گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

به استقبال شب فیلیپ گلس در تهران (I)

طبعاً این آگاهى وجود دارد که اندیشه ها نمى توانند نقش یک کالا را ایفا کرده و نمى توانند به عنوان یک ثروت خانوادگى محسوب شوند. به محض اینکه ایران وارد بازار جهانى شده، با تکنولوژى غربى آشنا شده و در این داد و ستد رشد بازار صنایع اش را در رقابت شکل داده و برخى را نیز از دست مى دهد. لذا با نوعى از آن تفکر هم روبرو مى شود و درون روندگى فرهنگى را آغاز مى کند ، طبعاً متأثر مى شود، تأثیر مى گذارد، رقابت مى کند و بخشى از اصالت ها را نیز از دست مى دهد. سال ها پیش ایران یکى از صادرکنندگان پنبه در جهان به حساب مى آمده که امروز دیگر این چنین نیست.

پرواز روح باروک در آسمان عصر ما
هنگامی که فیلیپ گلس نخستین سه گانه اپرای خود را با “آخناتن” (Akhnaten) کامل کرد، دیگر همه از یاد برده بودند که تا چندی پیش منتقدین موسیقی او را شکنجه صوتی می خواندند. اکنون تیتر معتبرترین نشریات آمریکا این بود : ” فیلیپ گلس، صدای زمانه”. آغاز دهه ۱۹۸۰، زمان به ثمر نشستن طرح های جسورانه ای بود که آثاری چون “موسیقی در دوازده بخش” (Music in Twelve Parts) را پشتوانه خود می دید. از خالی شدن تدریجی سالن کنسرت در هنگام اجرای “موسیقی درفواصل پنجم” (Music in Fifths)،تا تشویق پرشور تماشاگران در متروپولیتن در اجرای تاریخی “اینشتین در ساحل دریا” (Einstein on the Beach)،فاصله چندانی نبود.

گلس به موازات اپرا، موسیقی تئاتر و آثار برنامه ای در مقیاس بزرگ، از اواسط دهه ۸۰ رپرتوار آثار کنسرتی مجلسی و سمفونیک خود را نیز به شکل محسوسی گسترش داده است. به طوری که تا به امروز ۸ سمفونی و ۸ کنسرتو در کارنامه کاری او وجود دارد.

•کنسرتو ویلن (۱۹۸۷)
این کنسرتو در سه موومان، اولین قطعه ارکسترال گلس است که برای یک ارکستر متعارف و کامل کلاسیک نوشته شده و ضمنا اولین کنسرتو او به شمار می رود.

بسیاری این اثر را در زمره بهترین نمونه های موسیقی مینیمال به مفهوم تاریخی و سبک شناسی آن می دانند. عنوانی که سالهاست طلایه داران این سبک در آمریکا چون گلس و “استیو رایک” (Steve Reich) از به کارگیری آن در توصیف آثارشان گریزانند.

اولین اجرای کنسرتو ویلن در ۵ آوریل ۱۹۸۷ توسط ارکستر آهنگسازان آمریکایی به رهبری “دنیس راسل دیویس” (Dennis Russell Davies) و با نوازندگی سولوی “پل زوکوفسکی” (Paul Zukofzky) در “کارنگی هال” (Carnegie Hall) به روی صحنه رفت.

ضبط معروف از اجرای فیلارمونیک وین با سولوی “گیدون کرمر” (Gidon Kremer)اولین و مهمترین ضبط اثر است که توسط کمپانی” دویچه گرامافون” (Deutsche Grammophon) منتشر شد.

این اثر علاوه بر داشتن فرمی بسیار هوشمندانه ودقیق و بهره گیری از تکنیک های آهنگسازی نو و بی سابقه در رپرتوار ویلن، بسیار پرشور است. برخی از مفسرین، آن را کنسرتویی “نئوباروک” خوانده اند.

ساختارهای تکرارشونده و گروه بندی های این ساختارها، پلی ریتم ها و تقسیمات فرعی ریتم، از مبانی فرمال کنسرتو به شمار می روند. شنونده در هنگام گوش کردن می تواند “سلول” هایی را در ذهن طبقه بندی کرده و به تدریج وبا حرکت موسیقی، ساختمان اثر را در قامت پیکره ای واحد کامل نماید.

توجه به جایگاه و نقش این سلولها ( چه سلولهای ریتمیک چه سلولهای ملودیک) در ساختمان کل، و پروسه حساب شده و منظم بازگشت و تکرار و تغییر ایده ها، و درک سلسله مراتب سلولها که به شکلی قانونمند از جزء به کل می رسند و در عین حال هر جزء در قامت مینیاتوری از کل است، تصویر دقیقی از فرم استادانه این کنسرتوی مینیمال، در ذهن مخاطب شکل می دهد.

و البته همه این ایده های فرمال ، به ساختن اثری خشک و ریاضی وار منجر نشده و ما با یک موسیقی تمام عیار، با انگیزش های حسی و درونی عمیق روبرو هستیم و بی شک با تجربه ای مدرن ، که اندیشه و احساس مخاطب جدی، نوخواه و سخت گیر امروزی را به مرتبه ای عالی از تجربه هنری دعوت می کند.

موومان دوم (که طبق سنت دیرین کنسرتوها، آرام و لیریک نوشته شده)، در برگیرنده واریاسیونی با شکوه و به واقع مینیمال بر روی زیباترین و پرشور ترین تم های گلس است. تمی با رنگ و بوی باروک که بر روی یک خط باس تکرار شونده و با طی پروسه حذف و کاستن از ماتریال موسیقایی تا باقی ماندن بنیادی ترین عناصر، تجربه ای کوتاه اما فراموش نشدنی از سبکی و رهایی در خلسه موسیقی رقم می زند.

فرشاد عامری

دیدگاه ها ۴

  • با سپاس از نویسنده ی گرامی.برای من همیشه این سوال اما باقی است که چرا در کشور ما همیشه چهره های درجه چندم موسیقی غربی مشهور می شوند.چرا کسی به دنبال شب جری گلداسمیت یا شب ماکس اشتاینر یا شب هوارد شور نمی رود؟
    این آقای گلس گمان نمی کنم به اندازه ی سرانگشتان موزیسینی مانند ماکس اشتاینر یا دیوید راکسین یا المر برنشتاین ذوق و دانشی در موسیقی داشته باشد.
    هنر مینیمال از آن سوی بام افتادن است.اگر شنیدن قطعات موسیقی مدرن و پست مدرن عذاب آور و غیر قابل تحمل است، شنیدن ریتم های یکنواخت، جمله های کلیشه ای، ارکستراسیون های ساده و کم رمق، دل آدم را می زند و تولید کسالت و کرختی می نماید.

  • سلام از زحمات شما در معرفی فیلیپ گلس کبیر متشکرم.

    دوستی اون بالا گفته : هنر مینیمال از آن سوی بام افتادن است.اگر شنیدن قطعات موسیقی مدرن و پست مدرن عذاب آور و غیر قابل تحمل است، شنیدن ریتم های یکنواخت، جمله های کلیشه ای، ارکستراسیون های ساده و کم رمق، دل آدم را می زند و تولید کسالت و کرختی می نماید.

    قربونت ! سلیقت یه پنجاه سالی از سلیقه موزیکال رایج دنیا عقبه . این حرفا مال اون موقع است که مینه مال برای منتقدا کاغذ دیواری بود .
    در ضمن اینجا سایت خوبیه حرفای نا بخردانه مثل مقایشه گلد اسمیت و گلس رو بزار برای جایی که متالیکا رو با جو ساتریانی مقایسه می کنند.
    با تشکر

بیشتر بحث شده است