بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (I)
ژورنال موسیقی





120x100





120x100





120x100





120x100





120x100





120x100
محمدرضا شجریان و محمد رضا لطفی در جشن هنر شیراز
محمدرضا شجریان و محمد رضا لطفی در جشن هنر شیراز
نوشته های اخیر
بررسی جنبش احیای موسيقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (I)
بررسی جنبش احیای0 موسيقي دستگاهی در نیمه‌ي سده‌ی حاضر بر اساس مدل نظری «لیوینگستُن» 1 و 2
(با نگاه ویژه به نقش «مرکز حفظ و اشاعه‌ی موسیقی ایرانی»)


مقدمه جنبش احیا یا بازگشت به موسیقی سنتی (دستگاهی) ایران که در سال‌های دهه‌ی 40 شمسی آغاز شد، به نوعی تابعی از انواع بازگشت به هنرهای سنتی و فرهنگ قدیم بود، که در آن زمان به عنوان یک جریان روشنفکری و در تقابل نسبی با سلیقه‌ی هنر رسمی قرار داشت (هر چند، گاهی نیروهای درون حاکمیت وقت نیز، به دلایل مختلف از آن حمایت می‌کردند).

این پدیده پس از آن که در دهه‌ي 50 به اوج قدرت خود رسید و به بار نشست، تقریبا تمامی فعالیت‌های موسیقی را در ایران تحت تاثیر قرار داد و آن چنان فراگیر شد که حتا حوزه‌هایی را هم که به طور مستقیم با موسیقی دستگاهی رابطه نداشتند، در برگرفت. درست به همین دلایل پژوهش درباره‌ي این برهه از تاریخ موسیقی ایران و جریان‌های مربوط به آن یکی از حوزه‌های مهم پژوهش در موسیقی را تشکیل می‌دهد.

مدل‌سازی نظری برای جنبش‌های اجتماعی و ترسیم ویژگی‌های کلی‌شان کاری است که در ایران کمتر اتفاق افتاده است؛ از این‌رو برای بررسی جریان احیای موسیقی دستگاهی، مدلی ایرانی در دست نبود، اما از آن‌جا که جنبش‌های احیای موسیقی پدیده‌ای مربوط به دنیای مدرن و تا حدودی مشابه یکدیگرند، به نظر می‌رسد که بررسی این جنبش بر اساس مدل‌های پیشنهادی برای توصیف یا دسته‌بندی جریان‌های احیا در دنیا (برای مثال لیوینگستُن)، دست‌کم دو هدف را برآورده می‌کند: نخست آن‌که مطالعه‌ي روش‌مند این جنبش را امکان‌پذیر می‌سازد و اين‌كه دوم مدل نظری مورد استفاده را مورد آزمایش قرار می‌دهد.

هر چند هر یک از جهات گفته شده به تنهایی می‌تواند موضوع یک پژوهش قرار گیرد، اما در مقاله‌ي حاضر هر دو به صورت همزمان آمده‌اند به این صورت که ضمن بررسی جنبش، به میزان تطابق این مدل با شرایط آن نیز پرداخته می‌شود.

از آن‌جا که بیشترین فعالیت این جریان در مرکز حفظ و اشاعه‌ي موسیقی ایرانی (وابسته به رادیو و تلویزیون ملی وقت) صورت گرفته است، این بررسی بیشتر به این مرکز و نظرات و دیدگاه‌های دست‌اندرکاران آن مي‌پردازد و احیاگران خارج از مرکز را (به فرض آن‌که اصلا چنین افرادی وجود داشته‌اند)3 در بر نمي‌گيرد.

تعاریف
لیوینگستن یک جریان احیای موسیقی را چنین تعریف می‌کند:
"... (احیا) هر جنبش اجتماعی است که هدفش برقراری دوباره و حفظ یک سنت موسیقایی باشد که رو به زوال تلقی شده یا به کلی متعلق به گذشته دانسته شود. این جنبش مقصودی دوگانه دارد : 1) عمل کردن به عنوان مخالف خوان و شق دیگری از جریان اصلی فرهنگ، 2) بهبود بخشیدن به فرهنگ موجود از طریق ارزش‌های مبتنی بر ارزش تاریخی و اصالت به تعبیر احیاگرایان."(لیوینگستُن 1384: 97)

در دوره‌ای که پایه‌های جنبش بازگشت در حال تکوین بود، سنت موسیقی دستگاهی ایران در حال زوال تلقی می‌شد؛ استادانی که به اجرای کارگان4 کلاسیک آن (به مفهومی که در پایان دوره‌ی قاجاریه موجود بود) مسلط بودند، خانه‌نشین شده یا در قید حیات نبودند، از این رو از منظر احیاگرایان بیم آن می‌رفت که زنجیره‌ای که به گونه‌ای پیوسته تاریخ موسیقی را تا دوره‌ی حاضر متصل کرده بود، با از میان رفتن اندک استادان باقی مانده قطع شود.

آن‌چه با نام‌هایی مانند موسیقی سنتی یا اصیل ایرانی از رادیو و بعدها تلویزیون پخش می‌شد(بهترین مثال و نماینده‌ی این نوع موسیقی برنامه‌ي گل‌ها در دهه‌ي 40 و 50 است)، از لحاظ بیان و شیوه‌ي اجرا از یک سو و نوع قطعات اجرایی از سوی دیگر با آن‌چه در اجرای استادان قدیمی موجود است، متفاوت (حتا از نظر احیاگرایان مخالف) بود. همین امر و این که سلیقه‌ی رسمی و همچنین عامه، بیشتر به موسیقی ایرانی از آن نوع که رادیو و تلویزیون وقت پخش می‌کرد گرایش داشت، باعث می‌شد تا این جمع کوچک، نوعی اپوزیسیون موسیقایی را دربرابر آن‌چه انحطاط موسیقی می‌دانستند (مسیب‌زاده 2/1382)، تشکیل دهند.

با توجه به این که در دوره‌ی مورد بحث (سال‌های پایانی حکومت محمدرضا پهلوی) جریان روشنفکریِ هنری، در عمل مخالف سیاست‌های فرهنگی اعمال شده در آن دوران بود، گرایش به جنبش بازگشت را نیز می‌توان شکل فرهنگیِ اعتراضِ سیاسی-اجتماعیِ نیروهای مخالف، به مدرنیزاسیونِ شتابزده‌ی دولتی، در بُعد موسیقایی دانست؛ كه به همین دلیل نيز ارزش اعتراضی و جذابیت بیشتری برای احیاگران داشت. اگر در تعریف اصلی لیوینگستُن مخالف خوانی از بُعد فرهنگی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است، به نظر می‌رسد که حداقل برای نسل دوم احیاگران (که اوج فعالیت‌شان نیز مقارن با سال‌های پایانی حکومت پهلوی بود) این موضوع از بعد سیاسی-اجتماعی نیز دارای اهمیت ویژه بوده است.

پانوشت:
0. در ترجمه‌ي اثر ليوينگستُن، از واژه «Revival» براي فرآيندي كه وي قصد توضيح و مدل‌سازي نظري آن را داشته، استفاده شده است. وي اين واژه را براي طيف گسترده‌اي از رويكرد‌هاي موسيقايي، از بازسازي موسيقي‌هايي كه در زمان اتفاق افتادن اين فرآيند ديگر اصلا اجرا نمي‌شدند تا مرسوم كردن موسيقي‌هايي كه كمي مهجور مانده بودند ، به كار مي‌برد. در زبان فارس لغت احيا به عنوان معادل «Revival» به كار برده مي‌شود، اما براي دوباره زنده كردن چيزي كه فرومرده باشد. شايد اين موضوع با شرايطي كه موسيقي دستگاهي ايران با آن مواجه بود زياد تطبيق نكند. با وجود اين به دو دليل در اين مقاله، همان كلمه‌ي احيا به عنوان معادل فارسي در نظر گرفته شد اول اين كه در ترجمه‌ي خانم چوبينه از اين واژه استفاده شده بود و اگر واژه‌ي ديگري (كه احتمالا با شرايط ايران متناسب‌تر بود) جايگزين مي‌شد در ارجاعات مشكلاتي بروز مي‌كرد و متن را بيهوده پيچيده مي‌ساخت و دو م آن كه نگاهي به اظهار نظر‌ها‌ي برخي از احياگران محوري نشان مي‌دهد كه آن‌ها (به احتمال بسيار زياد بدون آشنايي با مدل نظري ليوينگستُن) براي توصيف اتفاقي كه در آن برهه‌ي زماني براي موسيقي دستگاهي ايران رخ داد بيشتر از واژه‌هايي مانند احيا، زنده‌كردن و در برخي موارد از بازسازي استفاده كرده‌اند. همين موضوع نشان مي‌هد كه اگر چه موسيقي دستگاهي ايران (حتا نمونه‌هايي كه مورد نظر احياگرايان بود) در دوره‌ي مورد بحث كاملا از ميان نرفته بود، تا مصداق صحيح واژه‌ي احيا در زبان فارسي باشد، اما دستكم در دوره‌ي مورد اشاره، برخي از كارشناسان (احتمالا بيشترشان) آن را مرده و نيازمند "احيا" مي‌دانسته‌اند براي مظالعه‌ي بيشتر نك. (اظهار نظر‌هاي حداديان و عليزاده در متن و كريمي 1380 مقدمه) همچنين (فياض 1377).
1. نگارش ساده شده‌اي از همين مقاله پيش‌تر فرار بود در نشريه‌ي داخلي آموزشگاه و نشر موسيقي زند به چاپ برسد، اما از آن‌جا كه آن نشريه هرگز منتشر نشد اين مقاله نيز تا كنون منتشر نشده است. ارجاع‌هايي كه در مقالات ديگر نگارنده به عنوان اين مقاله موجود است به همين دليل است.
2. در مقدمه‌ای که ناتالی جوبینه بر ترجمه‌اش از مقاله لیوینگستُن (لیوینگستُن 1384) نوشته است به امکان بررسی جنبش‌های احیای موسیقی در ایران از طریق این مدل نظری اشاره می‌کند؛ هر چند كه ايده‌ي اوليه‌ي نگارش اين مقاله تحت تاثير اشاره‌ي وي نيست؛ با اين وجود مقاله‌ي حاضر وامدار ناتالی چوبینه است.
3. این موضوع تا‌کنون بررسی نشده است و می‌تواند در پژوهش مستقلی مورد بررسی قرار گیرد.
4. رپرتوار؛ مجموعه قطعات یا ماده‌ي موسیقایی موجود در یک سنت موسیقایی.
در این رابطه بخوانید
هنر و انقباض ایدوئولوژیک (V)
هنر و انقباض ایدوئولوژیک (IV)
هنر و انقباض ایدوئولوژیک (III)
هنر و انقباض ایدوئولوژیک (II)
هنر و انقباض ایدوئولوژیک (I)
پاسخی به نوشته علیرضا جواهری در مورد خواننده سالاری (II)
پارادوکس موسیقی ایرانی (I)
پاسخي به نوشته عليرضا جواهري در مورد خواننده سالاري (I)
یاد داشتی بر مقالۀ خواننده و خواننده سالاری
پاسخی بر نظرات مقالۀ خواننده و خواننده سالاری
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VIII)
یک نظریه ی تاریخی
عصر حماسی کوبیسم و فردیت در حنجره بزرگان (VII)
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VII)
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VI)
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (V)
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (IV)
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (III)
بررسی جنبش احیای موسيقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (II)
مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (IV)
مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (III)
مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (II)
مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (I)
بدفهمى از مدرن (II)
بدفهمى از مدرن (I)
چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (VI)
چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (V)
چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (IV)
چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (III)
چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (II)
چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (I)
رویکردی فلسفی به موسیقی (II)
رویکردی فلسفی به موسیقی (I)
موسیقی شنیداری و تصویری
زمان با شکوه نقطه اوج (III)
موسیقی و ايدئولوژي (قسمت اول)
چالشهای یک موسیقی
فرستادن نظر

RSS / XML