ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (I)

ريچارد واگنر (1883-1813)
ريچارد واگنر (1883-1813)
ویلهلم ریچارد واگنر (Wilhelm Richard Wagner) آهنگساز بزرگ آلمانی، رهبر ارکستر، کارگردان تئاتر و مقاله نویسی است که بیشتر به خاطر اپراهایش معروف است. برخلاف دیگر آهنگسازان مشهور اپرا، واگنر هم سناریو و هم لیبرتو را برای کارش نگارش می کرد. آهنگهای واگنر به خصوص آثار دوره های آخر زندگی وی، برای بافتی کنتراپونتال (contrapuntal texture)، کروماتیزم غنی، هارمونیک و ارکستراسیون بدیع با استفاده از لیت موتیفها (leitmotifs)، تصنیف شده اند که ارائه دهنده کاراکترهای مختلفی هستند. واگنر پیشگام زبان برتری در موسیقی بود، مانند کروماتیسیزم شدید و جابجایی های سریع تن صداها که توانست آنرا به سرعت در موسیقی کلاسیک اروپا پیشرفت دهد.

او افکار موسیقی گونه خود را به وسیله “کاملا یک اثر هنری” بیان کرده است. ترکیب تمام جنبه های شاعرانه، بصری، موسیقی گونه و هنرهای نمایشی در چهار اپرای به یاد ماندنی وی نمایان است. واگنر برای اجرای این قطعات آنطور که خود آرزو داشت، خانه اپرایی تشکیل داد ” Bayreuth Festspielhaus”. ریچارد فرزند نهم خانواده واگنر بود، پدرش کارل فریدریچ واگنر کسی بود که در خدمت پلیس لیپزینگ بود؛ او شش ماه بعد از تولد واگنر بر اثر بیماری سفلیس از دنیا رفت.

جوهان روزین واگنر مادر وی شروع به زندگی با هنرپیشه و نمایشنامه نویس لودویگ ژیر (Ludwig Geyer) کرد، کسی که با پدر واگنر دوست بود. در آگوست ۱۸۱۴ جوهان روزین با ریژر ازدواج کرد و به همراه فرزندانش به محل اقامت ریژر در درسدن نقل مکان کرد. واگنر تا سن ۱۴ سالگی به عنوان ویلهلم ریچارد ریژر شناخته شده بود تا آنکه احتمال می رود، ریژر پدر اصلی او باشد شک کرده و به علاوه به اشتباه تصور می کرد که او یک جهود بود! عشق ریژر به تئاتر به فرزند ناتنیش نیز منتقل شد و واگنر در تئاترهای وی شرکت می کرد.

واگنر در اتوبیوگرافی خود اشاره می کند: “یکبار نقش فرشته ای را داشتم” در سال ۱۸۲۷ خانواده واگنر به لیپزیگ بازگشتند. اولین یادگیریهای جدی موسیقی واگنر در سالهای ۱۸۲۸ تا ۱۸۳۱ از کریستین گوتبیل مولر (Müller) بود. در ژانویه ۱۸۲۸ برای اولین بار سمفونی هفتم بتهوون را شنید و مارچ همان سال سمفونی نهم بتهوون را در گِواندهاوس(Gewandhaus) اجرا کرد. بتهوون به انگیزه واگنر مبدل شد و بر اساس سمفونی نهم بتهوون و سوناتهایش، قطعه ای برای پیانو نوشت. در سال ۱۸۲۹ خواننده سوپرانو ویلهلمین اسشودر-دورینت (Wilhelmine Schröder-Devrient) را بر روی سن اپرا دید و آن خانم به بت واگنر در ترکیبی از موسیقی و نمایش بدل شد!

خود واگنر در این باره می نویسد: “اگر سری برگردانم و به زندگی که پشت سر گذاشته ام بنگرم، هیچ اتفاقی را نخواهم یافت که آنچنان تاثیر ژرفی بر روی زندگیم گذارده باشد.” در سال ۱۸۳۱ واگنر به دانشگاه لیپزیگ وارد شد، جایی که عضو هیات دانشجویی لیپزینگ شد، وی همچنین در کلیسای توماس مقدس، به کلاسهای آهنگ سازی کریستین تئودور وینلیگ (Christian Theodor Weinlig) می رفت.

وینلیگ بسیار تحت تاثیر توانایی فوق العاده واگنر قرار گرفت و از دریافت هر گونه هزینه برای کلاسها از واگنر امتناع کرد و ترتیبی داد تا یکی از نوشته های واگنر برای پیانو به چاپ رسد. یک سال بعد واگنر سمفونی C ماژور را نوشت که اولین موقعیت رهبری را برایش در سال ۱۸۳۲ فراهم نمود، سپس آغاز به آهنگسازی برای اپرا نمود ،”عروسی” اپرایی بود که وی هیچ گاه آن را به پایان نرساند!

در سال ۱۸۳۳ برادر بزرگتر واگنر ترتیبی داد تا او بتواند در ورزبرگ رهبر گروه کُر باشد. در همان سال واگنر ۲۰ ساله اولین اپرای کامل خود را ساخت “فرشته” (Die Feen)، این اپرا که به نوعی شبیه به سبک کارل ماریا فُن وبر (Carl Maria von Weber) بود، تا اواسط قرن اجرا و تولید نشد و تنها کمی بعد از مرگ واگنر در سال ۱۸۸۳ در مونیخ اجرا شد.

واگنر در خانه های اپرا به عنوان کارگردان موسیقی حضور داشت؛ اپرای “عشق قدغن” او که بر اساس “میزان برای میزان” نوشته شکسپیر، ساخته شده بود، در سال ۱۸۳۶ تنها برای یکبار در خانه اپرای مالبورگ اجرا شد و اجازه اجرای بیشتر به آن داده نشد و این آهنگساز توانا را نه برای اولین بار در بحران جدی اقتصادی رها کرد. در ۲۴ نوانبر ۱۸۳۶ واگنر با مینا پلنر(Minna Planer) هنرپیشه ازدواج کرد و در سال ۱۸۳۷ به شهر ریگا (پایتخت لتونی امروزه) و سپس امپراطوری روسیه نقل مکان کرد، جایی که واگنر کارگردان موسیقی مرکز اپرای آنجا شد.

چند هفته بعد از آن نقل مکان، همسرش مینا به همراه یک سرباز ارتشی فرار کرد و سربازتمام پول او را دزدید! واگنر مینا را بازگرداند، اگرچه این اتفاق تنها اولین مشکل آنان در طی ازدواج سی ساله غریبانه و پر از اختلاف بود! در سال ۱۸۳۹ این زوج از ریگا به دلیل فرار از دست طلبکاران، از طریق دریا خود را به لندن رساندند که در این سفر پر مخاطره، انگیزه ساخت “هلندی پرنده” (Der Fliegende Holländer) برای وی ایجاد شد.

در سال ۱۸۴۰ واگنر سومین اپرای خود را نوشت “رینزی” (Rienzi). تئاتر شهر درسدن قبول به اجرای این اپرا کرد، بنابراین در سال ۱۸۴۲ این زوج به درسدن نقل مکان کردند و اپرای”رینزی” اجرا شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت. واگنر به مدت ۶ سال در درسدن اقامت کرد و به عنوان رهبر اپرای رویال ساکسونی منسوب شد. در این مدت وی اپرای “هلندی پرنده” و اپرای “تان هائوسر” (Tannhäuser) را در آنجا به روی سن برد. اقامت واگنر در درسدن به دلیل فعالیتهای سیاسی وی به پایان رسید. جنبش ناسیونالیسیتی در آلمان نزدیک به استقلال بود.

ریچارد واگنر نقش هیجان انگیزی در این جنبش ایفا کرد، میهمانهای مختلفی را در خانه خود پذیرا بود همچون همراهانش؛ آگوست روکل (August Röckel) ویرایشگر روزنامه “فلکس بلاتر” (Volksblätter) و آنارشیست روسی میکائیل باکونین (Mikhail Bakunin). نارضایتی عظیم علیه دولت ساکسون در آوریل ۱۸۴۹ به اوج خود رسید (زمانی که فردریک آگوستوس دوم پادشاه ساکسون رای مردم به مجلس که بر علیه وی بود را فسخ کرد)

در ماه مه اعتراضات به اوج رسید، انقلاب ابتدایی به سرعت توسط دولت ساکسونی و ارتش آلمان سرکوب شد و آنان به دستگیری انقلابیون پرداختند. واگنر مجبور به فرار بود، ابتدا به پاریس پس از آنجا به زوریخ رفت. روکل و بکونین در فرار شکست خوردند و سالهای طولانی را در زندان به سر بردند.

en.wikipedia.org

4 دیدگاه

  • amir
    ارسال شده در مرداد ۲۷, ۱۳۸۸ در ۸:۰۳ ق.ظ

    besiar ziba bud montazere edamash hastim

  • ناشناس
    ارسال شده در مرداد ۲۸, ۱۳۸۸ در ۸:۲۵ ق.ظ

    با تشکر از شما
    من تقریباًاز اوایل راه اندازی سایت شما مطالب موسیقی کلاسیک را پی گیری کرده ام. خواهشمندم به جای ترجمه لغت به لغت از ویکیپدیا کمی هم به مطالب آموزنده تر در سایت خود بپردازید مثلا ًتحلیل و بررسی آثار و یا آخرین اخبار از دنیای موسیقی کلاسیک.
    ضمناً ترجمه اسامی خاص مانند اسامی افراد و یااپراها و غیره به طور تأسف باری نادرست است. مانند “گِواندهاوس” که نوشته اید “خانه ژواند”!!! لطفاً اسامی خاص و به ویژه اسامی فرانسوی و آلمانی را فقط به همان صورت لاتین تایپ کنید. با این کار اعتبارتان حفظ می شود.
    متشکرم.

  • ارسال شده در مرداد ۲۸, ۱۳۸۸ در ۸:۲۷ ب.ظ

    سلام
    با تشکر از توضیح شما. روند به روز شدن سایت به گونه ای است که کمتر قدرت انتخاب به ما میدهد. گاهی از یک نویسنده سایت ۱۰ شماره مقاله آموزشی دریافت میکنیم و این نویسنده تا چندین ماه مشغول نوشتن مطلب بعدی خود است به همین دلیل ما نمیتوانیم همیشه از مقالات غیر ترجمه ای استفاده کنیم.
    ولی سعی ما همیشه در این راستا بوده که مطالب دست اول در سایت داشته باشیم، این پستی و بلندی ها طبیعت سایتهای روزانه است.

  • رامین منصفی
    ارسال شده در مرداد ۳۱, ۱۳۸۸ در ۸:۲۹ ب.ظ

    سلام
    با تشکر ممنون از سایت

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و دوم)

چرا بیشتر انسان ها به این می‌اندیشند که کاری را انجام دهند اما در پایان آن را انجام نمی‌دهند؟ چرا آنها قدرت آن را ندارند که آن کاری را که در مغزشان می‌خواهند به آن عمل کنند عمل نمی‌کنند اگر آدم به انجام آن کار فکر کند باید به اجرای آن کار عمل کند.

ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت برگزار شد

سوم اسفند ماه ساعت ۲۰ مراسم اختتامیه ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت با معرفی برگزیدگان در رشته های مختلف در فرهنگسرای ارسباران تهران برگزار شد. این جشنواره با حمایت موسسه فرهنگی و هنری رادنواندیش و فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

از روزهای گذشته…

لئونارد کوهن و باب دیلان ،  شعر و ترانه  – ۱

لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه – ۱

رابطه نزدیک میان شعر و موسیقی، ومقایسه تطبیقی میان آن دو، نیازمند بحثی دقیق و گسترده است. هر دو، هم شعر و هم موسیقی، آواها یا شنیدارهایی هستند که ریتم، قافیه و هم آهنگی، و وزن را به کار می گیرند . به ابزار شعر میتوان آرایه های کلامی و زبانی، مجاز و اشارات تلویحی، و دیگر آرایه های ادبی را اضافه کرد و از طرف دیگر هارمونی، هم آوایی و تکنیک های ساز بندی خصوصیات منحصر به موسیقی است.
حنانه از زبان ملاح (II)

حنانه از زبان ملاح (II)

این ارکستر هم چندان دوام نکرد و رفته رفته اعضای آن از همکاری با آقای محمود، سر باز زدند و خود، ارکستری ترتیب دادند و حنانهء جوان را به رهبری آن گماشتند، حنانه خود گفته است: «با همت و پشتکار هنرجویان پرشوری مانند غلامحسین غریب، حسن شیروانی کنسرتهای مختلفی به صورت آزاد، با کمک انجمن‏های فرهنگی به‏ رهبری من داده شد.»
«شب هارپ»؛ شب ستاره باران

«شب هارپ»؛ شب ستاره باران

لحظاتی از تاریخ هست که همیشه از اینکه در آن حضور نداشته ام افسوس می خورم؛ به طور مشخص در حوزه موسیقی، زمانی که بتهوون پس از رهبری نخستین اجرای سمفونی نهم خود، صدای تشویق بی امان حضار را نمی شنید، چرا که کاملا ناشنوا بود! خواه واقعیت باشد، خواه افسانه. یا زمانی که استراوینسکی را پس از نخستین اجرای باله ی پرستش بهار، از در پشتی اپرای پاریس فراری می دادند، تا مورد ضرب و شتم پاریسی های خشمگین قرار نگیرد. و در این زمان نه پاریسی ها و نه حتی خود او نمی دانستند که فصلی نو از تاریخ موسیقی ورق می خورَد. یا در مختصاتی نزدیک تر و خودی تر، زمانی که حسین علیزاده ترکمن را روی صحنه اجرا کرد.
موسیقی به مثابه ابزار ژست! (II)

موسیقی به مثابه ابزار ژست! (II)

در بسیاری از موارد نیز اگر احتمالا اجراها و آثار برخی از این گروه ها دارای ارزشی هنری است، این ارزش هنری نه به خودِ موسیقی که به سایر عوامل شکل دهنده ی اجرا بازمی گردد(۱)؛ ارزش موسیقایی بسیاری از این آثار نیز تنها در برخی فضاسازی های خاص آنان خلاصه می گردد، برخلاف گونه هایی از موسیقی که با نام موسیقی هنری می شناسیمشان.
رسول صادقی: کاراتر بودن نی دکتر عمومی به نی هفت بند مشخص است

رسول صادقی: کاراتر بودن نی دکتر عمومی به نی هفت بند مشخص است

گرایشات و خواسته های فکری و روحی نسل قدیم از نسل جدید کاملا متفاوت است ما در دوره ای زندگی کردیم که بیست و پنج سال اول اش را عاری از هر گونه امکاناتی و بقیه را در کمال امکانات و تکنولوژی (و این روزها هم که ارتباطات غوغا کرده). خیلی از باورها و معادلات قدیمی در اذهان مردم به هم ریخته است. بعضی مقاومت کردیم و در حال قدیم ماندیم بعضی خود را پنجاه، پنجاه وفق دادیم و بعضی صدو هشتاد درجه عوض شدیم! بگذریم جناب پور قناد…
اولین کنگره‏ بین المللی موسیقی در تهران (II)

اولین کنگره‏ بین المللی موسیقی در تهران (II)

در یکی از جلسات، دکتر رعدی طی یک سخنرانی طولانی، مقام موسیقی را تشریح نمود و موسیقی را زبان و روح ملت‏ها نامید و گفت: «موسیقی زبانی است که بیگانه نمی‏شناسد؛ موسیقی گاهی از شعر مدد می‏گیرد؛ گاهی به شعر مدد می‏رساند؛ هر دو به یکدیگر نیازمندند، ولی اگر کار به دعوای بی‏نیازی کشد، شاید موسیقی بی‏نیازتر یا لا اقل کم‏نیازتر باشد.»
نوشتن همراهی برای یک ملودی (II)

نوشتن همراهی برای یک ملودی (II)

در دو نوشته قبل راجع به نحوه همراهی پیانو (یا گیتار و …) با یک ملودی نوشتیم و توضیح دادیم که چگونه بهتر است در موسیقی Jazz، در لحظاتی که شنونده انتظار شنیدن آنرا ندارد، اقدام به اجرای آکورد ها نماییم.
ارکستر فیلارمونیک برلین (II)

ارکستر فیلارمونیک برلین (II)

در سال ۱۹۲۲ نیکیش (Arthur Nikisch) به طور ناگهانی بر اثر آنفلانزا درگذشت و فورت ونگلر (Wilhelm Furtwängler)، رهبر ارکستر جوان با خلق و خوی متمایز، تعصب، شیوه بیان و رفتار و شگرد غیر عادی موفق شد رهبری ارکستر را به دست گیرد. فورت ونگلر توجه ارکستر را به آهنگ سازان رمانتیک و کلاسیک معطوف کرد.
چشمه ای جوشیده از اعماق (IV)

چشمه ای جوشیده از اعماق (IV)

۴٫ تمپو تغییری در این سبک ندارد. ریتم نیز (در صورت وجود) بسیار ساده و پراز عناصر تکرار شونده است. از این رو به نظر می رسد مهمترین ویژگی این سبک سادگی فرمی و محتوایی آن باشد: آنچه که در سادگی صدای یک ناقوس وجود دارد. شیوه ابداعی پارت متأثر از صدای ناقوس است و هارمونیک های ناقوس یا زنگ، نقش مهمی در این سبک ایفا می کنند. گذشته از اینکه ناقوس برای پارت منبع الهامی مهم بوده، خصوصیات ویژه آن بواسطه شکل، هارمونیکها و شیوش منحصر بفردش بسیار مورد توجه او بوده است.
در خانه عنایت الله شیبانی با استاد سه تار، احمد عبادی (II)

در خانه عنایت الله شیبانی با استاد سه تار، احمد عبادی (II)

به لباس های عبادی که بسیار خوشرنگ بود خیره شدم و به کفش هایش که انگار تازه از کفاشی خریده است، کروات و «پوشت» او که با لباسهایش هماهنگی کامل داشت و بوی ادکلنی که در فضای اطاق پیچیده نشان می داد که تا چه حد به نظافت و حفظ ظاهر اهمیت میدهد. شاید خنده دار باشد اگر بگویم که جوراب های عبادی هم از نظر رنگ و فرم برای من تازگی داشت.