رنگ و بافت در موسیقی

برای اجرای موسیقی با بافت پلی فونیک اغلب تعداد سازهای زیادی لازم است.
برای اجرای موسیقی با بافت پلی فونیک اغلب تعداد سازهای زیادی لازم است.
برای داشتن یک تنظیم خوب و نهایتا” یک موسیقی زیبا آگاهی از اصول رنگ امیزی در ارکستر امری بدیهی است که برای آهنگسازی هم باید ان را مد نظر داشت. هنگامی که یک ملودی با دو ساز و با دینامیکی یکسان اجرا میشود تاثیرات بیانی متفاوتی پدید می آورد و موجب تمییز دادن آن دو صدا از هم میشود که از آن به عنوان رنگ صوتی (timbre) یاد میکنند.

رنگ صدا در فیزیک توسط تعداد و شدت نسبی هارمونیک های آن صدا تعریف میشود و همانطوری که میدانید هارمونیک صدا مجموعه ای از امواج هستند که موقع ایجاد یک تک صدای موسیقی بوسیله ماده مرتعش مانند سیم یا ستون هوا همراه آن صدا تولید میشوند که از صدای مبنا(هارمونیک اول) زیرتر هستند.

در واقع آهنگسازان اغلب با در نظر داشتن رنگ صوتی ساز ها به خلق آهنگ میپردازند.رنگ صوتی را با واژهایی مثل روشن ، تیره ، درخشان و … توصیف میکنند. دگرگونی رنگ صوتی همانند دگرگونی دینامیکی میتواند ارائه کننده حالات مختلف در یک اثر باشد. رنگهای صوتی متضاد ممکن است برای برجسته نمایی یک ملودی تازه بکار گرفته شوند و یا اینکه حس پیوستگی را ایجاد نمایند. همچنین برخی از سازها ممکن است تاثیر بر انگیزنده ملودی را شدت دهند مثلا” صدای درخشان ترومپت با نوای قهرمانی یا نظامی مناسبت دارد و رنگ تسکین بخش فلوت با حال و هوای یک ملودی آرام همخوان است و همینطور ساز های بادی چوبی معمولا” القا کننده حالاتی با مضمون مظلومیت میباشند و… .

در عمل گستره بیکرانی از رنگهای صوتی در دسترس آهنگساز است و تلفیق سازهای مختلف به پیدایش رنگهای تازه ای می انجامد که هیچ کدام از ساز ها به تنهایی قادر به انجام آن نیستند بعلاوه رنگ صوتی با تغییر تعداد نسبی سازها یا خطهای آوازی اجراکننده ملودی نیز دگرگون میشود و این خود باعث پیدایش فصل جدیدی از دنیای موسیقی با نام بافت (texture) موسیقی است.

آهنگساز میتواند با استفاده از بافتهای دگرگون شونده در اثرش تنوع و تضاد در عین پیوستگی اجزا بیافریند. در واقع بافت موسیقی اصطلاحی است که به تعداد لایه های صوتی همزمان و به نوع آنها (ملودی و هارمونی) و همچنین چگونگی ارتباط آنها با هم اشاره دارد. بافت موسیقی مانند بافت پارچه با واژهایی همانند تنک و متراکم و نازک و ضخیم و سنگین و سبک توصیف میشود که آهنگساز برای آفرینش تضاد و جلوه های نمایشی میتواند بافت موسیقی را تغییر دهد. اکنون به بررسی سه بافت مهم موسیقایی میپردازیم:

۱- بافت مونوفونیک (monophonic)
اگر شما به تنهایی آواز بخوانید آواز شما نوعی موسیقی مونو فونیک به حساب می آید. در حقیقت یک خط ملودی تنها و بدون همراهی را مونوفنیک گویند و اجرای همزمان یک خط ملودیک توسط چند ساز یا خواننده بصورت یونیسون را heterophony می نامند

۲- بافت پلی فونیک (polyphonic)
اجرای همزمان دو یا چند خط ملودیک که اهمیت و جذابیت نسبتا” یکسانی دارند این نوع بافت را بوجود می آورد در این نوع بافت ملودی ها باهم رقابت میکنند. پلیفونی به موسیقی بعد میدهد و همانند پرسپکتیو در نقاشی که هر خط سبب غنا و تعالی خط دیگر است میباشد.

این ارتباط تعالی بخش متقابل نمایانگر تفاوت میان موسیقی و گفتار هم هست. اگر چند نفر همزمان مطالب متفاوتی را بیان کنند شما گیج میشوید اما اجرای همزمان ملودی های متفاوت توسط چند خواننده میتواند صدایی شیوا باشد.

موسیقی پلیفونی در برخی موارد حالت به اصطلاح”سئوال جوابی” دارد. برای آنکه این نوع موسیقی را به درستی درک نمایید بهتر است آن را چند بار و با زوایای دید ملودیکی مختلف بشنوید و بهتر آن است که اول به خط بالایی (زیرترین خط ملودیک) و بعد خط پایینی یا بمترین خط ملودیک و سپس خط میانی گوش دهید. این انتخاب شنیداری دریافت ما را از ریتمها و شکل های ملودیک متضاد افزایش میدهد و این امکان را فراهم می آورد که در هر لحظه به چگونگی تاکید بر خطهای ملودیک گوناگون گوش دهیم.
۳- بافت هموفونیک(homophonic)
هنگامی که یک ملودی را با همراهی آکوردها و تزئینات (که به عنوان صرفا” تزیین ملودی و همراهی آن) میشنویم بافت موسیقی هموفونیک است. یک قطعه کرال نمونه ای از هموفونی میباشد که ملودی اصلی غالبا” توسط خطهای آوازی زیرتر اجرا میشود و خطوط آوازی دیگر(که بم تر بودند) اغلب نت هایی را میخوانند که با نتهای ملودی اصلی متفاوت اند ولی ریتمی مانند ملودی اصلی دارندکه با ملودی اصلی می آمیزند و آن را هارمونیزه میکنند.

این خطوط آوازی با هم توالی های آکوردی را پدید می آورند که در آنها اغلب هر هجا با آکوردی جداگانه هارمونیزه و خوانده میشود. همراهی در موسیقی هموفونیک بسیار متنوع است که این همراهی میتواند به صورت آکوردهای پس زمینهای و مطیع ملودی و یا خروشان باشد که ملودی اصلی را کم و بیش زیر سیطره قرار میدهند. حالت بیانی ملودی میتواند بر اثر ریتم یا هارمونی همراهی کننده آن تقویت شود . گاه یک خط ملودی فرعی به طور گذرا شاخص تر میشود و نقشی همسنگ ملودی اصلی میابد که در این گونه موارد توصیف بافتی میان هموفونیک و پلیفونیک مناسب تر مینماید.

دگرگونی بافت
آهنگساز میتواند با استفاده از این تکنیک در اثرش تنوع و تضاد بیافریند. او ممکن است قطعه را با یک ملودی و یک همراهی ساده آغاز کند و سپس ملودی را در تار و پود بافتی پلی فونیک قرار دهد و یا اینکه از راه برقراری تقابل میان تکخوان و آکوردهای پر طنین گروه کر فضایی دراماتیک بیافریند.

گزارشی از تمرین ارکستر خنیاگران مهر

سه‌شنبه پنج مرداد ماه سال جاری، در ساعت ۲۱/۳۰ ارکستر خنیاگران مهر به سرپرستی نیوشا بریمانی با آهنگسازی بهزاد عبدی و خوانندگی محمد معتمدی در تالار وحدت به روی صحنه می رود. گزارشی که می خوانید حاصل دیداری از تمرین این گروه است که در سالن رودکی تالار وحدت انجام شده است.

در نقد کتاب «مقدمه‌ای بر آنالیز موسیقی آتنال» (III)

تجزیه و تحلیل موسیقی آتنال در اغلب روش‌ها موضوعی آمیخته با ریاضیات است. از آنجا که از اولین ویژگی‌های این نوع موسیقی آزاد شدن از قید انتظام خاص و شناخته‌شده‌ی نغمه‌ها (گام‌های تنال) و دستیابی به امکان بازانتظام‌بخشی و هم‌وزن‌سازی در قالب مجموعه‌هایی به اراده‌ی آهنگساز، یعنی هم‌بندی نغمه‌ها در گروه‌هایی جز گام و بدون ترجیح یک نغمه بر دیگری است، نظریه‌ی مجموعه‌های ریاضیات جدید که آزادی عمل و قدرت زیادی در توصیف چنین پدیده‌هایی دارند به نحوی موفق برای تجزیه و تحلیل این موسیقی‌ها به کار گرفته شده است.

از روزهای گذشته…

چشمه ای جوشیده از اعماق (V)

چشمه ای جوشیده از اعماق (V)

بنابراین شش حالت در رابطه T و M متصور خواهد بود که در تمامی این شش حالت، T می تواند در اکتاو نیز ظاهر شود. از نظر گردش نغمه ها نیز در روند یک اثر تینتینابلی، خط ملودیک (M)، عموماً حول مرکز ثقلی می گردد که هرچند در بیشتر موارد تونیک است اما لزوماً همیشه تونیک نبوده و می تواند دو نوت دیگر تریاد نیز باشد. نکته دیگر اینکه بخش ملودی می تواند بیش از یک خط باشد.
موسیقی و معنا (III)

موسیقی و معنا (III)

به‌رغم بی‌اعتنایی گسترده‌ی فلاسفه و نظریه‌پردازانِ معنا به ایده‌های نشانه‌شناختی پیرس و حتی رد آنها، این ایده‌ها سهم مهمی در ارائه‌ی نظریه‌های مؤثر در باب معنای موسیقی داشتند (مانند Nattiez 1990 ). با این حال موسیقی به آسانی با تمایزات طبیعی- قراردادی که از مسائل بنیادی نظریه‌ی پیرس است، تطابق نمی‌یابد. موسیقی در میان امور طبیعی و قراردادی جایگاه مبهمی دارد؛ همچنین بیان معنا با رویکرد نشانه‌شناختی نیازمند جایگاهی مشخص بین این دو امر است که مبهم بودن جایگاه موسیقی این امکان را محدود می‌سازد.
کارمن پیچار، پدیده جوان ویولونسل

کارمن پیچار، پدیده جوان ویولونسل

کارمن پیچار (Karmen Pečar) متولد ۱۹۸۴ در شهر “لیوبلیانا”، پایتخت اسلوونی، نوازندگی ویولنسل را از پنج سالگی شروع کرد. در نوزده سالگی (۲۰۰۳) موفق به اخذ گواهی پایان نامه ی مدرسه معتبر موسیقی و باله ی ماری بور گردید و همان سال مدرک موسیقی خود را از آکادمی دانشکده موسیقی “زاگرب” نیز اخذ کرد. دو سال بعد مدرک استادی خود را از مستر کلاس پروفسور والتر دسپالی گرفت و همچنین دوره ی مستر کلاس پروفسور رینهارد لاسکو را در دانشگاه هنر وینا با موفقیت به پایان رسانید.
موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (V)

موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (V)

در مدت سه سال، ‌‌‌مسیو لومر، شش واحد از واحد از واحدهای موسیقی نظامی را که شخصا سازمان داده بود، زیر نظر یک رهبر موزیک نظام که اهل اتریش بود، قرار داد، این اتریشی لایق بعدها به همان شیوه‌ای که لومر معمول داشته بود، آن واحد را اداره کرد. (مرحوم روح‌الله خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران. جلد اول. صفحه ۲۱۰ نوشته است. «… برای تعلیمات فنی، یک تن متخصص فرانسوی بنام لومر {که} از اروپا استخدام شده به ایران‌ آمد. متخصص دیگری هم از اطریش آورده بودند بنام «گورا» که موزیک کامران میرزا نایب‌السلطنه را اداره می‌کرد.». مرحوم خالقی در صفحه ۲۲۰ همین کتاب از یک اطریشی دیگری نیز نام می‌برد، موسوم به «آلبرهادویگر» که «در موزیک علاءالدوله متصدی اصلاح سازها بود.» به ا‌حتمال قوی نام آن اطریشی که در متن حاضر بدان اشاره شده است می‌بایست «گوار» باشد، مترجم.)
فخرالدینی: رهبری ایرانی اصول دیگری دارد

فخرالدینی: رهبری ایرانی اصول دیگری دارد

من آرزو کردم کاش قطعات با کلام یا بی‌کلام که آن دوران نوشته بودم را استاد صبا می‌دیدند؛ چون آنها از نظر خودم بسیار بهتر بود اما هیچوقت نتوانستم به استاد صبا بگویم که قطعاتی که قبلا نوشته‌ام را ببیند و نظرشان را بشنوم ولی بعدها پشیمان شدم که چرا این کار را نکردم… استاد صبا مرد بسیار مهربانی بود و بعضی‌ وقت‌ها بیشتر از نیم ساعت از خاطرات خود برای ما تعریف می‌کرد و همینطور فرصت مناسبی برای من بود که کارهایم را به ایشان نشان دهم ولی هیچ وقت چنین اجازه‌ای ندادم که از استادم چنین درخواستی داشته باشم، اگر امروز بود چنین کاری را می‌کردم.
دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (II)

دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (II)

در اینجا به مورد سوم یعنی انسان می رسیم، قابل توجه است که این قسمت و موضوع چهارم آن که خود ساز می باشد جز مهمترین بخشها هستند زیرا هماهنگی و تعامل بین این دو عامل واثرگذاری مستقیمی که بر هم دارند، به نتایجی از آن حاصل می شود که بهتر است برای ایجاد ترتیب و توصیفی مفید تر از مسائل مربوط به ساز آغاز کرده و در مرحله بعد وارد مجموعه وسیعی همچون انسان و خصوصیات آن شویم.
نوگرایی بر شالوده‌ی یک سنت صلب (I)

نوگرایی بر شالوده‌ی یک سنت صلب (I)

سال‌های آغازین دهه‌ی ۱۳۵۰ همه چیز زیر پوست آرامش ظاهری جامعه در حال بازگشت به گذشته بود، بازگشت به بنیادهایی که هویت خوانده می‌شد. بنیادگرایی به معنای نسبت با یک نص صریح یا متن مرجع سرعت بیشتری می‌گرفت و شاخ و برگ‌هایش که گسترش می‌یافت بر ریشه‌هایی استوار بود که دست‌کم از یک دهه قبل در سپهر اندیشه‌ی ما رسوخ کرده بودند. بازگشتن به اصل یا همان بنیادها در یکایک افق‌های زیست فکری جامعه معادلی عملی می‌یافت. بدین معنی آینده‌ی پیش رو همان گذشته بود و حرکت قطار زمان اراده‌ی مردمان معکوس روز و ماه و سال شتاب می‌گرفت.
«رو به آن وسعت بی‌واژه» برای نی و ارکستر

«رو به آن وسعت بی‌واژه» برای نی و ارکستر

ارکستر مجلسی لوس‌آنجلس در روزهای سوم و چهارم نوامبر ۲۰۰۷ اثری از رضا والی را خواهد نواخت. این قطعه «رو به آن وسعت بی‌واژه» نام دارد که با الهام از سروده‌های سهراب سپهری آفریده شده است.
گوشهای دقیق باخ

گوشهای دقیق باخ

معروف است که Bach بزرگ، دارای گوشهای بسیار تیز و حساسی بود بگونه ای که کوچکترین اختلاف در pitch یا فرکانس یک نت موسیقی را میتوانست تشخیص دهد. این بود که در زمان حیاتش وی تنها کسی بود که برای آزمایش سازهای جدید انتخاب میشد.
اپرای آیدا (II)

اپرای آیدا (II)

اپرای آیدا در کشورهای آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی (۱۸۷۳)، ایالات متحده (۱۸۷۳،۱۸۸۶، ۱۹۴۹)، آلمان (۱۸۷۴)، اسپانیا (۱۸۷۴)، اتریش (۱۸۷۴)، مجارستان (۱۸۷۵)، لهستان (۱۸۷۵)، فرانسه (۱۸۷۶)، روسیه (۱۸۷۵)، پراگ (۱۸۷۵)، انگلستان (۱۸۷۶)، موناکو (۱۸۷۷)، استرالیا (۱۸۷۷)، سوئد (۱۸۸۰) و برزیل (۱۸۸۶) نیز اجرا شد.