گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

مصاحبه ای با دیلنا جنسون (III)

دیلنا: “پیش از تمرین بدن هنرجویان و طرز صحیح نشستن آنان را تنظیم می کنم تا بتوانند تا هر زمان مایلند تمرین کنند بدون اینکه دردی یا خستگی در هیچ نقطه از بدنشان احساس کنند. من مشکلات زیادی در بازو، آرنج چپ یا در گردن می بینم که برای رفع این نواقص استراحت یا گذاشتن کمی یخ را پیشنهاد نمی کنم، در هنگام نواختن صاف بودن و خم نکردن گردن به جلو، خم نکردن زیاد بازو، استراحت دادن به شانه ها، مانع درد می شود. عوض کردن حرکت شصت برای آنکه دست صاف تر بتواند حرکت کند. اگر انگشتان بیش از اندازه از هم جدا باشند فشار زیادی به دست وارد می شود و تمرین طولانی، دست را زود خسته می کند.”

دیلنا خود از تدریس لذت می برد و سعی داشت از شیوه های استاد در ارتقای هنرجویان خویش به کار گیرد.

دیلنا: “پیش از تمرین بدن هنرجویان و طرز صحیح نشستن آنان را تنظیم می کنم تا بتوانند تا هر زمان مایلند تمرین کنند بدون اینکه دردی یا خستگی در هیچ نقطه از بدنشان احساس کنند. من مشکلات زیادی در بازو، آرنج چپ یا در گردن می بینم که برای رفع این نواقص استراحت یا گذاشتن کمی یخ را پیشنهاد نمی کنم، در هنگام نواختن صاف بودن و خم نکردن گردن به جلو، خم نکردن زیاد بازو، استراحت دادن به شانه ها، مانع درد می شود. عوض کردن حرکت شصت برای آنکه دست صاف تر بتواند حرکت کند. اگر انگشتان بیش از اندازه از هم جدا باشند فشار زیادی به دست وارد می شود و تمرین طولانی، دست را زود خسته می کند.”

نه تنها میلستین در بازگرداندن دیلنا به سنت نوازندگی گذشته موفق بود، بلکه در کار و نحوه تدریسش بسیار با اعتماد به نفس و مسلط عمل می کرد.

دیلنا: “هیچ گاه تظاهر نمی کرد. می دانست چه کسی است و چه باید انجام دهد. خودخواهی او نبود بلکه اعتمادی در درونش بود که آن را به طوری با آرامش و روشن منعکس می نمود. ما همواره همان شخصیتی را که هستیم بازی می کنیم. اگر خوش شانس باشید و مهارت و تکنیکی بالا داشته باشید می توانید خودتان را توسط هنرتان معرفی کنید.”

زمانی که دیلنا مدال نقره رقابت چایکوفسکی را دریافت نمود در ایالت ایندیانای آمریکا زندگی می کرد. برای رفتن به دانشگاه بسیار کم سن بود و در آن زمان برای اجرا زیاد سفر می کرد و از محضر جوزف گینگولد می آموخت.

دیلنا: “گینگولد بهترین استاد بود، وی آثار قدیمی را از آهنگسازان و نوازندگان بزرگ برای من می نواخت. همان سال که من در این رغابت شرکت کردم گینگولد پذیرفت که یکی از داوران باشد می گفت: “می خواهم اطمینان حاصل کنم که قضاوت عادلانه است.” (دیلنا با خنده): اما آنقدرها که او فکر میکرد ساده نبود…” درست زمانی که حرفه دیلنا در حال رشد بود ساز اصلی خود را از دست داد. به نظر غیر واقعی می رسد که شخصی به دلیل ازدواجش ویلن خود را از دست بدهد اما این دقیقا آنچه است که بر سر خانم جنسون آمد!

دیلنا: “من فکر می کردم مردها ازدواج می کنند، زنها هم ازدواج می کنند چه تفاوتی دارد؟ من کارت دعوت را برای همه کسانی که می شناختم فرستادم از جمله کلکسیون داری که ساز را به من قرض داده بود. او به من تلفن زد و بسیار عصبانی بود. وی به من گفت: اگر ازدواج کنی شایستگی ادامه در حرفه ات را نداری، دو هفته زمان داری که ویلن را به من پس بدهی. من به او التماس کردم دست کم اجازه دهد برای یک ماه آن را داشته باشم زیرا به همراه ارکستر سمفونیک سن فرنسیسکو در ماه بعد کنسرتی داشتم. آن کنسرتها آخرین باری بودند که من با آن ساز می نواختم. زمانی که ویلن را از دست دادم هیچ کس را نداشتم که از او کمک بخواهم متاسفانه از معدود زنانی بودم که وارد حرفه سولو نوازی می شدم. مردانی دور مرا گرفته بودند که من همواره سعی می کردم به آنان بله بگویم حتی در مواردی که باید نه می گفتم، نمی خواستم کسی بر علیه ام باشد.”

گفتگوی هارمونیک

مجله آنلاین «گفتگوی هارمونیک» در سال ۱۳۸۲، به عنوان اولین وبلاگ تخصصی و مستقل موسیقی آغاز به کار کرد. وب سایت «گفتگوی هارمونیک»، امروز قدیمی ترین مجله آنلاین موسیقی فارسی محسوب می شود که به صورت روزانه به روزرسانی می شود.

دیدگاه ها ۲

بیشتر بحث شده است