گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و سوم)

یک جامعه خوب بر اساس آرزوهای افراد نمی تواند بنا شود، پس چه باید کرد؟ برای مثال، ما بیشتر نیازمند انسان هایی که استعداد و قابلیت همان ورزشکار پرتجربه فوتبال را دارد هستیم، انسان هایی با ایده ها و تاثیرگذاری‌های گوناگونِ عمیقِ فکری؛ اندیشه و اقدام انجام دادنِ آن از یکدیگر نمی‌توانند جدا باشند. افرادی که دارای قدرتِ تشخیص‌ِ خوب هستند هم انسان های توانایی هستند، زیرا برای اظهار عقیده کردن، اندیشیدن و تعمّق، عمیقاً بررسی کردن لازم است؛ هر چقدر کسی فوق العاده تر است، به همان میزان تواناتر است، برای فکر کردن خلّاق و طبیعی، انسان در خود فراگیری اش را قفل و مسدود می‌کند.

یک جامعه خوب بر اساس آرزوهای افراد نمی تواند بنا شود، پس چه باید کرد؟ برای مثال، ما بیشتر نیازمند انسان هایی که استعداد و قابلیت همان ورزشکار پرتجربه فوتبال را دارد هستیم، انسان هایی با ایده ها و تاثیرگذاری‌های گوناگونِ عمیقِ فکری؛ اندیشه و اقدام انجام دادنِ آن از یکدیگر نمی‌توانند جدا باشند. افرادی که دارای قدرتِ تشخیص‌ِ خوب هستند هم انسان های توانایی هستند، زیرا برای اظهار عقیده کردن، اندیشیدن و تعمّق، عمیقاً بررسی کردن لازم است؛ هر چقدر کسی فوق العاده تر است، به همان میزان تواناتر است، برای فکر کردن خلّاق و طبیعی، انسان در خود فراگیری اش را قفل و مسدود می‌کند.

می‌گویند که اندیشمندان خوشبخت هستند، اما متاسفانه در بیشتر اوقات اندیشمندان خوش شانس و خوشبخت نیستند و چرا اینچنین است؟

فکر کردن و اندیشیدنِ بیش از حد، اندیشه را بی معنی می‌کند و در انتها اصلاً از اندیشمندان صرف نظر می‌کنیم.

ما مجبور هستیم که فکر و اندیشه و حتی فراتر از آن خودمان را پرورش و آموزش بدهیم، به خودمان فرهنگ و تمدن و تربیت بدهیم به عبارتی دیگر فرهنگ بیآموزیم، اما چگونه؟ در رابطه با موسیقی، من در این مرحله به یک نتیجه گیری منطقی رسیده ام، بجای اینکه استدلال نظری بیاورم مایل هستم که مثالی را بیاورم؛ می‌خواهم از کودکی بگویم که نمی‌توانست ملودی را به یاد بسپارد، به عبارتی دیگر موزیکالیته نداشت. نوع آموزش تربیت موسیقائی گوشی من به این کودک برای ما یک نشانی و در نهایت یک سرسختی می‌دهد که چگونه می‌توانیم به یک تغییر و آموزش تحقق ببخشیم.

اغلب کودکانِ بی استعداد در فراگیری موسیقی، توانایی خواندن اولین چهار تا نت Fa در گام ماژور نمی‌توانند بخوانند بدون اینکه نیم پرده بالاتر بخوانند، یعنی اینکه، آنها عادت کرده اند که مثلاً فا را بالا می‌گیرند و من متوجه شدم که نمی‌شود آن را تصحیح کرد. حالا آیا چه می‌شود در مقابل این مسئله انجام داد؟

من دریافتم که باید برای چنین کودکانی یک فای جدید بوجود آورد، وقتی که آنها بعد از پنج هزار بار فای غلط شنیده شده را آموخته باشند، باید فای درست را شش، هفت هزار بار به گوش شان برسانی. در ابتدا نتیجه‌ای نمی‌شود گرفت اما پس از اینکه فای درست را سه هزار و بعد چهار هزار بار شنید و بعد تقریباً وقتی که به پنج هزارمین بار رسید بعد می‌تواند در دفعه شش هزارم، منظور ما را دریافت کند و فای درست را بخواند.

به اینگونه یک توانایی و قابلیت جدید شکوفا شده و ما موفق شده ایم.

همینطور کسانی که با دست چپ می‌نویسند برایشان مطلوب تر است، بجای اینکه با دست راست بنویسند با دست چپ بنویسند.

گیتی خسروی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است