لحظه ی دیدار، لحظه ی ظهور است و حسرت دیدار ما همین جا رخ می نماید. من سال هاست در انتظار لحظه ای مانده ام که خاطره اش بیشتر به یاد می ماند. حال ما به سوی آن لبریخته ای می ایستیم که نامش فاصله را از میان مشروطه برداشته و در کنار ما به خاک سپرده است. تنها می ماند مهجوری و دلتنگی که آن هم متعلق به این چند سال اخیر است. ما آن صدا را وقتی شنیده ایم و باز ایستاده ایم و زمانی در مقابل آن باز آفرینی واقع شده ایم که راوی ما، از روایت جلوه ای بیشتر یافته بود. راوی ما نقصان را به روی دیگر سکه می کشاند و به آن جلوه ای دیگر می دهد.
دی ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۸ ق.ظ
با سلام
در مورد بحران صدا که فرمودید با شما موافق هستم.ولی ایا مثل قدیم باز برای اشنایی و یادگیری موسیقی مثل قدیم ارزش قائل مکشوند؟ایا کم استعداد در همین مملکت ما هست؟ایا به خوانندگی و نوازندگی غیر از مطرب بازی نگاه نمیشود؟بحران امروز ما ندادن ازادی برای سبک های جدید و ندادن مجوز های بی دلیل است و این تنها با تغییر دیدگاه ما به موسیقی درست بشو میباشد
ممنون-خشایار