گفت و گویی کوتاه با پیمان سلطانی در باره آواز ایرانی

حسين عليشاپور
حسين عليشاپور
در یکی از روزهای گرم مرداد ماه، برای خرید کتاب به انتشاراتی ویستار واقع در میدان هفت تیر تهران رفته بودم، به طور اتفاقی پیمان سلطانی هم در آن جا حضور داشت. بعد از احوال پرسی مثل همیشه صحبت موسیقی به میان آمد و بحث بر سر آواز ایرانی بالا گرفت. پس از دقایقی صحبت، با خود اندیشیدم که چه خوب است این گفت و گو را به مصاحبه ای تبدیل کنم، اول خواستم به ایشان بگویم وقتی تعیین کنند که مفصل در این باره بحث کنیم اما با اطلاع از اینکه پیمان سلطانی مشغله ی کاری زیادی دارد و ممکن است به این زودی فرصتی برای این کار پیدا نشود، تصمیم گرفتیم بحث را در همان جا ادامه دهیم و از او خواستم چند دقیقه ای وقتش را به من دهد و او هم مثل همیشه با خوش رویی پذیرفت و گفت و گو را ادامه دادیم.

چیزی که در این مصاحبه بیشتر به چشم می خورد لحن ساده ی آن است، به دور از استفاده از واژگان و اصطلاحات سخت که به راحتی و خیلی سریع با مخاطب ارتباط بر قرار می کند و به طور اجمالی به توضیح درباره ی وضعیت آواز ایران می پردازد البته همین سادگی و کمی وقت برای ما (اینجانب و پیمان سلطانی) به اتفاقی خجسته تبدیل شد و باعث شد چند دقیقه ای به دور از هیاهو و حاشیه های موجود در جامعه ی موسیقی درباره ی یکی از ارکان مهم موسیقی ایرانی به گفت و گو بپردازیم.

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما، گفت و گوی امروز ما درباره ی موسیقی آوازی ایران است، دوست دارم دیدگاه شما را از منظر یک نوازنده، آهنگساز و رهبر ارکستر در این باره بدانم؟
موسیقی آوازی به نوعی از مفاهیم اصلی موسیقایی فاصله گرفته است چراکه موسیقی هنری است غیر مفهومی و مدام تلاش می کند که از ارجاعات بیرونی فاصله بگیرد و مهم ترین ارجاعی که موسیقی را تحت شعاع قرارداده و آن را از مفاهیم خودش دور کرده شعر است. در واقع شعر سبب می شود که موسیقی به نشانه هایی ملموس و عینی دست پیدا کند و از امپرسیون هایی که می تواند برای مخاطب ایجاد کند دور شود. البته این بحث بسیار طولانی است و فرصتی جداگانه می طلبد.

در این مورد بیشتر توضیح دهید
موسیقی آوازی از نظر من یک نوع قرائت شاعرانه است، به این معنی که آواز خوان با موسیقی برخوردی انجام می دهد که تکیه گاهش شعر باشد و غالبا هم شعر کلاسیک البته در این برخورد مواضع جدیدی نیز مطرح می گردد که توضیح خواهم داد. شعر مهم ترین مقوله ای است که با حذف آن آواز ایرانی دچار تزلزل خواهد شد. پس خواننده مدام باید در پی رفتار صحیح خود با کلام منظوم باشد و با تسلط به ادبیات کلاسیک و ادبیات نو، دانش تلفیق شعر و موسیقی و… بتواند اجرای مناسبی از شعر ارائه دهد.

خوانندگان زیادی را نمی توان یافت که خوانش موفقی از شعر ارائه داده باشند، عده ی معدودی هستند مانند ادیب خوانساری، منوچهر همایون پور، قوامی و… که شعر را خوب و صحیح ادا می کنند.

با این تفاسیر از نظر شما خواننده ی موفق چه کسی است؟
به نظر من خواننده ی موفق، خواننده ای است که علاوه بر سونوریته ی خوب و ارائه بیان واقعی صدایش، تسلط بر ادبیات و شعر را نیز داشته باشد، قطعا زمانی که این دانش و آگاهی به دست آید، می توان وارد دنیای ادبیات نو هم شد که خُب البته بدون دانش گذشته این فضا به دست نمی آید.

دومین موضوع حائز اهمیت برای یک خواننده تسلط اش به ریتم است و موضوع بعدی هم خلاقیت. مهم تر از همه ی این ها تشخص و فردیت در حنجره است که باید تاکید کنم آواز ایران در این مورد بسیار رنج می کشد.

اگر بخواهم از خوانندگانی که در قید حیات هستند صحبت کنم، در عصر حاضر سه نفر را می توان نام برد که بیش از دیگران، از “تشخص فردی” برخوردار هستند: آقایان صدیف، محمد رضا شجریان و شهرام ناظری. این سه نفر از سرآمدان آواز ایران هستند. من خواننده ی متبحرِ دیگری نمی شناسم. (البته عزیزان دیگری هم هستند که در زمینه ی تعلیم نقش بسیار مهمی دارند مانند آقای ناصح پور و آقای صالح عظیمی.) می مانند الباقی خوانندگان که به نوعی وابسته به این سه نفر هستند. هر سه این خوانندگان در حال حاضر الگو های قدر آواز ایرانند. آقای شجریان دانش وسیعی نسبت به آواز قدما دارد، ریتم را خوب می شناسد، سونوریته ی شخصی دارد، بسیار خوب صدا سازی می کنند و از معدود خوانندگانی است که بر ادبیات ایران مسلط اند.

آقای شهرام ناظری شاید مهم ترین خواننده ای باشد که دارای تشخص فردی است و به فردیت در آواز رسیده و ریشه ی آوازش را از یک دوره به بعد کاملا در انحصار گرفته و مستقل عمل می کند و با اینکه به ارزش ها، سنت ها و دانش گذشته وابسته است اما یک لحن ویژه و حماسی پیدا کرده که به او فردیت داده است.

در مورد آقای صدیف هم باید گفت که یک روح حماسی در بیانش جاری است و مجموعه ای از آواز قدما است. با شنیدن صدای آواز آقای صدیف، امیر قاسمی، طاهر زاده و اقبال و حتا ظلی هم به گوش می رسند. با این که تاریخ گذشته آواز درون آواز صدیف جای گرفته، اما صدیف آواز را به گونه ای دیگر ارائه می کند که خودش است، اما متاسفانه ایشان کارهای بسیار محدودی ارائه داده اند. این سه خواننده به این دلیل اهمیت ویژه ای که دارند به فردیت رسیده اند.

از این نسل که بگذریم دو نسل دیگر در آواز ایران وجود دارند، گروه اول (نسل دوم) در عین این که زحماتی بسیار فراوان کشیدند اما غالبابه دلیل عدم فعالیت و تبلیغات مناسب، با اقبال عمومی رو به رو نشده اند، مثل استعداد های قابل توجهی چون جمالدین منبری و جهانگیر مهرپروران، مگر اینکه به موسیقی و اجرای های مردم پسند و سطح پایین روی آورده باشند مانند آقای افتخاری. البته من در این مورد، موقعیت تاریخی و شرایط اجتماعی را به شدت دخیل میدانم. کسانی که نسل دومی های موسیقی آوازی (بعد از انقلاب ۵۷) به حساب می آیند با شرایط بحرانی بی شماری رو در رو شده اند.

به غیر از بحران های اجتماعی و موسیقایی در دهه ۷۰ و بحرانی پیش آمده که نسل اولی های آواز پس از سال ۵۷ نا خواسته بانی آن شدند، شرایطی پدید آمد که نسل اولی ها بتوانند با حذف شدن سایر ژانرهای موسیقی و منع گونه های دیگر موسیقی قدرت در دست خود گیرند و البته هنوز این قدرت در دست آنان است و همچنین پر بار و پر کار و در سطح بالایی از کیفیت و محتوا قرار دارند و در ضمن توانستند در بخش اعظم آثار خلاق حضور پیدا کنند و این روند متاسفانه پویایی نسل دومی ها را در نطفه خفه کرد.

بحث اصلی نسل سوم یا نسل امروز است که اکنون در حال فعالیت اند و بحرانی ترین دوران را نیز میگذرانند چراکه هم در شرایط خیز از این گسستند و هم تجربه ی نسل شکست خورده ی دومی ها را دارند و هم نتوانسته اند با وجود ابزار آموزشی فراوان و الگوهای متعدد، گمشده ی خود را بیابند و همچنین راهی متفاوت و مستقل از نسل اول را پی بگیرند.

متاسفانه اکثر خواننده های نسل سوم به صورت عینی و مستمر، یکی از سه خواننده برتر نسل اول را تکرار می کنند و این تقلید چون از دوران آموزش وارد دوران حضور شده است، مخاطب را دچار سوءتفاهم کرده و خواننده را از استقلال دور می کند. در عین حال تاریخ موسیقی ایران را هم سر در گم خواهد کرد. چراکه پس از گذشت سه دهه نه گذاری به ثمر می رسد و نه عبوری صورت می گیرد.

من تردید ندارم که انسان ها به دلیل تربیت، فرهنگ، جغرافیا و تفاوت های بی شمار دیگری که با هم دارند متفاوتند، اما هنگام تقلید و درونی کردن فرم و تکرار بی چون و چرای محتوا، فراموش می کنند که عناصری چون سونوریته، لحن، خوانش و استراکچر حنجره را تحت کنترل خود داشته باشند و این دیگری بودن و از خود دور شدن اتفاقی است که در نسل سوم به شدت در حال گسترش است.

حنجره این توانایی را دارد که شما بتوانید یک تقلید عینی انجام دهید، غالب خوانندگانی که امروز در حال فعالیت هستند مقلد بی چون و چرای آقای شجریان هستند که البته فی نفسه بد هم نیست، نظر خود را در این رابطه بیان کنید؟
در آموزش یکی از راه های انتقال و دسترسی به اطلاعات تقلید است، اما در روند آموزش تقلید تا جایی ادامه می یابد که با دستیابی به تجربیات، تکنیک و شیوه، بتوان از آن عبور کرد، اما غالب تقلیدها منجر به از بین رفتن خلاقیت های فردی می شود چراکه این تقلیدها در سطح انجام می گیرد.

بیشتر توضیح دهید؟
غالب خواننده های امروز از گرفتاری بزرگی رنج می برند، اکثر آن ها تسلط به ادبیات کلاسیک ندارند و غالبا در بخش اجرای آواز که متر آن آزاد است، ناتوان هستند.

تا آنجایی که من آوازهای نسل جدید را شنیده ام هیچ آوازی سراغ ندارم که به یک پختگی و قرائت صحیح دست یافته باشد. شعرها خوب بیان نمی شوند، کشش ها به اندازه نیست، سکوت معنای خودش را از دست داده است، اجراها فاقد موزیکالیته ای قابل تامل اند. دو سه خواننده جوان هستند که خوب می خوانند و توانمندند مانند حسین علیشاپور و همایون شجریان ولی متاسفانه آقای علیشاپور با تمام توانایی اش فعالیت رضایت بخشی ندارد و کم کار است و همایون شجریان نیز در عین توانایی بالا در اجرا هنوز وابستگی اش به شجریان بزرگ به چشم می آید و متاسفانه در انتخاب آثارش سلیقه ای را که انتظار میرود به کار نمی بندد.

علیشاپور خواننده ای است که به ادبیات کلاسیک تسلط دارد، خوانش های معتدل و متناسبی انجام می دهد، ریتم را خوب می شناسد، صدای مستقلی دارد و نمایشی نمی خواند و نهایتا اینکه، “خودش است!” البته اخلاق کاری هم دارد.

متاسفانه غالب موسیقی دانان نسل قبل ایران که در حال حاضر فعال هستند و گرایش جدی نیز به موسیقی آوازی دارند، نگاه خود را معطوف به تبلیغات رسانه های جمعی ایران کرده اند، بدین گونه که دست بر روی آنانی می گذارند که مدام از طریق این تریبون ها تبلیغ می شوند. در واقع اینان نیز سدی درست کرده اند در مقابل بسیاری از آواز خوانان توانمند جوان دیگر که به این شیوه به حاشیه رانده شده اند. انحصاری شدن در ایران تقریبا تبدیل به یک فرهنگ شده است.

من در حال حاضر از میان جوانانی که صدایشان را شنیده ام همایون شجریان و حسین علیشاپور را شایسته ترین خوانندگان جوان عصر حاضر ایران می-دانم.

چرا فقط این دو خواننده های توانمندی اند؟
قطعا جوانان دیگری هم هستند اما من فعلا قضاوتم را از میان آنانی انجام می دهم که صدایشان را شنیده ام. در ضمن من شاخصه های یک خواننده توانمند را عرض کردم، علیشاپور شعور خواندن دارد و همایون شجریان تکنیکش فوق العاده است. به عنوان مثال وقتی یک شعر را در اختیار علیشاپور می گذارید همان رفتاری را با آن انجام می دهد که شاعر خواسته است.

می توان گفت اگر یک خواننده شروع به شعر خواندن کند و خصلت هایی که صحبت کردیم را به دست می آورد؟ لطفا از نظر روانشناختی کمی این موضوع را برای ما گسترش دهید؟
ما در روانشناسی دو عنصر داریم به نام های فمنین و مسکالین، برای اجرای آواز هر دو عنصر نقش مهمی دارند.

فمنین کجا ها غالب است و مسکالین کجا؟
مسکالین یک عنصر مردانه است و فمنین یک عنصر زنانه. در تحریر ها، غلط ها و زینت ها و حتا پاساژ ها از طریق فمنین می توان به آن ها مسلط شد، چرا که فمنین عنصر صبر و تحمل است به این صورت که یک پدیده ی دشوار را می توان به شکلی به دست آورد که به تکرار بیانجامد و با کوشش و تمرینات پیاپی که با تحمل و صبر توام است می توان اجرایی صحیح از این گزینه ها ارائه داد.

در غیر آوازی هم این موضوع صادق است مثلا آپاسیونات های بتهون یکی از این آثار است که فقط با تکرار و تمرین مداوم به دست خواهد آمد و نیازمند عنصر فمنین است، یعنی برای نواختن چنین اثری ما نیاز به تمرینات مداوم و مستمر داریم.

اما نواختن یک نکتورن از دبوسی که سرشار از ایست ها، کشش ها و تاکید هاست نیازمند فکر و تمرکز است و با عنصر مسکالین می توان به آن نزدیک شد. این که چگونه سکوت کنیم و چگونه لحن یک اثر را به دست آوریم، این که چگونه به بیان و حالات دراماتیک آن اثر نزدیک شویم، نیازمند دستیابی به عنصر مسکالین است، یعنی باید به آن فکر کرد و برایش نقشه کشید.

در آواز ایرانی عنصر زنانه تحریرها است، اجرای حالات و لحن ها مسکالین است، این دو خوانندگان خوبی اند چراکه هم عنصر زنانه را خوب ارائه می کند و هم عنصر مردانه را.

هنرمندی که فقط به یکی از عناصر آوازی تکیه کند هنرمندی ترسو است و شهامت و شجاعت ندارد و در یک جایی بالاتر محدود خواهند شد، غالب خواننده های نسل جدید ما خواننده های ترسویی هستند! در آواز امروز جسارت و شهامت نقش بسیار مهمی را به عهده دارد.

من در میان نسل جوان صداها و آوازهای دیگری نیز شنیده ام اما متاسفانه این صداها چون نتوانستند تریبون خود را بیابند و وارد رسانه های جمعی شوند، اقبالی هم نیافته اند.

در حال حاضر فضای آواز در اختیار نسل جدید است و من امیدوار هستم عده ی فراوانی اقبال حضور پیدا کنند و نگاه موسیقیدانان نیز نسبت به کشف استعدادها وسیع تر شود.

16 دیدگاه

  • neda
    ارسال شده در مرداد ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۸ ب.ظ

    MANOON AZ IN GOFTEGOOYE ZIBA VA MASOOLIYAT PAZIRIE BOZORGVARI CHON SOLTANI KE DAR KENARE AHANG SAZI VA RAHBARI VA SHAERI VA KHEYLI CHIZHAYE DIGAR BE VAZIYATE MOOSIGHIYE KESHVARASH TAVAJOH MIKONAD

  • mehdi
    ارسال شده در مرداد ۱۴, ۱۳۸۸ در ۸:۰۷ ق.ظ

    ممنون چقدر واقعا ساده و به دور از اصطلاحات غیر قابل فهم بود
    متاسفانه مشکل اینجاست که صدا ها شنیده نمیشوند

  • محمد جواد کرمیافتی
    ارسال شده در مرداد ۱۴, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۲ ق.ظ

    همیشه از سخنان جناب سلطانی لذت می برم. ایشان معمولا نظریاتی کاملا فنی ، علمی وقابل استناد دارند.
    البته درمورد این مقاله نظری دارم که از خوانندگان نسل سوم، آقایان قربانی و سالار عقیلی، توانایی اجرایی بالایی دارند وازنظر علمی به جایگاه قابل قبولی رسیده اند وازاین لحاظ نسبت به خوانندگان نامبرده دراین مقاله قابلیتهای بیشتری دارند.گرچه مشکلات خوانندگان این نسل دراین دو خواننده نیز وجود دارد.
    نکته دیکر این که کاش جنای سلطانی در مورد خوانندگان زن نیزبحث می کردند.خانم پریسا با آن تواناییهای شناخته شده، خانم افسانه رسایی با آن اجرا وتحریرو اجرای خوش فرم و فنی و…

  • نرگس
    ارسال شده در مرداد ۱۴, ۱۳۸۸ در ۳:۴۳ ب.ظ

    مصاحبه خوبی بود دقیق،فنی وبی آلایش.آقای سلطانی خیلی مسلط و با سوادند و حوزه های مختلف را خوب می شناسند و اینکه نقاد متبحری هم هستند اما بد نبود اینکه ایشان از آقای تعریف هم حرفی می زدند.

  • امير حسين
    ارسال شده در مرداد ۱۵, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۲ ب.ظ

    آقای سلطانی حرف حساب رو زدید متشکرم از اینکه از این خواننده های در جه سه و پر مدعا مثل قربانی و عقیلی و سرلک حرفی نزدید و بیش از قبل بهشون رو ندادید واقعا ممنون.حرف شما سنده و خوب حالشون رو جا آوردید.

  • ندا
    ارسال شده در مرداد ۱۶, ۱۳۸۸ در ۶:۰۷ ب.ظ

    سلام به آقای سلطانی و دوستان عزیز در هارمونی تاک واقعا لذت بردم گفتگوی بسیار خوبی بود. کاش آقای سلطانی face book صفحه ای را به خودشان اختصاص می دادند .

  • محمد
    ارسال شده در مرداد ۱۶, ۱۳۸۸ در ۶:۰۸ ب.ظ

    واقها تعجب میکنم که چرا اطلاعات اقای سلطانی اینقدر از موسیقی اواز ی ایران کم است.
    ایشان در صحبتهای خود اسمی از بزرگان اواز ایران اکبر گلپایگانی و ایرج به میان نیاوردند و این تعجب اور است.
    ایشان صدیف و شجریان و ناظری را قطبهای اواز ایران می نامند!!!!در حالی که الحمدالله گلپا و ایرج در قید حیات هستند.
    امیدوارم اقای سلطانی کمی در افکار خودشان تجدید نظر کنند.

  • قانعي
    ارسال شده در مرداد ۱۶, ۱۳۸۸ در ۶:۰۹ ب.ظ

    عالی است درود بر شما لطفا از آقای نوربخش هم بنویسید.

  • hamed
    ارسال شده در مرداد ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۷ ق.ظ

    aghaie mohammad az kei tahala motrebhaeimesle iraj va golpa ostadshodeand

  • minoo
    ارسال شده در مرداد ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۶ ب.ظ

    آقای محمد نکنه اطلاعات شما درباره آواز زیاده چرا اینقدر یاد گرفته اید روی هوا حرف بزنید واز روی تعصب.

  • هانی
    ارسال شده در شهریور ۳, ۱۳۸۸ در ۶:۱۳ ب.ظ

    جالب بود.

  • siavosh
    ارسال شده در شهریور ۵, ۱۳۸۸ در ۸:۲۳ ب.ظ

    besyar mosahebeye jaleby bud,
    amma man dar bareye nzare ishoon ba homayoun e shajarian mokhlaefam.
    ishoon be hich vajh avaz erae nemikone, va avaz haye ishoon khali az har goone technic hastesh.
    talfyghe sher va moosyghy be sade taryn shekl anjam mishe, amma ishon control e besyar khuby rooye hanjere darand.
    hamoontor ke aghaye soltani goftand salighe ham dar kar haye ishoon be cheshm nemikhore.

  • سامان
    ارسال شده در شهریور ۱۲, ۱۳۹۱ در ۹:۴۴ ق.ظ

    به حضور اقای سلطانی عرض میکنم
    کجای دنیا زندگی میکنید که صدای ایرج را نشیده اید؟. و حاضر نیستد اسمی از این خدای اواز ببرید . شاید هم عمدا فراموش کردید؟ .۳ نفر که ذکر کردید باید اصلاح شود ۱-ایرج۲ شجریان و۳…..

  • مجید
    ارسال شده در بهمن ۵, ۱۳۹۳ در ۸:۰۱ ب.ظ

    با سلام .تشکر از جناب سلطانی عزیز و بزرگ .نقدتان عالی و کم نقص بود.استاد ناظری و شجریان بی همتا.

  • محسن
    ارسال شده در آبان ۲۷, ۱۳۹۵ در ۳:۳۱ ق.ظ

    در مورد استادان ایرج و گلپایگانی همین بس که علی جهاندار که سالها شاگرد شجریان بود هر روز زبان به اعجاز و تحسین این ۲ استاد می کند که هیچ کس نمی تونه اینجوری بخونه.حالا بذار مردم هر حرفی رو می خوان بزنن.

  • شایان
    ارسال شده در بهمن ۱۱, ۱۳۹۶ در ۱۱:۲۲ ب.ظ

    ۳ قطب اواز امروزه شجریان ناری صدیف؟؟چند درصد مردم حتی اسم صدیف راشنیده یا یک اواز ایشان را شنیده اند
    ایرج و گلپا اسمشون رو شنید شما تاکنون.باز دم اقای علیشاپور گرم که همیشه از این دو بزرگ یاد می کند و شرم بر پیمان سلطانی.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مرور آلبوم «مثنوی صبا»

بازنویسی/تنظیم آثار برای سازهای دیگر در اولین سطح به کار گستراندن کارگان (رپرتوار) می‌آید، حال با هدف آموزش باشد یا دسترسی‌پذیری قطعات برای نوازندگان آموزش دیده. از این رو نفس حضور آلبوم «مثنوی صبا» (و بیش از آن کتاب نغمه‌نگاری‌‌اش) مغتنم است. آنچه در خود آلبوم شنیده می‌شود ۲۱ قطعه و نواخته از «ابوالحسن صبا» موسیقیدان افسانه‌ای و پرجاذبه‌ی تاریخ ماست که اگر از سطح نخست برگذریم ابعادی از مساله‌ی کارهای مشابه را بر ما هویدا می‌کند.

دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (I)

تمپرلی در مقاله اش با نام «متر و دسته بندی در موسیقی آفریقایی» این سوالات را مطرح می کند: «چگونه می توان ریتم آفریقایی را با دید رایج تئوریک ریتم مطابقت داد؟»، «چه شباهت ها و تفاوت های بین ریتم آفریقایی و ریتم غربی وجود دارد؟ با توجه به این که ریتم غربی در بر اساس تئوری موسیقی سنجش می شود.» دیدگاه من در این مقاله نیز تفاوت چندانی با سوالات مطرح شده ندارد. مانند تمپرلی من نیز می خواهم مفاهیم تئوری های اخیر ریتم و متر را با توجه به موسیقی غربی مورد بحث قرار دهم. با این حال، من صرفا موسیقی آمریکایی را مد نظر قرار نمی دهم.

از روزهای گذشته…

شناخت کالبد گوشه‌ها (VIII)

شناخت کالبد گوشه‌ها (VIII)

نوازنده‌ی ردیف‌دان مدرسی‌ای مثل طلایی نوعی دستور زایشی را برای آن می‌خواهد که بر انجماد ردیف غلبه کند. هدف اصلی تحلیل، بالاتر و اولی‌تر از یک کنش موسیقی‌شناسانه، رهایی ردیف از قید تصلبی است که امروزه کم و بیش همه به روی دادن آن معترف‌اند. او می‌خواهد انجماد را از طریق به بیان درآوردن اجزای امر منجمد در هم بشکند. و ناخواسته وضعیتی را طرح میکند که در پس یک پرسش نخستین پدید می‌آید. پرسش این است که آیا ما می‌توانیم صرفا با دانستن نوع گسترش یا کالبدشناسی گوشه‌ها از مرز عینیت‌یافتگی منجمد آنها عبور کنیم و مثلا برای فلان گوشه یک مقدمه‌ی دیگر طراحی کنیم؟ اگر چنین کنیم یکی از ویژگی‌های مد را در نگاه‌های محافظه‌کارتر سلب کرده‌ایم.
انتشار تاریخچه هنرستان موسیقی تبریز

انتشار تاریخچه هنرستان موسیقی تبریز

به مناسبت پنجاهمین سالگرد تاسیس هنرستان هنرهای زیبا در تبریز، کتاب «هنرستان موسیقی تبریز» به قلم فرهود صفرزاده (پژوهشگر موسیقی ایرانی) به چاپ رسیده است .
رامین صدیقی: با کلی گویی به جایی نمی رسیم

رامین صدیقی: با کلی گویی به جایی نمی رسیم

حق با شماست. آقای هوشنگ کامکار هم جشنواره های قبلی را غیرحرفه ای دانسته اند که بهتر است بگویند کجا، کی، چه کسی و چه چیزی در جشنواره های قبلی غیرحرفه ای بوده است. باکلی حرف زدن که نمی شود جشنواره بهتری داشت و این مسایل تنها آزرده خاطری ایجاد می کند.
راوی شانکار، اسطوره زنده موسیقی هند  (II)

راوی شانکار، اسطوره زنده موسیقی هند (II)

برای یافتن چگونگی وجود نت نگاری موسیقی هندی در نت نگاری غرب، شانکار، دیوید مورفی (رهبر ارکستری از کشور ولش) را متقاعد کرد تا به او برای تبدیل آثارش به قطعه ای برای ارکستر کمک کند. کنسرتوی شانکار همراه با مقدمه ای شورانگیز آغاز می شود، معرفی این موسیقی بیگانه (موسیقی هند برای غربیان) شامل چرخش ملودیها، تغییر وزنها و صدای پائین نتها، بر خلاف موسیقی غرب که حرکت و پیشرفتش بیشتر از طریق هارمونی است، موسیقی هندی شدیدا تحت تاثیر ملودی و ریتم است.
گزارش جلسه دوازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

گزارش جلسه دوازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

مدرس بحث را با بررسی نمونه‌هایی از این نقد پی‌گرفت. و ابتدا اشاره کرد که هیچ نمونه‌ای که به مفهوم کامل نقد روان‌شناسانه‌ی اثر موسیقایی باشد در فارسی نمی‌شناسد.
سالی بدون همایون­پور (I)

سالی بدون همایون­پور (I)

از بخت شکر دارم از روزگار هم. کاری نمی­شود کرد، جامعه دچار نوعی گسست نسلی و نیز امتناع و انقطاع فرهنگی شده است. اما باید شکرگذار نیز بود، در روزگاری که به زعم مهندس مهدی بازرگان ( نخست وزیر دولت موقت ۱۳۵۷ – ۱۳۵۸ ) جامعه دچار قحطی­الرجال، وجود مفاخری نظیر استاد منوچهر همایون­پور غنیمیتی است.
گفتگو با هانس زیمر آهنگساز کال آف دیوتی (II)

گفتگو با هانس زیمر آهنگساز کال آف دیوتی (II)

این بازی شما را به مکان های عجیب و غریب فراوانی هدایت می کند. نکته بسیار جالب این بازی این است که نقطه های تاریک احساسی را در خود دارد. به عنوان مثال، من اصلا فکر نمی کنم که افراد در بازی الآن دست به کاری بزنند اما در کمال ناباوری می بینم که آنها این کار را می کنند. این بازی پر از لحظه هایی است که اتفاقاتی که می افتند فراتر از تصورات ما هستند. در نتیجه من فکر می کنم این بازی بیشتر یک سفر احساسیت تا جغرافیایی.
شریف لطفی در شیراز سخنرانی خواهد کرد

شریف لطفی در شیراز سخنرانی خواهد کرد

روز چهارشنبه نهم اسفند ماه سال جاری به همت آموزشگاه موسیقی نگین فارس و با حمایت مرکز موسیقی حوزه هنری انقلاب اسلامی فارس، شیراز میزبان شریف لطفی است. وی برنامه ریزی و تدوین رشته های تحصیلی موسیقی برای دوه های کارشناسی ناپیوسته، کارشناسی و کارشناسی ارشد را پس از انقلاب به عهده داشته و نیز رهبر و بنیان گذار ارکستر فیلارمونیک تهران است. شریف لطفی سالها به عنوان نوازنده هورن ارکستر سمفونیک تهران و آهنگساز و مدرس موسیقی شهرت دارد.
وان موریسون، نوری در تاریکی (V)

وان موریسون، نوری در تاریکی (V)

آلبوم سال ۱۹۷۴ وی به نام “برای توقف کردن بسیار دیر است” اجرای زنده ای داشت که در لیست بهترین آلبومهای با اجرای زنده مقام اول را کسب کرد. در ۲۱ جولای ۱۹۹۰ موریسون به راجر واترز (Roger Waters) در اجرای بسیار بزرگ دیوار برلین با جمعیت سیصد هزار تا یک میلیون و نیم نفر حضور یافت که این اجرا به طور هم زمان از تلویزیون پخش شد و موریسون در این کنسرت بزرگ “خواب راحت” را خواند.
گفتگو با مائوریزو پُلینی (I)

گفتگو با مائوریزو پُلینی (I)

باعث افتخار من (بورووس دُفی) است که نوازنده پیانو مائوریزو پلینی (Maurizio Pollini) را در مجموعه گفتگوی خود معرفی کنم. این پیانیست ایتالیایی از طریق تمرینات فراوان، آثار ضبط شده غیر قابل شمارش و کنسرتهای زنده ای که با دقت آنها را انتخاب کرده، خود را از دیگران متمایز داشته. او در سال ۱۹۴۲ در ایتالیا متولد شد. بعد از دریافت جایزه اول در مسابقات Warsaw Chopin در سال ۱۹۶۰، تصمیم گرفت به جای اجراهای بیشتر بپردازد و تحصیلات خود را ادامه دهد البته قبل از اینکه هنوز حرفه بین المللی خود را برنامه ریزی کند!