روش سوزوکی (قسمت هفدهم)

در راه شکوفا شدن
من در بین سنین بیست تا سی سالگی غالبا به عنوان دانشجو در برلین بسر می بردم. وقتی که من به آلمان رسیدم به دنبال بهترین معلم ویولون بودم و کارل کلینگر را پیدا کردم. پروفسور به من قطعات بسیار سختی را داد که بر روی آنها کار کنم من هر روز پنج ساعت تمرین می کردم اما هر چه بیشتر کار میکردم مثل این بود که من عقب تر می رفتم! روزها و ماه ها به همین گونه سپری می شدند و من اصلا پیشرفتی نمی کردم تا اینکه بطور کلی قطع امید کردم. فکر می کردم که امیدی نیست من بی استعداد هستم. از کنسرتهای موسیقیدانهای بزرگ هم دیدن می کردم که مرا دلسردتر می کرد.

وقتی که کنسرت ارکستر فیلارمونیک برلین را با آن نوازندگان فوق العاده اش می شنیدم برایم حیرت انگیز بود و به شعف می آمدم اما بعد از پایان یک کنسرت خودم را به همان اندازه درمانده تر احساس می کردم!

دائما به خودم این را می گفتم که چه حیف که من بی استعداد هستم. این زحمت های هر روزه من اصلا ارزشی ندارد و فکر میکردم که من فاقد توانایی و استعداد هستم و میخواستم که اصلا بمیرم! به چنین احساساتی تقریبا هر جوانی دست پیدا می کند. بخصوص کسی که میخواهد خودش را وقف هنر کند.

خود را مقایسه با بازدهی بیش از اندازه و استعداد پیشکسوتهایش می کند و قابلیت و توانایی هایشان را با توانایی های خود مقایسه می کند و بعد به خود تلقین می کند و می قبولاند که استعداد ذاتی است و با انسان متولد می شود و طبیعتا میتواند انسان را غمگین و مالیخولیایی بکند و به یاس و ناامیدی بکشاند.

هیچ استعداد و قریحه ای اینقدر کوچک و بی اهمیت و ناچیز نیست که برای آن سعی و تلاشی نکرد
من گمان می کنم که خیلی از جوانانی که به توانایی و استعدادهایشان شک و تردید می کنند به خود کشی می اندیشند. اما بجای چنین زندگی غم انگیز و ناامید کننده ای باید شروع کنند و به خود بگویند استعداد با انسان متولد نمی شود بلکه باید آن را بدست آورد. اگر این را برای خود روشن کرده باشند می توانند تشویق بشوند و راه را از سختی و رنج و مشقت تقییر دهند و حتی لبریز از امیدواری بشوند و قدمهایی را در امیدواری بردارند؛ تلاش و زحمت صحیح همیشه پر فایده است.

وقتی که من ژاپن را ترک می کردم به هیچ وجه قصد این را نداشتم؛ مسحور و شیفته راه موسیقی بودم می خواستم یاد بگیرم، تحقیق کنم و بدانم که هنر چیست، کاملا می خواستم به آن آگاهی پیدا بکنم اما از کمبود و فقدان توانایی و شایستگی کار اجرایی موسیقی خود دلسرد و مایوس و سرخورده شده بودم.

غرور آسیب دیده من طلب می کرد که من بگذارم و از راهیان جستجوگر راه هنر بشوم و بروم و راز و رمز کیمیای هنر را پیشه کنم، به این گونه من به آزادی رسیدم آزاد از یاس و ناامیدی، اگرچه که من صاحب استعداد و توانایی نبودم و پیشرفتهای من اندک بود در عوض تصمیم گرفتم که قدم به راهی بگذارم که یک زندگی معتدل و موزون قدم به قدم مرا به پیش ببرد، بدون آزار و اذیت عجله نمی کردم ولی آرام هم نمی گرفتم. تلاش میکردم و زحمت می کشیدم و از این راه و روش نه تنها آرامش و خونسردی خود را بدست آوردم بلکه حتی محتوای زندگیم را هم بدست آوردم. من آموختم که احساس کمبود و فقدان استعداد و افسوس و تاسف خوردن به آن چه احمقانه است.

کوشش و تلاش برای در راه هنر قدم برداشتنم به من کمک کرد که بتوانم استعدادم را بسط و گسترش بدهم. من بی استعداد هستم! این نوع فکر کردن چقدر غم یاس و ناامیدی با خود به همراه می آورد. چقدر انسانها اسیر اینگونه افکار شان هستند که البته این راهی است برای سر باز زدن از کار کردن! بعد از سالهای طولانی تحصیلی متوجه شدم که انسان نتیجه محیط زیستش است.

اگر از قبل متوجه شده بودم که استعداد و توانایی بوسیله کار و تمرین بسط و گسترش پیدا می کند از خیلی قبل تر راه درستی را در زندگی پیش می گرفتم، هر کودکی میتواند درست تربیت بشود اما بستگی به این دارد که با چگونه متدی تربیت می شود. باید با متدی کاری و اثر بخش آموزش و پرورش یافت.

3 دیدگاه

  • آبتین
    ارسال شده در آبان ۵, ۱۳۸۸ در ۷:۲۱ ب.ظ

    معلوم نیست چه اصراری دارین که هر روز آپدیت کنین ، می تونین هفته ای یه مطلب بنویسین ولی چیزی باشه که بشه خوندش .

  • بهزاد
    ارسال شده در دی ۲۴, ۱۳۸۸ در ۴:۳۳ ق.ظ

    جالب بود یعنی اینطوری بگم عالی بود دقیقا منم عین اینم

  • ali
    ارسال شده در دی ۲۷, ۱۳۸۸ در ۲:۲۳ ق.ظ

    سپاسگزارم
    مطالب مفیدی بود

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

روی دانوب زیبای آبی (II)

یوهان اشتراوس این والس را کـه اصـلا بـرای آواز جمعی‌ و ارکستر‌ نوشته بود و به «انجمن خـوانندگان ویـن‌» تقدیم‌ کرد و آنها‌ در‌ ۱۵‌ فوریه ۱۸۶۷ در تالار‌ دیانا (محل امروز دیاناباد) {این اثر را} به‌ اجرا در آوردند. مـتن اشـعار آن را افسر پلیس یوزف وایل‌‌ سـاخته‌ و بـا این مـطلب شـروع مـی‌شد:

عمومی: مردم با نظریه های جدید در ابتدا مخالفت می کنند

من در سال ۱۳۴۲ وارد دانشگاه شدم و سال دوم دانشکده بودم که در اردوها شرکت کردم و همان موقع بود که با اساتید آشنا شدم و به دنبال آن به هنرستان رفتم و به کلاس‌های استاد محمود کریمی برای فراگیری ردیف رفتم و تئوری و سلفژ را با استاد فرهاد فخرالدینی کار کردم؛ در همان موقع بود که من به گروه آقای فرامرز پایور رفتم یعنی من حدود ۵۰ سال پیش، سال ۴۵ یا ۴۶ به گروه سازهای ملی آقای پایور که تأسیس شده بود پیوستم. ایشان کنسرت من را در پایان سال تحصیلی یا هنرستان دیده بودند و از استاد کریمی خواسته بودند که من را دعوت کنند تا به گروه ایشان بپیوندم.

از روزهای گذشته…

موسیقی و رادیو ایران

موسیقی و رادیو ایران

در تاریخ ۰۴/۰۲/۱۳۱۹ رادیوی ایران گشایش یافت. قبل از آن در تاریخ ۱۳۱۶ شمسی تصمیم احداث آن گرفته شده بود و ساختمان آن در دست احداث بود. در اواخر سال ۱۳۱۸ دستگاهها از طرف شرکت تلفونکن آلمان تحویل شد و پس از نصب در سال ۱۳۱۹ به بهره برداری رسید.
اسکات برادلی، آهنگساز جاودانه تام و جری

اسکات برادلی، آهنگساز جاودانه تام و جری

در سال ۱۹۳۴ شرکت MGM تصمیم گرفت که به عرصه در حال رشد انیمیشن و کارتون سازی وارد شود اما شجاعت این را نداشت که واحد ساخت تصاویر متحرک خود را پایه گذاری کند. در عوض آن ها برنامه های انیمیشنی را از شرکت هیوگ هارمن/رادولف آیزینگ خریداری کردند (نام شرکت هارمن-آیزینگ نوعی بازی با کلمات به حساب می رفت). اسکات بردلی که سابقه کار با دیزنی را داشت در کنار کارل استالینگ در هارمن-آیزینگ کار می کرد. اسکات بردلی (Scott Bradley) در ۲۶ نوامبر ۱۸۹۱ در راسلویل آرکانزاس به دنیا آمد و شاید هنوز مشهورترین آهنگساز انیمیشن جهان باشد.
فخرالدینی: استادان بین المللی را از نزدیک دیده ام

فخرالدینی: استادان بین المللی را از نزدیک دیده ام

من در آن زمان جوان ترین عضو انجمن فیلارمونیک ایران بودم و هر رهبری که آمد، هم تمرین‌ها را و هم کنسرت هایشان را می دیدم که آن دوره، تجربه های گرانبهایی برای من بود که رهبران بزرگ را از نزدیک می‌دیدم و متوجه میشدم، به چه شکلی کار می‌کنند. من از فیگور و حرکت دست آنها درس می‌گرفتم. به تدریج که گذشت با استاد ملیک‌اصلانیان آشنا شدم که ایشان من را با دنیای موسیقی غرب آشنا کرد… امروز میزان پارتیتورهایی که من در اختیار دارم، کمتر کسی دارد!
بچه‌ها بیایید به موسیقی فکر کنیم… (III)

بچه‌ها بیایید به موسیقی فکر کنیم… (III)

آموختن دستگاه‌ها از شناسایی نام‌ها آغاز می‌شود. گوینده نام‌ها را یک به یک می‌گوید و سپس مانند قبل، با پرسش‌هایی به بچه‌ها کمک می‌کند یادگیری خود را بیازمایند. جالب این است که نام‌های نادرست دستگاه‌ها همگی نام‌‌هایی است که در کاربردهای دیگر درست است؛ مانند: ابوموسی، هما و … در شیار ۸ اشارات کوتاهی به فرم در موسیقی دیده می‌شود.
راپسودی آبی – قسمت اول

راپسودی آبی – قسمت اول

Rhapsody in Blue قطعه ای است که در سال ۱۹۲۴ توسط جورج گرشوین (George Gershwin) برای تک نوازی پیانو و ارکستر جز نوشته شده و در آن از ترکیب عناصر موسیقی کلاسیک با مفاهیم برگرفته از موسیقی جز به وضوح قابل مشاهده است.
موسیقی و ایدئولوژی (III)

موسیقی و ایدئولوژی (III)

دلیل دیگری نیز که می توان برای عدم وجود محتوایی واحد و مشخص در موسیقی عنوان کرد و اینکه موسیقی توان انتقال یک مفهومی را به طور کامل ندارد، پاسخ به دلیلی است که برخی برای توجیه ضرورت موسیقی می آورند و آن این است که موسیقی عاملی است برای ایجاد آرامش در جهت رهایی از مشکلاتی که در طول زندگی مخصوصا” ماشینی بوجود می آید.
سلطانی: مشخصه اصلی موسیقی داوودیان هویتش است

سلطانی: مشخصه اصلی موسیقی داوودیان هویتش است

اولین بار من نام کاظم داوودیان را در سال ۱۳۶۸ شنیدم و به طور اتفاقی با ایشان آشنا شدم، بعدا با اینکه از دوستان در مورد جایگاه هنری و اخلاقی و منش ایشان، میشنیدم ولی خبری از ایشان نبود تا اینکه اواخر دهه ۷۰ از آقای محمدرضا شجریان شنیدم که مجموعه ای را با آقای داوودیان کار میکنند که متاسفانه بعد از گذشت ۱۲ سال هنز این آثار منتشر نشده است!
روش سوزوکی (قسمت پنجاه و هفتم)

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و هفتم)

این کودکان استعداد شاعرانه شان را هرگز از دست نخواهند داد و معلمان دبستانشان برای من تعریف می‌کنند که آنها برای نقاشی‌های کوچولوشان‌ هایکو های کوچکی می‌نویسند: به این گونه من یک استنباطی به شما می‌دهم که در کنار تدریس ویولن ما چه کارهایی با این کودکان انجام می‌دهیم، برای اینکه این کودکان را شکوفا کنیم در ادامه مایل هستم که کمی ‌درباره چگونگی تمرین‌های ویولون را به اطلاعتان برسانم.
گفتگو با پولینی (IV)

گفتگو با پولینی (IV)

به اعتقاد پلینی در حالیکه اشتوکهاوزن و بولز «کاملا جا افتاده هستند اما هنوز آثارشان فقط گاهی اوقات اجرا می شود. از نظر من آنها فوق العاده اند و آثارشان از جمله قطعات کلاسیک رپرتوار است. اکنون برای ما استراوینسکی، دبوسی، راول و بارتوک بخش عادی رپرتوار به حساب می آیند. من برگ را نیز به این لیست اضافه می کنم و به نظرم شوئنبرگ و وبرن نیز تا حدودی در آن جای می گیرند. آهنگسازان بزرگ نیمه دوم قرن بیستم (بولز، اشتوکهاوزن، بریو، نونو، لیگتی) تا حدودی از عامه مردم دورند و نمی توان قطعات آن ها را برای یک کنسرت عادی در برنامه قرار داد.»
هنر خیابانی، موسیقی (II)

هنر خیابانی، موسیقی (II)

درست است که برطرف شدن نیازهای مادی هنرمند، اولین عاملِ به‌صحنه‌ی خیابان کشاندن وی است. اما همه می‌دانیم برای این امرار معاش راه‌های دیگری نیز وجود دارد، به‌خصوص برای کسانی که از بضاعت خوبی در هنرشان برخوردار هستند. در انتخاب این حضور، بارزترین نمودی که دیده می‌شود، طغیان و رهاشدگی‌ست. اصولن در برابر هر نوع فشاری می‌توان طغیان کرد. فشار مالی، شاید از اولین‌ها باشد، اما قطعن تنها عامل برای چنین طغیانی نیست. دیده شدن جسورانه، دلیل محکم‌تری برای این حضور در خیابان‌ها به‌نظر می‌رسد.