وداع با آقای فاگوت

بهمن پورقناد
بهمن پورقناد
۴۰ روز پیش بهمن پورقناد نوازنده فاگوت و مدیر سابق ارکستر سمفونیک تهران و اپرای تهران پس از یک دوره دراز مدت بیماری درگذشت.

با اینکه دوره جوانی و شکوفایی او مصادف با دوران طلایی موسیقی سمفونیک ایران بود، ولی بقدری سرنوشت او کم اوج و پر حضیض بود که بی اغراق می توانم ماجرای او را تراژیکترین داستان از زندگی موسیقیدانان (تا آنجا که بنده شنیدم!) بدانم که از قضا اینبار نه شنیدم که از نزدیک لمس کردم.

بهمن پورقناد یک متفکر یا نظریه پرداز در موسیقی نبود ولی یک موسیقیدان منضبط، سختکوش و دلسوز بود و نیز یک نمونه کامل از نسل برخواسته از موسیقیدانان هنرستان غلامحسین غریب و تربیت شده سیستم قدرتمند آموزشی آن روزگار.

ورود به هنرستان و فوت پدر
بهمن با شنیدن صدای فاگوت پسرعمویش که در هنرستان عالی تحصیل می کرد، علاقمند وشیفته این ساز شد و پس از ثبت نام در هنرستان عالی بی درنگ فاگوت را به عنوان ساز تخصصی برگزید. بهمن در این سالها تقریبا” تمام روز خود را به نوازندگی می پرداخت. دوره تحصیل او سرشار از موفقیت بود به طوری که قبل از دریافت دیپلم از هنرستان دعوت به همکاری با ارکستر سمفونیک تهران شد.

او با وجود نوازندگی در ارکستر به ادامه تحصیل موسیقی پرداخت. در همین سالها بود که در سن ۲۰ سالگی ازدواج کرد که البته ناموفق بود. چهار سال بعد در یک سانحه رانندگی پدر و برادرش را از دست داد؛ ولی همچنان با جدیت رو به جلو داشت و به تحصیل و نوازندگی می پرداخت و از هر فرصتی برای فراگیری استفاده می کرد.

غیر از تحصیل زیر نظر : مرتضی حنانه، حسین ناصحی، یوسف یوسفزاده، ملیک اصلانیان، مصطفی پورتراب، مصطفی کسروی و میساک کوجکیان در دوران فراغت از کار ارکستردر سفرهایی که به کشورهای اروپایی داشت، از کلاس استادان برجسته غربی هم بهره می جست.

بارها از مشقتهایی که در فراگرفتن یک نکته در نوازندگی از استادان غربی داشت برای مان گفته بود؛ از استاد انگلیسیش که سولیستی قدیمی بود و حاضر به پذیرفتن هیچ شاگردی نبوده که با چه مشکلاتی پس از ۳ تا ۴ روز ایستادن کنار خانه او، دلش به رحم می آمده و چند خطی صحبت می کرده! البته در دوره های بعد هنرستان استادان برجسته غربی را به خدمت می گیرد که نوازندگان ایرانی از سفر اروپا بی نیاز می شوند. خسرو سلطانی نوازنده مورد علاقه بهمن، از تحصیل کردگان همین دوران است.
Roshanravan,Sahbai,Pourghanad
بهمن پورقناد، منوچهر صهبایی و کامبیز روشن روان
از خصوصیات مهم اخلاقی بهمن پورقناد در میان موسیقیدانان، جای نداشتن حسد در زبان و دل او بود. اگر نوازنده ای کوچکترین برتری بر او داشت در حضور همه به تحسین او می پرداخت و بهتر از خود می نامید. همیشه در کوشش بود که به عنوان یک نوازنده چیزی از استانداردها کم نداشته باشد و به ساعات تمرین همواره با جدیت می نگریست.

این انضباط در تمرین را ثمره سختگیریهای غلامحسین غریب می دانست. ( قصد داشت برای گرامیداشت مقام غریب و بررسی خدمات او به موسیقی کشور مقاله ای تهیه کند که متاسفانه خود به غریب پیوست! بنده سعی می کنم نسبت به صحبتهایی که در این مورد داشتیم نوشته ای تهیه کنم و در آینده در سایت قرار دهم)

سالهای پرفروغ نوازندگی و وقوع انقلاب
پس از اتمام تحصیل و اخذ مدرک لیسانس پورقناد در در ارکسترهای متعددی نوازندگی می کرد و با رهبرانی زیادی مانند: مرتضی حنانه، هایمو تویبر، حشمت سنجری، فرشاد سنجری، فرهاد مشکات، علی رهبری، اجرای برنامه داشت. همچنین در چند برنامه با هربرت فن کارایان، زوبین مهتا کار کرده بود که به عنوان تجربه های ارزشمند موسیقی از آنها یاد می کرد. پورقناد بخاطر علاقه اش به اپرا به ارکستر اپرای تهران رفت و در سال ۱۳۵۶ به سمت مدیریت ارکستر و کتابخانه اپرا منصوب شد.

B.Pourghanad
بهمن پورقناد، رضا خدامی و استاد انگلیسیش
علاقه روز افزون او به اپرا، او را بفکر تحصیل کارگردانی اپرا واداشته بود که با وقوع انقلاب و از هم پاشیده شدن ارکسترهای مختلف از جمله اپرا، تنها رویای او حفظ سازمان ارکستر سمفونیک تهران شد.

او به ارکستر سمفونیک تهران بازگشت و به عنوان نوازنده فاگوت و مدیر ارکستر فعالیت خود را در حالی ادامه داد که بسیاری از نوازندگان و موسیقیدانان برجسته کشور، ترک وطن کرده بودند.

” خمینی ای امام ” ارکستر سمفونیک تهران و گروه کر، ملودی از حمید شاهنگیان، کمپوزسیون از مرتضی سرآبادانی
audio file خمینی ای امام

سالهای اوایل انقلاب به سختی می گذشت . ارکستر سمفونیک تهران هنوز در حال اثبات برادری خود با جامعه انقلابی و دولت تندرو بود! بیشتر برنامه های ارکستر به اجرای موسیقی های تازه ساز داخلی می گذشت و ارکستر با ضبط این آثار جایگاه خود را محکم می کرد.

اصطلاح “برنامه های سرنوشت ساز” این سالها به قدری از زبان پورقناد شنیده می شد که کم کم تبدیل به ضرب المثل شده بود! (برنامه های سرنوشت ساز برنامه هایی بودند که ارکستر به مناسبتهای مختلف گاهی در فضای باز، در جنوب تهران و حتی یکبار در جبهه های جنگ، برای همصدایی با نظام و مردم اجرا می شد و هرکدام از این ده ها برنامه ارکستر، به گفته او آخرین برنامه حیاتی برای تثبیت ارکستر بود!)
tehran-symphony-orchestra
ارکستر سمفونیک تهران به رهبری حشمت سنجری
در حافظیه شیراز
اما این برنامه ها سالها اجرا شد ولی ارکستر به قدرت پیش از انقلاب نرسید و فقط این فعالیتها باعث زنده ماندن ارکستر شد؛ از طرفی فرزندان بهمن که در کانادا مشغول تحصیل بودند پدر را مجبور به مهاجرت در سال ۱۳۶۴کردند.

قبولی در اپرای منترال و آغاز بیماری
بهمن به کانادا رفت و پس از مدتی در امتحان ورودی اپرای منترال شرکت کرد که پس از پشت سرگذاشتن مراحل مختلف این آزمون با اجرای کنسرتو فاگوت موزار موفق به عضویت در ارکستر شد.

چند هفته بعد از این ماجرا و قبل از اجرای اولین کنسرتش با این ارکستر، شبی در انگشت دستش دردی احساس کرد که با مراجعه به دکتر این درد ساکت شد. ولی بخاطر اینکه دکتر دلیل درد را نگفته بود و معالجه نیمه کاره مانده بود، دو ماه بعد این مشکل به صورت شدیدتری در ناحیه کتفش بروز کرد تا اینکه او از نوازندگی بطور کامل عاجز شد. (این بیماری “رماتیسم مفصل” بود)

به گفته خود او این سخت ترین دوره زندگی او بود. پس از این اتفاق بهمن تا چند سال هیچ موسیقیی در منزلش پخش نشد.

بهمن به ایران آمد تا با سرمایه مالی که از سالهای نوازندگی کسب کرده بود، دست به فعالیتهایی بزند. او یک رستوران و پس از آن یک آژانس هواپیمایی تاسیس کرد که روز به روز ترقی داشت ( تازگی مطلع شدیم که در کنار این کار به امور خیریه نیز می پرداخته)

… و باز دست سرنوشت ماجرایی دیگر را برای او رقم زد؛ بهمن بخاطر شدت مریضی در خانه بستری شد و اداره امور را به چند نفر از معتمدینش سپرد (این افراد دوستان و آشنایان ۴۰ ساله و نزدیکترین همراهان او بودند، که از بزرگواری بهمن همین بس که برای حفظ آبروی آنها نام این افراد را تا زنده بود در سینه نگه داشت) این اعتماد باعث سوء استفاده این افراد و فروختن آژانس به فردی دیگر با اسناد جعلی شد! نتیجه این اتفاق ۱۰ سال دوندگی بهمن تا روزهای آغازین سال بود.

tehran-symphony-orchestra
ارکستر سمفونیک تهران در جبهه های جنگ
بهمن در این ۱۰ سال تقریبا” تمام مفاصل دست و پای خود را از دست داد و به سختی راه می رفت. با وجود این شرایط تمام مراحل طاقت فرسای قضایی پرونده را با وجود کارشکنی ها و شکستهای بسیار پشت سر گذاشت. او در این مدت غیر از اینکه هیچگونه ابراز شکست یا خستگی نمی کرد، به دیگران هم به اصطلاح روحیه می داد! و شوخ طبعی خود را هرگز ترک نمی کرد. جالب اینکه همیشه خود را بسیار خوش شانس هم می دانست! شاید این روحیه، تاثیر ناخودآگاه شخصیت شوخ فاگوت در نوازنده اش بود!

دوران دوندگی ها کم کم به پایان رسید و بهمن که سالها از موسیقی دور بود (حتی طاقت نداشت یکبار تالار رودکی را ببیند) آرام با موسیقی همراه می شد و برنامه ریزی هایی برای تاسیس هنرستان و مرکزی برای آموزش موسیقی کلاسیک می کرد و کلا” فکرش دیگر مشغول این موضوع بود.

بهمن پس از ۱۰ سال تلاش برای بدست آوردن حق خود و توانایی جامع عمل پوشاندن به طرح هایش در راه اعتلای موسیقی ایران در حالی که در انتظار پایان تعطیلات (۱۴ فرودین) و پیروزیش بود، شب ۱۳ فروردین بخاطر یک اتفاق ساده در ریه، هنگام صرف غذا درگذشت.

با آخرین جملات “نیایش یزدان” قطعه مورد علاقه بهمن پورقناد این نوشته را به پایان می برم:
audio file نیایش یزدان

یک دیدگاه

  • گفتگوی هارمونیک
    ارسال شده در مهر ۵, ۱۳۸۶ در ۳:۰۸ ق.ظ

    – Just wanted to drop a line and thank for latest postings and the site for keeping my father’s spirit alive.
    Captain Pourghanad Kambiz , February 11, 2006
    – عرض تسلیت دارم و امیدوارم که نه بعد از مرگ همچون هنرمندانی بلکه قبل از آن هم بتوانیم آنچنان که سزاوارند مورد ستایش قرار بگیرند
    Masood , December 06, 2005
    – When he shall die Take him and cut him out in little stars And he will make the face of heav’n so fine That all the world will be in love with night And pay no worship to the garish sun. There will come a day when the tears of sorry will softly flow into the tears of rememberance… and your heart will begin to heal itself and grieving will be interrupted by episodes of joy… and you will hear the whisper of hope. There will come a day when you will welcome the tears of rememberance as a sunshower of the soul, a turning of the tide…a promise of peace. There will come a day when you will risk loving, go on believing and treasure the tears of remembering. We offer our sincerest and deepest sympathy for the loss of your father. May his love, passion, spirit, words and music live on in the hearts of all whose lives he touched.
    Trans Capital Air , September 17, 2005
    – بنام تکنوازنده تار عشق از زمان بچگی ام یادم هست که منو از همه بیشتر دوست میداشت و همیشه شوخیها وخندههاش در خاطرمه. دایی من یکی لز بهترینها بود و اینکه خودش و نامش در خاطر همه ما هست گواه این مطلب است. فقط انسانهای بزرگ هستند که یادشون از ذهنها پاک نمیشه و بهمن پورقناد هم از همون انسانهاست من افتخار میکنم که همچنین دایی داشتم و هنوز هم در رویاهما دارمش. اگر بخوام از خاطراتم با داییم بگم ای وب لاگ که سهله اگر تمامه وب لاگ ها رو هم که پر کنم کم میاد. پس فقط میگم که جاش خیلی خالیه و همیشه دوستش دارم
    PIROOZMEHR-ALI , August 20, 2005
    – iam so sorry!!!
    bahare , June 24, 2005
    – yadash shad. bashad ke darsi az sarneveshte in honarmande arzande gerefte va ghadre honarmandane khod ra bedanim. sepas az site.
    tafreshipour , June 18, 2005
    – او را به اسمه با با میشناختم ولی پدر لقبی بود که به حقیقت بدست آورد. باسلام کامبیز پورقناد پسر ارشد آن مرحوم هستم. قبل از هر چیز جا دارد که از تمامی شما دوستان و طرفداران آن هنرمند برای همدردی تشکر کنم. پدرم مردی نیست یا بهتر بگویم نبود که بشود او را در یک پراگراف و یا یک صفحه خلاصه کرد. بنابراین کوتاه مینویسم. او به لغتهایی از جمله ناسیونالیست…ادب… فروتنی…دقت در کار… و هدف معنی کامل میداد. فت پدر زمانی بود که دیگر نمی توانست بنوازد. موسیقی همچون برای سایره هنرمندان غذای روحش بود. به کارش عشق میورزید وبرای آن بالاترین احترام را قاعل بود. یاد ندارم دیده باشم که پدردوراز محیط تالار برای کسی نواخته باشد. فرزندانش را ایرانی بار آورد و احترام به این کهن دیار و حفظ فرهنگ رابه ما آموخت. روزهای اخر را به سختی و تنها گذرانذ وچه افسوس که این همه همدردی را در دورانه لاظمه نداشت. البطه تابوده مرگ همیشه شکوفاییه یک هنرمند بوده. وچه افسوس که به پورقنادها..استاد حنانه ها..و دیگرزنده یاد هنرمندان در دوران حیاتشان پی نبردیم. شعر مهبوبه پدر تا کی غم ان خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه پر کن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه دوستت دارم پدر. کامبیز پورقناد
    کامبیزورقناد , June 16, 2005
    – Nemidanam cheh begooyam va az koja aghaz konam, faghat midanam keh kheily khosh-hal hastam keh ein mogheeyat ra daram keh faghat yek bareh deegar beh doroogh ham shodeh baz betavanam ba aan azizeh az dast rafteham harf bezanam. Baba joonam…. Salaam Baba jaan. Khoob asti baba joon? Aafarynesh o Kaambiz ham khooban. Taa donya donya ast javabeh hameeshehgiyh ein chand jomleh ra az khater nakham bord, keh sedai por az eshegh o mohabat meegoft “salaam arooseh golam, ghorboonet beram elahi, baba delam vasatoon yeh zareh shodeh. Chera zang nemizanim? Oon pesareh chetoreh… az tarafh man yeh mach az kalash bekon. Khob, baba,az khodet begoo, khodet chetori???” Ou hamisheh ba sedaghateh kamal az taheh del ahvaleh mara meeporseed. Shayad tanha kasi dar in donya bood keh sameemaneh na beh rasmeh adat ein soal ro mikard. Baareh akhari keh aan sedayeh mehraban ra shenidam 1 favardin bood, na khodayeh 6shom bood, ya 7tom na na 8eh farvardin bood. Barayeh taeteelat eid ma farzandan, aroosha va navehhayash hameh dar Dubai jam boodim. baba ham gharar bood dar meeyan maa bashad vali beh dalil takheer dar karhayeh edari va dasteh sernvesht, emkaan pazir nabood. koliehyeh fazandan va navehaayh baba motevaledeh farvardin hastand, va baba beh tak tak anha barayeh salroozh tavalodeshan telephone kard, va akhareen bari keh sedayash ra shenidim roozeh tavalodeh dokhtaram Aafarynesh bood. Afsoos, hezar Afsoos. Man aroos bozorg an zendehyaad hastam, va az kam saadati hargez rooyeh mahash ra nadeedam, ou shayad 2 hafteh ghabl az gharar deedar, raft o mara tanha gozasht. Baba delam vasat tang shodeh, barayeh sedayat, harfhayat, mohabathayat. Degar baa ki dardeh del konam? Ba kee saatha rooyeh khateh telephone bi harf o bi seda moseghi gosh konam? Paayeh sohbateh cheh kasi benshiinam keh beh shirini shoma az Pachabell o Mozart o Bach begooyad? Baba ki gharar ast beh Aafarynesh o Helia O Morva navakhtaneh Piano O solfezh biyamoozad? Baba shoma inghadr bozorgavar boodin, keh baa ein hameh porbari baz oftadeh boodi. Maa pas az raftanetaan omgheh shoma ra fahmeedeem, chon shoma heech gah az khod sokhan nagofti. Ma shoma raa beh “Modeereh Opera Tehran va Orchest Syphonic” meeshenakhtim vali ein maghaleh va chandeen maghalehyeh deegar omgh shoma ra beh ma neshan dad, keh kheily az yek laghab beeshtar boodeh va ast. Baba shoma dar chandeen saaleh gozashth az farzandanat door boodi va shayad anha kamel tameh pedari ra nacheshidan vali dar 4 saaleh khareh omrat BEHTAREEN PEDAR SHOHAR Va BEHTAREEN DOOST barayeh maneh hagheer boodi. Beh ghadreh har 2 donya , zamin o aseman, dasht o kaman o daryaei keh dar cheshmanh zeebayat jaa dasht doostat daram o heech gah faramaooshat nakhaham kard. Beh Omideh Deedar dar gheeyamat, Dokhtareh Hagheerat Maryam.
    Maryam Pourghanad , June 15, 2005
    – ما هم درگذشت این هنرمند ارزنده را به جامعه هنری ایران و کلیه وابستگان خصوصا” فرزند برومندش کاپیتان کامبیز پورقناد تسلیت عرض نموده و مطمئن هستیم که نام نیکش همیشه در دل کسانی که او را میشناختند زنده و جاوید باقی خواهد ماند. روحش شاد
    زیبا و دانش از ونکور کانادا , June 13, 2005
    – ما هم فقدان این هنرمند بزرگ را به همه شما وجامعه هنری تسلیت عرض میکنیم .موفق وپایدار باشید….
    لسماعیل ورامین بحرایی , May 20, 2005
    – اولین و آخرین بار که او را دیدم کلام شیرین و رسایش را به گوش جان خریدم، دریغ از آن نقشه و برنامه… از رفتنت اندوهگینم
    سعید رحیمی , May 17, 2005
    – “bahman tavassoli” –salam–khoondam o bish as inke khoondam fekr kardam. che doshvari haii too zendegie adam ha hast ke haminjoori age bebinimeshoon labkhandi ro mibinim ke poshtesh hezar darde. va cheghad khoobe ke ina ro vaghti befahmim ke khaste hastim o hamash az oza o ahval zendegi shekayat darim.–aghaye pourghannad motshakeram–bahman ######### Farzaneh Irani” Zemne arze salam ,dar gozashte jenabe Aghaye Bahman Pourghannad Honarmande bozorg ra khedmate shoma azizan va khanevadeye mohtaram va bazmandegaane in aziza tasliyat arz minamayam, ma hameh midanim ke jaye in honarmande bozorg hamvare dar ghalbhaye yek yeke honardoostan gharar darad.Az khodavand baraye tamamiye bazmandegan sabr va shakibayi va baraye in aziz rahmat va maghferat khahanam.Rooheshan shad baad.–Farzaneh Irani#########ba salam—man kheili dir ba jenabe bahman pourghanad ashna shodam vali tey saati ke ba ham boodim be bozorgi in mard che az nazar honari va che az nazare ejtemai pey bordam.–dar gozash in ostad bozorg ro be khanavadeye ishan va jameye honari tasliat migam.–rooshash shad,yadash gerami va namash javdan bad–MAZIAR###########Ba salam,-man ham be nobeye khodam dargozashte in honarmande aziz ro be hameye doostan,khosoosan aghaye Pourghanad tasliat arz mikonam,-roohash shad va yadash gerami [email protected]
    bachehaie iranzaminmusic , May 17, 2005
    – دوستیمان بسیار کوتاه ولی عمیق بود و رفتنت نقشه هایمان را نقش بر آب کرد… یادش گرامی باد
    محمدرضا قبادی , May 17, 2005
    – بهمن رفت اما گذشت، صبر و انسانیت او تا ابد باقیست. امید است جامعه موسیقی ما بتواند همواره هنرمندان واقعی همچون او پرورش دهد و به امید روزی که عناد، رشک ورزی و بی مهری از موسیقی ملی ما رخت بربندد.
    ali-najafi-maleki , May 17, 2005
    – از دست رفتن چنین هنرمندانی برای ایران ضایعه ای جبران نشدنیه!درداو عجبا که هیچکس به فکر نیست… با تشکر از هارمونی تاک که لااقل راجع به این بزرگان می نویسه…
    نسیم , May 17, 2005
    – متاسفانه در همه جا بی توجهی و بی عدالتی وجود داره… مخصوصا در عرصه هنر…
    saeed1922 , May 16, 2005
    – haghighat an ke hich honar va honar mandi az beyn nemiravad .magar ba bi eetenayi be ak
    محمد حسین , May 16, 2005
    – منهم به نوبه خودم برای از دست رفتن ایشون رو تسلیت می گم. و خوشحالم که یک همچین جایی هست که حداقل بشه فهمید چینین هنرمندانی در کشور ما هم وجود دارند.
    سعید , May 16, 2005
    – ضایعه تاسف بار از دست دادن عزیزانی همچون ایشان که نبض خرد این جامعه از هم گسیخته بوده و هستند به هیچ وجه و با هیچ غرامتی قابل ترمیم نخواهد بود. وقتی آنهایی که امروز مرا ساخته اند به باد فراموشی میسپارم چه فردایی برایم متصور است؟
    علیرضا , May 16, 2005
    – تسلیت میگم روحش شاد
    saman , May 15, 2005
    – کدام دانه فرو گشت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد چهلمین روز درگذشت بهمن پورقناد رو به گفتگوی هارمونیک تسلیت میگم کاش باین زودی پر نمیکشیدی. پرنده عاشق!
    اشکان , May 15, 2005

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XIII)

مشکل بی نامی منطقه و بلا تکلیفی در این مورد در همه تحقیقات و نوشته های تاریخی به چشم می خورد که به چند مورد آن به عنوان نمونه می پردازیم:‌

«توانایی یا دانایی»

از روزگار سرودن مولانا تا امروز این مصرع از دفتر چهارم مثنوی گزین‌گویه‌ای مشهور شده است. آن را همراه ضرب‌المثل دیگر، «کنار گود نشسته می‌گوید لنگش کن»، برای رد نقد به کار می‌برند (گرچه تنها کاربردشان این نیست). با آوردن این مصرع تلویحا از منتقد می‌خواهند تنها به شرطی نقد کند که بتواند کاری بهتر یا همسنگ اثری که نقدش می‌کند، انجام دهد (و اینجا هم مقصود از «نقد» اغلب داوری منفی است). در حقیقت گوینده‌ی این جمله می‌خواهد «مرجعیت» نقد و منتقد را برای خرده‌گرفتن بر این یا آن اثر زیر سوال ببرد.

از روزهای گذشته…

ناظم پور: ایران باید خانه عود داشته باشد

ناظم پور: ایران باید خانه عود داشته باشد

نوشته ای که پیش رو دارید، گفتگویی است با مجید ناظم پور نوازنده و محقق ساز عود (بربت) که توسط الوند زندی تهیه شده است. مجید ناظم پور در اسفند ماه سال جاری خانه عود (بربت) ایران را بنیانگذاری کرده است و قرار است در این مرکز، همانند خانه عود هایی که در دیگر نقاط جهان است به گسترش و ارتقای فرهنگ عود نوازی بپردازد.
بدفهمى از مدرن (II)

بدفهمى از مدرن (II)

طبعاً این آگاهى وجود دارد که اندیشه ها نمى توانند نقش یک کالا را ایفا کرده و نمى توانند به عنوان یک ثروت خانوادگى محسوب شوند. به محض اینکه ایران وارد بازار جهانى شده، با تکنولوژى غربى آشنا شده و در این داد و ستد رشد بازار صنایع اش را در رقابت شکل داده و برخى را نیز از دست مى دهد. لذا با نوعى از آن تفکر هم روبرو مى شود و درون روندگى فرهنگى را آغاز مى کند ، طبعاً متأثر مى شود، تأثیر مى گذارد، رقابت مى کند و بخشى از اصالت ها را نیز از دست مى دهد. سال ها پیش ایران یکى از صادرکنندگان پنبه در جهان به حساب مى آمده که امروز دیگر این چنین نیست.
تروایس، گروه موسیقی موفق انگلیسی

تروایس، گروه موسیقی موفق انگلیسی

تراویس “Travis” یک گروه راک اهل گلاسکو، اسکاتلند متشکل از فران هیلی Fran Healy ، دوگی پین Dougie Payne، اندی دانلوپ Andy Dunlop و نیل پریمروز Neil Primrose است. این گروه از محبوب ترین گروههای موسیقی انگلستان است که در ادامه راه گروههای موفقی چون Coldplay و Keane تا کنون دو بار موفق به دریافت جایزه بهترین آلبوم سال Brit awards شده است.
دلاور سهند (II)

دلاور سهند (II)

پیشاپیش باید گفت که موضوعی قهرمانی را به این شکل گزاف، «سانتی مانتالیزه» کردن و در پیچ‌ و خم کلیشه‌های تآتری گردانیدن نوعی‌ نقض غرض است. پرداختن بخش اعظم لیبرتو به عشق پنهان بابک به رخسانه، به حسد زنانه‌ی آذر به رخسانه، به هوس شهوی ماهیار به رخسانه و بالاخره‌ به انتقام خصوصی ماهیار از بابک، دیگر مجالی برای برجسته ساختن نقش‌ انقلابی و مبارزاتی بابک -که در چنین ایرانی باید هدف اصلی باشد- بجای‌ نمیگذارد و از همین جا است که روابط غیرمنطقی میان پرسوناژها جان‌ میگیرد.
وان موریسون، نوری در تاریکی (V)

وان موریسون، نوری در تاریکی (V)

آلبوم سال ۱۹۷۴ وی به نام “برای توقف کردن بسیار دیر است” اجرای زنده ای داشت که در لیست بهترین آلبومهای با اجرای زنده مقام اول را کسب کرد. در ۲۱ جولای ۱۹۹۰ موریسون به راجر واترز (Roger Waters) در اجرای بسیار بزرگ دیوار برلین با جمعیت سیصد هزار تا یک میلیون و نیم نفر حضور یافت که این اجرا به طور هم زمان از تلویزیون پخش شد و موریسون در این کنسرت بزرگ “خواب راحت” را خواند.
از گربه ها گفتید از شیرها هم بگوئید (II)

از گربه ها گفتید از شیرها هم بگوئید (II)

برای دست یابی به تعریفی دقیق تر از موسیقی های زیر زمینی در جهانِ حاضر باید چیستیِ این نوع موسیقی را در کشورهایی جستجو کرد که در آن هنرمندان با وجود اینکه محدودیتی به نام اخذ مجوز ندارند، با این حال موسیقی های زیر زمینی در آنها به شدت رواج دارند.
جامعه، موسیقی، در منشور رادیو (II)

جامعه، موسیقی، در منشور رادیو (II)

در یک مدل ساده شده موسیقی و سرگذشتش در ایران را به درستی حاصل کنش و واکنش جامعه ی مخاطبان، نهادهای حکومتی و ساز و کارهای درونی جامعه ی موسیقی و در متن کتاب به ویژگیها و پویایی هریک و نوع اثری که بر هم می گذاشته اند، پرداخته اند. در این راه طبیعتا سهم کمتر از آن جامعه شناسی مخاطبان است زیرا در فقدان یک جامعه شناسی موسیقی پیشرفته داده های قابل اطمینان جامعه شناختی اندکی از آنها درست باقی می ماند. آنها حاضران خاموش اند، البته نه کاملا، چون از راه ابراز رضایت و نارضایی با شمار زیادشان برفرآیندها تاثیر می گذارند.
رامپال، اسطوره فرانسوی فلوت (III)

رامپال، اسطوره فرانسوی فلوت (III)

رامپال در زمانی که به عنوان سولیست کار خود را ادامه می داد در گروه هایی نیز به نوازندگی می پرداخت در سال ۱۹۴۶ نوازنده ابوا Pierre Pierlot و رامپال Quintette a Vent Francais (کویینتت بادی های فرانسوی) را تاسیس کردند که از گروهی از دوستان موزیسن که در طول جنگ کار میکردند تشکیل شده بود: Rampal و Pierlot و نوازنده کلارینت، Jacques Lancelot باسونیست Paul Hongne, و نوازنده هورن Gilbert Coursier.
بیانیه دبیر چهارمین جشنواره سایت ها و وبلاگ های موسیقی

بیانیه دبیر چهارمین جشنواره سایت ها و وبلاگ های موسیقی

چهارمین جشنواره سایت ها و وبلاگهای موسیقی پر تنش ترین و پر اضطراب ترین دوره این جشنواره بوده. همزمانی این جشنواره با جشنواره موسیقی فجر باعث شد، برگزاری این جشنواره با حمایت وزارت ارشاد، با تاخیر فراوان همراه شود و به همین دلیل زمان ارسال آثار به جشنواره بسیار کوتاه باشد.
“ردیف” و “اغراق” به مثابه دو بال عامیانگی (I)

“ردیف” و “اغراق” به مثابه دو بال عامیانگی (I)

شنبه بیست و سوم مهر در شیراز کنسرتی بر پا بود که بیا و ببین… کنسرتی که اسمش را گذاشته بودند شب موسیقی معاصر پارس و ارکستر معاصر پارس که گویا ارکستری تازه تاسیس است با همکاری ارکستر با سابقه تر چنگ و چند تکنواز غیر شیرازی به اجرای برنامه میپرداختند. رهبر و آهنگساز تمام قطعات آقای علی رادمان بود که شاگرد شناخته شده آقای علیرضا مشایخی است و یکی دوبار هم حتی ارکستر موسیقی نورا رهبری کرده، پس بنابراین میدانستیم که باید منتظر نوعی موسیقی مدرن باشیم.