ماریا آندرسون، صدای نژاد سیاه (I)

ماریا آندرسون (1993-1897)
ماریا آندرسون (1993-1897)
ماریان اندرسون (Marian Anderson) خواننده سیاه چرده آمریکایی و یکی از با استعدادترین خوانندگان قرن بیستم بود. وی صدایی قوی، لرزان و زیبا داشت. بیشتر آثار او بین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۶۵ بود که شامل اجراهایی در کنسرتها به همراه ارکسترهای بزرگ آمریکا و اروپا می باشد. اگرچه بسیاری از اپراهای مهم اروپا از وی دعوت به اجرا و بستن قرارداد کردند اما خانم اندرسون هیچ کدام را نپذیرفت و ترجیح داد به جای اجرا در اپرا، تنها در رسیتالها و کنسرتها خوانندگی اش را ادامه دهد. البته بعدها در اپرا هم هنر زیبای خود را به گوش همگان رسانید. وی آلبومهای فراوانی دارد که نشان دهنده اجراهای وسیع و فراوانش می باشد، از دانش درباره ادبیات اجرا در یک کنسرت گرفته تا اشعار و اپرا تا اشعار سنتی و معنوی آمریکایی… این خواننده آمریکایی-آفریقایی به عنوان یک هنرمند سیاهپوست در راه مبارزه با تبعیض نژادی در اواسط قرن بیستم آمریکا به شخصیتی مهم بدل شد.

در سال ۱۹۳۹ سازمان عضویت زنان آمریکا (Daughters of the American Revolution) از دادن اجازه به اندرسون برای خواندن در تالار قانون اساسی واقع در واشنگتون امتناع کرد، این تبعیض نژادی آنان باعث شد تا اندرسون مورد توجه مجامع بین المللی قرار گیرد، در سطحی که معمولا تنها افراد بسیار سرشناس یا سیاستمدران در آن رده مورد توجه قرار می گیرند.

با کمک رئیس جمهور فرانکلین روزولت و همسرش النار روزولت، اندرسون کنسرتی فوق العاده درخشان در فضای باز و در روز عید پاک سال ۱۹۳۹ در واشنگتون با جمعیتی نزدیک به ۷۵۰۰۰ نفر و میلیونها شنونده رادیویی که به طور زنده کنسرت را دنبال می کردند، برگزار کرد!

Audio File قسمتی از اجرای تاریخی ماریا اندرسون را با حضور میلیونی مردم ببینید

وی به شکستن سدهایی که در راه یک هنرمند سیاه در آمریکا وجود داشت ادامه داد و به طور قابل ملاحضه ای، اولین فرد سیاهپوستی است که در اپرای متروپولیشن نیویورک در ۷ ژانویه ۱۹۵۵ خوانده است؛ (با اجرای نقش Ulrica در اپرای “Un ballo in maschera” اثر وردی در اپرای بزرگ و مطرح متروپولیشن) این تنها زمانی بود که وی روی سن اپرایی اجرا کرد.

اندرسون بعدها سمبولی مهم از ظرافت و زیبایی در زمان جنبش حقوق شهروندی در دهه های ۱۹۶۰ شناخته شد، همچنین می توان اشاره کرد به حضور و خوانندگی قابل تحسینش در؛ اجتماع بزرگ خیابانی در ۲۸ آگست ۱۹۶۳ با حضور ۸۰ در صد سیاه پوست و ۲۰ درصد سفید پوست که توسط مارتین لوترکینگ رهبری میشد. وی همچنین سالها به عنوان “سفیر نیکی ” در سازمان ملل متحد کار و فعالیت کرد. از جمله جوایز و افتخارات بی شماری که اندرسون دریافت نمود؛ مدال آزادی در سال ۱۹۶۳، افتخار مرکز کندی در سال ۱۹۷۸، مدال ملی هنر در سال ۱۹۸۴ و جایزه “آلمانی موفقیت در زندگی” در سال ۱۹۹۱ است.

ماریان اندرسون در فیلادلفیا، پنسیلوانیا متولد شد.او فرزند ارشد جان برکلی اندرسون و انی دلیلا راکر بود. پدر وی در مرکز شهر فیلادلفیا در ترمینال شهر، یخ و زغال سنگ می فروخت و به تدریج توانست مغازه مشروبات الکلی باز کند که برا ی مردی که خود لب به مشروب نمی زد، بسیار مضحک می نمود! مادر اندرسون قبل از ازدواجش، به کالج لینچبورگ پیوست و در ویرجینیا به عنوان معلم در مدرسه شروع به تدریس کرد، اما وی در فیلادلفیا قادر به تدریس نبود، قانونی که تنها معلمان سیاه پوست را در بر می گرفت و نه سفیدپوستان را!

بنابراین وی خرج خود را از طریق نگهداری کودکان تعمین می کرد. دو خواهر ماریان؛ آلیز و اثل، هر دو نیز خوانندگی را دنبال کردند. اثل، مادر رهبر بزرگ بین المللی ارکستر جیمز د-پریست (James DePreist) بود! والدین اندرسون هر دو مسیحی بودند و تمام خانوده در کلیسای جنوب فیلادلفیا فعالیت می کردند. عمه مارینا “مری” در موسیقی کلاسیک فعالیت داشت، وی متوجه استعداد برادرزاده خود شد و او را به گروه کُر کلیسا در سن ۶ سالگی معرفی کرد. به عنوانی عضوی از گروه کُر وی مجبور به اجرای دوئت و سولو بود و اغلب به همراه عمه ماری که وی نیز صدای خوبی داشت در آنجا اجرا می کرد. عمه وی، او را به کنسرتهای فراوانی در کلیساهای محلی و یا به دیگر اجتماعات موسیقی در شهر می برد.

تشویق و تاثیر وی مهمترین انگیزه ماریان برای خواننده شدن بود، او همچنین ترتیبی داد تا ماریان برای خواندن هر شعر ۲۵ تا ۵۰ سنت دریافت کند! وی زمانی که به سن ده سالگی وارد شد به تدریج توانست روزی ۴ یا ۵ دلار دریافت کند، درآمدی که برای قرن بیستم و در آن سن درخشان بود! در سن ده سالگی به گروه کُر شهر راه یافت با رهبری اما آزالیا هاکلی (Emma Azalia Hackley)، در واقع همان جایی که وی اغلب سولو می خواند.

ماریان ۱۲ ساله بود که پدرش زمانی که در ترمینال ردینگ مشغول کار بود دچار حمله مغزی می شود، تنها چند هفته پیش از کریسمس ۱۹۹۰، و او یک ماه بعد از حمله قلبی در سن ۳۴ سالگی از دنیا میرود! ماریان و خانواده اش به خانه والدین پدرش نقل مکان کردند. پدر بزرگ وی به عنوان یک برده به دنیا آمده بود و آزادی را در سال ۱۸۶۰ تجربه کرده بود. او اولین شخص از خانواده اندرسون بود که شروع به زندگی در جنوب فیلادلفیا کرد و زمانی که ماریان و خانواده اش به خانه اش نقل مکان کردند، وی و ماریان بسیار به یکدیگر نزدیک شدند اما متاسفانه یک سال بعد از دنیا رفت!

ماریان در دوران نوجوانیش به خواندن موسیقی کلیسایی و در گروه کُر بزرگسالان پرداخت. وی به مدرسه گرامر استانتون رفت و در سال ۱۹۱۲ از آنجا فارغ التحصیل شد. اگرچه خانواده اش از لحاظ اقتصادی قادر به فرستادن او به دبیرستان نبودند، حتی نمیتوانستند خرج کلاس موسیقی او را بپردازند! ماریان بی واهمه هر کجا که می توانست به خوانندگی اش ادامه داد و از هر شخصی که علاقه به آموزشش را داشتند می آموخت.

ماریان عضو اتحادیه جوانان باپتیست و کمپ دختران آتش شد که باعث مرتبط شدن وی به گروههای کوچک موسیقی شدند، در نتیجه مدیریت گروه کُر و کشیش کلیسا؛ رورند وزلی پارکز (Reverend Wesley Parks) به همراه دیگر رهبران موسیقی سیاه پوستان، به طور متحد به ماریان کمک کردند. آنان پولی را که ماریان برای رفتن به کلاسهای مری اس.پاترسون (Mary S. Patterson) و دبیرستان فیلادلفیای جنوبی نیاز داشت را فراهم آوردند.

audio file بشنوید اجرایی از ماریان اندرسون را از “آوه ماریا” را ساخته شوبرت

وی در سال ۱۹۲۱ از آنجا فارغ التحصیل شد. بعد از دبیرستان، ماریان در تمام دانشکده های موسیقی سفیدپوستان تقاضای ثبت نام کرد، اما به دلیل رنگ پوستش وی را نپذیرفتند! شخصی که مسئول بخش پذیرش دانشگاه بود در جواب تقاضای وی گفت: “ما رنگین پوست را قبول نمی کنیم”. مدیر دبیرستان، به وی کمک کرد تا با معلم موسیقی بسیار با استعداد و محترم به نام ژوزپه بوگتی (Giuseppe Boghetti) و آنجس ریفسنایدر (Agnes Reifsnyder) در فیلادلفیا آشنا شود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

فرهنگ اسلامی و پیدایش موسیقی چند صدائی در اروپا (I)

در ضمن بررسی منابعی برای تهیه مقاله ای درباره نقد تاریخنگاری موسیقی ایرانی به این مقاله جالب بر خوردم که برای روشنگری تاریخی درباره مبادلات فرهنگی و موسیقایی شرق و غرب لازم و مفید است؛ و با مقاله های «نقد تاریخنگاری موسیقی ایرانی» و جستارِ پیوست «درباره عقب ماندگی و پیشرفت» ارتباط دارد.

مروری بر آلبوم «بوم خیال»

اگر اجرای موسیقی آوازیِ مو به مو مبتنی بر بلوک‌بندی و جمله‌بندی و ساختار خرد و کلان ردیف‌ها را یک سرِ طیف، و موسیقی آوازیِ آهنگسازی‌شده را، که شاید از ماحضر موسیقی کلاسیک ایرانی تنها اشل‌هایِ صوتیِ مدها را در خود داشته باشد و تمام دیگر عناصرش (از الگوهای ملودیک و ریتمیک گرفته تا نحوه و روند تغییر مدها، فرم و غیره) از چشمه‌ی خلاقیتِ سازنده/نوازنده‌اش جوشیده، سرِ دیگرِ طیفِ آن سنتی بدانیم که در قرن اخیر بداهه‌نوازی نام گرفته است، پنج تکه تکنوازیِ مجملِ صائب کاکاوند در «بوم خیال» را باید جایی نزدیک به پایانه‌ی نخستِ طیف در نظر گرفت.

از روزهای گذشته…

مرور آلبوم «باغ بی برگی»

مرور آلبوم «باغ بی برگی»

زبان اصالت برای مدرنیست‌ها یا آهنگسازان «موسیقی معاصر» ما معادل منطق زبانی است. عمدتاً گنجینه‌ی از پیش موجود دستگاهی را می‌کاوند تا بخشی از منطقش را در بستری آشنازدایی‌شده به‌کارگیرند و موسیقی به‌راستی پیشرو بیافرینند. برای بعضی (که بیشتر در خارج از ایران کار و زندگی می‌کنند) همین برداشت ماده‌ی اولیه کافی است. ماده‌ای که برداشته‌اند یا منطقی که ترکیب کرده‌اند به‌قدر کافی ناآشنا هست که «مدرن» بنماید. اما برخی دیگر از این پله فراتر می‌روند. درک و جذب منطق زبانی و توان تکلم با آن ولو با کلماتی که از آنِ همان زبان نیست، هدفشان می‌شود (گرچه گاه ناخودآگاه). آنها در پی چیرگی نوآورانه بر منطق کهن و تصعید آن به جهانی نو هستند.
بیژن کامکار: پدرم تحت تاثیر صبا بود

بیژن کامکار: پدرم تحت تاثیر صبا بود

ظاهرن‌ پدرم با پول تو جیبی‌هایش ساز می‌خریده و پدرش چند بار سازش را شکسته بود ولی باز پدرم ادامه می‌داده است. به هر حال در آن دوره، موسیقی را مطربی می‌دانستند و اصلاً شأن خوبی نداشته است. با تکنیک کمانچه‌ای که داشت و نُت هم می‌دانست شروع کرد به زدن قطعه‌های محلی و کُردی با ویولن تا اینکه برای یک دوره‌ی موزیک نظام از طرف ارتش به تهران می‌آید. ‌
نوازنده و تمرین (IV)

نوازنده و تمرین (IV)

۱۴ – مفهوم عبارت ” قوی تر شدن دست نوازنده” که در اثر گذشت زمان و تمرین کردن بدست می آید، چیست؟
کنترباس (I)

کنترباس (I)

دوبل باس یا همان کنترباس، سالهای سال است که بعنوان بزرگترین ساز زهی، عضو جدایی ناپذیرارکسترهای سمفونیک قلمداد می شود. علاوه بر آن از زمان پیداش موسیقی Jazz استفاده از این ساز در ارکسترهای کوچک و بزرگ Jazz بعنوان یک عامل اصلی نگهدارنده ریتم، در کنار درامز و نیز اجرای سولو همواره مورد توجه بوده است.
بابی مک فرین، خواننده ای سنت شکن

بابی مک فرین، خواننده ای سنت شکن

بابی مک فرین از عجایب عرصه موسیقی است، خواننده ای خلاق و بدعت گذار، رهبر ارکستری صاحب نام و خالق یکی از معروف ترین آهنگ های قرن بیستم “Don’t Worry, Be Happy”، که ده جایزه Grammy را در کارنامه خود به ثبت رسانده است. بیش از بیست میلیون نسخه از آلبوم هایش به فروش رسیده و همکاری اش با نوازندگانی چون Yo-Yo Ma، Chick Corea، Herbie Hancock و ارکستر فیلارمونیک وین جایگاه ویژه ای چه در عرصه موسیقی جز و چه موسیقی کلاسیک به او اختصاص داده است.
نی و قابلیت های آن (X)

نی و قابلیت های آن (X)

برای آهنگسازی که به دنبال اصوات و رنگ های گوناگون است، نی می تواند نقش چند ساز را با رنگ های متفاوت بازی کند. در بسیاری از ساز های بادی موسیقی کلاسیک برای تغییر جنس و رنگ صوتی از سوردین استفاده می کنند، در حالی که در نی می توان چندین صدای متفاوت را با حالات گوناگون تولید کرد.
مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (III)

مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (III)

مینی مالیست ها، به نوبه ی خود، سبکی از موسیقی را ارائه کردند که جزء به جزء به میزان آن چه رد می کردند، رادیکال بود. مقاله ی موجز و پر سر و صدای رایش در سال ۱۹۶۸ با عنوان «به عنوان یک فرایند تدریجی»، امروزه به عنوان یک مانیفست مطرح است. اگر چه این مقاله در مورد موسیقی خود او بود، اما نکاتی را در باب زیبایی شناسی مینی مالیسم در خود نهفته داشت. رایش معتقد بود که ساختار موسیقی- آنچه او فرایند موسیقی می نامد- می بایست نزد شنونده محسوس باشد.
یکصدمین سال تولد روح الله خالقی

یکصدمین سال تولد روح الله خالقی

شاید تنها ساخت سرود «ای ایران» کافی بود تا نام روح الله خالقی را در موسیقی ایران جاودان سازد. ولی خالقی نه تنها سازنده این سرود، بلکه آفریننده دهها اثر به یادماندنی دیگر مانند «حالا چرا»، «می ناب» و «رنگارنگ» است؛ بنیانگذار هنرستان موسیقی ملی و نویسنده دهها مقاله و چندین کتاب پژوهشی در زمینه تاریخ و تئوری موسیقی ایرانی است.
قاسمی: ما رفرنسی برای قطعات کرال نداریم

قاسمی: ما رفرنسی برای قطعات کرال نداریم

در زمان ما گرایش آهنگسازی وجود نداشت، ولی پایان نامه کارشناسی من آهنگسازی بود، ساخت واریاسیون روی تم ایرانی که با آقای روشن روان کار کردم، قبل از آن هم همانطور که گفتم “لم لوا” اجرا شد با کر فرهنگسرای بهمن قبل از من و یکبار هم که خودم با کر این فرهنگسرا کار کردم باز اجرا شد.
روش سوزوکی (قسمت چهل و چهارم)

روش سوزوکی (قسمت چهل و چهارم)

دکتر میشاالیس و دکتر دانشمند آلبرت اینشتین به بهترین شکل به من نشان دادند که یک دوره تحصیلی موسیقی چگونه باید باشد و چه تعریفی دارد. قبل از اینکه در این موارد سخنی بگویم مایل هستم که مطلب دیگری را عنوان کنم. در شبی فراموش نشدنی در منزل اینشتین بعد از صرف غذا که توام با اجرای موسیقی بود، من با دوستی به آنجا رفتم که هجده سال داشت و دانشجوی آهنگسازی در دانشگاه موسیقی بود او سنی داشت که من در این سن تازه ویولون را به دست گرفتم. اینشتین بر خاست و اعلام کرد که ما امشب شاهد چندین اثر بداهه نوازی از کاوف من خواهیم بود. اینشتین اجرای کوتاهی بر پیانو داشت که کاوف من برخاست و توضیح داد که من از یک آهنگساز قدیمی و در استیل باخ آغاز می کنم. من متحیر مانده بودم، او شروع به بداهه نوازی کرد. بداهه ای سراپا مهارت و بر اطمینان و بسیار روان بر روی تم اینشتین، در حالی که نه تنها از جهت‌ هارمونی بلکه از حیث استیل و اجرا هم باخ را در ذهن تداعی می‌کرد.