گفتگو با مدرس ویلنسل، ایرنه شارپ (IV)

چه شخصی برونگرا یا درونگرا باشد آنها خود بخشی از تاریجچه آن اثر خواهند شد. نوازنده ویلنسل همانند بازیگری است که کلمات نمایشنامه را می خواند نمایش را به بهترین وجه که در توانشان است اجرا می کند.

هر کسی در درونش تجربیات متفاوتی دارد، پس معلم باید بتواند به تجربه شخصی هر هنرجو راه یابد و آنرا شکوفا کند. برای مثال در سونات لا ماژور بتهون که من آن را یک اثر شبیه تابش خورشید می دانم، از هنرجویان می خواهم که این قطعه را همانند یک جنگل زیبا تصور کنند با خورشیدی که از لابلای درختان می تابد. یک معلم باید بتواند هنرجویان را به شوق بیاورد با ایجاد تجربه ای که خود آنان در آن حضور دارند بدون توجه به نوع شخصیتشان.

آیا هنرجویانتان را تشویق می کنید تا در ارکستر بنوازند در حالی که هنوز در حال یادگیری از شما هستند یا عقیده دارید نواختن در ارکستر شخص را به سوی عادت سست شدن می برد؟
نمی گذارم هنرجویانم برای تست نواختن در ارکستر شرکت کنند، مگر زمانی که کاملا خوب می نوازند. عادت سست شدن ممکن است بعد از آن اتفاق بیفتد اما این دیگر کار من است که هنرجویانم را بیابم و همچنان با آنها کار کنم تا درست شود.

من علاقمندانه به تشویق هنرجویانم به اجرا در ارکستر می پردازم، زمانی که تکنیک مناسب را به دست آورده اند. فوق العاده است که قادر باشید در یک سمفونی بزرگ بنوازید و تجربه بودن جزئی از یک ساز بزرگ، ارکستر، را بدست آورید. همچنین از آنان می خواهم در گروههای چند نفری بنوازند و اجرا کنند.

آیا شما برداشت خود را از یک قطعه به آنان دیکته می کنید یا به آنان آزادی فراوانی می دهید؟
به عنوان یک معلم جوان فکر می کردم اگر تکنیکها را همانطور که هستند به هنرجویان یاد بدهم، به طور خودکار قادر خواهند بود آن را هنرمندانه و با جنبه موسیقی بالا بنوازند. تا زمانی که دریافتم اینطور نیست.

مردم اغلب به انداره کافی به موسیقی گوش نمی دهند و یا به کنسرتهای فراوانی نمی روند، پس تسلط فراوانی به زبانهای موسیقی و مشکلات آن ندارند. حال زمانی که می خواهم قطعه ای را به آنان یاد دهم، تنها این نیست که به آنان بگویم یک قطعه را چطور بنوازند اما نشان دهم که چطور نقاط بالای قطعه را دریابند و حس موجود در آن را پیاده کنند. اگر موفق شوم این نکات را به آنان بیاموزم آنان می توانند روش خود را دنبال کنند. اما بیشتر آنان نیاز به راهنمایی ابتدایی دارند.

شما عمق حسی یک اثر را چطور آشکار می کنید در حالی که هنرجویان شما بدلیل فقدان تجربه بر اثر جوانیشان نتوانند آن را درک کنند؟ برای نمونه حس مود سوینگ در سونات بهتوون را چطور تدریس می کنید؟
حتی آماتورترین آنان حسی قوی دارند و آن را به درستی می شناسند. در حقیقت هر چه سن ما بالاتر برود بیشتر سعی در مخفی کردن احساساتمان داریم! بنابراین هنرجویان جوانتر از برتری حسی بیشتری برخوردارند. عقیده دارم موفقیت، منوط به کمک هنرجویان است به بیدار کردن حواس قوی که در آنان آرمیده.

آیا شما نگران نیستید هنگامی که هنرجویان به ریکوردهای شما یا افراد دیگر زیاد گوش می دهند حس تقلید در آنان بوجود می آید، به جای آنکه ذهنیت و تعبیر شخصی خود را از یک قطعه داشته باشند؟
آه، ما بسیاری از چیزها را با تقلید می آموزیم. مثلا، حرف زدن را با گوش دادن به والدینمان و تقلید از آنان می آموزیم اما با اینحال کلمات را دقیقا همانطور که آنان بیان می کنند بکار نخواهیم برد، هر کسی عقیده خاص خود را در شیوه بیانش پیاده می کند.

موسیقی نیز یک زبان است، پس فکر می کنم تقلید قدم مهمی در پروسه یادگیری است. چرا هنرجویان نشنوند، هنرمندان بزرگ زمانی که با مشکلات مشابه روبرو شدند چطور آنرا حل کرده اند؟ علاوه بر آن فکر می کنم تقریبا برای یک کودک غیر ممکن است کاملا مانند یک شخص دیگر صحبت کند.

زمانی که هنرجویی به اجبار والدینش به کلاس شما برای یادگیری ویلنسل می آید، عکس العمل شما چگونه است؟
من به یک هنرجو در این شرایط درس نمی دهم. هنرجویان باید نشان دهند که علاقه به یادگیری دارند. من به دنبال کودکان چهار یا پنج ساله که استعداد هم دارند نمی گردم زیرا اعتقاد دارم هر شخصی در هر سنی با استعداد است.

اما زمانی که احساس کنم کسی از نواختن این ساز بدش می آید و از آن حس لذت و آرامش را نمی یابد دیگر به او درس نخواهم داد. قسمت سخت آن زمانی است که والدین از کودکان به خاطر رضایت و خرسندی خود استفاده می کنند، باید در این موقعیت با دقت رفتار کنم، زیرا می دانم این نقش من است تا کودک را به عشق نواختن ساز در آورم هدفی که در تضاد با خواسته والدین آنها است.

آیا هنرجویان را تشویق می کنید تا موسیقی را به عنوان حرفه اصلی خود دنبال کنند؟
این کار من نیست. کار من پروش هرچه بیشتر استعدادهای آنان است، یاد دادن به آنان در جهت بهتر نواختن ساز و ایجاد موسیقی زیبا. آرزوی من این است که موسیقی برای هنرجویانم بخشی از زندگیشان باشد چه به طور حرفه ای چه در سطح آماتور. اگر هنرجویی بخواهد حرفه ای شود فوق العاده است و اگر نه هم اشکالی ندارد. من می دانم که موسیقی یک هدیه گرانبها در زندگی من بوده که هیچ گاه رهایش نخواهم کرد.

یک دیدگاه

  • بابک ولی پور
    ارسال شده در مرداد ۲۴, ۱۳۸۹ در ۳:۴۰ ب.ظ

    در ایران از این دست معلم ها کم داریم؛ گله ای بر معلمان نیست البته، انسان در مکان و زمان تعریف می شود.
    در باب تقلید تا حدودی با نظرات ایشان موافقم اما فکر می کنم در شروع یادگیری نباید به درس های مقدماتی گوش کرد و درست این است که شاگرد به تنهایی قطعات را بر ساز پیاده کند.. در این مرحله رپرتوار شنیداری باید چیزی غیر از قطعات درسی باشد، برای مثال قطعات مشهور اجرا شده برای آن ساز را باید گوش کرد که خود در هنرجو ایجاد انگیزه می کند و قابلیت های هر ساز را بروز می دهد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

قطعاتی برای آموزش موسیقی

پنج شش سال پیش مقاله ای نوشتم در ارتباط با این موضوع که در سایت گفتگوی هارمونیک منتشر شد. به طور خیلی خلاصه می توانم بگویم که هدف از نوشتن آن مقاله که مقاله حاضر نیز در ادامه آن است آموزش نکاتی در موسیقی از طریق قطعاتی بود که به همین منظور ساخته بودم. پس از چند سال فرصت، انگیزه دوباره ای به وجود آمد برای پی گرفتن دوباره این جریان که قرار بود به نوشتن کتابی با همین محتوا ختم شود و به نوعی این مقاله مقدمه ای بر مجموعه مقالاتی است که در نهایت –در صورت مثبت بودن شرایط- به صورت کتاب منتشر خواهند شد.

صادقی: محمد نوری تکرار ناشدنی و خاص است

فقط به مسیری که از گذشته استاد نوری طی کرده اند نگاهی بیندازیم، خودش یک درس بزرگ می تواند باشد. امیدوارم شاگردان ایشان هم بتوانند در این مسیر قدم بردارند و راه درست را تشخیص بدهند. شیوه تدریس استاد هم پرداختن به تکنیک های خاص آواز کلاسیک بوده است، در حقیقت کار کردن در ابعاد تنفسی، بیانی و رزونانسی که مهمترین ویژگی های یک خواننده خوب به حساب می آید؛ روی این مباحث کار جدی می کردند و کمتر به مقوله خواندن ترانه در کلاس می پرداختند و باورشان بر این بود که اگر کسی می خواهد خواننده قابلی بشود چه کلاسیک و چه پاپ، می بایست از پروسه تکنیک آواز کلاسیک وارد بشود تا بتواند آواز کلاسیک یا یک پاپ فاخر و درخشان را ارائه کند. شاگردانی هم که کار تدریس آواز کرده اند مثل خود بنده همه تحت تاثیر همین شیوه آموزشی بوده ایم و الحق خودمان را مدیون محبت های بی دریغ ایشان می دانیم تا همیشه.

از روزهای گذشته…

موسیقی و ریاضیات (I)

موسیقی و ریاضیات (I)

ریاضیات و موسیقی هر یک بنوبه خود از ابتدای خلقت در مسیر تکامل تمدن بشری نقش موثری داشته اند. ریاضیات بطور مستقیم با پیشرفت گونه های مختلف علوم تجربی، نظری، مهندسی و … در ارتباط بوده و موسیقی علاوه بر تاثیر مستقیم بر سایر هنرها، همه روزه درحال تعامل با انسان در تمام نقاط جهان است بگونه ای که امروزه از آن حتی بعنوان یک ابزار برای جهت دادن به پدیده های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی استفاده می شود.
تعزیه خوانی (IV)

تعزیه خوانی (IV)

تعزیه از نظر لغت به معنی ظهار همدردی، سوگواری و تسلیت است ولی به عنوان شکلی از نمایش ریشه در اجتماعات و مراسم یاد کرد شهادت امام حسین (ع) در ایام محرم دارد و در طول تکامل خود بازنمایی محاصره و کشتار صحرای کربلا محور اصلی آن بوده و هیچ گاه ماهیت مذهبی اش را از دست نداده است.
مطالعه تطبیقی عود و گیتار (V)

مطالعه تطبیقی عود و گیتار (V)

تاریخ نخستین ساز زهی شناخته شده در اروپا که می تواند ریشه در این منطقه داشته باشد به قرن سوم پس از میلاد بر می گردد. بررسی ها نشان می دهد که این ساز دارای جعبه صوتی مدوری بوده که به تدریج باریک شده و به یک دسته پهن منتهی می شده است. این نوع ساز سال ها همچنان مورد استفاده بوده است. شرحی از سازهایی که تاریخ شان به زمان سلسله شارل کبیر می رسد و احتمالا در فرانسه یا آلمان ساخته شده بودند نیز وجود دارد. این سازی مستطیل شکل بوده و طول جعبه آن با طول دسته اش تقریبا برابر بود و درانتهای دسته آن سطح مدور و پهن تری قرار داشته که برای وصل کردن سیم ها میخ های کوچک چوبی روی آن نصب شده است.
اصول کاربردی هارمونی (قسمت اول)

اصول کاربردی هارمونی (قسمت اول)

در میان تمامی شاخه های موسیقی، شاید هارمونی بیشترین حجم نوشتار ها را به خود اختصاص داده است.از کتابچه های مقدماتی گرفته تا دائره المعارف های جامع. در این صورت چرا باید کوشش خود را دوباره بر افزودن منبعی دیگر به منابع پیشین به کار بندیم؟
مصاحبه با هنری باتلر پیانیست (III)

مصاحبه با هنری باتلر پیانیست (III)

من فکر می کنم من و تماشاگران، هر دو ساز هستیم. ما هر دو یکدیگر را می نوازیم. در یک کنسرت واقعی، من تمرکز می کنم و آنها هم همچنین تمرکز می کنند. اما من اول روی آنچه می خواهم به آنها بدهم تمرکز می کنم و موسیقی این است و سپس آن را برای آنها می فرستم. الحان و آهنگ ها به سمت آنها می رود، آنها آن را دریافت می کنند و هوشیاری خود را به سوی من می فرستند. این یک جزر و مد است. به سمت جلو و عقب حرکت می کند. آن چه آنها به من می دهند، در حقیقت نوعی از انرژی است که من می توانم آن را به سطوحی دیگر تبدیل کنم. تمام اینها نسبی است و همگی بستگی به این دارد که چطور هر شخصیت جداگانه ای درک کند یا چطور کسی درباره اینکه چه انجام می دهد احساس می کند. فاکتورهای بسیاری وجود دارد.
پروژه‌ی مسترکلاسهای ماهانه‌ی گیتار کلاسیک

پروژه‌ی مسترکلاسهای ماهانه‌ی گیتار کلاسیک

با گذشت پنج دهه از آغاز آموزش گیتار کلاسیک در ایران و تلاش نسل‌های مختلف در معرفی و رشد این ساز به مرحله‌ای رسیده‌ایم که نیازمند وسعت بخشیدن به دانش نوازندگی و توانایی‌های تکنیکی نوازندگان هستیم. هرچند این نیاز در طول تاریخ گیتار کشورمان همواره پاسخ‌هایی را به واسطه‌ کلاس‌های متعدد از سوی دست‌اندرکاران دریافت کرده است اما برآنیم تا با تمرکز بر جنبه‌های مهم از کار نوازندگی و مباحث موسیقایی در این مسیر همراه نوازندگان باشیم و آنطور که بایسته است در ارائه‌ی دقیق و هدفمند مباحث مربوط بکوشیم. به این منظور با دعوت از مدرسان محترم و برنامه‌ریزی دقیق بر اساس نیازها و اولویتهای گیتار ایران مسترکلاسهایی را به صورت ماهانه برگزار خواهیم کرد. هر ماه میزبان یکی از مدرسان گیتار خواهیم بود به طوری که علاقه‌مندان بتوانند با حضور در این پروژه از رویکردها و ایده‌های مختلف بهره ببرند.
تاریخچه سازهای الکترونیک (I)

تاریخچه سازهای الکترونیک (I)

بی شک یکی از پیشگامان در توسعه ماشینهای تولید صدای الکترونیکی یا همان سازهای الکترونیکی، موسیقیدان و محقق روسی بنام لئون ترمین (Leon Theremin) می باشد. او در اوایل قرن ۱۹ یعنی بین دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی سازی با نام ترمین را ساخت که در همان سالها در بسیاری از کنسرت ها و موسیقی فیلم ها از آن استفاده شد. وی در سال ۱۹۲۸ موفق به ثبت اختراع خود در ایالات متحده شد.
چند سوال!

چند سوال!

شبکه ی آموزش در برنامه ای تحت عنوان دستان در تاریخ ۱ شهریور ۹۲ میزبان کیوان ساکت بود.* متاسفانه یا خوشبختانه فقط چند دقیقه ی پایانی برنامه را دیدم اما همین مقدار کافی بود تا سوال های بسیاری در ذهنم نقش بندد.
نی و قابلیت های آن (XIV)

نی و قابلیت های آن (XIV)

مطالب ذکر شده در این قسمت برای نی هفت بند رایج نگاشته شده. بسیاری ازنوازندگان و آهنگسازان معتقدند که بهتر است برای ترکیب بندی ساز های ایرانی از نی هفت بند ساده استفاده کنند و برای برخی محدودیت های صوتی آن از ترکیب چند ساز به صورت انتقالی استفاده می کنند. برخی از نوازندگان چیره دست در اجرا های زنده هم ممکن است از چند ساز متفاوت استفاده کنند. با این روش بسیاری از فواصل و گوشه ها در محدوده های متفاوت و با رنگ بندی های متنوع قابل اجراست.
ارابه های آتش برنده جایزه اسکار

ارابه های آتش برنده جایزه اسکار

ونجلیس در اغلب کارهای خود مسئولیت ساخت قطعه، تنظیم و اجرا را خود بعهده می گیرد، او از روشی که بنام روش سیال از آن یاد می کند به ترکیب صداهای سازهای الکترونیک و اکوستیک می پردازد. ترکیب و میکس استادانه این صداها بیانگر آن است که ونجلیس در هر دو عرصه هنری و فنی (مهندسی صدا) دارای مهارت های بسیار می باشد.