پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۳ ،
کاوه رهنما
بطور خلاصه در دو مطلب قبل دیدیم که بسیاری از موجودیت ها در جهان هستی قابلیت جاری شدن از پتانسیل بیشتر به سمت پتانسیل کمتر را دارا می باشند. همچنین با مفهومی بنام
آنتروپی آشنا شدیم که معیاری است برای سنجش بی نظمی در یک سیستم و دیدم که سیستم ها ذاتا" تمایل دارند به سمتی حرکت کنند که آنتروپی زیاد شود و اساسا" برای نگاه داشتن
آنتروپی در حد متعادل و کاهش نسبی آن به منظور جلوگیری از افزایش بی رویه آن – که موجب بی نظمی و در نهایت به نوعی انفجار سیستم میشود - باید کار انجام شود.
در این مطلب سعی بر آن داریم تا راجع به سیستم مغزی انسان و رابطه آن با آنتروپی صحبت کنیم که در نهایت نشان خواهیم داد موسیقی از جمله موجودیت هایی است که با انرژی بسیار
توان کاهش آنتروپی مغز انسان را دارد.
برمی گردیم به مطلبی که در قسمت اول به آن اشاره کردیم، یعنی اطلاعات. تعریفی که از اطلاعات با توجه به مفهوم آنتروپی میتوان ارائه داد آن است که اطلاعات – یا اگر دقیقتر گفته
شود یک بسته اطلاعاتی – موجودیتی است که توان کاهش آنتروپی مغز را داشته باشد، برای درک بهترموضوع به یک مثال توجه کنید.
در نظر بگیرید که صبح است و طبق عادت معمول مشغول انجام کار در محل کار خود هستید. اگر یکی از همکاران به شما بگوید که "الان خورشید در آسمان است" ذهن شما عکس
العمل خاصی انجام نمی دهد و به فکر فرو نمی رود. اما اگر به شما بگوید که "دانشمندان تحقیق کرده اند و گفته اند که امروز خورشید غروب نخواهد کرد!" به شدت به فکر فرو میروید و
در ذهن خود به کنکاش میپردازید.
در حالت اول بسته اطلاعاتی قدرت تغییر آنتروپی مغز شما را ندارد چرا که پتانسیل اطلاعاتی آن خبر حتی پایین تر از پتانسیل اطلاعاتی مغز شما بوده اما در مورد خبر دوم کاملا" بر
عکس، پتانسیل اطلاعاتی آن خبر بالا تر از اطلاعات مغزی شما بوده و توانایی کاهش آنتروپی مغز شما را داشته. باید دقت کنید که اگر در طول زندگی به مغز انسان اطلاعاتی وارد نشود
پتانسیل اطلاعاتی آن پایین مانده و آنتروپی آن بشدت افزایش پیدا میکند و به نوعی انسان به موجودی بی عقل که بر خلاف حکمت و رشد معرفتی انسان است تبدیل میشود.
بنابراین بطور خلاصه آن دسته از اخباری که ما میشونیم و توانایی به فکر فرو بردن ما را دارا هستند حاوی اطلاعات پر انرژیی هستند که آنتروپی مغز ما را کاهش میدهند و در نهایت
بر دانش و معلومات ما می افزایند. نکته مهمی که در اینجا به آن باید اشاره کرد اینکه هنگامی که دوست ما شروع به دادن اطلاعات به ما میکند اصولا" در زمینه های مورد علاقه خود
اینکار را انجام میدهد و زمینه های مورد علاقه انسانها بیانگر خصوصیات ذاتی و رفتاری هر شخص می باشد.
به عبارت دیگر با شنیدن صحبت های مردم تا حد بسیار زیادی میتوان شناخت نسبت به آنها پیدا کرد. از اینجا میتوان پی به اهمیت اطلاعات برد، چرا که اطلاعات توانایی تغییر آنتروپی
مغز را دارند و در راستای این تغییرات باید کار انجام شود. پایین آوردن آنتروپی توسط تزریق اطلاعات به سازندگی و تکامل انسان کمک میکند، به بیان دیگر میتوان گفت که که
اطلاعات همانند گرما، الکتریسیته و ... حاوی انرژی میباشد.
اما موسیقی،
موسیقی عینا" مانند اخبار که توانایی تغییر آنتروپی مغز را دارد، حاوی انرژی است و بالاتر از آن حتی انرژیی دارد که علاوه بر تحریک مغز پا فراتر گذاشته و میتواند در تمام اعضای
بدن انسان تغییر آنتروپی ایجاد کند. همانگونه که هر خبری توانایی تغییر آنتروپی مغز را ندارد هر موسیقی ای هم این قدرت را برای هر فردی ندارد. دلیل آن به ساختار مغزی انسان که
نتیجه آن علایق و رفتار انسان ها است بر میگردد. فردی ممکن است با خواندن یک مطلب علمی تغییر آنتروپی مغزی داشته باشد و فردی ممکن است با خواندن یک مطلب هنری و
دیگری سیاسی. دقیقا" در موسیقی هم ساختار مغزی و رفتاری انسان مشخص میکند که کدام نوع موسیقی میتواند آنتروپی این سیستم بیولوژیکی را کاهش دهد.
برای بسیاری از مردم موسیقی آرام توانایی ایجاد تغییرات شدید در آنتروپی مغز را دارا میباشد و برای بسیاری دیگر همان میزان تغییرات را ممکن است یک موسیقی تند یا حتی نوای یک
پرنده ایجاد کند. سیستم های عصبی و یا ماهیچه های عضلات دست و پای بسیاری از مردم در اثر موسیقی تغییر آنتروپی پیدا میکنند که نتیجه آن چیزی جز بوجود آمدن حرکات موزون
بنام رقص نیست، در بسیاری از مردم هم این پدیده رخ نمیدهد چرا که بین سیستم بدنی آنها و موسیقیی که در حال پخش هست هیچ گونه مسیری برای جریان یافتن سیال موسیقی پیدا نمی
شود. آیا هیچ دقت کردید که وقتی صدای موسیقی را بلند میکنید در بسیاری موارد درک شما از موسیقی بیشتر میشود. این موضوع را میتوان اینگونه مدل کرد که با بلند کردن صدا
مقاومت میان منبع اطلاعاتی موسیقی و بدن شما کمتر شده و سیال راحت تر به جریان می افتد و آنتروپی منفی سریعتر به سیستم بدنی شما تزریق میشود.
نکته جالبی که در اینجا میتوان راجع به آن صحب کرد اینکه درست همانند جاری شدن اطلاعات از سمت و سوی دوستان به سمت شما که باعث شناخت شما از آنها میشود. با گوش دادن
به موسیقی می توانید به شناخت روحی از آهنگساز و پیامی که او در موسیقی خود داشته دست پیدا کنید. بسته به اینکه سیستم مغزی و بیولوژیکی شما چقدر در مسیر دریافت موسیقی
مقاومت از خود نشان میدهد رسیدن به سطح هم پتانسیل با آهنگساز از طریق گوش دادن به موسیقی آهنگساز میتواند در یک لحظه، یک ساعت و شاید ماه ها و سالها به طول انجامد
درست مانند استادی که درس فیزیک میدهد و تعدادی از شاگردان خیلی سریع و بسیاری خیلی کند مطلب را درک میکنند.
در موسیقی نیز همینگونه می باشد، آنچه مشخص هست اینکه بدون شک این تعادل پتانسیلی انجام خواهد گرفت و شما دقیقا" احساس و پیام آهنگساز را همانگونه که وی هنگام ساخت
آهنگ داشته درک خواهید کرد.
در پایان باید اضاف شود که جا برای صحبت پیرامون تاثیر موسیقی بر آنتروپی بسیار زیاد است و تحقیقات بسیاری راجع به آن انجام شده که متاسفانه بیان آنها خارج از حوصله این سایت
میباشد.
فروردین ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۸:۱۶ ب.ظ
با سلام
لطفا اگر ملبی درباره تعریف تئوری دارید یا آدرس خاصی برای من بفرستید متشکرم
فروردین ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۸:۱۷ ب.ظ
با سلام
لطفا اگر مطلبی درباره تعریف تئوری دارید یا آدرس خاصی برای من بفرستید متشکرم
فروردین ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۵:۵۱ ب.ظ
salam
khaste nabashid , kheili jaleb bood . age bekham dar in mored bishtar bedoonam ketabi hast ?
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۲۸ ب.ظ
سلام
مطلب جالبي بود، آنتروپيم كم شد!!؟دليل اينكه با دو سه ماه تاخير (نسبت به زمان نوشته شدن اين مطلب) نظرم را مينويسم اين است كه به تازگي با اين سايت آ شنا شدهام، انگيزهي نوشتنم هم به تئوري اطلاعات مربوط ميشود(تفاوت نظر دو نفر!!). البته دو نكتهاي كه بيان خواهم كرد، الزاما در تضاد با اين نوشته نيست بلكه ممكن است تاكيد ،تشريح يا تغيير زاويه قلمداد شود.
۱.بايد تاكيد شود كه موسيقي (يا شيوههاي ديگر ارتباطي) به مانند جريان بين دو بار و يا انرژي در حال تبادل بين اجسام سرد و گرم است، و نه مثل بار يا جسم! اگر قرار باشد مغز مخاطب را جسم مقصد فرض كنيم قاعدتا بايد طرف ديگر را چيزي از همان رده قرار دهيم يعني مغزي ديگر، مانند مغز آهنگساز؛ پس ذات موسيقي نميتواند به خودي خود تاثيري در آنتروپي مغزي مخاطب داشتهباشد و صرفا ابزاريست در دست آهنگساز؛
۲.به اينكه موسيقي (مشابه گونههاي ديگر هنر) بر خلاف مثالهاي فيزيكي ابزاري يكطرفه است اشارهاي نشده؛ بدين معني كه ممكن است مغز مخاطب تحت تاثير اثر هنري به سطحي بالاتر (يا پايينتر) برسد اما مغز هنرمند مطلقا از هر گونه اثري مصون ميماند؛ البته توجه داشته باشيد كه يك هنرمند ممكن است در مقام شنوده تحت تاثير اثر خود يا ديگري قرار بگيرد، كه اين چيزي از اصل موضوع كم نميكند.
آذر ۸م, ۱۳۸۵ at ۵:۰۴ ب.ظ
آقا کاوه یه دنیا ممنون.مطلب خیلی قشنگی شد.اگر وقت و حوصله داشتید کمی درباره کنترل و نگهداشتن آنتروپی هم بحث کنید.
دی ۲۱م, ۱۳۸۵ at ۱:۳۶ ب.ظ
ba arze salam va tashakor az aghaye rahnama age momkene sitey dar in zamine (besoorate farsi)moarefi farmaeed
….mamnoon