گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

طبعاً این آگاهى وجود دارد که اندیشه ها نمى توانند نقش یک کالا را ایفا کرده و نمى توانند به عنوان یک ثروت خانوادگى محسوب شوند. به محض اینکه ایران وارد بازار جهانى شده، با تکنولوژى غربى آشنا شده و در این داد و ستد رشد بازار صنایع اش را در رقابت شکل داده و برخى را نیز از دست مى دهد. لذا با نوعى از آن تفکر هم روبرو مى شود و درون روندگى فرهنگى را آغاز مى کند ، طبعاً متأثر مى شود، تأثیر مى گذارد، رقابت مى کند و بخشى از اصالت ها را نیز از دست مى دهد. سال ها پیش ایران یکى از صادرکنندگان پنبه در جهان به حساب مى آمده که امروز دیگر این چنین نیست.

طبعاً این آگاهى وجود دارد که اندیشه ها نمى توانند نقش یک کالا را ایفا کرده و نمى توانند به عنوان یک ثروت خانوادگى محسوب شوند. به محض اینکه ایران وارد بازار جهانى شده، با تکنولوژى غربى آشنا شده و در این داد و ستد رشد بازار صنایع اش را در رقابت شکل داده و برخى را نیز از دست مى دهد. لذا با نوعى از آن تفکر هم روبرو مى شود و درون روندگى فرهنگى را آغاز مى کند، طبعاً متأثر مى شود، تأثیر مى گذارد، رقابت مى کند و بخشى از اصالت ها را نیز از دست مى دهد. سال ها پیش ایران یکى از صادرکنندگان پنبه در جهان به حساب مى آمده که امروز دیگر این چنین نیست.

سالها پیش ایران درد بحران هاى عاطفى را به دوش مى کشیده، اما امروز همین بحران ها دامنگیر شده است. در همین یک قرن گذشته در آشنایى ما با فرهنگ غرب تحولات و تأثیرات متفاوتى از هر دو سو به خصوص در ایران حاصل شده است. در همین آشنایى، نیما یوشیج پوسته شعر کلاسیک ایران را برداشته و سبک شناسى شعر کلاسیک فارسى را متحول مى کند. بى شک نیما در آشنایى اش با مالارمه و شعر فرانسه و احاطه اش به شعر کلاسیک ایران توانسته این زایش را به انجام رساند. در سایر شؤون فرهنگى نیز رویدادها و اتفاق ها به همین شکل روى داده است.

ما پاورچین پاورچین وارد بازار جهانى شده و تکنیک را غصب کردیم و در این میان فرهنگشان را نیز به عاریت گرفتیم. بازارها را ادغام کردیم و اندیشه را نیز به تکاپو انداختیم.

آنچه از آن سو به ایران منتقل شده است ما را گاهى وادار به مقاومت در برابر خود کرده و گاهى نیز خشنودمان ساخته است. در مواقعى توانستیم به آنها فکر و بیان ایرانى را تزریق کنیم و در مواقعى فاکتورهاى ایرانى را دستمالى شده پنداشتیم. در نهایت اینکه در حال حاضر ملتى مدرن زده به شکل ایرانى آن هستیم و به پیشینه سنت و هویت خود نیز ناآگاه.

بنابراین آنچه به تصور من از این کلنجار ذهنى بیرون مى آید اینکه در ایران یا فهمى از مدرنیته به هر شکلش وجود ندارد و یا کاملاً درکى حسى و شهودى است. ما تنها مى توانیم به گونه اى به سوى مدرنیته پرتاب شویم که به یک پایگاه سنتى تکیه دهیم. سؤال این است که آیا آن پایگاه سنتى وجود دارد؟ آیا با نبودن یک سوى ترکیب مى توان در این پرتاب شدگى قرار گرفت؟ همیشه مدرن به معناى بسیار جدى و روشنگرانه آن با یک احتراز و اعراز روبه رو بوده است.

مدرنیته عبارت است از دیدن انسان در طى مسیر تکامل جسمانى که نباید به آن به عنوان یک امر اسطوره اى نگریست. آن گروه از افراد که معتقدند موسیقى مدرن را وارد ایران کرده اند، به تصور من بیشتر شبیه شوخى بیجایى هستند. همیشه یکسرى شکاف هستى شناختى در مدرنیزم وجود داشته است و یک عده نیز در پى آن بوده اند تا این شکاف ها را ترمیم کنند.

این وضعیت در ایران شبیه آن فضاى پدیدار شناختى هوسرلى است که در آن هر پرسپکتیو و هر دور نمایى ، نیمى اش ساخته شده و نیمى دیگرش خالى است. موسیقى به دلیل اینکه در عدم ادراک آن سوى ماهیت سیر نمى کند و در عدم تابعیت مطلق و نزدیکى به ریشه هاى گذشته است ، یک جهان بینى خاصى را به رخ مى کشد، به همین دلیل است که موسیقى در ایران در کنار شعر نو عقب ماندگى خودش را به رخ مى کشد و چون نتوانسته همچون شعر نو مدرنیته را از طریق یک بیان محال به یک Nonrepresentability نزدیک کند در رابطه با فهم مدرنیستى دچار اشکال شده است.

موسیقیدان ایرانى در یک فاصله حل نشدنى بین موسیقى و مدرنیزم واقع شده؛ به گونه اى که موسیقیدان در برخورد با دریافت هاى حسى اش و دریافت هاى اندیشگى اش دچار بحران بوده و نتوانسته با تعدد ارجاعات، با ارجاع ناپذیرى و کثرت ارجاع کنار آید، عناصرى که در موسیقى ذاتاً موقعیتى بى ثبات دارد. از این رو اغلب موسیقیدانانى که راهى اروپا و آمریکا شده اند به دلیل برخوردهاى حسى و کشف و شهودهاى خفته نتوانستند فرهنگ ترکیب ایدئولوژى ها و مطلقیت هاى متافیزیکى و تاریخ بلافصل و دیالکتیک تاریخ را در قطع و وصل مداومش بپذیرند، پس فهم صحیحى نیز از مدرنیته به دست نیاوردند.

مدرن در جایى به وقوع مى پیوندد که مطلق هاى گذشته، گذشته را به اثبات مى رسانند. در هر مدرنیستى یک حالت آنارشیستى وجود دارد، به این معنى که یک موسیقیدان باید بتواند در مرحله اول از حوزه موسیقى خارج شده و در این سیران به سوى عناصر دیگر رفته و اولین کارى که خواهد کرد ثبت تاریخ است. بنابراین کشف مى کند، در عین اینکه چشم بسته داشته است. مدرنیته به دو صورت مطرح مى شود، اینکه یک مضمون تاریخى را به رخ مى کشد و دوم اینکه به یک تم کلى و نظرى بدل مى شود. آنچه که به عنوان دورسازى مدرن و به عنوان خلق و خوى مدرن مطرح شده از نظر تاریخى متقدم بر هر نوع متنى خواهد بود.

بنابراین آن موسیقیدانى که بتواند در حد فاصل حقیقت، جوهر، هستى و صدا، بحران ایجاد کند، قطعاً فهم صحیحى از مدرنیته به دست آورده است و آن فرد باید طبعاً زاییده فرهنگى باشد که با سنت مدارا نمى کند و سنت برایش یک بیان آنى نیست. من موسیقیدانى با این شرایط را در ایران رؤیت نکرده ام؛ موسیقیدانى که توانسته باشد بین مدرنیزم به معناى یک بیان تاریخى و سنت، بین مارکس، فروید، هایدیگر، نیچه و آن تاریخ صبور و ملتمس ایران رابطه اى بینامتنى برقرار کرده باشد.

ایران

پیمان سلطانی

۱ نظر

  • salam
    aghaye soltani az zahamat va tavajohetan be moosighi va mokhatabine an soalam in ast ke ba vojoode afradi nazire mashayekhi ha ,faride emran va … tasavor mikonid fahme dorostoi az moosighi vojood baraye alaghemandane moosighi modern bevojood aayad.ba dorooghaha vaejraha va asare dorooghin va kopi kardan haye modavem inha aberooye moosighie modern ke hich aberooye mkhode moosighi ra bordeand.shoma ke midanid chera???

بیشتر بحث شده است