده شده نه در مقطع سیکل پس سیکلی هارا با خودشان مقایسه کنید لطفا!
    در آغاز این بحث اصلا قصد نداشتم وارد این بازی های سیستم های دولتی با جو بیمار این موسیقی شوم ولی مثل اینکه ناچارم! داستان نامجو را میتوان سه نوع دید اول اینکه حوزه هنری به خاطر حمایت از موسیقی زیرزمینی برخلاف رویه همیشگی اش ناگهان روی مطرح شدن یکی از این افراد که هم اشعاری خلاف شرع دارد هم تنها ایرانی ای است که به طور تمسخر آمیزی قرآن را در یکی از کارهایش خوانده و در ایران هم زندگی می کند، سرمایه گذاری میکند. هم برای او کنسرت می گذارد هم کاستش را منتشر می کند هم ویژه نامه او را منتشر می کند، صدا و سیما هم از صدای ایشان خوشش آمده و با اینکه از سابقه ایشان در کارنامه ذکر شده با خبر است همچنان به پخش صدای او می پردازد تا به این نوع موسیقی کمک کرده باشد.
    دید دوم این است که نامجو با اینکه هر دوی این سازمان ها از سوابق و آثارش خبر دارند با قدرتی که دارد خود را به آنها زورچپان کرده و آنها را مجبور می کند همه کارهایی که گفته شد را برایش بکنند چون او دیگر یک هنرمند سیاسی و قدرتمند است.
    دید سوم، عده ای که تشکیل شده از افراد مخالف موسیقی هستند سعی دارند شخصیتی مضحک، بی محتوا و پوچ و نوعی از موسیقی را که اصطلاح پیش رو را هم با خود یدک می کشد را با تمام قدرت خود البته تا جایی که مخالفین اجازه می دهند بالامی آورند تا بعد با خیال راحت کل جریان موسیقی را زیر سوال ببرند و بگویند آخر این موسیقی این است… این همان روشی است که در بسیاری از جنگها با شگرد خود زنی انجام میشود.
    به نظر من دید سومی منطقی تر به نظر میرسد چون نه حوزه هنری و صداوسیما دلش برای موسیقی پیش رو زیر زمینی سوخته نه نامجو اصلا قدرتی دارد که بخواهد برای کسی تعیین تکلیف کند، گنده تر از او خانه نشین یا کوچ کرده هستند… این گروه همیشه برای سوار بودن به جریان از افرادی استفاده می کنند که شخصیتهای ضعیف و قابل نابودی داشته باشند نه یک شخصیت آزاده و قوی و کاریزماتیک، افرادی مثل شادمهر عقیلی که از همین کارخانه ها بیرون آمد و وقتی زیاد الواتی کرد و دیگر قابل تحمل نبود مثل یک دستمال کثیف دور انداخته و فراموش شد به قدری هم شخصیت ضعیفی داشت که کسی جز افراد ضعیف سراغش را نگرفتند.
    در این میان فقط یک وسیله است نه طرفدار این جناح است نه آن جناح و همانطور که دوستی به زیبایی این جماعت را توصیف کرد امثال او بی تفاوتی عمیقی نسبت به مسایل دنیا دارند و به محض اینکه قرار شود کنار گذاشته شود با تاکید روی مسائل اخلاقی و مذهبی اش قادر به حذفش هستند. از همه جالب تر دعوا های زرگری با اوست، کسانی که میتوانند در یک روز کسی را ممنوع الصدا و تصویر و ممنوعاتی دیگر! کنند یک روز به او مجوز کنسرت نمی دهند فردا به جای کنسرت در دولتی ترین دانشگاه کشور برایش برگداشت می گیرند آن هم یواشکی! با حضور هزاران علاقه مند و عکاس و فیلم بردار! شایعه ممنوعیت هست ولی هم نوارش در بازار است و هم خودش جلوی چشم!
    هم یک به اصطلاح مخالف دارد فعالیت می کند که جنبه تبلیغاتی خارجی دارد و هم این فرد یک پوچ گراست که مثل مار آبی بی خطر است. لمپنیسم کنار او هم مفید است چراکه هم مشروع بودن موسیقی را در تعلیق قرار داده و هم به خاطر ذات لمپنیسم بی خطرند چون بی هدفند. چرا در این سالها این همه افراد جدی و جریان ساز در حاشیه بودند؟ چرا امثال اصلانیان و باغچه بان هیچ وقت رفیق مدیر حوزه هنری نبودند و تبلیغاتی روی آنها نبود؟ جالب اینجاست که مدیر این سازمان هم همیشه طرفدار افراد سوپر سنتی مثل استادش کیانی بود که ناگهان پرشی کرد به پست مدرن و با پریدن از روی نامها ذکر شده به پدیده ای به نام نامجو رسید؟!
    تغییر این شخص و جلوگیری از انتشار تصویر مجله روی سایتشان هم به خاطر تند روی زیاد و الواتی ای که نامجو کرده بود و قرآن را هم چوب زده بود روی داد، دیگر هرچه چشم ابرو آمدند که آقا این از خودمان است و بی خطر است جواب نداد و با تغییر این مدیر تا حدی شکل توطئه این ماجرا لاپوشانی شد، حتی پیش از این اتفاق نامجو در مصاحبه ای با این لفظ آیه شریفه از قسمتی که در آهنگ خود استفاده کرده نام برد تا کمی احترام به مقدسات در کارش احساس شود و از دام توحین به مقدسات که حکمش می تواند ارتداد باشد برهد که البته بیشتر مدیر حوزه برهد! چراکه این احکام مربوط به ماست نه کسانی که مجری طرح هایی بزرگتر هستند!
    در ادامه این دعوای زرگری گروه ماد هم که اعضایش را افرادی معلوم الحال تشکیل می دادند باز داشت شدند البته نه تا امروز و مانند گروه هایی که نه به اندازه این گروه تند رو بودند و دیگر چهره ساز را هم ندیدند چه رسد به کنسرت! این دستگیری ها و آزاد شدن های قهرامانانه نامجو و گروهش مرا یاد شعر
    اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ضرف مرا بشکست لیلی می اندازد. اگر قرار باشد مثلا کسی کنسرت ندهد ممنوع الصحنه و ممنوع الصدا می شود و اگر هم در

    جایی سر و صدایی راه بی اندازد چنان سروصدایش می خوابد که رب و ربش را یاد کند ولی رحم و مروت زیادی در مورد این افراد وجود دارد که باعث می شود

    بتوانند فیلم مستند هم بسازند آن هم بی اجازه! با نام بردن تمام عوامل و در کشوری که فیلم برادری با دوربین هندی کم هم در خیابان مجوز می خواهد!
    کامران عزیز شما بی انصافی می فرمایید عرض کردم اگر می گوییم راخماننیف یا لیست و شوپن جایی فالش زدند اینها ویرتوزهای زمان بودند و در یک قطعه نیم ساعته که اجرای آن از هیچ کس بر نمی آمده دو تا فالش هم می زدند چه ارتباطی دارد به نامجو که قطعه ای که یک بچه هنرستانی با سه تار می زند را با بدبختی و فالش میزند؟! اگر بگوییم او دادائیسم را می خواهد زنده کند شاید بشود چون آنها هم فکر میکنم در هنر همسنگ نامجو بودند البته می دانید که در چه دوره ای؟!
    آقای آریامنش اگر پیکاسو یا اندینسکی…! برای شما بی هیچ منطقی تصویر شده اند اگر از این آثار حمایت کنید انسان آزاده و حقیقت جویی نیستید! اگر دفاعی از آثار چه شعر و چه موسیقی نامجو دارید بفرمایید و اینکه به کیارستمی هم جایزه می دهند همینطور. اگر آنها به هر چیز جایزه دادند شما هم مهر تایید برآن میزندی؟! آقای کیارستمی از بسیاری از کارشناسان دست بیل بلورین و زرشک طلایی دریافت کرده این مهم نیست آیا خود شما دفاعی دارید از آثار این افراد؟

  • کامران رهگذر
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۹:۵۳ ق.ظ

    نیم پرده عزیز :

    زحمت کشیده اید و مفصلا توضیحاتی داده اید که نشان از دخالت ممیزی و سیاسی کاری در خلاقیت دارد و درست هم میفرمائید.

    این آفت متاسفانه گریبانگیر ماست و باعث شده که خیلی ها بناچار باند بازی کنند و برای بعضی هم امر مشتبه شود و از”” موضع قدرت”” انسانی همپایه خود را با بی ادبی “سگ مرده” خطاب کنند.

    بهر حال موسیقی روز و بازار همین است.رقابت در همه دنیاست تنگاتنگ است و هر کس کارش بین مردم محبوبتر باشد یخش بهتر میگیرد.اما آفت سیاسی کاری در کشور ما اپیدمی شده.

    بهمین دلیل مدل چهارمی که میتوان به دسته بندی شما افزود آنستکه رقبا چون میبینند اوضاع ریخت بهم و این آقا نیامده دکان را قبضه کرده،دست به یکی کنند و عوامل را خبر کرده و خاموشش کنند!! که این البته محض شوخی بود و شما خود بهتر میدانید که پیش فرض آوردن و مصادره به مطلوب از عادات سفسطه گران است.اینکه این آدم پوچ است و مضحک یا هر چه و عده ای قصد سو استفاده از او داشته اند برای نابودی موسیقی …دلیل قابل قبولی بر رد کار ایشان نیست.من به قضاوت شخص شما بیشتر اعتماد دارم.

    موسیقی ما در بحران””کشاورزی-باروک-تفاخر”” گیر کرده است.رادمردانی چون علیزاده هر چه در توان و توشه داشته اند بخرج داده اند و تا میتوانسته اند و دولتیها گذاشته اند بجلو برده اند. اما…متاسفانه جهان با شتاب بیشتری حرکت میکند و نوازشهای عارفانه کار ساز نیستند و صنعت و ماشین واتوماتیزم امان از رقیب میبرندو صدای عرفا به هیچ کجا نمیرسد.

    هنرمند به فراسوی دیوارها نگاه میاندازد و بی محابا سرکوب و جنگ و بیرحمی و فقر و بی اخلاقی را در {{هرج و مرج ضد هنری}} بتصویر میکشد.دادائیزم از آشغال و هجو کلمات تابلو و شعر میسازد برای آنکه آرمانهای بشری را نابود شده میبیند و به عملی شدن وعده ها شک میکند… پایبند هیچ قانونی نیست که آنرا منتهی به خونریزی میبیند.در عین حال گذار از همین دوره عصیان بود که منتهی به ظهور مکاتب استوارتر و مستدلتری چون سورئالیزم شد.

    عرض من اینستکه هر چیز را جای خود بگذاریم.با این ذهنیت که موسیقی بد داریم و موسیقی در حد کمال نیز هم.اما موسیقی مطلقا بد نداریم.و یکبار دیگه به “عقاید نو کانتی ” و “دیازپام ده ” نوازندگی و موسیقی بی نهایت ساده و ناکوک و زنگ زده اش , لیریکهای پر از احساس و ریشخند..عصبانی شدن و هق هق کردن هاش و طنز تلخ و طعنه زدن هایش گوش کنیم و در حوزه موسیقی معاصر کشورمان جایی هم برای “نامجو ” باز کنیم.به عقایدش احترام بگذاریم اکنون باید افتخار کنیم که یک تروبادور دادائیست داریم که مشتاقانی هم دارد.و مصرانه بخواهیم کارهای بهتری عرضه کند و در تثبیت و مدلل نمودن شیوه کار خودش کوشا باشد.

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۳:۰۵ ب.ظ

    با غریبه هم فکر و هم نظر اما با خودی،بی گذشت و یک بعدی.
    این قضاوت شماست راجع به اکثر ایرانیها
    نیم پرده عزیز بهتره در مورد حمایت دولت از محسن نامجو باز هم چیزی که من قبلا نوشتم، را بخونی.مقایسه نامجو با شادمهر عقیلی نحوه دید شما را کامل رساند.
    آخر اگر مدیر حوزه ی هنری با نامجو رفیق شده بود،چرا یکسال طول کشید تا بهش مجوز بدهند؟!
    شما خیلی جالب و راحت به داداییسم و لممپنیسم و نهلیسم بدون کوچکترین اطلاعی توهین میکنید و میگویید اینها بی خطر هستند!!داداییسم و نهلیسم که جزو معدود ایسم هایی هستند که برای آزادی و بهتر کردن جامعه فعالیت کردند.خواهش میکنم فبل از اظهار نظر مطالعه بکنید.اطمینان دارم که شما جز خودکشی بعضی از این افراد چیز دیگری نمیدانید.
    راجع به برگزاری کنسرت هم این دولت به خیلی ها در دانشگاه تهران مجوز داده است.
    یعنی دولت از گروه های زیرزمینی متال هم حمایت میکند و آنها را در آغوش گرفته است!!!؟
    راجع به آزاد شدن بعد از دستیگیری هم حتما میدانید که دولت خیلی از هنر مندان را گرفته و بعد آزاد کرده است.این مربوط به بلاتکلیفی حکومت است.
    باز هم میگویم که آن مجله ها در چاپخانه ماندند وپخش نشدند(نه اینکه فقط در سایت قرار نگرفت)
    آقای نامجو ۶ ترم موسیقی خوانده،یعنی میگویید سه تار زدن آنطوری عمدی نبوده و آقای نامجو قدر یک بچه هنرستانی هم چیزی بلد نیست؟!!!
    من تا حالا خیلی فیلم کوتاه با دوربین حرفه ای ساختم و قبلش و بعدش هم از کسی برای پخشش مجوز نگرفتم.
    نظرتان راجع به کیارستمی هم ناشی از بی اطلاعی است پس در این باره چیزی نمیگویم.
    اطلاعات شما راجع به موسیقی خوب است،پس فقط در همین رابطه صحبت کنید.

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۳:۱۶ ب.ظ

    برداشت شما هم از حرف من درباره ی پیکاسو و کاندینسکی بسیار جالب بود لطفاً آن را دوباره مطالعه فرمایید.

  • بکتاش
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۳:۵۳ ب.ظ

    با خواندن متن شما فهمیدم که شما فقط و فقط در مورد موسیقی اطلاعاتی دارید.
    تجزیه و تحلیل شما واقعا احمقانه و فقط به خاطر اطلاع نداشتن شما از وضع کشور است.
    شما چطور میگویید که نامجو مثل شادمهر عقیلی است؟!!!!
    فیلم آقای نامجو هم اکران عمومی نشده و تا الان هم خیلی کم این فیلم را دیده اند که شما آنطور میگویید ((ساختن فیلم بدون مجوز))
    دست بیل بلورین را باید به شخص شما بدهند نه به استادی مثل آقای کیارستمی لطفا بی خود و بدون هیچ دانشی به آدمهای بزرگ توهین نکنید.
    جالب اینجاست که شما درباره ی تمام هنرها خود را عالم دهر میپندارید و این طور با اطمینان به آقای کیارستمی توهین میکنید.

  • بکتاش
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۴:۱۰ ب.ظ

    بله امثال آقای نامجو بی تفاوتی بسیار عمیقی نسبت به مسائل دنیا دارند . همانند شما مدام نگران نیستند،ولی فعلا که میبینم یکی از همین افراد سعی کرده تا کاری بکند و افرادی مثل شما که دچار بی تفاوتی نیستید،کاری نمیتوانند بکنند و بی تفاوت نشسته اند و نامجو را وابسته به دولت میپندارند.
    حتما فردا هم در تالار وحدت کنسرت دارد و پس فردا هم در ورزشگاه آزادی!!!
    فهم و درک شما هم از نهلیسم و دادا به اندازه ی شعور نداشته ی شما است و بیش از این هم از آدمهای شبیه شما نباید و نمیشود انتظار داشت.

  • milad
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۴:۵۴ ب.ظ

    aghayoon ba khundane nazare in afrad ke edea ra be hade ala resandan kare abasi ast va bayad begam ke aghayede ahde hajari ra kenar gozashte va kami dar atraf daghigh shavid , ki gofte ke ma chon irani hastim farhang darim va baghie bi farhangand???
    khanomi ke dam az edameye rahe pishinian mizanad chera khod manande fereydon alayhe in hokomate zolm pish nemitazad??
    ma o ra mahkom mikonim chon serfan marz haro shekaste?
    namjoo kari karde ke digaran ro jazb karde va kare arzeshmandi anjam dade
    hatta age amsale parnian khod ra be zamine garm bezanad
    va bayad begooyam ke bazi az dustan va asatid az in narahatand ke chera anha ba inhame chaplosi va long endakhtan be jaye namjoo nistand va bishtar in naghdr khali kardane oghde be sare namjoo bood

  • darush
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۷:۴۰ ب.ظ

    بعد از خواندن نظر نیم پرده یاد یک شعر نامجو افتادم:ملت عاشق که خط و رسم ندانند,ملت تو ما شدیم کوروش والا

  • KoRosh&DoGs(کورش آریابد)
    ارسال شده در خرداد ۱, ۱۳۸۷ در ۱:۳۸ ق.ظ

    آقای نامجو مانند سیگار ناشتای اول صبح است که واقا به آدم میچسبه این برای آدامای سیگاری.
    آقای نامجو مانند ینک لیوان آب خنک وسط تابستون است که از تشنگی لبات ترک خورده و روحت جلا پیدا میکنه.
    من یه پسر METAL بازم که هیچوقت موسیقی سنتی گوش ندادم نه بخاتر اینکه موسیقی سنتی بدرد نخور بلکه من اصلا موسیقی سنتی دوست ندارم ولی بهش احترام میزارم چون در موسیقیش یه چیزی هست که هین همه طرفدار دارد و باید بگم که باید به (نحسن نامجو)افتخار کنید که نه تنها من بلکه ملیون ها نفر همانند مرا شیفته خود کرده و باید بگم دلیل این همه نقد توهین آمیز این است که اساتید ایران به گذشته خود نگاه میکنند و میبینند که سالها زحمت کشیدند اما مانند آقای نامجو محبوب نشدند وحتا یک نقد کوچک هم برایشان به راه ننداختند.
    مشکل استادای ما این که نمیتونند ببینند یه نفر از خودشون جوون تر با سبک جدید تریکونده.
    آقایانی که توهن میکنند باید بگم این مکان مکان نقد است واگر توهین کنید نشون میدید آدمای بیشوءری هستید وهیچ وقط آدم بی شوء لیاقت نقد کردن ندارد.
    برای اون آقایی که میگوند موسیقی نامجو فالش است و موسیقی آن شنیده نمی شود باید بگم مرد حصابی شما که موسیقی رو به خوبی نشنیدید خیلی بیجا میکنید در موردش بحث میکنید!!!!!
    در مورد او فردی که میگه نامجو آهنگهش covere باید بگم Cover یعنی اجرای دوباره آهنگ یه موسیقیدان خوب برای نشان دادن این که من بحتر از آن کار میکنم که آقای نامجو اینو نشان داده است.
    بایر قبول کنید که هرکس یه نوع موسیقی دوست دارد وباید به اعتقاد دیگران احترام بزارید در غیر این صورت آدم بیشوءری هستید .
    این برای اساتید اگر فکر میکنید که آقای نامجو کارش درست نیست که سخت در اشتباهند و تمامه توهیناشون چیزی نیست جزء حسودی کافی اجازه ی یه کنسرت کاملا آزاد بدون مشکل رو بهش بدید ببینید چه اتفاقی میافد من میدونم اساتید مخالف از حسادت گریه میکنند بعد انجاست که باید آهنگ ببین دیازپام۱۰ آقای نامجو را گوش کنید و گریه کنید و بدش zolf رو گوش کنید تا آروم شیند.
    (نامجو منم طرفدار جدیدت پس دریای خزر گردم خواهی تو اگر جونم)
    هر کار خواهی کن چون تو همانی که ما خاهیم

  • darush
    ارسال شده در خرداد ۱, ۱۳۸۷ در ۳:۴۲ ب.ظ

    ببخشید آقای نیم پرده میشه لمپنیسم رو که اینهمه در متنتون به کار بردید و به آقای نامجو ربطش دادید!!!رو برای ما تعریف کنید که ما هم از دانش بیکران شما استفاده کنیم؟

  • Mojtaba
    ارسال شده در خرداد ۱, ۱۳۸۷ در ۵:۳۶ ب.ظ

    kheyli kholase nazaramo migam murche chie ke kale pachash chi bashe in bashar agar 2zar savade musighi dasht in vazesh nabud nemikham tohin konam vali mardome ma makhsusan javunaye alan begheyraz ye edeyi chon ta behal vaghean musighi gush nadadan faghat saro seda tu gushashun bude in saro seda ye meghdar motefavet bude bare hamin khosheshun umade hamino bas baba jaye bahs nadare bikhialesh aghaye namju mitune ye kharam biare baghale khodesh ar ar kone bege karam motefavete ine dige savade jamee age bala bashe in jur bisavada alaki tu dahan nemioftan bedrud

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۱, ۱۳۸۷ در ۷:۲۰ ب.ظ

    دوستان همه ی جواب ها را دادند . من هم چند نکته به ذهنم رسید .
    وقتی از بگو بگو انتقاد می کنید ، مهم ترین انتقاد شما بد ساز زدن در فلان لحظه و بد تحریر زدن در بهمان لحظه ست . شما از کل کار ، آهنگ ، تنظیم و نوع کنار هم قرار گرفتن اشعار متناسب با موسیقی ( که نمونه اش را هیچ وقت نشنیده ایم ) چیزی نمی گویید . از تعویض ریتم ، حل شدن درامز در یک قطعه ی کاملا ایرانی ، اوج و فرودها ، مقدمه ی آوازی ابتدایی آن که فضا را برای ورود به یک قطعه ی خراباتی ( متناسب با شعر حافظ ) آماده می کند ، شعر آواشناسانه و بی معنایی که موازی با شعر حافظ پیش می رود و … سخنی به میان نمی آورید و تنها حرفتان فالش خواندن به کویه ی( و نه به کوی ِ ، امیدوارم فرق به کوی ِ را با به کویه بفهمید ) نامجوست .
    گذشته از تمام اینها ، گیریم تمام حرفهای شما درست ، نامجو یک بی سواد است . اما به هر حال ، جسارتی را داشته ( و به تبع آن ایده هایی نو ) که هیچ کس آنها را مطرح نکرده بود .
    در مورد کیارستمی هم که شما این قدر راحت بدون کمترین سواد سینمایی او را دست می اندازید ( و حتما از داوران جشنواره ی کن هم بیشتر سواد سینمایی دارید ) ، او همان کسی بود که طعم گیلاسش را آشفته می خواندند و می کوباندند و بعد از نخل طلایی همان ها شروع کردند به به به و چه چه و …
    نامجو بازیچه ی دولتی هاست ؟ صحیح ، اما اینجا بحث بحث موسیقی اوست ، چه بازیچه و وسیله باشد چه نباشد . او می خواهد به هر قیمتی موسیقی خود را عرضه کند ، من فکر می کنم خیلی ها بازیچه هستند یا به عبارت بهتر می توانند بازیچه شوند .
    در مورد داداییسم ، من با گفته ی شما موافق نیستم . دادایست ها آگاهانه خود را داداییست خطاب می کردند و داداییست هیچگاه به طور جدی به موسیقی راه پیدا نکرد . شاید بعضی ترانه های نامجو دادا باشند ( که نیستند ، عبارت پست مدرن برای توصیف آنان خیلی درست تر است ) ، اما چیزی که مهم است همانطور که خود او گفته موسیقی و آواست نه محتوا . شاید به تقلید از ترانه های افرادی مثل باب دیلان ( در سه چهار ترانه ) نامجو ترانه هایی با ایجاد فضاهای متفاوت و گاه حتی سورئال داشته :
    عشق سر کوچه به آهنگ زباله رقصید
    مرد جان به لب رسیده را چه نامند
    اما با توجه به این که نامجو برای تمام کارهای خودش دلیل دارد ( یا سعی می کند دلیل بتراشد ) کار او با هیچ معیاری دادا محسوب نمی شود. شاید این کارها چه در موسیقی و چه در ترانه برای ایجاد فرمی جدید بوده و شاید اگر او را یک آوانگاردیست یا موسیقیدان تجربی خطاب کنیم بهتر باشد .

  • کامران رهگذر
    ارسال شده در خرداد ۲, ۱۳۸۷ در ۱:۴۱ ق.ظ

    کامیار عزیز

    بله . تا حدی با شما موافقم.هنوز سبک نامجو را نمیتوان با دقت خط کش این یا آن نامید و بایستی بیشتر تامل کرد.دوستی میگفت اگزیستانسیالیست است.یکی میگفت رمانتیک است .بسیاری به همان مدرن بودن اکتفا میکنند.اصولا در ایران نمیتوان منتظر درخشش سبکهای هنری یکی پس از دیگری بود(سبک نیما با سهراب و تقدم و تاخر آنها را مقایسه ای کنید).

    اما در حال حاضر آنچه بیشتر مشهود است یک نوع [عصیان و تلاطم ضد هنری] در بطن برخی کارهای او هست که نمادی از شکست در خود دارد.در فیلم هم خودش میگه : بعد از اینکه روی اونهمه اشعار کلاسیک و مدرن کار کردم تازه به این نتیجه رسیدم که باید روی این کار کنم…”رفتم سر کوچه یه پک از سیگار بگیرم..رفتم اون دنیا تا بمیرم…رفتم جیگرکی…که متفاخرین عصا قورت داده بیگمان توهین به هنر و ساز و ادبیات قلمداد میکنند اما این بدیده من جوانه هنر اوست.

    وانگهی در ایران آنچنان پای در گل “کشاورزی،باروک، تفاخر ” گیر کرده ایم که هر اشارتی غیر از این را بنوعی دادا-سورئال-اکسپرسیون- اگزیستان-پسامدرن میشود بحساب آورد !

  • ارسال شده در خرداد ۲, ۱۳۸۷ در ۱:۵۲ ق.ظ

    سلام. نظرات خیلی جالبه … برخی چنان نظرات جالب و عمقی به کارهای نامجو داده اند که اگه از خود ایشون میپرسیدید اصلا روحش خبر نداره که کاراش واقعا اینقدر عمیق هست!!!!!!! خیلی جالبه طرفداران ایشون کمی به صحبت های نامجو از ابتدا تا به امروز بیندازند وببینند که چطور زیرکانه عوض شده کافیه یکی بیاد مصاحبه ها رو کنار هم بیندازه !اینکه ایشون فالش زده شکی نیست ! اینکه گیتار هم بلد نیستند بزنند شکی نیست و موسیقی بلوز هم نمیدانند باز هم شکی نیست ! این در زمینه گیتار نوازی ایشان که فکر کنم جای بحثی نباشه …. مقایسه با باب دیلان یا تام ویتس هم واقعا احمقانه ترین کاریه که میشه انجام داد ! اگر به آزادی هست و آزادی هر حرکتی …بله عزیزان اگر مجله های پورنو و فیلم پورنو در ایران هم اکران میشد مطمئن باشید رکورد ها را میشکست !!!!!!!!!!! شما وقتی موسیقی مملکت خودتون رو نمیشناسید و کلا از موسیقی اطلاعی ندارید صحیح نیست نظر بدهید .. از موسیقی نامجو لذت ببرید ! نامجو هم دوره خاص خود را دارد … موسیقی خوب و ارزشمند رو زمان تعیین میکنه … چه بهتر به ایشون مجوز میدادند و کارهاش بدون عین همه هوچی گری پخش میشد ….. خواهشا اساتید و علاقمندانی که ادعای موسیقی دارند اول خودشون رو درست معرفی کنند . اینکه فقط موسیقی گوش کنیم و ادعا داشته باشیم کار صحیحی نیست . از نظر نقد موشکافانه اگر بحث بر سر موسیقی هست … موسیقی!!!! توجه کنید نه شعر!!!! شعر را از موسیقی ایشان حذف کنید و گوش کنید … مسلما این موسیقی نه جدید است نه حرفی برای گفتن دارد … بشخصه خود من از شنیدن برخی از کارهای ایشان خوشم آماده اما برای یکبار و برای تفریح … بحث بر سر موسیقی جدی است نه تفریحی … کلا افراد گمنام حرفه ای ترین کارشون اینه که خودشون را یک جوری با بزرگان قاطی کنند! اینکه امثالی مثل استاد پوتراب و یا آقای سلطانی خودشون رو در این مسائل دخالت بدهند کار اشتباهی هست … در مملکتی که موسیقی برای عده ای تنها برای کشیدن لذت بخش سیگار ! غرق شدن در هپروت ! نعشه شدن و اینجور مسائل هست بهتره بجای مخالفت با این افکار بدنبال فعالیت ها و تمرکز بر روی کارهایشان باشند … بیش از ۴ سال از فعالیت این رسانه میگذرد و در هیچ یک از مقالات این همه نظر نیامده ! لطفا کمی با شعور باشیم! این همه مطلب علمی شما ها که دم از موسیقی نوین میزنید چه حرفی برای گفتن دارید … یکی بیاد بگه موسیقی بلوز یعنی چی بعد بیان بگین نامجو و امثال اون! اصلا گیتار و ساز زدن یعنی چی ؟ هر چند الان برای اشخاص هنری بیشتر پک عمیق سیگار! موسیقی بلند و هر رفتار نامتعدل و خارج از عرف شده حرکت هنری! یکی بیاد اینجا آوانگارد رو تعریف کنه بعد جسارت اینو بخودش بده از این جمله استفاده کنه الفاطی چون دادائیسم .. سوررئال ! جالب است آیا موسیقی نامجوهویت موسیقی ماست؟ موسیقی ساختار شکن چه نوع موسیقی هست … البته در ایران عرف شده هست همه با کشیدن ۴ تا نقطعه روی یک بوم تبدیل به کاندینسکی میشوند و امثالی مثل نامجو تام ویتس! باب دیلان ایران …. پر بازدید ترین سایت ایران میشه یک سایت پورنو ! بهترین فیلم ها میشوند فیلم های کمدی و البته در عمق معنا گرا!!! پرفروشترین مجلات میشوند مجلات زرد ! بهترین تفریح یک جوان میشود خیابان گردی … دانشجوی هنر میشود یک فردبر روی زمینی خاکی در کنار صندلی خالی !!! بشخصه برای نامجو احترام غائل هستم چون بدنبال تفکر خودش بوده اما متاسفم برای این عده که نه تفکری دارند نه عمل! بقول معروف وقتی سر دسته یک گله خودش رو به دره می اندازه بقیه گوسفند ها هم همگی به تبعیت از اون خودشون رو پرت میکنند ……

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۲, ۱۳۸۷ در ۲:۰۵ ق.ظ

    آقای رهگذر عزیز صحبتهای شما طوریست که گمان می کنم مانند بسیاری دوستان بنده و منتقدان را هنوز دشمنان نامجو می دانید که نمی خواهیم سر به تن او باشد! نه بارها و بارها در این نقدها عنوان شده که نه نامجو مشکلی می تواند برای موسیقی باشد نه فروش آلبومهایش فروش افراد دیگری را کم می کند آن هم امثال منتقدان این برنامه که هرکدام حداکثر ۲ اثر بیشتر در بازار ندارد و همیشه عادت به فروش کم دارند و شنونده خاص… همه این جریان از آنجا آغاز شد که نامجو در مصاحبه هایش در مکانهای مختلف آثار خود را با دیگرانی قیاس کرد و پای منتقدین به میان آمد، شما می دانید که کسانی که در این فضاکارکرده و میکنند در دنیا و ایران کم نیستند که به عقیده من در سطح نامجو هم بسیارند ولی کسی خود را با هوشنگ کامکار و امثالش مقایسه نکرده!
    ما هم مثل شما آرزو داریم روز به روز نامجو و همه بچه های موسیقی در کشورمان پیشرفت کنند.
    آقای آریا منش عزیز این بار هم چون شما سوال کردید خود را ملزم به پاسخ شما می دانم با اینکه عقیده دارم این بحث مارا از جریان نقد موسیقی دور می کند. شما می دانید که ماجرای اجرای قرآن به پیش از انتشار ترنج و کلا شهرت نامجو بر می گردد مدیریت حوزه هنری پس از مدتی که با نامجو آشنا شد وقت لازم داشت تا شرایط را برای انتشار این اثر پرفروش محیا کند، نامجو هم در این مدت در مصاحبه هایی با احترام از آیه های قرآن یاد کرد تا تصور شنونده از به مسخره گرفتن قرآن برطرف شود. نام ممنوعیت هم که نمایشی بود و ممنوعیتی در واقع در کار نبود، این عنوان فروش کار را به شدت غیر قابل تصوری افزایش می داد و مدتی که ترنج هنوز به بازار نیامده بود ولع مخاطبانش افزایش پیدا کرد. ای کاش ممنوعیتی برای انتشار آثار موسیقی وجود نداشت که اتفاقی که آقای پورتراب مثال زدند روی نمی داد…
    داداها و نهیلیستها از ظن خود برای آزادی و بهتر کردن جامعه تلاش میکردند و فعلا نه رد می کنم نه تائید ولی بدانید که بسیاری از خط فکرهای دیگر هم که نامشان را نمی آورم، از ظن خود چنین می کردند…! پس لازم است در این زمینه هم بحث شود.
    در مورد گروه هایی که در دانشگاه تهران یا فضاهای دیگر مجوز نگرفتند فقط به این موضوع اشاره کنم که فردی مثل مرحوم عاشورپور در اواخر عمر هرچه تلاش کرد و تلاش کردند که کنسرتی برپاکند نشد فقط برنامه ای با تعداد کمی از بیننده برای او با عنوان گرامیداشت ۸۰ سال فعالیت برای هنر گرفته شد آن هم در همین اواخر… حالا اینکه چرا برنامه افراد به قول شما نهیلیست یا دادا در دانشگاه به طور آزادانه با پوشش خبری عالی برگذار می شود، قضاوت با شماست من نظرم را گفتم. راستی مجله چاپ شد و به دست مشتری هم رسید اگر بخواهید تصویر صفحه های داخلی را هم می توانم برایتان بفرستم! مشکلی نیست که مجله سطح پائینی مثل مقام که بیشتر حجمش مربوط به مقالات دولت پسند است در مورد نامجو بنویسد مشکل عدالت است که متاسفانه وجودش محسوس نیست.
    ۶ ترم که سهل است بچه هایی هستند که لیسانس هم دارند و مثل نامجو ساز میزنند! مخصوصا در دانشگاه تهران که استادان سنتی به وفور یافت می شود! فقط فکر وذکر ردیف است و قجر و … من که عرض کردم ساز زدنش در حد یک بچه هنرستانی نیست میانگین تکنیکی مد نظرم هست، یک بچه دیپلمه هنرستانی با استعداد عادی می تواند قطعات وزیری را به خوبی اجرا کند ولی بعضی ها هم تا مقطع لیسانس اندر خم یک کوچه اند.
    حرف شما مثل این است که بگویید من کمربند را نبستم و جریمه هم نشدم… من هم فیلم هایی را با دوربین هندی کم گرفته ام در خیابان ولی شما تشریف ببرید حولی دانشگاه تهران و شروع به فیلم برداری کنید آن موقع چند نفر سبز میشوند که مجوز فیلم برداری شما کجاست و خیل اگر شانس بیاورید دوربین شما و خودتان توقیف نمی شوید. ضمنا از نظر ستراحت هم نگران نباشید سه کلانتری همان دور و بر منتظر قدوم شماست!
    از لطف شما در مورد اطلاعات موسیقی ام ممنونم ولی در مورد سینمای کیارستمی هم بد نیست اگر دفاعی دارید بفرمایید خدا را چه دیدید شاید کمی سینما هم سرم می شد!
    آقای یکتاش عزیز فکر میکنم شما فعلا بدجوری رگ های گردنتان بیرون زده، وقتی آرام تر شدید، بفرمایید، ما پاسخگو هستیم… از نامجو گرفته تا استاد کیارستمی!
    آقای داریوش عزیز تعریف لمپنیسم مشخص است فکر نکنم در این مورد اختلاف نظر داشته باشیم ولی اینکه نمی دانید چه ربطی دارد به نامجو می توانید مراجعه کنید

    به شعرهایش و خلقیاتش و برخوردش در آن جلسه کذایی با منتقدان روی سن و طرفداران دور از جان شماها نفهمی که آنجا از هیچ فحشی و ناسزایی دریغ کردند.

    و آقای کامیار گرامی اولا در مورد “بگو بگو” اگر به بالا یک سری بزنید بحث سر این بود در این کار که کلاسیک است نامجو قدرت خود را نشان داده که یک کلاسیکر خوب است که عرض کردم نخیر کسی که هنوز در ابتدایی ترین کارها مشکل دارد نمی تواند یک کلاسیکر خوب باشد ، در مورد تلفیق شعر و موسیقی جالب است که بدانید اگر شما قصد گذاشتن شعری با هجاهای نا هماهنگ با موسیقی ساخته شده را داشته باشید به چنین نتیجه ای می رسید که هماااااااااااای اوج سعادت به دااااااااام ماااا اف تد ! این کار نه تنها بدیع و جدید نیست بلکه برای هر آماتوری پیش می آید شما هم میتوانید به راحتی امتحان کنید همین الان هم می توانید ذهنی اینکار را امتحان کنید به روشی که گفتم!
    درامز هم به سادگی میتواند با موسیقی ایرانی همراه شود این آهنگ که سهل است با موسیقی های بسیار قدیمی تر هم می تواند به خوبی همراهی کند اگر جملات ریتمیکش هماهنگ باشند، درآوردن ریتم ایرانی با این ساز بسیار ساده است، دست به کار شوید یک کتاب دف تهیه کنید و از نوازنده بخواهید الگو را از روی این کتاب بزند. من در بقیه موارد چیز خاصی ندیدم که به نظرم جالب بیآید ملودی چشمگیری یا هارمونی و اجرای درخشانی… جدید بودن حالت این تلفیق هم که گفتم جالب نیست این را هم بگویم که در بسیاری از موارد اساتید هم چنین ایراداتی به صورت لحظه ای داشته اند مثل قسمت پایانی “شد ز غمت” در کاست ”

    حیرانی” که از روی ناچاری این قسمت مشکلدار را هم در کار گذاشته اند.
    جسارت داشتن برای انجام کارهای غیر معمول، به تنهایی نه با ارزش است نه بی ارزش مهم این است که ثمره کار چیست! ممکن است من هم جسارت داشته باشم بروم تیم ملی دروازه بانی کنم کار مرا تائید میکنید؟!
    در مورد کیارستمی هم باز می گویم همانطور که داوران اروپایی که بیشتر علاقه مند به گداهای ایرانی و دیدن فلاکت شرقیان هستند آثارش را تائید می کنند داوران بسیاری هم هستند که حاضر نیستند صحنه ای از فیلمهایش را ببینند کما اینکه می بینید جشنواره های آمریکایی که فیلم سازانی مثل کوبریک، اسپیلبرگ و اسکورسیزی در آنها شرکت داشته اند جایی برای کیارستمی ها نداشته ولی بحث تائید یا تکذیب این داور یا آن داور نیست، همانطور که به اینجا می آیید و وقت می گذارید و از آثار نامجو را زیر زره بین گذاشته و یکی یکی ارزشهایش را می شمارید به جای باز کردن نوشابه برای کیارستمی ها کمی از ارزشهای نهفته در آثارشان بگویید و رای داوران کن را تکرار نکنید لطفا.
    شاید موسیقی نامجو را بشود پس مدرن یا دادا یا … نامید ولی به عقیده من به هیچ وجه نمیتوان یک موسیقی پیشرفته کلاسیک نامید، این موسیقی از تجربه های خانگی و شب نشینی های چند فرهنگ بی ربط سرچشمه می گیرد و به جایی میرسد که او با آن لحجه قشنگش از تمام مردم دنیا! به خاطر سه تار نوازیش عذر خواهی می کند ولی این سه تار بخت برگشته هنوز نمیدانیم چرا در دستش وز وز میکند!
    پیتزا در آبگوشت تیلیت می شود و سیگار و چای هر صبح … و دیگر هیچ!
    باشد که رستگار شوید!

  • کامران رهگذر
    ارسال شده در خرداد ۲, ۱۳۸۷ در ۳:۱۳ ق.ظ

    حامد عزیز

    صحبت از عمق نیست.شناخت جایگاه هنری هر فردوآسیب شناسی جامعه و قدر دانی از هر کسی که گوشه ای از کار را گرفته.

    شما چرا اینهمه سفسطه میکنید؟!

    مثال فیلم پورنو،تعداد نظرات برای مقاله،سردسته گله احمق= بقیه احمق…..سفسطه توسل به اکثریت

    سیگاری= موسیقی بد .سفسطه پرداختن به شخص بجای موضوع

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۲, ۱۳۸۷ در ۴:۰۱ ق.ظ

    ّّآقای حامد فتحی،شما خودتان خوب جامعه را تصویر کردید((بازدید ترین سایت ایران میشه یک سایت پورنو ! بهترین فیلم ها میشوند فیلم های کمدی و البته در عمق معنا گرا!!! پرفروشترین مجلات میشوند مجلات زرد ! بهترین تفریح یک جوان میشود خیابان گردی … دانشجوی هنر میشود یک فردبر روی زمینی خاکی در کنار صندلی خالی))
    من هم از همان اول گفتم که موسیقی نامجو هیچ ارزشی از نظر حرفه ای بودن ندارد.ولی با این جامعه ای که شما تعریف کردید،آیا به کسی مثل نامجو نیاز نیست،تا با اشعارش حتی کمی هم شده باشد مردم را بیدار کند،کمی به دور و بر خود نگاه کنید و ببینید واقعا نیاز مردم ما حالا به موسیقی قوی است؟!
    کسانی که حتی کمی هم از موسیقی سر در می آورند خوب میفهمند که موسیقی نامجو هیچ ارزشی ندارد،پس نگران نیاشید که کسی فکر کند موسیقی نامجو ارزشمند است..
    کاش اینطور که شما میگویید همه با کشیدن ۴ نقطه ادعای کاندینسکی بودن میکردند.ولی میبینیم که مشکل این جامعه خیلی بزرگتر از این حرفهاست..
    الفاطی چون دادائیسم .. سوررئال حتی به گوش اکثر مردم ما هم نخورده ونمیدانند خوردنی است یا نوشیدنی؟!!
    مثل آقای نیم پرده که هنوز نمیداند داداییسم چیست یا نهلیسم چیست و فقط چیز کوچکی، آنهم اتفاقی به گوشش خورده و فوری پرچم برداشته که آی مردم نامجو پوچگراست.!!
    آقای نیم پرده گرچه شما رگتان از من بیشتر بیرون زده ولی شما بلاخره به چه کسی میخواهید ثابت کنید که موسیقی نامجو پیشرفته کلاسیک نیست؟!مگر خود نامجو در جایی اینطور ادعا کرده؟
    موسیقی نامچو اصلا کلاسیک هم نیست چه رسد به پیشرفته!!
    واقعا فقط به خاطر داد و بیداد طرفدارانش بهش لقب لمپن دادید؟!!!
    آقای عزیز، من اصلا از شما عصبانی نشدم.بلکه از این عصبانی شدم که شما که مثلا تحصیل کرده هستید و از موسیقی اطلاعاتی دارید.طرز فکرتان اینطور است و بدون هیچ اطلاعی فقط برای اینکه میخواهید ثابت کنید نامجو بی ارزش است به عالم و آدم فحش می دهید و تعریفتان از نهلیسم و دادا هم مثل قشر بی سواد جامعه است و با آنها هیچ فرقی ندارید..
    شرقیان یا بهتر بگویم ایرانیها، فلاکت زیادی دارند که آقای کیارستمی آنها را تصویر میکند.مهرجویی هم فلاکت شرقیان را تصویر میکند.استاد بیضایی،مجیدی و خیلی های دیگر هم این کار را میکنند.پس از این حرفتان این معنی را میگیریم که شما کلا سینمای ایران را قبول ندارید و به نظرتان اصلا باید در سینما ی ایران را تخته کنند و تا دنیا دنیاست فقط کاپولا،کوئن و اسکورسیزی فیلم بسازند و بقیه هم دست به سینه نگاه کنند.!!اگر فیلم آقای کیارستمی را در جشنواره های آمریکایی راه نمیدهند،پس خوش به حال شما که ایرانی هستید.به جای این که از کیارستمی دفاع کنید و سعی کنید آثارش را بزرگتر از این جلوه بدهید،آنقدر خوشحال هستید که انگار جلوی ضایع شدن حقتان را گرفته اند.آن دسته از داوران هم که حاضر نیستند آثار کیارستمی را ببینند بهتره با این عقاید به غارهایشان برگردند و آنجا دنبال کشف آتش باشند تا داوری در جشنواره فیلم!!.
    راستی خیلی جالبه که شما هنوز روی حمایت دولت از نامجو پافشاری میکنید.به تلاش خود ادامه دهید.!
    این سه تاری که در دست نامجو ویز ویز میکند بدجوری اعصابتان را به هم ریخته،کمی به خود مسلط شوید و یک لیوان آب سرد بخورید.
    بله دیگر وقتی استادی مثل پورتراب میگوید((آدم به سگ مرده لگد نمیزند))و طرز صحبت کردن را هنوز نمیداند،از بقیه هم نمیشود انتظاری جز این داشت.شما هم به امید روزی باشید که در ایران خفقان به حدی زیاد شود و رشد کند(حتی بیش از این) که آقای پورتراب دیگر نگران مجوز گرفتن آقای نامجو و حضور معاون وزارت ارشاد در جلسه نقد نباشد.!!!.

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در خرداد ۲, ۱۳۸۷ در ۱:۲۵ ب.ظ

    هرچه می گویم به قدر فهم توست
    مردم اندر حسرت فهم درست
    نیم پرده واقعاً که جالب شد، حالا دیگر آقای کیارستمی هم باید از خود دفاع کنند و کارتان به جایی رسیده که فیلمهای او را هم نقد می کنید، خوشبختانه آقای کیارستمی احتیاجی به دفاعیات من ندارند و اگر می خواهید بیشتر کارهای ایشان را درک کنید بهتر این است آثارشان را ببنید که به غیر از این، چیزی بهتر برای شناختن آقای کیارستمی نیست.
    درباره ی مجله هم، من نمی دانستم که چاپ شده و حالا که می گویید چاپ شده، حتماً چاپ شده است، و من هم بسیار خوشحال می شوم عکسهای مجله را برایم بفرستید چون خیلی مشتاقم که آن را مطالعه کنم.
    نوشته بودید که شاید ممنوع بودن ترنج فروش کار را افزایش داد و ولع مخاطبانش را زیاد کرد، آن هم درباره ی آلبومی که خیلی قبل از آنکه شایعه ای درباره ی ممنوعیت آلبوم پیش بیاید همه آن را شنیده بودند و تقریباً آلبوم قدیمی شده بود.
    نوشته بودید داداها و نیهیلیستها از ((ظن)) خود برای آزادی و بهتر کردن جامعه تلاش می کردند نظر جالبی بود، بسی خندیدیم. قبل از اینکه چیزی بگویید در این رابطه مطالعه بفرمایید، ولی این را هم بدانید که از خط فکرهای دیگر هم که نامشان را نمی آورید از ((ظن)) خود چنین می کردند ولی از ((ظن)) مردم خیر لازم نیست تازمانی که شما در این رابطه اطلاعاتی ندارید بحث شود.
    در رابطه با نوع ساز زدن آقای نامجو که مثل یک بچه ی هنرستانی… هم خیلی زیبا و جالب حرفتان را تغییر دادید.
    نیم پرده، فیلم را کارگردان می سازد نه کسی که قرار است در آن بازی کند یا درباره اش ساخته شده شود، اگر قرار به حمایت دولت باشد که باید ببینیم سامان سالور چه کرده است نه نامجو. وقتی می گویم از سینما اطلاعی ندارید بی جهت نمی گویم، بروید سخنان بزرگان سینما (همانهایی که خودتان و ما قبولشان داریم، خارجی هستند و از مریخ آمده اند) را بخوانید که راجع به مراسم اسکار چه گفته اند آنوقت می فهمید که جشنواره ی کن بیشتر ارزش دارد یا مراسم اسکار.
    نیم پرده، شاید فریادهای آقای نامجو حسی از بدویت را برای شما تدایی کند که آن مشکل شماست نه نامجو.
    آقای فتحی اصلاً اطلاعات موسیقی چه ربطی به بلد بودن گیتار دارد؟
    دانش بلوز چه ربطی به گیتار زدن دارد؟ یعنی کسی که گیتار نمی زند نمی تواند بفهمد تئوری های بلوز چیست؟ خیلی از نوازندگان بزرگ هم هستند که گیتار بلد نیستند. حالا خدارا شکر که کسانی همانند تارگا بودند که برای گیتار قطعاتی ساختند و خدارا شکر که کسانی مثل سگوویا هم بودند که گیتار را احیاء کردند.
    خود شما خیلی خوب می دانید که گیتار ساز خیلی مشکل با هارمونی پیچیده می باشد و نوازنده ی آن برای تبحر در نواختن نیاز به سالها تمرین و ممارست دارد و صد البته می دانید در گذشته گیتار ساز بسیار فقیری بود و بیشتر برای همراهی با رقص استفاده می شد، زمانی که بتهوون و باخ داشتند برای ارکستر نت می نوشتند آن موقع گیتار کجا بود؟(منظورم این نیست که گیتار وجود نداشت) گیتار همین حالا هم به دلیل پایین بودن محدوده ی صداییش در ارکستر جایی ندارد.
    چند سالی بیشتر نیست که کشورمان وارد موسیقی شده است آن وقت هیچ کار خاصی هم نکردیم و اینقدر ادعا داریم. الان چند سالیست که خانم لیلی افشار به ایران می آید، حالا اگر کسانی مانند لیلی افشارها نبودند آن ُوقت هم اینقدر یکتی راه می رفتیم؟، و فریاد یافتم، یافتم را سر می دادیم؟، بهتر است یک نگاهی به موسیقی دانان خارجی بیندازیم آیا آنها با داشتن اطلاعات موسیقی مثلاً آقای جان ویلیامز می آید با گیتار بر فرق سر جولیان بریم بزند و یا بر عکس و او را اینچنین بکوبد؟، شما فعلاً بروید خاکی بودن را از غربیها یاد بگیرید.
    و آن هم که شما تصور می کنید موسیقی نامجو برای سیگار و نشئگیست مشکل شماست من با وجود سیگاری بودنم هیچوقت با گوش کردن کارهای نامجو یاد سیگار نمی افتم و در هنگام گوش کردن موسیقی سیگاری در دستانم نمی گذارم.
    شاید شما و برخی از دوستان با گوش کردن کارهای نامجو یاد دوران خوش نشئگی بیفتید.
    من خودم نوازنده ی گیتار کلاسیکم ولی این دلیل بر آن نیست که من بگویم که چون کسی گیتار کلاسیک نمی زند پس نمی داند موسیقی چیست یا به جهانیان بگویم اگر کسی گیتار کلاسیک نمی داند چیست، پس موسیقی هم نمی داند چیست.
    آقای فتحی مگر از گوش کردن دیگر موسیقی ها خسته می شوید یا لذت نمی برید و آنها را زور زورکی گوش می دهید که موسیقی نامجو برای شما حکم یک تفریح را دارد؟
    پس از موسیقی که با آن تفریح نمی کنید و زورزورکی گوش می دهید از آن هم چیزی نخواهید فهمید.
    آقای فتحی اگر شما سواد موسیقی دیگران را در نظرات و مخالفت و موافقت با آقای نامجو می پندارید پس بروبید و سایت گیتار ۴ آل را ببندید، من همیشه در این سایت و سایت شما می آیم و معمولاً هم آدمی نیستم که نظر بدهم و اگر هم می دانستم نظر دادن باعث چنین درگیری می شود هیچگاه نظر نمی دادم و معمولاً مقاله های قبلی این سایت هم اصلاً نیازی به نظر دادن نداشتند و اگر می خواستم نظری هم بدهم به خیلی ممنون خطم می شد.
    بله بهتر است که آقای پورتراب هم خودشان را قاطی این قضیه نکند و به فکر طرح همان مثلهای عمق دارشان باشند.
    بگذارید من هم همانند آقای پورتراب یک مثل عمق دار به شما بگویم، خدا خودش می دانسته که به خر شاخ نداده است وگرنه اگر ما در موسیقی جهان حرفی برای گفتن داشتیم خدا خودش می داند که جهان را جر می دادیم
    درضمن واقعاً متأسف شدم که شما به همکارانتان لقب گوسفند دادید یعنی فقط شما چوپانید؟

  • ارسال شده در خرداد ۳, ۱۳۸۷ در ۱:۱۲ ق.ظ

    در جواب ارش عزیز :البته برخی از مثالها بیشتر طعنه بود به برخی از حرف ها(سیگار – نئشگی – دانشجوی هنری )! موسیقی درست هست جهانی نشده اما اینکه جهانی نشده آیا ارزش نداره ؟ الزاما جهانی شدن موسیقی فولک یک کشور دلیل بر ارزشمندی اون هست؟ … من برای خودمون متاسفم که سالهاست با فرهنگ خودمون سر عناد ورزی داریم اما وقتی قضیه خلیج عربی – فارس ! میاد همه شروع به داد و فغان میکنند … شما هایی که دم از طرفداری تفکرات از نامجو میزنید چقدر دنیال شناخت خود موسیقی بودید؟؟؟؟ چقدر دنبال همون اشعار حافظ بودید؟؟؟ متاسفانه ما بدنبال سهل ترین چیز ها هستیم …موزیسین هایی که در این کشور غریبانه زیستند و فنا شدند … اما کسی حنجرش رو پاره نکرد و حتی زحمت این رو نکشیدیم که یادی از اونها کنیم. مشکل ما این هست که وقتی یک چیزی در جامعه مد میشود همه باید بدنبال اون راه بیفتیم ( قضیه گوسفند!) چون اگه از قافله عقب بیفتیم فاجعه هست …. موسیقی که امروز مد شده موسیقی نامجو هست حالا این وسط اصلا مهم نه تفکر اون شخصه نه کارش! امروز نامجو فردا کسی دیگری … بحث بر سر موسیقی نامجو موزیسین یا هنرمند بودن ایشون نیست … بحث بر سر همین جدال هاست … این همه انرژی و تلاش برای مغلوب کردن همدیگه … مشکل ما این هست ! در جامعه ای که معیاری نداریم و هتک حرمت و توهین به بزرگان موسیقی که سالها رنج کشیدند کار صحیحی نیست هرچند شاید افکار آنها بسته باشد اما آیا ما با توهین میتونیم فکر خودمون رو پیش ببریم … در زمینه دانش دانستن تئوری همیشه کافی نیست به عمل آوردن اون مهمه … در زمینه چوپان و گوسفند! بنده حداقل دوست دارم نه چوپان باشم نه گوسفند نه سر دسته این گله… حداقل در کار تخصصی خودم بدنبال یادگیری بودم اگه بدنبال هوادار بودیم مطمئن باشید در ایران براحتی میشه مشهور شد ! کار سختی نیست کمی به مشاهیر!!!! ایران بیندازید نه مشاهیر خاص … … داشتن تفکری برای عام مردم و جذب اون ها خوب هست اما نه اینکه عوام گرایانه فکر کنیم و حرف بزنیم و عمل کنیم!
    در هر حال بنده برای نقد نامجو ننوشتم بلکه روی سخنم با اشخاصی هست که امروز در یک رسانه که زحمت زیادی برای موسیقی جدی کشیده است براحتی نظر میدهند … و بیشترین نظر در مطلبی عوام پسندانه می آید نه جدی ! مطمئنا اگر این افراد اندکی دانش موسیقی داشتند بسیاری از مطالب این رسانه باید مورد سوال و نقد قرار میگرفت نه نقد موسیقی نامجو! با آرزوی موفقیت برای شما و دیگران …

  • عالمی
    ارسال شده در خرداد ۳, ۱۳۸۷ در ۲:۳۲ ق.ظ

    نیم پرده عزیز احسنت به این شعری که گفتی!حقا که تمام فلسفه پوچ این جماعت را در یک شعر گفتی … و دیگر هیچم این روزها برای این جماعت خیلی معنا داره چون خیلی نگذشته از وقتی که این جماعت را مهران مدیری به لجن کشید و چقدر هم دقیق این کار را کرد!احوالات یک عده آدم تازه به دوران رسیده و اهل دود و دم و شوت و غیره!البته بعضی ها هم از روی کنجکاوی و پی گیری جریان هنر در این وادی قدم میذارن که فکر کنم آقای رهگذر دوستمون از این دسته آدما باشه چون خیلی فهمیده و متفکر به نظر می رسه با توجه به نواشته هایش جالبه که پایه گذار دادا تمایل به جریان چپ داشت و این جماعت هم توی ایران همونطور که مهران مدیری ساخته بود چپ گرا بودن
    خوبه در مورد اینکه چرا اینها چپ می شن هم صحبت بکنی خیلی هم به حرفای امثال یکتاش توجه نکن اینها همیشه سعی دارن دعوا راه بندازن که آخرش بگن ببینید شما هم فحاشی می کنید پس دید نامجو راست می گفت!همه ایرانی ها لمپنن فقط بعضی ها ادای فهمیده هارو در میارن!اینکه زاده آسیایی!

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۳, ۱۳۸۷ در ۵:۱۲ ق.ظ

    آقای بکتاش نیاز واقعی مردم رو سر به نه به بالین نامجو است؟ اگر منظور شما مردم عامی هستند این موسیقی فقط باعث سردردشان می شود باور ندارید بروید برای نانوای کوچه تان این موسیقی را پخش کنید و نظرش را بخواهید! اگر منظورتان مردم خاص و فرهیخته است که فکر نکنم یک فرد تحصیل کرده و جا افتاده که چه با آثار وزین موسیقی کلاسیک غرب و چه ایران آشنا و همدل باشد بتواند یک لحظه این کار را تحمل کند فقط شنوندگان این موسیقی می مانند یک عده جوان مو سیخ سیخ که در خیابانها می بینید که دیروز بنیامین می شنیدند و امروز نامجو گوش دهند و عده ای هم افرادی که روحیه پژوهش دارند و به دلایلی به این کارها علاقه دارند که این بخش هم گاهی نظراتشان را خوانده ایم.
    راستی فراموش نکنید که با هجویات نمی شود کسی را بیدار کرد، هجویات فقط باعث هرج و مرج می شود همانطور که دوستی نامجو را دادئیست خواند، این اشعار و موسیقی که بیشتر پوچ و بی هدف هستند تولید هرج و مرج اجتماعی می کنند همان که جنبش دادائیسم به دنبالش بود.
    جالب است که شما چه شم قوی ای در شناخت کتابهایی که من خوانده ام دارید و کاملا می دانید من چقدر مطالعه دارم! مرحبا پس در متافیزیک هم دستی دارید! من خواستم خیلی محترمانه حرفهای نامجو را نقد کنم که گفتم پوچ گراست شاید درست این بود که بگویم از سر شکم حرف میزند! در واقع شما که نامجو را زیاد جدی جلوه دادید و او را روشنفکر خطاب کردید من هم دیدم اگر کسی روشن فکر باشد و این حرفها از دهانش در آید حتما پوچگراست!
    عجب پس رگ من هم بیرون زده! خوب پس اگر رگم بیرون نمی زد دیگر تپش قلبم هم می ایستاد چون این موارد بسیار برایم کم اهمیت است در مورد شوپن اگر صحبت می کردیم ممکن بود شاید این اتفاق گاهی بی افتد! نامجو در سخنرانی های مختلف و در همان فیلم مستند دیازپام ده کاملا این مقایسه را انجام می دهد، نمونه هایی از تلفیق شعر و موسیقی معاصرینش می آورد و بعد نمونه ای از خود… در قسمتهای زیادی از فیلم وقتی صحبت موسیقی است آثار خود را با معاصرین مقایسه می کند، در تلفیق شعر نو در بحث موسیقی تلفیقی…
    راستی من کجا از نهلیسم و دادا تعریفی ارائه دادم؟ این بار دوم است شما این ادعا را کردید!
    نخیر مرحوم حاتمی هم در حاجی واشنگتن بد بختی فرهنگی مردم ایران را به نمایش می کشد ولی اولا نه به صورتی که یک بقال هم میتواند اجرا کند مثل خانه دوست کجاست که یک پسر یک ساعت دنبال خر و صاحبش می افتد و یک دفعه صدایی نمی کند یا تخته سیاه مخملباف، حاتمی وارد فضای فرهنگی ایرانی میشود و با او مخاطب را جلو می برد تا جایی که اشکالاتی که به چشم ما نمی آید می بینیم که او را سرنگون می کند، این خود حرفهای زیادی دارد… حالا این فقط در مورد سوژه این فیلم بود که یکی از عوامل متعدد فیلم سازی است، تسلط روی ادبیات قاجار، شناخت فرهنگ آن دوره، روش نوشتن به سبک قاجاری که نه سرد باشد نه خیلی مصنوعی و غیر واقعی، نور پردازی، انتخاب زاویه تصویر برداری که در دوران شکوه ساختمان سفارت با عظمت دیده می شود ولی در هنگام سقوط سفارت همان ساختمان شبیه خانه ارواح می شود… همه اینها در فیلمی دیده میشود که نزدیک به نیم ساعت آن حذف شده و تدوین درستی روی کار انجام نشده به خاطر مشکلاتی که برای این فیلم و صاحبش پیش آمد!
    حالا اگر علاقه داشتید بیشتر در مورد این سینما صحبت می کنیم.
    اینکه کسی را بزرگتر از حدش جلوه دهیم به هیچ وجه عمل پسندیده ای نیست، من عرض کردم مرحوم حاتمی کارگردانی کاردان و نویسنده ای خبره بود ولی هیچگاه نمی گویم از نظر تکنیکهای فنی سینمای جدید به پای امسال اسپیلبرگ می رسید چون خود اسپیلبرگ هم سال به سال تجربه هایی جدید میکند و به جلو می رود…
    به غارهایشان؟! چشم حتما به استیون می گویم برود به غارش در کانزاس برود و عباس آقا هم به ویلایش در ممد سنی!
    نامجو باید به تلاشش ادامه دهد! که ان شاالله پله های ترقی را بیش از پیش طی کند.
    ساز و آواز نامجو به اندازه کافی خنک هست ممنون!
    آقای آریامنش عزیز، ما اینجا آمده ایم که بحث کنیم و از هم یاد بگیریم شما هم اگر علاقه ای ندارید می توانید این جلسه اینترنتی را به راحتی ترک کنید! من آثار کیارستمی را دیده ام و متاسفانه به خاطر اینکه این انگها را دوستان به من چسبانند هنوز هم وقتم را تلف می کنم و می بینم.
    در مورد مجله هم می دانید که سخت است تمام مجله را اسکن کردن من فقط گفتم اگر خواستید مطمئن شوید که مجله پخش شده از چند صفحه داخلی اسکنی بگیریم.
    نمی شود گفت قدیمی شده بود شاید شما به اینترنت پر سرعت دسترسی داشته باشید ولی بنده هم که علاقه داشتم زود این کار را بشنوم نتوانستم کل این کار را مثل شما گوش کنم.
    شما هم مثل دوستمان بکتاش دارید وارد متافیزیک می شود خوب خوب است! من که خود نوازنده ام جایی نگفتم که مثلا شما ویولون سل نمیزنید چون عقل حکم می کند در مورد چیزی که به درستی اطلاع نداریم صحبت نکنیم ولی مثل اینکه شما علاقه دارید و شاید هم می خواهید یک دستی بزنید ببینید چه می شود… ببخشید ولی این اخلاق کودکانه است.
    نگفتید چه تغییری دادم؟! دقیقتر بفرمایید…
    می دانید اگر حاتمی کیا هم بخواهد در مورد فردی مثل مصدق فیلم بسازد جلویش گرفته میشود اینجا مشکل حاتمی کیا نیست او که از معتمدین است، پس اشکال از جناب دکتر مصدق است…
    استادانی که نام بردم از مریخ نیامده اند، زحمت کشیدند، تکنیکهای جدید فیلم برداری، نورپردازی، افکتهای کامپیوتری و … را فراگرفته اند و خود به خود یک سرو گردن بالاتر ایستاده اند، نه مثل ما که با صد جور پارتی بازی یک مشت بچه آن هم از نوع بی استعداد چون فرزند مخملباف هستند به زور در ژانر معناگرا که ساخته جماعت تنبل و تن پرور کارگردانان عقیم ایران است، در صحنه های جهانی حاضر کنیم و با سوژه های نح نمایی مثل ادرار کردن پشت تخته سیاه و خوابیدن مجروحین روی آن به جای درس و مشق خواندن! فهم و شعور و استعداد هنری کشور حافظ و سعدی را به نمایش بگذاریم!
    راستی اگر بزرگانی چون هاوارد، اسپیلبرگ، پیتر جکسون و … اسکار را از نظر هنری قبول نداشتند اولین کاری که می کردند شرکت نکردن در آن بود! نه؟! کن جاییست برای امسال همین سوسمار خورها و معناگرا سازها البته گاهی بهتر از کیارستمی هم آنجا پیدا میشود ولی اکثرا رای به نفع این فیلمهای خنک است! وقتی سمیرا مخملباف که سواد سینمایش در حد سواد موسیقی نامجو است داور این جشنواره باشد شما انتظار دارید جلوه ویژه برتر چه باشد؟! حتما کشته شدن سوسمار با دمپایی سنگین…!
    شاید من هم بدوی باشم نمی دانم خدا را چه دیدید شما که میتوانید از دور کشف هویت کنید ببینید با پی سی کار می کنم یا کومودور!؟
    در جواب آقای عالمی عزیز، شاید جواب شما را یک رواشناس بهتر بتواند بدهد چون من دلیل اعقادات شبه کومونیستی بیشتر این افراد را عقده هایی می بینم که در بین بسیاری از آنها تکرار می شود.
    حتما می دانید که تزارا خود وابسته به حزب کومونیست فرانسه بود، یادآوری میکنم فرانسه هنوز هم پایتخت این نوع تفکر هنری است نمونه آن هم همین جشنواره کن است… البته جنبش دادا به خاطر اینکه واقعا حرف مهمی نداشت و بیشتر واکنشی بود به عقده ها و کم بود های زمان جنگ تا منطقی عمیق و مستدل، در دهه ۴۰ رو به افول گذاشت و تزارا که ۶۷ سال زندگی کرد در ۲۰ سال آخر عمر دیگر مانند گذشته در مجامع هنری یکه تاز نبود، اینجا به این موضوع هم اشاره کنم که بعضی امروزه قصد دارند با ارتباط دادن این خط فکری با جهان بینی جدید که پس از داروین مطرح شد این پوچ گرایی را حاصل به نقد کشیدن سیستم فکری و جهان بینی قدیم بدانند که با کمی تمرکز روی آرای تزارا و بروتن می توان این ادعا را کاملا رد کرد، در واقع دادائیسم هم خانواده سورئال است و ارتباطی به سخنان داروین ندارد.
    حال چرا این فشارها گرایش به کمونیسم را زیاد میکند بحث مفصلی دارد، در فیلم دیازپام ده می دیدیم که عکس چگوارا به درو دیوار طرفداران بود و به قول شما در “مرد هزار چهره ” هم کسی که کلاه کج به سر داشت نام هنری “چه” را روی خود گذاشته بود و علاقمند به این مکتب نمایش داده میشد. در جامعه موسیقی هم اکثرا افرادی کمونیست شدند که تازه از شهرستانها و دهاتهای محروم به تهران آمده بودند و امسال وزیری و خالقی و محمود را سانتی مانتال و غرب زده می دانستند. این افراد سه خصیصه مهم داشتند که عقده حقارت، تازه به دوران رسیدگی و توهمات شدید بود. همین توهمات بود که غائله جنگل سیاه کل را بوجود آورد، یک مشت انسان متوهم که خیال می کردند می توانند در جنگل به تقلید از چگوارا! قیام کنند و با کمک دهقانها و زحمتکشان حکومت را سرنگون کنند در جنگل با لو رفتن توسط همان کشاورزان به جوخه اعدام سرپرده شدند… اینکه چرا اکثرا این دسته از افراد جذب شعارها و منش این جریان میشوند دلیل ساده ای دارد، شما در خیابان بگویید هر که برای هر آدمی همزادی می بیند اینجا ثبت نام کند، دیری نمیگذرد که با عده ای از افراد چشم چپ که هرچیز را دوتا می بینند مواجه می شوید! وقتی هم بگویید دردکشیدگان جمع شوید بچه های میلیاردر کمتر جمع می شوند…!
    از بحث نامجو دور شدیم، البته من گمان نمی کنم خود نامجو کمونیست باشد یا کلا اینقدر مسائل کشور و جهان برایش اهمیت داشته باشد، گمان می کنم این آقا را زیادی جدی گرفتیم! ایشان یک شعر طنزی می گفت و یک ساز و آواز مضحکی می خواند و شبها باعث شادی دوستان به اصطلاح دگر اندیشش می شد حالا ما بی خود دنبال فلسفه تفکر او هستیم.

  • آرش آریامنش
    ارسال شده در خرداد ۳, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۰ ب.ظ

    آقای فتحی
    موسیقی ما نه تنها جهانی نشده است بلکه در داخل هم، هویت ندارد شما بهتر است اول در داخل، موسیقی خود را ارائه بدهید بعد به فکر خارج بیفتید.
    عناد ورزی را شما دارید می کنید نه ما، من هم مشکلم این نیست که از نامجو دفاع کنم، شما به کسی که کار نو انجام می دهد چه خوب و چه بد می تازید.(لطفاً دوباره پای علیزاده را وسط نکشید!!!).
    حالا من این سوال را از شمایی که به دنبال موسیقی جدی هستید و ما که به دنبال موسیقی سطحی هستیم دارم، شما به جای آنکه اینقدر به نامجو بتازید کارهایش را درست گوش می دادید و به نکات مثبت آن می پرداختید چرا به نکات مثبت آن دقت نکردید؟ (شاید در آن نکات مثبتی نمی بینید، که این مسئله هم مشکل من نیست).
    بسیاری نوابق هم هستند که در کارتون گذران زندگی می کنند، خیلی دیگر هم هستند که بیشتر از من و شما سرشان می شود و کنار خیابان کتابهایشان را به حراج می گذارند، بهتر است اول ما کسانی را که در هنر و موسیقی فعالیت می کنند را له نکنیم تشکر از آنها پیشکش، و وضیفه ی ما هم همایت از آنهاست نه شق القمر، چون شق القمر را کسی می تواند انجام دهد که زورش را داشته باشد، زیرا که اگر کسی از همان فهمیده ها که نام بردم به دلیل نا مترادف بودن افکارشان بالا می آمدند زیر قلم نقد من و شما قرار می گرفتند بعد نیم پرده از همایت دولت از نامجو می گوید کسی نیست بگوید مرد حسابی خود شما و اساتید هستید که با این حرکات باعث معروفیت و مقبولیت نامجو می شوید اگر بنده بروم در خیابان جار بزنم و از نامجو دفاع کنم کسی به نامجو توجه نمی کند درضمن در حال حاضر هنر موسیقی ما در سطح جهانی و داخلی نوزاد هم نیست ما هر وقت یاد گرفتیم که در هنر یا هر چیز دیگری کار به کار همدیگر نداشته باشیم و بگذاریم در آن مسیری که قدم گذاشته اند چه به صورت حرفه ای و چه به صورت خیلی سطحی به راه خود ادامه دهند و اگر در عین خاکی بودن بدانیم و بفهمیم تا زمانی که نمی دانیم نقد چیست کسی را نقد نکنیم آن وقت مراحل پیشرفت را طی خواهیم کرد.
    اگر موسیقی مد شود به نظر شما که موسیقی دانی مشکلی دارد؟ تفکر و موسیقی نامجو چقدر مشکل داشته که شما به این فکر افتادید که حالا اگر هرکس بخواهد موسیقیش را دنبال کند گوسفند است؟
    اولاً اگر بحث بر سر موسیقی نامجو نیست، پس چرا اینهمه بهش توهین می کنید و می کوبیدش، ثانیاً اگر بحث بر سر این جدالهاست جدال را شما و اساتید بزرگ راه انداختید با نقد غیر منصفانه و بی ادبانه (البته استادان بزرگ از روی عقده).
    درباره ی توهین و به بزرگان موسیقی:
    کسی به بزرگان مویسقی توهین نکرد، ولی بزرگان رنج کشیده با بی ادبی و باد در گلو آمدند و توهین کردند، من نمی دانم چطوری آقای پورتراب توانستند بگوید ((انسان که به سگ مرده لگد نمی زند))، به به وقتی که استادان بزرگ اینگونه توهین کنند عیبی ندارد و باید با کمال میل توهین هایشان را پذیرفت، چون استاد هستند؟ ولی اگر از آنها بپرسید چرا اینگونه توهین می کنید شما می گویید این توهین بزرگیست به استادان؟ پس از این به بعد استادی فحش و ناسزا گفت شما بگویید به به چه فحش زیبایی بود.
    نامجو تئوری موسیقی هم که بلد بود در کارش از اون استفاده کرد.
    آقای فتحی مشهور شدن اینقدرها هم که شما تصور می کنید آسان نیست، اگر هست بروید مشهور شوید و بعد از اینکه مشهور شدید آنوقت نظر دهید که آسان است یا سخت است.
    اتفاقاً شما برای شخص نامجو نقد نوشتید و اون رو بسیار سطح پایین دانستید وگرنه در باره ی اون حرف نمی زدید و به موضوع زیبای محیط زیست و دار و درخت می پرداختید.
    اگر شما می خواهید درباره ی موسیقی جدی صحبت کنید پس چرا در اینجا آمده اید و نظر میدهید، مگر اینجا عوام پسندانه نیست؟
    درضمن دوست من، من به دلیل مفید بودن مطالب سایت شما و این سایت اکثر مطالب آنها را در آرشیو شخصی ام جمع آوری می کنم و آنها را مطالعه کرده ام، پس بنده هم شعور و فهم آن را دارم که چقدر مطالب خوب و قوی اینجا و سایت شما است.
    آقای عالمی، شما از شعر اگه زاده ی آسیایی به این نتیجه رسیدی که نامجو می گویید ایرانیها لمپنن؟.
    شما منظورتان از این جماعت، طرفداران ناجو است؟ و هرکه طرفدار نامجو است پوچ گراست؟.
    شاید شما با دیدن کارهای آقای مدیری یاد به لجن کشیده شدن می افتید (باز هم بر می گردیم به برداشت انسانها از یک چیز نسبت به دانش آنها).
    هرکس اخلاقیات گند را گوشزد کند، هرکس نظام کثیف فئودالیسم گذشته را به تصویر بکشاند، هرکس خریت را نشان دهد یعنی به لجن کشیده است؟
    درضمن هر شخصیتی در یک فیلم نشان دهنده کل جامعه نیست، شما نمی توانید یک شخصیت از ناکجا آباد داشته باشید که هیچ کاره هم باشد، تا شما به جاییتان برنخورد و تصور نکنید که کارگردان جامعه را به لجن کشیده.
    آقای عالمی مغز نه یک لاستیک گیر کرده در گل ولای است و نه یک مخابرات متروکه.
    درضمن بهتره درباره پوچی ام یک تحقیقی بکنید چون با این نوع حرف زدنتون تمام نویسنگان و فیلسوفان نهلیسم را رد کردید.
    نیم پرده جان اصولاً بنده از بحث کردن با مردم متنفرم و معمولاً هم ساکتم، واقعاً هم خود را به دلیل چنین حماقتی که در حال حاضر در حال انجام دادن هستم تا آخر عمر ملامت خواهم کرد، زیرا که همه ی مردم عاشق بحث هستند و نمی دانند بحث یعنی چه (البته من هم ادعایی بر دانستن آن ندارم)، آخر هم یا همدیگر را می زنند و یا بی هیچ نتیجه می مانند، ده هزار سال است در اینجا تمام ناگفته ها گفته شده پس بنابر این نه با بحث من و نه با بحث شما کسی چیزی یاد نخواهد گرفت و اگر از حرفهای من ناراحت می شوید می تواندید شما اینجا را ترک کنید نه من، نمی دانم شما چرا اینقدر از این و آن انتظار دارید اگر خوشتان از حرف من نمی آید باید اینجا را ترک کنم؟ اگر از آهنگهای نامجو و حرکاتش خوشتان نمی آید پس نباید بخواند؟. کسی نیست بگوید اگر خوشتان نمی آید خب می توانید گوش ندهید کسی شما را مجبور نکرده گوش کنید می توانید کل کل نکنید.
    وقتی شما تصور می کنید وقتتان با فیلمهای کیارستمی حدر رفته پس آنچنان وقت ارزشمندی ندارید زیرا که ارزش قسمت نظرات هارمونی تالک برایتان ارزشش بیشتر از دیدن فیلمهای کیارستمی است.
    درباره ی مجله هم نمی خواهد ذهنتان را زیاد درگیر کنید!
    سرعت اینترنت هم ربطی به ماجرا ندارد بنده همانند بسیاری از سی دی ها، سی دی آقای نامجو هم به صورت غیر قانونی از مغازه تهیه کردم و صدالبته بعدها بخاطر دلایل شخصی سی دی منتشر شده را هم خریدم، شما هم می توانستید مانند بسیاری از مردم عمل کنید.
    تقصیر مصدق است!؟ چشم مصدق را از قبر در خواهیم آورد، و به او خواهیم گفت چرا مصدق شدی که ما نتوانیم درباره ات فیلم بسازیم (همان بحث متافیزیک)
    درباره ی استعداد مردم (البته نمی دانم که رشته ی استعداد شناسی باشد یا نه که شما در آن تبحر داشته باشید) هم مثل اینکه شما بیشتر در زمینه ی متافیزیک سر رشته دارید نه دیگران حتی گلزار هم با سرمایه گزاری درست می تواند بازیگر شود البته برخی از افراد هم هستند که نابغه محصوب می شوند که البته من سر صحبتم با آنها نیست.
    کشوری که مولانا اش را می دزدند، پور سینا اش می دزدند، دریااش را می دزدند و همه چیزش را می دزدند مردمان و اساتیدش حرفی جز بدرد نخور بودن موسیقی نامجو ندارند، مسلماً انسانهای خوشبختی ندارد اصلاً بدبختی را در همین سایت می توان دید، بله واقعیت تلخ است شما هم بهتر است نواحی مختلف ایران را ببنید که مردمانش چگونه زندگی می کنند ببخشید که ایران را در شکوه و جلال نشان نمی دهند، من فکر می کنم البته فکر می کنم! فیلم ۳۰۰ و اسکندر که یک دروغ تاریخی بود شمارا اینقدر آتیشی نکرد که واقعیتی را که امثال کیارستمیها نشان می دهند، زیاد نگران نباشید دارند روی دزدیدن سعدی و حافظ هم کار می کنند!!!.
    با نقطه نظرات گرانبهای شما ما تمام قدرت خویش را برای بستن و تخته کردن در سینما و کلاً هنر ایران به کار خواهیم برد مگر آنکه در چهارچوبهایی که شما دوست دارید قرار بگیرند البته بنده دیگر در اینجا نه کاری به سینمای ایران دارم نه کاری به هنر آن. زیرا که همیشه یک جوابی در جیب شما هست که آن را بیرون آورید، نباشد هم که تکرار حرفها ایرادی ندارد آنها را هی تکرار کنید شاید طرف مقابلتان به ستوه آمد و حرف شما به کرسی نشست و در یک بخش نظرات سایت هارمونی تالک دیگران و ما به این نتیجه رسیدند که کارهای نامجو و آقای کیارستمی و بسیاری دیگر بی ارزش است و از همین جا جنبش ، تغییر و پاکسازی جهان از انسانهای بی فرهنگ و بی هنر شروع شد!!!.
    دوست عزیز قلم نویسنده همانند اسلحه ی اوست، شما وقتی از نظر و کار کسی خوشتان نمی آید و اورا اینچنین می کوبید اگر اسلحه هم داشتید، ماشه را می کشیدید؟
    شما وقتی درباره ی ما به این نتیجه رسیدید که ما هم عقده های درونی داریم و هم افکار شبه کومونیستی داریم من به این نتیجه رسیدم که شما جامعه شناس هم هستید و بر عکس گفته ی خودتان در جواب به آقای عالمی مبنی بر اینکه باید از یک روانشناس بپرسید، متوجه شدم روان شناس هم هستید.
    جالب است کومونیسم روسیه و چین مرکزش در فرانسه و کن است خیلی ممنون از اطلاعات گران بهاتون حتماً چهارتا یهودیم دارن جهان را زیرو رو می کنند.
    در ضمن نیم پرده جان خیلی جالب شنوندگان موسیقی نامجو را دسته بندی کردید حالا من موهایم سیخ سیخی است یا بلند ویا کوتاه، موسیقی هم حتماً قبلاً بنیامین گوش میدادم شاید هم جلال همتی و… که خودتان بهتر می شناسید.
    پس دوست عزیز لطفاً دیگر درباره ی متافیزیک و علوم باطنی نطق نفرمایید!!!
    درضمن نوع بیان شما کاملاً مشخص است و شناخت نوع فهم شما نیازی به دانستن علم متافیزیک ندارد.
    دوستانی هم که ناراحت هستند نگران نباشند از این پس در اینجا نظری از من نخواهند دید نیم پرده ی عزیز هم می تواند وقتش را با دیدن کارهای آقای کیارستمی و شنیدن کارهای آقای نامجو تلف نکند و آن را اینجا تلف کند.

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۴, ۱۳۸۷ در ۲:۱۵ ب.ظ

    ببینید آقای نیم پرده از نامجو بیشتر از ۷۰ آهنگ منتشر شده و مسلما همه ی آنها ((رو سر بنه به بالین)) نیستند.من منظورم تمام این جامعه بود،بقال سر کوچه ی ما هم بعضی از آهنگهای نامجو را گوش میدهد و من خوب میتوانم ببینم که شعرهایی که نامجو استفاده میکند او را به فکر فرو میبرد و این ارزشمند است.
    میگویید یک فرد تحصیل کرده نمیتواند نامجو را گوش کند؟ که باز هم سخت در اشتباهید زیرا خودتان نمونه هایی از آنها را میبینید.البته بله کسی که گوشش به موسیقی کلاسیک عادت کرده نمیتواند نامجو گوش کند،ولی برای آنها اگر سافت راک هم بگذارید مسلما نمیتوانند تحمل کنند،پس این به سلیقهشخصی مربوط میشود،درست میگویم؟
    کسی که تا دیروز بنیامین گوش میداده به موزیکهای پاپ و جلف عادت دارد و موسیقی نامجو در پاپ دسته بندی نمیشود ومن کسی را ندیدم که با این شرایطی که شما گفتید نامجو گوش کند(البته ممکنه بعضی آهنگهایش را هم گوش کنند!)
    .چه کسی قبل از نامجو اشعار دکتر براهنی،اخوان ثالث،خیام و… را در موسیقی آورده بود؟
    ببینید اگر بخواهیم اعتراض را عقده به حساب آوریم که باید بگوییم نصف بیشتر هنرمندان بزرگ جهان عقده ای بودند.!!!
    شما میگویید از دادا و نهلیسم تعریف نیاورده اید ولی میگویید دادا هدفمند نبوده و به دنبال هرج و مرج بوده است و قبلا هم گفته بودید که نهلیسم بیخطر است و بیتفاوتی زیادی نسبت به دنیا دارد.!!
    تعریف من از نهلیسم بعد از مطالعه و کند و کاو زیاد دراین زمینه این است(اگر اشتباه میکنم بگویید):
    میتوان نهلیسم را به دو دسته تقسیم کرد:نهلیسم نیچه و نهلیسم کامو.که هر دو هم در کتابهایشان به شرح دقیق فلسفه ی خود پرداخته اند. نیچه راههای بسیاری برای بهتر کردن جامعه و فرد مطرح کرده است و آنطور که خودش در مورد جامعه ایده آل میگوید((جامعه ای که در آن قاضی حکم نمیکند)) که متاسفانه به دلیل فهم غلط تعابیر بد و غلطی از آنها میشود(به خصوص در ایران)
    کامو هم گرچه راه حلی پیشنهاد نکرده ولی عمده سوالات موجود را مطرح کرده که خود خواننده باید به آنها جواب بدهد(بسته به عقل و شعور خودش)که اساس آنها هم بر آزادی و حقیقت خواهی ریخته شده است.(نه عقده)
    ابتدا باید طرح سوال را داشته باشیم ،اگر بخواهیم به مسئله ای جواب بدهیم.درست میگویم؟
    به گفته ی کافکا(( هنر همواره به تمام شخصیت آدمی بستگی دارد و به این علت هم همواره اندوهبار است.))
    نه تنها ایران بلکه تمدن جهان فاجعه بار است،مشت آهنین تکنولوژی آدمها را در هم میکوبد و خرد میکند،این نامجو نیست که هجو میکند،این همان زندگی عریان روزمره است که همه از آن وحشت دارند و میترسند.به همین خاطر هم به داداییسم و نهلیسم و… توهین میشود.
    مهترین اصول داداییسم که میشود از آنها نام برد نا خود آگاهی در کار هنری و هنجار شکنی است.که این هم هنری بسیار ارزشمند است. ژان آرپ در مورد داداییسم میگوید((ما همه قبل از به وچود آمدن دادا هم داداییست بودیم،ما در آرزوی نظمی نوین و تازه بودیم))پس میبینید که داداییسم بی هدف نیست و این تعبیر غلط به دلیل این است که هنرمندان داداییست مثلا تزارا معمولا حرف خود را به صورت شفاف بیان نمیکردند و با هجو یا سوررئال مانند که درک شخص در فهمیدن آن بسیار مهم است هنر خود را ابراز میکردند.
    هدف داداییستها از این کارهای ناموزون این است که مردم را متوجه وضع خود، کارهایی که میتوانند انجام دهند ولی نمیکنند یا اینکه آنها را متوجه جنبه ی خنده دار وجودی خود بکنند.
    به هرحال دادا مکتب بسیار بزرگی است و نمیشود اینطور به صورت خلاصه در موردش صحبت کرد.
    راستی من در جایی نخواندم و نشنیدم که تزارا با کمونیستها ارتباط داشته باشد،خوشحال میشوم اگر منبع اطلاعتان را به من هم بگویید.
    من داداییست نیستم ولی آیا شما با همین آدمهایی که خود را داداییست مینامند نشست و برخاست داشته اید که میگویید خواستار هرج و مرج در جهانند؟اینان چنان مهربان و با محبت هستند که این ادعایشان که هنر را به نابودی خواهند کشید را به هیچ وجه نیمیشود پذیرفت.چرا سعی در درک این افراد نمیکنید؟وهمین طور آنها را عقده ای مینامید؟
    البته از نظر من نامجو را نمیتوان در هیچ مکتبی قرار داد به دلیل اینکه بعضی از خصوصیات بسیاری از مکاتب را دارد و بسیاری دیگر را ندارد و فکر میکنم زیبا ترین جنبه کارهای او همین باشد.
    به نظر من نامجو استاد طعنه ها و کنایه ها در شعر موسیقی ماست(نمیخواهم بگویم موسیقیش حرفه ای است)و برای همین زبان طعنه آمیز و استادانه هم که اینقدر ساده به مسائل روزمره اشاره میکند.نباید از گوش دادن کارهایش گذشت یا او را بی سواد خواند.
    برای مثال آهنگ رفتم سر کوچه که میگویید کلمات رکیکی در آن به کار رفته و فلان و بهمان است،فکر میکنید از کجا گرفته شده است؟از همین دخالتهای بیجا در کار همدیگر و فضولیهای بی مورد که در ما ایرانیها از همه جا بیشتر است گرفته شده است.چه اشکالی دارد که جوانی که تا دیروز به قول شما ((بنیامین)) گوش میکرده این آهنگ را درک کند؟
    قبل از معروف شدن نامجو با دوستی در مورد حافظ صحبت میکردم که در مورد حافظ میگفت؛من این شعرها را نمیفهمم،اینجا الفاظ مثل مور و ملخ به سرت می ریزند و …ولی بعد از گوش دادن این آهنگها(مثل گیس یا زلف یا…) تازه دارد ارزش واقعی این اشعار را میفهمد و چنان شیفته ی حافظ شده است که دیگر غیر از حافظ، دیوان کسی دیگری را نمیخواند.حالا چه چیز این ایراد دارد؟نامجو در طرز خواندنش چیزی به مفهوم شعر اضافه میکند که خودش از شعر درک کرده و احساس خود را در قالب همان شعرها حتی برای نوجوانان ۱۳ و۱۴ ساله راحت بیان میکند.
    درست است که نامجو بیشتر کارهایش هجویه است ولی چه کسی گفته که با هجویات نمیشود کسی را بیدار کرد؟یعنی این همه شاعر هجویه ایرانی کارشان بر فنا بوده؟!!
    آثار نامجو مجموعه ی درهم و برهمی از تصویر های مختلف و پر از تضاد است یعنی درست مثل زندگی.
    راستی وقعا سعی در مقایسه علی حاتمی با عباس کیارستمی را دارید؟!!!
    من نگفتم که کیارستمی با بزرگترین فیلم ساز ایران برابر است.
    بدبختی آقای کیارستمی دقیقا در اینجاست که فقط تصویر کردن مصیبتهای این جامعه را به عهده گرفته است،این دلمشغولی مدتی برای تمام هنرمندان سبک رئال پیش می آید و خوب طبیعی است که عده ای علاقه ای به دیدن اینها ندارد.
    من اگر گفتم((فلاکت شرقیان))به این دلیل بود که شما این لفظ را به کار بردید.
    شما از فیلمهای ایشان فقط همین را استنباط کردید؟
    پس پیشنهاد میکنم فیلمهای ده و طعم گیلاس را یکبار دیگر هم ببینید.معمولا به این خاطر به ایشان ایراد میگیرند که فیلمهایش خوش ساخت وحرفه ای نیست ولی این را هم باید در نظر گیریم که اگر وقتش را صرف کار حرفه ای نمیکند در عوض دیالوگهایی که مینویسد بعضی هایش واقعا شاهکار است.(اگر متوجه آنها نشده اید بار دیگر هم فیلمها را ببینید)
    دوست عزیز هنر به نوعی بروز دادن احساسات و گفتن حقیقت است.حالا واقعا اینقدر مهم است که هنر به صورت حرفه ای بیان شود؟
    در مورد حرفهای دیگرتان هم بهتر است چیزی نگویم.
    جناب عالمی لطفا منظور خود را واضح بیان کنید و اینقدر با عجله نظر ندهید!
    من در کجا خواستم دعوا راه بیندازم؟!!!

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۴, ۱۳۸۷ در ۶:۵۵ ب.ظ

    شما را به خدا اعتبارتان را نزد ما با نظر دادن در مورد کیارستمی خراب نکنید تا اینجا که در مورد موسیقی اظهار نظر کرده اید قابل تحمل بوده ، اما لطفا با سینما و کیارستمی کاری نداشته باشید ، یا لطفا اگر هم کاری دارید اول دو تا مجله ی فیلم بخوانید بعد اظهار فضل کنید . سینمای بدبخت نشان دادن مردم و … ! انگار شما یادتان رفته ( یا نمی دانید ) همان سالی که راننده تاکسی اسکورسیزی اسکار را نگرفت راکی جناب استالونه اسکار برد .
    برای من یکی که واقعا جالب بود که مخاطبان نامجو راجوانک های موسیخ سیخی دانستید ، یا ما خیلی پرتیم یا شما . احتمالا رپ و متال ( حساب متال را از راک جدا کنید )را استاد پورتراب و شما گوش می دهید . مثلا فکر کنید جوانکی که در کوچه و خیابان ول است می نشیند عقاید نئوکانتی یا پرتاب می کند یا داماد باد ِ نامجو را گوش می کنید .
    اگر موسیقی نامجو عامه پسند بود ، چرا برایش جلسه ی نقد برپا می کنند ؟(البته نقد که نه ، فروریختن عقده ) لطفا یک جستجوی کوچک با نام محسن نامجو در همین سایت گوگل بزنید تا ببینید مخاطبان موسیقی نامجو چه کسانی هستند ، آیا جوانک های سانتی مانتال تازه بالغی که امثال فریدون و شادمهر عقیلی را دوست دارند ( در خوشبینانه ترین حالت ) یا روزنامه نگارها ، روشنفکر ها ( به معنای عامش ) و … یک کار ساده تر ، سری به صفحه های یاهو ۳۶۰ بزنید و سایر موسیقی های مورد علاقه ی محاطبان نامجو را ببینید .
    به نظر من این بحث تا حد بسیار زیادی از موضوع ( یعنی موسیقی به طور خالص ) پرت شده ، البته وقتی هم که بحث بحث ِ موسیقی بود رفقا اوج هنرشان گیر دادن به فلان ثانیه ی بهمان اثر بود ، نه به کل ِ اثر و آهنگسازی آن . نامجو در درجه ی اول آهنگساز و تئوریسین است نه نوازنده .
    هر آدم با انصافی بگو بگو را گوش کند ( با توجه به صداهای خش خش و کیفیت بد ) می فهمد که ضبط این آهنگ بسیار سریع و غیر حرفه ای بوده ( که با این حال چیزی که از آن بیرون آمده خیلی خوب است ) و تنها برای شرکت در مسابقه ی ایران اونیو ضبط شده . اگر منظور و تعریف شما را از تحریر دهاتی هم فهمیده باشم ، شما تا حدی زیادی حق دارید اما یک دور دیگر آهنگ های نامجو را گوش کنید . آیا تحریر عمقی ای در این آهنگ ها پیدا نمی کنید ؟ لطفا نگویید نه ، چون در این یک مورد خاص نمی توانم به هیچ وجه حرف شما را قبول کنم .
    کسانی هم که بحث مقایسه ی نامجو با امثال کامکار را پیش می کشند باید بدانند که سبک کاری نامجو فرق دارد ( حالا چه سطح پایین چه سطح بالا ) . من خودم را یک مخاطب موسیقی جدی می دانم ( این با مخاطب جدی موسیقی فرق دارد ) ، هم کامکارها را می شناسم هم لطفی هم علیزاده هم ناظری هم یک صفحه اسم دیگر و شخصا خیلی از قطعات نامجو را قوی تر ( یا حداقل جذاب تر و در صورت کار شدن روی آنها سطح بالاتر ) از بعضی کارهای اخیر شهرام ناظری یا کامکارها می دانم .
    در ضمن هیچکس بحث مقایسه ی تام ویتس با
    نامجو را پیش نکشید که این مقایسه یک اجحاف بزرگ در حق تام ویتس بزرگ است ، من تنها یک مثال زدم ( متاسفانه من مثال هایم با سگ مرده و امثالهم سر کار ندارد ) .
    شناخت نامجو از موسیقی بلوز بسیار سطحی ست ، یعنی در حد همان گام بلوز و شباهت هایش با گام های ایرانی خلاصه می شود ، این یک واقعیت است و شاید به همین خاطر است که نامجو از خودش یک قطعه ی کاملا بلوز ندارد ( یا اگر دارد ساختار بسیار ساده ای دارند ) . اما به هر حال تا به حال من که به یاد نمی آورم کسی روی بلوز کار کرده باشد ، مثلا کاوه یغمایی راک
    کار میکند و خیلی کار قوی تر و پیچیده تر و اصولی تری نسبت به نامجو ( یا گروه اوهام ) دارد اما بلوز فارسی تازه ست و باید تا حدی ( توجه کنید تا حدی ) به نامجو حق داد .

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۴, ۱۳۸۷ در ۹:۲۱ ب.ظ

    البته آقای بکتاش عزیز ، توجه داشته باشید که خیام را شجریان خوانده و اخوان ثالث را هم شجریان و هم ناظری خوانده اند . باز بحث به کلام کشیده شد که به اعتقاد خود نامجو هم در درجه ی چندم اهمیت است ( به غیر از بحث فرمال ) . کیارستمی بزرگ هم ( که نمونه ی تمام عیاری از کارگردانان مدرن ایران است ) فقط به خاطر دیالوگ هایش و نشان دادن فلاکت های ایرانی ها اعتبار جهانی کسب نکرده که نوع و سبک فیلمسازی او به عنوان یک فیلمساز تجربی به عنوان واحد های درسی در معتبر ترین دانشگاه های سینمایی جهان تدریس می شود . در ضمن شما ظاهرا بدون هیچ اطلاعاتی سمیرا مخملباف را هم بی سواد خطاب می کنید ! کمی در زندگی مخملباف ها و مدرسه ی خانوادگی آنان و ریاضت هایشان تحقیق کنید ، بعد در مورد سمیرا مخملباف اظهار نظر کنید .
    مثلی در فوتبال هست که می گویند فوتبال ایران هفتاد میلیون کارشناس دارد ، یعنی همه فکر می کنند در هر زمینه ای متخصصند . به نظر می رسد این مثل می تواند به سینما هم قابل تعمیم باشد . به نظر من بحث را به همان موسیقی بکشانید خیلی خوشایندتر است .

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۴, ۱۳۸۷ در ۹:۲۶ ب.ظ

    در ضمن کجای کارهای نامجو هجویه ست ؟ اصل طنر در غافلگیری آن است ، و غافلگیری به دلیل تازگی و ناآشنایی با چیزی یا شرایط به وجود می آید . شاید به این خاطرست که بعضی جاها به نظر دوستان موسیقی نامجو هجو است . اما باز با همین تعریف هم اگر یک آمار ساده بگیرید می بینید که شاید سی درصد آثار نامجو هم بنا به تعریف شما هجو نیستند . البته طنز در موسیقی صرفا یک ویژگی ست نه یک نکته ی مثبت یا منفی ( چنان که فرانک زاپا ، نابغه ی راک ، مدرن کلاسیک و جاز اولین بار به طور جدی طنز را وارد موسیقی پیچیده ی خودش کرد که در این مورد خاص این یک ویژگی مثبت بود ) .

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۷ در ۶:۰۷ ق.ظ

    ۱-آقای آریا منش به آقای فتحی گفتید موسیقی ما در ایران هویت ندارد؟ منظورتان چیست چرا فکر می کنید هویت ندارد؟ چرا فکر میکنید استادان بزرگ عقده نامجو ! شدن را دارند؟ از نظر موسیقی که اگر در سطح نامجو بودند که به آنها استاد نمی گفتند اگر هم فکر می کنید به فروش کارش حسادت میکنند بدانید که اگر یکی از کارهای آنها میلیونی بفروشد آن هم در این وضع فرهنگی کنونی،نمیتوانند دیگر در جامعه موسیقی سرشان را بالا بگیرند چون معلوم است که چه کاری بوده که هر کسی آنرا خریده البته من در مورد مردم ایران چنین عقیده ای دارم ولی اگر در آلمان مثلا کسی اینقدر بفروشد می تواند باعث افتخار هم باشد!
    ۲-آقای آریا منش هنوز نمی دانید که چرا کسی مثل پورتراب توانست چنین مثلی را به زبان بیاورد؟! واقعا نمی دانید؟! پس به کاراکتری که نامجو برای خود ساخته نگاه کنید… اگر یک نفر در حال فحاشی با شما روبرو شود همانگونه با او برخورد می کنید که با یک فرد متشخص؟ شما به تیپ آقای پورتراب یک نگاهی بیندازید ببینید می توانی به او بگویید تو؟ حالا فرض بگیرید نامجو با سرو وضع معروفش با آن ادبیات غیر بهداشتیش منتظر است همه از او با احترام یاد کنند مثل پورتراب! حالا چرا زمانی که می گویند این بد دهنی ها برای چیست میگوید فرهنگ شما قدیمی و اتو کشیده و کلیسایی است ولی وقتی با ادبیات خودش که خیلی امروزی و مدرن و زبان مردم است با او صحبت می کنی به او بر می خورد؟!
    ۳- این هم خطاب به آقای عالمی بود! نه مدیری خریت عده ای را نشان داد که به قدری فرق یک شعر پوچ و بی معنی با آثار خودشان که پست مدرن بود کم بود که متوجه نشدند که سرکار رفته اند! قضیه لجن کشیدن این بود!
    ۴- نمی دانم چرا از بحث کردن فراری هستید، شاید به این علت که بحث کردن نمی دانید یعنی چه! پس به طریق اولا نقد هم نباید بدانید یعنی چه!عجیب است که از اول این بحث همیشه از طرف دوستداران نامجو داریم می شنویم که بروید مطالعه کنید و شما نمی دانید نقد یعنی چه و بحث چیست ولی نه شما می گویید بحث چیست نه دقیقا می فرمایید که مشکل مطالعاتی ما کجاست؟! شما قضاوت کنید که آیا اینطور برداشت نمی شود که طرف می خواهد از زیر بحث بگریزد؟ از حرفهایتان اینگونه برمی آید که اصولا به چیزی به نام نقد معتقد نیستید و کاربرد آنرا نمی دانید، وقتی یک اثر را نقد می کنیم می خواهیم آنرا از چند زاویه بررسی کنیم. مثل اینکه جایی خطوط تلفن قطع شده باشد و وقتی داریم می گوییم این سیم قطع شده شما بگویید اگر با سیم تلفن مشکل دارید شما دیگر با آن حرف نزنید اصلا با موبایل حرف بزنید! ما یک کار را داریم با هم بررسی میکنیم و عیب ها و برجستگی هایش را می سنجیم، جنگ که نداریم که شما می گویید بروید موسیقی خودتان را بشنوید و بااین کاری نداشته باشید!
    این هم از مشخصات کشوری است که مردمش منتقد را آدم کش و مخالف پیشرفت می دانند، برعکس کشورهای پیشرفته که در به در دنبال فردی می گردند که کارشان را بی رحمانه نقد کند! اینجا هر کس از اثری خوشش نیاید یا صاحب اثر را باید بکشد یا صاحب اثر او را این تصور در میان اکثر دوستان که اینجا نظر دادند رایج بود!
    ۵-البته که ارزش دیدن نظرتان دوستانی مثل شما بیشتر از دیدن فیلمهای کیارستی است ولی از نظر زمان…! مگر شما به جای فیلم فقط تریلرش را نگاه می کنید که به اندازه گذاشتن نظر در سایت وقتتان را می گیرد! این دو کار برای من زمانی برابر ندارند
    ۶- متاسفانه اینقدر علاقه زیاد نبود که به این کارها هم دست بزنم ان شااللله سر آلبوم های بعدی…
    ۷-ببخشید ! منظور شخص مصدق نبود! منظور هر شخص سیاسی که کار کردن درباره اش ممنوع است بود!
    ۸-با تو سر خود زدن چه کاری پیش رفته که این یکی پیش رود؟ برویم مویه و ناله کنیم که وای بردند مملکت را؟ یا تلاش کنیم غیر از حفظ و ترویج این آثار، خود نیز حرکتی کنیم و سعدی زمان خود باشیم؟ ۳۰۰ همان قدر دروغ است که حماقت آن پسر که دنبال الاغ می دوید و راننده را صدا نمی کرد! حال این یکی را ایرانی ساخته آن یکی را فردی بیگانه از مردم ایران، به نظر شما کدام بدترند؟
    ۹- بفرمایید چه حرف اشتباهی را بی دلیل تکرار کردم؟ اگر امسال نامجو و کیارستمی اهل نقد خواندن بودند که امروز وضع ما این نبود نگران نباشید آنها هم منتقد را آدم کش می دانند و حرفش را گوش نمی دهند.
    ۱۰- قلم نویسنده همان اسلحه اوست! چه جمله قصاری! نمی دانم این را صدام گفته یا هیتلر؟ قلم وسیله ای در راستای اعتلای فرهنگ است و با اینکه سرش تیز است ولی کار برد جر دادن ندارد فقط وسیله ای است برای تبادل افکار همین!
    ۱۱- روان شناس که نیستم ولی در حد گذران زندگی چیزیهایی دستم آمده، مگر هر که رانندگی کند شوماخر می شود ما هم گاهی یه گاز و ترمزی می گیریم!
    ۱۲- کمونیسم روسیه و چین مرکزش در کشورهای خودشان است کومونیسم فرانسه هم مرکزش فرانسه است! ضمنا یهودی ها هم میانه خوبی با آنها ندارند، آنها که دنیا را زیرو رو می کنند زلزله ها هستند و البته از نظر هنری نامجو ها!یهودی ها بی تقصیرند!
    ۱۳- نه دوست عزیز همیشه در بحث های بارشناسی کلیت یک جمع در نظر گرفته میشود، وقتی می گوییم مردمان آفریقا فقیر هستند منظور عده کثری از آنهاست نه ۴ نفر که آنجا سرمایه دارهای جهانی هستند. وقتی صحبت شنوندگان نامجو می شود شما یک درصد کوچکی هستید از چند میلیونی که این کار را خریدند و این تعداد بسیار زیاد همان هایی بودند که بنیامین خریدند و …

    خریدند چون حتما کسی از خارج برای تهیه این کار نیامده. من اگر گفتم شما دقیقا چنین مشخصاتی دارید و چنین کتابهایی خواندید و سایتهایی دیدید می توانید چنین ادعایی را بکنید ولی من در مورد یک جمع بزرگ صحبت کردم البته آقای مختاباد در همین برنامه گفته بود فروش چندین میلیونی یک شایعه سازمانی بوده ولی اگر فقط یک میلیون هم این کار را خریده باشند باز هم از نظر طبقه اجتماعی چندان تفاوتی نمیکند و با همان جمع روبرو هستیم.
    ۱۴- آقای بکتاش بله همه اش رو سر به نه به بالین نیست ولی خیلی هم از نظر من بالا و پایین تر هم نیستند از نظر هنری. به فکر فرو رفتن به تنهایی با ارزش نیست به چه فکری فرو رفتن مهم است. دزدان هم بسیار عمیق فکر می کنند، مهم این است که این بقال چه دریافت جدید و مهمی از این کار داشته
    ۱۵- خوب شاید شما با افراد خاصی در تماس هستید در بالا نوشتم که با توجه به تعداد افرادی که این اثر را خریدند می شود فهمید که همان جماعت که بنیامین را خریده اند نامجو هم خریده است.
    ۱۶- دکتر براهنی را نشنیده ام ولی حتما شنیدید و الان یادتان نیست که بسیار زیاد اشعار خیام واخوان ثالث را خوانده اند… اشعار براهنی به خاطر حالت و فضایی که دارد سخت تر روی موسیقی می نشیند نسبت به دیگران ولی اگر بخواهیم مثل نامجو روی موسیقی بگذاریم بسیار راحت این کار عملی است…
    ۱۷- باز در اینجا حرفی که در شماره ۱۳ گفتم را یاد آوری میکنم این حرفی که میزندی مثل این است که بگوییم اولا افرادی مثل نوشین و خلیل ملکی انسانهای آزاده ای بودند و دوما مثل بقیه کومونیست ها سیبیل نداشتند! من بحث کلی جریان دادائیسم را مطرح کردم که جماعتی پس از جنگ اول و دوم بخاطر عکس العملی که به واقعه های آنروزگار داشتند این مکتب را پایه گذاری کردند.
    افرادی که نام بردید هر کدام به اندازه ای از سنت های گذشته دور و به جهان بینی ها دوره جدید نزدیکتر شده اند مثل اینکه شما در موسیقی ایرانی از علیزاده و لطفی و پایور را در کنار نام ببرید اینها هر کدام تفاوت های عمده ای با یکدیگر دارند با اینکه با اعتقاد روی موسیقی ایرانی کار میکنند مثلا نقل قولی که از آرپ کردید شاید هیچ وقت از دهان کسی مثل تزارا نشنوید!چطور می توان تزارا را در پی کشف نظمی نوین دانست، نام نظم یک خود آگاهی را همراه دارد.
    حتما شنیده اید که طنز با هجو تفاوت بسیار زیادی دارد، چیزی که شما در مورد دادا می گویید طنز است که به صورت خنده دار واقعیت هایی را بیان می کند. یکی از تعبیر های دادا جنون است. به همین دلیل عمر این مکتب بسیار کوتاه بوده است. نامجو هم وقتی مولانا و حافظ می خواند به نکته طنزی اشاره نمی کند بلکه آنرا هجو می کند. زان زلف بلوند تو چه مفهومی غیر از هجو می تواند داشته باشد؟! در مورد اعتقادات کمونیستی تریستان تزار این لینکه اعتبار خوبی دارد : http://en.wikipedia.org/wiki/Tristan_Tzara آرپ و تزارا با اینکه با هم دوست بودند و بنیانگذار دادائیسم بودند کمی اختلاف نظر هم داشتند مثلا نقل قولی که شما از او کردید را مقایسه کنید با گفته تزارا که فرموده هیچ نظمی بهتر از بی نظمی نیست و من ضد هر نظمی هستم مقایسه کنید! بعضی ها ریشه دادا را از جنون و خود تزارا از پرتوپلا! می دانست!
    ۱۸- مثل اینکه بگویید من با مسیحیان زیادی دوست بوده ام که کتاب مقدسان قرآن بوده! پس احتمالا آنها هم دادا نبودند. من هم قبلا عرض کردم که نامجو را اهل مکتبی نمی دانم به خاطر جدی نبودن او در همه امور
    ۱۹- اینکه شنونده بنیامین چیز دیگری گوش کند به تنهایی نه خوب است نه بد مهم این است که رو به جلو باشد که به نظر من نیست. همانطور که بنیامین در آهنگهایش می گفت حالم خرابه و تا آخر نمی فهمیدیم چرا حال استاد خراب است نامجو هم حالش خراب است ولی هیج برداشت مشترکی وجود ندارد هر که یک چیز می گوید گاهی هم متضاد!
    ۲۰- فکر می کنید کسی که با آلبوم ترنج با کاریکاتور بی معنایی از حافظ روبرو می شود این آشنایی ارزشی دارد؟ به او بگویید چه تفسیری بعد از شنیدن این کار از حافظ پیدا کرده که قبلا نداشته؟!اگر جای شعر مولانا در رو سر بنه به بالین شعری دیگر بگذارید چه تفاوتی می کند؟ آیا رو سر بنه به بالین مولانا که آخرین شاهکار اوست و مانیفست پر سوزو گداز زندگی یکی از بزرگترین مفاخر ایران را بیان می کند را باید به این شکل خواند؟ بدی ربط تر از این هم میشود مولانا خواند؟! کسی که با این اثر علاقه مند به مولانا شود باید به قول قدیمیها در ایمانش شک کرد آن هم به شدت زیادی!
    ۲۱- این همه شاعر هجو گو چه کسانی را می گویید؟! هرچه قدر از هجو کسی فاصله بگیرد طبعا بیشتر هدایتگر و خط دهنده می شود و هر چه خط مخدوشتر شود گم کردن بیشتر پیش می آید.
    ۲۲- البته هجویات هم ایشان زیاد داشته که غیر از اینکه فلاکت شرقیان را نشان دهد بی استعدادی آنها را هم نشان داده! هجویات حتما نباید یک آدم چاق باشد که سوزن بزنیم بترکد! یک صحنه که هیچ دو نفری هیچ استنباط خاصی از آن نمی کنند را می شود هجو نامید حتی اگر کارگردان قصد چنین حالتی را در بیننده نداشته باشد!
    ۲۳- طعم گیلاس هجو نبود ولی فیلمی با ساختاری ضعیف و در حد کار یک کارگردان آماتور بود مثل ساز زدن نامجو
    ۲۴- کامیار عزیز دو تا مجله فیلم چیزی را عوض نمی کند! شما دو مجله فیلم خواندید به این نتیجه رسیدید؟! نقد سینمایی از صبح تا شام از درو دیوار روزنامه ها و مجلات تلویزیون می ریزد …دریافت ما از اثر هنری اهمیت دارد. عرض کردم که اگر اسکورسیزی داوران و سطح این مسابقه را به رسمیت نمی شناخت در آن شرکت نمیکرد، همه جشنواره ها پایین و بالا دارد و رای های گاهی اشتباه ولی کلیت امر هنوز قابل توجه است که این همه بزرگان در آن شرکت دارند.
    ۲۵- یک سر به شماره ۱۷ بزنید! حتما شما که دوستدار نامجو هستید می دانید که عقاید نئوکانتی به تعبیر خود نامجو کلماتی هجو دارد و برداشتهای عرفانی و سیاسی و اجتماعی که روی آن می شود پرتوپلایی بیش نیست؟! توجه کنید به مصاحبه او درباره این اثر … چرا چنین افرادی نباید گوش کنند این هجویات را؟! مگر امسال بنیامین کم دارند از نانجو به نظر من که از نظر مفهومی کم ندارند
    ۲۶- باز باید برای صدمین بار این گفته تکرار شود که ” این جلسه برای رد گنده گویی های آقای نامجو تشکیل شد نه برای آنالیز سمفونی های ایشان!” اصلا چرا شما می خواهید با استفاده از نامهایی که بای رد ادعاهای او به این جلسه آمده بودند نردبانی بسازید برای بالا رفتن نامجو؟! خدارا شکر که کوچکترین تاییدی از طرف ایشان شنیده نشد و الا وا ویلا می شد! نامجو بتهوون قرن جدید میشد!
    ۲۷- فروش میلیونی یعنی بقال و قصاب و کپن فروش و همه اقشار مخصوصا فرودست جامعه! نه میلیونها دکتر و دانشمند و عالم و فیلسوف! چرا خودمان را گول می زنیم ؟ شما نمی دانید که این قشر کمتر به این تن صدا و موسیقی و شعر علاقه نشان می دهند؟!
    ۲۸- اوج هنرما هم شد گیر دادن به ثانیه فلان نامجو! ممنون از اینکه این همه نوشته را نخواندید ! اگر حوصله نداشتید بخوانید برایتان بگویم که اول گفته شد آقای نامجو آهنگساز قابلی است و مرزهای موسیقی کلاسیک را به سمت مدرن پیموده که عرض کردم نخیر هنوز نه ساز بلد است بزند نه هارمونی می داند نه آواز نه فرم و ملودی که آن ثانیه ای هم که شما دیدید ابتدایی ترین اشتباهی بود که در موسیقی می شود انجام داد و آن مشکل کوک بود! هارمونی و تلفیق شعر و موسیقی هم که در بالا اشاره شد اصلا قابل بحث نیست ولی اگر بخواهید دوباره به آن هم می پردازیم
    ۲۹- نمی دانم شما چه کیفیتی مد نظرتان است ولی در استودیو های ایران این کیفیت متوسط رو به خوب محسوب میشود چون میکروفون هایی که این کیفیت ضبط می کنند فقط بین ۵۰۰۰۰۰ تا ۴ میلیون تومان قیمت دارند که در خانه ها کمتر پیدا میشوداگر هم پیدا شود آن استودیویست که تخت خواب و آشپزخانه دارد!
    ۳۰- زدن تحریر عمقی ممکن است از شما و هر کس دیگر هم برآید ولی سرعت اهمیت زیادی دارد می توانید همین الان امتحان کنید در ساز زدن هم این قضیه وجود دارد شما ا اجرای یک تکنیک را از سرعت خاصی بیشتر نمی توانید بالا ببرید ولی یک استاد می تواند، دقت کنید چرا نامجو در قسمتهایی که تحریر های تند دارد دهانی عمق آن را به دهان می رساند!
    ۳۱- نمی دانم چرا سطح بالاتر می دانید اگر دلیل علمی برای آن می شناسید بفرمایید اگر هم شخصی است که خوب کاری نمی شود کرد سلیقه است
    ۳۲- در کدام دانشگاه کیارستمی درس می دهند؟ در دانشگاه های فرانسه؟! چه درس می دهند؟ راستی ماجرای مخملباف ها را سالهاست که دنبال می کنم چون به یک سری از کارهای پدرشان علاقه داشتم و می دانم که حاضر نشد آنها را به مدرسه بفرستد و واقعا هم تکنیکهای سینمایی ای که سمیرا استفاده می کند در حد کار با آپارات ننه جانش است خوب نباید انتظار داشت در خانه جلوه های ویژه هم بیاموزد!
    ۳۳- ممکن است ۷۰۰ میلیون هم منتقد داشته باشد ولی کیلویی نمی شود رد یا تایید کرد باید به نظرات صحیح توجه کرد.
    ۳۴- خوب خوشبختانه شما بین طنز و هجو تفاوت قائل هستید، پس حالا ترنج را در ضبط بگذارید و بفرمایید چند درصدش طنز و چند درصد هجو است

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۷ در ۷:۵۲ ق.ظ

    خیلی ممنون از جواب شما .
    نامجو – با همین ادبیات غیر بهداشتیش – به کدام یک از استادان موسیقی ایرانی توهین کرده ؟ ( من آرامش با دیازپام ۱۰ را ندیده ام ، اما نانجو در جلسه ی نقد آثارش در دانشگاه تهران بسیاری از حرف هایش را در آن فیلم پس گرفت ) نامجو اگر غیر بهداشتیست برای آهنگ های خودش و شخص خودش است نه کس دیگری . دوست دارم از توهین های او ( چیزی شبیه ” آدم به سگ مرده لگد نمی زند ” ) برای ما مثال بزنید .
    گذشته از اینها ، شما اگر گدایی را در خیابان دیدید که در حال فحاشی ست و شما شخص متشخصی هستید ، شما هم به صرف اینکه او ادبیات کثیفی دارد شروع می کنید به فحاشی کردن ؟
    – با توجه به سن من و برخورد هایی که با جامعه و مخاطبان بنیامین داشته ام که یقینا خیلی بیشتر از آشنایی شما با نوجوانان ست ، شخصا ندیدم کسی نامجو گوش کند ، چه برسد به این که آن را در کنار رپ و بنیامین گوش کند . اما به فرض محال شما درست می گویید ، آیا کسانی که در مورد نامجو نقد می نویسند و کارهایش را تحلیل می کنند از بنیامین هم می نویسند ؟ متاسفانه آشنایی شما با جامعه ی روشنفکر ( یا روشنفکر نما ) ی ایرانی در حد صفر ست . گذشته از اینها ، باز همان مثل معروف اگر با دیگرانش بود میلی پیش می آید ، چرا برای رپ و پاپ جلسه ی نقد و بررسی برگزار نمی شود ؟( که هم زیرزمینی هستند هم پر از بد و بیراه و هم معمولا ضد همه چیز و همه کس )
    – خیلی دوست دارم شما با این همه سواد موسیقیایی و سینمایی و این حرف ها روی یک شعر رضا براهنی آهنگ بسازید ، طوری که فقط قابل شنیدن برای لااقل یک بار باشد .
    – یکی از اصول هنر ( و به طور خاص تر پست مدرنیسم ) چند پهلو بودن ، چند بعدی بودن و در نهایت وجود نداشتن یک ” کل ” منسجم ست . هر کسی می تواند برداشت خودش را از ” حالم بده ” داشته باشد ، همانطوری که هر کسی می تواند برداشت خودش را از ” در انتظار گودو ” یا فیلم های دیوید لینچ داشته باشد . طرز فکر شما در همان تعریف های هنر کلاسیک مانده .

    – شما در جایگاهی نیستید که بنشینید و حکم صادر کنید که آی مردم کسی که با آواز نامجو از شعر مولانا خوشش آمده این طور است و آن طور . خیلی ها گوش کردند و خوششان آمده ، شما نمی توانید به جای مولانا و حافظ بگویید که اینها خوب هستند یا نه .

    – شما در مثال های من ماندید . اما باز با همان یک مثال به شما پاسخ می دهم . جوان موسیخ سیخی دنبال یک متن عاشقانه ست ( چه سطحی چه هر نوع دیگر ) که با آن به جی اف ها و بی اف هایش فکر کند . در غیر این صورت در فکر دوپس دوپس کردن و حالت خلسه ی بعد از قرص است . در حالت دیگر دنبال ادا و اطوار های مسخره و بد و بیراه دادن و خالی کردن انرژی اش است .
    یا در صورت دیگر دنبال یک اثر ریتمیک و رنگارنگ است . اگر حالت دیگری هم هست لطفا شما بگویید ، اما کدام یک از این خصوصیات را ” عقاید نئوکانتی ” یا مثلا ” رو سر بنه ” دارند ؟
    – در مورد سینما هم ترجیح می دهم دیگر هیچ چیزی نگویم . ( شما می توانید برداشت کنید که از بحث فرار کردم یا هر چیز دیگری ، تمام برداشت های شما درست هستند فقط دیگر لطفا بحث سینما را پیش نکشید )
    – چه کسی گفته که فروش نامجو میلیونی بوده ؟ چطور ما این میلیون را نمی بینیم ؟ گذشته از این ، فروش میلیونی یک ویژگی ست و اگر همراه با اقبال منتقدان باشد که تبدیل به یک ویژگی مثبت می شود ، مثل شجریان یا باب دیلان .
    – بگو بگو برای ایران اونیو ضبط شده بود نه با هزینه یا استودیوی شخصی نامجو . در ضمن شما که این قدر ماشالله سواد موسیقیایی دارید نمی توانید کیفیت پایین این ضبط را تشخیص بدهید ؟
    – جالب اینجاست که شما فروش میلیونی را به قصاب و کوپن فروش ربط دادید اما خود شما می گویید نمی شود نظر ۷۰۰ میلیون نفر را رد یا تایید کرد . حتما آن قصابی هم که محسن نامجو می خرد ( چه قصاب با فرهنگی ) نظر خاص خودش را دارد پس نظر او را نمی شود رد یا تایید کرد .
    – من ترنج را در ضبط گذاشتم . چیزی به نام هجو در آن پیدا نکردم . از لحاظ شعر که هیچ چیزی هجو نبود . اگر دلیل دیگری برای هجو بودن خوانده های او وجود دارد دوست دارم از زبان شما بشنوم . با این حال ترنج مجموعه ای از غیر عادی ترین آهنگ های اوست .
    من چند تا از ترانه های نامجو را دارم . دوست دارم ببینم اینها طنر هستند یا نه :
    پرتاب می کند
    شیرین ( بر اساس یک ملودی کردی )
    مرغ شیدا ( تلفیق یک ملودی ایرانی با آهنگی از دیوید بویی )
    دوزخ
    مرغ سخندان
    در میان جان
    بگو بگو
    چشمی و صد نم
    آواز تلفیقی فولکلور
    آه که اینطور
    بودا شده بود
    بیابان
    از هوش می
    دلا دنگم
    ای ساربان ( که در اصل از کنار هم گذاشتن دو آهنگ از کورس سرهنگزاده و گلپا ساخته شده )
    کوه در رقص
    داماد باد
    ته وینم ( که بر اساس یک ملودی از مجتبی میرزاده ست )
    هین کژ و راست می روی
    نفحات وصلک
    باد نوبهاری
    شیوه ی نوشین لبان ( که این هم بازخوانی آهنگ سیما مافیهاست )
    مرد جان به لب رسیده
    دلا دیدی
    یار مرا غار مرا
    بنگر ز جهان

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۷ در ۸:۲۸ ق.ظ

    راجع به سرعت اجرای تحریر گفتید . یک بار دیگر رو سر بنه را بشنوید و به تحریرهای نامجو روی شعر باباطاهر توجه کنید . آیا تحریرهایی که روی ” ره ” و ” علم ” زده می شود سرعت کمی دارد ؟ فکر نکنم افراد زیادی بتوانند این تحریر را این چنین صحیح و شفاف و در عین حال با چنین سرعتی بزنند .

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۴ ق.ظ

    نیم پرده،کمونیسم ایران هم مرکزش در ایران است و فعالیت هم میکنند.این دلیل میشود که شما مرکز ایران را کمونیست بدانید.
    فرانسه هم مرکز دادا نبوده و نیست و مرکز دادا زوریخ است.دادا هنوز هم وجود دارد و دلیل این گفته ی من داداییستهایی هستند که به طور جدی فعالیت میکنند و اگر دلیل این گفته تان همان خطابه تزارا است که حتما میدانید که این خطابه سوری بوده است و نمیشود که مکتبی به وجود آورد و پیروانی پیدا کرد و بعد هم پایانش را اعلام کرد.!
    ۱۳-فروش ترنج هجده ملیون بوده است.در این کشور بیشتر از ۲۰ ملیون هنر مند بزرگ و ناشناخته وجود دارد که اگر شما آنها را نمیشناسید دلیل به وجود نیامدناشان نیستند.(البته من نمیگویم که فقط هنرمندان نامجو گوش میکنند)
    ۱۴-من اگر گفتم این بقال را به فکر فرو میبرد برای این است که برداشتش را به من گفته و همان طور که خودتان میدانید انسان قبلا به فکر فرو میرود و بعد عمل میکند و تفکر بیش از هرکاری ارزشمند است.
    ۱۵-این نوشته خطاب به من بود؟اگر خطاب به من بود من منظورتان را نفهمیدم.
    ۱۶-من منظورم خواندن خیام به آن طرز خاص بود(آهنگ دوزخ)که به نظر من بهترین سبک خواندن خیام است.(البته فقط نظرم را گفتم)
    ۱۷-آن لینک را هم خواندم ولی هنوز در مورد موثق بودنش مطئن نیستم.در ضمن اگر هم موثق باشد دلیل نمیشود که شما دادا را همان کمونیسم بدانید.البته سبک سورئال قبلا با مارکسیستها هم عقیده بوده است (ولی فقط قبلا).دادا هنوز هم وجود دارد و دلیل این گفته ی من داداییستهایی است که به طور جدی فعالیت میکنند و اگر دلیل این گفته تان همان خطابه تزارا است که حتما میدانید که این خطابه سوری بوده است و نمیشود که مکتبی به وجود آورد و پیروانی پیدا کرد و بعد هم پایانش را اعلام کرد.!
    درست است که جنگ جهانی دنیا را به آتش کشید و به هم ریخت ولی یک روشنایی خاص هم به آن بخشید،فراموش نکنید که سبک ارزشمند سورئال هم از همان دادا به وجود آمده است.تزارا در بین داداییستهاهنرمند برجسته ای نبوده ولی خودتان هم میدانید که بعضی وقتها حرفهای قشنگی هم زده است.(البته خیلی کم)ولی انسان آگاهی بوده و دلیل این سخنانی که آنان را مذخرف میدانید این بوده که نمیتوانسته آنچه را در فکرش بوده دقیقا به زبان آورد.
    داداییسم به نظر من هم یک مکتب بیمار گونه است.و این بیماری فقط برای مدتی بعد از جنگ نیست.مگر شما میتوانید یک بیماری را تنها با حمله بردن به نشانه هایش درمان کنید؟!اگر بخواهیم واقعا در صدد علاج باشیم،باید ریشه ی تغییرات بیمار گونه را از میان برداریم.
    من نمنظورم دقیقا همین طنز بود ولی در آن لحظه لغتش یادم نبود.
    ۱۸-مثالهایی که استفاده میکنید خیلی مسخره است،مگر میشود که یک مسیحی کتاب مقدسش قرآن باشد؟!!من منظورم افرادی بود که دقیقا پیرو مکتب داد هستند و خود را داداییست مینامند.
    ۱۹-من هم آن آهنگ را یکبار شنیده ام و همان طور که شما میگویید حال بنیامین معلوم نیست برای چه چیز خراب است.!
    ولی در مورد مورد نامجو اشتباه میکنید نامجو در اشعارش دلیل خراب بودن حالش را به تفصیل بیان میکند.این حال نامجو تنها نیست،این حال جامعه ماست که بیمار است.
    در هر حال این مثل شما خمانند مثل های عمیق آقای پورتراب است. پس صحبت درباره اش بیفایده است.
    ۲۰-همان طور که گفتم شما با تعصب زیادی به آثار نامجو گوش میدهید.شعر مولانا و حافظ و… چیزی است که هر کس میتواند برداشت خودش را از آن داشته باشد.همان طور که از((رو سربه بالین))هم برداشتهای زیادی و متفاوتی میشود داشت.
    ۲۱-قبلا گفتم که ببخشید منظور من همان طنز بود.
    ۲۳-طعم گیلاس فیلمی بود که یک کارگردان آماتور بسازد؟!!!در مورد دادا هم نظر خودتان را بگویید تا دیدگاه شما بیشتر روشن شود.اینقدر هم از خانه دوست مثال نزنید معلوم است که به نظر من هم آن یک فیلم حرفه ای نیست.ولی فیلمی است با مفاهیم بسیار عمیق که به نظر من اگر یک نوول میشد ارزشمند تر بود.ولی فیلمهایی که من میگویم فیلمهای عالی بود، همان ده و طعم گیلاس است.
    آقای کامیار من با نظر شما موافقم و قبلا هم به خاطر حرف نیم پرده گفتم که ممکن است بعضی آثار نامجو هم طنز باشد.
    ولی من قبلا نظری در مورد سمیرا مخلفباف نداده ام.!!
    به نظر من سمیرا مخلفباف با دانشی که دارد و میتواند از پدرش هم استفاده کند،خیلی بهتر از اینها باید فیلم بسازد.فیلمهایش خیلی معمولی است.در صورتی که باید عالی باشد.
    سبک کیارستمی هم همانطور که شما گفتید یک سبک جدید،تجربی و ارزشمند است.ولی بازهم به نظر من ارزشمند ترین ویژگی فیلمهایش همان دیالوگ ها است.
    به نظر من درباره ی موسیقی نامجو هم، کلامش در درجه ی اول اهمیت است.(حتی اگر خلاف نظر خودش باشد)

  • سينا بهروزفر
    ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۷ در ۲:۳۶ ب.ظ

    من به عنوان یه نوازنده حرفه ای کاستانیت از همینجا اعلام می کنم هیچ موزیسن نو گرایی نتوانسته مث نامجو غم نسل جوان را بازگو کند.

  • هادی
    ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۷ در ۴:۰۲ ب.ظ

    مشکل ما از بی سوادی افراد است همانطور که آقای پیر نیا در این مقالشون به اون متذکر شدنذد. متاسفانه هنر موسیقی در جامعه ما جوری شده است که همه راجع به ان نظر میدن . بابا به خدا موسیقی یک علم است. مثل این میمونه که بنده که اصلا از علم چشم پزشکی سر در نمی آرم و در این رابطه اصلا تخصصی ندارم بیام راجع به یک مقاله چشم پزشکی که نوشته شده است نظر بدم. نامجو رو بزرگ کردند.من کارش گوش دادم اگه این بابا میخاد موسیقی ما رو به ممالک دیگه معرفی کنه و اون رو به بقیه ملل نشون ه و به قول معروف موسیقی سنتی ما رو نجات بده اول باید به مدت ۱ سالروی اسم نته کار کنه بعد ۱ سال روی شکل نتها کار کنه و….. پس در نتیجه این آقا فعلا تعطیله

  • ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۷ در ۶:۱۱ ب.ظ

    بحث به دارازا کشید. یادآوری حواشی و حوادث کوچک روزمره و کل کل کارساز نیست.در مورد نامجو یه قطعیت نظر دادن هم در حال حاضر امکان پذیر نیست و هیچ نقاد حرفه ای هم اینگونه با پریدن وسط میدان موقعیت شغلی خود را بخطر نمیاندازد.

    کافیست یادمان بماند اصالت فرد،نگاه به امروز و فردا تکیه گاه هنرمند تاثیر پذیر( با هر شیوه بیانی)معاصر است.

  • آرمان
    ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۷ در ۸:۱۴ ب.ظ

    بهتر نیست به جای نصیحت کردن و تلاش برای ارشاد همدیگه سعی کنیم از سلایق خودمون لذت ببریم…بابک ریاحی پور(بیسیست ماهر ایرانی)تو آرامش با دیازپام ۱۰ حرف خوبی زد…یکی تو آهنگش داد می زنه…خب بزنه…هر کی دوست نداره گوش نکنه.
    همه نباید مثل ما فکر کنن.

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۶, ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۴ ب.ظ

    ۱- در جواب کامیار عزیز، وقتی می بینید نامجو از حرفهایی که میزند برمیگردد بدانید که هنوز در حال آزمون و خطاهای ابتدایی است و به بختگی لازم نرسیده.
    نامجو در همین برنامه هم از یک سری ادعاهای خود برگشت. درست است نامجو به کسی فحش نداده نه به پورتراب نه به سلطانی ولی ادبیاتش او را یک شخص لمپن جلوه می دهد فکر نکنم دلیلی داشته باشد الان از شعرهایش مثال بزنم چون شنیده اید. کاراکتری که برای خود ساخته شخصیت او را پایین آورده طوری که هرکس به خود اجازه می دهد از او با پستی یاد کند.
    نه من به چنین کسی فحاشی نمی کنم ولی اگر از او در مورد من بپرسند در حد تصوری که از او دارم صحبت می کنم مثل پورتراب که اصلا برای او شخصیتی قائل نبود
    ۲- از آشنایی من با نوجوانان تا اطلاع دقیقی ندارید چنین مطمئن صحبت نکنید! عجیب است که در این جمعیتی که نامجو خریدند بنیامینیان وجود نداشتند! احتمالا این جمعیت میلیونی از اتریش آمده بودند و خریدند و رفتند! اگر شجریان هم این تعداد بفروشد کسی نمی تواند ادعا کند که فرض خریدن طرفداران بنیامین از کار شجریان محال است حالا چه برسد به اینکه نامجو هم ترنجش پراز کوبشهای درام و صداهای به قول معروف جوان پسند است و هم بی معنی بودن تفاسیرش از اشعار بزرگان به حال و هوای سرخوش و بی قید این جماعت همخوانی دارد. در مورد نقد نویسی بگویم که در مورد برنامه اخیر ارکستر سمفونیک تهران هم فقط یک نقد نوشته شد و جدی ترین موسیقی ها که نقادی در مورد آنها بسیار رایج است به شدت مشکل کمبود منتقد دارند. چند نقد فنی در مورد موسیقی نامجو تا حالا دیده اید؟ مگر اینکه به گفته هایی مثل او اولین کسی بود که گام بلوز را روی سه تار زده یا تسلط او به موسیقی ایرانی و بلوز نامجو را موزیسینی منحصر به فرد کرده، که بی مبنا بودن آنها بر کسی پوشیده نیست را نقد بنامیم. اصولا نقادهای درست و درمان موسیقی ما اگر هم نکته مثبتی در کار نامجو ببینند برای حفظ اعتبار خود مطرح نمی کنند چون نکات منفی به مراتب بیشتر است! شاید شما در مورد نقد اشعارش می گویید که در این مورد بله بسیار دیده ام ولی آنها هم تقریبا همگی با معیارهای سورئالیستی یا جامعه شناسانه بررسی شده بود که اولی را به آن صورت نمی توان به عنوانم معیار در نظر گرفت و دومی را نقد ادبی! باز برای نمی دانم چندمین بار تکرار می کنم که این جلسه برای کار نامجو تشکیل نشده بود و تمام حرفها دور محور مقایسه ادعاهای نامجو و کارهایش می گشت یعنی اگر استاد بنیامین هم چنین ادعاهایی را مطرح می کرد چنین جلسه نقدی برای آلبومش گذاشته می شد. راستی شما این را از گفتگو های منتقدان متوجه نمی شوید؟
    ۳- مگر موسیقی نامجو روی شعر مولانا قابل شنیدن است که رضا براهنی را مثال می زنید؟! چنین می گویید که انگار نامجو در این کار موفق بوده و کاملا موسیقی اش روی سیلابهای شعر نشسته و مفهوم را کاملا منتقل کرده! شما عادت کردید هر چیزی را گوش می کنید شاید موسیقی متال و دد متال را هم راحت گوش کنید این قابل شنیدن برای افراد مختلف مفهوم مختلفی دارد، گوش کسی که موسیقی کلاسیک گوش می کند منظورم از رنسانس تا مدرن است با گوش کسی که متال گوش می کند یکجور نیست.
    ۴- بفرمایید چه ارزشی در چند پهلو یا بی معنی یا نا مفهوم بودن یک اثر است که ما هم مثل شما طرز فکرمان را پست مدرن کنیم؟
    ۵- شما در چه جایگاهی هستید که می نشینید و می گویید می دانید من در این جایگاه نیستم؟! این طرز حرف زدن آن هم در یک بحث تا جدی پژوهشی که اینجا داریم اصل بحث را زیر سوال می برد، شما مگر منتقد هستید؟ شما مگر شاعر هستید؟ چرا حرف می زنید کی گفت نظر بدهید…؟!
    پس گوش کنید و پاسخ دهید آن هم مستدل.
    ۶- ما اگر به زبان فارسی صحبت می کنیم و اعتقاد داریم این زبان اقلا ۱۳۰۰ سال است معنی اش عوض نشده و میدانیم معنی مثلا رو سر بنه به بالین چیست پس می توانیم بگوییم نسبت به شناختی که از این کلمات و این جملات داریم موسیقی همراه آن چقدر مرتبت با معنی آن است. به نظر شما شعر نام برده مفهومش ارتباطی دارد با موسیقی ای که نامجو روی آن گذاشته؟
    ۷- خوب جوان مورد نظر شما میتواند آلبوم ترنج را بخرد چون اشعار عاشقانه است و موسیقی دوبس دوبسی و نگاه به این اشعار هم هجو گونه. همان مسالهای شما مناسب است عقاید نئوکانتی به عنوان شعر هزل عاشقانه و رو سر بنه به بالین هم عاشقانه هم دوبس دوبسی! تلخی نکند و دل میرود ز دستم هم مناسب است.
    ۸- آنطور که دوستان حوزه هنری گفته بودند در ۴ روز سه میلیون این آلبوم فروخته بود، آقای بکتاش گفتند ۱۸ میلیون بوده که نمی دانم نسبت به آماری که در جلسه مطرح شد همین تعداد صحیح است یا مربوط است به شایعه گفته شده. بله اگر با اقبال منتقدان باشد و منتقد را به معنای کسی که می تواند تا حدی ماندگاری کار را هم بسنجد میتواند خوب هم باشد هم برای جامعه هم هنرمند، ولی ما در ایرانیم و با واقعیت هایی که از مردمانش می شناسیم…
    ۹- هنوز هم اعتقاد دارم تا نظری مطرح و نقد نشده نمی شود پیشاپیش آن را نفی کرد. شما وقتی در مورد مثلا صنف کارگر صحبت می کنید می گویید کارگر به خاطر درآمدش، محل کارش، محل زندگیش، متوسط تحصیلاتش و … اکثرا فلان سلیقه و تفکر را دارد، ولی آیا هیچ کارگری نبوده که به مدارج بالای فکری، هنر و … رسیده باشد؟ حتما بوده و همه ما چنین افرادی را می شناسیم ولی اینجا صحبت کلی است، وقتی می گوییم قصاب تیپ کلی این صنف در نظر است نه فلان قصاب که دکترای بیوتکنولوژی دارد و نقد هنری هم در گاردین می نویسد!
    ۱۰- نه پس انتظار دارید شعر حافظ و مولانا هجو باشد؟! منظور من موسیقی بی ربطی است که آنرا هجو می کند مثل نمونه های گفته شده.
    ۱۱- در مورد تحریر هم عرض کردم سرعت در کنار عمق تحریر اهمیت دارد… به عمق و سرعت همزمان توجه کنید
    ۱۲- من نگفتم مرکز کومونیست فرانسه است گفتم تزارا با حزب کمونیست فرانسه ارتباط داشته است. بله مرکزیت دادا در زوریخ بوده و در همینجا بنیانگذاری شده بوده ولی امروزه مکانی که بزرگترین مروج تفکر های سورئال و دادا است فرانسه است ولی باز هم نه به صورتی که در دوره یاد شده مطرح بوده، در کتب تاریخ هنر هم می توان رجوع کرد به اینکه تا چه تاریخی به قول معروف روی بورس بوده، تا وقتی که حتی یک نفر در مکتبی کار می کند نمی شود گفت آن مکتب کاملا از بین رفته ولی میشود گفت دیگر کنار گذاشته شده.
    در زمینه جدا از فیلم در زمینه موسیقی نیز جشنواره های فرانسوی چنین است. این را سالهاست در مجلات سینمایی خودمان هم می نویسند و پدیده جدیدی نیست. بفعالیت روی ایم مکتب امروزه بزرگترین تریبون این سینما در فرانسه است، اگر شما بگویید سینمای فرانسه، با اینکه این سینما فیلم هایی کاملا متضاد با این فضا را در کارنامه اش داشته هم به یاد این تیپ فیلمها می افتند
    ۱۳- این تنها نقل قولی نیست از تزارا که چنین مضمونی دارد ولی آرپ کمتر نقل قولی دارد که چنین مضمونی داشته باشد. آرپ هم تقریبا در همه گفته هایش سعی میکند هر گونه ارتباطات منطقی یا نظم را در این مکتب رد کند.
    ۱۴- فکر می کنم کمی غیر واقعی باشد ۲۰ میلیون هنرمند ایرانی! حتی اگر نقاش ساختمان و نوحه خوانها را هم هنرمند بدانیم یعنی از هر ۷ نفر ایرانی دو نفر باید در کار هنری باشند!
    ۱۵- نمی دانم این بقال چه چیزی به شما گفته ولی من فکر نکنم اقلا با آلبوم ترنج کسی برداشت خاصی از اشعار آن پیدا کند که قابل توجه باشد. اگر بگویید به شما چه چیزی گفته شاید بیشتر کمک کند.
    ۱۶- بله روی سخنم با شما بود و همان حرف بالا را در شماره ۲ مطرح شده بود که از بین این تعداد حتما…
    ۱۷- لینکی که دادم از ویکی پدیای انگلیسی بود که امروزه از معتبرترین دایره المعارفهاست مخصوصا روی افراد صاحب نام بسیار دقیق است. من جایی نگفتم که دادا همان کومونیست است.
    ۱۸- در اینجا هدف ما درمان نیست فعلا بحث اینجاست که اصلا بیماری وجود دارد یا نه من و شما فعلا به این نتیجه رسیدیم که دارد.
    ۱۹- من این مثال را به همان بالا در شماره ۸ گفتم که منظور استثنائات نیست. وقتی صحبت از جماعت ماهیگری در جنوب می کنیم منظور یکی از آنها نیست که خلبان بوئینگ هم هست. اگر کسی واقعا دادائیست باشد با مشخصاتی که پایه گذارانش مطرح کردند نمی تواند در حال پایه ریزی نظم نوین باشد اگر اینگونه باشد اصل موضوع زیر سوال می رود
    ۲۰- اقلا در البوم ترنج نمی شود فهمید چرا حالش خراب است و اصلا حالش خراب است یا مغزش که شعر ای در میان جان را اینطور می خواند در مورد قطعات دیگرش هم باید جدا صحبت کرد.
    ۲۱- بفرمایید برداشت نامجو از رو سر بنه به بالین چه بوده؟! شنیده اید که شجریان و ناظری هر دو در دو دستگاه مختلف این شعر را خوانده اند ولی هر دو منظور شعر را زیر پا نگذاشته اند آن هم بی هیچ دلیل خاصی
    ۲۲- اگر منظورتان طنز و نه هجو است باید بگویم این اثر هجو است نه طنز اگر می گویید طنز است دلیل بیاورید چون هجو است که بی دلیل است.
    ۲۳- بله طعم گیلاس چنین فیلمی است ساختار کاملا ضعیف و کسل کننده است، البته شاید بگویید عمدا می خواسته کسالت آور بودن جامعه را مطرح کند پس این سوال مطرح میشود که با توجه به این گفته چرا در هپی اند فیلم هم تغییری دیده نمی شود؟ حالا کارگردان نخواسته یا نتوانسته؟!
    ۲۴- بهتر است بگوییم در ترانه های نامجو شعر بیشتر اهمیت دارد که من هم موافقم ولی منظور این نیست که شعر با اهمیتی دارد بلکه نسبت به موسیقی وضعیتش بهتر است.
    ۲۵- سینا جان آقای نامجو که خیلی شاداب هستند! گوش کنید به تلخی نکند
    ۲۶- آقا آرمان، کسی کسی را اجبار نکرده که گوش کند یا گوش نکند نظر بدهد یا ندهد اگر کسی دوست داشت گوش بدهد و نظر بدهد نداشت هم که ندهد!

  • آرمان
    ارسال شده در خرداد ۶, ۱۳۸۷ در ۳:۵۳ ب.ظ

    نیم پرده عزیز
    من منظورم اجبار نبودو فقط احساس کردم(که امیدوارم اشتباه باشه) بعضی از نوشته های بالا از حالت اظهار نظر خارج شده و نوعی بحث تحمیلیه! که هر کس بخواد حرف خودشو به کرسی بشونه…امیدوارم این طور نباشه
    پیروز و شاد باشید

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۶, ۱۳۸۷ در ۳:۵۶ ب.ظ

    نیم پرده عزیز متاسفانه کم کم دارم به این نتیجه میرسم که بحث کردن با شما بیفایده است.
    شما مدام در حال مغلطه هستید.
    بله شما ایرانیها را خیلی دست کم میگیرید و فکر میکنید کم هوش و کم استعداد هستند ولی درستش این است که در این کشور ۲۰ ملیون روشنفکر وجود دارد.من درمیان جوانان آلمانی کسی را ندیدم که باهوشتر از یک ایرانی باشد.
    شما وقتی میگویید که موسیقی نامجو روی شعر براهنی قابل شنیدن نیست! دیگر بحثی نداریم که با هم بکنیم.
    دقیقا شعر ((رو سر بنه)) ارتباط زیادی زیادی با موسیقی نامجو میتواند داشته باشد.منتها شما گوشهایتان را گرفته اید و تفکرتان هم از یک بعد خارج نیست.
    صحبت از استثنا کردید.!!
    مثلا برای شناخت اسلام اول کتابش را میخوانند و بعد هم رفتار مسلمانها را میبینند.مثلا چون در قرآن کمی هم راجع به غنیمت و برده و …. نوشته شما میگویید تمام مسلمانان قاتل هستند و آنهایی که قاتل نیستند اثتثنا هستند،مگر نه؟!!!
    برای صدمین بار میگویم که من جایی نگفتم که آثار نامجو طنز یا هجو بوده بلکه به خاطر حرف شما گفتم ممکن است باشد،ولی من هنوز از طنز چیزی نشنیدم و آثار او کاملا جدی هستند.
    امروزه مرکزی که بزرگترین مروج تفکر سورئال است فرانسه است ولی لطفا توجه کنید که سورئال با دادا خیلی خیلی فرق دارد.امروزه از هرکسی که راجع به فرانسه سوال کنید به شما میگویند که مرکز هنرمندان در اروپا است و تمام مکاتب در آنجا گسترده شده است.ولی مرکز و مروج اصلی دادا هنوز هم زوریخ است.
    اگر آرپ سعی میکند هرگونه ارتباط با نظم را رد کند دلیل دارد و بیدلیل حرف نمیزند.وقتی تزارا مکتب دادا را به وجود آورد و کلمه ی بی معنی دادا را اسم آن گذاشت به این خاطر بود که محدودیتی در مکتب دادا وجود نداشته باشد و هنرمندان دادا خود را مقید نظمی در کار هنری ندانند.
    متاسفانه باز هم منظور شما از شماره ۱۶ را نمیفهمم،اگر این بحث ما شوخی و خنده است که بگویید تا من دیگر جوابتان را ندهم.
    یعنی شما تازه به این نتیجه رسیدید که بیماری وجود دارد؟!!
    به نظر من شعر ((ای در میان جان)) را هم خیلی زیبا میخواند.مشکل اینجاست که شما از نامجو هنوز هم انتظار کار کلاسیک را دارید! ولی خوب طبیعی است که بر آورده نمیشود.
    در جواب سوال شما هم در مورد کیارستمی باید بگویم که نخواسته در ترکیب فیلم تغییری ایجاد کند.اصلا هم فیلم کسالت آوری نیست،بله خوب طبیعی است که شما که انتظار جلوه های ویژه داشتید این فیلم را کسالت آور میدانید.من نمیدانم شما مگر چه دانشی در سینما دارید که اینطور میگویید کیارستمی نمیتوانسته؟
    در شعر نامجو هم که اهمیتی نمیبینید!!!
    آقای نامجو خیلی شاداب هستند؟!!!!واقعا جالبه که به نظر شما تلخی نکند شاد آمده!!!
    دوست عزیز شادی تصنعی گاهی از غم هزار بار بدتر است.

  • عموعقلى
    ارسال شده در خرداد ۶, ۱۳۸۷ در ۹:۰۲ ب.ظ

    در یک مملکتى که نمام ارکان آنرا دولت در دست دارد وسیستم روزنانه براى مردم تصمیم میگیرد که چه بخورند جه بشنوند وچه بپوشند وچه هاى دیگر ،باید به نامجو احسنت گفت

  • هزاردستان
    ارسال شده در خرداد ۶, ۱۳۸۷ در ۹:۱۰ ب.ظ

    همه مصیبت ها از جایی شروع میشه که طرف شروع میکنه به ادعا کردن و نامجو در پس تمام دغل بازی هایی که تا به امروز درآورده تا خودش رو یک متفکر خاکی و افتاده وانمود کنه مدعی گستاخی بیش نیست. تا الان هیچ انگیزه ای برای نوشتن چیزی درباره نامجو نداشتم چون به شخصه هیچ علاقه ای به طرز فکر پیروانش ندارم و سالهاست که با اندیشه اینجور افراد از نزدیک آشنا هستم و به قول معروف دستشون برام رو هستش. افرادی که بطور رندوم هر از چندگاهی به چیزی مثل همین نامجو، متالیکا، چگوارا، گل سرخی، کیارستمی، پائولوکوئیلو، کی پنیر منو خورده و یا هر مطاع تزریقی و با سلفون معرفی شده دیگه ای پیله میکنن. دوست ندارم اینگونه فکر کنم اما اونها یی که دیدم اینجوری بودن. به هر حال تنها چیزی که منو به سمت نوشتن این چند خط سوق میده تعجبم از نا آگاهی و بی تاریخ بودن یک نسله.
    خدمت اون دوست محترمی که تازه با مقوله رنسانس و کلیسا و احتمالا اونهم از طریق کتابهای کنکور هنر آشنا شدن باید عرض کنم که سنت کلیسا این بود که عناصر ضد خودش رو از بین می برد اما این کلیسای شما چجور کلیسایی ست که در دل خودش و با اجازه خودش عناصر مدرن پرورش میده من در عجبم!!…
    بعضی ها هم با حالتی مضحک و ساده لوحانه فردی رو که تمام قدرت های رسانه ای پشتش هستن رو نوعی رفرمیست و مصلح اجتماعی معرفی میکنن. عجبا!!!! این چه مصلح و مخالف و به قول معروف اپوزوسیونیست که رسانه ها حمایش می کنند؟…شما میتونید به طدای انکرالاصوات این شخص گوش بدید فقط خواهشا ازین حرفهای قلنبه سلنبه سیاسی که مثال گنجشک و منار رو برای انسان تداعی میکنن و کلی هم موجبات خنده رو فراهم میکنن نزنید.
    از طرف دیگه روی صحبتم با اون دسته از طرفداران نامجو هستش که بدون اینکه هیچ شناختی از موسیقی ایرانی ارکسترال و کلاسیک داشته باشن فقط برای پنهان کردن بی سوادیشون اسمی از استاد پورتراب میبرن و بعد شروع به زدن حرفهای ناشایست راجع به ایشون میکنن. نمیدونم اگر نویسنده محترم مقاله اسم از استاد پورتراب نمی برد این طرفداران متعصب نام از کدوم استاد موسیقی ایرانی که در عین اینکه نمیشناسنش منکر موجودیتش هم هستن میبردن و بهشون اتهام اهمال کاری در زمینه موسیقی هم میزدن. برخلاف ایده شما و آنطور که تصور می کنید این مملکت بر عکس این ده پانزده سال اخیر انقدر در زمینه هنر قحط الرجال نبود که روشنفکر و دغدغه مندش از زیر بوته رسانه سبز بشود. آنهم چنین رسانه ای. بد نیست که قبل از مدرن و پست مدرن و دادا شدن کمی هم از پیشینه خود مطلع بشیم.
    خدمت اون دوستانی که صحبت استاد پورتراب رو علم عثمان کردن و دارن نهایت بهره برداری رو ازش میکنن علی الخصوص اون شخصی که میگه ” کسی به بزرگان موسیقی این مملکت توهین نکرده بلکه این اساتید هستن که به افرادی مثل نامجو توهین میکنن…” باید عرض کنم که بنده خودم به عنوان

    یه شاهد زنده متاسفانه در جلسه ای نقد نامجو حضور داشتم. نمی خوام راجع به هیچیک از زوایای جلف و سبک سرانه جلسه ای که با هوچی گری های طرفداران مدعی انسانیت و روشنفکری نامجو از جلسه نقد تبدیل به مجلس ” نامجو دوست داریم ” و کلکسیون ناسزاها و نامردمی ها و صداهای نخراشیده طرفدارانش شده بود صحبت کنم. فقط جهت یاد آوری باید بگم که چهره اون سجادی رو فراموش نکنید که با سوار شدن بر جهل توده ها چهارنعل خودش رو به تریبون رسوند و شروع کرد به بی ادبی و بی احترامی و انگ بی جسارتی و ناتوانی علمی زدن به اساتید موسیقی ایران آنهم در برابر نامجو!!!. و این عمل زشت و بی رحمانه در قبال پیرمرد محترمی که عمرش رو بر سر اینکار گذاشته در حالی از او سر زد که استاد پورتراب حتی یک کلمه هم راجع به نامجو صحبت نکرده بود…حال اگر که اونجا بودید این منظره رو دیدید و بحث منتفیست اگر هم نبودید میتونید از دوستانتون که حضور داشتن بپرسید.

    و اما در مورد وضعیت نابهنجار سینما
    با تایید صحبت های آقای نیم پرده راجع به سینمای فعلی ایران باید عرض کنم که بنده خودم در کلاس های بی نظم و نظام و کاملا جهت دهی شده سینمای جوانان که ملک شخصی کسی بود که الان تملک مرکز گسترش سینمای تجربی رو داره شرکت کردم. و این رو بعد از ورود به مجموعه فهمیدم چرا که شنیده بودم یک مرکز آموزش سینمایی دولتی هست که از جوانان فیلمساز حمایت میکنه که بعد ها فهمیدم علاوه بر اینکه حمایت نمیکنه تخریب هم میکنه. مسئولین اونجا اضافه بر سیستم من درآوردی و مسخره آموزشیشون حتی از دادن یک دوربین دیجیتال ارزان قیمت هم به ما دریغ کردن درحالیکه خودشون روی تمام امکانات اونجا چنبره زده بودن و به دوستان و فامیل و نورچشمی های خودشون دوربین و حلقه فیلم نگاتیو و هزار جنس گران دیگه میدادن و میدن.
    دوستان محترم اگر اندک اطلاعی در زمینه سینما داشته باشن حتما میدونن که حداقل هزینه فیلم خام نگاتیو برای یک فیلم کوتاه ده دقیقه ای چیزی در حدود دو تا سه میلیون تومن هستش و هزینه کل ساخت یک فیلم کوتاه که به روش نگاتیو ساخته میشه ممکنه که به ده میلیون تومن هم برسه. سینمای جوان درحالی از دادن مجوز و دوربین ارزان دیجیتال به هنرجوها دریغ میکنه که این هزینه ها رو صرف رفقای خودش میکنه. این نکته رو هم باید متذکر بشم که شما به عنوان یک فیلمساز جوان بدون داشتن مجوز از یکی از این نهادها قادر به فیلمسازی درین مملکت نیستید.
    و حالا اینجاست که سوپرمن یعنی همان سامان سالور که وظیفه و تکلیف ساختن فیلم درباره نامجو این تنها حامی دلسوز و داننده حرف دل نسل جوان خواب شبو ازش گرفته وارد صحنه میشه تا حیثیت این ابرمرد روزگار و انقلابات فکری ای رو که در اجتماع به راه انداخته خریداری کنه و نکته جالب هم اینجاست که بر حسب اتفاق دقیقا همین دو مرکزی که دارن با تعلیمات اشتباهشون هم تفکر نسلی رو تباه میکنن و هم از دادن امکانات به اونها دریغ میکنن یعنی مرکز سینمای جوانان ایران و مرکز گسترش سینمای تجربی ازش حمایت میکنن….عجباااا!!!! حیرتااااا!!!!
    واقعا جالبه که در شرایطی که گرفتن یک مجوز خیلی معمولی برای یک محل معمولی نیاز به کلی دنگ و فنگ و دویدن و صغرا کبرا چیدن و از طرفی وابستگی به یکی از دو نهاد مذکور داره سامان سالور نامجو و بند و بساطش رو برمیداره و میبره داخل دانشگاه تهران و اونجا نامجو شروع میکنه به ناسزا گفتن به سیستم آموزشی کشور. عجب ابرمردیست این سالور. عجب یکه تاز و مرد تنهای میدانیست این نامجو. اگر شخصی مثل نامجو میتونه آزادانه وسط اصلی ترین فضای آموزشی کشور ازین حرفها بزنه مشکل ناله کردن خودش و طرفداراش چیه؟

    کیارستمی؟؟؟؟؟؟
    چه کسی گفته که کیارستمی و شهرت انتصابی/فرمایشی دروغینش مظهر ایران و فرهنگ جهانساز ایرانه ؟…نکنه اینو از آبگوشت خوردنش با ژولیت بینوش اونهم تحت شرایط فعلی کشور یا طعم گیلاس بی محتواش که در عین بی فرمی تنها موضوعی که مطرح میکنه اینه که طرف چطوری خاک تو سر خودش بکنه باید فهمید؟… فیلمی که یک شب پیش از داوری به فستیوال بی عابروی کن رسید و فرداش هم برنده شد. کسی که اونقدر در کارش ضعیفه که نمیتونه یک موتیف رو بسط و گسترش بده میشه مظهر سینمای یک کشور. به حمدلله ساده لوح هم همیشه کم نداریم که ادعاها و شایعات بی منطقی از قبیل مافوق یا ضد فرم بودن رو که همه و همه ریشه در تنبلی و بی دانشی دارن و منبعشون هم خود کارگردان و حامیان داخلی و خارجیش هستن رو به اسم آوانگاردیسم و پیشرو بودن و پوچگرایی و بی خیال بودن در ذهن قشر هنری بی اطلاع و بی دغدغه ای بکنه که از وقتی چشم باز کرده و خودش رو شناخته همون حرفی رو میزنه که بهش تزریق کردن. بی هیچ شهود و حس کنجکاوی و پرسشگری. خلائی که خواندن خروارها جلد کتاب هم جبرانش نمی کنه کما اینکه کم هم نمی خوانند. به قول معروف همان مثل گیرم هزار مصحف بخواندیست… در هر صورت کیارستمی و امثالهم و سینمای لو رفته و از مد افتادش که به زور هزاران نوع تبلیغ طرفه الحیل و مقادیر هنگفتی پول چنان مترسک پوشالی رو به سقوطی سر پا ایستاده، شاید نماد ابتذال به روش فرانسوی یا اون کسی که به نامجو و سامان سالور مجوز میده و یا هر جور سانتی مانتالیسم جاهل جمع کن دیگه ای باشه، نماد… ایران… نیست.والسلام.

  • fa diez
    ارسال شده در خرداد ۶, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۵ ب.ظ

    به نظر من نامجو و کارهاش یک حربه ی جدیده برای تضعیف موسیقی غنی ایرانی.وقتی که اون کله گنده هایی که قصدشون از بین بردن تدریجی موسیقی فاخر ایرانیه دیدن که نمیتونن عاشقای وصل شده به این دریایه عظیمو که بیشترشون هم دارای فکر باز و روشنی هستندرو منحرف کنند(از طریق موسیقی بی ریشه ی پاپ و راک و…)از راه جدیدی وارد شدند /نامجو کسیه که میاد با یه صداهایه عجیب و بی معنی قرآن میخونه و بعضی از کارهاش مجوز نمیگیره در حالی که اخیرا در یکی از سریال های تلویزیونی میخونه.این با نقشه ی مشخصی اومده و داره حمایت میشه.بیدار باشید اهالی موسیقی ایران زمین

  • کامران رهگذر
    ارسال شده در خرداد ۷, ۱۳۸۷ در ۳:۱۰ ب.ظ

    جناب هزار دستان با سلام
    اینقدر که شما از خود متشکرید، نوشته شما فقط یک چماق کم داشت !

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۷, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۷ ب.ظ

    خیلی ممنون از پاسخ های مثل همیشه کاملا قانع کننده و به دور از تعصبتان رفقا .
    – فرض کنید یک روز استاد شجریان به یم جلسه ی نقد دعوت می شود و مجبور می شود چیزی بگوید . آیا شما از کسی با شخصیت و ادب او ، انتظار دارید به کسی که مورد نقد قرار گرفته ( با هر شخصیتی ) بگوید ” آدم به سگ مرده لگد نمی زند ” ؟
    در ضمن گمان کنم همه این نکته ی بدیهی را می دانند که اثر هنری یک شخص نمود درون خود آن شخص نیست و آن شخص از جانب خودش سخن نمی گوید . مثلا شما می گویید جی دی سلینجر به خاطر اینکه در رمان هایش کلمات رکیک کم نیست ، یک نویسنده ی بیشخصیت است ؟ ( البته با توجه به گلواژه های شما در زمینه های مختلف هنری چنین چیزی از شما بعید نیست )
    – دوست عزیز من گفتم از این جمعیت میلیونی بنیامینی وجود نداشته ؟ مطمئنا چنین چیزی غیر ممکن است . خود من هم ناخواسته بار ها بنیامین و امثالهم را شنیده ام . من یک فضای نمونه ای اطرافم را مثال زدم که مشتی ست از خروار . مطمئنا همیشه استثنا هم هست .
    – من نگفتم که متخصصان موسیقی چیزی راجع به نامجو بنویسند که منظور من روشنفکران و طبقه ی خاص با تعریف کلی و عمومی و مقبولش بود .
    – با اجازه ی شما استاد بنیامین هم از این ادعاها و اداها کم نداشته ، اگر برای شما افت ندارد می توانید رجوع کنید به مصاحبه ی او با هفته نامه ی چلچراغ . اگر نامجو به خودی خود قابل اعتنا نبود چرا برای او چنین نقدی برگزار شد ؟ همین که اثری به این جلسات راه پیدا کند یعنی به درجه ای از اهمیت رسیده .
    – شما مثل اینکه کلا عادت دارید بدون اطلاع از هر چیزی اظهار نظر کنید . اول از هوش می را گوش کنید بعد ببینید شعر با ملودی و ریتم هماهنگ شده یا نه . در ضمن تا وقتی که با انواع سبک های موسیقی غربی معاصر ( یعنی از قرن بیستم به بعد ) آشنا نیستید و حتما متال پتال و پاپ و رپ را مثل جاز و … می دانید ، در این مورد اظهار نظر نکنید .
    در ضمن این که کسی گوشش به کلاسیک عادت کرده یا به قول شما دت متال ، یک بحث نسبی و شخصی ست و دلیل هیچ چیز نمی شود . جواب خودتان را خوب دادید .
    – این که بنشینم در باب اینکه در چند وجهی بودن و گسسته بودن چه ارزشی هست نه ارتباطی با بحث دارد ، نه من آنقدر تسلط دارم که بنشینم کلاس درس بگذارم ( من کلا در مورد هر چیزی که اطلاعات زیادی ندارم حکم کلی صادر نمی کنم بر خلاف امثال شما ) و نه اصولا جای آن اینجاست . البته اگر بحث به آنجا ها هم کشیده شد مطمئنا می شود بحث را باز کرد .
    – پر فروش ترین آثار موسیقی چه قبل از انقلاب چه بعد از آن به زحمت به فروش دو میلیون رسیده اند ( آن هم با کلی جار و جنجال ) . این که ” ترنج ” که تنها در قالب cd و به قیمت سه هزار تومان ( که راحت هم قابل تکثبر است ) و با این آهنگ های خاص سه میلیون بفروشد غیر ممکن است .

    – نه من می توانم در مورد حافظ حکم صادر کنم نه شما و نه هیچ کس دیگری . حافظ و مولانا را اگر رپر ها بخوانند خراب نمی شوند ، چون اصولا نیازی به موسیقی ندارند ( نامجو را مثال نزدم چون من دلیلی برای هجو بودن کار او یا خراب کاریش نمی بینم ) . اگر کسی با این لحن از حافظ خوشش می آید ، شما نمی توانید از روی سلیقه ی شخصیتان بگویید که آن شخص فلان است و بهمان .
    – من ترجیح می دهم در مورد دوپس دوپس بودن موسیقی نامجو چیزی نگویم . شما اول فرق سبک های نازل دیسکو و تکنو و دنس میوزیک را با بلوز و راک بفهمید ، بعد …
    شما سی دی ترنج را برای یکی از همین جوان ها بگذارید ببینید خوشش می آید یا نه . ( تصورش برای من خنده دار است که کسی مثلا با دل می رود ز دستم برقصد ، که البته در کل رقصیدن با یک قطعه دلیل هیچ چیزی نیست )
    – در مورد موسیقی بی ربط که رو سر بنه را مثال زد از چند جهت – خیلی راحت – می شود شما را توجیه کرد ( که طبق معمول احتمالا یک سری جواب قانع کننده ی دیگر هم به آن می دهید ) .
    اولا : ربط رو سر بنه با موسیقیش ؟ لحن موسیقی بلوز یک لحن بی توجه به اطراف است . در حقیقت شما اگر گام بلوز را بنوازید به راحتی متوجه حالتی که القا می کند می شوید . یک حالت بی قید و بیخیال . در حقیقت در ترانه های بلوز همیشه اول شخص اهمیت دارد ( به فراخور موسیقی ) . همیشه یک نوع اهمیت ندادن به دنیا در بلوز بارز است . اگر شجریان و ناظری روی ابعاد عاشقانه ( در ساز خاموش یا بوی باران ) یا عارفانه ( در صدای سخن عشق ) این شعر تاکید داشتند ، نامچو دقیقا روی بعد بریدن از دنیا و بی اهمیت بودن دنیا و دیگران و به قول معروف بی خیالی و وارستگی آن تاکید دارد ، چه در لحن چه در موسیقی . از طرفی وقتی به قسمت هایی از شعر می رسد که این جنبه در آنها نیست ، لحن او هم به لحن خواننده ی ایرانی تغییر می کند و فضا ایرانی می شود .
    ( در ضمن تا آنجا که من از تعریف شما از تحریر عمقی فهمیدم ، تحریرهای ” ره ” و ” علم ” در رو سر بنه به نظر من عمقی بودند )
    اما استدلال دومم احتمالا به طرز فکر نامجو نزدیک تر است . توضیح نمی دهم ، تنها بخشی از یکی از مصاحبه های او را می آورم :
    ” … از نظر تو [ شعر و موسیقی ] چه رابطه ای با هم دارند ؟
    بیشتر رابطه اش معناگراست و بر پایه ی مضمون استوار است . مضمون هم که مشخص است ، از آن شعر است ، پس موسیقی ما یک موسیقی کلام محور است . دقیقا به این دلیل است که خواننده در موسیقی ما یک جورهایی نقش اصلی را دارد و نقش نوازندگانی که می نشینند و ۴۵ دقیقه پیش درآمدی را که تنظیم کرده اند می نوازند برای مخاطب موسیقی ما چه شنونده ی آن در آلبوم چه کنسرت موسیقی باشد ، چندان اهمیتی ندارد ، یا لااقل اهمیتش در حد خواننده نیست . چرا ؟ چون خواننده واسطه ی انتقال معناست . چون شعر از آن خواننده است .
    – این پژوهش ها و تجربیات را به مرحله ی عمل هم رساندی یا فقط تئوری پردازی کردی ؟
    به مرحله ی عمل رسانده ام . من ابتدا فکر کردم که بیایم و موسیقی ایرانی را از چند طیف به هم بریزم . اول اینکه خواننده را از جایگاه انتقال معنا خارج کنم و آن چیزی که از دهانش خارج می شود لزوما حرف معنا داری نباشد یعنی اینکه بیشتر به سمت آوا برود . یعنی خواننده نقشی پیدا کند مثل بقیه ی سازها . وقتی که نگاهمان به نقش حنجره تغییر کند و آن را فقط ابزار تولید صوت بدانیم ، یک مرحله به جلو می رویم و خواننده از سبک وسیاق ِ خوانندگی فارغ می شود … ”
    استدلال سومی هم که میشود در مورد حرف شما کرد این است که چرا می گویید موسیقی و شعر بی ربطند ؟ همانطور که خود شما گقتید این به عادت گوش یعنی سلیقه و به تبع آن حسی که القا می شود بستگی دارد و این ممکن به ازای هر شخص فرق داشته باشد ضمن اینکه برای حس هم دلیل نمی توان آورد . ممکن است به نظر من نوعی وقتی شجریان رو سر بنه را در دشتی می خواند بی ربط است ، می توانید ثابت کنید که غیر از این است ؟
    – ظاهرا تنها دلیل شما برای هجو بودن نامجو ” موسیقی بی ربطیست که اشعار را هجو می کند ” . همانطور که بالا تر گفتم این نظر شخص شماست ، هیچ قرار دادی وجود ندارد که هر کس مولانا را بلوز خواند کارش بی ربط است .
    گذشته از این ، به نظر شما بی ربط بودن با مسخره بودن یکی ست ؟ پس شما هر وقت به خیابان می روید قاعدتا باید همیشه دستتان روی شکمتان باشد و لحظات شاد و مغرحی داشته باشید چون در خیابان های ایران و کلا جامعه ی ایران خیلی چیزهای بی ربط و پر تناقض کنار هم هستند ، مثل کسی که آخرین مدل بی ام و را سوار شده و دو متر آنطرف تر جمعیتی لنگ نیم کیلو برنج هستند .(چقدر خنده دار !) شاید ( فقط شاید ) موسیقی نامجو هم ناخودآگاه یا خودآگاه بازتاب همین جامعه باشد .
    آقا یا خانم هزاردستان عزیز . نمی دانم چرا عادت همه ی ماست که همه چیز را به سیاست و توطئه و چیزهای پیچیده ربط می دهیم . آن موقعی که سامان سالور ( که با توجه به جایزه هایی که از جشنواره هایی مانند ونیز گرفته بعید به نظر می رسد یک فیلمساز سفارشی باشد ) فیلمش را راجع به نامجو ساخت و حتی در فجر هم اکران شد ، کسی نامجو را نمی شناخت و بیشتر این فیلم یک تمرین بود . نامجو همین الانش شخص خاصی نیست ( در مقابل این همه مشکل خارجی و داخلی ) که دولت بخواهد او را بازیچه کند و از این حرفها . خیلی جدی گرفتید رفقا .
    من در آن جلسه ی کذایی حضور نداشتم پس نمی توانم اظهار نظر کنم اما هرچه باشد این ادبیات در شان کسی که لقب استاد را با خودش یدک می کشد نیست .
    دلم نمی خواهد با شما ها که ظاهرا علامه ی دهرید در مورد سینما حرف بزنم ، به هر حال اینجا بحث بحث نامجوست . کن هم که بی آبروست ( و به تبع آن کارگردانانی مثل دیوید لینچ و رومن پولانسکی و تارانتینو و امیر کاستاریکا و اسکورسیزی و … که در این جشنواره نخل طلایی برده اند یک عده بی سواد احمقند ) و ژولیت بینوش هم لابد خواسته کیارستمی را سرکار بگذارد و … بی خیال .
    آقا یا خانم فادیز ، شما هم باز یک ایرانی اصیل ( مثل همه ی ما ) هستید که هر ضعفی در خودمان می بینیم آن را به توطئه ی دشمانان خارجی توطئه ی خزنده و استعمار جهانی ربطش می دهیم . پاپ و راک را کنار هم قرار دادن هم ( حتما با استناد به شبکه های فوق هنری ِ !! ماهواره ) نشانگر بی سوادی و بی اطلاعی کامل شما در این زمینه ست . مگر ژاپن موسیقی ملی ندارد ؟ یوکو اونو کجاییست ؟
    احتمالا به زعم شما ژاپنی ها نمی دانند که چه بلایی سرشان آمده که یکی از هنری ترین چهره های راک معاصر از کشور آنها بوده .

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۸, ۱۳۸۷ در ۴:۳۰ ق.ظ

    خواهش می کنم مثل قبل دوستان روی شماره ها صحبت کنند که پیدا کردن سوال باعث اتلاف وقت نشود
    ۱- آقای بکتاش، مغلطه ای در کار نیست مردم ایران باهوش و بااستعداد باشند یا نباشند آخرش شب خیز نگاه می کنند و زندگیشان گلزار و هدیه تهرانی و … است. شما از روی چه آماری می گویید در ایران ۲۰ میلیون روشنفکر وجود دارد؟! هیچ آلمانی ای از یک جوان بی سواد بلوچ که تمرکز شمردن یک تا پنج را ندارد باهوشتر نیست؟ این بی ن و و بنزها را پس همین جوانان شانزده ساله ما می سازند! اگر من چنین حرفی زمانی از دهنم در می آمد شما چه می گفتید؟!
    راستی لازم است که بدانید در جدولی که IQ کشورهای جهان در آن قید شده کشور آلمان که شما آن را پر از خنگ دیدید در مقام هفتم جهان و ایران در مقام پنجاه و پنجم است :

    http://www.amazon.com/review/R2HJU3WLVCXWAK عجیب است وقتی صحبت از توانایی های واقعی هنر و فرهنگ ایران می شود موسیقی بی خیال بلوز که مخصوص کلوب های شبانه و بارهاست روی شعر وزین مولانا بی اشکال است ولی همین جماعت که از نظر شما خنگ هم هستند موسیقی سمفونیک شان هم نه موسیقی بارهایشان به خوبی روی شعر حافظ و مولانا می نشیند! نه تاییدهای شما منطقی است نه رد کردنتان!
    البته خواهش می کنم در جواب ننویسید که شما که مردم ایران را قبول ندارید چطور از موسیقی آنها صحبت می کنید!؟ موسیقی و شعر وزین ایران ساخته عامه مردم نیست، ساخته حافظ و مولانا و … است تنها کلمات از این ملت استخراج شده، هنر نزد هنرمندانش بوده…
    ۲- رو سر بنه به بالین حتما با موسیقی نامجو ارتباط دارد چون این موسیقی بی هدف است و هرچیزی می تواند با آن ارتباط داشته باشد چون ارتباط نامجو همان بی ارتباطی است. دوست عزیز الان چهره نامجو را می بینم که دارد به ریش دوتای ما می خندد که روی یک موسیقی تصادفی او که از روی شکم ساخته شده اینقدر بحث کردیم! می خواهید یک شعر دیگر روی آن موسیقی بگذاریم ببینید چقدر تغییر می کند؟!
    ۳- گفتید در اسلام کمی در مورد این مسائل گفته شده ولی در تفکر دادا هم کمی در مورد ساختار شکنی، هرج و مرج، قطع ارتباط با هرگونه نظم و مسائلی از این قبیل گفته شده؟
    ۴-درست است سورئال همان دادا نیست ولی خیلی خیلی هم فرق ندارند!در ویکی پدیا که لینکش را فرستادم کمی جستجو کنید… بله زوریخ پایتخت سنتی این مکتب است ولی فعالیتهای جهان شمول اکثرا در فرانسه است، حتی آثارش را در شبکه های ماهواره ای و جشنواره هایشان می توان دید.
    ۵- نه شوخی نیست! عرض کردم چندین بار شما هم پاسخ دادید… بحث همان موضوع بود که اگر این تعداد آلبوم ترنج فروخته پس قشر کم فرهنگ هم خریدار این کار بوده اند…
    ۶- دانش خاصی لازم نیست! شما وقتی یک صدا فالش را تشخیص می دهید حتما موسیقیدان نیستید در فیلم هم وقتی صحنه های کسالت آور بی مورد می بینید کارگردان فالش زده! اگر منظورتان از جلوه های ویژه در طعم گیلاس منفجر شدن ماشین است و … نه خیر چنین انتظاری نداشتم، مگر این همه فیلم تاریخی که ۲۰۰۰ سال پیش را به تصویر می کشد چنین صحنه هایی دارد؟ مکالمه دو نفر هم می تواند جذاب باشد اگر کارگردان از علم لازم برخوردار باشد، دیالوگها، لحن صدا، نور، رنگ فیلم در ظهور نگاتیو همه و همه نقش دارد در خروجی کار
    ۷- شاید این به خاطر نوع نگاه شما باشد، چنان کوبشهایی را غمبار می بینید. این برداشت شما مثل این است که من یک عکس قدیمی را ببینم که پیرمردی لبخند زده و بگویم تصویر سرزنده ای است و شما آن را ببینید و بگویید برعکس بسیار غمبار است چون این پیرمرد یکی از دوستان من بود و فوت کرده! خوب در اینجا شما برداشتی داشتید غیر از اصل اثر یعنی داستانی شخصی با این تصویر دارید و این عکس به خودی خود گویای چنین حالتی نیست….
    ۸- هزاردستان، من هم در نوشته های قبلی در مورد نامجو و وضعیت سینما عرض کردم که به شدت تحت کنترل است و کوچکترین خروج از برنامه هایشان را نمی پذیرند و همانطور که نمونه هایی آوردم رد پای حامیان این افراد هم چندان نامشخص نیست
    ۹- اگر پورتراب را دیده باشید حتما تایید می کنید که شخصیتش کمتر از شجریان نیست، پورتراب هم مرد با ادبی است و این اولین بار نیست که مصاحبه کرده است، اگر می بینید اینجا چنین مثالی زده به خاطر پایین آمدن لول نامجو در آن جمع بوده … حالا اگر به جای این مثال پورتراب می گفت مثلا تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها دیگر بحثی نبود؟! در آن مجلس طرفداران نامجو با چراغ سبز او فحش هایی به منتقدان می دادند که اگر بعد از شنیدن آنها مصاحبه پورتراب را بخوانید می فهمید که چقدر او ادب به خرج داده و از کوره در نرفته!
    توجه کنید دو مسئله با هم قاطی نشود، سوالی که یک پزشک از شما می کند و به سادگی جواب می دهید را اگر کسی در خیابان از شما بپرسد ممکن است سر از کلانتری در بیاورید! توجه داشته باشید در چه موردی چه کلامی استفاده شده. اگر توضیح بیشتر خواستید با پوزش پاسخگو خواهم بود!
    ۱۰- درست است من هم نگفتم تمام شنوندگان نامجو دوستدار بنیامین هستند…
    ۱۱- بله اگر این قشر هم بنویسند بسیار نیکوست
    ۱۲- مصاحبه ای که می فرمایید را من نخواندم هنوز اگر روی اینترنت وجود دارد لطفا لینک دهید، البته شک ندارم که به هیچ وجه او خود را کلاسیکر نمیداند چه برسد بگویید پارتیتورهایی هم نوشته و …! اگر کمی در مورد این جلسه سرچ کنید به منتقدان زیادی هم برمی خوردید که خواستند این جلسه برگزار نشود به علت کم رمق بودن آثار نامجو ولی به ادعاهای ایشان باید فقط اهل موسیقی جواب می دادند که به لطف لشکر کشی ایشان چنین شرایطی هم فراهم نشد!
    ۱۳- شما چرا همیشه روی یک نمونه که زوم میکنیم نمونه ای دیگر را مثال میزنید؟! من مگویم فلان کار فالش است می گوید فلان کارش ولی ژوست است بعد من می گویم تلفیق شعر و موسیقی این اشتباه است شما می گوید ولی فلان کار تلفیقش خوب است و …! راستی موسیقی هایی که نام بردید تفاوتهای بسیاری دارند بعضی از نظر فرم، بعضی گام و بعضی فضای فکری و اتفاقا بعضی هم قابل جمع شدن هستند ولی ممکن است نتیجه چیزی شبیه به رو سر بنه به بالین شود.
    ۱۴- اینجا بحث سر این بود که اصلا چرا گوشمان به دد متال عادت کند؟ البته این بحث طولانی است ولی میتوان فقط به این مورداشاره کرد، خوردن علف تلخ هم به جای قرمه سبزی می تواند به صورت یک عادت در بیاید همینطور کنار گذاشتن نظام خانواده به جای آن ازدواج های همجنس ها، ولی چه دلیلی برای اینکار وجود دارد؟ چرا باید صدای طبیعی و دلپذیر انسان به صدای دستوریشن و
    گوش خراش و آزار دهنده تبدیل شود؟ چون جامعه دچار مشکل است و ما باید به خود آزاری بپردازیم؟! این قصه سر دراز دارد…
    ۱۵- آقای کامیار عزیز چند بار گفتید در مورد چیزی که اطلاع ندارم صحبت می کنم، چرا نمی گویید فلان جا را به غلط چنین گفتی که خودمان هم بفهمیم منظورتان کجاست؟!
    ۱۶- من هم آمار فروش را خوانده ام و نشمرده ام! نمی دانم شما به کدام مرجع رجوع کرده اید که می گویید قطعا ۳ میلیون نفروخته؟
    ۱۷- مطمئنا حافظ خراب نمی شود اگر قرار بود که با چهار تا رپر حافظ خراب شود که تا حالا حافظی نداشتیم! هنوز هم معتقدم می شود در مورد ارتباط هر شعری با هر موسیقی ای بحث کرد
    ۱۸- راستی شما فرقش را اگر می دانید بفرمایید! شماکه فکر می کنید من نمی دانم بفرمایید چه فرقی از نظر علمی دارند این سبکها؟!
    ۱۹- در مورد جوانهایی که می فرمایید فقط کافی بود سری می زدید به هوادارانش در همین جلسه یا بپرسید از کسانی که بودند! واقعا اشخاص فرهیخته ای در سالن عربده می کشیدند!
    ۲۰- خوب چون موسیقی بلوز بی توجه است به اطراف ما چه اجباری داریم روی این شعر بگذاریمش؟ چون تازگی مد شده؟! این همان هجو کردن شعر نیست؟ خواهی برو برو جفا کن! بی خیالی چه ارتباطی به این شعر دارد؟ حالا اگر به ااصل شعر بی ارتباط بود و با استفاده از این لحن پیام مفید دیگری از این شعر استخراج می شد حرفی نبود ولی شما چنین چیزی می بینید؟ وقتی لحن به قول
    شما ایرانی می شود دقیقا بعدش خواهی برو برو می آید! این ملقمه ای است که بتوان در مورد این کار گفت یک نوع بلوز ایرانی است! از همان مدلاسیونهایی که خود استاد مبتکر آنها بوده و کسی دیگر گام بلوز نزده بوده روی سه تار!
    در مورد تحریر هم تکرار میکنم با سرعت آن بسنجید، دو تحریر عمقی را شما هم می توانید بزنید ولی اگر بخواهید یک گام را با تمپوی بالا با تحریر عمقی اجرا کنید برایتان احتمالا ممکن نیست.
    ۲۱- در مورد توضیحات نامجو، خود او گفته است که به مضمون شعر توجه دارد چیزی که عکس آن را در مثالهای قبلی دیدیم!
    ورود جایگاه ساز به آواز حد اقل از زمانی که اولین تحریر زده شد وجود دارد و پدیده جدیدی نیست! نامجو گفته چگونه میتوان ثابت کرد رو سر بنه به بالینی که من خواندم بی ربط است و شجریانش با ربط، یکی از دوستان که فراموش کردم نامش چه بود در یکی از نظرها به سادگی لین موضوع را توضیح داده بود، بله در نقد موسیقی در بسیاری از موارد نمیتوان دلیل علمی برای این موضوعات آورد، ولی وقتی ما خودمان بهترین دستگاه سنجش هستیم چه نیازی داریم به وسیله ای دیگر؟! البته بایدوجدانمان هم دخیل باشد، مثلا شما با بهره گیری از وجدان خود به من گفتید این کار یک فضای بی خیالی را القا می کند ولی میتوانستید با رندی بگویید یک فضای عرفانی را القا میکند و فردی در حال احتضار را که به کسی نصیحت می کند که … و من هیچ جور نمیتوانستم ثابت کنم که نه اشتباه می کنید، در واقع در این موارد ما وجدانهایمان با هم صحبت می کنند. البته من هم می توانستم بگویم که در این فرم موسیقی چنین حالتی وجود نداشته ولی شما هم می توانستید بگویید اینبار اتفاقا شده و باز من نمی توانستم رد کنم مگر اینکه جماعتی را به شهادت بگیرم و …
    ۲۲- هر مسخره ای لزوما خنده دار نیست گاهی وقتها هم باعث انزجار است!

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۸, ۱۳۸۷ در ۳:۱۴ ب.ظ

    آقای هزار دستان
    ممکنه راجع به این افرادی که هم کمونیست هستند و هم نامجو و متالیکا گوش میدهند و هم اسپنسر جانسون و کوییلو میخوانند توضیح بدهید؟!!من فکر میکنم افرادی که چنین خصوصیتی دارند دچار دو گانگی یا حتی چند گانگی شخصیت هستند.
    مگر کسی از شما درخواست کرده بود که راجع به نامجو بنویسید که حالا تصمیم گرفتید چندخطی به ما افتخار بدهید؟!!
    پس از نظر شما هرکسی راجع به رنسانس صحبت کرد به اجتمال زیاد قبلا کنکور هنر داده است!! کلیسای آن موقع هم خیلی با کلیسای الان فرق دارد.پس خواهش میکنم انتظار نداشته باشید کلیسای الان هم دقیقا مثل قرون وسطا عمل کند.!!
    در ضمن کسانی که اینجا نظر میدهند معمولا بازدیدکننده های همیشگی هارمونی تالک هستند و تنها شما نیستید که آقای پورتراب را میشناسید،همه آقای پورتراب را با کتاب معروف تئوری موسیقی میشناسند،ولی این دلیل نمیشود که همه از مثالهای عمیق خوششان بیاید .
    ببینید آقای نامجو مسلما نمیتوانسته از طرفدارانش با چند فحش آبدار پذیرایی کند.آقای پورتاب هم اگر قصدش از آن مثال عمیق تلافی کردن بود باید آن مثال را به همان طرفداران میگفت نه اینکه تلافیش را سر خود نامجو در آورد.
    شما چطور قیمت ساختن یک فیلم کوتاه را اینطور تخمین زدید؟!!!یکی از دوستان من همین پارسال یک فیلم کوتاهه نیم ساعته برای جشنواره ساخت و کلا دو ملیون هزینه اش شد.مرکز سینماگران جوان از خیلی از فیلمسسازان حمایت میکند وحمایتش به معنای دادن دوربین نیست بلکه تنها کاری که برای همه میکند نشان دادن فیلم ساخته شده در جشنواره های مختلف است،حالا اینکه چرا از شما حمایت نکرده اند،فکر میکنم به سوءسابقه تان برمیگردد.
    من در مورد چگونگی ساخته شدن آن فیلم اطلاع دقیقی ندارم ولی میدانم که تهیه کننده هم همان سامان سالور بوده است.اگر اطلاع دقیق از کمکهای دولت مثل دادن دوربین دارید به من هم بگویید خوشحال میشوم.
    در مورد کیارستمی هم جوابی برای شما ندارم زیرا شما جشنواره کن را بی آبرو میخوانید!! و حتما میخواهید در این رابطه ازمرگ بر آمریکا هم صحبت کنید.!!!سینمای کیارستمی هم مد نشده که بخواهد از مد بیفتد.

    آقای نیم پرده
    ۱-بازهم شما برداشت بدی از حرف من کردید،من در کجا گفتم که همه ی آلمانی ها خنگ هستند؟!!!من قبول میکنم که قدری اغراق کردم.ولی مگر شما تصور میکنید که آلمانی ها کسی مثل شب خیز ندارند که هرشب نگاهش کنند یا بازیگری مثل گلزار ندارند؟!!!!مشکل شما اینجاست که یک آلمانی ثروتمند را با یک جوان روستایی بلوچ مقایسه میکنید
    .آیا در این آزمون یک روستایی هم شرکت کرده است؟!!!دوست عزیز این آمارها من در آوردی و برای سوار شدن بهتر روی ما ایرانیها است.
    ببینید شما موسیقی بلوز را مخصوص کلوب و بار میدانید و هنوز تازه افکار ۶۰ سال پیش طرفداران کلاسیک اروپا را دارید.پس در کل هرچه قدر هم سعی کنید نمیتوانید نامجو را درک کنید.حافظ و مولانا و…هم از کره ی مریخ نیامده بودند و از همین عامه ی مردم آمدند.
    ۲-گفتم تا زمانی که تعصب را کنار نگذارید درک موسیقی نامجو مشکل است.
    ۳-بله گفته شده است.من منظورم جمعی از هنرمندان دادا بود که به طور جدی فعالیت میکنند.(خواهش میکنم دیگر مغلطه را کنار بگذارید)
    ۴-این ویکی پدیا را کنار بگذارید و به کارهای سورئال امروز نگاه کنید که فقط ردپای خیلی کمرنگی از دادا در آن مشاهده میشود.اگر منظور شما جشنواره کن بود که آن جشنواره که دربست در اختیار داداها نیست وفیلمهای آن جشنواره بیشتر رئالیستی است.در ضمن فرانسه امروزه مرکز فعالیتهای جهان شمول تمام مکاتب هنری است.
    ۵-اینطور که من نتیجه گرفتم شما در کل شنوندگان موسیقی را به دو دسته تقسیم میکنید:۱-شنوندگان بنیامین۲-شنوندگان کلاسیک، پس در این میان جای شنوندگان موسیقی جز و راک کجا است؟!!!
    ۶-در مورد کیارستمی بحثمان به نتیجه ای نخواهد رسید.
    ۷-بازهم از مثالهای مسخره و بی ربط استفاده کردید.مثلا شما آیا آهنگهای جیم موریسون را گوش کرده اید؟آیا آن کوبشها هم از نظر شما از شادی و سرخوشی است؟!!!شاید اگر نظرتان را واضح راجع به موسیقی جز و راک بدهید بیشتر کمک کند.
    در مورد حمایت دولت این را هم بگویم که ما الان در قرن ۲۱ هستیم و اگر یادتان باشد آقای نامجو قبل از مجوز گرفتن در خارج از کشور هم معروف شده بود و شبکه های خبری مجوز نگرفتن نامجو را در بوق و کرنا کرده بودند که فکر میکنم این هم دلیلی است بر مجوز گرفتن نامجو.
    آقای پورتراب با آن مثال عمیقش شخصیتی که تا حالا داشت را خراب کرد.و تنها دلیلش بی احترامی ((طرفداران))نامجو بود.من میخواهم بدانم که آیا خود آقای نامجو هم شخصا به ایشان بی احترامی کرده اند؟خود نامجو به طرفدارانش اشاره کرده که حالا میتوانید فحاشی کنید؟!!!
    به گفته اسکار وایلد((کسانی که از یک اثر هنری برداشت بدی میکنند،آدمهای فاسدی هستند))

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۹, ۱۳۸۷ در ۱:۲۶ ق.ظ

    آقای بکتاش شما از روی شماره هایی که داده بودم جواب ندادید و مشکل من در پاسخ کمی زیاد می شود ولی سعی می کنم از روی پاسخ شما متوجه سوالم شوم
    ۱- آنطور که شما گفتید اینگونه استنباط می شد که هیچ آلمانی را باهوش تر از یک ایرانی ندیدید. آلمانی ها هم گلزار و بد تر از آن را می بینند ولی آمار اینطور نشان می دهد که سالنهای موسیقی کلاسیک و برنامه های جدی بیشتر از ایران طرفدار دارد. حتما می دانید سالن هایی که هر شب فقط در برلین غرق تماشاگر کنسرت میشود بیشتر از سالن های کل ایران است.
    آماری که خدمت شما لینکش را دادم بسیار معتبر است و ضمنا تنها آماری نیست که در این زمینه گرفته شده در آمارهای دیگر هم جایگاه ایران با کمی اختلاف در همین سطح قرار داشته است، بله این آمار از تمام نقاط ایران و دیگر کشورها گرفته شده و اگر اشتباه نکنم ۵ سال هم این آمار گیری زمان برده است.
    در مورد بلوز هنوز هم بزرگان بلوز در کلوبها می نوازند و این یک سنت است، سری به سرچ همین سایت بزنید تا ببینید استادان بلوز چه می کنند.
    حافظ و سعدی و انیشتن و هر بزرگی را فکرش را بکنید از مریخ نیامده اند ولی اگر افراد عامی بودند نامشان در جهان ماندگار نبود… هنوز اهل ادب کسی را در سطح هنری حافظ نمی دانند چطور شما می گویید مانند مردم عامی بوده؟! اگر بوده تا به حال باید میلیونها حافظ می داشتیم
    ۲- تعصب روی چه موضوعی؟
    ۳- کدام مغلطه عزیز من؟! خیلی ساده است! امروز حوزه علمیه قم محل سنتی تدریس علوم اسلامی در ایران است ولی اکثر فعالیت های برون مرزی و تبلیغاتی از تهران انجام میشد، دقیقا مانند قضیه زوریخ و پاریس
    ۴- ویکی پدیا ی انگلیسی امروز معتبر ترین دایره المعارف است. وقتی در همین کلاس های سینمایی ایران و منتقدین تلویزیون صحبتی از سینمای فرانسه می شود بحث بر سر نوعی از فیلمهاست که نقطه مخالف سینمایی است که به عنوان آمریکایی مطرح است، نه البته آمریکای جنایتکار! منظور یک سینمایی ماکسیمال از نظر فیلمنامه، کارگردانی، فیلم برداری و … باساختاری محکم است، البته هم در فرانسه چنین فیلمهایی گاهی ساخته می شود هم در آمریکا گاهی فیلمهای به اصطلاح معناگرا! ساخته میشود.
    ولی غالبا مسابقات فرانسه پذیرای چنین فیلمهایی است که یا سورئال و یا مینیمال و کلا مکاتبی است که مثلا با فیلم “و اینک آخر زمان” هیچ سنخیتی ندارند شاید این فیلم را هم بگویید رئال ولی من این تعریف را به کار نبردم چون برای رئال گستره بازی را میشود تصور کرد…
    ۵- شنوندگان موسیقی اکثرا یک بعدی عمل نمی کنند و یا چند سبک را گوش می کنند یا یک سبک به صورت طیفی. یعنی مثلا از باخ گوش می دهند تا ستریانی ولی متالیکا گوش نمی دهند اکثرا و یا جز، بلوز … بسیاری از دوستان خودم هم هستند که با اینکه کاملا یک جزمن هستند ولی حاضر نیستند برای تنوع هم کمی بلوز بنوازند! البته بسیاری را دیده ام که به همه سبکهای موسیقی گوش می دهند و ادعا می کنند که علاقه هم دارند، این به منش افراد و زمینه فکری آنها برمیگردد. حالا هدف از طرح این سوال چیست؟ جوابش را که خودتان می دانید
    ۶- شاید اینطور باشد
    ۷- کوبش گاهی حالت سرخوشی ندارد ولی در مثالی که من زدن چنین احساس می کردم. کسی با سر و صدای خارجی در ایران مجوز نگرفته که هیچ بسیاری هم مجوزشان لغو شده! بسیاری از افراد فقط به خاطر اینکه تصویرشان در حال کنسرت از ماهواره بخش شده مجوز کنسرتشان به مدت یکسال لغو شده البته نه بعضی های که جزو از ما بهترانند!
    بی احترامی از طرف فقط طرفداران نبود، یک نگاهی بیندازید به حرفهای این منتقدان! آنها اعتقاد داشتند که چراغ سبز نامجو باعث بوجود آمدن این اتفاق شد، وقتی نامجو به قول پورقناد برای ظاهرسازی هم یکبار در خواست نکرد با شلوغ کاری جلوی حرف زدن منتقدان را نگیرند! این نشانه چیست؟! یکبار دیگر به مصاحبه ها توجه کنید.
    اسکار وایلد در مورد ورود فاسدین به عرصه هنر چیزی نگفته؟!

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۹, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۱ ق.ظ

    نیم پرده ی عزیز ! پیشنهاد می کنم قبل از کامنت دادن یک دوش آب سر بگیرید ( چون تعصب در شما خیلی ریشه ای تر از این حرف هاست ) بلکه کمی توانستید به اعصاب خود مسلط باشید .
    – راجع به شخصیت پورتراب و شجریان گفته بودید که شخصیت پورتراب کم از شجریان نیست . بله شما وقتی یک آدم بی فرهنگ را بیاورید و همه ی اوضاع بر وفق مرادش باشد و گل و بلبل و همه به او احترام بگذارند و شرایط آرام باشد ، آن شخص هم محترم می شود اما شخصیت اصلی او را در مواجهه با مخالفان فکری و شرایط سخت دید که به اصل خود بر می گردد . اگر بنا به قضاوت شما باشد تمام مردم استادند ( از نظر شخصیتی ) .
    – کوبش غمبار نیست . ریتم به خودی خود نه غمبار است نه شادی آور . شاید بشود مثلا ریتم شش هشتم را انرژیک توصیف کرد ( آن هم نه در هر تمپویی ) ، اما نمی توان گفت که آن ریتم شاد است یا نه همانطور که یک ریتم ساده ی دو چهارم با باس فوق العاده بالا و صداهای سینتی سایزری و بدون کمترین پیچیدگی ریتمیک ، انرژیک است و محرک اما شخصا فکر نمی کنم ریتم واوا لیلی چون با درامز نواخته می شود شاد است ( صداهای دسته جات عزا که با کوبش همراه است شاد است ؟ )
    – مصاحبه ی بنیامین در اینترنت نیست ، آرشیو سایت چلچراغ هم کامل نیست اما می توانید از هر کسی که فکر می کند مصاحبه را خوانده بپرسید .
    – فکر نکنم پارتیتور نوشتن خیلی سخت باشد که حالا ادعای پارتیتور نوشتن بسیار گزاف باشد و … خود شما که بهتر می دانید ، یک دانشجوی ساده ی موسیقی می تواند پارتیتور بنویسد . در حقیقت پارتیتور خوب نوشتن سخت است نه پارتیتور نوشتن .
    – در مورد بحث گوش و دث متال و همجنسگراها . اول یک چیزی را بگویم و آن اینکه سبک متال و مشتقات آن یک سبک غیر هنری و بی ارزش است و این که زیر مجموعه ی راک است دلیل هیچ چیزی نیست . اما گدشته از این بحث ها ، همانطور که قبلا هم گفتم ذات ایرانی ها به تحریر ایرانی علاقه دارد و یک نوجوان غربی ( و این روزها ایرانی ) به سرو صداهای بی ارزش متال ( باز هم می گویم بحث متال با مثلا آلترنتیو راک و جز و حتی هارد راک جداست ) . همین الانش اگر یک نوجوان ایرانی چه چه بشنود می خندد ( البته اکثریت را عرض می کنم ) چون به گوش آنان این مسخره ست . به نظر آن نوجوان عربده های متال طبیعی هستند و به نظر من و شما تحریر های ایرانی .
    از طرف دیگر یکی دو مثال بی ربط هم زدید که با این که خارج از بحث هستند اما جواب دارند . شاید کسی ( مثل خود من ) علاقه ای به قورمه سبزی نداشته باشد ، آن شخص غیر طبیعی است ؟ در مورد علف هم غلو کرده اید و گر نه هیچ انسانی علف نمی خورد . بحث ازدواج همجنسگرایان را پیش کشیدید . آمریکای جهانخوار و کشورهای غربی با خودشان مشکل ندارند که بی دلیل ازدواج همجنسگراها را آزاد کنند . حتما بهتر از من می دانید که آنجا هر قانونی – بر خلاف مملکت خودمان – بر پایه ی تحقیق و کارشناسی علمی ست . همجنسگرا بودن یا نبودن دقیقا به ژن ها بستگی دارند ، یعنی یک موضوع کاملا جبری هستند که از ابتدای خلقت یک انسان با او هستند و غیر طبیعی نیستند . دلیل نمی شود هر جمعیتی که اقلیت باشد غیر طبیعی خطاب شود و ما بقی طبیعی .

    – من منظور شما را از شماره ی ۱۳ نفهمیدم .

    – شما در مورد سینما از روی ناآگاهی ، تعصب و یا شاید تعریف های ذهنی خشک اولیه قضاوت می کنید . این ها نظرهای غلط شما که از ته خانه جشنواره ی ونیز و کیارستمی و ژولیت بینوش و اسکورسیزی و … را زیر سوال بردید .
    عقب نشینی شما در مورد بلوز هم جالب بود که در ابتدا آن را موسیقی بارهای شبانه خواندید و بعد هم گفتید که نه این سنت است و فلان و بهمان . در خیلی از بارهای شبانه ( به قول شما ) موسیقی جاز هم نواخته می شود ، اما آیا این به این معنی ست که جاز موسیقی سخیفیست ؟ از طرف دیگر هر سبک در هر سطحی هست . شما نمی توانید بلوز هوولین وولف ( که فرانک زاپا از او متاثر بوده ) را با هر چیزی مقایسه کنید یا جاز بی ارزش ، عامه پسند و سهل کنی جی را با مثلا نابغه ای مثل مایلز دیویس . مگر در همین سفره خانه های سنتی خودمان گروه موسیقی سنتی با سازهای ایرانی برنامه اجرا نمی کنند ؟
    – در مورد فروش سه میلیونی ، من به هیچ مرجعی رجوع نکردم چون نیازی نیست . من گفتم پرفروش ترین آثار عامه پسند هم سه میلیون نفروخته اند ، بعد چطور انتظار دارید کاری به این خاصی ( فارغ از خوب یا بد بودنش ) چطور سه میلیون فروخته ؟ اصولا سه میلیون نفر محسن نامجو را نمی شناسند .
    – اگر دوست دارید در مورد فرق این سبک ها بدانید ، قطعا اطلاعات ناقص من به شما کمک نمی کند . به ویکی پدیای محبوبتان مراجعه کنید یا البته اگر می خواهید تخصصی تر بدانید به سایت های تخصصی نقد موسیقی . اگر دوست داشتید می توانم چند آدرس به شما بدهم .
    – شعر گذاشتن روی بلوز مد شده ؟ عجبا ! ما که غیر از نامجو کس دیگری ندیدیم .
    – خواهی بیا ببخشای خواهی برو جفا کن ، جدا از هر تعبیر دیگری ، نمی تواند نشانه ی بی اهمیت بودن اطراف و برید راوی از همه چیز باشد ؟ در ضمن همانطور که خود نامجو بار ها گفته او به مضمون شعر ( معمولا ) توجه ندارد ، برخلاف اکثر کارهای سنتی که ریتم و موسیقی تابع شعر است او سعی کرده به هر شکلی ( حتی از نظر شما هجو ) این قاعده را برعکس کند ، مثلا وزن را بشکند . اگر دوست داشتید می شود روی این نوع کاربرد او خیلی بیشتر بحث کرد .
    – در مورد تحریر ره و علم ، من در ابتدا گفتم که این تحریر سرعت بالایی دارد و شما گفتید که نه سرعت که مهم نیست سرعت با عمق مهم است ( برداشت من این بود که این تحریر به نظر شما عمق ندارد ) بعد هم من گفتم شما یک بار گوش کنید ببینید عمقی هست یا نه و شما گفتید که نه عمقی بودن مهم نیست باید سرعت داشته باشد !
    نمی دانم چرا یاد قایم موشک بازی افتادم .
    – من ربط ورود جایگاه ساز به آواز را به حرف های نامجو نفهمیدم . نامجو گفته من حنجره را مثل یک ساز می بینم بدون آنکه بخواهد معنا و مفهوم ( یا به قول شما ارتباطی ) را القا کند و این جاست که صدا از سبک و سیاق خوانندگی فارغ می شود چون نت سلی که یک ویلون می نوازد چه در موسیقی ایرانی چه در جاز یک صدا دارد و نمی توان گفت که به خودی خود این نت ایرانی ست یا غربی . پس وقتی نامجو با داد و فریاد یک نت را فریاد می زند این که این صدا ایرانیست یا خارجی یا غربی یا .. بی معناست و منظور او از از سبک و سیاق خوانندگی فارغ شدن این است .
    – من به خاطر ندارم نامجو جایی گفته باشد به مضمون شعر اهمیت می دهد ( یا مثلا آن را به فرم و صدا ترجیح می دهد )
    – حالا من کلمه ی مسخره را به کار بردم ، منظور من هجوی بود که شما می گویید ( هجو یک تلاش برای ایجاد خنده هم هست ) .

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۹, ۱۳۸۷ در ۷:۱۷ ب.ظ

    آقای نیم پرده اگر دوباره نگاه کنید من قبلا هم از روی شماره ها به شما پاسخ دادم:
    ۱-حقیقت این است که در کل مقایسه ایران با هر کشور اروپایی کار بسیار احمقانه ای است.زیرا آنها خیلی وقت پیش قرون وسطا را تجربه کرده اند،ولی ایران تازه چند سالی است که در حال تجربه چیزی شبیه قرون وسطی است،من فکر میکنم وقتی ایران از این تجربه بگذرد،تازه دوره ی شکوفایی ایران و هر ایرانی آغاز میشود.شما محیط آلمان را با محیط ایران مقایسه کنید و بعد به من بگویید که محیط ایران آیا شرایط شکوفا شدن استعداد را دارد یا خیر؟!!!در ضمن آیا در آلمان هم مردم گرفتار این تعصبات مذهبی هستند؟!!!
    در مورد نواختن بلوز در کلابها هم آقای کامیار بهتر از من جواب شما را دادند.
    حافظ از میان همین مردم عامی به وجود آمده است یا تا هفت پشت قبل هنرمند بوده اند؟!!!
    ۲-تعصب روی شعر مولانا
    ۳-من گفتم که فرانسه مرکز تبلیغات خیلی از مکاتب است مثل اگزیستانسیالیسم،نهلیسم،ناتورالیسم و ……….
    آیا تهران هم مرکز تبلیغات تمام ادیان است؟!!!!
    ۴-خواهش میکنم بحث سینما را کنار بگذارید.مشکل اینجاست که شما از سبک آن فیلمها خوشتان نمی آید و بی جهت میخواهید بگویید تمام کارگردانهای آن فیلمها بی سواد هستند.!
    آیا ویکی پدیا از کارهای خود هنرمندان سورئالیست معتبر تر است؟!!!
    ۵-شما مثل اینکه حرف من را نفهمیدید.من راجع به آن حرفتان که گفتید((بیشتر شنوندگان بنیامین خریده اند))این را گفتم.منظورم این بود که شنوندگان جز و راک که معمولا از قشر روشنفکر هستند نخریده اند؟!!!
    ۶-حتما اینطور است
    ۷-در مورد کوبش هم حتما آنموقع که گوش میدادید خیلی شاد بودید.خواهش میکنم نظر خودتان در مورد موسیقی راک بدهید.
    من منظورم همان مسئله حقوق بشر و…..بود که شبکه های خبری معتبر مجوز ندادن به نامجو را در بوق و کرنا کرده بودند.
    چرا منتقدین اینجور فکر میکردند؟!نامجو اگر این درخواست را نکرد به این دلیل بود که آن جلسه مثل جلسه ی نقد نبوده و به قول یکی از نظر دهندگان اسمش را باید مراسم نامجوکشان میگذاشتند.من هم اگر جای نامجو بودم برای ظاهر سازی هم اینکار را نمیکردم.عجیبه که این منتقدین چه انتظاراتی داشتند!!!در ضمن اگر دوباره صحبتهای آقای پورتراب را بخوانید مشخص است که بدجوری ضربه خورده اند و با صحبتهایشان مثلا خواستند تلافی کنند.!!!ما اگر کسی را هنرمند میدانیم دوست داریم تا رفتارش بزرگوارانه و خالی از قصد و غرض باشد.
    دلیل خوشحالی از حضور معاون وزارت ارشاد چه بوده؟
    خیر اسکار وایلد در اینمورد چیزی نگفته است.ولی به نظر من اگر کسی به حیطه ی هنر وارد شد دیگر نمیتوانیم فاسد بنامیمش.

  • ارسال شده در خرداد ۱۰, ۱۳۸۷ در ۷:۵۶ ب.ظ

    ببینید جناب نیم پرده(و سایر مخالفان نامجو)،با این که من هم مثل کامیار با این گفته ی شما مبنی بر این که مو سیخ سیخی ها نامجو گوش می کنند،مخالفم،ولی باید بگم که حتی خود این هم می تونه یه موفقیت باشه برای نامجو،چرا که مو سیخ سیخی های امروز هیچ اعتنایی به موسیقی سنتی ندارن،ولی وقتی نامجو گوش میدن گوششون تا حدی به موسیقی سنتی عادت می کنه(البته نامجو توی همه ی آهنگاش از موسیقی سنتی استفاده نمی کنه).به نظر شما گوش دادن نامجو می تونه برای اونا بهتر باشه یا گوش دادن به مزخرفات رپ؟
    مسئله ی بعدی،انتقادات نامجو از برخی بزرگان موسیقی ماست.چرا خیلیا سعی می کنن یک نفرو اون قدر بالا ببرن که هیچ کس نتونه ازش انتقاد کنه و یه کسی رو که میخواد تحولی ایجاد کنه، به یه آدم بیخود مزخرف تبدیل می کنن؟
    مگر این حرف نامجو که:” موسیقی امثال “محمد نوری” به درد کسای می خوره که روی ویلچر بشینن و به آب شدن قندیل ها نگاه کنن”،خیلی غلطه.
    یا این حرفش که گفته ناظری تو خیلی از آهنگ هاش ریتم رو از شعر مولوی می گیره،حرف نارواییه؟
    در مورد سینما هم باید بگم که “کیارستمی” تنها کارگردان ایرانیه که نخل طلای کن رو گرفته،جایزه ای که به عقیده ی خیلیا،از اسکار هم معتبرتره.شما گفته بودین(طرف صحبت من با جناب نیم پرده س)که فیلمای کیارستمی رو توی جشنواره های خارجی راه نمیدن.همون سالی که “طعم گیلاس” نخل طلا رو گرفت،برای شرکت توی مراسم اسکار(به عنوان بهترین فیلم خارجی زبان)معرفی شد،ولی تحریمی که علیه ایران وجود داشت،باعث شد تا فیلم رو نپذیرن.و این در حالی بود که یکی از روزنامه های خود آمریکا درباره ی طعم گیلاس تیتر زده بود:”the best film of the year”.امسال هم که به دلایل کاملا سیاسی اجازه ی نمایش فیلمش رو توی کن ندادن،وگرنه مگه میشه که فیلمی از کیارستمی بزرگ در حد کن نباشه؟
    “ژان لوک گدار”(که امیدوارم بشناسینش،یکی از بزرگ ترین کارگردانای جهان و یکی از سه پرچم دار سینمای موج نوی فرانسه)در مورد کیارستمی میگه:”سینما با کیارستمی آغاز شده و با او به پایان می رسد”.

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۱۱, ۱۳۸۷ در ۴:۴۳ ق.ظ

    آقای کامیار عزیز شما لطفا به جای شوخی هایتان که از هر آب سردی خنک تر است به اصل موضوع بپردازید که حقیقت در حال لو رفتن است! قبل از شروع بحث خواهش می کنم روی شماره پیش بروید اگر دوست دارید خودتان شماره بدهید روی آن شماره های جلو می رویم.
    -در مورد آقای پورتراب خیال شما راحت باشد که اگر شما طرفداران لمپنی که آن روز داد و فریاد راه انداختند و آقای نامجو هم بسیار مسرور شده بود را صاحب اندیشه بدانید محال است پورتراب این افراد را اندیشمند بداند که می خواهند ضد اندیشه او هم باشند! بی ادبی از سوی هواداران نامجو و حمایت نامجو پیش آمد که اینگونه پاسخ داده شد البته می توانست بی پاسخ هم بماند که نماند و بهانه خوبی شد برای اینکه دوستانی بگویند ما فقط فحش نمی دهیم و کلاسیکرها هم فحش می دهند، بعضی ها خیلی هم از این بابت خدا را شکر کردند…!
    -دوست عزیز فککر کنم در همین چند روزه متوجه شده باشید که به اندازه ای موسیقی شنیده ام که بدانم هر اثری که القای ریتمیک بالایی داشته باشد لزوما به قول شما غمگین یا شاد نیست، من در مورد آن اثر خاص صحبت کردم نه کل آثار موسیقی!
    – چشم می پرسم ولی بد نبود مقداری از ادعاهایشان را می گفتید.
    – گفته شما در مورد پارتیتور درست است ولی من در آن قسمت احساس کردم در مورد پارتیتور های خوبی نوشته است صحبت می کند چون قبل آن می گوید آن زمان روحیه بهتری داشتم و پارتیتورهای زیادی نوشتم، حتما در اینجا منظور یک تمرین پارتیتور نویسی نیست چون آن را در هر شرایطی می شود نوشت، پس به قول شما پارتیتور نویسی خوب است.
    – بله موافقم سلیقه گوش می تواند تغییر کند البته شخصیت های این افراد هم قابل بررسی است، همانطور که گفتم ممکن است کسی به خوردن خاک علاقه داشته باشد خیلی از بچه ها را دیده اید که مهر را گاز می زنند یا هر چیزی را که بوی خاک می دهد، این نوعی بیماری است که بدن به طور ناخودآگاه کمبود مواد خود را از این راه تامین می کند. گوش دادن به صدای دیستوریشن هم در بسیاری از موارد حاصل بیماری های روحی و روانی است. با یک نگاه خیلی سطحی به موسیقی تمام ملل دنیا می توانید بفهمید که چه قسمتهایی تکرار می شود و در واقع یونیورسال است، گامهایی که در موسیقی ایرانی است تقریبا همه آنها هم خانواده هایی در کشورهای دیگر دارند و تکنیکهای موسیقی ما مثل ویبریشن و تحریر در بسیاری از مناطق دنیا وجود دارد، ویبریشن که بسیار زیاد و تحریر هم از کشور های شرقی تا اروپا، البته در اروپا تحریر ها بیشتر شبیه استکاتو است… چقدر موسیقی هایی مثل متال در باطن انسان وجود دارد؟ به راحتی از روی موسیقی های بومی می شود رد یابی کرد! این نشاندهنده نداشتن ریشه واقعی و استقبال اقشار مردم به خاطر تبلیغات است.
    – قرمه سبزی مثال بود، منظورم کلا غذاهای رو تین است. علف خواری هم که سهل است خیلی چیزهای بد تر از آن در پارتی های دد متالها خورده می شود که …
    نخیر دقیقا در اینجا زیاد ها طبیعی محسوب می شود و کمتر ها غیر طبیعی، از اسمش مشخص است! مثلا وقتی یک بچه دو سر به دنیا می آید می گویند غیر طبیعی است و اگر هم از نظر جنسیت مشکلی وجود داشته باشد آن هم غیر طبیعی است ولی اینکه می گویید این افراد مادرزاد اینگونه هستند در بسیاری از موارد درست است و در بسیاری از موارد مد است! اگر آنجا آزادی به این افراد داده می شود به خاطر این است که آزادی را برای همه قائل هستند تا حدی که به آزادی کسی پایمال نشود ولی این به معنی تایید اعمال ایشان از طرف سیاستمداران آنجا نیست، فقط هم در این زمینه این عمل از آنها سر نمی زند در همه مواردی که آزادی شخصی وجود دارد بسیاری از ممالک قانون جلوگیری نمی کند.
    -در شماره ۱۳ عرض کردم وقتی در مورد قطعه خاصی صحبت می کنیم لطفا فقط به آن بپردازید که خلط مبحث پیش نیاید.
    – تعصب در چه قسمتی مشاهده کردید؟
    – عقب نشینی؟! شاید شما اشتباه متوجه شدید ! اگر سنت باشد حتما خوب است؟! مثلا می گویم سنت نوازنده هایی نواختن در ختنه سوران است! پس چون سنت است این موسیقی جایگاه بلندی دارد؟! اگر بارهای شبانه را شما محل فرهنگی می بینید و سطح هنری آن را بالا می بینید معرف تصور شما از یک اثر سطح بالاست البته یادمان باشد که ممکن است شوپن هم در باری زده شود ولی مطمئنا آن موسیقی همیشگی این محافل نیست این را گفتم که جواب ندهید اگر برامس زدند تکلیف چیست! اگر هر موسیقی ای را در این مجالس اجرا کردند و منطبق با حال و هوای این مجالس بود پس سطح فرهنگی آن هم در همان اندازه آب گوشت یا ویسکی است
    – نمی دانم چرا می گویید آمار و مرجع لازم نیست، از کجا می دانید سه میلیون نفر نامجو را نمی شناسند؟!
    – ممنون آدرس ها را خودم دارم ولی می خواستم ببینم که شما که در هر نوشته چند بار مخاطب را بی سواد می انگارید و دعوت به کتاب خواندن و درس خواندن می کنید اطلاعاتتان در چه سطحی است که کسی را قابل نمی دانید صحبت کنید که البته جواب شما این مهم را نشان داد.
    – احتمالا فکر کردید تکنیک های مرد افکن خوانندگی بلوز! باعث شده که فقط نامجو که تکنیک آواز را به اوج رسانده بلوز بخواند؟!نگاهی بیندازید به بعضی از کارهای گروه کیوسک و هومن جاوید و سارا نایینی و همه کارهای گروه میرزا و گیتار زنهای بزمهای شبانه که گاهی آثاری از شاعران بی نوای ایران را روی این موسیقی می چپانند! راستی حتما به گوشتان خورده که این بلوزر های ایران! در واقع موسیقی جز را به صورت خالطوری اجرا می کنند یا راک را با آکوردهای جز با ریتم های تند و می گویند بلوز، چندتایشان می دانند فواصل مخصوص بلوز چیست و کوکشان را با این فواصل تنظیم می کنند؟ محسن نامجو؟ یا دیگر افراد نامبرده؟
    – نامجو که در همین مصاحبه ای که در این نظرها هم کپی شد ادعا کرده بود به مضمون توجه دارد! نخیر خواهی بر و برو جا کن حتما نشانه بی خیالی به دنیا نیست بلکه نشانه بی خیالی نامجو به مضمون این شعر است که میگویند آخرین شعر مولانا در بستر مرگ است و حتما مولانا در آخرین لحظه حیات از روی بی خیالی این کلمه را بر زبان نرانده بلکه به قدری خود را سوخته معشوق می داند که می گوید هر کار خواستی بکن خواهی ببخش و خواهی برو و مثلا نمی گوید خواهی ببخش و خواهی نبخش یعنی به هیچ حسابش کند همانطور که در لحن خواندن نامجو هیچ انگاری معشوق برداشت شده! اینکه عرض کردم ساده ترین تفسیر این شعر است در لحظات پایانی این عارف و شاعر بزرگ.
    شکستن ریتم شعر هم همانطور که گفتم هنری نیست مثل اینکه بگویید یک سیب را طوری بین این ۸ نفر تقسیم کن که به همه یک اندازه برسد یا بگویید مهم نیست که به کسی چیزی برسد یا نه! ننشستن ریتم روی شعر که با اولین اقدام انجام می شود و هیچ هنری نیست، مهم چیره شدن ریتم دلخواه ما روی شعر است. ضمنا اگر نگاهی به کتاب پیوند شعر و موسیقی دهلوی بی اندازید دیگر نمی گویید هر ریتمی که شعر دارد چون شما با ریتمهای زیادی می توانید یک شعر را بخوانید و این عادت ما است که مثلا همیشه ۶/۸ می خوانیم شعر را. به این کتاب مراجعه کنید تا ببینید به چه سادگی می توان یک شعر را ۵ ضربی، ۷ ضربی و … خواند
    – عجیب است باز این بحث تحریر را تکرار می کنید! دوست عزیز، وقتی به شما می گویم تحریر عمقی و سریع مشکل است چرا دوباره مثالهای جدا جدا می زنید؟! همانطور که عرض کردم تحریر عمقی اگر سریع نباشد ساده است و تحریر سریع هم اگر عمقی نباشد ساده است، پس چی سخت است؟! تحریر سریع عمقی! به همین سادگی!
    – وقتی یک نت خوانده شود که حتما هیچ کس نمی گوید این موسیقی چه سبکی است کسی مگر چنین ادعایی کرده؟! موسیقی بی کلام هم می تواند به مثابه ساز باشد، تا خوانندگی را چه بنامیم.
    – در نوشته بالا ببینید که گفته است
    – خوب با هجو کردن برای خنده می شود موسیقی را تا لول خنده دار بودن پایین آورداینبار مهم این است که چقدر به خنده اهمیت بدهید چقدر به هنر
    – در جواب آقای بکتاش
    ۱- بله حق با شماست ولی من شرایط امروز را بررسی کردم در آینده ممکن است به قول شما ما استعداد های بهتری داشته باشیم. هیچ هنر مندی را نمی شناسم که هفت پشتش هنرمند باشند ولی هنر این هنرمندان از توانایی عامه بالاتر است اگر اینطور نبود همانطور که عرض کردم الان میلیونها حافظ داشتیم.
    ۲- نه مشکل تعصب نیست، من مفهوم شعر را با موسیقی اش بررسی کردم که عرض کردم متضاد است
    ۳- دوست عزیز فرانسه مرکز تمام مکاتب نیست چطور ممکن است مرکز فلان مکتب انیمیشن که اصلا ژاپنی یا آمریکایی است در فرانسه باشد؟! اگر منظورتان این است که در فرانسه هم همه مکاتب وجود دارند می شود با کمی تردید به شما حق داد ولی به قدری ناچیز است که مثلا در قم آموزش موسیقی! وقتی این همه کتاب در مورد مکاتب سینمایی فرانسه موجود است و هیچ کدام از این سینما به عنوان یک سینمای ماکسیمال به شکل آمریکایی یاد نمی کنند پس حتما مکاتب دیگر کمرنگ تر هستند، من هم می دانم که کارگردانهایی در فرانسه هستند که تقریبا برابری می کنند با کارگرادان بزرگ آمریکایی با خصوصیت یا شده ولی تعدادشان به نسبت دوستان معناگرا در چه حدی است؟! حال مقایسه کنید به این اختلاف تعداد در میان کارگردانان آمریکایی
    ۴-می گویید داداها با سورئالها خیلی خیلی فرق دارند من موافق فرق خیلی زیادشان نیستم به دلایلی که قبلا گفتم و مربوط به ریشه های آنها می شود ویکی پدیا هم سایتی است که از آرای هیات های هنری در رشته های مختلف بهره گیری می کند و در سایت معتبری است. اگر در این مورد گفته ویکی پدیا و بسیاری از سایتها را قبول ندارید می توانیم باز به ریشه های مشترک این مکاتب بپردازیم.
    ۵- شنوندگان جز و راک هم شاید زیاد خریده باشند چون فرق نامجو با بسیاری از آنها خیلی خیلی هم زیاد نیست!
    ۶- …
    ۷- در مورد کوبش به ابتدای نوشته رجوع کنید. در مورد موسیقی راک نظر دادن تقریبا مثل نظر دادن در مورد ماشین است! شما بهتر است یک قطعه را نام ببرید و نظر بخواهید نه یک ژانر موسیقی که تنوع در آن زیاد است، راک دد متال نیست که فرق قطعاتش با هم کم باشد.
    دقیقا اشتباه هواداران نامجو هم همین بود، آنها نقد کردن را با کشتن یکی می دانستند و از هیچ ناسزایی دریغ نمی کردند و خیلی هم خود را با گذشا می دانستند که با توجه به اینکه دارند نامجو را می کشند! اینها به فحش بسنده می کنند! دوست عزیز کدام نامجو کشان؟! اینکه چرا سازت کوک نبوده نامجو کشان است؟!چرا بی خود می خواهید مسئله را برعکس جلوه دهید؟! بله پورتراب به خاطر برخورد این افراد ناراحت شده بود. وجود افرادی از وزارت ارشاد هم همانطور که در متن مشخص است به خطر شنیدن حرف این جماعت بود که ببینند دنیا چه خبر است و در کجایند.
    پس حتی هنرمندان بازارای و نان به نرخ روز خور هم چون روزی وارد حیطه هنر شده اند دیگر پاکند! ولی چرا در یک خط بالاتر گفتید کسی را که هنرمند می نامیمش؟ بالاخره پورتراب به خاطر موسیقیدان بودنش گناهکار است یا تبرئه می شود؟
    – در پاسخ به AC MILAN ، نمی دانم چرا فکر می کنید مو سیخ سیخ ها نامجو دوست ندارند! پس این جمعیت مو سیخ سیخ که در سالن در آن جلسه کذایی آمده بودند مذدوران صهیونیست بودند؟! شاید موسیقی نامجو نسبت به مزخرفات رپ بهتر باشد ولی ما معیار سنجشمان در اینجا با بدتر ها نیست و همینطور مسائلی مانند ترک اعتیاد جوانان به موسیقی رپ.
    نمی دانم چرا یک عده می خواهند این کار را بکنند ولی ما در اینجا به آن یک عده کاری نداریم و صحبت سر درست یا غلط بودن ادعاها می کنیم. این حرفی هم که از نامجو فرمودید با توجه به تنوعی که در آثار خوانده شده توسط نوری وجود دارد مانند این است که بگوییم موسیقی نامجو به درد حشیشی ها می خورد؟! کدام آهنگش؟ کدام شعرش؟!
    در مورد ریتم گرفتن از شعر در همین نوشته صحبت شد، اصلا این ادعا از بن مشکل دارد و همین هاست که باعث شده ایشان از طرف پرنیا بی سواد قلمداد شود. کتاب دهلوی ۴۰ سال است به صورت جزوه در دست دانشجویان موسیقی و ۶ ۷ سال است که بصورت کتاب چاپ شده و قبل از آن هم دو کتاب دیگر که در این مورد مطالبشان تکراری بود چاپ شده بوده…
    قبلا هم عرض کردم روش بحث این نیست که تمام مدت از این کس و آن کس نقل قول کنیم، بهتر است اول تمام موارد را با هم در میان بگذاریم و اگر جوابها قانع کننده نبود نمونه هایی از تاییدات یا تکذیبات علمای فن بیاورید. قبلا عرض کردم که سینمای فرانسه و آمریکا و همینطور جشنواره هایشان ارتباطی با هم ندارند و با یک نگاه به فیلم نامه ها، فیلم برداری، نور پردازی، کارکترها، فرم داشتن یا نداشتن فیلم و … می توانید این تفاوت را احساس کنید. کیارستمی اگر با یک هندی کم هم یک فیلم مستند مانند بگیرد که گاهی از این کارها هم استاد می کند! ممکن است در کن جایی داشته باشد ولی این فیلم در قسمت سطل آشغال اسکار هم نمی تواند حضور داشته باشد، حالا اگر می گویید مکاتب متفاوت است و اصلا نباید مقایسه کرد در مورد این دو جریان می شود بحث کرد در مورد ارزش این دو نگرش به هنر سینما.
    کاش مثالی که می زدید از کارگردانی که مکتب دیگری بود، مطمئنا گدار از کیارستمی خوشش می آید!؟ اگر خوشش نمی آمد جای تعجب بود! راستی فیلم “مستر بین به تعطیلات میرود” را از دست ندهید در مورد همین بحث ما است، ببنید دیگر کار به کجا رسیده که این سینما مضحکه ای بین المللی شده!

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۱۱, ۱۳۸۷ در ۵:۲۹ ب.ظ

    ۱- آقای نیم پرده ما از اول هم در این مورد مشکلی نداشتیم و تنها شما حرف مرا بد میفهمیدید یا من بد بیان میکردم.
    ۲-باز هم میگویم تنها مسئله شما تعصب بیش از حد روی مولانا است.در مورد اینکه میگویند این شعر در بستر مرگ گفته شده که حتما میدانید که مردم خیلی چیزها میگویند…….
    خواهی بیا ببخشای و خواهی برو جفا کن.این چیزی است که میشود ساعتها روی معنی آن بحث کرد.میتواند معنی بی خیالی بدهد و میتواند این معنی را ندهد.تنها راهی که شما میتوانید مطمئن از معنی درستش شوید این است که مولانا زنده شود و تفسیری بر شعرش بنویسد،.دوست عزیز یکی از دلایل اینکه میگوییم مولانا شاعر خیلی بزرگی بوده این است که بسیاری از شعرهایش میتواند چند معنی داشته باشد.
    ۳-من گفتم که فرانسه مرکز تبلیغات ((خیلی)) از مکاتب است.(نه همه ی آنها)
    ۴-من ویکی پدیا را قبول ندارم و دوست دارم دلایل شما از این حرف را بدانم.بله درست است کارهای سورئال زمان آندره برتون مقدار زیادی با دادا شباهت دارد(آنهم نه در همه ی آنها)ولی به مرور زمان دادا در سورئال بسیار بسیار کم رنگ شده است.مثلا در آثار دیوید لینچ چیزی از دادا میبینید؟!
    ۵-نظر شما هم راجع به شنوندگان جز و راک بسیار مسخره است و شاید به دلیل افرادی است که با آنها ارتباط دارید.
    ۷-در مورد راک هم منظورم مثلا فریاد های که در موسیقی راک است یا کوبشهای آن یا…بود.(هر مثالی که خودتان خواستید مطرح کنید)
    راستی دد متال سبکی از موسیقی است؟من دث متال شنیده ام ولی دد متال نشنیده بودم.راستی شما خودتان از نزدیک دیده اید که این انسانها علف یا چیزی بدتر از آن بخورند؟!!!
    ۸- بله اگر شما هم مثلا وارد جایی میشدید وعمدا سلام نمیکردید و به آنها هم میگفتید که من عمدا سلام نمیکنم ها!و بعد هم آنها بی توجه به حرفتان از شما میپرسیدند که خوب چرا سلام نکردی؟!!!شما این سوال را بدتر از کشتن نمیبینید؟(خواهش میکنم دوباره نگویید که مثلا کوک نبودن ساز عمدی نبوده زیرا اگر نامجو بلد هم نبود که ساز کوک کند میتوانست سازش را به کسی بدهد کوک کند)
    در مورد حضور معاون وزارت ارشاد هم حرفتان را متوجه نمیشوم.آقای پورتراب با ابراز خوشحالی از این موضوع در واقع اعلام کرده که خیلی از مجوز گرفتن نامجو ناراحت است.مگر نامجو حق ایشان را خورده؟!!!
    ببینید هنر دو نوع است یکی هنر حقیقی و یکی هنریست که صرفا بازاری و مردم پسند است(مثل همان گلزلر) من کسی که هنر بازاری کار میکند را هنرمند حقیقی نمیدانم زیرا کار آنها صرفا متضاد با هنر است.آیا شما نامجو را هنرمند بازاری میدانید؟!!!اگر جوابتان بله باشد باید اعتراف کنم که خیلی حوصله دارید،به دلیل اینکه من اصلا راجع به کسی که هنرمند بازاری میدانمش فکرهم نمیکنم.
    کسی که هنرمند شده است نمیتواد و نباید آدم فاسد فکری باشد که همه چیز را فاسد ببیند.مثلا آقای پورتراب به خودش اجازه داده که چون نامجو در بعضی از شعرهایش حرفهای رکیک میزند پس میتوان هرچه قدر خواستیم بهش فحش بدهیم!.اینجا بحث فاسد فکر کردن یک هنرمند شناخته شده و قدیمی مطرح است که خواهش میکنم بفهمید که این با آن چیزی که من گفتم فرق زیادی دارد.

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۰ ب.ظ

    با این که باز عصبانی می شوید ، اما برای بار دوم از شما عاجزانه تقاضا می کنم چند دقیقه قبل از نظر دادن یوگایی مدیتیشنی کاری انجام دهید بلکه این عصبیت و دشمن بودنتان با تمام دنیا کمی کمتر شود . شما می خواهید به هر قیمتی شده ثابت کنید که نظرات خودتان درست است . به هر حال …
    – من گفتم آن جمعیت اندیشه دارند ؟ ( که به نظرم دارند ، اگر چرایش را خواستید جوابتان را می دهم ) من گفتم اصل آدم ها را باید در مواجهه با افرادی که ضد تفکر آنها هستند یا به نوعی در جبهه ی مخالف یا منتقد ( برای من مهم نیست که شما می گویید همه ی مخاطبان نامجو بی اندیشه هستند ) قضاوت کرد .
    – شما ناخودآگاه دیدگاه خودتان را مطرح کردید ، یعنی فکر می کنید همه مثل شما هستند که می خواهید ثابت کنید فلان قشر بی فرهنگ است ، فلان سبک سر و صداست ، فلان خواننده بی ادب است و … به همین خاطر به ما تهمت می زنید که ” می خواهید بگویید کلاسیکر ها فحاشند ” . نه گرامی ، ما اهل این حرفها ( برخلاف شما ) نیستیم .
    – خوب کاری با احساس شما ندارد که دریافتتان از حرف های نامجو چیست . نامجو گفته که من برای داریوش طلایی پارتیتور نوشتم و ایشان هم گفته در موسیقی ایرانی آهنگسازی نداریم و شما نباید پارتیتور بنویسید . حرفی از پارتیتور خوب و بد به میان نیامده .
    – من که از پارتی دث متالیست ها ( و نه دد نتال ها ) خبر ندارم . من در مورد انسان در حالت طبیعی حرف زدم ، بدون قرص و محرک و دث متال .
    – وقتی بچه دو سر به دنیا می آید بچه به خودی خود گناهی ندارد . اگر تمام دنیا دو سر بودند بچه ی یک سر غیر طبیعی می شد و این دلیل بد بودن یک سر ها یا دو سر ها یا همجنسگراها نیست . در ضمن سیاست مدارها که قرار نیست چیزی را تایید را نفی کنند . مگر سیاست مدار ها مثلا رابطه ی زن و مرد را تایید می کنند ؟ اصلا مساله مساله ی تایید نیست . مساله طبیعی یا غیر طبیعی بودن است . تایید و نفی هم به دیدگاه و سلیقه ی شخصی بر می گردد اماآنچه که واضح و روشن است را علم ثابت کرده ( چه بخواهید چه نخواهید ) .
    در صمن در مورد مد بودن موافق نیستم . شاید اگر می گفتید در بعضی ها ذاتی است و در بعضی ها شرایط باعث می شود گرایش عاطفی و گاهی جنسیشان تغییر کند می شد حرف شما را قبول کرد . شما حاضرید به خاطر مد بودن به ذات انسانیتان بی توجهی کنید ، یا به عبارت بهتر ، اصلا چنین چیزی امکان دارد ؟
    از طرف دیگر خود شما وقتی می گویید ” بی مار ” یعنی از یک حالت نرمال خارج شده . در ضمن جالب نیست که هر مثال نامربوطی بزنید و بعد به قضیه ربطش بدهید .
    موسیقی بومی ریشه در تاریخ دارد یعنی زمانی که نه شهری بوده نه یک زندگی ماشینی نه جنگ به این شکل و نه هزار مساله ی دیگر . قرار نیست همه چیز به آن شکل سنتی باقی بماند ( لطفا دیگر نپرسید چرا متعصب هستید ) . البته باز هم می گویم ، متال یک سبک بی ارزش است .

    – از آنجایی که من عادت ندارم بدون تسلط کامل بر بحثی نظرم را در آن خصوص القا کنم ( بر خلاف شما ) ، نخواستم با اطلاعات ناقص با شما رو برو شوم ( که شما همان اطلاعات ناقص را هم ندارید ) بلکه شما را دعوت به دانستن کردم ( البته اگر تعصب به شما اجازه دهد ) .
    – آنچه برای اولین بار با نام بلوز ایرانی مطرح شده ( توجه کنید ، مطرح شده ) مربوط به نامجوست که از سالها پیش آن را آغاز کرده ( کاری به کیفیتش ندارم و اولین بودن و بهترین بودن مترادف نیستند ) من دو مثال دیگرتان را نمی شناسم ، اما آلبوم آخر کیوسک را شنیدم . مطمئنا بلوز نبود . بعلاوه خود شما دارید می گویید که این ها بلوز نیستند و اسشمان را بلوز می گذارند .
    – چرا شکستن ریتم هنری نیست ؟ دوست دارم نظر شما را بدانم ( البته نه با استدلال های تمثیلی نامربوط گلابی و سیب ) نامجو دقیقا به این خاطر ریتم را می شکند چون نگاهش به رابطه ی شعر و موسیقی فرمال است .
    – من مثال جدا جدا نزدم . مثل اینکه شما حوصله ی خواندن نظر ها را ندارید . من می گویم کسی که ره و علم را با این سرعت ، شفافیت و عمقی بودن تحریر می زند مطمئنا خواننده ی کم توانی نیست .
    – البته هر آدم عاقل دیگری که نظر شما را در مورد جز و راک بخواند ( شماره ی ۵ ) سطح اطلاعات و شناخت شما را از موسیقی هنری معاصر غرب ( البته معاصر که چه عرض کنم ) می فهمد . استدعا می کنم نه در مورد سینما نه در مورد موسیقی جز و راک اظهار نظر نکنید . اگر در مورد موسیقی کلاسیک ایرانی و غربی نظر بدهید مخلصتان هم هستیم .
    – خنده و هنر در کنار هم نیستند . خنده می تواند در بطن هنر باشد و حتی ارزش آن را بالا ببرد . مثل آثار فرانک زاپا ( شما که به قول خودتان کلاسیکرید قاعدتا باید او را بشناسید که آلبوم ” کوسه ی زرد ” او را مهم ترین اثر مدرن کلاسیک می دانند )
    – وقتی نامجو می گوید نوری به فضای ما نمی خورد ، باید قبول کنید که تا حد زیادی حق دارد . هنرمند متعهد در این شرایط در دنیای مرفه و آرام خودش زندگی نمی کند و آهنگ های این چنینی نمی خواند . به نظر من آهنگ های محمد نوری – با تمام احترامی که برایشان و تواناییهایشان قائلم – به هیچ چیز ما نمی خورد که هیچ به هیچ چیز دنیای امروز نمی خورد )
    – سه میلیون نفر نامجو را نمی شناسند . باز هم می گویم زحمت خاصی نمی خواهد . یک روز به یک خیابان مرکز شهر بروید و رندم از ۲۰ نفر بپرسید کدامشان نامجو را میشناسد . بالاخره من هم در این جامعه هستم و چیزهایی را می دانم .
    شما که این قدر با مولانا دمخورید تا جایی که حتی به جای او اظهار نظر می کنید ، وقتی شعرهایش را می خوانید ریتمش شما را یاد آواز می اندازد ؟ به نظر شما جالب است
    که ابیاتی در وزن مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتلن را بدون یک مصوت بلند ، آوازی و کشدار ( در شورانگیز ) بخوانیم ؟
    – اگر بخواهیم صادقانه نظرمان را بگوییم – با عرض پوزش – نظر ژان لوک گدار ، منتقدان تایمز و گاردین ، هیات ژوری کن ، ژولیت بینوش و … را معتبرتر از نظرات شما می دانیم . هم چنین ما فیلمهای شاهکار
    راننده تاکسی ، رقصنده در تاریکی ، اینک آخرالزمان ، طعم گیلاس ، مرد سوم ، بارتون فینک ، آگراندیسمان و … را به آقای بین به تعطیلات می رود ترجیح می دهیم . ( دقت کردید که مثلا راننده تاکسی یا رقصنده در تاریکی یا اینک آخرالزمان چقدر دادا هستند ؟ !! ) Ac Milan جان شما هم از این به بعد کیارستمی را با نظریات کارگردان میم مثل مادر ، اخراجی ها یا آقای بین به تعطیلات می رود بسنج .

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۰ ب.ظ

    در ضمن شما می گویید اگر آقای پورتراب به جای آن مثل عمیقش یک چیز دیگر می گفت مشکل ما حل بود، پس اگر نامجو به جای آن کلمات مورد بحث شما کلمات دیگری به کار می برد همه چیز حل بود ؟ علاوه بر این توجه داشته باشید که نامجو این کلمات را در آهنگ هایش که به قول خودش خصوصی هستند و به خودش مربوط هستند به کار برده نه در مورد دیگران و هدفش جلو بردن کار ، آهنگ ، ترانه و در کل هنرش ( حداقل از نظر خودش ) بوده .

  • ارسال شده در خرداد ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۹ ب.ظ

    من فکر می کنم دوستان عزیز در مورد همون موسیقی بحث کنن،بهتره.مثلا یک کسی مثل جناب “هزار دستان” میاد و فکر می کنه چون یه دوره ی کوتاه کلاس فیلم سازی(یا هر چیز دیگه ای) رفته،می تونه راحت بیاد از کیارستمی انتقاد کنه.این عزیزانی که مدعی سواد هستند و نامجو و طرفدارانش رو یک مشت بی سواد می دانند،آبروی خودشون رو با نوشتن “عابرو”(هزاردستان) و “مذدور”(نیم پرده) بردند.این روزها تخریب کیارستمی مد شده،ولی یه کمی با خودتون فکر کنین،ببینین اگه یه نفر یه فیلم ساز معمولی باشه،چطور بهش اجازه میدن که تو پاریس- که یکی از مهدهای فرهنگ و تمدن اروپا تو قرون جدیده- نمایشگاه نقاشی و عکاسی بزنه؟چه جوری به فیلمش نخل طلا رو میدن؟چه جوری به عنوان داور جشنواره ی کن انتخابش می کنن؟چه جوری بهش اجازه ی انتشار کتاب در مورد “حافظ” و “سعدی” بزرگ رو میدن؟چه جوری ازش دعوت می کنن که تو جشنواره ی ونیز بیاد و جایزه به “برتولوچی” بزرگ بده؟
    خب می دونم که فهمیدن فیلمای افرادی مثل گدار ممکنه یه مقدار سخت باشه برای افرادی مث شما،ولی این جمله رو از اسکورسیزی نقل می کنم که هم شاید شما بیش تر می شناسینش،هم این که فیلماشو بیش تر دیدین:”سینمای جهان دیگر شخصی مانند کیارستمی را به خود نخواهد دید”.

  • ارسال شده در خرداد ۱۲, ۱۳۸۷ در ۷:۱۷ ب.ظ

    و یک چیز دیگه،من توی اون جلسه نبودم،پس نمی تونم صحت حرف شما مبنی بر حضور موسیخ سیخی ها(چه اصطلاح جالبی!)رو تایید کنم،و حتی اگه این جوریم باشه که شما میگین،بازم تکرار می کنم که این هنر نامجوه که تونسته در لا به لای موسیقی های غربی،جایی هم برای موسیقی ایرانی در بین جوان ها باز کنه.

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ در ۴:۱۴ ق.ظ

    آث میلان عزیز! نمی دانم چند سن و سال هستی ولی معلوم است که هنوز در مقطعی تحصیل می کنی که فکر خوب دیکته نوشتن برای باسوادی است، شما اگر از آقا معلمتان بپرسید به شما می گوید که بی سوادی در سنین بالاتر چیست!
    در بالا یکی از دوستان وظیفه را وضیفه و حمایت را همایت نوشته بود ولی کسی اعتراضی نکرد و سواد نویسنده را زیر سوال نبرد، چون اینجا بحث موسیقی است و بی سواد کسی است که حتی یک بار هم یک جمله نقد فنی از خود نداشته و تنها به قرقره کردن گفته های این و آن پرداخته است! اگر از نظر سواد موسیقی ضعیف هستید راه دارد! بی خود دنبال غلط دیکته و انشا نباشید.
    آقای کامیار چند بار بگویم خوش مزگی نفرمایید؟! شما مثل اینکه خیلی دوست دارید عصبانی بشوم و چند تا پرتو پلا به شما بگویم بعد با خیال راحت بگویید اینها منطق ندارند و فحش می دهند، شرمنده!اشتباه می کنید. من اشتباه پورتراب را تکرار نمی کنم
    گفته های شما را با شماره جواب می دهم ان شاالله این بار با شماره پاسخ دهید!
    ۱- نه من از طرف خودم نگفتم و از طرف پورتراب گفتم اگر دقت کرده باشید، من هیچ وقت خدایی نکرده شما را غیر اندیشمند نمی خوانم.
    ۲- اگر نیستید که خیلی عالی است زهی سعادت! من از تکرار حرفهای پورتراب این را حس کردم، با اینکه می دیدم می دانید بعد از چه ماجرایی این حرفها را زده
    ۳- من منظورم جایی بود که در دیازپام ده گفت آنزمان پارتیتورهای زیادی نوشتم. این که شما گفتید یک جریان دیگر است.

    ۵- طبیعی نیستند ولی بد هم نیستند! آن قسمتی را میشود گفت بد است که از روی مد دنبال این کار می روند نه اشکال ژنتیکی. مثل اینکه کسی ادای دیوانگان را در بیاورد و کسی را بکشد یا اینکه واقعا دیوانه باشد. حرفی از سیاستمداران نزدم نمی دانم چرا اشاره کردید. تایید و نفی اگر علمی بود چطور باز سلیقه است؟
    شرایط باعث می شود یعنی چه؟ یعنی اینکه از دوستان و آشنایان گرفته تا تلوزیون و … روی چیزی تاکید کنند که بیننده بر خلاف میل طبیعیش چیزی را انتخاب کند. حتما دید به کسی می گویند چرا شلوار پاره می پوشی می گوید مد است!بله که امکان دارد! من شاید اینگونه نباشم ولی بسیاری هستند.
    ۶- بله ریشه در تاریخ هم دارد و بسیاری از موسیقی ها که هنوز زنده و قابل استفاده هستند مثل موسیقی ایرانی خودمان و موسیقی کلاسیک، فقط مربوط به دیروز نیستند. شاید بتوان موسیقی گورانی را گفت موسیقی دیروز ولی موسیقی مشکاتیان و علیزاده هنوز شنونده دارد و کم هم نیستند، پس نمی توانیم بگوییم این موسیقی مربوط به قبل از شهر نشینی است
    اصلا به همین خاطر است که بعضی به موسیقی دستگاهی موسیقی شهری هم می گویند. خودتان هم می دانید که در موسیقی آثار بسیاری داریم که تاریخ ۵۰۰ ساله و هزار ساله دارند که هنوز هم دلپذیرند.
    ۷- به جای کری خواندن اگر مرد بحث هستید به نقد هایتان بپردازید و مثل بچه ها فریاد نزنید من خیلی کارم دسته از تو هم بهترم! یک موسیقیدان نگاهی به نوشته ها بی اندازد سواد موسیقی هر دو طرف را میتواند بفهمد پس بی خود به خود زحمت ندهید
    ۸- منظورم این است که اگر نامجو بلوز است در کارهای اینها هم می توانید بلوز بشنوید
    ۹-در اولین یاد داشتها نوشتم چرا هنری نیست چون اولین برخورد شعر و موسیقی چنین جوابی را به شما میدهد! روش امتحان کردنش را هم قبلا گفتم. منظورتان از نگاه فرمال چیست؟
    ۱۰- ره علم در کدام کار بود؟ دوباره گوش کنم
    ۱۱- شاید بسیار را جا انداختید منظور من افرادی مثل جلی رول مورتون، گرشیون، عزیزه مصطفی زاده تا ستریانی نیست! البته خواهش می کنم نروید بگردید دو اثر افتضاح از اینها پیدا کنید و بگوید تو که این را دوست داری چرا نامجو را دوست نداری!
    ۱۲- درست است که میتوان از زاپا را آهنگساز تقریبا مهمی در موسیقی مدرن یاد کرد ولی فکر نکنم وقتی پرستش بهار و شب درگورن و بعد از ظهر یک دیو و … بسیاری آثار در چنین جایگاهی مدرن محسوب می شوند این اثر زاپا مهمترین اثر مدرن باشد، این گفته از مجله یا سایت خاصی نقل کردید؟
    ۱۳- امثال محمد نوری و بسیاری از موسیقیدانهای بزرگی هم که می شناسیم آثارشان مربوط به مشکلات روز نیست و ساخته هایی است برای تمام دورانها، از بتهوون بگیرید تا شکسپیر و نظامی… این به معنای بی تعهد بودن آنها نیست. آنها به شدت تعهد هنری داشته اند و آثاری خلق کرده اند که تا کنون ماندگار بوده و هنوز هم استفاده می شود.
    ۱۴- یک بار این کار را کردم در مورد نامجو البته با دوستی بودم که حرف شما را می زد! از یک فروشنده و دو نفر که در حال خرید از او بودند پرسیدم در غربی ترین نقطه تهران! هر سه می شناختند، خودم هم تعجب کردم چون به فروشنده می آمد که اصلا ضبط نداشته باشد
    ۱۵- بستگی دارد کدام شعرش باشد و با کدام آواز اجرا شود! شورانگیز علیزاده را گفتید؟
    ۱۶- من از آث میلان نخواستم نظر ده نمکی یا مستر بین یا هر کس دیگر را قرقره کند! من گفتم این فیلم را ببیند تا ببیند تصوری که از سینمای فرانسه در دنیا وجود دارد چیست و مخصوص شخص بنده هم نیست!
    ۱۷- آقای پورتراب همان یک جمله را گفته و آن هم پاسخ بی ادبی بوده نه شروع کنند… در آنجا هم کلمات قشنگ نامجو در شعرهایش به خاطر وجود مقداری آدم حسابی در سالن پخش نشد و همه مربوط به برخورد نامجو بود که منتقدان هم اشاره کردند
    در پاسخ به بکتاش
    ۲- چیزی که مردم می گویند را نشنیدم اگر بگویید بد نیست. درست است که می تواند چند معنی داشته باشد ولی نه معنی عکس! اگر اعتقاد دارید فارسی مولانا همان زبان ماست نمی توان قبول کرد که معنی برعکس این باشد چنان که نامجو می خواند اگر اعتقاد ندارید که همان فارسی است بحثی دیگر است.
    ۴- اگر ویکی پدیا را قبول ندارید باید تمام منابع معتبری هم که زیر مطالبش هست قبول نداشته باشید چون در واقع ویکی پدیا با مناعش اعتبار دارد. از این نظر می گویم دادا با سورئال به قول معروف خواهر است که هر دو بر تولید اثر بصورت آزادانه و بدون وابستگی استوارند البته می دانید که این جریان طیفی است و هنرمندانی هستند که بین سورئال و رئال تولید اثر می کنند.
    ۵- شاید!
    ۷- این هم دوباره کلی است بهتر است اثری را مثال بزنید. راستی چرا در این نظرهای اخیر همه دارند غلط دیکته می گیرند؟! دد متال و دت متال و دث متال همه یکی است و خودتان هم میدانید، چون ما th را به مانند غربی ها تلفظ نمی کنیم انواع مختلفی هم می نویسیم می توانید سرچ کنید ببینید، البته ث از همه درست تر است ولی ما ث را هم مثل س می گویم مگر اینکه عرب باشیم، چکناواریان هم چ ندارد tjek است ولی خودش هم با چ می نویسد اسمش را!
    ۸- متوجه نشدم ۸ در مورد کدام گفته من بود، لطفا مثالتان را کمی واضحتر بفرمایید. گفته من را هم کپی کنید آنجا اگر زحمتی نیست
    ۹- به نظر من آقای پورتراب مشکلی با مجوز گرفتن نامجو و امسال او ندارد اصلا او مدت زیادی در غرب بوده و بودن آثار امثال نامجو در بازار برایش عادی است. نماینده ارشاد را هم به این دلیل گفت که ببیند جو جامعه چطور است کاملا واضح این موضوع را مطرح کرده است.
    ۱۰- منظورم از هنرمندان بازاری گلزار نبود چون اصولا این افراد را هنرمند نمی دانم، منظورم افرادی مثل چکناواریان بود که در هنرمند و بازاری بودنشان شکی نیست!

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴ ب.ظ

    ممنون از پاسخ شما . من خوشمزگی نکردم ، نظرم را گفتم . این دفعه هم از همه ی دفعات دیگر عصبی تر بودید ظاهرا .
    ۲ – بعد از چه ماجرایی این حرف را زده ؟ گیریم که بدترین توهین ها به او شده باشد . او در مورد موسیقی صحبت کرده که گفته : سگ مرده لگد زدن ندارد یا دل بچه ها را نشکنیم و …
    ۳ – من دیازپام ۱۰ را ندیده ام . اما خوب نوشته باشد ! چیز خیلی عجیب غریبی ست ؟ آنجا هم بنا به گفته های شما به عکس العملها مقابل پارتیتور نوشتنش اشاره شده ( کاری ندارم به این که پارتیتورها قوی بودند یا ساده یا هر چیز دیگری )
    ۴ – این که کسی از روی مد دنبال این کار ها برود کاملا غیر ممکن است . وقتی حرف از شرایط به میان می آید ، مثلا پای محدودیت روابط با جنس مخالف ، شرایط زندگی ، رابطه ی سرد با پدر و بیش از حد گرم با مادر ، گرایش از نظر عاطفی به جنس موافق ( و نه جنسی ) ، دوستی هایی که ناخواسته به دلیل شرایط سنی یا هر چیزی تبدیل به رویه می شوند ، نیاز به یک سرپناه در بعضی تیپ شخصیت ها ، شرایط اجتماع و … همانطور که شما احتمالا بهتر از من می دانید ، در اکثر غریب به اتفاق درصد شعر های شاعران معشوق مذکر بوده ، آن درصد باقیمانده هم یا حرفی به از همجنسگرایی به میان نیاورده اند ( مثل فردوسی ) یا اشاره ی مستقیم نکرده اند یا حتی شعرهایشان عاشقانه نبوده ( مثل ناصر خسرو ) . آیا این به این معناست که مردم آن زمان ژن همجنسگرایی داشته اند و مردم امروز ندارند ؟ پس این شرایط آن زمان بوده که باعث این اتفاق شده .
    در ضمن شلوار پاره پوشیدن جزو ذات انسان نیست همانطور که برگ پوشیدن و کت و شلوار پوشیدن جزو ذات انسان نیست . اگر می شود یا مثال نزنید یا مثال های مربوط و نزدیک به بحث بزنید .
    – بله ، علیزاده و مشکاتیان در موسیقی ایرانی نوآوری کرده اند و موسیقی ۵۰ سال پیش را نمی سازند . خیلی از آثاری که متعلق به ۱۰۰۰ سال پیش هم باشند ( اگر باشند ) می توانند دلپذیر باشند ، دلپذیر بودن با هماهنگ بودن با زمانه متفاوت است .
    ۹ – منظور من از فرمال این است که خیلی جاها شعر تنها به ضرورت مثلا وزن یا برای هممراه شدن با موسیقی و ایجاد صوت بدون مضمون خاصی با موسیقی همراه می شود . مثل آهنگ بگو بگو که در قسمتی از شعر می شنویم :”شکن شکن ، ششرات کنم شکن ، ششرارت کنم ز شمس شاهد و شور ” یا وقتی وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل را در آهنگ جره باز عوض می کند و ما کاملا محو صداهایی می شویم که به گوش می رسد نه معنا و مفهوم شعر . حتما برای شما پیش آمده که در برخورد اول یک قطعه ی موسیقی برایتان دلپذیر نیست ( حالا به هر دلیلی ، مثلا عادت گوشی و ذهنی شما که شکسته شده یا ارتباط برقرار نکردن شما یا هر چیز دیگر ) ، موسیقی نامجو هم در برخورد اول برای شما در زمینه ی تلفیق شعر و موسیقی جالب نبوده ، خوب کلا کاربردهای نو اینطورند ( فارغ از خوب یا بد بودنشان ) . اگر قرار باشد همه چیز مثل همیشه باشد و رابطه ی شعر و موسیقی همیشه یک جور باشد ، در این زمینه باید انتظار پیشرفت و نو آوری را نداشت ( البته منظور من این نیست که حتما کار نامجو پیشرفت است که آن هم یک جور استفاده از شعر است در کنار شیوه ی کلاسیک آن ، منظور من بیشتر دید شماست )
    ۷ – عزیز من من کجای مطلبم داد زدم من کارم درست است ؟ اتفاقا من برعکس این را گفتم که ممکن است اطلاعات ناقص من برای شما که ظاهرا اصلا شناختی ندارید خیلی مفید نباشد ! سواد موسیقیایی شما بیشتر است ؟ بر منکرش لعنت . مشکل من با دید شماست . در ضمن این که شما با اصول موسیقی ( و به طور خاص موسیقی کلاسیک ) آشنا هستید دلیل نمی شود همه ی سبک ها را بهنر از من بشناسید . منظور من سبک هایی مثل پانک ، پانک راک ، پروگرسیو راک ، راک هنری ، گرانج ( که البته شخصا علاقه ای به این ژانر ندارم ) ، آلترنتیو ، جز راک ، راک تجربی ، الکترونیک و … یا در جز منظور من سبک هایی مثل بی پاپ ، کول جاز ، فیوژن ، تجربی ، جاز آزاد و … است .
    ۱۰ – در رو سر بنه به بالین و جایی که می خواند : تو که ناخوانده ای علم سماوات ، تو که نابرده ای ره در خرابات
    ۱۲ – بله این جمله از خود من نیست . این را در یک مقاله خواندم که گفته بود به نظر خیلی ها این اثر بهترین آلبوم کلاسیک مدرن است . اما بحث ما بحث طنز و موسیقی بود که شما آن را بد می دانستید و من چنین عقیده ای نداشتم نه بهترین آلبوم کلاسیک مدرن !
    ۱۳ – نه نظامی ، نه بتهوون و نه شکسپیر متعلق به این دوران نیستند و حرفی که زدند متعلق به زمان خودشان بوده و کار مهمی کردند اما اگر کسی امروز به سبک حافظ و سعدی شعر بسراید کار خاصی نکرده و نباید انتظار داشت کار شاخصی بشود . محمد نوری در عصر تورم و هزار بدبختی دیگر زندگی می کند ، اما شاید چون خود او زندگی آرامی دارد ” شب پریشان می خرامد ” می خواند یا در سالن صدا و سیما ” ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ” را برای ضرغامی می خواند . این انتقاد را شاید با کمی اغماض بتوان به شجریان هم تعمیم داد که بعد از قطع همکاری با علیزاده و کلهر ، به فرم های قدیمی تر و اشعار بی خطر و عاشقانه ی سعدی بازگشته .
    من گفتم از یک نوار فروش و دو مشتری نوار فروشی ( که حتما حداقل به اندازه ی اپسیلونی هم که شده از عامه ی مردم چهار تا اسم بیشتر شنیده اند ) آن هم در غرب تهران که خیلی از مشکلات عامه ی مردم در آنجا نیست بپرسید ؟
    ۱۵ – ” مرده بدم زنده شدم ” را شهرام ناظری در شورانگیز ( به آهنگسازی علیزاده ) با آواز خوانده . آن هم بر وزنی که به قول معروف یک وزن ریتمیک و پرش دار است و همانطور که گفتم هیچ مصوت بلندی ندارد .
    ۱۶ شما که این قدر با سینمای هنری دنیا ( از قماش مستر بین ) آشنایید حتما بهتر از من می دانید که در فیلم های کمدی خیلی چیزها هجو می شود در حالی که خود آن موضوعات آن ضعف ها را ندارند . یکی از اصول طنز هم اغراق در هر چیزی ست و اگر قرار باشد با دیدن یک فیلم مستر بین نظر جهانیان در مورد جشنواره ی کن مشخص شود که در مورد هر چیزی می توان به جهانیان یک میلیون نظر نسبت داد ! شما در ابتدا گفتید که اسکورسیزی اسکار می برد ولی به کن نمی رود پس کن فلان است و بهمان که گفتیم راننده تاکسی اسکورسیزی در جشنواره ی بی ” عابرو”ی کن نخل طلا گرفت و فیلم جناب استالونه اسکار ! ( البته این دلیل نمی شود که اسکار یک جایزه ی غیرمعتبر باشد ، اسکار دیدگاهش کمی با کن متفاوت است ) . بعد هم که AC MILAN یک جمله از اسکورسیزی در مورد کیارستمی نقل کرد که حتما نظر اسکورسیزی را هم قبول ندارید !
    در ضمن اگر قرار باشد هر چیزی با غلو هجو شود دلیل بر غیر معتبر بودنش باشد پس با این حساب باید بگوییم با پخش مرد هزار چهره دیدگاه جهانیان در باره ی میکل آنژ مشخص شد !
    ۱۷ – من کاری ندارم که کلمات نامجو پخش شده یا نه گر چه حتما آقایان نامجوکش آن ترانه ها را هم شنیده اند . شما گفتید نامجو با ترانه هایش برای خوش شخصیتی ساخته که اساتید راحت با او اینطور صحبت می کنند و من هم در پیام قبلیم جواب آن حرف شما را دادم . در ضمن این که می گویید این طور صحبت کردن آقای پورتراب در واکنش به رفتار نامجو بوده ، دقیقا کدام رفتار ؟

    – و یک نکته ی حاشیه ای . درست است که دانستن املای صحیح مزدور نشانه ی سواد نیست و نداشتنش هم شاید نشانه ی بی سواد بودن نباشد ، اما دو چیز را باید مد نظر داشت . یکی این که هر کلاس اولی می داند آبرو درست است نه عابرو . دوم اینکه سواد یک کلمه ی کلی نیست ، یکی سواد عمومیش ضعیف است ، یکی سواد موسیقیاییش قوی است ، یکی سواد ریاضیش ضعیف است ، یکی سواد آبرو نوشتن ندارد و … ( گرچه معنای عام و رایجش در بین مردم همین سواد درست خواندن و نوشتن است )
    در مورد دد متال و دث ( یا دت ) متال ، دد متال با دث متال خیلی هم فرق دارد . دد dead نوشته می شود و به معنای مرده است و صفت است ، اما death به قول شما دت یا دث ( که دومی با تلفظ عربی صحیح تر است ) به معنای مرگ است و اسم است . پس وقتی شما می گویید دد متال همه چیز را عوضی گفتید . حالا اگر می گفتید دت متال قابل قبول بود و حرفی نبود . در حقیقت هیچ وقت در زبان انگلیسی th دال تلفظ نمی شود که شما می گویید دد متال هم درست است !

  • ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱:۵۰ ب.ظ

    نیم پرده ی عزیز،من اصلا مدعی داشتن سواد در حیطه ی موسیقی نیستم،ولی شما مثل این که خیلی به خودت می نازی،ولی گاهی کارت به مغالطه می کشه.پس من هم می توانم ادعا کنم که شما چون سواد سینمایی نداری،تلاش می کنی که دیگه بحثی از کیارستمی به میان نیاری،ضمنا شخصی مثل شجریان که سواد موسیقیایی داره(و البته مثل شما اصلا مدعی داشتن این سواد هم نیست)،اون قدر سواد داره که کلمات رو به بهترین شیوه ی ممکن ادا کنه و درست ترین تلفظ-نه رایج ترین- رو استفاده کنه.کسی که این چنین سوادی داره،پس سواد نوشتنش هم خیلی خوبه،پس اگه یه کسی سواد موسیقیایی خوبی داره،سوادش در زمینه های دیگه هم نم دار نیست.ضمنا اگه بحث درباره ی کن و اسکار رو هم ادامه بدید،خوش حال میشم،چون از همین فیلم اسکاری امسال هم(پیرمردها وطن ندارند)میشه ایراد گرفت،شاید کن توی سال های گذشته انتخاب های بحث برانگیزی داشته،اما قطعا یه هدف ارزشمند داشته و اون باز کردن راه برای کارگردان های مستعد بوده.

  • ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱:۵۸ ب.ظ

    ضمنا شما مشخصه که خیلی وردست این و اون-چه کسیش معلوم نیست- نخ تو سوزن کردی که این قدر “قرقره قرقره” می کنی.وقتی فردی مثل شما از هیچ راه منطقی قانع نمیشه،آدم مجبوره که اظهار نظر بزرگان سینما رو بیاره،شاید طرف یه کمی زیر بار رفت و اسکورسیزی و گدار رو تحویل گرفت!

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ در ۳:۳۷ ب.ظ

    ۲-چیزهایی که مردم میگویند را نمیشود اینجا نقل کرد واز این گذشته اهمیتی هم ندارد،فقط همین قدر بدانید که در مورد مولانا شایعه های زیادی رایج است.چیزی که نامجو میخواند دقیقا همان فارسی است،اولین معنی که میشود از آن شعر مولانا گرفت همین معنی است و دومی همان که شما گفتید،ولی هردوشان میتواند درست باشد.خواهشمیکنم با تعصب کمتری آن شعر را بخوانید.
    ۴-شما میگویید ویکی پدیا از همان منابع معتبرش که کامل و جامع هم هستند بهتر است؟!!!پس از این به بعد بگوییم تمام کتابهای شهر را آتش بزنند و جایش به همه بگویند بروید ویکی پدیا بخوانید!!!دوست عزیز ویکی پدیا را کنار بگذارید و خود کتابها را بخوانید که آنها کامل تر است.البته شاید کتاب خوب گیر نمیآورید که خوب آنهم بحث دیگری است.بله سورئالها بر تولید اثر به صورت ناخودآگاه عقیده ((داشتند)) ولی خواهش میکنم که دقت بکنید که آن زمان آندره برتون بوده و با حالا خیلی فرق دارد امروزه بیشتر کارهای هنری که بصورت ناخودآگاه تولید میشود در دادا دسته بندی میشوند.آیا شما مثالی از یک کار سورئال جدید دارید که در دادا هم دسته بندی بشود؟
    ۵-خوتان باید بهتر بدانید زیرا من بر خلاف تصور شما قدرت متافیزیک ندارم.
    ۷-اگر شما به دث میگویید دد،پس به دد چه میگویید؟(حتما دث)!شما که خودتان در پارتی های دث متال شرکت داشته اید و علف خوردن آنها را از نزدیک دیده اید باید این چیزها را بهتر بدانید.در مورد راک هم زیاد ذهن خود را درگیر نکنید.
    ۸-اگر سر حوصله این شماره را میخواندید متوجه میشدید.این مربوط به همان ((اینکه چرا سازت کوک نبوده نامجو کشان است؟))بود، جمله شما را کپی کردم،امیدوارم دیگر متوجه بشوید.
    ۹-مگر افراد وزارت ارشاد نمیدانستند دنیا چه خبر است و در کجایند؟!شما مثل اینکه دراین کشور زندگی نمیکنید!!!از این حرف شما و آقای پورتراب این برداشت میشود که با تمام اقدامات وزارت ارشاد موافقید.
    من فکر میکنم آقای پورتراب مدتی که در غرب بوده فقط به مطالعه در مورد قرون وسطا پرداخته است و این همان چیزی است که از آنجا سوغات آورده است.اگر وجود آثار مختلف در بازار برایشان عادی بود چطور این حرف را زدند.آقای عزیزاگر نمیدانید دقیقا وزارت ارشاد چه چیزی است کافیست در اینترتت سرچ کنید.
    ۱۰-جواب شما اصلا ربطی به سوآل من نداشت.!سوال من این بود که آیا شما نامجو را هنرمند بازاری میدانید؟

    – راستی شاید شما با دیدن همین فیلمی که میگویید((مستر بین))این نظر را راجع به سینمای فرانسه پیدا کرده اید ولی باور بفرمایید که در سینمای فرانسه فیلمهای ارزشمند زیادی تولید شده است و شما مجبور نیستید که تنها فیلمهای افتضاحش را ببینید.مثل این میماند که یک غربی مثلا فیلم آکواریوم را ببیند و بگوید سینمای ایران تمامش مذخرف است.

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ در ۶:۳۲ ب.ظ

    یک چیزی هم هست . چه دلیلی دارد که ما خودمان را بیخود خسته کنیم که به ایشان بفهمانیم که موسیقی فقط شجریان و بتهوون نیست و مثلا ریدیوهد یا تام ویتس از لحاظ پیچیدگی موسیقیایی و هنری بودن در موسیقی بی نظیر هستند یا مثلا جشنواره ی کن معتبر ترین و بدون شک بهترین جشنواره ی سینمایی ست یا مثلا سورئالیسم یکی از پیچیده ترین مکاتب هنری مدرن دنیاست و … ؟ اینها چیزهایی هستند که خیلی ها مدت هاست با هر درک و فهم و نگرشی به هنر فهمیده اند . شخصا فکر می کنم برای چیزی که اصلا اهمیت ندارد داریم خودمان را خسته می کنیم . دنیای هنر راهش را می رود ، ایشان هم در تراوشات مالیخولیایی خودشان باشند با بتهوون و استاد کمالپورتراب صفا کنند و به چارلی پارکی و فرانک زاپا بد و بیراه بگویند . واقعا مهم است ؟

  • ر مینور
    ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۰ ب.ظ

    در جواب استاد پور تراب که مثل عمیق و معنی داری زده بود<> میشه مثل عمیق و پر معنی زد و گفت <> !!

  • ر مینور
    ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۲ ب.ظ

    ادم که به سگ مرده لگد نمیزند.

    اونکه بما نر…بود کلاغ ک…دریده بود.

    در مثل مناقشه نیست !

  • هزاردستان
    ارسال شده در خرداد ۱۶, ۱۳۸۷ در ۸:۵۶ ق.ظ

    جناب کامران رهگذر;
    شما و دوستانتان انگار عادت دارید درین فضای بی عدالتی هر کس را که محکم در مقابلتان بایستد متهم به چماقدار بودن بکنید. غافل از اینکه چماق اصلی در دست همان کسی ست که پا روی حلق مخالفانش گذاشته، به نامجو مجوز میدهد و زمینه را برای حضور او و امثال او آماده میکند تا در نقش رهبر سیاسی عبادی پیروزمند بهمراه دوست دارانش به اربده کشی بپردازد. عجب پیروزی ای!!! پیروزی در میدانی که با حذف کامل رقیب و مخالف کسب شده. فامیلی شما من را به یاد مرحوم کیهان رهگذار می اندازد که از بزرگان سینمای ایران بود و این افراد مدعی سینما مطمئنم که اسمش را هم نشنیده اند، مگر اینکه با این ذهن کتابخوان و فعال اما عاری از کیفیتی که دارند یک شبه سرچی بکنند و فردا مدعی شوند که کیارستمی تنها کسی نیست که می شناسند.

    آقای کامیار عزیز;
    ۱٫ مثل اینکه این نکته را باید پی در پی متذکر بشم که ما در جایی زندگی می کنیم که همه چیزمان آغشته به سیاست است. علی الخصوص در امر هنر و به خصوص هنرهایی مثل موسیقی و سینما که طیف بسیار وسیع تری از مخاطبان را شامل میشوند. یعنی اینکه تا چیزی برای سیستم کارکرد سیاسی یا اقتصادی البته از نوع بی خطر نداشته باشد از آن حمایت نمی کند. اگر به همین کشکی هاست که شما می فرمایی پس اینهمه بساط ممیزی و سانسور و هزینه های هنگفت کنترل برای چیست؟
    آقای کامیار واقعا بیداری و اینهمه بی عدالتی و حق کشی را نمی بینی یا خودت را به خواب زده ای؟ اگر آن کسی که به نامجو عرصه برای مانور دادن میدهد دلش برای این بدبختی ها میسوخت یا اینکه علاقه ای به اصلاح این مصیبت ها داشت، مسلما این کار را میکرد نه اینکه یک روضه خوان قلابی برای بدبختی ای که خودش درست کرده بسازد. شما از طرفی برای توجیه سرخوشی طرفداران نامجو از کمبود نیم کیلو برنج توده های مستضعف حرف میزنی و از طرف دیگر شخصی مثل سامان سالور را در همین مملکت دارای چنان آزادی ای میبینی که میتواند سرخود و بدون هیچگونه وابستگی ای یک فیلم را به جشنواره های جهانی برساند…!
    در ضمن شما هم مثل دوستانت به جای توجه به اثر و توان کیفی آن، دوباره از بساط فرمایشی چرنده ها و پرنده ها و خزنده های زرشکین و بلورین جشنواره های اروپایی دم میزنی. نکته جالب توجه در مورد کولونی هواخواه بساط جشنواره بازی اینست که آثار سامان سالور یا نمونه های کلانش مجید مجیدی، بهمن قبادی، کیارستمی و یا هر فرد یک بعدی دیگری که آثارشان به لحاظ سینمای فاقد کیفیت است برای ایشان حائز اهمیت نیست، بلکه این مسئله که کدام جشنواره اروپایی به آنها زرشک بلورین داده اساس منطق این طرفداران را تشکیل میدهد.
    به شما قبلا هم گفتم که مرکز سینمای جوان و گسترش تجربی مثل حوزه هنری معلوم الحال که در حال حاضر یک باند موسیقی ست، مافیای سینمایی کشور هستند و نه مرکزی برای حمایت از جوانان فیلمساز. اگر کسی دست یاری به سیاست های آنها بدهد و بازی را بلد باشد از او حمایت میکنند در غیر اینصورت شخص مربوطه از صحنه اوت میشود. همین مراکز هم از سامان سالور در ساخت این فیلم حمایت کردند، موضوعی که شما از بازگویی آن در جوابیه خود طفره رفته اید.
    ۲٫ اتفاقا من نامجو را مظهرهمین بی قید و بندی های یک نسل و مشکل یک قشر مدعی هنر و کمالات و در حقیقت یک معضل اجتماعی می بینم که درموردش صحبت میکنم، اما اگر برای شما هیچ است چرا وقت و توان خود را مصروف دفاع از او میکنید؟…در آخرین نوشته خود مثل این رَپرها که با دار و دسته خود می آیند تا کل بیاندازند و بروند برخورد کرده ای. شما که همه قلم جنس جور و ناجور این دنیا از همجنس بازی گرفته تا تقلید صدای حیوانات و حرکات ضد انسانی متال ها و به هم ریختن ارکان شعر به آن شیوه مضحک را حل شده و منتفی می بینی و هنرمند! مورد علاقه ات آنقدر آزاد است که قرآن، اساس ایدئولوژی صاحبش را مسخره می کند و ول ول هم می گردد- نکته نغزی که شک هر انسان منصف وعادل ساکن این خراب آبادی را بر می انگیزد و جالب تر اینکه کسی هم در موردش چیزی نمی گوید- اصولا به چه چیز این دنیا اعتراض داری که در اثر مولایت به دنبال رگه های اعتراض می گردی؟…شما که انقدر قلندر و عارف مسلکی که در دلت به این جهان بینی ها رسیده ای و جهان و هرچه دروست را وداع گفته ای اصلا برای چه وارد بازار نقد شده ای؟
    ۳٫ نکند انتظار دارید که ما و استادانمان ساکت بنشینیم تا دوستان شما ما را از هوچی گری ها و فحش های آبدارشان که نشانگر شخصیت خود و سردسته شان و لکه ننگی پاک نشدنی بر صفحه ادعاهای پوچشان بود مستفیذ کنند؟… اگر ما چنین کنیم شما هم زحمت می کشید و اجازه می دهید تا آقای پورتراب در سمت استادی باقی بمانند؟
    ۴٫ من علامه دهر نیستم ولی تازه به دوران رسیده هم نیستم که با شنیدن اسم جشنواره های سطح پایین باند باز، معنویتِ ساختگی ساز و حال خراب گرا که حیثیتشان را از پول حاصل از فروش نفت یک مملکت عقب مانده تامین می کنند، عنان از دست بدهم و از خود بیخود بشوم. آرمان من در سینمای ایران مردانی هستند که به خاطر مردانگی شان اسمی هم از آنها درین نظام سانسور و تبلیغ نمانده و بیشترشان سر در نقاب خاک کشیده اند.
    ۵٫ بله، کن بی آبروست. هرچند که این اواخر تصمیم گرفته مقداری ازین ننگ ها را رفع و رجوع و ماست مالی بکند. البته کف گیر این طرفی ها هم به ته دیگ خورده، طوری که تنها فیلم ایرانی!! راه یافته به کن تازه آنهم یکی از بخش های سطح پایین کن، فیلم همین سامان سالوره و کیارستمی دیگر تاریخ مصرفش تمام شده و راهش نداده اند. اصلا این چه جور وضعیست که با وجود اینهمه فیلمی که تازه با صلاحدید خودشان اجازه ساخته شدنش را می دهند فقط یک فقره فیلم سامان سالور را می توانند به آن جشنواره ها ارائه بدهند؟
    وظیفه جناب کیارستمی (امسال دیگر تلنگش درین کن هم در رفته) که به عنوان نماینده این سینمای جعلی و دست ساز در فرانسه و کن لاهاف و تشک پهن کرده اینست که پیوسته از آن تریبون به جهانیان اعلام کند که در سینمای ایران چیزی به اسم سانسور و ممیزی وجود ندارد..عجبا!! حیرتا!!
    سوال من اینست که اصولا اگر سانسوری وجود ندارد چه نیازی به اینهمه تاکید و اصرار هست؟ اگر سانسوری وجود ندارد چرا باید فیلم هایی که به جشنواره های جهانی می رسند از فیلتر حکومتی بگذرند؟ و اصولا اگر فیلمی از فیلتر حکومتی گذر کند چگونه می تواند به نقد منصفانه و متعهدانه جامعه خویش بپردازد؟
    ..همانطور که اگر نامجو چنین قصدی داشت در اولین منزلگاه یکی از این فیلترها می ماند و خشک می شد، چه داخل کشور چه خارج از آن. آنقدر ها که فکر می کنید الکی و شانسی نیست که تا نامجو گریه و زاری کند که به من مجوز نمی دهند اینطرفی ها بترسند و مجوز بدهند. آن گلو نرم تر و حساس تر از اینست که چنین مویی را که خار می نامیدش در خود تحمل کند. اینجا هر کس را که خواسته اند بزرگ کنند ازین اشک تمساح ریختن ها یادش داده اند. اصلا در فضایی که ترس از بزرگ شدن غیر خودی ها وجود دارد مگر امکان دارد که آنها که کوچک نیستند بزرگ بشوند؟
    به نظر میرسد که تفکر شما در فضای ساده انگارانه ای غوطه می خورد. ساز و برگ پیچیده، خطرناک و بحران زده این فرایند به لطافت و نرمی برگهای آن کتابهای تاریخ هنری که می نشینید و در فضای انتزاعی و مثبت اندیش خود می خوانید نیست. اگر تفریح رخصت داد سری به بیابان ها بزنید. به هر حال همین تفکر کودکانه شماست که می گویم در ذهنتان جای داده اند و امروز مغرورانه و با این توهم که ازآن خودتان است بر سر آن مصرانه ایستاده اید.
    جهت اطلاع می توانید به این سایت که اطلاعات لازم و کافی در مورد سینمای فعلی (که اسمش را سینمای ایران گذاشته اند) در آن موجود است، مراجعه کنید:
    http://www.cinemaye-azad.com/archive/archive.html

    جناب بکتاش;
    ۱٫ این افراد چند شخصیتی را رسانه تولید می کند. کافی است سری به کافی شاپ ها و محافل هنری که محل تجمع این افراد است بزنید. علاوه بر مشکل چندگانگی شخصیتی مشکلات دیگری هم درآنها خواهید یافت.
    ۲٫ کلیسای الان ازین بابت بدتر از کلیسای قدیم است که موضع اش را رو نمی کند و ازین بابت از آن کلیسای قدیم پیچیده تر است که افکار افرادی مثل شما و دوستانتان را تولید کرده، خودش به کناری نشسته و به این هیاهو و افرادی مثل شما که تصور می کنید این فکری که دارید و راهی که می روید را خودتان انتخاب کرده اید می خندد. دیگر نیازی نیست که خودش مستقیما وارد عرصه بشود.
    ۳٫ به نظر شما آقای پورتراب به یک مشت وحشی که آماده پاچه گرفتن و گازگرفتن هستند چه بگوید؟..اگر دوباره می خواهید سفسطه کنید و وحشی بودن آن جماعت را منکر شوید دیگر این مشکل شماست.
    ۴٫ این قیمتی که بنده گفتم راجع به حلقه نگاتیو بود در حالیکه اگر دیجیتال هم بخواهید بسازید و درست بسازید باز هزینه ها بالا می رود. البته در آن سیستمی که شما به آن اعتقاد دارید و دوستانتان در آن فیلم می سازند مسلما صرف دو میلیون تومان هم مبلغ گزافیست. چون بنابر عقاید این دوستان که از عقاید کیارستمی و امثالهم نشات می گیرد این فقط ایده لحظه ای است که مهم است نه تکنیک و روش ساخت و پرداخت آن. البته آنهم چه ایده ای..مثلا دو نفر داخل ماشین شروع می کنند به تعریف کردن داستان زندگیشان، دوربین هم از آنها فیلم می گیرد، بعد هم فیلم تمام می شود یا اینکه یک نفر دنبال کسی می گردد که خاک روی سرش بریزد..حتما ایده بعدی هم پشت سر هم نشان دادن دستشویی رفتن بیماریست که مبتلا به مرض بیرون رویست و وسط یکی از این بیرون رفتن ها هم فیلم تمام می شود. اگر با این دید به فیلمسازی نگاه کنیم دوست شما هم ممکن است نیم ساعت دوربین را روشن و بعد از آن خاموش کرده باشد. به این شکل دو میلیون تومان هم برای فیلم نیم ساعته خیلی زیاد است و از جیبش رفته.
    جناب بکتاش حالا از کجا فهمیدید که بنده سوء سابقه دارم؟ ازین بابت که در لنگ انداختن برای این انجمن و وابستگان اش حسن سابقه ای ندارم؟ تعجبم از شماست که با وجود این ادعای آزادی و آزادگی ها و مدرن بودن هایتان از خوشخدمتی و نان نظام سانسور را خوردن آنچنان سرمستید که در پوست خود نمی گنجید. مرکز سینمای جوانان یک نهاد حکومتییست با اهداف حکومتی. حالا که درصف ایشان ایستاده اید از احساسات خوبی که دارید بیشتر برای دوستان مدرنتان صحبت کنید. در ضمن از آن موضع که من را به مرگ بر آمریکا گفتن متهم می کنید خوش منظر تر می شوید. از شما انتظار نداشتم اینگونه دستتان را رو کنید.

    As Milan عزیز ;
    ۱٫با دیگر دوستانتان آنقدر با اشتباه تایپی من ور بروید تا هم از بیکاری در بیایید و هم باسواد بودنتان را با خواندن کتابهای جورواجور و حفظ کردن اسم افراد مختلف به رخ ما بکشید. اما به دلیل حواسپرتی و بدی حافظه خودم و برای دلگرمی شما نوید اشتباهات احتمالی و آتی خودم را می دهم تا شما را مشوقی باشم در شغل جدیدی که برای خود و دوستانتان دست و پا کرده اید.
    من قبلا هم در بالا گفته بودم که اگر شما و دوستانتان واجد آن بینشی که از آن دم می زنید بودید با فحاشی کارتان را در آن جلسه پیش نمی بردید یا اینکه از آن فحاشی ها دفاع نمی کردید. من هیچگاه نگفتم که آدم با سوادی هستم اما آدم های باسواد و گوش تلخی که !به عمق متال واقعی پی برده اند! و مغازه ای ازین نوع دغدغه ها برای خود باز کرده اند رو کم ندیدم که در حین فحاشی، موسیقی کاباره ها و کلوپ های شبانه ملت آنطرف دنیا را سمبل دانش و روشنفکری خود کرده اند، حالا چه دد باشد چه دث و دف و دق و یا هر نمونه خطرناک دیگری. اتفاقا همانطور که در اولین مطلبم گفتم شما کتاب کم نخوانده اید، ولی کتاب خواندنی که حاصلش علاقه مند شدن به اربده کشی و متال بازی و کیارستمی بازی و ده دقیقه دوربین روی داشپورت گذاشتن را فیلم سینمایی دانستن و … باشد، همان بهتر که ما بی سواد باشیم و آن کتابها را هم شما بخوانید.
    بله، هم موج نوی سینمای فرانسه و هم نئورئالیسم ایتالیا آثار نویی خلق کرده اند، همینطور سینمای مستحکم و قدرتمند اکسپرسیونیسم آلمان که با وجود عمر کوتاه خود سینمای جهان را تحت تاثیر قرار داد. ولی کیارستمی و امثالهم که صرفا اقدام به کپی آنهم از نوع دست چندم آثار سینمای فرانسه کرده اند را حتی با فاکتور گرفتن از دست هایی که به مطرح شدنشان کمک کرده اند نمی توان در دایره افراد نوآور و بزرگ به حساب آورد.
    نوآوری آنهم در چنین حیطه بی چفت و بست و سهل الوصولی که خود تبدیل به سنت شده که دیگر نوآوری نیست، بلکه داخل جدول تکرارها قرار می گیرد. بعنوان مثال افراط هایی که گدار در تکنیک جامپ در از نفس افتاده کرده برای اولین بار جالب و خلاقانه جلوه می کند، اما اگر اشخاص دیگری بخواهند این کار گدار( معلوم نیست گدار که در دفاع از تظاهرات دانشجویی می ۱۹۶۸ از لوستر آویزان شد چطور به این فلاکت فکری افتاده که از عناصر خود فروخته حمایت می کند) را تکرار کنند و اسم آن را بگذارند سینمای نوآورانه، و یا مثلا همین دار و دسته سینمای جوان و جشنواره بازها که قاب بندی و داستان نویسی و نورپردازی را بلد نیستند، عقاید گروه دگما را بهانه نا بلدی شان قرار بدهند که ما داستان نمی گوییم چون ضد داستان هستیم و ما نورپردازی نمی کنیم چون نمی خواهیم دست در نور طبیعی ببریم و … این دیگر علاوه بر اینکه نوآوری نیست شیادی هم محسوب می شود.
    رابرت مک کی استاد و مشاور برجسته فیلمنامه نویسی در اثر معروفش داستان پس از معرفی ژانرهای مختلف، یک ژانر هم به صورت جداگانه و در آخر اضافه می کند به اسم ژانر هنری. آنهم برای اینکه مدافعین سینمای فرانسه و به اصطلاح ضد ساختارها ناراحت نشوند که چرا اسمی از آنها در کتاب نیامده. رابرت مک کی در آخر بدرستی سنت شدن این نوع سینما را با رد ادعای آنان مبنی بر همیشه نو بودنشان! اثبات می نماید.
    در مورد نامجو و افراد شبیه او باز هم می گم که در خلوت خودم به هیچ وجه حتی از شنیدن محدود شدن فعالیت آنها خوشحال نخواهم شد، چرا که جامعه طراوت و سرزندگی خودش رو مدیون آزادی و فعالیت تمام گروه هاست. البته در صورتی که تمامی گروه ها از آزادی مورد نظر بهره مند باشن. شاید اگر درین جامعه فضای بازی وجود داشت هیچ کس مجبور نمی شد که معروفیت خودش رو به قیمت تخریب یا زیر سوال بردن زحمات بزرگان یک رشته که مردم عامی اطلاعی از کم و کیفش ندارن به دست بیاره.

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱:۵۰ ق.ظ

    در جواب آقای کامیار
    ۲- ماجرای فحاشی طرفداران نامجو و سکوت نامجو در مقابل بی احترامی ها و رنجیده شدن فیاض به حدی که از روی سن پایین آمد و سالن را ترک کرد البته رنجیده شدن او به خاطر فحاشی طرفداران نبود بلکه دلیل آن شخص نامجو بود.
    پورتراب بعد از این ماجراها که گفتم این حرف را زده
    ۳- نه آنجا به عکس العملها اشاره نکرده فقط گفته آن زمان من حالم بهتر بود و پارتیتورهای زیادی نوشتم
    ۴- خیر ژن بیشتری وجود نداشته و متاسفانه در فرهنگ آن زمان این موضوع وجود داشته همانطور که امروزه هم در بسیاری از روستاهای افغانستان وجود دارد. نمی خواهم وارد این بحث شوم چون در شان این سایت نیست و ممکن هم هست حذف شود فقط در این حد بگویم که شاهد بازی در فرهنگ قدیم ایران وجود داشته و در بسیاری از کشورهای خاورمیانه هنوز وجود دارد. مد در واقع تقلید کاری است و تفکری در پس آن نیست البته ممکن است که چیزی که مطابق سلیقه ما است مد شود
    – مطابق بودن با زمان را تا چه فرض کنیم شاید شما مطابقت با زمان را در شعر هایی جستجو کنید که مثلا آخرین اطلاعات از وضعیت کشور چه بد و چه خوب در آن باشد
    یا اینکه شعر پشه از شب زنده داری خون مردم می خورد را شعری برای تمام دوران ببینید، من منظورم حالت دوم بود.
    ۹- بله این هم می تواند سبکی باشد، در موسیقی آیینی جنوب کشور هم چنین چیزی وجود دارد و در موسیقی سیاهان آمریکا هم وجود داشته است. باید هر قطعه را جدا گانه بررسی کرد، یک موسیقی وقتی مدلاسیون میکند به یک گام مجاور گاهی زننده می شود ولی یک موسیقی دیگر با اینکه کلا آتونال است زیباست!
    ۷- موسیقی کلاسیک را هم شناختن عمری می خواهد و به قدری گسترده است که کسی نمی تواند بگویید کاملا روی تمام قطعاتش تسلط دارد حالا چه برسد انواع موسیقی
    هایی که نام بردید، نه من جایی گفتم تسلط کامل دارم نه جایی گفتم چیزی نمی فهمم، این سخن من است که نشان می دهد در چه زمینه ای قدرت آنالیز دارم و در کجا ندارم. من هم به جای اینکه به هرکدام از دوستان بگویم مدرک تحصیلی موسیقی تان را نشان دهید به حرفهایشان گوش می دهم ممکن است کسی که کاملا در موسیقی بی سواد است هم حرفهای شنیدنی داشته باشد
    ۱۰- ره علم نداشت. ولی این علم سماوات … و آن تحریر های آخر دقیقا همان نوع تحریر هایی بودند که می گفتم دهانی است. نمونه تحریر عمقی را گفتم قبلا با آنها مقایسه کنید
    ۱۲- آلبوم کلاسیک! نمی دانم! آخر موسیقی کلاسیک را اکثرا با آلبوم نمی شناسند و نام قطعه مورد نظر را می آورند شاید در سیستم آلبومی اینطور باشد.
    ۱۳- این هم باز همان بحث بالا است که عرض کردم بستگی به تعریف شما از هنر این دوران دارد.
    نه آن آقا نوار فروش نبود گوشت کباب ترکی می برید در میدان خیابان غربی که به میدان پونک می خورد! اسم دکانش را نمی دانم وگرنه می گفتم که اگر خواستید از او بپرسید.
    ۱۵- بله درست است آوازی که از آن یاد کردید یکی از نقاط ضعف آلبوم شورانگیز است، مخصوصا در جایی که دود پراکنده شدم را می گوید خیلی در حق مولانا کم لطفی میشود!
    ۱۶- اگر با هجو روبرو بودیم که در آن صورت من این فیلم رامثال نمی زدم! این فیلم طنز بود و بزرگنمایی واقعیتی بود که در حال انجام است.
    مثال خوبی بود، من اسکورسیزی را قبول دارم به عنوان یک فیلم ساز ماکسیمال در سینمای آمریکا و یکی از مکتبداران این سینما. همانطور که موجودی مثل نامجو می توانند افراد تحصیل کرده ای را با حرفهای دهان پرکن بفریبد، در مقیاس بزرگتر کیارستمی با دستگاه تبلیغاتی به مراتب بزرگتر، بسیار می تواند موفق تر باشد، آیا شما که چنین گفته ای را از اسکورسیزی نقل می کنید و با آن قصد دارید کیارستمی را از نظر کاری با بزرگی مثل اسکورسیزی مقایسه کنید قادر هستید ۲ دقیقه از شاهکارهای فیلمهای این دو فیلمساز را در کنار هم بگذارید و وجدانا در حد هم… اصلا نه در یک اندازه، حتی نزدیک به هم ارزیابی کنید؟ فکر می کنید می توان فیلمی از اسکورسیزی را از رنگ فیلم تا نوع بسط داستان تا شگرد های فیلم برداری… مقایسه کنید؟ اگر حاضرید این کار را بکنیم. کدام فیلم را از کیارستمی شاهکار می دانید، طعم گیلاس؟ ده ؟ مقایسه می کنیم تا باز به نقل قول این و آن بسنده نشود. اگر شما بگویید استراوینسکی گفته اسپندار در آکوردشناسی در حد شوستاگویچ عمل کرده من به هیچ وجه نمی توانم قبول کنم چون خود قادر به آنالیز هستم، شما هم اگر بدون بازگو کردن گفته های کلی این و آن، قادر به اثبات نظرتان هستیم بفرمایید.
    راستی قرار ما این بود در نوشته های قبلی که از استثناعات صحبت نکنیم که اگر در این دام بی افتیم می توانیم بگوییم که قم هم یکی از تریبون های موسیقی رپ است!

    ورود اسکورسیزی هم به این مسابقه یکی از همین استثناعات بوده و نمونه های دیگری هم وجود داشته همانطور که گاهی پای معناگراها هم به اسکار رسیده ولی سبک و سیاق این جشنواره ها روشن است و نیازی به دوباره گویی نیست
    …در مورد هجو و طنز هم پیشتر عرض کردم
    ۱۷- منظور شما از تکرار عنوان نامجو کش بر منتقدان چیست؟! می خواهید توجیهی برای فحاشی یاران وفادارش پیدا کنید؟!
    همان شماره ۲ در این نوشته
    – دیس ایز ویندو را شنیده اید؟! دیس همان th هست که در ایران د خوانده می شود! اگر شما دوست ندارید هیچ جا د خوانده شود تا شما بتوانید همچنان بر کلاس اولی بودن بنده تاکید بفرمایید تا بحث به حاشیه رود حرف دیگریست!
    AC MILAN لازم نیست ادعا در زمینه سینما داشته باشید یا نداشته باشید، اینجا بحث روی ادعا های شما نیست، بحث روی کیفیت این دست آثار است، به شماره ۷ همین نوشته مراجعه کنید،من که در این زمینه چیزی نگفتم و مدرکی به رخ شما نکشیدم، گفتم مثالی مطرح کنید تا روی آن بحث کنیم، در این زمینه گاهی باسواد ها پیش کم سواد ها هم کم می آورند، چون نتیجه هرگونه سواد در عمل است. سوادی که منجر به معرفت نشود بیهوده است.
    راستی از شجریان مثال زدید شنیده اید که شجریان samoom و somoom را جابجا خوانده! کسی هم به او نگفت بی سوادی! البته اگر به نامجو کوچکترین انتقادی کرده بود حتما به او می گفتند!
    بله اسکار و کن یک نمونه کلی هستند هر دو ضعفهایی دارند و قوتهایی ولی به عقیده من فیلمهای کن ضعیف هایش کم تعداد نیستند مثل اسکار هرچند اسکار را نمی توان نمونه تمام عیار یک سینما دانست، سینمای آمریکا
    سینمایی با مشخصات خاص است که قبلا صحبت شد. نمونه هایش را هم یاد کردم اگر کافی نیست بفرمایید. به عقیده من نه تنها هدف کن بلکه چندین جشنواره معتبر دیگر در زمینه های هنری در فرانسه نه هدفشان کشف استعداد ها و باز کردن راه برای آنها بوده بلکه کاملا اهداف سیاسی داشته اند و تریبونی بوده اند برای جنگ سرد میان کشورهای بد بختی مثل ایران و عراق و قدرتهای جهانی. حتما میدانید که امسال که در جشنواره کن بر روی استعدادهای درخشان ایرانی! بسته شده ۱۶۰ نفر از مدیران سینمایی کشور در این جشنواره حاضر شده اند تا حق حسابها را بدهند و دوباره در باز شود!
    ببینید این سینما چقدر آزاد و غیر حکومتی است! اصلا فکرش را می کردید که ۱۶۰ مدیر دولتی سینمایی داشته باشیم؟!
    قرقره را شما زیاد کرده بودید دوست من! کجا شما راه منطقی آوردید بعد که قانع نشدم نظر بزرگان را آوردید؟! شما اصلا بحثی کردید در مورد ساختار اینطور کارها یا دفاعی کردید از فیلم های آقایان؟!
    در جواب آقای بکتاش
    ۲- با تعصب نمی خوانم، واقعیت کلام این است، البته در آخر همین قطعه چیزهای عجیب و غریبی می شنویم که نمی دانم اینها را چه تفسیر می کنید؟!
    ۴- نه اصلا کپی همان مطالب است مثلا اگر قرار باشد در مورد هارمونی تاک چیزی بنویسد به قسمت معرفی سایت می رود و یا آن را خلاصه نویسی می کند یا کامل کپی می کند و منبع را زیرآن می نویسد، رد و تایید هر مطلب هم در ویکی پدیا پروسه بسیار جالبی دارد که می توانید در فارسی اش به راحتی مطالعه کنید و ببینید که از چند فیلتر می گذرد تا مطلب کاملا تایید شود. پس اینکه یک مطلب را از یک کتاب معتبر یا سایت معتبر بخوانیم و یا از ویکی پدیا بخوانیم فرقی ندارد چون مطالب تکرار می شود، مخصوصا در ویکی پدیای انگلیسی که دقت بسیار زیاد تر است از زبانهای دیگر.
    در مورد فاصله گرفتن سورئالیستهای جدید با مکتب دادا با شما موافقم.
    ۷- این شوخی کودکانه را کنار بگذارید، هر دو ما منظور هم را می فهمیم چرا سر واژه ها بحث بی خود کنیم؟ من در این پارتی ها شرکت نکردم عذر خواهی می کنم دیگر نمی توانم مثالی نزنم!ولی یکی از همکاران بنده به خاطر نوشیدن آب دهان چند نفر در همین شب نشینیهای متال بازها بیماری پوستی سختی گرفت که شباهت زیادی به سرطان داشت و … این سنت را چه کسی مد کرده من نمی دانم ولی فرقه های گوناگونی در این مکتب های احمقانه یافت می شود، یکی با اره برقی حیوانات را می کشد یکی جوجه ماشینی له می کند یکی …
    ۸- نه هنوز هم اعتقاد دارم نقدی که پرنیا و فیاض و ساعد بر آثار او وارد کردند کاملا صحیح بود و می توانست جواب منطقی از طرف نامجو داشته باشد، اگر ساز او ناکوک است مشکل از گوش او است و دقت آن. شمااگر فکر کنید ساز را دقیق کوک کرده اید چرا ساز را به کس دیگر بدهید؟!
    ۹- نه اصلا با ارشاد موافق نیستم و با سانسورهایش و از حمایت های یک جانبه اش و …، این کار هم اگر پشت مجوز مانده بود می شد این انگ را به پورتراب زد ولی وقتی کار به صورت قانونی منتشر شده دیگر نظاره ارشاد به معنی سانسور کردن نیست.
    ۱۰- نامجو را هم هنرمند بازاری می دانم به این خاطر که بسیاری از حرفهایش و موسیقی هایش را هوچی گری برای جذب عوام می دانم. در مورد این حرفهایش هم قبلا صحبت کرده ایم. البته در این کار نامجو تنها نیست تحریر های ریتمیک شهرام ناظری هم جو همین دسته فرمایشات است!
    نه خوشبختانه این فیلم جدید است و من افتخار آشنایی با این سینما را از وقتی که اولین فیلمهای افتضاح ایرانی در آنجا جایزه گرفت و متاسفانه هنوز دسترسی به اینترنت هم برای بسیاری از ایرانیان از جمله شخص من مقدور نبود داشتم! در همین نوشته هم عرض کردم در هر جشنواره ای حتی فجر خودمان هم فیلم خوب یافت می شود ولی اعتبار جشنواره با چند فیلم خوب انگشت شمار بالا نمی رود و همینطور با چند فیلم بد پایین نمی آید، جشنواره فرانسه یک یا دو سمیرا مخملباف، سالور، کیارستمی نداشته!
    دوست عزیز تا این آخرش بسیار جنتل من و سالم پیش می رفتید حیف بود از آن فرمایش آخرینتان، بیشتر به شانه خالی کردن و فرار کردن از بحث می ماند.
    چیزی که در این گفتگو ها در حال فراموشی است، احترام متقابل است که نمیدانم تا چه حد توانسته ایم در راستای آن پیش برویم، وقتی وارد بحث می شویم باید به دنبال حقیقت باشیم و در قسمتهایی که به هیچ وجه نمی توانیم یکدیگر را قانع کنیم، با احترام سر بحثی دیگر برویم دلیلی ندارد کسی ناراحت شود، هرجا که احساس کردم حق با شما بوده به راحتی گفتم موافقم و هرجایی که دیگر راهی برای قانع کردن وجود نداشته به بحث دیگری پرداخته ایم.
    وقتی وارد این بحث شدم لحن بسیار تندی داشتم تا اینکه قرار شد بحث کنیم و از آن زمان به خاطر اینکه گفتگو بدون احترام متقابل بی معنی است لحنم را عوض کردم. این انتظار را از شما هم دارم.

  • ارسال شده در خرداد ۱۷, ۱۳۸۷ در ۲:۴۸ ب.ظ

    در جواب “هزار دستان” و “نیم پرده”:شما فکرش را بکنید که اگر همه مثل هم فیلم می ساختند،چه می شد؟اگر همه ی موسیقی ها مثل هم بود،چه می شد؟حتی اگر در ایران،همه سنتی می خواندند و همگی مثل شجریان و ناظری صدای خوبی هم داشتند،آیا مردم از موسیقی سنتی بیزار نمی شدند؟اصلا یکی از اهداف نظریه ی سینمایی “آندره بازن”،خارج کردن سینما از حالت تصنعی اش بود و سبک منحصر به فرد کیارستمی شاید نقطه ی نهایی نظریات بازن تا به امروز بوده است.ضمنا جناب “هزاردستان” اگر شما در نظرات من واژه ی “متال”
    پیدا کردید،من این بحث را ادامه نمی دهم.من خودم هیچ گونه علاقه ای به موسیقی متال ندارم که شما من و بقیه ی طرفداران نامجو را علاقه مندان متال و علف خوار می دانید و احتمالا خودتان را نماینده ی انسان کامل(یا همون حیوان ناطق).ضمنا من در آن جلسه حضور نداشتم و در هیچ کدام از نظرهایم از فحاشی حاضران دفاع نکرده ام.بهتر بود ابتدا نظرهای بنده را به دقت مطالعه می کردید و بعد نظر می دادید،گاهی بیکار بودن ما(به قول شما) فوایدی هم دارد و آن هم این است که هر حرف بی ارزش و بی پایه ای را این جا نمی نویسیم.
    اصلا به گفته های یک سایت هم نمیشود اعتماد کرد،خیلی سایت ها هستند که خیلی چیزها می نویسند،ولی این به معنای درستی آن گفته ها نیست.
    ضمنا من دیدن فیلم “لومیر و همراهان” را به شما پیشنهاد می کنم تا به قدرت فیلم سازی کیارستمی در برابر دیگر فیلم سازان برجسته ی جهانی پی ببرید.
    کیارستمی در انتهای نسخه ی دی وی دی “طعم گیلاس” حرف هایی می زند که خلاصه ای از آن رادراین جا می آورم(نقل به مضمون):”من هیچ وقت درباره ی خانواده توی ایران فیلم نمی سازم،چون اون موقع مجبور میشم یه روسری سر زن خونه بکنم و این فیلم منو از واقعیت دور می کنه،و من میخوام فیلم هام بازتابی از واقعیت باشند”.
    فکر می کنم این گفته ها،موضع کیارستمی را درباره ی سانسور در سینمای ایران مشخص کردند.
    و اما “نیم پرده” چند بحث رامطرح کردند:
    نیم پرده جان چیز جالبی بیان کردند،و آن مقایسه ی فیلم های کیارستمی با اسکورسیزی بود!من با یک جمله جواب شما را می دهم:این کار مثل این است که از شما بخواهند موسیقی “شجریان” را با موسیقی “بی.بی کینگ” مقایسه کنید.شاید نقاط مشترکی باشد،اما اصولا مقایسه ی درستی نیست.
    کن هم یک جشنواره است که فارغ از سیاسی بودن(که البته می توان گفت چهار،پنج سالی ست بیش تر به آن دچار شده)،همیشه فیلم های خوبی داشته.از شما می خواهم که چند فیلم برنده ی نخل طلای کن را ببینید و با برندگان اسکار در همان سال ها مقایسه کنید.کن همیشه مبدا نوآوری ها بوده:داستان عامه پسند،طعم گیلاس،رقصنده در تاریکی و خیلی فیلم های دیگر.
    ضمنا اشاره به بررسی فیلمی از کیارستمی کرده بودید،من “طعم گیلاس” را پیشنهاد می کنم.

  • بکتاش
    ارسال شده در خرداد ۱۷, ۱۳۸۷ در ۴:۳۲ ب.ظ

    آقای نیم پرده
    ۲-این دیگر مربوط به طرز تفکر شماست و من نمیتوانم ذهن شما را عوض کنم.در ضمن تکرار میکنم که تعصب در همه ی فکر شما ریشه ی عمیقی دارد و خواهش میکنم دیگر این بحث رو سر بنه رو ادامه ندهیم.
    ۴-پس در ویکی پدیا همان مطالب را دوباره و به صورت خلاصه مینویسند؟!واقعا که عجیبه پس چرا آنها را کامل و به صورت پی دی اف نمیگذارند؟!!!یعنی در آنجا هیچ کس مقاله نمینویسد ونظرش را نمیگوید؟!!!اینکه راجع به مطلبی و به صورت خلاصه بخوانید، با اینکه کتاب مرجعش را هنوز کامل نخوانده اید،کار درستی است؟
    در مورد قسمت فارسی ویکی پدیا هم صحبتش را نکنید زیرا قبلا در آنجا مطالب بسیار مذخرفی دیده ام.
    اگر در این مورد موافق بودید پس چرا همان اول نگفتید و با من مخالفت کردید؟!نکند ویکی پدیا نظرش را عوض کرده است؟
    ۷-این شوخی کودکانه به این دلیل بود که شما سوال مرا به عنوان ((غلط املایی گرفتن)) خواندید و خواستم منظورم را بفهمید.در ضمن کسی که در مهمانی آب دهن بخورد نباید انتظار داشته باشد که بیمار نشود.در ضمن به دلیل اینکه چند نفراز این افراد به اصطلاح متالر را میشناسم
    ،میدانم که این کارهایی که شما میگویید مربوط به سبک دیگری است و به دث مربوط نمیشود.شاید در همان ویکی پدیا زندگی نامه ی چاک شلداینررا که پایه گذاراین سبک بوده بتوانید پیدا کنید.شما که پیوسته میگویید دث متال حداقل آشنایی کوچکی هم با این سبک داشته باشید بد نیست.
    ۸-آقای عزیز مگر کار را همینطور کشکی ظبط میکنند که تا کسی فکر کرد سازش کوک است،ظبط شروع شود.آنهم کسی که به قول شما هیچ چیز از سه تار نمیداند،چطور فکر کرده که سازش را درست کوک کرده است؟!!!
    ۹-این حرف آقای پورتراب یعنی اخطاری به وزارت ارشاد که مثلا کار بعدی این آدم را حواستان باشد.چرا خودتان را گول میزنید؟!
    ۱۰-حالا که این حرف را زدید باید بگویم واقعا بیکارید که برای کسی که حتی هنرمند نمیدانیدش و بهش میگویید لمپن این قدر وقت میگذارید.
    راستی شما نظر برتولچی را قبول دارید؟حتما او هم چیزی نمیفهمیده که کیارستمی را به عنوان دستیار انتخاب کرده.!!جشنواره ی کن هم اعتبارش از خیلی جشنواره های دیگر بیشتر است.وقتی از یک کار هنری سر در نمیآورید و چیزی نمیفهمید دلیل نمیشود یک هنرمند را بی سواد بدانید،فقط کافیست که بگویید از این کار سر در نمیآورم،همین.
    در مورد نظر آخرم هم ابتدا لازمه یکبار دیگر نظر شماره ی ۹۲ خودتان را بخوانید متوجه میشوید که لحن صحبت من برای چه چیزی تغییر کرد.احترام متباقل را شخص شما از بین بردید.شما در آن نظرتان اینقدر عصبانی به سوالات من جواب دادید که من میخواستم دیگر جوابتان را هم ندهم.
    آقای هزار دستان
    ۱-راستی شما فقط با یک نگاه کردن در کافی شاپ تمام علایق آنها را فهمیده اید یا توانایی خواندن فکر دیگران را دارید؟!!!البته شاید هم آنها دوستان نزدیک خودتان باشند که اینقدر خوب میشناسیدشان. بخاطر حرف شما به کافی شاپ رفتم ولی من مثل شما با نگاه کردن کسی همه ی علایقش را نمیفهمم.من از شما میخواهم کمی بیشتر راجع به این افراد صحبت کنید به دلیل اینکه بسیار کنجکاو شدم.واقعا عجیبه هم کوییلو میخوانند و هم کمنیستند و هم کیارستمی میبینند.!!!اگر خودشان این حرف را بهتان زده اند مطمئن باشید که خواسته اند دستتان بیندازند.
    ۲-واقعا عجیبه از راه دور افکار من را هم خواندید،دوستان من راهم میشناسید؟!!!.کمی بیشتر از قدرتهایتان صحبت کنید.!!!کلیسای الان درسته که پیچیده تر شده ولی محافظه کارتر هم شده است.قدری در همان ویکی پدیای محبوب آقای نیم پرده در بگردید شاید چیزی پیدا کردید.البته میدانم که به نظر شما زیاد خواندن گناه کبیره است.
    ۳-شما که اینقدر نگران وضع سانسور و دست نشانده های دولت هستید و آقای پورتراب را هم میشناسید حتما میدانید که ایشان الان چه سمتی در دولت دارند.من مشکلی ندارم و سفسطه نمیکنم،شما مشکل دارید که نوشته تان فقط یک چماق کم دارد.
    ۴-این شماره هم مربوط به همان قدرتهای متافیزیک شماست که فوری فهمیدید که دوست من چه فیلمی ساخته است و دوربین ونحوه ی ساختش را هم فهمیدید!!!.عجیب تر این است که شک هم به خود راه نمیدهید.!تا وقتی راجع به قدرتهایتان چیزی نگویید منهم نمیتوانم چیزی جواب بدهم.البته شما به جواب نیاز ندارید زیرا اینطور که پیداست خودتان از همه چیز خبر دارید.!!!
    من از خوردن نان سانسور در پوست خودم نمی گنجم یا شما که از حرفهای آقای پورتراب طرفداری میکنید؟
    البته پیداست که شما هم مثل دوستان کافه نشینتان دارای چند شخصیت هستید.
    -عجیبه حالا دیگر مجیدی و قبادی هم بی سواد شدند.شما اینقدر به دانش سینمایی خودتان اطمینان دارید که من احتمال میدهم که شما روح کوبریک هستید.!!!
    -راستی بابت شناختن کیهان رهگذر هم به شما آفرین میگویم حالا جایزه هم میخواهید؟!!!
    (از مدیر سایت جایزه ی خودتان را دریافت کنید!)

  • ارسال شده در خرداد ۱۷, ۱۳۸۷ در ۹:۵۵ ب.ظ

    ضمنا جناب “نیم پرده”،منظور شما از جا به جا خواندن somoom و samoom چیه؟
    یعنی به جای این که بگه somoom،گفته samoom.یا این که این دو واژه رو جا به جا خونده و معنای بیت رو عوض کرده؟

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۱۸, ۱۳۸۷ در ۶:۳۲ ب.ظ

    هزاردستان عزیز . من مثل رپر ها کل کل می کنم ؟ یا شما که می فرمایید ” اصلا شما چرا وارد نقد میشی ” ؟ شما خیلی با ادبید که به بقیه می گیرید فحاش ؟ من متال گوش می کنم ؟ آدرس چند سایت اینترنتی را می خواهید که به تحلیل فنی کارهای کیارستمی پرداخته اند و کار او را تحسین کرده اند ؟ ( این سایتتان من را یاد آزادی تی وی لوس آنجلس و امثالهم انداخت )
    من از متال دفاع کردم ؟ از روشنگری های شما در مورد بازیچه بودن کلیه ی هنرمندان موسیقی و سینما از فرهاد فخرالدینی گرفته تا گروه آریان تا محسن نامجو تا شجریان تا حسین علیزاده تا پرویز پرستویی و کیارستمی و علی حاتمی و … خیلی ممنون . متحول شدیم !
    تمام جشنواره های خارجی هم که مجوز حکومت می خواهند مثل فیلم های جعفر پناهی که در کن شرکت می کند اما فیلمساز بیچاره در طی تمام این سالها که هیچ کدام از فیلمهایش مجوز نداشته اند فقط ضرر کرده ( احتمالا این را هم با یک استدلال پیچیده ی محیرالعقول که خودتان هم آن را نمی فهمید بازیچه ی دولت می کنید ) . محض اطلاع شما ، من اگر می خواستم از روی کتاب تاریخ هنر آموزش و پرورش چیزی بگویم با توجه به رشته ی تحصیلیم برایم سرچ زدن در همین ویکی پدیا که ذکر خیرش بارها رفته آسان تر بود . خلاصه … کلی با حرفهایتان با تخمه و بادام زمینی خندیدیم . چماق هم که سهل است ، شما شش لولی تانکی چیزی می خواهید . نباید جواب شما را می دادم و تا حدی هم سعی کردم جواب ندهم چون سطح نوشته ی شما در حد همان آهنگهای رپ و متال بود .
    نیم پرده ی عزیز
    ممنون از جوابت که این بار سعی کرده بودی منطقی تر با قضایا برخورد کنی .
    ۲ – من آنجا نبودم ، اما خیلی راحت می شد آن جلسه را موکول کرد به یک فضای بهتر ( مثلا بدون حضور کسی ) . البته من از طرفداران نامجو دفاع نمی کنم . آنها از یک طرز تفکر دفاع می کنند ، مثل من و خیلی های دیگری که این بجث را براه انداختیم .
    ۳ – خوب حالا که چه ؟
    ۴ – امکان مد شدن همجنسگرایی برای هتروسکشوال ها یا دگرجنسگرایی برای هوموسکشوال ها صفر است ، صفر مطلق . اما از آنجایی که درصد بالایی بایسکشوال هستند می توانند تحت شرایط خاصی هومو یا هترو شوند . این خود بحث بسیار مفصلی ست که موافقم اینجا جایش نیست .
    ۵ – خیر ، منظور من چنین چیزی نبود . وقتی می گوییم متناسب باشد ، منظور طرز بیان ، زبان ، کلمات ، قالب و مضمون است . مثلا مسخره ست که امروز کسی بیاید یک دیوان غزل بنویسد و انتظار داشته باشد همه مثل سعدی او را بستایند ( حتی اگر مثل او بنویسد ) . گذشته از این ، موسیقی نوری هم این فضا را دارد : یک فضای سپید و آرامش بخش ِ( به نظر من سطحی ) و قطعات پاپ کلاسیکی که مرا به یاد امثال کنی جی وسارا برایتمن و بودابار می اندازند و کلا چیزیست که به نظر من به درد آسایشگاه ها می خورد . این برای جوانی که انرژی می خواند نوری مطلوب نیست . ( و می دانیم انرژیک بودن و هنری بودن در تناقض نیستند )
    ۷ – پس بدون هیچ پیش فرض ذهنی ای و بدون دیدی خاص سراغ شناخت سبک های معاصر غربی بروید و سعی نکنید مثل طرفداران کلاسیک در اوائل پیدایش بلوز و جز موضع بگیرید ( و طبیعتا بعد ها – شاید – مثل آنان این موسیقی ها را از هر نظر بپذیرید و بستایید )
    ۱۰ – علم در ” تو که ناخوانده ای علم سماوات ” و ره در ” تو که نابرده ای ره در خرابات ” .
    ۱۲ – این دقیقا چیزی بود که در یک مقاله در مورد زاپا خواندم . البته یک اشتباه هم اینجا داشتم . آنجا نوشته بود از لحاظ سازبندی به اعتقاد بسیاری غنی ترین اثر کلاسیک مدرن است .
    ۱۳ – هر تعریفی را قبول داشته باشید ، نوآوری یکی از ارکان مهم هنر است . شاید به همین خاطر است که موسیقی پاپ را تجارت می دانند نه هنر .
    ۱۴ – حالا چه کباب فروش باشد چه دستفروش باشد چه هرچیز دیگری ، نوار هم می فروشد و چشمش به دو تا اسم خواننده خورده . قبول کنید که فضای نمونه ایتان اصلا مقیاس خوبی برای عامه ی مردم نبوده .
    ۱۷ – من منظور شما را از هجو و طنز و ربطش با حرف خودم در رابطه با مثالی که زدم نفهمیدم . ( در این مورد و مواردی مثل شماره ی ۱۴ یا ۴ یا ۱۲ شما به جای اینکه به اصل حرف های من جواب بدهید به مثال ها جواب داده اید که سعی کردم جواب آنها را هم بدهم )
    خود اسکورسیزی آن به قول شما شاهکارها را ساخته ، بعد خودش نمی توانسته کارش را با کیارستمی مقایسه کند و ببیند کار کیارستمی چقدر ضعیف است ؟ !!در ضمن ، این قیاس مثل مقایسه ی مثلا شجریان با مثلا باب مارلی ست !
    راستش من حالم از این کلمه ی معناگرا ها بهم می خورد ! این معنا گرا هم فقط متعلق به سینمای ایران است . مثلا پالپ فیکشن یا رقصنده در تاریکی یا … خیلی معناگرا هستند ؟ در ضمن ، اگر کن سیاسی بود هیچ وقت در چنین جایگاهی در سینمای جهان و بهترین و معتبرترین جشنواره ی سینمایی جهان نبود . البته انکار نمی کنم که خیلی وقتها برای جلوگیری از خیلی چیزها ، نه فقط کن که اسکار هم کمی مجبور به محافظه کاری می شوند . نمونه اش هم اسکار سال ۲۰۰۶ که حق مسلم مونیخ بود اما به فیلم تقریبا معمولی تصادف رسید ( البته معمولی در قیاس با برندگان اسکار ) .
    و در نهایت – برخلاف میل باطنیم – باز هم مجبورم به حاشیه بروم ( که تا اینجا هم در این پیغام کاملا از موسیقی و نامجو خارج شده ایم ) . من کم حواسی کردم و حواسم نبود .وقتی گاهیth در ابتدای کلمات قرار می گیرد د تلفظ می شود . مثل ، thee،thou، these , those یا حرف تعریف the . اینجا هم این نکته شمول چندانی ندارد مثل کلمات throw یا thunder که th همان ث تلفظ می شود . فقط در مورد death چیزی که واضح است این است که th همان ث خوانده می شود ، برای اینکه مطمئن شوید یک سر به دیکشنری بزنید و فونتیک تلفظ آنها را بخوانید . ( البته لازم به ذکر است که نوع تلفظ د در this با dead تفاوت دارد . در اولی با نوک زبان است و علامت فونتیک آن یک دایره ی با کلاه است و علامت د دومی چیزی شبیه d است . ) اما th در دث یا توث tooth به شکل یک علامت “تتا”ست و در حقیقت چیزی بین س و ت تلفظ می شود ( یا همان ث ) . شجریان اگر تلفظ یک کلمه ی نه چندان مهم را به شکل غلط مصطلح به کار برده ، هیچ وقت نمی آید و بنویسد مذدوران بی عابرو ! ( با خط نستعلیقش مثلا ! )
    در ضمن خوشحالم که بعد از پیام من در مورد خیلی از مورد های بحث کوتاه آمدید . به هر حال بعد از ادبیات تند و خشمگین و گاه موهنتان در مقاله هایی مثل ” راز موفقیت نامجو ” ( که استاد علیزاده هم از زبان شما به نازل کارکردن متهم شد ) یا همین کامنت ها این تلطیف لحن موهبتی ست .

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۱۸, ۱۳۸۷ در ۶:۴۰ ب.ظ

    در مورد لقب نامجوکش ها ، به هر حال نامجو هر چیزی هم که باشد جوانی ست که طرز تفکر خاص خودش و پیروان آن تفکر را دارد . او حداقل کاری که کرده اجرای چند ایده ی نو بوده ( گیریم ناقص ) ، اما وقتی خود شما مثلا با سه تار یک نوار ضبط کنید و سعی کنید چیزی را به موسیقی اضافه کنید و کسیانی مثل استاد پورتراب بیایند و با شما اینطور برخورد کنند ، دلسرد نمی شوید ؟ اینجاست که تمام ایده های شما کشته میشوید و رغبتی برای ادامه ی کار و پیشرفت پیدا نمی کنید . این را قبول کنید .

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۸۷ در ۶:۱۳ ق.ظ

    در جواب آث میلان
    ۱- من نوشته شما را به این صورت اصلاح می کنم که اگر همه خواننده ها صدایشان شبیه شجریان یا ناظری بود آیا مردم از موسیقی زده نمی شدند؟ بله می شدند ولی دلیل ندارد که هر بدصدایی به خاطر تنوع صدای انکرالاصواتی سر دهد. خارج کردن از حالت تصنعی یعنی اینکه دوربین را بگذاریم تا هر چه هست را فیلم بگیرد و مردم در سینما بخوابند؟! پس کارگردان اینجا چه کاره است؟ در فیلم طعم گیلاس دوربین از راه رفتن و نشستن و وقت تلف کردن بازیگر دارد فیلم می گیرد و همه ضعف کارگردان در طبیعی نشان دادن صحنه ها به گرفتن تصاویر بی دلیل منجر شده است! یک کارگردان خوب بدون نیاز به این کار با بوجود آوردن فضاهای ملموس و نه کسل کننده به راحتی در کوتاهترین زمان این حس را ایجاد می کند. سینمای موج نوی فرانسه که در ادامه اش به کیارستمی ها منجر شده این شعارها را برای سمبل کردن ضعفها به کار می برند.
    ۲-اگر اینطور باشد که کیارستمی با این فیلمهایش قشر بزرگ فرهیخته کشور را سانسور کرده، اگر دنبال واقعیت ایران بود دست نمی گذاشت روی چند پاپتی بی مغز در دهات ها و حومه شهرها
    ۳- حتی ب ب کینگ را هم می شود با شجریان مقایسه کرد البته نه در آواز بلکه مشترکات دیگرشان مثل تاثیر گذاری در سبک موسیقی کشورشان یا عرصه بین المللی، پیشرفتهایی که در رشته تخصصی خودشان داشته اند نسبت به استادان گذشته و … بین دو کارگردان با ابزارهای مشترک هم که به سادگی می توان مقایسه انجام داد البته جاهایی که اشکالات احتمالی عمدی نبوده.
    مثل اینکه این مقایسه را قبول دارید و طعم گیلاس را پیشنهاد می کنید از آنجا که جنبه های مثبت و بی نظیر فیلم راننده تاکسی اثر اسکورسیزی نیازمند هیچ گونه توضیحی نیست، من فقط اقدام به کنارهم گذاری المانهای این فیلم می کنم

    ۱- بازیگران، فرض بگیرید شما می خواهید کسی را در فیلم نشان دهید که به پایان خط رسیده و قصد خود کشی دارد، چه تصویری از این فرد دارید؟ مردی که لباس تمیزی پوشیده و موهایش را شانه کرده وریشش را سه تیغ؟ یا کسی که سر و وضع نا مرتبی دارد؟ در فیلم چه کسی را می بینید؟! در ساده ترین حالت اگر بازی قدرتمند بازیگران نقش های دوم، مکمل یا غیراصلی فیلم از جمله جودی فاستر نوجوان در راننده تاکسی را به کناری بگذاریم، مقایسه کنید بازی کلیشه ای، بی روح، نابازیگرانه و فاقد قدرت بیان و مصنوعی همایون ارشادی که برخلاف اصول بازیگری از لب سخن می گوید را با بازی درون پوستی و متدیک مکتب استراسبرگ و با آن حالت های متنوع پرداخت شده روحی روانی رابرت دنیرو در راننده تاکسی!
    ۲- فیلم نامه، فیلم نامه طعم گیلاس در واقع نه داستان است نه صد داستان، در واقع کیارستمی قصد داشته داستان بسازد و در ساختار فیلم نشان می دهد که ضد داستان نیست. سمبولی که در داستان وجود ندارد به جز همان خاک ریختن که بارها در فیلم تکرار می شود و لوس هم میشود. داستان فیلم در واقع می توانست در یک فیلم کوتاه اتفاق بی افتد که در یک فیلم بلند بسیار کشدار اتفاق می افتد، حرفها چند بار تکرار می شود چون کارگردان هم نمی تواند بدون استفاده از این تکرارها و غلط گویی ها فضای مستند گونه بوجود آورد به همین خاطر بارها و بارها یک کلمه تکرار می شود و باز تکرار می شود…
    اگر کسی اعتقاد مذهبی دارد پس دست به خود کشی نمی زند، اگر ندارد چرا به خاک ریخته شدن به رویش اینقدر تاکید دارد؟ اگر تاکیدش به این دلیل است دیده نشود می تواند در بیابانی دور دست در چاله ای بخوابد که پای کسی به آنجا نرسد، این موضوع منطق داستان را زیر سوال می برد. همانطور که عرض شد طعم گیلاس فقط دارای یک موتیف خاک ریختن است که اگر این موتیف را یک شاخه فرض کنیم راننده تاکسی در برابر آن درخت است. در فیلمنامه راننده تاکسی که شخصیت ها و فضای تنش وار دهه هفتادآمریکا از رابرت دنیروی معترض از ویتنام برگشته و مشکلاتش با اجتماع گرفته تا دختر خود فروش همان جودی فاستر و صاحبان خانه های فساد و مسئولین امور سیاسی و کاندیداتوری و … آنچنان در آن پرداخت شده است که ما در حالت خلع سلاح کامل قرار گرفته و به قبول همه آنها می پردازیم. ما همه اینها را در فیلم می بینیم و با شخصیت رابرت دنیرو زندگی و همذات پنداری می کنیم در حالیکه همایون ارشادی اصلا معلوم نیست کیست و چه می گوید. فقط مقداری ناراحت است و دنبال خاک می گردد!
    قسمتهای فرانسوی پسند! صحنه های کش دار و بی دلیل مثل نشان دادن تمام زمان گشتن مرد لرستانی و بالا آمدن و پایین آمدن او از تپه و رد و بدل شدن حرفهای بیهوده و تکرار مکررات در سراسر فیلم و مخصوصا آخرین دیدار بدیعی با پیرمرد به مانند سنتی که در دیگر فیلم های فرانسوی پسند وجود دارد، زبان نفهمی مردم و تکرار ساده ترین مفاهیم، مانند دیالوگ من دفتر محمد رضا نعمت زاده را … در خانه دوست کجاست و حتی به تمسخر گرفتن مرد لر با این دیالوگ که ما هم یک جورایی لریم! نشان دادن ریتم کند و زندگی بدوی در این فیلمها و مردمانی بدون دغدغه و از همه مهمتر صحنه های بی ربط مثل صدای ترمز شدید و سربازانی که بی هدف از کوه بالا می روند تا فرصتی برای داستان سرایی منتقدان فرانسوی فراهم کند و معانی عمیقی برایش تراشیده شود! این دست فیلمها اکثرا با همین داستانهایی که بعدا برای توجیه آنها ساخته می شود به زندگی مشغولند و دقیقا همان داستان پادشاه بدون لباس است که با هوچی گری خیاطان در میدان شهر لخت راه می رفت دقیقا این تعبیر را Roger Ebert برای طعم گیلاس نوشته بوده
    ۳-صدابرداری، در صحنه هایی تقریبا هیچ صدایی از بازیگر شنیده نمی شود ولی زیر نویس مشغول نوشتن مکالمات است… ولی در مورد راننده تاکسی…!
    ۴- تیتراژ، تیتراژ اول فیلم با رنگ صورتی و آخر فیلم با رنگ سبز بالا می آید با فونتی فانتزی! این هم هنر ایرانی های بد بخت است که از ابتدایی ترین تکنولوژی کامپیوتری بهره می برد البته این فیلم محصول مشترک ایران و فرانسه است ولی مثل اینکه فرانسوی ها هم کامپیوتر بهتری به دست گداهای ایرانی نمی دهند! این هم تیتراژ درخشان طعم گیلاس
    ۵- تصویر برداری، کیفیت تصویر و شستشوی نگاتیو فیلم راننده تاکسی که حداقل ۲۰ سال قبل از طعم گیلاس ساخته شده را با این فیلم مقایسه کنید!
    ۶-نورپردازی، طعم گیلاس هیچ ساعتی غیر از ظهر یا هیچ محیط داخلی ای ندارد و همه زیر نور مستقیم خورشید است. پس نورپردازی ای در فیلم وجود ندارد که بخواهیم با نورپردازی های هنرمندانه و قوی راننده تاکسی که در محیط های گوناگون انجام شده مقایسه کنیم!

    در جواب آقای بکتاش

    ۲- بالاخره معلوم نشد چرا تعصب را مطرح می کنید؟!به خاطر اینکه برداشتی که نامجو دارد را یک برداشت مربوط به این شعر نمی دانم؟!
    ۴- بله اگر لازم باشد خلاصه و اگر لازم باشد کامل می نویسند. اگر بصورت پی دی اف بنویسند که دیگر کاربرد دایره المعارف ندارد، مثل اینکه در یک دایره المعارف به جای اینکه در مورد قوری نوشته باشد مثلا ظرفی برای داغ کردن چای با این شمایل …، تمام مطالب فنی و اقتصادی و انواع و اقصام آنرا بنویسد که البته ویکی پدیا تا حد لازم در توضیحاتش پیش می رود کاربرد این سایت را فراموش نکنید، ضمنا پی دی اف فرمتی نیست که به سهولت تکست های عادی قابل سرچ و دریاف باشد در محیط اینترنت. بستگی دارد که چه مطلبی باشد، واضح است که کسی با خواندن قسمت پزشکی ویکی پدیا پزشک نمی شود ولی می تواند به اطلاعاتی تایید شده از افراد متخصص در این فن، بصورت طبقه بندی شده استفاده کند و اطلاعاتی را کسب کند. در مورد قسمت فارسی وی کی پدیا هم که دچار کمبود متخصص است صحبتی نکردم و فقط پیشنهاد کردم متن خود سایت را نه اضافه شده به آن را در مورد کارایی سایت به زبان فارسی بخوانید که البته اگر زبانتان خوب است نیازی نیست می توانید از همان انگلیسی آن استفاده کنید تا نوع طبقه بندی و تایید مطالب را بدانید.
    – چون شما بحث ها را با هم ترکیب کردید! شما گفتید سورئالیستهای نسل جدید از دادا فاصله گرفته اند و من گفتم موافقم، ویکی پدا بد بخت هم چیزی در این زمینه نگفته بود! بلکه در مورد خود این مکاتب نوشته بود که مثلا فلانی در حذب کمونیست بوده یا فلان مکتب از ریشه فلان مکتب است و … اتفاقا اگر یادتان باشد من اشاره کردم که امروزه دادا بسیار کم رمق است و بسیاری از کتابهای تاریخ هنر مرگ اجتماعی آن را سالها پیش عنوان کردند. ضمنا اگر شما مطلبی بگویید که سندی بهتر از سندهای مطرح شده در زیر مطالب ویکیپدیا دارد بحثی نیست قبول می کنیم.
    ۷- پس اگر به حاشیه راندن مطلب به خاطر غلط املایی نبود چه بود؟! شما در نوشته تان دوبار ضبط را ظبط نوشتید، آیا سزاوار است من شما را بی سواد خطاب کنم یا اینکه همه منطقهایی که در نوشته تان می آورید رد کنم به خاطر این اشتباه لپی؟! ببینید شما و آن دوستان بچه صفت چندبار یک غلط املایی را تکرار کردند تا به بهانه ای بتوانند منطقهای روبرو را کم رنگ جلوه دهند
    متاسفانه از ملزومات زندگی این دوره است که با سبکهای پرتوپلایی مثل همین دث متال هم آشنا باشیم، تاریخ همه اش افلاطون و داریوش نیست، صدام و بن لادن هم دارد! به همین خاطر گوشمان را به آثار یاد شده هم آلودیم!
    ۸- همانطور که خیلی از استادان هم سازشان ناکوک بوده و ضبط کرده اند در استودیو و در بازار هم هست خواستید نام می برم نامجو که اگر گوش آنها را هم داشت نامجو نبود… بعضی از افراد تا سالهای سال نمی توانند فالش هایی را تشخیص دهند حتی وقتی به مدارج بالای هنری رسیده اند.
    ۹- اگر اینطور است پاراگرافهای ۵ و ۶ چیست؟ آن را هم گفتم؟!
    ۱۰- من برای کیارستمی یا نامجو یا هر به اصطلاح هنرمندی از این قماش وقت نمی گذارم چون آنها خود می دانند کیستند و جایگاهشان کجاست، من برای کسانی که از آنها دفاع می کنند و احساس می کنم بدون هیچ وابستگی مالی و سیاسی به این جریان فقط از روی کنجکاوی هنری وارد بحث می شوند این موضوع را باز می کنم.
    در دانشگاه های موسیقی تهران هم رئیس گروه موسیقی کسی می شود که … پس کسی در ایران موسیقی نمی فهمد که او را در آن جایگاه نگذارد؟ دوست عزیز پول خرج می شود، پول! شما اگر از کار او سر در نمی آورید سکوت کنید من تا جایی که سر در می آورم می گویم و شما هم تا جایی که سر در می آورید نقد کنید.
    دوست عزیز اگر عصبانیتی بوده حتما بی احترامی ای پیش از آن وجود داشته مثل زمانی که در نوشته قبل در مورد آث میلان تند شدم.
    در جواب آث میلان
    بله شجریان جابجا خوانده و معنای بیت را عوض کرده
    در جواب کامیار عزیز
    ۳- به چند نوشته قبل باید مراجعه کنید چو مثل اینکه سوال فراموش شده! موضوع این بود که اینکه در مورد پارتیتور صحبت کرده بود منظورش تسلط روی این کار بود به عنوان یک پز باسوادی در موسیقی یا خیر که عرض کردم در آن فیلم چنین حرفی زده شده بود که چنین معنی ای را القا می کرد.
    ۴- نمی توانیم بگوییم که فلان مد در فلان مشخصات فیزیکی عمل نمی کند فقط می توانیم بگویم که افراد منطقی ممکن است جذب مد نشوند چون هر کدام برای خود منطق فکری دارند، شما مد را با تمایل واقعی اشتباه گرفته اید.
    ۵- خوب هر موسیقی برای قشری از جامعه است، نوری هم قطعات زیادی دارد که انواع مختلفی هم دارند، موسیقی از متال گرفته تا کلاسیک هر کدام قشر خاصی را مورد نظر دارند ولی نباید از مثلا برامس انتظار داشت موسیقی یک سری بچه شیطان و آتش پاره را تهیه کند یا از نامجو خواست که موسیقی افرادی مثل کزازی و کدکنی را تهیه کند… هر کس شنونده های خود را دارد.
    ۷- فکر کردید کسانی که کلاسیکر بودند و بعد علاقمند به جز یا بلوز شدند جایگاه جز را با موسیقی کلاسیک یکی کردند؟! نخیر! آنها فهمیدند مثلا همیشه لازم نیست کت بپوشند و تی شرت هم لباس خوبی است ولی هیچ وقت روی سن با این لباس نیامدند و همان کت را پوشیدند! موسیقی رسمی آنها هم کلاسیک است و رسوم اجرایی آن هم در ۹۹% از موارد است که بوده، لباسها، آداب صحنه، استیل و … آن قطعات جز هم که بیشتر کلاسیکی بود مثل آثار گرشیون بیشتر مورد استقبال قرار گرفت، چطور فکر می کنید موسیقی ای که حال و هوایش از کافه و کلوب و بزم ها مملو است بیاید کنار باخ! کجا وبستر و چیک کوریا کنار باخ نواخته

    شده؟! مگر این کارها از نامجوهایشان سر بزند.
    بسیار انگشت شمار آهنگسازانی مانند گرشیون و آرت تاتوم که همسانی زیادی با موسیقی کلاسیک داشتند بودند که حال و هوایشان باعث شد مورد توجه کلاسیک کارها قرار بگیرند. اگر پرلمن عاشق فلان جزمن است در
    همان محیط است و اگر جز هم می زند در همان محیط است تا به حال دیده اید در میان قطعات معمول کلاسیک مثلا یک قطعه از گراپلی بزند؟ مگر در کار تلفیقی این اتفاق بی افتد که آن هم از نامش مشخص است که …
    ۱۰- همان نوع دهانی است که عرض شد
    ۱۲- احسنت به شما که تصحیح کردید
    ۱۴- نه مثل اینکه منظور مرا متوجه نشدید این آقا اصلا نوار نمی فروخت کباب ترکی می برید! ولی حق با شماست این عده نمی توانند آمار خوبی بدهند باید آمار گیری باید وسیع تر باشد.
    ۱۷- منظور این بود که طنز است که قابل بحث است و هجو جای بحثی نمی گذارد، فیلم مستر بین هم از نوع طنز بود.
    در مورد اسکورسیزی هم عرض کردم به خاطر تبلیغات زیاد، این افراد هم گاهی چنین نظراتی می دهند ولی کاش اسکورسیزی دلایلی هم می آورد تا بفهمیم چه چیزی در فیلم کیارستمی دیده تا بشود روی آن بحث کرد. یکی از موسیقیدانهای خارجی به یکی از کنسرتهای موسیقی سنتی آمده بود و بسیار ابراز خوشحالی می کرد از شنیدن این برنامه وقتی دقیقا دلیل را جویا شدند فهمیدند استاد از کوبشهای دف فقط خوششان آمده خدا را چه
    دیدید شاید اسکورسیزی هم از ساد لوحی و حماقت ایرانی ها در فیلم های کیارستمی خوشش آمده!
    درباره قیاس اینها هم در همین نوشته عرض شد
    ممکن است اینها معناگرا نباشند ولی معناگراهای زیادی پاتوقشان کن است. کن هم به نظر شما و البته عده ای دیگر بهترین جشنواره ه است، به نظر عده ای دیگر هم که بنده جزو آنها هستم یکی از پست ترین و خنده دار ترین آنهاست، انصافا جشنواره ای که ۱۶۰ مدیر سینمایی از این کشور در آن شرکت داشته باشند چه نوع جشنواره ای است؟!
    شجریان غلط مصطلحی را به کار نبرده چون اصلا این کلمه به زبان روزمره راه نیافته! این کار را هم در یک ضبط رسمی خوانده و منتشر هم کرده
    در مورد خاصی کوتاه نیامدم نمی دانم چرا اینچنین حسی کردید البته اگر کوتاه هم می آمدم کار بدی نبود چون بالاخره همه به دنبال روشن شدن حقیقت هستیم. اگر منظور شما چند موردی بود که گفتم با شما موافقم به خاطر

    این بود که بحث وارد قمستی شده بود که رای مان مشترک بود
    در مورد علیزاده هم نظری نگذاشته ام
    اگر این طرز تفکر که هر نقدی به اثر جدیدی که از یک جوان ترگل و ور گل می تواند به شکست روحی و عاطفی و احساسی او منجر شود می تواند ریشه نقد را از بیخ بخشکاند پس برحذر باشید از این عمل!

  • ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۸۷ در ۶:۲۰ ق.ظ

    دوستان عزیز! بهتر است برای بحث های طولانی به تالار گفتگو مراجعه فرمایید.

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۰ ق.ظ

    من دیگر حوصله ی جواب دادن ندارم . باز هم مجبورم فرانک زاپا را مثال بزنم که جز و راک را همسان با کلاسیک اجرا کرده ؟ نظرات شما در مورد جز و راک وافعا خنده دار است . اگر ریشه ی همین موسیقی اصیل خودمان را هم بگیریم به بزم ها و میکده ها می رسیم . من هم نگفتم کوتاه آمدن بد است یا خوب . خیلی از قطعات مجلسی باخ و بتههون الان شاهکارند . شاید بلوز به پیچیدگی کلاسیک نباشد اما یقینا جز هست .
    در مورد پارتیتور ها ها پز باسوادی یعنی چه ؟ هم من هم شما میدانیم که پارتیتور نوشتن موشک هوا کردن نیست که بخواهد این ادعا پز باسوادی باشد . منظور او برخوردها بود ، حالا اینکه شما این معنی را برداشت کردید مشکل از خودتان است ( چون در چند مصاحبه ی دیگر او باز هم این مثال را به کاربرده در راستای این نظر که برخورد ها در دانشکده ی موسیقی خوب نبوده ) .
    در مورد ” دوستان بچه صفت ” ، من با شما فرمودید که دد همان دث است و من هم جواب دادم که نه عزیز اینطور نیست و شما باز هم بحث را ادامه دادید و من مجبور شدم با یک منبع معتبر جواب شما را بدهم . آنوقت شما این را به حاشیه راندن دانستید ( من هم همانجا تاکید کردم که علاقه ای به این بحث ندارم ، بلکه دوست دارم از آنجا که شما این بحث را ادامه دادید جواب بدهم )
    این بحث هیچ فایده ای ندارد چون نظرات شما همان نظرات همیشگی ست .
    در مورد علیزاده هم اصلا معلوم نیست شما آقای پورقنادید !
    در ضمن دل بچه ها را بشکنیم و آدم به سگ مرده لگد نمی زند و امثالهم خیلی نقدهای فنی ای هستند !
    کسانی که این بحث را تا اینجا خوانده اند ، بهتر می توانند قضاوت کنند . این بحث راه به هیچ جایی نمی برد .
    چون شما در مورد همه چیز مثال های بی ربط می زنید من هم مجبورم به روش شما عمل کنم بلکه مقبول شما باشد . در مورد کیارستمی اگر فیلمی از او کسل کننده به نظر می آید به دلیل درک پایین مخاطب است که هنوز رومانس های معمولی و کمدی های مستر بین و فیلم های آقا و خانوم اسمیت به چشمش جذاب می آید یا هنوز در جادوی سینمای پنجاه سال پیش کازابلانکا و فرانک کاپرا و به تبع آن موسیقی بتههون و استاد تاج اصفهانی غوطه ور است . مثلا من ِ نوعی وقتی ۵ سالم بود از شنیدن ساز و آواز خوابم می گرفت اما با حسنی نگو یه دسته گل شاداب می شدم و به نظر خیلی بهتر از ساز و آواز بود ( البته از آنجا که شما سوپرمن هستید احتمالا از نوزادی در چارگاه و نوا گریه می کردید و مثل من اینقدر چیپ نبودید ) پس انتظار نداشته باشید هر کس با هر سطح درکی از سینما از دیدن کیارستمی خسته نشود . کیارستمی خاص است همانطور که قطعه های نیم ساعته ی مایلز دیویس و هربی هنکاک خاص هستند و هر گوشی نمی تواند با آن ها خسته نشود .
    به هر حال ، موفق باشید .

  • ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۸۷ در ۷:۱۸ ب.ظ

    اولین بار است بدون قمه و عربده می بینم درباره نامجو – تو بخوان هر هنرمندی- بحث می شود و اعتراف می کنم این صبوری ( و البته حوصله ) دوستان را می ستایم.

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۲۱, ۱۳۸۷ در ۶:۳۱ ب.ظ

    آقای کامیار
    دوباره بدون شماره نوشتید!
    آن یک درصدی که عرض کردم هم به همین خاطر بود! البته تقریبی است… حالا که زاپا هم از همان استثنا ها است ولی گرشیون از این دست موسیقیدانها نیست و آثارش بسیار بسیار بیشتر از زاپا اجرا می شود چون با فضا و تفکر موسیقی کلاسیک همگونی بیشتری دارد. موسیقی زاپا را می شود در دسته موسیقی مدرن و آوانگارد محسوب کرد که عموما آوانگاردها حالتی تجربی دارند و کمتر مانا بوده و تجربیاتشان برای نسل های بعد مورد استفاده قرار گرفته است، زاپا که سهل است، در تاریخ موسیقی مدرن افرادی بوده اند که قطعاتی نوشته اند برای صدای تفنگ و … یا همین امروز که زاپا قدیمی نشده بروید سری به فروشگاه های بزرگ آن لاین جهانی و خبر کنسرتهای موسیقی بزنید ببینید چقدر توسط افراد مختلف باز نوازی شده مانند دیگر آثار موسیقی کلاسیک و مقایسه کنید با کسانی که معاصر او بوده اند مثل بولز گرفته تا گلس! همانطور که شما اشاره فرمودید بسیاری از موسیقی ها ریشه در سنت های خاصی داشته است ولی این مهم است که وقتی وارد حیطه موسیقی کلاسیک می شود، دیگر جامه کلاسیک می پوشد، غلام مارگیری به خودی خود یک کلاسیکر نیست مگر اینکه افرادی مانند درویشی قطعه ای بنویسند و موسیقی او را به شکل موسیقی کلاسیک درآورند. خیلی از آثار موسیقی جز و راک وجود دارند که پیچیدگی شان بیشتر از بسیاری از قطعات موسیقی کلاسیک است ولی هر موسیقی کاربرد خود را دارد، هر موسیقی پیچیده لزوما ارزشهای موسیقی کلاسیک را ندارد چون ممکن است کاربرد دیگری داشته باشد.
    در مورد پارتیتور مثل گذشته آن مورد مربوط به طلایی را مطرح کردید که عرض کردم منظور من آن مصاحبه نیست… ضمنا حتما منظور او رو نویسی پارتیتور دیگران نبوده! برای کسی مانند نامجو پارتیتور نویسی موشک هوا کردن است، پارتیتور نویسی یعنی سواد آهنگسازی برای ارکستر که دانستن علوم چند صدایی کردن، سازشناسی و آهنگسازی را شامل می شود، کسی که در عادی ترین استفاده از آکوردها مشکل دارد و اصلا آکوردگیری هایش را نمی شود هارمونی محصوب کرد چطور می تواند برای ارکستر بنویسد؟!
    در مورد علیزاده هم شما می توانید هر تصوری که دوست دارید داشته باشید!
    دوباره برای چندمین بار عرض می کنم که این حرفها پس از جلسه نقد گفته نشده نه قبل آن نقد های فنی در جلسه مطرح شد که مورد استقبال شدیدی از طرف صاحب اثر و طرفدارانش قرار گرفت!
    اگر مثالی بی ربط به نظرتان می رسد بفرمایید تا من ربطش را توضیح بدهم، لازم نیست شما مثال بی ربطی بزنید! من هیچ جا از مستر بین به عنوان سینمای هنری یاد نکردم بلکه مثالی زدم از استفاده طنز آمیزش از سوژه سینمای رسوای فرانسه، حالا اگر شما دوست دارید با جابجا کردم نام مستربین با کوبریک اینطور جلوه دهید که اینها سنتی هستند و … جای این هوچی گری ها در این جا نیست !
    من در نوشته قبلی نقد فشرده ای را به فیلم کیارستمی ارائه دادم اگر هم شما می توانید آن را رد کنید بفرمایید اگر نمی توانید سکوت کنید و نه هوچی گری که اگر شما نمی فهمید بروید بفهمید و از این جملات پر مغز!
    این حرف را یک رفتگر هم می تواند در مورد هر اثر قوی یا ضعیفی بزند ولی اگر شما درکتان از آن فرد بیشتر است مثالی بزنید تا متوجه بشویم که اصلا چیزی در این مورد در ذهنتان است یا فقط می خواهید صورت مسئله را پاک کنید.

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۲۱, ۱۳۸۷ در ۷:۲۹ ب.ظ

    در مورد زاپا راستش من دقیقا بر عکسش را خواندم و شنیده ام که هر روز بیشتر از پیش کارهایش شناخته می شود ( مثل کاپیتان بیفهارت که موسیقی اش کاملا آوانگارد و فوق العاده پیچیده ست که هنوز هم قابل درک نیست یا نیک درک در موسیقی فولک که امروزه طرفدارانش خیلی بیشتر از زمان زندگیش است ) . شما از دیدگاه موسیقی کلاسیک دارید نگاه می کنید ، درخشش و اهمیت و حوزه ی تاثیر کلاسیک تا اوائل قرن بیستم بوده و بعد از آن ژانرهای جدیدی که پدید آمده اند وارد جریان اصلی موسیقی شده اند مثل همان جز یا در سی چهل سال اخیر راک ( که البته راک صرفا هنری نیست و بسیار گسترده ست ، از گروه های تجاری گرفته تا موسیقیدان های هنری مانند ریدیوهد یا همین زاپا و جف باکلی تا تجربی ها مثل نیک کیو و … ) . کلاسیک امروزه بیشتر تنها جنبه ی آموزشی پیدا کرده . شما از دید یک کلاسیکر ( به قول خودتان ) به موضوع نگاه می کنید که کارهای گرشیون به کلاسیک نزدیک ترند پس بیشتر اجرا می شوند . همین حالا اگر به کارهای پروگرسیو راک گوش کنید رگه هایی ( گاه قوی ) از کلاسیک کاملا در آنها مشهود است . شما دوست دارید کلاسیک تک بعدی بماند ( تعصب یعنی چه ؟ ) و دنیای هنر مدت هاست به این علاقه ی شما و امثال شما بی اعتنایی می کند ، شما ببخشیدش . من از صحبت های شما این دستگیرم شد که موسیقی تجربی یا آوانگارد ارزش چندانی و تاثیر چندانی ندارد ، پس اگر قرار است موسیقی ( و کلا هنر ) رو به جلو حرکت کند و با صد سال پیشش فرق داشته باشد و فرم های نو ایجاد شود راه چاره چیست ؟ شما می گویید ممکن است که خیلی از قطعه های راک و بلوز پیچیده تر از کلاسیک ها باشند ( که مطمئنا در آثار کسانی مثل تام ویتس ، بیورک ، نیک کیو ، هندریکس یا هوولین وولف و خیلی های دیگر اینطور است ) اما کلاسیک ارزش های خودش را دارد . پس می شود بفرمایید ارزش یک موسیقی به چیست ؟ اگر به تکنیکی بودن نیست پس به چیست ؟ در ضمن من لزومی نمی بینم که همه ی دنیا مثل شما و استادانتان وقتی ” جامه ی کلاسیک می پوشند ” باید کلاسیک باقی بمانند . قرار نیست تفکر همه این قدر رو به دریچه های هنر بسته باشد . در مورد پارتیتور نویسی هم با ساده ترین اصول هارمونی و توالی آکورد می شود یک پارتیتور نوشت . در ضمن شما اگر مثلا ” پرتاب می کند ” را گوش کرده باشید دیگر نمی گویید که برای نامجو پارتیتور نوشتن موشک هوا کردن است . در مورد نقد ها والا اینطور که ما در این سایت خواندیم و از بقیه شنیدیم دیدیم سخنرانی اساتید !! چگونه و با چه هدفی آغاز شد .
    در مورد مستر بین ، خوب قبلا هم گفتم هزاردستان هم نگاه طنزآمیزی به هنر مدرن و مثلا میکل آنژ داشت و لابد از نظر شما دید جهانیان در مورد میکل آنژ هم مشخص شده . نقد شما هم آنقدر خنده دار بود که نیازی به رد کردن من نداشت . وقتی کیارستمی می خواهد همه چیز را واقعی نمایش دهد ( البته این یکی از جنبه های فرعی کار اوست ) نیازی نمی بیند که بازیگر را گریم کند و نورپردازی آنچنانی داشته باشد و جلوه ی ویژه به کار ببرد و … شما مثل این که سبک فیلم سازی او را با مرد عنکبوتی و مستر بین به تعطیلات می رود اشتباه گرفتید . او برای واقعی جلوه دادن همه چیز نیازی نمی بیند همه ی دیالوگ ها درست ادا شوند یا همه چیز در یک برداشت کامل باشد دقیقا مثل زندگی واقعی که در آن نه نورپردازی وجود دارد نه همه ی حرف ها همیشه درست و قشنگ زده می شوند و نه … مثلا اگر این کاربردها را در فیلم علی حاتمی می دیدیم می توانستیم خرده بگیریم اما این ویژگی هایی که شما با سلیقه ی خودتان به عنوان نقد مطرح کردید از ویژگی های سینکای کیمیایی ست .
    ای کاش من در کامنت قبلی آنقدر شتاب زده و با عصبانیت جواب نمی دادم که اینطور شما هر چیزی دلتان می خواهد بتوانید به من بگویید . من فکر نمی کردم دوباره همان حرف ها را که با دلیل و استدلال در پیام ما قبل آخرم رد کرده بودم بزنید ( انگار که اصلا زحمتی برای خواندن نکشیدید ) . و این طور شد که خیلی بحث و پاسخ ها در پیام قبلی من نادیده و سرسری گرفته شد !آن پیغام شما خیلی جای بحث داشت ، اما عصبینیت ناشی از طرز پاسختان این فرصت را ار من گرفت . حیف .
    ( مثلا : شاید اسکورسیزی از حماقت ایرانی ها خوشش آمده “که خودتان هم می دانید این حرف و مثال مسخره ی شما هیچ وقت ارزش جدی گرفته شدن ندارد و بیشتر تلاشی ست برای گریز از پاسخ درست که آن را هم نداشتید که بدهید. یا مثلا اسکورسیزی انقدر احمق است که به این سادگی اسیر تبلیغات می شود – با تمام شاهکار ها ودانسته هایش – و شما نمی شوید !!! )

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۲۱, ۱۳۸۷ در ۷:۳۶ ب.ظ

    مرد هزار چهره منظورم بود نه هزار دستان .

  • ارسال شده در خرداد ۲۶, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۳ ق.ظ

    در جواب نیم پرده که به قول خودش “نقد فشرده “ای درباره ی “طعم گیلاس” ارائه داده.البته من یک مقدار دیر پاسخ ایشان را می دهم و این هم به این خاطر بود که در یک هفته ی گذشته فرصتش پیش نیامد:
    دوست عزیز
    شما یا واقعا متوجه ماجرا نیستید،یا این که سعی دارید بحث را از مسیر اصلی اش منحرف کنید.از شما می خواهم که جمله ی آخر نوشته ی بنده را یک بار دیگر بخوانید و اگر واژه ی “مقایسه” را پیدا کردید،به من و سایر دوستان هم اطلاع بدهید.من نوشتم که طعم گیلاس را “بررسی کنیم،نه این که آن را با راننده تاکسی(که نمی دانم کسی این جا ایرادی ازش گرفت که شما بحثش را پیش کشیدید)مقایسه کنیم.
    در ابتدا که بحث مقایسه ی سینمای کیارستمی و اسکورسیزی را پیش کشیدید،من در جوابتان گفتم که این کار شما به این شباهت دارد که سبک کاری شجریان و بی.بی کینگ را با یک دیگر مقایسه کنیم.سپس شما در جواب بنده نوشتید که شجریان و بی.بی کینگ را هم می توان از برخی جهات مانند پیشرفت و تاثیر گذاری و … با هم دیگر مقایسه کرد.بعد خود شما سبک کاری کیارستمی و اسکورسیزی را با یک دیگر مقایسه می کنید،در حالی که گفتید شجریان و بی.بی کینگ را می شود در جنبه های گفته شده- که اصلا شامل سبک کاریشان نمی شوند-با یک دیگر مقایسه کرد.خلاصه بگویم،شما شجریان و بی.بی کینگ-که نمونه های شبیه سازی شده ی کارگردانان مورد بحثند-را از لحاظ موفقیت قابل مقایسه می دانید،بعد “سبک” کیارستمی و اسکورسیزی را با یک دیگر مقایسه می کنید!
    شما خودتان در نوشته های قبلیتان اشاره کردید که فیلم های اسکورسیزی “ماکسیمال” هستند،در حالی که طعم گیلاس یک اثر “مینیمال” است! و این نشان می دهد که این قیاس ناروای شما از پایه مشکل دارد.ضمنا ژانر فیلم ها و سبک کاری دو کارگردان با یک دیگر متفاوت است.
    و اما در مورد ایرادهایی که شما از فیلم گرفته اید(در مورد مقایسه تان بحثی نمی کنم،چون آن وقت حس می کنم مثل شما حرف های خودم را نقض کرده ام):
    شما ویژگی های کاری کیارستمی را کنار هم گذاشته اید و آن ها را به عنوان اشکالات فیلم او برشمرده اید!این کار شما به این می ماند که سکوت های طولانی و نقش کم رنگ موسیقی در فیلم های “آنتونیونی”(به ویژه سه گانه اش) را از معایب فیلم های او به حساب بیاوریم.در حالی که همین ها هستند که سبک کاری آنتونیونی را تشکیل می دهند و او را به عنوان کاگردانی صاحب سبک معرفی می کند.(اشاره ی من بیش تر به سه گانه ی اوست)
    شما با این همه ادعا،احتمالا نام “سینما حقیقت” را نشنیده اید.سبک کاری کیارستمی،سبک منحصر به فرد اوست که سینما حقیقت نامیده می شود.تلاش کیارستمی در سبک ویژه اش بر این است که فیلم هر چه بیش تر به زندگی حقیقی انسان نزدیک شود.برای مثال،شما زمانی که سخن می گویید،ممکن است تپق بزنید،مکث کنید و کارهای دیگری را انجام دهید که بازیگران در فیلم های معمولی انجام نمی دهند،نابازیگران فیلم های کیارستمی هم همین حالت را دارند و این خود تلاشی ست در جهت هر چه طبیعی تر کردن فیلم.ضمنا هنر این است که کیارستمی می آید و فردی مانند “همایون ارشادی” را کشف می کند که کارگردانی آمریکایی مانند “مارک فورستر”-که کارنامه ی قابل قبولی دارد- از او برای بازی در فیلمش دعوت می کند.
    و اما نقش کمرنگ موسیقی.باز همان بحث سینما حقیقت را باید این جا هم مطرح کرد.کیارستمی معتقد است که شعر را باید بدون توجه به موسیقی اش خواند،چرا که این موسیقی ممکن است مثلا یک شعر عاشقانه را به شعری تعلیمی یا عاشقانه مبدل کند.او می گوید:”من شعر می گویم،اما بدون موسیقی”.این نبود موسیقی در فیلم های بسیاری از کارگردانان دیگر جهان مانند “تارکوفسکی” وجود دارد.
    و در مورد نمادها(یه به قول شما “سمبول”ها):شما حاک ریختن را تنها نماد فیلم دانسته اید.آیا آن جاده ی پر پیچ و خم و راه هایش نمادی از زندگی نیست؟آیا درخت نمادی از انسان نیست که به قول یکی از دوستان “ریشه در خاک و سر در آسمان” دارد؟
    شما به تیتراژ فیلم اشاره کردید.در سینمای امروز،چیزهای مهم تری از تیتراژ وجود دارد و دیگر مانند سینمای کلاسیک نیست که فیلم با تیتراژ آغاز شود.امروز دیگر بسیاری از فیلم ها در ابتدایشان از تیتراژ بهره نمی جویند.نمونه اش همین فیلم “پیرمردها وطن ندارند”( چون به نظر می رسد شما رابطه خوبی با اسکار دارید،این مثال را زدم).
    شما در چند جا گفته بودید “مرد لر”.این مرد لر را می شود به ما هم نشان دهید؟به جز “بدیعی”(که شخصیت اصلی فیلم است”،یک سرباز کرد،یک طلبه ی افغان- ودوستش- و یک پیرمرد ترک را می بینیم.حالا نمی دانم این مرد لر شما توی کدام نسخه ی طعم گیلاس هست؟
    از شما خواهش می کنم تا اطلاعات کاملی درباره ی یک موضوع ندارید،درباره ی آن موضوع بحث نکنید.
    در پایان جمله ای را از یکی از بزرگان سینما نقل می کنم تا شاید نفهمیدن یا کم فهمیدن فیلم های کیارستمی را کمی دریابید،اگرچه قطعا ایراد از فهم بیننده است،نه از کیارستمی(نام این شخص را نمی گویم که شما روی نام او زوم نکنید و این بیچاره را با امثال “ده نمکی” و دیگر کارگردانان محبوبتان مقایسه نکنید.):آنچه در فیلم اهمیت دارد، لحظه ای است که در آن مؤلف وجود نداشته باشد،هنرپیشه هم نباشد،حتی داستان وموضوع.هیچ چیز نباشد مگر خود فیلم که به حرف می آید و چیزی می گوید که ترجمه نا شدنی است.لحظه ای که از چیزی دیگر حرف زده می شود چیزی که از هیچ راه دیگری بیان شدنی نیست مگر از راه فیلم.

  • هزاردستان
    ارسال شده در خرداد ۲۷, ۱۳۸۷ در ۱:۵۷ ق.ظ

    جناب کامیار عزیز;
    طبق معمول با زیرکی از زیر جواب دادن به من در رفتید.
    ۱٫ وقتی که شما دوستانت را مخاطب قرار میدهی که بیایید بریم از اینجا..اینها که سواد ندارند…خلاصه تهمت عقب ماندگی به ما میزنی، این حرکت شما معرف یک رفتار کودکانست. برای همین من به یاد همان رپر های کم سن و سال افتادم. باور کنید تقصیر از ما نیست. شما خودتان می خواستید که میدان نقد را رها کنید. من می گویم این چه تناقضیست در وجود شما بین پوچ گرایی و آنقدر سفت چسبیدن و آنطور فرار کردن؟ نگاهی به کامنت خودتان بیاندازید. مثل همین زیر بار فحاشی نرفتنتان فقط با کلمات بازی می کنید.
    ۲٫ کامیار جان دیگر این یک قلم جنس فحاشی را نمیتوانی گردن نگیری. البته میتوانی، ولی این فرار از زیر بار واقعیت است. فحاشی یعنی فحش دادن. فحاش هم یعنی کسی که فحش میدهد.این کار را هم دوستان شما کرده اند. بی ادبی در کجای این مقوله ای که گفتم یافت میشود؟ چه چیزی واضح تر از این باید به شما بگویم تا دستگیرتان بشود؟ اگر در وجدانتان واقعا ازین حرکت ناپسندی که دوستانتان کرده اند نادم هستید باید خودتان دیگر راجع به آن صحبت نکنید.
    ۳٫ متال باز نیستید؟ چه خوب.
    ۴٫ نمیدانم چند بار باید راجع به این سینمای کیارستمی و امثالهم این نکته را به شما متذکر بشم که به جای تکیه بر جشنواره ها و سایت ها مقداری از قوه درایت و دریافت خود کمک بگیرید. البته نه در حدی که مانند دوستتان منکر دایره المعارف اینترنتی هم بشوید. شما اتفاقا بر عکس این حالت خونسردی کاذبی که در نوشته هاتان القا میکنید، امری که به نظربیشتر جنبه فرافکنی و تخلیه روانی از طریق تکرار بیش از حد عصبانیت مخالف برای شما دارد، خیلی آتشین مزاج هستید و اصلا درنگ نمی کنید.
    یک منتقد غربی در پایان نقد خودش به این فیلم چنین می نویسد، شاید طعم گیلاس برای سینمای جمهوری اسلامی یک فیلم خاص باشد و شاید برای مسلمانان ساختن فیلمی در مورد خودکشی، چیز جدیدی باشد و شاید بر اثر تبلیغات جشنواره ها، افراد زیادی دور این فیلم جمع شده باشند، ولی من می گویم که این فیلم، فیلم نیست!
    ۵٫ علاوه بر این با لس آنجلسی خواندن و تخریب کودکانه وجهه سایتی که میتوان گفت آرشیو کامل و ارزشمندی راجع به سیاست های سینمای فعلی ایران دارد و برخلاف نظر دوستتان که مد بودن نامجو و کیارستمی و… را در بین محافل هنری و آکادمیک که مستقیما تحت نظر سیستم اداره و هدایت می شوند نمی بیند و در این توهم که تخریب کیارستمی مد شده! ( ایکاش فقط یک نفر در میان این کولونی هنرمند میدیدم که نظرش با دیگران راجع به کیارستمی متفاوت است ) به سر می برد، تنها سایت و مرجع مخالف سینمای ساختگی و فعلی ایران است، شتابزدگی و خام بودن خود را به ثبات رساندید. امری که استثنا بودنش در خیابان یک طرفه سینمای امروز ایران به هیچ وجه نظر شما را جلب نکرد. وارد مباحث پایه ای سینما می شویم. بحث، بحث کیفیت است که انگار در قاموس شما مطاع بی خریدار و عنصر بی مفهومیست. وقتی به ناتوانی کیارستمی در داستان پردازی و حتی مفاهیم ضد داستانی و سمبل سازی و بازی گرفتن و هزار عامل و فاکتور مهم سینمایی دیگر بیشتر دقت کنید متوجه آن معایبی که متذکر شدم می شوید. همین طعم گیلاس را ببینید. مسئله توانستن و نکردن نیست بلکه خود ناتوانیست. متاسفانه این ناتوانی فیلمساز و عناصر و عوامل فیلم از جمله بازیگردر بهره گیری از پایه ای ترین مفاهیم و ابزار ها موجب دل آزردگی و حتی برانگیختن حس دلسوزی مخاطب آگاه می شود.

    ۶٫ راجع به سیاست گذاری ها نمی دانم که قبلا صحبت کردم یا نه. ولی این لیست متناقضی که از اسامی هنرمندان جمع کرده اید خود گویای نحوه تغییر سیاست گذاری هاست. باز همان عدم وجود یک قوه درک کیفی را در همین لیست نا متعادل شما که علی حاتمی جوان مرگ و دق مرگ شده تاریخ شناس را در کنار کیارستمی لپ قرمز همیشه سرحال می گذارید من را از ارائه هر گونه توضیح اضافه معاف می کند. اگر توضیح خاصی راجع به نحوه و زمان دقیق این سیاست گذاری های فرهنگی می خواهید بپرسید جواب میدم.

    ۷٫ شما نگران استاد جعفر پناهی خالق منظومه سراپا مضحکه offside نباشید. گلیمش را از آب بیرون می کشد. فعلا هم از قرار معلوم می خواهد خدمت بزرگی به آرمانهای اسلام و انقلاب و من و دوستم ده نمکی بکند. آقا، جان هر کسی که دوست داری پای این یکی را دیگر وسط نکش….

    ۸٫ کجا استدلال من محیرالعقول بوده. دو دو تا چهار تایی بیش نبوده. شما الان یک انسان معترض هستی که داری با من که به نامجو و کیارستمی مجوز ندادم بحث می کنی. نکنه دوباره باید داستان شکل گیری کولونی شما و دوستانت را تعریف کنم؟

    ۹٫ شما از روی معیارهای معیارهای آموزش و پرورش چیزی نگفتی. این رو قبول دارم. شما الان یک انسان معترض و آزاده هستی که داری با من که به نامجو و کیارستمی مجوز ندادم بحث می کنی.
    ۱۰٫ در مورد موسیقی کلاسیک موضع کاملا روشن است، اگر یک نگاه به آثار معروف موسیقی کلاسیک افراد شناخته شده ای مثل بتهوون یا معاصرین ما مثل پارت بی اندازیم می توانیم با شمردن الگو هایی که در این آثار تکرار می شود به ماهیت مفهوم موسیقی کلاسیک پی ببریم. موسیقی کلاسیک چند عنصر را داراست، یکی اصول اولیه هنر که بازار در آن جایی نداره، پس اثری که برای فروش در بازار ساخته می شود نمی تواند جزو دسته موسیقی کلاسیک محسوب شود، موسیقی کلاسیک یک فرهنگ علمی خاص داره یعنی نمی تواند یک نوازنده که مشکل قطع انگشت داره جزو ستارگان آن باشه آن هم در ساز گیتار مثل آقای Django Reinhardt و دیگر اینکه تاریخ مصرف کوتاه مدت نداره و سالها مانند یک اثر جاودانه اجرا می شود و دیگر اینکه مخصوص اقشار پست جامعه نیست و گوش کارکرده ای را می خواد.

  • نیم پرده
    ارسال شده در خرداد ۲۷, ۱۳۸۷ در ۵:۴۸ ق.ظ

    در جواب آقای کامیار
    ۱- سرچ کردن در فروشگاههای آن لاین موسیقی کار سختی نیست، این فروشگاه ها چنین چیزی را نشان نمی دهند، باور کنید از این عدم استقبال خودم هم شوکه شدم چون گمان نمی کردم تا این حد زاپا کم اجرا شود! مخصوصا در مقایسه با همنسلانش…
    ۲- اگر شیوه کلاسیک تقریبا منسوخ شده پس کلاسیک برای چه کاری جنبه آموزش پیدا کرده؟ برای راک ساختن؟!
    ۳- موسیقی کلاسیک بسیار تنوع دارد، نگاه کنید به تفاوتی که از دوره رنسانس تا امروز بوده و نگاه کنید به تنوعی که معاصرین دارند از گلس تا جان ویلیامز و … حتما تنوع بالا و پایین پریدن روی سن و پیرهن سوراخ پوشیدن نیست. اگر دنیای مدرن به علاقه من بی اعتنایی می کرد که امروز ارکستر سمفونیک ها را تعطیل کرده بودند و برای نامجو ها کنسرت می گذاشتند! اتفاقا هنوز امثال موتسارت و بتهون بیشترین برنامه ها را در دنیا به خود اختصاص داده اند نسبت به امروزیها!
    ۴- موسیقی آوانگارد و نو به خودی خود نه خوب است نه بد، قطعا تاریخ مشخص می کند که کدام اثرش خوب بوده و کدام بد، لیست و مالر هم روزی آوانگارد بودند ولی ماندند. آوانگاردها راه را می گشایند ولی نه همه آنها!
    ۵- در مورد ارزشهای موسیقی کلاسیک دوستمان هزاردستان توضیحاتی داد که به نظر من درست است فقط چند مورد را باید اضافه کنم که اولا موسیقی هنری و تجاری یک طیف است و ممکن است یک موسیقی چند درصد تجاری و چند درصد هنری باشد و هرکدام که به دیگری سر بود همان باید خوانده شود و دیگر اینکه غیر از موارد یاد شده موارد دیگری می شود در ارزشهای موسیقی کلاسیک یافت، مثلا اینکه سهل الوصول نیستند با اینکه ممکن است پیچیده هم نباشند یعنی در عین سادگی به راحتی قابل تکرار نیستند
    ۶- خوب شد من نوشتم سازشناسی و آهنگسازی هم می خواهد پارتیتور نویسی! با رعایت توالی آکورد صرف فقط می شود تمرین معلم هارمونی را حل کرد آن هم حل باسها! این آهنگی هم که گفتید من نشنیدم اگر از دوستان کسی روی اینترنت گذاشته لینکش را بدهد ما هم بشنویم هرچند بعید می دانم برای ارکستر بزرگ چیزی نوشته باشد نامجو
    ۷- مثل اینکه شما و آث میلان تعریفتان از سینمای ماکسیمال مسعود کیمیایی و ده نمکی و در بهترین حالت مرد عنکبوتی و مستر بین است! ملالی نیست!
    ۸- چیزی که قابل پیش بینی بود اتفاق افتاد یعنی شما بعد از کلی بد و بی راه گفتن و بال بال زدن برای پیدا کردن توجیهی برای این سروصدا ها و فیلم های پرتوپلای اساتید آخر به اینجا رسیدید که بگویید اینها عمدا اینطور کار می کنند هم نامجو آهنگسازی و نوازندگیش تکمیل است و به خاطر اعتراض به اوضاع جوی! ناجور ساز می زند هم کیارستمی، اسکورسیزی دیگر است و مخصوصا اینقدر بد میسازد که طبیعی شود مثل زندگی داغون روزمره ما! این دم دست ترین پاسخ است که همیشه می شنویم! به هر پرتوپلایی هم می شود این را نسبت داد
    ۹- نه تنها اسکورسیزی که بسیاری از بزرگان جهان می توانند اشتباه کنند آن هم در جو سازی های بزرگی مثل جشنواره کن با باجهای وحشتناک دولت ایران. اسکورسیزی چیزی در مورد دلیل لذتش از فیلم کیارستمی نگفته که ما بررسی کنیم، حسن کسایی هم در مورد نایب اسدالله گفته بهترین نی زن است و ما کیلومترها با او فاصله داریم! آن هم در جمع موسیقی دانها! همه به بحث افتادند که واقعا کسایی اینقدر با نایب اسدالله که در حد یک شاگرد سه ماه کسایی هم نیست فاصله دارد؟! بعدا در جای دیگر کسایی خود در مورد تغییراتش روی نی گفت و پیشرفتی که به نی داده و چنان گفت که امروزی ها هم به گرد پای من نمی رسند و …! عاقبت پیروی کورکورانه و نقل قول کردن از این و آن همین است! نه حرف اول کسایی درست بود نه حرف دومش! این وسط کلی هم با هم بحث و جدل کردند که فکر کردی استاد نمی داند که خودش بهتر است یا نایب؟! مواظب باشید شما هم در این دام نیافتید!
    در جواب آث میلان
    ۱- حالا مقایسه و بررسی چندان بحث ما را تغییر نمی دهد، ما با مقایسه می توانیم سطح هنری را هم محک بزنیم. یک مثال میزنم، مثلا قرار است که جان ویلیامز با یک نوازنده تار ایرانی کنسرت بدهد آیا بین این دو نوازنده اولی را باید به او معرفی کرد یا دومی؟ اولی علیزاده دومی علی صمد پور، حتما علیزاده چون او از نظر سطح کاری و سابقه نسبت به صمد پور بالاتر است و قابل قیاس است با سطح کاری جان ویلیامز. ببینید چطور ناخودآگاه یک مقایسه انجام دادیم در واقع توانایی های هر فرد را در رشته خود جداگانه با فرد دیگر مقایسه کردیم. این نزدیکی در کار اسکورسیزی و کیارستمی بیشتر است و اگر هم فاصله ای دیده می شود به خاطر تفاوت سبک نیست بلکه به خاطر ضعف کیارستمی است!
    ۲- هر اثر ابتدایی که اکثرا هم خود به خود ساده می شود مینیمال نیست!مثلا اگر یک درخت را به صورتی شاخ و برگش را بزنید که زیبایی خود را از دست ندهد و فقط اضافات آن حذف شود شما این اثر را می توانید بگویید مینیمال مثل طراحی های معروف شرکت Mac ولی اگر چوب از روی زمین پیدا کنید و بگویید این یک درخت مینیمال است فقط به شما می خندند… فیلم طعم گیلاس اگر فیلمی مینیمال بود که کسی نمی گفت این فیلم به درد فیلم کوتاه می خورد! همین احساس نشان می دهد فیلم مینیمال که نبوده بی خود کش دار هم بوده!
    ۳- در این قسمت هم حرفهایتان شبیه به آقای کامیار بود که در شماره ۸ توضیح دادم. دقت کنید این نوع جوابها را به هر فیلم افتضاحی می شود نسبت داد، مثلا من همین الان یک فیلم نامه بی محتوا تولید می کنم! فرض بگیرید یک دوربین دیجیتال مردی را نشان می دهد که با موهای ژولیده وارد یک خرابه می شود البته بعد از اینکه دوربین نیم ساعت در حال نشان دادن یک صحنه ثابت از خرابه است. دوربین با لرزش های زیاد که آماتور بودن فیلم بردار را نشان می دهد او را تعقیب می کند، او به طرف زمین خم می شود و یک تکه ساندویچ خشک شده را بر می دارد و نمی تواند بخورد به همین خاطر می اندازد زیر یک درخت و به طرف افق حرکت می کند، بعد از این فیلم با یک
    تیتراژ گل من گلی به پایان میرسد و بعد کارگردان با پیژامه وارد صحنه می شود و سیگارش را از دست یک بازیگر می گیرد و نمی کشد! راستی در میان فیلم هم صداهایی شنیده می شد که معلوم نیست چه چیزی گفته شد.

    حالا نقدی مشابه نقد شما برای این اثر گرانقدر! دوربین به این خاطر می لرزد که فیلم طبیعی باشد همانطور که دید ما در زندگی بی لرزش و تروتمیز نیست و گاهی هم به جاهایی زل می زنیم بدون اینکه هیچ اتفاقی بی افتد! بازی ضعیف بازیگر اصلی به خاطر این است که فیلم طبیعی تر شود چون ما در زندگی زیاد تپق می زنیم. قیافه مرد ژولیده هم به این خاطر است که به ته خط رسیده و از این نظر از طعم گیلاس که آقای سه تیغه به پایان خط رسیده و می خواهد خودکشی کند برتری دارد! در این فیلم سمبولهایی مانند درخت در نقش انسان، انسان در نقش انسان و ساندویچ در نقش غذا دیده می شود. به خاطر همین است که ساندویچ به درخت داده می شود، این داستان را اینگونه می شود تفسیر کرد، در دنیای امروز آن مرد ژولیده نقش انسان خسته امروز را دارد که دیگر حتی نمی تواند شکم خود را با غذای مانده از نسل پیشین سیر کند و بالاخره غذایش را به طبیعت می دهد تا آخرین پس مانده را آن بخورد، پیچ و خم های کوچه های خاک آلود و ساختمان های فرسوده نشان از زندگی خسته امروز دارد، مرد نابازیگر در میان اصواتی که معلوم نیست چه می گویند و گنگ هستند و نشانی از آلودگی صوتی امروز به طرف افق می رود که در واقع نمادی است از مرگ تدریجی او… تیتراژ هم که مهم نیست خیلی از فیلم های امروزی تیتراژهایشان از این هم بدتر است. صحنه آخر فیلم هم آزاد گذاشته شده تا بیننده مدرن هر پیامی خواست برداشت کند!
    من که اشکم در آمد! این روش نقد شما بود که دیدید به فیلم بی معنی من چه معناها که نبخشید!
    الان به این فکر افتادم که در بخش سینمای معناگرا یا سینما حقیقت شرکت کنم، البته در قسمت حقیقت که البته این ژانر تحت سیطره استاد عباس کیارستمی است و فکر نکنم اجازه هنرنمایی در کنار ایشان را داشته باشم چون با اینکه فیلمم از فیلمش بهتر بود ایشان جزو از ما بهترانند و از طرف بزرگان وزارت ارشاد ساپورت می شوند، پس بهتر است خودم را خسته نکنم!
    ۴- یکی از روشهایی که می توانید عیار فیلمی را بفهمید هم دقیقا همین است، یعنی نقدی که بر فیلم یا یک اثر موسیقی می کنید را روی یک اثر که مطمئن هستید پرتوپلا است بگذارید اگر بدون هیچ مشکلی جواب داد بفهمید نقد شما یک توجیه بیشتر نبوده برای یک فیلم ضعیف. حالا مقایسه کنید با نقدهایی که بر فیلمی مثل آثار علی حاتمی، بزرگ نیا و در میان غربیها اسکورسیزی، اسپیلبرگ و …نوشته می شود، آیا یک پرتوپلایی مثل چیزی که من نوشتم هم می شود به نقدهای پر معنی و واضح آنها ربط داد؟! مثلا صدای ترمزی که آخر طعم گیلاس می آید و بازیگر اصلی به سمت پایین بر می گردد و هیچ معنی روشنی ندارد… خواهش می کنم تکرار نکنید که

    شما معنی کیارستمی را درک نمیکند و مشکل از شماست! چون ممکن است در آن موقع من بگویم خوب پس شما که درک می کنید بفرمایید معنی اش چیست و شما برای پیدا کردن رابطه ای به هر زور، کلی به درد سر بی افتید، مثل اراجیفی که نامجو در الواطیهای شبانه می خواند و دوست دارانش را به دردسر می اندازد که این یکی را چطور توجیه کنیم!؟
    ۵- راستی آن مرد لر همان بود که در اوایل فیلم با ارشادی صحبت کرد و پلاستیک جمع می کرد، مثل اینکه شما هم حوصله دیدن سینما حقیقت را ندارید و فیلم را جلو می زنید! قبول نیست ها! شما هم باید بنشینید و با دقت ببینید بی کلک!
    ۶- نکته ای هم که نباید فراموش شود این است که یکی از قدرتهای کارگردانان و بازیگران این است که حتی می توانند اتفاقات غیر واقعی را چنان نشان دهند که بیننده را مرعوب خود کنند یعنی یک بازیگر خوب مثل دنیرو یا آل پاچینو اگر کاراکتری که در فیلمی دارند، در دنیای واقعی دیده نمی شود یا کم دیده می شود طوری بازی می کنند که شما احساس نکنید بازی طبیعی نیست در واقع به شما خود را می قبولانند، پس حتما نابازیگری طبیعی بازی کردن نیست، این افراد هم طبیعی بازی می کنند ولی کاراکترسازیشان قوی است.
    ۷-نمی دانم بحث های ما را از کجا دنبال می کنید، این موضوع یکبار دیگر هم مطرح شد این نقل قول تا حدی صحیح است، چون هر هنری با ابزار خود در کاملترین قدرت انتقال می تواند عمل کند ولی دلیل اینکه امروزه هم نقد نویسی در مورد فیلم و موسیقی و شعر و … وجود دارد و منسوخ نشده به این خاطر است که بخش زیادی از فیلم و موسیقی و … هم قابل توصیف است، همانطور که خودتان در مورد این فیلم نوشتید!

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۲۹, ۱۳۸۷ در ۷:۳۰ ب.ظ

    هزار دستان عزیز ، ۱ و ۲ و ۳ و ۴ که تنها فحش و بد و بیراه بود . در مورد شماره ی ۴ هم که خودتان ظاهرا بیشتر از بقیه به نقل قول و چسباندن آدرس سایت های هختلف گونه علاقه دارید . اگر بنا به نقل قول از از این و آن باشد که خودتان بهتر می دانید دست موافقان کیارستمی بازتر است . اگر هم بحث اعتبار وب سایت است که خب حتما شما گاردین و تایمز و … را بیشتر از این سایت لس آنجلس تی وی افشاگر مضحکتان قبول دارید . در مورد بقیه ی شماره هایتان هم حوصله ی بحث و اعصاب خوردی ندارم که شما با بدیهیات مشکل دارید . فقط :
    ۱۰ – من هم دقیقا همین نظر را در مورد موسیقی جز یا راکی که مد نظرم هست دارم یعنی این که به هیچ وجه برای فروش ساخته نمی شوند . کمی اطلاعاتتان را بیشتر کنید و در مورد کسانی مثل کاپیتان بیفهارت ، نیک کیو ، تام ویتس ، جف باکلی ، مایلز دیویس ، هربی هنکاک ، پی جی هاروی ، بیورک ، ریدیوهد ( که آلبوم آخرشان را خودشان مستقل و مجانی منتشر کردند ) ، و … هم بدانید . ( البته نه همه ی اینهایی که اسم بردم راکر و جز من هستن به قول دوستان نه همه فقط مخاطب خاص دارند ، بلکه ممکن است مورد اقبال عامه هم مواجه شوند مثل باب دیلان اما هدف آنها قطعا عامه ی مردم نیست ) . ببینید این موسیقیدانها چقدر آثارشان فروش دارد ؟ نقدهای تخصصی را در مورد آنها بخوانید و بعد ببینید کدامشان مثلا در تاپ تن یا هات بیلبورد جا داشته اند ؟
    دوست عزیز هیچ کس نگفته موسیقی کلاسیک تاریخ مصرف دارد . تمام ژانرهای موسیقی ، سینما ، ادبیات و … تغییر شکل می دهند . راک پیچیده ی الان که مثلا تام یورک اجرا می کند همان راک بیتلز نیست چون هنر پویایی می خواهد نه در جا زدن . همین هم باعث شده که کلاسیک تغییر شکل بدهد و یا حتی بعد از جنگ جهانی دوم چهره های درخشان خودش و تاثیر گذاری اش در جریان اصلی موسیقی را از دست بدهد . در ضمن تا قبل از قرن بیستم موسیقی کلاسیک تنها موسیقی عمده ی رایج بوده و به تبع آن مخاطبانش تنها خواص نبودند . این را که امثال شما باید بهتر بدانید . راستی مثل این که شما بهتر می دانید راک های هنری را چه قشری گوش و اجرا می کنند ! جالب است . در ضمن همانطور که کلاسیک پاپ و کلاسیک به قول شما بازاری هم داریم ( که شما می گویید دیگر کلاسیک نیست و من هم قبول دارم ) ، راک پاپ و کریس دی برگ ! هم داریم که دیگر نباید راک محسوب شوند . ( یا به قول دوستی محصوب )
    و در پاسخ به دوست دیگرمان :
    ۱- زاپا کلاسیکر نیست که آهنگ هایش دوباره اجرا شود . در میان هم نسلانش هم این قیاس مسخره است زیرا سبک کاری آنان با زاپا متفاوت بوده .
    ۲ – شاید . به هر حال واقعیتی ست که کلاسیک بعد از جنگ جهانی دوم از بدنه ی اصلی موسیقی جدا شده ، حداقل شکل کلاسیک آن . این را هم من نمی گویم . در ضمن اگر می خواهید بگویید که نه مخاطبان عام دیگر به کلاسیک اقبالی نشان نمی دهند ، چطور همین مخاطبان تا قبل از سده ی بیستم به کلاسیک روی خوش نشان می دادند ؟ شما که این قدر به ویکی پدیا علاقه دارید ، می توانید حوزه ی زمانی تاثیر و مطرح بودن کلاسیک و هم چنین در بخش society در مورد مخاطبان کلاسیک که آیا در سطح بالاتری از اجتماع هستند یا نه مطالعه بفرمایید :
    http://en.wikipedia.org/wiki/classical_music
    هم چنین در پایین همان صفحه یک نمایش نموداری از هنرمندان کلاسیک هست که سبک کاری آنان را مشخص کرده ، می بینید که هنرمندان موسیقی کلاسیک معاصر قابل ذکر یا آوانگاردیست هستند ، یا مدرن کلاسیکر یا مینیمالیست و خبری از مثلا راخمانینف به عنوان یک هنرمند مهم نیست . و این دقیقا به معنای تغییر فرم کلی کلاسیک است .
    ۳ – از توهین مستقیم شما به من که تنوع فقط بالا و پایین پریدن نیست خیلی ممنونم . به هر حال بیش از هر چیزی اطلاع نداشتن شما را نشان داد . بالا و پایین پریدن تنوع نیست ، اما شاید یکی از خصوصیات درونی راک هست ( آن هم فقط در بعضی چهره های راک هنری ) . پیراهن سوراخ پوشیدن هم که من والا ندیدم ، حالا شاید شما دیده باشید . ( البته من کاری به جنبش پانک ندارم ، اما در سبک پانک هم گروه هایی بوده اند که از لحاظ موسیقیایی تاثیر گذار بودند ، اما من مثلا ندیده ام که جان لنون یا نیل یانگ یا اعضای ریدیوهد یا پورتیس هد مثلا آن ادا و اطوار ها را دربیاورند )

    ۴ – در مورد آوانگاردیست ها . آوانگاردیست ها خوب هستند ، به این دلیل که به دنبال پیشبرد هنر و آوردن فرم ها و مضامین و مفاهیم تازه به موسیقیند . اما بله کار همه ی آنها ماندگار نیست و لزومی هم ندارد که ماندگار باشد . کار کسانی که نوآوری و تجربه گرایی در آنها نیست هم در هر صورت ماندگار نیست .

    ۵ – جواب من به هزاردستان را بخوانید .
    ۶ – شما گفتید برای کسی که چیز خاصی از هارمونی نمی داند پارتیتور نوشتن سخت است و من هم جواب دادم که اگر مشکل هارمونی ست با ساده ترین قواعد توالی آکورد ها هم قابل رفع و رجوع است . پرتاب می کند قطعه ای ست با همراهی گروه زهی ، گروه های کر و در آخر قطعه صدای خود نامجو ، سه تار ، گیتار ، دف ، درامز و اگر اشتباه نکنم گیتار باس . اگر امکانش باشد آن را آپلود می کنم .
    ۸ – نه خیر ، می شود در مورد نوع فیلمبرداری ، دلیل انتخاب صحنه ها ، معرفت و بینش سینمای کیارستمی ، نماد شناسی آثار او و … بحث کرد . این واقعیتی ست که آن در و گوهر هایی که شما به عنوان نقد مطرح کردید ویژگی سینمای کیارستمی ست . مثل این است که کسی که به مثلا سبک جز علاقه دارد بیاید و بگوید موسیقی ایرانی موسیقی نیست چون خیلی از جاها ریتم ندارد و این یعنی ماهیت موسیقی زیر سوال رفته و …
    من در مورد نامجو چنین چیزی نگفتم و اگر ناکوک ساز می زند و چمی دانم ژوست نمی خواند ، به سرسری و اتود بودن کارهایش است و شاید – در معدود مواردی – مشکل خود او باشد .

    ۹ – باز هم دارید بحث سیاسی بودن کن را پیش می کشید . بله ممکن است ناخواسته کمی تحت تاثیر سیاست باشد ، اما مطمئنا این رنگ و بوی سیاسی به پای تصمیم های مسخره ی اسکار نمی رسد . هر جا که یک فیلم ( هر چند ضعیف ) در دفاع از اسراییلی ها ساخته شده بلافاصله اسکار به آن رسیده ، نمونه اش همین فیلمی که امسال اسکار بهترین فیلم خارجی را برد که منتفدان آن را افتضاح نامیدند و فیلمی مثل ۱۲ قربانی آن شد .
    یا فیلمی سبک مثل زندگی زیباست ! که بعید می دانم داوران با “عابرو” ی آکادمی حتی حال کرده باشند یک بار آن را تماشا کنند . یا فهرست شیندلر یا پیانیست که جزو فیلم های تقریبا ضعیف پولانسکی ست و از آن طرف وقتی همه اسکار را حق مسلم مونیخ می دانند به خاطر خوش آیند اسراییلی ها اسکار به فیلم متوسط تصادف می رسد . در ضمن باز هم به مثال های چرند و بی ربط رو نیاورید . این تنها حسن کسایی بوده که این حرف را زده ، نه یک جمع بزرگ منتقدان جهان ، معتبرترین جشنواره ی سینمایی جهان ، جمعی از بهترین کارگردانان جهان ، و …
    در ضمن نکند انتظار دارید اسکورسیزی بنشیند و در یک مصاحبه یک سخنرانی دو ساعته در مورد جنبه های تکنیکی کار کیارستمی ارائه بدهد ؟ ( بیچاره اسکورسیزی که به قول شما چهره ی بزرگی هم هست و اسیر این تبلیغات وسیع شده و افراد خیلی کوچک فریب نخورده باقی مانده اند )
    در مورد چیزی هم که در مورد طرفداران نامجو می گویید ، این دلیل هیچ چیزی نیست و امثال این رفتارها را در طرفدارهای شجریان یا ایرج یا هر کس دیگری هم می توانیم ببینیم . کافیست سری به وبلاگ ها یا مثلا انجمن های سایت کلوپ بزنید که ببینید آنها بی ادب ترند و با تعصب تر یا طرفداران نامجو .
    در مورد کافه ای بودن بلوز و جز که ظاهرا تنها دلیلتان برای در و گهر هایتان در باب بی ارزش بودن جز و بلوز شده ، اگر کمی فکر کنید می فهمید چرا مثلا کلاسیک یا راک در کافه اجرا نمی شوند . بلوز نوعی از موسیقی ست که با یک ساز و کمترین ارکستراسیون و امکانات قابل اجراست و این تا حدودی در مورد جز هم صحیح است ( کما اینکه جز خیلی کمتر به قول شما کافه ای ست ) ، نباید شما انتظار داشته باشید یک گروه زهی صد نفره در کافه برنامه اجرا کنند با همه ی امکانات و کلی هم بازده مالی داشته باشند ! در ضمن همانطور که قبلا گفتم اگر به اشعار و متون تاریخی دقت کرده باشید می بینید و چنگ و ارغنون و ساز و کمانچه و قانون و دف و … در چه مجالسی بوده اند و به چه منظوری !

  • کامیار
    ارسال شده در خرداد ۲۹, ۱۳۸۷ در ۹:۱۲ ب.ظ

    در مورد جعفر پناهی هم حتما یادتان هست که سونی برای شرکت آن در اسکار دعوتنامه فرستاد ( همان اسکاری که شما سنگش را به سینه می زنید ) و خب ! بقیه ی داستان را شما بهتر از من می دانید .

  • نیم پرده
    ارسال شده در تیر ۴, ۱۳۸۷ در ۵:۳۳ ب.ظ

    مثل اینکه آث میلان به این زودی ها جواب نمی دهد و من جواب آقای کامیار را زود تر می دهم
    ۱- زاپا را یک موسیقی دان آوانگارد در شاخه موسیقی کلاسیک هم محسوب می کنند و آثارش هم اجرا می شود ولی خیلی خیلی کم، شاید به این خاطر که موسیقی خیلی محکمی نیست که در کنار آثار بزرگان موسیقی کلاسیک اجرا شود ولی همین ارکستر سمفونیک تهران هم در کنسرت پارسالش قطعه ای از زاپا زد.
    ۲- همانطور که خودتان اشاره کردید قبل از سده بیستم میلادی سبک های دیگر موسیقی به آن صورت رواج نداشت و یک موسیقی رسمی بود و آن هم همین آهنگسازان بزرگ بودند موسیقی سبکشان هم به سبکی موسیقی امروز نبود و به هیچ وجه مانند نامجویی، در آن زمان ستاره نمی شد البته امسال نامجو را می توانید زیاد در کشورهای غربی ببینید مثل بسیاری از نوازندگان و خوانندگانی که به خاطر تبلیغات، چهره و … روی کار می آیند. حتما می دانید که یک دهم از جمعیت وین در مراسم خاکسپاری بتهوون شرکت داشتند، شما مقایسه کنید سطح فکر کسی که امروز امینم و بریتنی گوش می کند با کسانی که سبک ترین موسیقیشان موسیقی کوچک شبانه موتسارت و والس های اشتراوس بوده!
    امروز هم اگر خودمان را نخواهیم گول بزنیم لازم نیست چندان به خود زحمت دهیم، یک نگاه به دوره گذشته می اندازیم می بینینم که کتاب شعر خانه های ایرانی حافظ و سعدی و فردوسی بوده البته گاهی اشعار هجو هم در بعضی خانه های پیدا می شده ولی امروز با اینکه حافظ و مولانا تقریبا در خانه همه هست ولی در بهترین حالت کتابهای مریم حیدرزاده و امثال محسن نامجو طرفدار دارد! با اینکه به هیج وجه نمی خواهم ادعا کنم که تمام کسانی که در منازلشان دیوان نظامی و حافظ است به عمق معانی آنها راه پیدا می کنند ولی حداقل اینقدر درک و شعور داشته اند که بدانند این آثار با ارزش است و باید روی آنها وقت بگذارند.
    در مورد ویکی پدیا هم مطلبی که نوشته شده بود این بود که موسیقی کلاسیک موسیقی ای نیست که مانند رپ و هیپ هاپ مورد توجه عامه باشد ولی، شاید! همه کسانی هم که موسیقی کلاسیک را خریداری می کنند هم حتما اقشار لول بالای جامعه نیستند. در این متن هیچ مشکلی نمی بینم و کاملا صحیح است، طبیعی است که بسیاری از بینندگان فیلم ها و شنوندگان موسیقی های با ارزش فقط به خاطر حفظ کلاس! این هنرها را پیگیری می کنند ولی این دلیل نمی شود که مثلا شنوندگان مزخرفاتی مثل رپ یا متال شنوندگان فرهیخته ای باشند!
    دلیل اینکه امروزه به سبک راخمانینف کمتر نوشته می شود یکی مشکل بودن آهنگسازی به این سبک است و دوم تغییرات حال و هوای موسیقی که کاملا طبیعی است، وقتی موسیقی امپرسیونیسم داریم می توانیم موسیقی مینیمال هم داشته باشیم چرا این را به عنوان زیر پا گذاشتن موسیقی گذشتگان به حساب می آورید؟! اگر اهالی موسیقی کلاسیک رپر شدند می توانید تغییر مسیر را مطرح کنید!
    ۳- از همین جان لنون عزیز تصویری دیدم که به قدری پیراهنش سوراخ بود که دیگر از آن چیزی معلوم نبود! بله لخت مادرزاد بود! موسیقی ای که بالا و پایین پریدن در آن خصوصیت درونی است را با موسیقی کلاسیک مقایسه می کنید؟! اگر رنگ بابا کرم را با چکاد مشکاتیان مقایسه کنید به نظر من نزدیک تر است!
    ۵- آزادی های فراوانی که در دوره ما با تغییر قوانین بوجود آمد خود به خود لمپنیسم را هم همراه خود داشت و به همین دلیل است که روزی موتسارت ستاره مردم بود روزی بیتل ها بودند امروز بریتنی! ولی چیزی که قابل انکار نیست این است که اگر یک کالای هنری با ارزش باشد می ماند با وجود تمام این اراذل و اوباش! شما می دانید که تیپی که گروه بیتلز داشتند در زمان خود همانقدر پرت بود که امروز تیپ نامجو با تیشرت آمریکایی و کلاه افغانی و قیافه عمله! اگر بیتل ها به نظر شما شیک پوش هستند و هیپی به نظر نمی رسند به خاطر این است که آن زمان هنوز تا این اندازه ادب به لجن کشیده نشده بود، ما با اراذل های دوره خودمان مقایسه می کنیم و آنها را شیک پوش می بینیم! البته به ندرت هستند مثل پورتیس هد ولی به ندرت، بارها گفته ام قصد مطرح کردن استثنا ها را نداریم. همانطور که قبلا عرض کردم این موارد طیفی است و ممکن است که یک اثر ۳۰ درصد بازاری و ۷۰ درصد هنری باشد و بالعکس. این نامهایی که شما می برید همگی چند درصد هنری و چند درصد تجاری هستند، شما به کسانی که مثلا از چهار تا توالی آکورد با منطق و جالب استفاده کردند راک هنری می گویید به قول خودتان مثل لنون، ولی همانقدر که نامجو سازش با علیزاده فاصله دارد آنها هم از برامس!
    ۶- از توضیح شما ممنون! اگر آپلود کنید خوشحال می شویم.
    ۸- اگر می شود بحث کنیم خوب بفرمایید ما تا حالا منتظر این بودیم که ببینیم بالاخره این عباس آقا در چه زمینه ای هنری دارد اگر دارد بفرمایید تا ما از این به بعد در مجامع بین المللی شرمنده نباشیم!
    ۹- مثل اینکه هر جایی که اشکالات کن را مطرح می کنیم شما یاد اسکار می افتید! من جایی نگفتم که اسکار هم سیاسی نیست اگر جایی اسکار را مطرح کردم به خاطر استاندارد خاصی است که برای سینما در نظر می گیرد مثلا کارگردانهایی مثل بهمن قبادی و پناهی در آنجا جایی ندارند و به جای آن اگر بزرگ نیا شرکت کند شانس بیشتری دارد ولی در کن برعکس است، این دو دو تا چهار تاست!
    خود من اعتقاد دارم اگر در اسکار یک فیلم ۲۰ بگیرد و فیلم دیگری که کارگردانش یهودی است ۱۷ دومی را اول می کنند البته اگر کسی اینقدر توانایی داشته باشد در کنار کسی مثل اسپیلبرگ ۱۷ بگیرد! پس اسکار هم کاملا خوب نیست در مقایسه با کن است که درخشان به نظر می رسد.
    جشنواره کن محلی است که قرار است با گرایشات ضد آمریکایی و معناگرایی! به حیات خود ادامه دهد و پول حکومت های دیکتاتوری را بخورد مثل امسال که ۱۶۰ مدیر سینمایی که با کلی ریش و پشم به آنجا تشریف بردند. یکی از اهدافشان به نمایش گذاشتن زندگی زیر صفر این ممالک و عرفانی جلوه دادن آن است! خود به خود زمینه برای کلاه برداری هم فراهم است چون سروکارش با غیب است! درخت به آدم تفسیر می شود، گل به خدا، مورچه به …!
    فیلم هایی که در اسکار برنده جایزه می شوند می توان نقد کرد و به آن از نظر بازیگری کارگردانی صدابرداری و … امتیاز و رتبه داد ولی در کن هر پرت و پلایی ممکن است به دلیل معناگرا بودن جایزه اول را بگیرد و آماتور ترین کار هم اول شود، کسی هم اعتراض نمی کند چون اصلا نقد این فیلم ها مبنای خاصی ندارد.
    حسن کسایی می شود گفت بهترین نی نواز ایران در حال حاضر است و کاملا هم در مقام کارشناسی است و حتما از افرادی که شما به عنوان بهترین کارگردانان جهان! نام بردید که در فهرستشان سمیرا مخملباف و صدها کلاه بردار دیگر است جایگاه آبرومند تری دارد!
    در مورد فیلم هایی هم که نام بردید و جوایزی که گرفتند مواردی بود که می توانم مطرح کنم ولی فکر می کنم بحث به حاشیه کشیده خواهد شد ولی اگر تمایل داشتید به آنها هم می پردازم.
    ۱۰- بله در میان طرفداران شجریان و مخصوصا ایرج خواننده بزرگ فیلم فارسی ! هم کسانی پیدا می کنید که با ادب نباشند ولی فکر می کنم اینقدر شعور دارند که طرفداری از خوانندگان اشعار وزین سعدی و سایه کنند نه از شاعر زندگی … ما را …!
    ۱۱- در مورد ریشه های موسیقی در نوشته قبل عرض کردم که الان کاربرد امروزی آن مورد بحث است نه اینکه ۱۰۰۰ سال پیش چه سازی کجا بوده بعد هم در آن مجالس که قطعه وزیری اجرا نمی شده! با ویلن بیژن مرتضوری هم می زند اویستراخ هم می زند! فکر نکنم حتی خودتان قبول داشته باشید که مشکل بزرگی ارکستر باعث شده موسیقی بلوز در کافه برود و کلاسیک نرود! موسیقی کلاسیک هم همیشه با ارکستر سمفونیک اجرا نمی شود و بر خلاف انواع موسیقی های خالتور که یک گروه حتما چند قلم پرکاشن همراه خود می خواهد تا سرضرب را جماعت در حالت مستی القا کند، موسیقی کلاسیک قطعات بسیار بسیار زیادی دارد برای ساز سولو از ویولون گرفته تا کلارینت و پیانو…
    ۱۲- از اینکه با تکرار چندین باره عابرو نظر من را در مورد سطح پایین بودن طرفداران کیارستمی و نامجو تایید کردید از شما تشکر می کنم!

  • ?
    ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۷ در ۲:۱۴ ق.ظ

    آقای نیم پرده کارای آقای کیارستمی بیشتر به سمت نئوکلاسیسم کشش داره، درضمن دوستان هم از همون اول گفتند فلان چیزها از ویژگی های آثار آقای کیارستمی است (اینو تو همون ویکی پدیا هم میتونید ببینید) کسی هم با رندی بحثو عوض نکرد که بخواد به سود خودش تموم بشه، شما جایی از صحبتاتون به وجدان داشتن اشاره کرده بودید که باید بگم شما با مظلوم نمایهاتون از همه بی وجدانترو رندتری دوست من. (اگر غلت املایی مشاهده شد بگذاردید به بی سوادی)

  • ?
    ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۷ در ۲:۱۶ ق.ظ

    درضمن نئورئالیست از قلم افتاد

  • ?
    ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۷ در ۴:۰۳ ب.ظ

    ببخشید منظورم نئورئالیسم بود بود نه نئوکلاسیسم

  • ?
    ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۷ در ۴:۲۱ ب.ظ

    درضمن لطفا دوستان انقدر متال و رپم کنار هم مثال نزنن، قالباً چونکه رپ از بیتهای آماده و چمیمدونم از تندخوانی (با مدت کوتاهی تمرین) به دست می آد اصولاً آسون و بی معنی، هر کسی ام می تونه بره بخونه، ولی وقتی شما متال و مثال می زنید اولاً متال هزارتا زیر شاخه داره با هزارتا گروه، هر سبکش یه فلسفه ای پشتشه و همشونم بد نیستن منم متال باز نیستم که بخوام دفاع کنم، ولی باید این چیزارو بسنجید بعد بیاین یک سبکو کنار سبک دیگه ای قرار بدید یا کلاً بندازیدش دور، ثانیاً با کنار گذاشتن کل متال خیلی از گروهای خوب که تو همین سایت پر محتوا ازشون گفته شده و نوشته شدرو باید بندازید سطل زباله، شما می تونید بگید که خوشتون از این سبک نمی آد ولی نمی تونید بگید هیچی ندارو آشغاله و از این حرفها، چون شما با انرژی و دانش موسیقیایی که در رپ داری نمی تونی بری متال کار کنی هروقت تونستین یک کار قوی در مثلاً سبک پروگرسیو متال به بازار بدید و تونستید مثلاً روی گیتار الکتریک فلان سولوهای سرعتی و بزنید بعد به این نتیجه رسیدید که زدنش هیچی نیست و دانشی نمی خواد می تونید بگید آشغال، شما ترفداران متالو می بینید فکر می کنید موسیقی متال…

  • نیم پرده
    ارسال شده در تیر ۱۱, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ق.ظ

    در جواب علامت سئوال!
    ۱- اینجا مثل اینکه هر موجود عقیمی روی خود یک مارک می زند تا بگوید همه ضعفها عمدی است! داستان بنده را نوشته قبل بخوانید آن هم نئورئال است!
    ۲- اگر من با استفاده از مجوز ارشاد در ایران فیلم می ساختم و بر خلاف بعضی از کارگردانهایی که رنگ مجوز و نگاتیو کپنی و … را نمی بینند از تمام امکانات بهره مند بودم و یا در حوزه هنری و دانشگاه تهران و … کنسرت می دادم و مجوز می گرفتم و صدایم روی تیتراژ سریال و فیلم سینمایی شنیده می شد و بعد صحبت از زیر ضربه بودن در این کشور را می کردم قبول می کردم که شما به من بگویید مظلوم نما هستی! ببخشید اشتباه آمدید! اگر وجدانی که از آن یاد کردید را به یاد بیاورید می فهمید که این مشخصات دو استادی بود که زیاد از آنها صحبت شد!
    ۳- اگر این سایت پر محتوا بود در مورد گروه متال نمی نوشت چون تا آنجا که من می دانم گردانندگانش قدرت تمیز بد و خوب را دارند، آنهایی هم که شما منظورتان است که مثلا فلان قطعه سرعتی را می زنند نسبت به متال زنها خیلی برجسته هستند ولی آیا در نوازندگی قابل قیاس هستند با بزرگان نوازندگی در موسیقی کلاسیک؟! یکی از تکنیکی ترین نوازندگان گیتاربرقی مثلا دو کاپریس پاگانینی را با کیفیت نه چندان شفافی اجرا کرده، شما سری بزنید به نوازندگان گیتار کلاسیک که مخصوصا از آسیای شرقی می آیند ببینید چقدر تفاوت دارد کیفیت نواختنشان با این آقایان، ضمنا از هیچ اکو و ریوربی هم بهره مند نیستند تا اگر لغزشی بود کمرنگ تر شود. نکته خنده دار اینجاست که تمام پز این گونه افراد هم زدن یک قطعه سرعتی کلاسیک است و آخر سر هم متوصل به پاگانینی و امثال او می شوند تا خودی نشان بدهند!
    موسیقی متال اساسا یک موسیقی عوام گرایانه مخصوص افراد پوچ و دیوانه از عقده های مختلف است اگر چهارتا پاساژ سرعتی هم در آن میان می شنوید قصد بالاتر بردن محتوا موسیقی نیست بلکه پوز زنیهای کودکانه میان گروه های متال است که می خواهند از این طریق بفهمانند که من زورم بیشتر است و … از این نظر متال و رپ تفاوت چندانی ندارند فقط متال کارها به خاطر شمایل غیر انسانی که دارند سعی می کنند افراد عامی را جلب به اصطلاح تکنیک های متحیر کننده خودشان کنند.
    ۴- خیلی خوشحال می شوم تز فلسفی این گرایشات را هم بفرمایید!

  • ac milan
    ارسال شده در تیر ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ق.ظ

    من به خاطر امتحانات مدتی فرصت نکردم به اینجا سر بزنم و پاسخ شما را بدهم . نوشته ام را – که همان شبی که شما پاسختان را نوشتید ثبت کردم اما به هر دلیلی ثبت نشد – در زیر می آورم ، با این توضیح که تا چند روز نمی توانم این جا بیایم و نوشته های جدید را مطالعه کنم .
    البته نخستین بخش نوشته ام مربوط به جناب هزاردستان است . نمی دانم ایشان که زمین و زمان را متصل به جمهوری اسلامی می دانند ، چگونه به این راحتی نوشته های یک سایت را می پذیرند ؟ جناب هزاردستان ، شما که نامجو را با اجرای چند آهنگ اجتماعی – سیاسی به در ارتباط بودن با نظام متهم می کنید ، چگونه آن سایت را ” تنها سایت و مرجع مخالف سینمای ساختگی ایران ” می دانید ؟ چه کسی می داند ؟! شاید اصلا سیاست های این سایت هم چیزی مشابه اخراجی های ده نمکی باشد .
    خطاب به نیم پرده :
    شما خودتان در مورد این جمله قضاوت کنید : ” مثل این که شما و آث میلان تعریفتان از سینمای ماکسیمال ، مسعود کیمیایی و ده نمکی و در بهترین حالت مرد عنکبوتی و مستربین است ! ملالی نیست ! ”
    شما گدار را با ده نمکی مقایسه می کنید ، آن وقت خطاب به ما این جمله را می نویسی ! درباره ی کیمیایی هم باید بگویم که شاید فیلم هایش از دهه ی هفتاد به بعد چنگی به دل نزده است ، اما فیلم خوب هم دارد . اگر یکی از ما همین جمله را می نوشت خود شما چند شماره را به این موضوع اختصاص می دادی ؟
    و اما پاسخ های من به ترتیب شماره :
    ۱ – درباره ی علیزاده و صمدپور که مثال زدید ؛ شما نمی توانی بگویی که علیزاده از جان ویلیامز بهتر است یا بالعکس ، اما می توانی بگویی که علیزاده در سبک کاریش یکی از بهترین هاست و ویلیامز هم همینطور .
    درباره ی کیارستمی و اسکورسیزی هم همینطور است . این دو در سبک های جداگانه ی خود توانایی های بالایی دارند . یعنی کیارستمی در سبک خود بهترین است و اسکورسیزی هم در سبک خود ، اما نمی توان گفت کدام از دیگری بهتر است .
    ۲- شما در شماره ی ۲ دقیقا پاسخ مورد نظر من را دادید . من می خواستم که شما منکر مینیمال بودن “طعم گیلاس ” بشوید .
    شما که چندین بار به جامع بودن ویکی پدیا نوشتید ، بهتر است به نوشته ی موجود در ویکی پدیا درباره ی ویکی پدیا مراجعه فرمایید ( البته می دانم که در پاسخ من کلی بهانه ی واهی می آورید ) :
    ” طعم گیلاس فیلم مینیمالیستی ایرانی ( تولید مشترک با فرانسه ) ساخته ی عباس کیارستمی در سال ۱۹۹۷ میلادی است . ”
    ۳ و ۴ – این مثال ها و داستان هایی که شما برای ساخت فیلمتان مطرح کرده اید به نوعی گریختن از مطلب اصلی است . شما گفته بودید که طعم گیلاس در سمبل سازی ضعیف است و من هم چند مثال برایتان آوردم ، آن وقت شما از پاسخ دادن منظقی طفره می زنید و حرفهایی می زنید که …
    دوست عزیز ، ما هم بلدیم شوخی کنیم و چرند بنویسیم ، اما فکر می کنم که بحث کمی – فقط کمی – جدی است . شما چون خودتان فیلم را نمی فهمید نمی توانید بگویید فیلم به درد نخوری است ، همان طور که کسی که فیلم های لینچ را نمی فهمد نمی تواند بگوید که او کارگردان مزخرفی است و فیلم هایش هیچ ارزشی ندارند .
    پیشنهاد می کنم طعم گیلاس را باز هم ببینید .
    ۵ – در مورد مرد لر ، من فیلم را خیلی وقت پیش دیدم و آن صحنه را به خاطر نداشتم . ولی به نظر می رسد که شما برای فهمیدن فیلم و کم نیاوردن در بحث ها ، بارها آن را دیده اید اما با وجود این همه تلاش باز هم توفیق چندانی به دست نیاورده اید .
    در مورد آن بخشی که گفته بودید مرد لر در آن فیلم مسخره شده است . شما فیلم خیابان های پایین شهر اسکورسیزی را ببینید و به رویکرد او در قبال سیاه پوستان دقت کنید یا حتی ” تراویس بیکل ” در راننده تاکسی که نژاد پرستی را می توان در رفتار او دید . خود شما ممکن است در خیابان چنین آدمی – مرد لر – را ببینی و کلی مسخره اش کنی . حرف مرد یک حرف معمولی است که ممکن است خیلی از ما با خودمان بزنیم . و این باز هم بازمیگردد به بازتاب واقعیت در سینمای کیارستمی .
    ۶ – بازیگری متدهای خاصی دارد که شیوه ی آنها با زندگی واقعی تفاوت دارد . یعنی معمولا نمی توان گفت که بازی یک بازیگر در یک فیلم ، خود خود زندگی واقعی است . تفاوت هایی دارد .
    ۷ – در مورد شماره ی ۷ نوشته تان بیشتر توضیح دهید .
    و اما چند نکته :
    در مورد ایبرت از طعم گیلاس . همانطور که شما کیارستمی ، هیات داوران کن و خیلی افراد دیگر را قبول ندارید من هم ممکن است نظر خیلی از منتقدان را قبول نداشته باشم . برای مثال ، شما نوشته ی ایبرت در مورد ” داستان عامه پسند ” تارانتینو را بخوانید ، ۱۳ – ۱۴ خط بیشتر نیست که نصفش هم تعریف داستان است ! در حالی که می شود مطالب زیادی در مورد این فیلم نوشت

  • ?
    ارسال شده در تیر ۱۱, ۱۳۸۷ در ۴:۰۵ ب.ظ

    نیم پرده عزیز لطفاً مشکل خودتان را مبنی بر عقیم بودن به دیگران نسبت ندهید.
    دوست من حتماً از دید شما تنها کسانی مظلوم نما هستند که اینکارهایی که گفتید را کرده باشند یا مجوز کرفته باشند؟، خیلی های دیگه هم مجوز می گرفتند، علی حاتمی هم مجوز می گرفت.
    تا آنجا که بنده متوجه شدم تنها چیزی که شما از موسیقی قبول می کنید کلاسیک است، عجیباً قریبا تمام متالرها به پاگانینی می رسند؟!.
    چه جالب دوست من اگر منتقدان می فهمیدند که چنین دانشمندی در اینجا در حال پرپر شدن است وقت را تلف نمی کردند و شما را حتماً می دزدیدند.
    جان لنون که با لباسهای سوراخ بالا و پایین می پرد، ژان لوک نانسی هم که چیزی نمی فهمد، اسکورسیزی هم که اگر فلان حرف را بزند گول خورده است، متال هم که همه اش قدرت نماییو سرعتی و پوچی عقده ای و بی فکری و پاگانی است!، راک هم که قبول ندارید، جز هم که کافه ایست، در کل من از بالا تا پایین این بحث را نگاه می کنم تنها کسی که راست می گوید و می فهمد شمایید که تنها با دو خط عالم و آدم را نقد می کنید، و تنها کسانی هم که درست کار می کنند مثالهای شما هستند، اگر هم خدایی نکرده یک کار بدی هم از آنها سربزند (البته از نظر شما کار بد) حتماً کنی ها یا زرق و برق دنیوی آنها را گول زده اند. هر کس هم که به این مطلب پی ببرد که شما از خدا یک سرو گردن بالاترید و دیگر نخواهد جواب شما را بدهد دارد از بحث فرار می کند.
    درباره ی قیاسهای زیبایتان نسبت به متال و کلاسیک و رپ وفیلمهای اسکورسیزی و کیارستمی تنها چیزی که می توانم بگویم این است که طبق معمول گو… را به شقیقه ربط دادید.
    کارهای کیارستمی ویژگیهای نئورئالیسم را دارد گفتم می توانید ویکی پدیای محبوبتان هم ببینید شاید ویکی پدیا در این یک مورد اشتباه کرده باشد یا مافیای کن گولش زده باشند و با کمی پول در دهانش را بسته باشند مثل اسکورسیزی! (البته شما را نمی توان گول زد، چون یک موجود الهی هستید).
    در مورد تز فلسفی متالرها می توانید دست به دامن ویکی پدیا شوید، شاید جوابتان را بدهد درضمن گفته بودم متال کلی زیرشاخه دارد و توضیح دادنش از حوصله من خارج است.

  • ارسال شده در تیر ۱۴, ۱۳۸۷ در ۷:۵۳ ب.ظ

    نوشته ی قبلی من را به دلیل نداشتن وقت،یکی از دوستانم که این بحث را دنبال می کند،برایم این جا نوشته بود و همین جا هم از او تشکر می کنم.
    چند جا اشتباهاتی در تایپ مطلب رخ داده است که خودم اصلاح می کنم:
    ۲-شما که چندین نوشته را در باب جامع بودن ویکی پدیا نوشتید،بهتر است به نوشته ی موجود در ویکی پدیا درباره ی طعم گیلاس توجه فرمایید: …
    ۳و۴:طفره می روید.
    و یک نکته را داشته باشید:می دانستید که اسکورسیزی در “راننده تاکسی” از چند فیلم فرانسوی(که از شانس بد شما بیش ترشان فیلم های گدار هستند)برای برخی صحنه ها استفاده کرده و خودش هم به این موضوع اشاره کرده؟
    و دیگر این که فکر می کنم که احتمالا ژاپنی هم دستشان با دست اندرکاران سینما- و به عقیده ی دوستان سیاست- اندر یک کاسه است که کیارستمی را برای تدریس در مدرسه ی فیلم سازی “آکیرا کوروساوا” دعوت می کنند.

  • نیم پرده
    ارسال شده در تیر ۱۵, ۱۳۸۷ در ۳:۲۴ ق.ظ

    در جواب آث میلان
    من هنوز جایی گدار را با دهنمکی مقایسه نکردم. من هر جا از فیلمسازی ماکسیمال صحبت کردم شما در جواب من از ده نمکی و مرد عنکبوتی و … مثال زدید پس چرا تعجب کردید از این گفته من؟ فیلم خوب مسعود کیمیایی را هم نام ببرید بد نیست.
    ۱- نخیر قبلا هم گفتم می شود دو سبک کاری مختلف را هم با هم قیاس کرد یک مثال دیگر می زنم در زمینه ای دیگر، اگر بخواهیم در کنار هواپیمای مسافربری ۷۴۷ یک هواپیمای جنگنده هم رده نام ببریم باید هواپیمای جنگنده اف ۱۴ را مطرح کرد نه سوخوی روسی و کاملا اشتباه است بگوییم سوخو یک هواپیمای خوب در رشته خود است و ۷۴۷ هم در رشته خود، در فیلمسازی هم اگر بخواهیم صاحب سبک بنامیم این مدل سینما را بهتر است از گدار یاد کنیم تا کیارستمی البته به هیچ وجه در این سینما کسی را در حد اسکورسیزی نمی شناسم، اگر یک نوازنده محلی در حد فرانتس لیست داشته باشیم در این سبک سینما هم کسی در حد اسکورسیزی خواهیم داشت.
    ۲- این چندمین بار است که در این نوشته های به این مشکل بر می خو ریم نمی دانم! دوست عزیز چرا متوجه نیستید ؟! وقتی ما از شخصی نقل قول می کنیم در نقد دو منظور می توانیم داشته باشیم که نقد ما نقد باشد نه تقلید کور کورانه از گفته های دیگران، یکی در بحثهایی که به قسمت های غیر قابل اندازه گیری علمی میرسیم ناچاریم به برشمردن آمار مخالفان یا موافقان آن اثر بپردازیم و دیگر در جایی که نقل قول را به عنوان کپی رایت می آوریم که در آن زمان هم باید همراه با منطق باشد نه گفته ای که صرفا جانبداری یا رد اثری بدون دلیل خاصی است.
    من بسیار دیده ام که کارگردانان و نویسندگان ایرانی و خارجی با تمسخر فراوان در مورد کیارستمی صحبت کنند ولی مثلا یکبار هم نقل نکردم که تقوایی که فکر نکنم در توانایی فیلمسازی او شک داشته باشید چه می گوید در مورد کیارستمی! چرا نگفتم به این خاطر که برای گفته خود دلیل منطقی نداشت که قابل مطرح کردن در نقد باشد. کیارستمی بدترین کارگردان قرن یا بهترین کارگردان قرن است به درد استودیوم های ورزشی می خورد تا محل نقد. در مورد ویکی پدیا هم به همین ترتیب.
    در مورد مینیمالیسم و رئالیسم و نئورئالیسم هم آثار زیادی است که در این سبکهای ساخته شده و به سطل انداخته شده، بسیاری از قطعات هایدن و سالیری هم کلاسیک است ولی به قدری ضعیف است که دیگر کسی به آنها گوش نمی کند. این فیلم هم بیشتر نزدیک به آن چوب خشک است که عرض کردم نه آن چوب تراشیده که عرض کردم…!
    ۳-۴- کجا از پاسخ طفره رفتم؟! من یک اثر مینیمالست رئالیستی بسیار احمقانه برای شما ساختم و با روشی که شما طعم گیلاس را نقد کردید نقد کردم، اگر چرند بود شاید نقد شما هم چرند بوده چون نقد یک فیلم قوی مثل فیلمی که از اسکورسیزی نام بردم را شما نمی توانید روی هر چرندی بگزارید، چون حداقل باید از نظر تکنیکی به آن فیلم برسید و فیلم نامه قوی و … را هم لازم دارید.
    این شما نمی فهمید و من می فهمم را خواهش می کنم تمام کنید و اگر می توانید از چیزهایی که فهمیدید بگویید شاید شما در توهم باشید و فلسفه ای روی فیلم بافته اید.
    ۵- نه خوشبختانه اینقدر احمق نبودم که بارها این فیلم سراسر آبکی را چند بار ببینم، یک بار دیده بودم و به احترام بحثی که داریم وقتم را گذاشتم و یکبار دیگر هم دیدم فقط به خاطر شما دوست عزیز!
    در مورد مسخره کردن اگر کیارستمی یا اسکورسیزی یا مالکوم ایکس هم این کار را بکنند فرقی ندارد این عمل زشت است ولی فیلمی که هیچ ندارد به جز حرفهای صدبار زده شده و مخصوصا موضوع تکراری که از تلوزیون هم سالها پیش پخش شده این عمل بیشتر به چشم می آید تا فیلم اسکورسیزی که پرمطلب است و چنین اشکالی هم دارد.
    ۶- پس با این وضع ارزش رئالی که در بازی بازیگران این فیلم دیدید چه بوده؟
    ۷- این شماره را پیدا نکردم لطفا اینجا کپی کنید.
    به همین خاطر بود که در شماره ۲ همین نوشته عرض کردم که با نقد کار داریم نه تعریف و رد صرف. شما هم برای رد گفته هر منتقد باید دلایل خود را اعلام کنید اگر توضیح نقادانه باشد.
    در جواب علامت سوال
    مثل اینکه از کرامات شما حدس زدن مشکل عقیم بودن یا نبودن هم هست! لطفا در زمینه هایی که اطلاع ندارید افاضات نفرمایید، کسی که اثری از دیگری نشنیده نمی تواند بگوید از نظر هنری عقیم است ولی با خواندن بعضی از پیش گویی ها می شود عقیم بودن فکری عده ای را حس کرد پس از این به بعد بیشتر مواظب گفته هایتان باشید.
    شما روی شماره هم جواب بدهید بهتر است.
    ۱-شاید از بدبختی های بی نظیری که علی حاتمی در گرفتن مجوز داشته بی خبر هستید که او را مثال زدید! ضمنا علی حاتمی هیچ وقت به عناوینی که از امثال نامجو یاد می کنند هم بهره مند نبود! نه به عنوان منتقد سیاست های فرهنگی مطرح بود نه مبارز هنری!
    ۲- چطور از نوشته من استنباط کردید که تقریبا همه متالرها! به پاگانینی می رسند؟!
    ۳- فعلا که در حال پرپر کردنیم بگویید بعدا بدزدند!
    ۴- این گونه حرفها هوچی گری است! من حتی وقتی نظرم را در مورد راک پرسیدند گفتم قطعه را مشخص کنید که اشتباهی رخ ندهد حال شما متال و راک و پاگانینی را ریختید سر هم و …! در مورد شخصیت های گول خورده و نخورده هم عرض کردم اینگونه هواداری ها اگر هم گول نخورده باشد ارزش مطرح شدن در نقد را ندارند مثل اینکه من بگویم فلان فیلم آشغال است آن یکی هم بگوید نه آشغال نیست بدون هیچ دلیل و منطق! متوجه شدید؟
    ۵- در مورد قیاسها بارها صحبت کردیم و در همین نوشته هم گفتیم.
    ۶- در مورد ویکی پدیا هم به شماره ۲ همین نوشته مراجعه فرمایید.
    ۷- خوب اگر برایتان سخت است تز فلسفی یکی از زیر شاخه های متال را بفرمایید کفایت می کند.
    دوباره آث میلان
    نگران اشتباهات تایپی تان نباشید ما اینقدر بی معرفت نیستیم که به آنها رجوع کنیم و نقد شما را زیر سوال ببریم.
    بله گدار که سهل است همین داستان های عشقی که در فیلم هندی های می بینید هم گاهی به دست بزرگان سینما چنان فیلم هایی می شود که در تاریخ می ماند
    در قسمت بعدی نوشته هم در بالا مفصلا توضیح دادم در مورد دعوت از کیارستمی هم باز همان شماره ۲ مطرح است که به جای آوردن استدلال کارت دعوت جعفر پناهی و دعوت برای دانشگاه و … مطرح می شود راستی خوب شد یادم انداختید! اگر دوست داشتید گزارش یکی از کلاسهای عباس آقا را برایتان بفرستم از یکی از شاگردان دلسوخته اش تا بدانید در این کلاسها چه خبر است!

  • AC MILAN
    ارسال شده در تیر ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۵ ق.ظ

    شما لطف کنید و جایی را که من با گدار را با ده نمکی مقایسه کردم،این جا کپی کنید.شما می گفتید که فیلم های کیارستمی به درد امثال گدار می خورد و “مستر بین به تعطیلات می رود” را پیشنهاد کردید.ضمنا “داش آکل” هم یکی از فیلم های خوب کیمیایی است.
    فکر می کنم که بهتر باشد دیگر این بحث را تعطیل کنیم،تا این جا هم زیاده روی بوده است،وقتی بحث موسیقی به سینما و هواپیماهای جنگی و احتمالا تصمیم در مورد جنگ ایران و آمریکا بکشد،مشخص است که … .
    ترجیح می دهم که دیگر بحث نکنیم، بحث،بحث سلیقه هاست.من در عین حال که از فیلم های اسکورسیزی لذت می برم،کارهای کیارستمی را هم با حظ فراوان تماشا می کنم.
    واقعا احمقانه است اگر بخواهیم فکر کنیم که مثلا “مشق شب”-که جمعه شب از تلویزیون پخش شد-،فیلمی ست که کیارستمی چون بچه اش در درس هایش به مشکل برخورده است،آن را ساخته و بچه های یک مدرسه و یک گروه فیلم برداری و صدابرداری یک مدرسه را فقط به این خاطر از کار بیکار کرده است.
    فکر کنم که بهتر است خیلی به این بحث ادامه ندهم،گفتم که بحث،بحث سلیقه هاست.شما که سبک کاری گدار و کیارستمی را یکسان می دانی،دیگر…
    ظاهرا نسل سوفسطاییان هنوز به طور کامل از بین نرفته است.
    فقط یک نکته:”ژان لوک نانسی” فیلسوف فرانسوی-که اگر اشتباه نکنم پسرخاله ی خامنه ای است-یک کتاب در مورد سینمای کیارستمی و وجوه فلسفی کار او نوشته است.خیلی کم پیش می آید که یک فیلسوف،شخصا به نگارش اثری درباره ی سینما بپردازد.

  • ?
    ارسال شده در تیر ۱۸, ۱۳۸۷ در ۵:۵۷ ب.ظ

    مستر نیم پرده من نمی خواهم با شما بحث کنم تا روی شماره با شما حرف بزن.م
    عقیم فکری شمایید که مرجع تقلیدتان سایت ویکی پدیاست، و اگر هم مطابق میل شما حرف نزند یا تقلید کورکورانه است یا کنیها سرش را گول مالیده اند.
    درباره ی رسیدن متالرها به پاگانینی ببخشید حواسم نبود شاید یه چنتایشون به صورت کثیف بتونن پاگانینی بزنن.
    راستی در همین سایتم درباره ی متالرها می نویسند
    http://www.harmonytalk.com/id/1540
    یکی هم نظر جالبی در قسمت نظرات این مطلب نوشته است فکر می کنم خود شما نوشته اید.
    پس در حال پرپر کردنم هستید و لفظ هوچی گری را هم برای بنده بکار می برید، شما لازم نکرده است درباره ی قطعات راک نظر بدهید نظرشما را درباره ی بتلز و جان لنون خوانیدیم همان کافی بود.
    در مورد آشغال بودن و نبودن فیلم هم که اصلاً حرفی نزنید که شما کلاً هنر و سینما و بشریت و شخص خودتان را به مسخره گرفته اید.
    درباره ی قیاس هم بارا صحبت کردی ولی بازهم بعداً گو… را به شقیقه ربط دادی، برای من هم پیش آمده که بارها یک عمل را نفی کنم ولی باز هم انجام دهم.
    درباره ی تز فلسفی یکی از شاخه های متال هم اگر یک ((بده بینیم بابا)) به آخر جمله وصل می کردید کاملاً ((هوچی گری)) می شد و کاملاً هم سوالتان بچه گانه بود، من باز هم می گویم که برای بحث با شما اینجا نیامدم چون به این مسئله کاملاً پی برده ام که اول با بحث کردن با شما به هیچ نتیجه ای نخواهم رسید و دوم ۱۰۰% کم خواهم آورد، چون شما تنها یاد می دهید، یاد نمی گیرید، من به اینجا آمده ام که بگوییم شما یک سروگردن از خدا بالا ترید، گول هم نمی خورید، به تمام هنرها هم کاملاً آگاهید، دانشمندید و لطفاً دیگر بحث نکنید امیدوارم دیگران هم دیگر جواب شما را ندهند تا این صحبت در همینجا متروک شود و مدیران سایت یک نفسی بکشند.

  • نیم پرده
    ارسال شده در تیر ۲۰, ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۳ ق.ظ

    در جواب آث میلان!
    ۱-فکر نمی کردم تا این حد موضوع را گم کرده باشید! عزیز من! شما به من گفتید گدار را با ده نمکی مقایسه کردی، عرض کردم چنین جسارتی نکردم! بعد می گویید حالا بگو من کجا این دو را مقایسه کردم؟!
    ۲- بله گدار با اینکه از کیارستمی سطحش بالاتر است ولی کلا از یک قماش هستند و مستر بین را برای این مثال زدم که ببینید این ماجرای سینمای فرانسه فقط توجه ایرانی ها را جلب نکرده…
    ۳- در مورد کیمیایی هم فعلا بگذریم، صحبت در مورد فیلم فارسی سازان خود بحثی مفصل می طلبد که مثل اینکه شما حوصله اش را ندارید!
    ۴- جایی هم که دوباره هواپیمای جنگی و سینما و موسیقی را پشت سر هم نام بردید کاملا مشخص شد خیلی اهل پیگیری دقیق بحث نیستید شاید متن را عمودی می خوانید که هیچ وقت متوجه دلیل زده شدن این مثالها نمی شوید من توضیح کامل دادم و اگر بخواهید مثال دیگری هم می زنم.
    ۵- اتفاقا بحث سلیقه نبود بحث، بحث تکنیک و توانایی و کیفیت است اگر مثلا در مورد قیافه یک هنرپیشه صحبت می کردیم سلیقه ای شدن بحث را قبول می کردم ولی ما اینجا در مورد تکنیک بسط داستان، فیلم برداری، قدرت بازیگری و … صحبت کردیم.
    ۶- هنوز صحبتی در مورد مشق شب نکردم این نتیجه گیری شما هم پیش فرضی است که مطرح کردید.
    ۷- بله هنوز سوفسطاییان زنده هستند و در حال توجیه کردن پرت و پلا های کیارستمی و نامجو.
    ۸- دقیقا فردی که نام بردید به طور اتفاقی چند روز پیش مقاله اش را مطالعه کردم الحق که از سوفسطاییان بزرگ بود، اگر دوست داشته باشید چند خطی از نگاشته های او را اینجا میاورم شاید عنوان فیلسوف را دیگر بر او نگذارید! راستی باز تکرار می کنم به جای اینکه بگویید فلانی در مورد فلان کس حرف زده، اگر شما منطق خاصی برای دفاع از او دارید مطرح کنید و اگر هم ندارید حداقل همین نوشته ای را که پسندید اینجا بنویسید تا ما هم استفاده کنیم.

    در جواب علامت سوال
    ۱- شما اگر هم بخواهید نمی توانید بحث کنید چون اگر می توانستید تا حالا همه اش فرار نمی کردید! جواب دادن بدون شماره هم راهی برای فرار از بحث است و استفاده از تکنیک هوچیگری!
    ۲- مرجع تقلیدی ندارم متاسفانه مانند دوستان! از ویکی پدیا هم همانگونه استفاده می کنم که از یک دایره اامعارف. در این سایتها هم قسمتهایی را که مطابق عقیده ام نیست نقد می کنم همان کاری که آرزو داشتم شما هم یکبار می کردید! خوب پس حالا که هارمونی تاک در مورد متالر ها نوشته برویم متال باز بشویم! این همان اخلاقی هست که در جای جای نوشته های شما دوستان به چشم می خورد، تقلید تقلید بدون اندیشه! هارمونی تاک و ویکی پدیا و دیگر سایتها همگی قابل بحث هستند و هیچ کدام مقدس نیستند.
    ۳- من از شما اجازه نگرفته ام برای بحث در مورد کسی و شما اگر ناراحت می شوید از ریخته شدن چیزیهایی بر روی آب! می توانید چشمتان را ببندید و این صفحه را نبینید.
    ۴- قسمتهایی که بی ارتباط به نظرتان رسیده بفرمایید توضیح داده شود یا مثالی دیگر زده شود، البته مثل اینکه خیلی آتشی تر از آن هستید که بشنوید!
    ۵- بله بینیم بابا را به هر جایی اضافه کنید همین وضعیت حس می شود. سوال بچه گانه بود؟! اینکه بپرسم این تز فلسفی که اینقدر از آن دم می زنید چیست سوال بچه گانه است یا اینکه شما مثل کودکی حرفی را زده اید و توانایی آوردن حتی یک دلیل برای آن ندارید؟!
    دوست عزیز شما از اول که به این بحث وارد شدید سعی در شلوغ گری داشتید به این خاطر که دیگر کفگیر به ته دیگ خورده بود و واقعا هم به شما حق می دهم که صدای نکره نامجو را با هیچ ماستی نتوانید ماست مالی کنید و یا پرتوپلا های کیارستمی را. اگر بحث بر سر استراوینسکی بود می توانستید اقلا دو کتاب را رو نویسی کنید اینجا که این قطعاتش تکنیک آهنگسازی بی نظیر، سازبندی ناب و چه و چه دارد ولی برای نامجو با آن صدا و ساز فالش و آهنگهای دم دستی و … چه بهانه ای می خواهیم باوریم؟! واقعا سخت است به شما حق می دهم که به اینجا برسید که از من درخواست کنیم دیگر نگویم، متاسفانه دیگر بتهای پوشالی ریخته و کار از کار گذشته…

  • ?
    ارسال شده در تیر ۲۰, ۱۳۸۷ در ۲:۳۷ ب.ظ

    ایول نیم پره جان، جاسوسای سازمان سیا هم انقدر اطلاعات ندارن که تو داری، چه جالب از یک مقاله به این نتیجه رسیدی ژان لوک نانسی یکی از سوفسطاییان بزرگ بود چه آینده نگری، به به، به به.
    دوست عزیز، من بحث شما را خوانده ام نقطه نظرات عمیق شما را درباره ی دادا، راک، متال، جز، کلاسیک، بیتلز، جان لنون ،کیارستمی ،گدار و… (اگر چیزی از قلم افتاد به درگاه ملکوتی خود ببخشید)خوانده ام و با نقدهای پر شما کاملاً آشنا هستم، پیچاندن های شما هم در کل صحبت مشهود است، البته برای این پیچاندن هایتان هم دلیل جالبی آوردی مضمون حرف این بود که حرف درست را شما می زنید و دیگران چرت می گویند و وقتی متوجه می شوید حرف شما در کتشان نمی رود بحث را تغییر می دهید! (به خاطر دارم که ویکی پدیا یک مرجع دقیق بود که همه ی حرفهایش دقیق و درست بود(البته شما قادر به پیچاندن این بحث هستید)، فکرش را بکن، با اینهمه علم و دانش، سایت ویکی پدیا که همه مثالهای شما از آنجا برداشت می شد و به گفته ی خودتان خیلی هم دقیق بود توسط خود شما نقد می شود) (البته اگر درباره کیارستمی ، نامجو، جز و… باشد)، من واقعاً به این امر واقف هستم که در حرف زدن نه بحث کردن با شما کم خواهم آورد، طبق گفته ی خود شما اگر یه نقاد و دانشمند این بحث مفصل را ببیند می فهمد چه کسی از دیگری عالم تر است!
    دوست عزیز وقتی می گم یک درجه از خدا بالاتری ناراحت نشو و روی کودکانه ی خود را اینچنین نشان نده تو از کجا به این نتیجه رسیدی منظور من از نوشته هارمونی تاک مبنی بر نوشته ای از متال این بود که برویم و متال باز شویم؟، بله دوست من شما با همین دانش و بینش به حرفهای دیگران نگاه می کنی که منظورشان را اینگونه درک می کنی.
    بله کودک عزیز، من از این صحبت احمقانه با گرفتن دوپای دیگر از دیگران فرار می کنم جوری که صدای پاهایم به گوشتان برسد.
    اینگونه که شما مدام می خواهید بحثهای طولانی و عمیق راه بیندازید انسان را به این شک دچار می کند که شما عقده حرف زدن دارید، خب من به شما یک کاسکو را پیشنهاد می کنم که اطلاعات کاملی درباره ی هفت هنر داشته باشد تا هم شما را از تنهایی در بیاورد، هم عقدهایتان را تخلیه کند و هم اگر حرفی مطابق میل شما نزد بتوانید با ملاقه بر سرش بزنید تا اگر هم بر اثر ضربات شدید ملاقه جان سپرد شما را به زندان نیندازند.
    دوست عزیز درست حدث زدید من نه می توانم مثالی بیاورم نه می توانم پاسخگوی سئوالات شما باشم زیرا می ترسم ((پر پرم)) کنید.
    شما هنوز شعور آن را نداری که مدیر سایت هامونی وقتی می گوید بروید در تالار گفتگو بحثتان را ادامه دهید گوش کنی و اینکار را انجام دهی حتی آقای کامیار هم دیگر نمی خواست بحث کند ولی شما طبق معمول بی توجه به حرف مدیر سایت مشتاق به ادامه بحث زیبایت بودی و دیگران را ترغیب به بسخگویی می کردی، با این روال دم از هنر و بحث در باره ی اساتید بزرگ و نقد و یاد دادن فرهنگ هنری به دیگران هم می زنی و می خواهی راه درست وغلت را نشان دهی.
    تا می توانی بنویس، البته راهی هم که پیشنهاد دادم امتحان کن شاید جواب داد.
    بدرود جوان خام (این هم از آن مثالهای عمق دار بود).

  • نیم پرده
    ارسال شده در تیر ۲۱, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۶ ق.ظ

    در جواب علامت سوال
    شما می گویید نمی خواهید بحث کنید و به همین خاطر روی شماره جواب نمی دهید و از طرفی جواب می دهید آن هم نه جواب که همان هوچیگیری که وقتی شماره وجود ندارد راه فرار هم باز است! خوب اشکالی ندارد عرض کردم که جور کردن بهانه برای این نوع موسیقی ها و فیلم ها سخت است و شما ناچارید به این کار!
    ۱- آینده نگریی در کار نیست یک مقاله از او خواندم مفصل اگر خواستید قسمتی از آن را اینجا بگذارم که یادآوری شود!
    ۲- لازم نیست مضمون را بگویید اگر توانایی رد آنها را دارید یکی یکی مطرح کنید و رد کنید کلی گویی فقط خلط مبحث بوجود می آورد.
    ۳- در مورد ویکی پدیا هم عرض کردم که استفاده من چگونه است، یک دایره المعارف بسیار معتبر جهانی که البته مقدس نیست، می توانید در نوشته های گذشته هم اگر بخوانید از آن دوستمان هم خواستم که اگر دلیلی بر رد آن مورد دارند بگویند، همان موقع هم عرض کردم مورد استفاده من از نقل قول و آوردن منطق چگونه است. من از ویکی پدیا نقل کردم که تزارا گرایش به کمونیست داشته است یا مثلا در مورد تاریخ ها از آن استفاده کرده ام که شما اگر بخواهید این گفته های ویکی پدیا را رد کنید باید یک سند معتبر تر از چیزی که به عنوان سند زیر مقاله آن، نقل شده را بیاورید که دوست عزیز ما چنین سندی را رو نکرد. پس می بینید که اینجا هم هیچ تعصبی وجود ندارد و فقط منطق است که حکمفرمایی می کند اگر سندی معتبر تر رو شود بی درنگ قبول می کنیم ولی اینجا بحث اصلی نقد کیفیت های هنری بود که ارتباطی با ویکیپدیا نداشت، اتفاقا در این زمینه ویکیپدیا سعی می کند بی طرفانه عمل کند در ۹۰% نوشته هایش می توانید ببینید که اینگونه است.
    اگر یادتان باشد جایی نوشتم اگر استراوینسکی هم بگوید که اسپندار آکوردهایش پیشرفته تر از شوستاگویچ است به هیچ وجه نمی توان قبول کرد چون سنجش میزان استفاده از آکورد سلیقه ای نیست و روشی علمی دارد، در بحث هایی هم که روش اثبات علمی دارند نقل قول بدون منطق علمی بی معنی است مثل همان نقل قول تقوایی. پس خواهش می کنم ننویسید چرا یک جا ویکی پدیا را نقد می کنی یک جا سند است! هر جا احساس کنم هر چیزی قابل نقد است نقد می کنم بدون تعصب.
    این را گفتم که اگر دوباره خواستید با پشت هم آوردن ویکی پدیا و متال و کیارستمی و ده نمکی مغلطه ای دیگر راه بی اندازید خلع سلاح شوید! متاسفم که این یکی را هم جواب دادم و مراعات حال شما را نکردم.
    ۴- این را در ادامه همان بحث پیشین گفتم که شما مثال زدید سایت هارمونی تاک دامت برکاتو! از متالر ها هم نوشته است؟! خوب که چه؟! چون نوشته پس متال خیلی موسیقی وزینی است؟! منظور من این بود!
    ۵- جالب است شما با عنوان کودک من را خطاب کردید ! توجه نداشتید که اگر من کودک باشم شما نوزاد هستید! فقط لازم است مقایسه کنید ادبیات خودتان را با من و احترام به نقد علمی و … و شما که فرار از بحث را سرلوحه نوشته هایتان قرار دادید! من به شما گفتم اگر دوست دارید فرار کنید بفرمایید!
    این الفاطی هم که به کار بردید نشان دهنده واقعه ای بود که دیر یا زود خود را نشان می داد. بالاخره خورشید پشت ابر نمی ماند! بعد از کلی کوشش برای جا زدن خود به عنوان یک فرد فرهیخته درون تان را بیرون ریختید! شما می توانید بعد از پر پر شدن در این بحث عقده هایتان را با همین الفاظ خالی کنید چون راضی به سکته کردن شما نیستم آن هم در این سن!
    ۶- چه جالب دیگر به در و دیوار می زنید که یک چیزی بگویید و بروید! تاره یادتان افتاد که مدیر سایت خواسته بود بحث را به تالار گفتگو انتقال دهیم! الان یکباره به ذهنتان خطور کرد! پس با این وضع نوشته های قبلیتان هم به گفته خودتان ناشی از بی شعوری بوده چون نباید کلامی را به زبان می راندید زیر این مقاله! شما بیشتر از ۵ بار شعور را زیر پا گذاشتید در این مورد!
    مثل اینکه اینقدر بی دقت هستید که یک نگاه نکردید ببینید بعد از نوشته مدیر سایت آقای کامیار ۴ ۵ تا نوشته مفصل داشته است! البته با عرض پوزش از آقای کامیار من چنین جسارتی به شما ندارم بلکه علامت سوال این نکته را مطرح کرد…

  • شاد شاد زاده
    ارسال شده در تیر ۲۳, ۱۳۸۷ در ۶:۰۲ ب.ظ

    من فقط شنونده موسیقی هستم و هیچ اطلاع فنی از موسیقی ندارم. اما شما اساتید بعضی وقتها انقدر غرق در فن موسیقی و غیره میشوید که ذات موسیقی و دلیل دل نشین بودن اون رو فراموش میکنید.از نظر من که یک شنونده عادی هستم هر موسیقی که باروح آدم ارتباط برقرار کنه موسیقی موفقی خواهد بود. ( هر موسیقی )
    دیگه دوران اینکه موسیقی رو انحصاری کنید تموم شده.

  • کامیار
    ارسال شده در تیر ۲۸, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۶ ق.ظ

    ۱- طبیعیست که آثار زاپا کمتر اجرا شوند ! مگر زاپا چند کار کلاسیک داشته که زیاد اجرا شود ؟ اکثر کارهای زاپا در شاخه های تجربی راک بوده ، پس کاملا طبیعی ست که سه چهار کار کلاسیک او نسبت به آهنگسازان صرفا کلاسیک هم دوره اش کمتر اجرا شوند .
    ۲- آقای عزیز ، مثل این که شما گذشته ها را فقط اشتراوس شنو ! و بتههون شناس می دانید و مدرن ها را امینم و بریتنی ! آن موقع هم موسیقیدان تجاری و بازاری بوده اما نامی از آنها نمانده ، حالا گیریم کارشان وام گرفته از کلاسیک بوده . کسی که اشتراوس و موتزارت گوش می کند از موسیقی های مدرن بریتنی و امینیم گوش نمی کند . ما این را داریم از اول به شما می فهمانیم و شما خودتان را به نفهمیدن می زنید .
    به هر حال تفکرات شما جالب است ( سعی می کنم واژه های مورد علاقه ی شما را به کار نبرم ) که بله تا قبل از قرن بیستم مردم همه روشنفکر بودند و درکشان بالا بوده و بعد از مثلا بیست سی سال همه شان به یک عده احمق فریب خورده ی تبلیغات تبدیل می شوند .
    در مطلب ویکی پدیا هم به این برخورد نکردم که ” به خاطر حفظ کلاس .. ” یا اسمی از متال نشنیدم . دو سبکی که به عنوان سبک های بسیار عامه پسند معرفی شده اند رپ و هیپ هاپ بودند نه راک مثلا . ( و به تبع آن متال ، گرچه شخصا هیچ علاقه ای به سبک بیخود متال ندارم) . در ضمن نگفته که شاید اینطور باشد . گفته که این که گفته می شود مخاطبان کلاسیک های کلاس هستند به نظر صحیح نمی رسد به دلایل و مثال هایی که آورده شده .
    در مورد راخمانینف هم ! جالب بود به هر حال ( باز هم نمی خواهم واژه های محبوبتان را به کار ببرم ) . مشکل بودن آهنگسازی به سبک او ! خوب با این حساب چون سبک آهنگسازی راخمانینف مشکل است و امروزه هم او از معدود کسانی ست که این سبک را دارد ، پس باید در زمره ی مهم ترین آهنگساز ها باشد ! نه ؟!
    در مورد تغییر حال و هوا هم که ما یک ماه است داریم داد می زنیم تازه شما می گویید بله به خاطر تغییر حال و هواست ؟! خسته نباشید ! من کی گفتم رپ ادامه ی کلاسیک است ؟ در ضمن خوشحال می شوم مثالتان از موسیقی مدرن غرب رپ نباشد ! اگر اینطوری ست مثال من هم از موسیقی قدیمی ایران ( خوب شما گفتید که قدیم تر ها همه علامه ی دهر و نابغه بوده اند ! ) موسیقی روحوضی می شود !
    برای بار .. بار چندم رفقا ؟ حسابش از دست خودم هم در رفته ! بله برای بار چندم می گویم که هیچ کس موسیقی صد سال پیش را زیر پا نگذاشته ، موسیقی ای است که هنوز هم بسیار ارزشمند و تاثیرگذار در جریان هنری بعد از آن است اما الان دوره اش تمام شده ولی دلیلی نمیشود که آثار آن دوره فراموش شوند یا شنیده نشوند . خود شما مقایسه کنید تصنیف های جدید را ، مثل علیزاده و آثار علیرضا قربانی با مثلا تصانیف عارف و شیدا . کسی که آنها را دوباره اجرا کند و به آن شیوه تصنیف بسازد کارش مورد استقبال قرار نمی گیرد .
    ۳ – اگر آن عکس کذایی را نشان ما هم بدهید خوشحال می شویم .
    چه کسی گفته بالا و پایین پریدن خصوصیت درونی راک است ؟ خب با سارا برایتمن و آهنگ های با تمپوی آرام سلن دیون و بک استریت بویز و چرندیات کنی جی و موسیقی ریلکسیشن ! هم کسی بالا و پایین نمی پرد ، خب پس حتما آنها قوی تر از مثلا کاپیتان بیفهارت هستند . من گفتم ممکن است در برخی استثنائات اینطور باشد . در ضمن خیلی خوشحال می شوم ببینم شما چطور مثلا با ریتم های عجیب کمل یا ریدیوهد بالا و پایین می پرید . البته من هنوز هم نفهمیده ام چرا بالا و پایین پریدن بد است . از طرف دیگر هارمونی پیچیده داشتن خصوصیت موسیقی خوب است ، نه صرفا کلاسیک. حالا این موسیقی خوب می تواند راک هنری باشد ، می تواند کاپیتان بیفهارت باشد ( که به اعتقاد خیلی ها آلبوم های او کلاسیک هستند نه راک ، همانطور که گفته می شود کارهای بیزت پاپ است ) و می تواند هرکس دیگری باشد .
    ۴و۵ والله نه تیپ نامجو برای من عجیب است ( و طبعا آن قدر احمق و عقده ای نیستم که عکسش را وسط اساتید موسیقی ایرانی بزنم و بگویم آی مردم بخندید به قیافه !اش که شبیه مکس است ) نه تیپ بیتلز باعث شده که آنها معروف شوند هرچند حاشیه های دور و بر آنها در شهرتشان سهم بسیار زیادی داشت . حالا چه کسی این وسط بحث بیتلز و جان لنون را پیش کشید نمی دانم ( گرچه تنها چهره ی موجه و هنری بیتلز جان لنون فقید بوده و همانطور که می دانید کسی مثل پل مک کارتنی امروزه آلبوم پاپ ضبط می کند ! ) . به هر حال ، منظور من امثال ریدیوهد ، بیورک ، دیوید برن و … است که فقط و فقط با موسیقیشان به اعتبار رسیده اند . بریتنی را هم که مثل این که شما خیلی دوست دارید !
    باز هم مقایسه های بی معنا و مضحک شما … اولا علیزاده نوازنده است ، محسن نامجو نوازنده نیست . در ضمن برامس سبک موسیقیش با لنون از زمین تا آسمان فرق دارد . من که دیگر نمی دانم به چه زبانی این ها را به شما بگویم . در ضمن هیچ جا ندیده ام که جان لنون جزو هنرمندان آرت راک باشد . قوه ی تخیل قوی ای دارید ;)
    یک نکته ی باز هم حاشیه ای . عذر می خواهم ، ببخشید ، شرمنده ، اما اراذل خودش جمع است . اراذل ها را من نشنیدم ( که شاید اشکال از من است که گوش قوی ای ندارم و فالش را از ژوست تشخیص نمی دهم ! )
    ۶ – به من حق بدهید که کامل آپلودش نکنم ، اما یکی دو دقیقه اش را شاید آپلود کنم .
    ۸- از همین طعم گیلاس شروع کنیم . به یکی از برجسته ترین نماد های فیلم که شما مسخره اش می کنید اشاره می کنم ، یعنی خاک . از همان ابتدای فیلم ، بدیعی با هر شخصیتی که روبرو می شود به نوعی با خاک سر و کار دارد ، اما چطور سر و کار داشتنی ؟ این خاک همیشه باعث ادامه ی حیات آن شخصیت ها و مایه ی امیدشان بوده ، مثل کارگرانی که از راه خاک در آمد خود را کسب می کنند ، مثل مسیر های تمام خاکی ، مثل سربازی که در گذشته کشاورزی می کرده و حتی رنگ لباسش خاکی ست ، مثل گفته های بدیعی و اصرارش بر ” خاک ” کردنش ، مثل جایی که بدیعی برای خودکشی انتخاب کرده ، و … البته در جایی خواندم که کبکی که مسوول تاکسی درمی مدام به دنبال آن است هم سرش را زیر خاک می کند ( برای فرار از دشمنان ) پس این هم می تواند نشانه ای از اهمیت خاک باشد . در آخر فیلم هم خاک است که سبز شده و دوباره مایه ی امید شده ، اما چطور ؟ این که خاک به خاک باز میگردد یا این که مثل درخت صحنه ی پایانی مایه ی شکفتن و حیات دوباره ؟ اصولا ما نمی دانیم که این حیات دوباره زندگی دوباره ی بدیعی ست یا مرگ او . تاکید بر عادات روزمره – حتی وقتی که فرد قصد خودکشی دارد و شما این را هم دست مایه ی خزعبلات و مسخره پیشگیهایتان قرار دادید – ، رنگ بندی فیلم در ابتدا و انتهای فیلم که آشکارا نماد تغییر نگرشی درونی یا حداقل سرنوشتی روشن ( حالا چه با مرگ او چه با پشیمان شدنش ) که حتی رنگ لباس بدیعی هم تغییر می کند و …
    در مورد کیارستمی ، چند شب پیش هم تلویزیون خودمان یکی از فیلمهای اولیه ی او ( شاید فیلم اولش ) را پخش کرد ( مشق شب ) که کاملا زیرکانه دلیل خیلی چیزها را با سوال و جواب های کارگردان و دانش آموزان بیان کرده بود . گذشته از این یک فیلم کاملا انتقادی نسبت به سیستم آموزش و پرورش و نمونه ی بزرگتر آن بود ( مثل بحث صاحب خانه و … ) . از طرف دیگر دلیل بعضی ناهنجاری ها ( البته از نظر کارگردان ) بیان شده بود ، مثل پسری که معلمش یک بار او را کتک زده بود و همیشه از ترس نیاز به حضور پسری دیگر در کنار خودش – ولو برای مصاحبه ای ساده – داشت و تنهایی مدام گریه می کرد و دوستش را می خواست و نگاهی سرپناه گونه به او داشت . به هر حال ، می دانم که طبق معمول و به قول خودتان با هوچی گری همه چیز را دلقک وار به مسخره می گیرید . مهم نیست ، من دیگر حوصله ی امثال شما را ندارم .
    ۹ – شما همیشه پای مقایسه ی اسکار و کن را پیش کشیدید پس چرا من یاد اسکار نیفتم ؟ شما و جناب هزاردستان ( که معلوم نیست سایت لوس آنجلس تی وی افشاگرشان چرا حتی فیلتر هم نشده است ) همیشه بحث سیاسی بودن کن را پیش می کشیدید به صرف حضور ۱۶۰ مسوول دولتی در جشنواره ی امسال ( که من نمی دانم چرا کن این وسط مقصر است ! ) .جالب اینجاست که خودتان می گویید جای بعضی از فیلم ها و کارگردان ها در کن است و بعضی در اسکار و استاندارد هایشان فرق دارد ! خوب پس با این حساب نباید قابل مقایسه باشند و بعد شما می فرمایید که بله در مقایسه با کن اسکار درخشان است !!!
    عزیز من ، نیاز به دانش خاصی نیست . به فیلم های نامبرده ی من ارباب حلقه های ۱ و ۲ و ۳ ! و رقص با گرگ و در یک شب اتفاق افتاد و راکی و … را اضافه کند تا درخشان بودن اسکار در مقایسه با کن و فیلم های منتخب بی ارزشش !! به دستتان بیاید . مثلا کن به راننده تاکسی و کوروساوا و دیوید لینچ و رقصنده در تاریکی و کیشولوفسکی و .. جایزه می دهد ، اسکار هم به هنرمندان متعهدی مثل پیتر جکسون و ارباب حلقه ها و فیلم های عمیقی مثل زندگی زیباست و .. ! بس کنید لطفا .
    در ضمن از آن همه مثالی که من آوردم ظاهرا به فهرست شیندلر توجه کرده اید فقط ! لابد روبرتو بنینی و سیلوستر استالونه !! هم در کنارشان ۱۷ گرفتن شاهکارست ! معنا گرا بودن هم ما جز جشنواره ی فجر جای دیگری نشنیدیم ! نمی دانستم که کیشولوفسکی مثلا خیلی در ژانر ” معنا گرا – عرفانی” قرار می گیرد !
    والله در مرد بهترین کارگردانان دنیا من سمیرا مخملباف را نام نبردم اما اسکورسیزی را به عنوان یک تحسین کننده ی کیارستمی نام بردم . جشنواره ی کن را نام بردم . خیل عظیم منتقدان ایرانی و جهانی را نام بردم . ژولیت بینوش و گدار را نام بردیم ! به هر حال ، یک حسن کسایی است و یک دنیا تحسین کننده ی کیارستمی .
    ۱۰ – ایرج سطح پایین خوانده و حداقل خود را در خدمت دولت قرار نداده ، اما مبتذل نخوانده . اما من طرفداران باسواد بی ادب ایرج را تا دلتان بخواهد دیدم . شجریان هم که دیگر … یک سر به وبلاگ ها و کلوب ها و کامیونیتی هایش بزنید . منظور شما را هم از … زندگی … ! نفهمیدم راستش . به هر حال سعدی و حافظ نه به شما مربوطند نه به نامجو نه به من نه به ایرج . ( امیدوارم بالاخره نامجو را برای استفاده نکردن از شعرهای هزار بار خوانده شده ی سعدی و حافظ ببخشید )
    ۱۱ – خوب اگر اینطور است بلوز و راک امروزی که در کافه ها اجرا نمی شده ! الان هم اگر موسیقی ایرانی در قهوه خانه ها اجرا می شود هر چه باشد موسیقی ایرانی ست ! بله موسیقی ای هم که در کافه ها اجرا می شود هر چه باشد بلوز است اما ایرانی شجریان و علیزاده کجا و قهوه خانه ای ها کجا ، وودی گاتری کجا و کافه ای ها کجا .
    ۱۲ – در مورد ” عابرو ” هم قبول شما راست می گویید. شمایی که جزو “امسال ” “اراذل ها” و ” مذدور”های طرفدار نامجو ” محصوب ” نمی شوید .
    در مورد پاسخ شما هم به آث میلان نکته ای در نظرم رسید . راستش به نظرم می آمد – تا قبل از این نوشته – که شما با دلیل و منطق پاسخ می دهید نه با ژانگولر بازی و … همان ژانگور بازی بگوییم بهتر است ! تا آنجای بحث روی شما حساب باز می کردیم . حیف .
    ای کاش این لحن بی شرمانه و بد دهنی خود را کمی تلطیف می کردید ( گرچه می دانم برای شما خوب حرف زدن آسان نیست ) . برای من جالب بود که مسعود کیمیایی هم از نظر شما یک احمق است ! جالب اینجاست که وقتی بحث به علی حاتمی می رسد به این می رسید که بله او مدت زمان زیادی برای مجوز منتظر بود اما به نامجو و جعفر پناهی که می رسد ( که دعوتش برای شرکت در اسکار را هم ماست مالی کردید و طبق معمول به دلقک بازی روی آوردید ) اینها بازیچه ی دولت می شوند ! بهمن قبادی را هم همینطور فرض می کنید ( به هر حال ما یادمان می رود که فیلم بهمن قبادی نماینده ی عراق در همین اسکار محبوب شما بود ) . حتما شارون استون و آنجلینا جولی که سر صحنه ی فیلم های قبادی می روند خیلی چهره های معنا گرا و کن پسندی هستند !
    در مورد کیارستمی هم حتما دوستان مقاله های کوبنده ی کیهان را یادشان رفته که به صهونسیت ها و آمریکایی ها و سیاه نمایی جامعه ی خوش بخت ایران و … نسبتش دادند ! دوستان به این جا که می رسند نابینا می شوند . مثلا من چند روز پیش این مقاله را از کیهان دیدم که بد ندیدم شما هم مستفیض شوید :
    کیارستمی، در سایه سینمای هنری و روایت های مدرن، با ساخت فیلم هایی چون زندگی و دیگر هیچ و زیردرختان زیتون، دلالت های پنهان اندیشه اومانیستی اش را به رخ تماشاگران ایرانی کشید. پیوند گام به گام او با مثلثی از سیاستگذاران پروژه فروپاشی ایدئولوژیک در ایران که به گسترش مفاهیم نهیلیستی (پوچ گرایی الحادی) و اومانیستی (اصالت انسان) می اندیشیدند، سبب شد تا این فیلمساز، با فیلم سیاه طعم گیلاس، در سال ۱۹۹۷، نخل طلای جشنواره ساحلی کن را نصیب خود کند. کیارستمی که پیش از انقلاب اسلامی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (یکی از زیرمجموعه های دفتر فرح پهلوی) خدمت می کرد، در پایان دهه هفتاد، به پیشنهاد و پشتیبانی احسان نراقی، مشاور شاه در روزهای انقلاب، توانست صاحب مدال فدریکو فلینی از سازمان جهانی یونسکو شود. مدالی که براساس منشور یونسکو، باید به آثاری اهداء می شد که امید و زندگی را در میانه مفاهیم بصری افراشته نگاه دارند، اما لابیست های حرفه ای صهیونیسم، برای بقاء فلسفه سینمای سیاه در ایران، از میان آن همه تصویر امید و زندگی ایرانیان، کیارستمی را صاحب مدالی برای خود کردند.
    در مورد دوست عزیزی هم که در مورد متال گفته بود ، راستش من تا آنجا که یادم می آید سبک متال را یک سبک بی ریشه ی پر سر و صدا و مبتذل معرفی کرده اند . چهار تا سلوی ماهرانه ( البته از نظر شما ) دلیل خوب بودن یک سبک نیست . البته من جایی مصاحبه ی صبا علیزاده را خواندم که از علاقه اش به ریدیوهد و بیورک و گروه تول گفته بود ! گروه تول یک گروه پروگرسیو متال است اما به هر حال جزو زیر شاخه های متال محسوب می شود .

  • نیم پرده
    ارسال شده در مرداد ۳, ۱۳۸۷ در ۳:۲۸ ق.ظ

    در جواب آقای کامیار
    ۱- خیر، تعداد قطعه چندن مهم نیست اگر دیده باشید از گورتسکی، بازینی و مونتی تقریبا همیشه فقط یک قطعه اجرا می شود و افراد دیگری هم هستند که اگر بخواهید نام می برم که یک قطعه معروف بیشتر ندارند.
    ۲- درست است که بسیاری از آهنگسازانی آن زمان بوده اند امروز نامی از آنها نیست ولی اگر در مورد تاریخ اروپا صحبت می کنید حتما می دانید که حداقل از زمان باخ حتی بدهکاری های مالیاتی ای که مردم داشته اند ثبت شده و نقد موسیقی هم بسیار رواج داشته و مدارک آن موجود است. آهنگسازانی مثل باخ و بتهوون و موزارت و … آن زمان هم شناخته شده بودند و مردم عادی کارهایشان را می شناختند بنا به مستنداتی که هست حتی می دانید که مثلا سالیری که از موزارت بزرگتر بوده و بسیار شناخته شده و باسابقه تر به موزارت حسادت می کرده به خاطر اینکه در مدتی کوتاه فعالیتش شهرتش از او بیشتر شده بوده وقتی هم که موزارت در حال مرگ بوده مردم در سالن بزرگی در حال دیدن یکی از اپراهای او بودند و داستان تشیع جنازه بتهوون را هم که می دانید برای هیچ موسیقیدانی که امروز هم جزو بزرگان باشد تکرار نشده است. به تاریخ موسیقی هم که رجوع می کنید کمتر به نامی برخورد می کنید که در آن زمان شهرتش به اندازه واگنر، برامس و … بوده و امروزه هیچ اثری از او نیست حتی اگر کمتر هم اجرا می شود امینم دوران خود نبوده چون اصولا هنوز اینقدر فرهنگ به قهقرا نرفته بوده. موسیقی مدرن هم اگر از دید شما بریتنی است از دید من متاسفانه این جماعت نیستند بلکه فقط این دوستان این افتخار را داشته اند که معاصر مثلا جان ویلیامز باشند.
    طبیعی است که در دوره ای که هنوز ماهواره و اینترنت و … نبوده، طبیعتا قدرت تبلیغات کمتر بوده و شما به این راحتی به تیپ نامجو و افردای اینچنینی عادت نمی کردید همینطور به هر پرتوپلایی که به عنوان اثر هنری مطرح می شود. خود به خود فریب تبلیغاتی بسیار ضعیف تر بوده.
    قسمتی هم که حفظ کلاس و متال را نوشتم در ادامه ویکی پدیا بود نه در آن! و نوشته ویکی پدیا را هم نقل به مضمون کردم اگر خیلی واضح نبود ترجمه دقیق را بنویسم! may not be true شاید درست نباشد! شما چیز دیگری ترجمه می کنید؟
    در مورد راخمانینف بله هنوز او از مهمترین آهنگسازان است ولی منظورتان را از معدود کسان که این سبک را دارند را نفهمیدم. من هم هیچ وقت نگفتم حال و هوای دوره ما با ۱۰۰ سال پیش یا بیشتر فرقی نکرده است. در مورد رپ هم شما نگفتید من مثال زدم اگر این اتفاق بی افتد آن وقت می شود گفت تغییر مسیر روی داده.
    راستی آن موسیقی تخته حوضی که به عنوان موسیقی قدیم ایران از آن یاد می کنید مربوط به دوره قاجار است و فقر فرهنگی کم سابقه ایرانیان در آن مقطع ، موسیقی ای که قبل از آن رواج داشته مثلا زمان حافظ وجود داشته تقریبا مستندی از آن وجود ندارد.
    در مورد اینکه دوره اتش تمام شده یا نشده می شود خیلی بحث کرد، بعضی ها اعتقاد دارند تا وقتی یک اثر قابل شنیدن مکرر است دوره آن تمام نشده و حتی اگر اثری مانند آن خلق شود که هم سبک آن باشد، شنیدنی خواهد بود، من هم تا حد زیادی به این گفته اعتقاد دارم.
    ۳-این هم عکسی که می خواستید البته من این عکس را مدنظر نداشتم ولی آقای لنون نمی خواست روی ما را زمین بزند و یک عکس دیگر رو کرد! تازه فهمیدم چقدر از این عکسها انداخته اند استاد! به کودکانی هم که گاهی در قسمت نظرات اینجا می آیند و در افشانی می کنند پیشنهاد می کنم تا ۱۸ سالگی از دیدن این عکس خود داری کنند!
    http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/4/48/TwoVCover.jpg
    از گردانندگان سایت هارمونی تاک تقاضا می کنم این عکس را حذف کنند چون از من خواسته شده شما گفتید شاید بالا و پایین پریدن یکی از خصوصیات درونی راک است! من هم نگفتم اگر بالا و پایین پریدن نداشته باشد حتما قوی هستند! اگر فکر کردید بنده هم مثل بعضی ها با شنیدن یک صدای درام و آن نور پردازی های عامه پسند جو گیر می شوم و بالا و پایین می پرم اشتباه می کنید.
    چه سوال جالبی کردید! نمی دانید چرا بالا و پایین پریدن کار بدی است؟! خوب به همان علت هم نفهمیدید که چرا تیپ نامجو با آن کلاه افغانی و موبایل به گردن و تیشرت آمریکایی و … خنده دار است، راستش را بخواهید توضیح این یکی خیلی سخت است و باید از دوران شکل گیری فرهنگ و آداب و … در انسان صحبت را آغاز کرد که …
    شما می توانید بپرسید چرا صدای سگ نامجو روی سه تار نوازی برای شما عجیب است یا ترکیب موسیقی ایرانی اش با بلوز ولی حنانه که روی ارکستر سمفونیک تار گذاشته برایتان مسخره نیست…
    شما یک نمونه از موسیقی بیزه به من نشان دهید که از این نمونه بازاری تر و سطح پایین تر باشد اصلا دیگر من نمی توانم بفهمم شما از چه منطقی پیروی می کنید که به این موسیقی سطح پایین می گویید کلاسیک و به بیزه می گویید پاپ!در و دیوار این سالن کذایی دارد فریاد می زند که کنسرت سرتاپا خالتور است:
    http://uk.youtube.com/watch?v=XRIxdygybEA&feature=related
    هرچه کسانی یا کسی گفتند که شما نباید تکرار کنید عزیز من! همینها هستند که گفته اند کیارستمی هم استاد سینماست احتمالا!
    ۵-۴-اگر این را هم نمی گفتید من شکی نداشتم که از دیدن تیپ نامجو خنده تان نگیرد چون او را بسیار جنتلمن و فرهیخته می بینید! همان چهره موجه را هم تصویرش را دیدید حتما جایگاهش هم در نظرتان خیلی بالا تر رفته است!
    به کسی که ساز می زند و آهنگ می سازد می گویند نوازنده و آهنگساز، مثل علیزاده حالا نامجو هم این دو کار را می کند ولی در همان اندازه دور هم زدن و … حالا شما دوست ندارید نوازنده باشد اشکالی ندارد ولی در کنسرت هایش که هر دو جرم را مر تکب شده بعلاوه فالش خواندن! د ر مورد قیاس هنرمندان که در دو زمینه مختلف کار می کنند هم قبلا صحبت کردیم …
    ۶- هرچقدرش را که فکر می کنید برای بحث کردن در مورد این اثر کافی است را آپلود کنید لطفا
    ۸- آن طلبه هم با خاک سر و کار دارد؟! حتما نماز که می خواند روی مهر است پس با خاک سرو کار دارد! آن پلاستیک جمع کن چه؟ آن هم پلاستیک هایش خاکی است؟! کبک سرش را زیر خاک نمی کند زیر برف می کند سرش که چنگک بولدوزر نیست که به راحتی زیر خاک برود! احتمالا این را هم آقای کیارستمی گفته که قافیه فیلمش جور شود! مسخره پیشگی این توجیهاتی است که شما برای فیلم جور می کنید، من از اول خواهش کردم نقدی که می کنید طوری باشد که داستان سرایی نکنید روی چیزی که وجود ندارد و آن نقد را اگر بر اساسش خواستیم داستانی بسازیم آن آشغالی نشود که من گفتم و با منطق های دوستان کاملا سازگار بود! البته اگر قبول داشته باشید آن داستان آشغال بود!
    ۹- شما که مثل اینکه خیلی علاقه دارید فیلتر شود! همین که برای این سایت لوس آنجلس تی را در نظر گرفته اید سعی در این است که قبل از نقد شدن تمام مستندات آن را از ریشه بزنید! این خودش نوعی سانسور است فیلتر هم لازم ندارد چون آن فیلتر در ذهن شماست و فعال است! اتفاقا در این سایت هم تا زمانی که من چک کردم هیچ صحبتی از آن ۱۶۰ حق حساب بده معروف نبوده و مستندات دیگری مطرح شده مثل همان چیزی که آن منتقد آمریکایی در مورد رساندن طعم گیلاس یک شب قبل از اعلام جوایز گفته بود. می شود مقایسه کرد ولی به فواصل نجومی بر می خورید! پس اسکار بی درنگ جایگاهش درخشان می شود، توجه داشته باشید فیلم های سطح پایینی که در اسکار جایزه گرفتند تعدادشان از فیلم های خوبی که در کن جایزه گرفته اند تعدادشان بسیار بسیار کمتر است، شما کلی که به خودتان زحمت دادید به جز کیارستمی و گدار و دو سه تا کارگردان پرتوپلا مثل اینها را بیشتر پیدا نکردید گیرم که ۲۰ تا هم مثل کوراساوا پیدا کردید مقایسه کنید با لیست کارگردانان بزرگی که در اسکار شرکت کرده اند چرا تا می گوییم سینمای ماکسیمال یاد کیمیایی می افتید و می گوییم اسکار یا راکی؟! هرچند اگر کیارستمی اینقدر سینما می دانست که می توانست یک راکی بسازد خیلی از الان بهتر بود سطحش! در حد یک فیلم تجاری هم او توانایی ندارد!
    ممکن است لفظ معناگرا را استفاده نکنند ولی وقتی خاک و خاکروبه و خاک بر سر را به هم ببافند می شود همان چیزی که در جشنواره فجر نامش معناگراست! معناگرا در واقع همان داستان بی معنی ای است که در فیلم های مختلف با داستان سرایی دوستان معناهای عرفانی پیدا می کند.وقتی حرفی بدون فکر تقلید شود یک دنیا پشتش باشد یا یک نفر فرقی ندارد مهم این است که تقلید کورکورانه و بدون منطق بی ارزش است همینطور در مورد صبا علیزاده هم خوب شد گفتید چون مرا عاشق متال کرد! راستی نام بردنتان از بینوش، آنجلی نا جولی و شارون استون هم خیلی جالب است، فعلا خلط مبحث می شود پرداختن به اینها و الا یک قسمت از تفکرتان را می شود اینجا پیدا کرد…!
    ۱۰- ایرج در خدمت دولت بوده یا ملت چه ربطی به بحث ما دارد نمی دانم!؟ اگر علیزاده موسیقی اش در سطح کافه ای ها شد حرف شما را قبول می کنیم ولی چند اثر کافه ای از او شنیده اید؟! می دانید که بسیاری از فستیوالهای بلوز در کافه های قدیمی برگزار می شود؟!می توانید قبول کنید فستیوال موسیقی علیزاده و شجریان را در کافه برگزار کنند؟
    همان شعر کذایی زندگی آلت ما را …بود منظورم! حافظ و سعدی به همه ما مربوطند نامجو هم شعر های هزار بار خوانده سعدی و حافظ را هزار بار خوانده همان آلبوم آشغال ترنج را بگیرید بشنوید.
    ۱۱-بلوز در کافه اجرا می شده و می شود در سالن های کنسرت هم اجرا می شود امروز اصلا پاتوقشان آنجاست ولی موسیقی ایرانی از دوره قاجار کم کم از دربار بیرون آمده و گاهی هم از عروسی و عزا و قهوه خانه و سالن کنسرت سر در آورده که تاریخ زیادی ندارد بیشتر تاریخش مربوط به پیش از این دوره هاست که معلوم نیست به چه شکل و در کجا بوده چون مورد ممنوعیت شدید بوده البته مستنداتی هم وجود دارد که اگر خواستید می گویم…
    ۱۲- چقدر ذوق زده شدید از این غلط دیکته ها! می دانستم بیشتر خوشحالتان می کردم! خیلی سعی کردید مثل آث میلان بچه بودنتان را نشان ندهید ولی از جاهایی بیرون می زند کاریش نمی شود کرد! من دیروقت به اینترنت دسترسی دارم و با خواب آلودگی می نویسم گاهی مغزم محسوب را مثل محصول مینویسد ناخود آگاه ولی سعی می کنم اشتباهی نباشد ولی چون شما خیلی با این قضیه حال می کنید من چند تا پرتو پلا می نویسم شما زیرش خط بکشید! منزور، منسور ، کیارصطمی، مظدور، برای این دفعه بس است زیاد دارید حال می کنید! چقدر بی رحمم همین یک جایی را که شما مجال مچ گیری دارید را هم از شما می گیرم!
    ۱۳- بله با شما خوب حرف زدن آسان نیست چون که قدر احترام را ندانستید و نمی دانید.
    یک مسئله ای را اگر بدانید خیلی از سوالهایی که برایتان پیش آمده و تناقضاتی که احساس می کنید وجود دارد حل می شود، البته قبلا به این موضوع اشاره کرده ام سر بحث مجوز گرفتن نامجو ولی شاید نخواندید یا دقت نکردید. در طیفی که در حکومت ایران قدرت دارند و به آنها جناح راست می گوییم دو دسته همیشه وجود داشته اند، یک دسته آنهایی که سیاستهای کلان رامی شناسند و حتی تعیین می کنند و قدرت موج سواری دارند مثلا کسی مثل کلهر در این دولت، نه تیپش نه حرفهایش شباهتی به دار و دسته دولت ندارد ولی از عناصر مهم دولت است، یک تیپ هایی هم هستند مانند میلانی که بی خبر از سیاست های پیشت پرده به زعم خود در راه اسلام قدم بر می دارند، گروه اول تصمیم می گیرد که با بد پرورش دادن هنر موسیقی و سینما کاری کند که خودش ریشه خود را بزند، گروه دوم بی خبر از این سیاست گاهی آن وسط پارازیت می اندازد و کفن می پوشد و … ولی چون گروه اول سیاست های مهمی دارند آنها را به پیش می برند و جلو هر حرکت بازدارنده می ایستند، مثلا نامجو یک انسان حشیشی و پرتوپلاگو که اتفاقا به قرآن هم ترکشهایش خورده را می آورند وسط گود، بعد در وقت مناسب کل داستان موسیقی را زیر سوال می برند که بله موسیقی انسان را بی غیرت، بی تقوا بی … می کند! یا نمی گذارند هیچ وقت در یک فیلم یک آدم شیک پوش شخصیت مثبتی داشته باشد، هر که کروات دارد اگر هم در ابتدای فیلم شخصیت مثبتی به نظر آید در انتهای فیلم شخصیت پلید واقعی او نمایان می شود!
    چیزی که شما از کیهان نقل کردید خیلی بد تر از آن در مورد چکناواریان و نادر مشایخی نوشته شده بود و لحنش به اندازه ای تند بود که همه گفتند همین امروز چکناواریان را دست بسته می برند، در حالی که همه می دانند که چکناواریان آن کثافت کاریهای مالی اش را با همین آقایان طیف راست انجام می داد و تا همین چند ماه پیش هم مشغول بود. میلانی و خزعلی می گویند موسیقی حرام است ولی تلویزیون بدترین نوعش را پخش می کند، این داستان همیشه بین دو دسته مطلع از سیاستها و بی اطلاع از سیاستها وجود دارد و گاهی هم همان مطلع ها هم برای دعوای زرگری از این حرفها می زنند، این همان داستانی است که برای مهدوی در حوزه پیش آمد و مجبور شدند موقتا او را اخراج کنند ولی این بازی بود و امروز باز مهدوی به حوزه برگشته! اگر واقعا اینها با نامجو مشکل داشتند نه کاستش الان در بازار بود نه به خاطر تمسخر قرآن و حکم ارتداد می توانست نفس بکشد چه برسد به کنسرت و بزرگداشت!
    این موضوع تنها مختص به ایران هم نیست.
    علی حاتمی که با شهرتی که داشت اگر لب تر می کرد می توانست با یک انتقاد آبروی همه مسولان را ببرد فیلمش را به حدی سانسور کردند که به یک ساعت و ۱۰ دقیقه رسید! ولی آقای کیارستمی که مثلا مخالف سیاستهاست و منتقد دولت است مجوز فیلم برداری، سهمیه نگاتیو، امکان تهیه فیلم در مکان دلخواه و حتی پخش از تلویزین را دارد! راستی تازگی استاد در مورد موتزارت هم هنرنمایی فرمودند ولی دوباره با خیطی مواجه شدند تا حدی که صدای فرانسوی ها هم در آمده:
    http://spaghettidish.blogspot.com/2008/07/blog-post_24.html

  • ناشناس
    ارسال شده در مرداد ۱۳, ۱۳۸۷ در ۹:۰۷ ب.ظ

    من با نو آوری مخالف نیستم ولی به چه قیمتی؟مثلا آقای نامجو یک سری فواصلی رو روی سه تار اجرا می کنه که تا الان بطور رسمی اجرا نشده بود. ولی ایشون ریتم گرفتن روی سه تار و گیتار رو اونقدر ناشیانه انجام میده که یک نوازنده آماتور هم میتونه اون کارارو انجام بده.
    یه هنرمند وظیفش بالا بردن آگاهی و فرهنگ مردمشه ولی بنده تنها چیزی که در چهره آقای نامجو نمی بینم میل به بالا بردن سطح سلیقه جامعشه(مسخره کردن دیگران واستفاده از کلمات رکیک وخوندن اون مدلی قران که من هنوز منظور ایشونو نفهمیدم)

  • ارسال شده در شهریور ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۰ ب.ظ

    اگر احساسات و غرض ورزی در نظر باشد ارزش مطلب از بین میرود. نامجو را به خاطر تمام آنچه شما گفتید هم میپسندم. ولی یک خصوصیت او روح رک و صریحی دارد .آنچه از والضحی میفهمد را بیرون میریزد آنچه تریاک میکند را با صدا و موزیک میگوید آنچه عاشق میکشد را درک میکند. انگار با تمام جامعه ایرانی زندگی کرده است

  • نیم پرده
    ارسال شده در شهریور ۱۷, ۱۳۸۷ در ۹:۵۵ ب.ظ

    ۱۴- لازم شد این ۱۴ را در تایید ۱۳ بنویسم! همانطور که در ۱۳ عرض کردم اینها آدم های دون پایه را بالا می آورند و هر وقت خواستند به زمین می زنند
    بالا آوردنشان هم در مورد نامجو از هر دو معنی بهره می برد!
    یک اسطوره بد بخت و عملی برای جوانهایی که دنبال منجی سیاسی و هنری می گردند و رگ رگدنشان برای این موجود بی چاره بالا میزند!
    http://www.chn.ir/news/?section=2&id=47848

    حتما خواندید این شکر خوردم نامه! نامجو را که غیر از اینکه با تمام قوا اعتراف به غلط کردم پرداخت، دون صفتی خود را با متهم کردن کردن شخص دیگری که این اصوات را به گوش مذهبیون متعصب رسانده، به اثبات رساند.

    جالب اینجاست که این برنامه به قدری سیاسی و مضحک بود که بعد از گذشت اقلا دو سال از انتشار این آثار یک قاری می آید و می گوید تازه این کار را شنیده و حتما هم قبل از او هم کسی نشنیده بوده! و می گوید نامجو مثلاً کلمه «والشَمس» را «والشُمس» و «ض» در «والضحی» را «ز» تلفظ کرده!
    امیدوارم طرفداران این موجود! از هواداری کورکورانه او پس از روشن شدن این موضوع پرهیز کنند و بیش از این روی خامی و پرت بودنشان تاکید نورزند.

  • ebrahim
    ارسال شده در آبان ۸, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۸ ب.ظ

    نامجو با کارهایش خدا را ازعرش به فرش اوردیعنی تمام زیبایی هارا

  • سپیده
    ارسال شده در اسفند ۸, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۲ ق.ظ

    انگار نامجو فقط می خواند،شاید می خواند برای دل خودش و برای دل خودش هم عربده می کشد و برای دل خودش سه تار می زند…
    من از کارهایش همانگونه که از خواندن دفتر خاطرات یک عادم معمولی لذت می برم،
    من حس می کنم نمیخواهد دیده شود و سعی در نقد شدن ندار پس این منفی بافی ها،یک کمی،خیلی کمتر،ناراحتم می کند و بهتر: میرنجانتم!
    دوست دارم همانگونه که ناشیانه،یک کسی می نوازد و می دزدد،همان قدر ناشیانه شنیده شود.اگر ادعایی داشت…حرفهایتان قبول!

  • ارسال شده در اسفند ۲۷, ۱۳۸۷ در ۱:۴۹ ب.ظ

    ولی با همه این اوصاف استاد نامجو طرفدارای خودش رو داره
    قبول دارم که ساختار شکنی او در تلفیق یک کمی بیش از حد و موسیقی رو متلاشی کرده تا تلفیق اما من شهامت نامجو رو تحسین می کنم

  • بال
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۸ در ۴:۰۹ ب.ظ

    آقای نقاد ، در جوامع پیشرفته و آزاد بتهون که هیچ مسیح را هم بصورت دلقک ارائه میکنند و برای اثر طنزشان جایزه هم میگیرند و کسی هم به سان شما رگهایش چنین متورم نمیشود. به کار خود برسید و بگذارید دیگران هم بکار خود برسند. هرچه نکو تر بود شکوفه خواهد داد.

  • حسام
    ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۸۸ در ۹:۰۳ ب.ظ

    به نظر من محسن نامجو یک خواننده فوق العاده هست وحالا حالا ها مثل اون تکرار نمیشه متاسفانه کسایی که در مورد نامجو نظر میدند موسیقی غربی گوش نکردند و سبک های مختلف را تحمل نمیکنند
    محسن نامجو باب دیلن ایران هست و در موسیقی ایرانی یک اسطوره میشه

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (IV)

شکل و هیئت معماری مدرن، بیادآوردنده هیچ فرمی از گذشته و تاریخ یا خاطره ای قومی یا ملی نیست، بلکه نشان دهنده دیدگاه و تفکر «مدرن» ی است که با واقعیت گرایی در پی شناخت حقیقتِ فرم و مصالح است. جمله معروف «کمتر، بیشتر است» معرف برنامه معماری مدرن شد.

پیرگلو: برای انتخاب اجباری سنتور خوشحالم

من ۲۶ آبان هزار و سیصد و سی نه در تهران بدنیا آمده ام و موسیقی را از کتاب خانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در واقع در پارک نیاوران (گمان می کنم سال ۱۳۴۸ یا ۴۹) شروع کرده ام. در آن مقطع مربیان زیادی می آمدند و می رفتند از جمله خانم ابراهیمی، آقای راسخ ولی تنها کسی که روی من تاثیر به سزابی گذاشتند و راهم را در زندگی عوض کردند، آقای محمد رضا درویشی بوده اند و اولین قطعه ای هم که راه من را مشخص کرده است، سونات اول بتهوون، سونات پاتیتیک بوده است که آن آکورد اول راه بنده را در زندگی عوض کرده و تا امروز هم ادامه دارد.

از روزهای گذشته…

وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (III)

وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (III)

تمی به روشنی معرفی می‌شود اما با فاصله‌ی کوتاه شکلی خلاصه‌ و خلاصه‌تر یافته و در طرح‌واره‌هایی پخش شده میان سازها تکرار می‌گردد. یعنی نوعی دگره‌سازی کاهنده که با سماجت هر چه بیشتر پاره ملودی وام گرفته شده را تا سرحد امکاناتش تکرار می‌کند و آن را تا جایی پیش می‌برد که جز جوهر فواصل پایه‌ای هیچ باقی نماند، مانند فراز پایانی «پشت پا». یا از طریق دگرگونی در شدت‌وری، جمله‌بندی و گاه رنگ‌آمیزی اندک حرکتی به آنها می‌دهد تا جریان موسیقی که در تکرار مصرانه‌ی تم به دام افتاده است حرکتی رو به جلو بیابد، مانند آن‌چه در موومان سوم «بلوچ»، «گواتی ذوالجلال»، رخ می‌دهد.
همگون و ناهمگون (V)

همگون و ناهمگون (V)

حداقل سی‌ سال دیر رفته بودیم سی سال پیش، این سؤالات، پاسخ قابل‌توجهی داشته‌اند و به مرور زمان از یاد رفته‌اند. حالا کارها سخت‌تر شده است. صدای آقای افضلی مرا از حال خود بیرون آورد؛ عجب نقش‌خوانی است. صدای گرم و خوبی هم داشت. وسایل ضبط و تکثیر را از ساک درآوردم و صدایش را ضبط کردم:
بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (IX)

بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (IX)

بخشی از قطعۀ طلوع بر اساس ساختار همین پایه به حرکت خود ادامه می دهد و همین پایه در فواصل مختلف دستگاه نوا (سل) حرکت می کند البته لازم به توضیح است که پایۀ اصلی و آغازین قطعه روی درجۀ اصلی دستگاه شور (با شاهدِ ر) بوده و جملات در گوشه های مختلف دستگاه نوا اجرا می شوند. به قسمتی از جملات ساخته شده بر اساس پایۀ اصلی اثر توجه کنید.
Sorry seems to be the hardest word

Sorry seems to be the hardest word

به ملودی مقدمه این آهنگ که یکی از زیباترین کارهای التون جان (Elton John) در میان انبوه کارهای موسیقی او است، دقت کنید.
نگاهی به سمفونی ایرانی علیرضا مشایخی و ادعاهایش

نگاهی به سمفونی ایرانی علیرضا مشایخی و ادعاهایش

پس از مطالعه کردن مصاحبه علیرضا مشایخی درباره سمفونی پنجمش با نام “ایرانی” تصمیم گرفتم یکبار دیگر به گفته های صاحب اثر اعتماد کرده و این اثر را تهیه کنم. مشایخی در این مصاحبه گفته بود: “این دو اثر؛ سمفونی شماره ۴ (زاگرس) و سمفونی شماره ۵ (ایرانی) هر یک نوعی نقطه اوج در آثار سمفونیک من است. سمفونی زاگرس نقطه اوج موسیقی سمفونیک آتونال من است و سمفونی ایرانی نقطه اوج موسیقی سمفونیک ایرانی من است.” پیش از این بارها شاهد ادعاهای مشایخی در مورد آثار و خط فکریش بودم و آشنایی نسبتا کاملم از آثارش به من در برداشتم از گفته های او کمک میکرد ولی اینبار موضوع جدیدی مطرح شده بود، اثری سمفونیک در راستای موسیقی کلاسیک ایران، نه موسیقی آوانگارد یا تصنیف موسیقی روی تزهای پیشین آهنگساز…
اعجاز پاگانینی (II)

اعجاز پاگانینی (II)

این باورکردنی‌ترین اتّهامی بود که می‌توانستند به او بزنند، زیرا تا آن زمان هیچ «انسان»ی آنگونه ویولن ننواخته بود! چنین شایعه‌ای در آن عصر کم از ترور فیزیکی نداشت و نیکولو را مجبور به ترک سرزمین مادری و مهاجرت به وین می‌کند. در آنجا با شوبرت آشنا می‌شود و مورد حمایت او قرار می‌گیرد و پس از چندی آوازه‌اش ابتدا پاریس و لندن و پس از چندی تقریباً تمامی شهرهای مهم اروپا را تسخیر می‌کند.
نگاهی به آلبوم بوم، ساخته حمیدرضا دیبازر (I)

نگاهی به آلبوم بوم، ساخته حمیدرضا دیبازر (I)

حمیدرضا دیبازر در فروردین ماه سال ۱۳۵۰ در تهران متولد شد. او در کودکی با راهنمایی پدرش با دنیای موسیقی آشنا گردید. از چهارده سالگی فراگیری پیانو را نزد ماری یوسف شروع کرد و در سال ۱۳۶۶ وارد هنرستان موسیقی شد و در این دوره، آهنگسازی را با ساخت دوئتی برای هورن آغاز نمود. در سال ۱۳۷۰ با ساز تخصصی فرنچ هورن زیر نظر شریف لطفی فارغ التحصیل شد.
روش سوزوکی (قسمت پانزدهم)

روش سوزوکی (قسمت پانزدهم)

من هر دو را تنها گذاشتم که تمرین کنند و رفتم که کارهایم راا نجام بدهم. تا وقت شام که همدیگر را ملاقات کردیم من پرسیدم از آنها که بگویید ببینم آیا از عهده کار برمی آیید؟ گفتند که اوه آقای پروفسور شما امروز ما را حسابی ترساندید! این موسیقی فوق العاده است اینطور نیست؟ با اینکه من ترس به جانشان انداخته بودم ولی به نظر خیلی خوب و خوشحال می آمدند و درشان ترس و حالتی از این قبیل دیده نمی شد! روز بعد می خواستم که یکبار دیگر اجرایشان را ببینم. هردویشان نتهایشان رابه من دادند.
ویلهم فورت ونگلر، موسیقی در زمان جنگ (I)

ویلهم فورت ونگلر، موسیقی در زمان جنگ (I)

ویلهم فورت ونگلر (Wilhelm Furtwängler) ژانویهبادن-بادن، در سال ۱۸۸۶ در شهر برلین متولد شد. وی به عنوان یکی از بهترین رهبران تاریخ شناخته شده است. آرتورو توسکانینی (Arturo Toscanini) رهبر برجسته ایتالیایی درباره وی گفته: “فورت ونگلر بارها از شخص من رهبری بهتر و شایسته تر است.” او بیشتر برای اجرای آثار آهنگسازان مشهور آلمانی معروف است، اجراهای وی از آثار واگنر، برامس، بروکنر و بتهوون بسیار مشهور هستند و بسیاری عاشق این آثارش می باشند.
سلطانی: موسیقی مینی مال، چکیده ی یک ایده ی کوتاه و مؤکد است

سلطانی: موسیقی مینی مال، چکیده ی یک ایده ی کوتاه و مؤکد است

آغاز فعالیت و گرایش فکری در این حوزه (موسیقی)، از آمریکا بود. اما در حال حاضر آهنگ سازان اروپایی نقش مهمی را در این حوزه به عهده گرفته اند. به غیر از مِرِدیت مونگ، که از قاره ی آمریکا آمده و استفن مونتگ، دیوید لانگ، مایکل تُرک. جان کاتین، آهنگ ساز کانادایی هنگ کنگی تبار است، لوئیس اندرسین هلندی است، گوین برایارز، مایکل نیمن، استیو مرتلند و کالین متیوز انگلیسی اند، ولاتین سیلوستروف، اکراینی و فرانتز یونس دوفرت آلمانی است و …