رودز: «از عبارت “موسیقی کلاسیک” متنفرم» (II)

جیمز رُودز
جیمز رُودز
رودز، با موهای درهم بر هم مدل بایرونی و خالکوبی هایش (او «سرگئی راخمانینوف» را با حروف سیریلی بر ساعد راستش خالکوبی کرده است)، قطعا یک فرد عصبی است. مأموریت او بازگرداندن موسیقی کلاسیک به قشر عادی جامعه است مانند جیمز الیور اما در زمینه موسیقی کلاسیک: «کاری که جیمز الویر انجام داد این بود که آشپزی را آسان، قابل فهم و سرگرم کننده ساخت. به نظرم برای موسیقی کلاسیک نیز کاری بهتر از این نمی توان انجام داد».

رودز هم چنین به بخشی جنجالی از زندگی خصوصی باخ نیز اشاره می کند. «تصویری که مردم از باخ در ذهن دارند یک آهنگساز خشک، سرسخت و اهل ریاضیات است. اما در واقع، باخ بیست فرزند داشت! او با دختر پسر عموی پدرش ازدواج کرد و حتی یک بار هم به جرم برقراری رابطه جنسی در تالار ارگ کلیسا دستگیر شد».

رودز نیز در زندگی شخصیش نقطه های تاریکی دارد. او در «یک خانواده متوسط یهودی» در سنت جان وود در شمال لندن متولد شد. اما در کودکی، توسط معلم ورزشش مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفت. «معمولا من را در حال گریه پیدا می کردند …». او به خاط صدماتی که به ستون فقراتش وارد شده بود مجبور شد که در ۱۳ سالگی به تیغ جراحی تن دهد. «سال ها این مسئله را از همه پنهان کرده بودم. اینگونه افراد انسان های باهوشی هستند؛ به خوبی می دانند که چگونه شما را وادار به سکوت کنند».

موسیقی کلاسیک رودز را نجات داد. او به سی دی های بتهوون پدرش گوش می داد و خودش نواختن پیانو را آموخت. «به اتاق موسیقی می رفتم و در را قفل می کردم. آن جا مکان امنی بود. موسیقی تنها چیزیست که تا کنون از آن نا امید نشده ام». رفتن به هارو (Harrow) برای گذراندن دوره های آموزشی مناسب، برای رودز نا امید کننده بود زیرا عادت های اشتباه بسیاری در او شکل گرفته بودند.

رودز به دلیل مخالفت پدرش بورس تحصیلی پیشنهاد شده از سوی دانشگاه موسیقی و تئاتر گیلدهال را رد کرد و به دانشگاه کالج لندن رفت تا روانشناسی بخواند. رودز پس از فارغ التحصیلی، مدتی در مرکز تجاری شهر لندن مدیر فروش یک شرکت انتشاراتی بود و درآمد بسیار بالایی نیز داشت. او با یک نویسنده آمریکایی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک پسر به نام اِدی است.

اما همچنان در اعماق وجودش آرزوی یک پیانیست حرفه ای شدن او را آزار می داد. سپس رودز شغلش را در لندن رها کرد و هر ماه برای فراگیری پیانو به ژنوا، نزد استاد معروف پیانو، ادواردو استرابیولی (Edoardo Strabbioli) می رفت. پس از سه سال، همه چیز به هم ریخت. او می گوید «همه چیز از هم پاشید. من [در آسایشگاه روانی] بستری شدم و نه ماه را در آسایشگاه های مختلف گذراندم». تشخیص آن ها این بود که «من به چند بیماری لعنتی دچار هستم. اسکیزوفرنی، افسردگیِ روان شیدایی … نمی دانم چه بود، اما هر چه بود انگار باید رخ می داد. این رخداد باعث شد که من به گذشته فکر کنم، به تمام چیزهایی که تا آن موقع نادیده گرفته بودم».

ازدواج او با شکست مواجه شد؛ اِدی که اکنون ۷ سال دارد با مادرش در ایالات متحده زندگی می کند اما رودز مرتب به او سر می زند.

رودز در غمناک ترین لحظه های زندگیش، چهار بار اقدام به خودکش کرد. «یکی از دفعه ها زمانی بود که بیست و چهار ساعته تحت مراقبت بودم. اما از آنجایی که ساعت سه صبح شیفت ها عوض می شد، توانستم از فرصت استفاده کنم و سیم تلوزیون را بر دارم. اما یک نفر فهمید و آن را از دور گردنم باز کرد. لحظه دردناکی بود».

پس از اینکه رودز از آسایشگاه مرخص شد و به طور تصادفی دنیس بلاش (Denis Blais) را در استارباکس ملاقات کرد و سپس با او قرارداد بست. اولین آلبوم او، ۲۰۰۹’s razor Blade, Little Pills and Big Pianos با موفقیت آنی رو به رو شد. اکنون رودز می تواند به جرأت بگوید که نقطه های تاریک دورنش تحت کنترلند. «هنوز هم فشار درونی را احساس می کنم اما حالم رو به بهبودی است».

رودز لبخند می زند اما باز ضرب گرفتن با نوک انگشتانش بر روی میز را از سر می گیرد. فنجان قهوه بدون کافئین خالیست و یک پاکت سیگار کَمل به طور وسوسه انگیزی در دسترس است.

به راحتی می توان فهمید که باز فکرش به موسیقی بازگشته؛ انگار برایش آسان تر است که بگذارد پیانو حرف [دلش] را بزند.

منبع: گاردین

8 دیدگاه

  • پیام
    ارسال شده در بهمن ۲۶, ۱۳۸۹ در ۱:۲۰ ق.ظ

    فقط یکی باید به این برادر بگه، موسیقی سالاد نیست، که از دهنت بره تو از یه جای دیگه بیاد بیرون، و کافی نیست خودت رو مثلا خالکوبی کنه و ظاهرت رو عوض کنی، تا بقیه از کارها خوششون بیاد. قرار نیست هنر ِ عالی، برای همه قابل درک باشه. یا حالا اگر نیست، پس ما تبدیلش میکنیم به پاپ تا قابل درک بشه، دیگه هنر عالی نیست.

  • نیما
    ارسال شده در بهمن ۲۸, ۱۳۸۹ در ۲:۳۲ ق.ظ

    دمت گرمممم خیلی سایت باحالیهههه

  • کاوه
    ارسال شده در شهریور ۱۷, ۱۳۹۰ در ۹:۴۴ ب.ظ

    به نظر میرسه با در دسترس بودن همه جور موسیقی
    برای همه،بعضی ها فکر کردن که هنر فرقی با آشپزی نمیکنه، پس اگر موسیقی کلاسیک هنری برای ملت قابل فهم نیست (که معنای هنر هم بحثیه برای خودش)
    پس یباییم توش آب ببندیم که مثل موسیقی پاپ بشه موقع رانندگی بهش گوش داد و بشکن زد
    این بابا و اون آقای کلایدرمن شاید بتنونن از این روش نون در بیارن ولی هنر رو با این کارا نمیشه به مردم عرضه کرد. تنها باید فهم و اطلاعات و فرهنگ موسیقی کلاسیک رو به شیوه علمیش به مردم داد نه اینکه دست برد توی اصل قضیه موسیقی هنری.
    امیدوارم ما این ور دنیایی ها هم بدونیم که هرچی اونجا هست رو در بست قبول نکیم شاید کار اونها هم اشکالاتی داشته باشه

    پیروز باشید

  • احسان
    ارسال شده در مرداد ۱۰, ۱۳۹۱ در ۳:۲۶ ب.ظ

    باخ دوتا زن داشت، زن اولش دختر عموی تنی و خونی خودش بود. ۱۱ تا از بچه هاش بر اثر بیماری می میرند و ۵ تاشون اهنگساز میشن. باخ رو دستگیر نکردند بهش شک کردند و فقط گفتند نباید در کلیسا ساز بزنه اما بعدا رفع سو تفاهم شد. و باخ دیگه در اون کلیسا به نشانهه اعتراض ساز نزد. در اون زمان شوهر دختر عموش مرده بود و با لباس سیاه و ناشناس می اومد در کلیسا که از باخ کمک بگیره.فکر می کنم این اقا کمی قاطی کرده. اون موتزارت بود که در تالار کلیسای لایپزیگ دستش رو شد.
    یشتر شبیه خوندن زندگی یک گانگستر بود تا یک موزیسین.

  • سامان آهنی
    ارسال شده در مهر ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۲:۱۷ ق.ظ

    به نظرم چندان ایده ی بدی نیست که کسی با تم ها و اِیرِ موسیقی کلاسیک کارای جدیدی که مخاطب زیادیم پیدا می کنه بسازه.
    اگه قرار باشه کسی به سبک و مکتبی آسیب برسونه مطمئنا اونا کسایی که یه کار جدید رو با الهام از نفرای قبلی می سازن (مثل کلایدرمن و رودز) نیستن, کسایین که سنتی با قضیه برخورد می کنن.. اونایی که بیست سی سال پاپ گوش کردن اگه بخوان هم نمیتونن یه کار از بتهوونو تا آخرش گوش کنن.. موسیقیی که اسمشو گذاشتن نئوکلاسیک میتونه یه مقدمه باشه برای موسیقی کلاسیک
    من شخصا هیچ رغبتی برای گوش کردن به کلایدرمن ندارم ولی کسایی هستن که بعد از چند ماه شنیدن کلایدرمن و یانی و اینا احساس میکنن یه چیزی تو موسیقی شون کمه اون موقع کم کم میان سروقت کارای رمانتیک و بعد مطمئناً کلاسیک

  • نغمه
    ارسال شده در دی ۱۸, ۱۳۹۱ در ۷:۴۹ ب.ظ

    به نظر من تعصبی برخورد کردن در هیچ زمینه ای نتیجه معقولی به دست ما نمی ده.اینکه از تم های کلاسیک یک موزیک جدید ایجاد بشه خوبه ولی باید در نظر داشت که اصالت هیچ چیز مخصوصا این هنر مقدس رو نباید زیر سوال برد.آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.موزیک خوب همیشه و همه جای دنیا طرفدار داره و زنده می مونه.بحث اینکه فلان موسیقیدان در فلان روز با کی چیکار کرده و کی ازدواج کرده مهم نیست…مهم اثری هست که فقط اون می تونه آهنگسازش رو و خالقش رو معرفی کنه و بشناسونه.هیچ چیز اصیلی تحت آسیب هیچ چیز کوچکی نیست فقط پله ای می تونه باشه برای ایجاد یک راه دیگه که این خیلی هم خوبه به نظر من.درک موسیقی والا تنها با اخت پیدا کردن و گوش سپردن مداوم به این نوع موسیقی ست و اگر کسی نتونست درک کنه به هیچ عنوان نباید مورد تحقیر قرار بگیره.موسیقی برای تحقیر کردن آفریده نشده تنها برای ایجاد آرامش و به تعالی رسوندن “من”درونی و پنهان شخصیت بشری ست.

  • ارسال شده در مهر ۸, ۱۳۹۲ در ۱۱:۳۱ ب.ظ

    خیلی جالب است که اراذل و اوباش خودشان را با موسیقی دان ها مقایسه می کنند. هرکس از هندسه و ریاضیات سر در نیاورد از موسیقی نیز چیزی نمی فهمد.

  • بهروز
    ارسال شده در شهریور ۲۶, ۱۳۹۳ در ۳:۵۴ ب.ظ

    کاش می شد تو همه سایت های فارسی زبان این بخش کامنت نوشتن تعطیل می شد. یعنی می شه…!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آموزش ساز، کاری دانشگاهی نیست (V)

در این مدتی که در دانشگاه این تغییرات را به وجود آوردید و به مدت ۸ سال بود ریس دانشکده موسیقی بودید فکر می‌کنم زمان کافی برای فارغ‌التحصیلی دانشجویان برای حداقل پنج دوره فراهم بود. چه کسانی در آن دوره به‌عنوان موسیقی‌شناس فارغ‌التحصیل شدند. لطفاً نام ببرید. به‌یقین بیش از چند اسم به خاطر نخواهم آورد. موضوع مربوط به چهل‌ و چند سال پیش است. به‌طور مثال آقای لطفی.

گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (VIII)

نوع دیگر از دسته بندی، تقسیم موسیقی به موسیقی هنری و انواع دیگر موسیقی است که از این دیدگاه، فاقد ارزش های هنری هستند، با این ویژگی که اولی محصول خلاقیت و نبوغ است و در درجه اول شامل موسیقی های تصنیف شده توسط آهنگسازان نامدار است که به عنوان هنر غیر وابسته (autonome Kunst) یا هنری که فقط به خلاقیت و نبوغ سازنده اش متکی است، شناسایی می شوند. البته در مورد شناسایی موسیقی های غیر هنری بین ناظرین و منتقدین و تئوری پردازان توافقی وجود ندارد. در این گروه بنا به دیدگاه های متفاوت، انواع مختلف موسیقی ها مانند موسیقی بازاری (Musik Kommerz) برای مصرف در حیطه تجارت و اغلب محصول تقلید و کپی برداری یا موسیقی های محلی و فلکلور های شهری و روستایی و موسیقی های سنتی و آئینی که بدون «خلاقیت هنری» وجود داشته و دارند، شناسایی می شوند که برنامه کاری اتنوموزیکولوژی است.

از روزهای گذشته…

سگویا را همه می شناسند

سگویا را همه می شناسند

اگر شما آهنگساز یا نوازنده ای حرفه ای باشید، اگر از علاقمندان به موسیقی کلاسیک باشید، اگر گیتاریست، ویولونیست، پیانیست و یا حتی نوازنده ای فولکلور باشید، اگر هنرجوی گیتار هستید و یا حتی تصمیم به فراگرفتن این ساز دارید، به طور یقین شما سگویا را می شناسید.او در ۲۱ فوریه سال ۱۸۹۳ در دهکده ای بنام لینارس (Linares)، از توابع گرانادا، در اسپانیا بدنیا آمد. پدرش وکیل معروف دادگستری بود که دوست داشت پسرش به حرفه و پیشه او روی بیاورد. بنابراین تا جائیکه امکان داشت، سعی می کرد سابقه فرهنگی درخشانی برای او به جای بگذارد، از این رو برای او معلم سرخانه پیانو و ویولن گرفت.
فلورنس فاستر جنکینز (I)

فلورنس فاستر جنکینز (I)

در پاییز سال ۱۹۴۴، اعلام شد که فلورنس فاستر جنکینز Florence Foster Jenkins قصد دارد آواز خود را در تالار ارزشمند و “مقدس” کارنگی هال Carnegie Hall نیویورک سر دهد. جهان موسیقی بلافاصله از هیجانی نادر پر شد. بلیطهای کنسرت تا چندین هفته متوالی پیش فروش شد و قیمت آنها تا ۲۰ دلار برای هر بلیط (در سال۱۹۴۴!) افزایش یافت.
میشل پتروسیانی (I)

میشل پتروسیانی (I)

غروب یکی از روزهای تابستان سال ۱۹۷۸ در کوچه های تنگ و تاریک یکی از روستاهای فرانسه، با کلاهی شبیه به کلاه هایی که کانت بیسی (Count Basie) از آنها استفاده می کرد، از یک سیتروئن بسیار قدیمی پیاده شد و گفت : “سلام دوستان …”
ریتم و هارمونی – قسمت اول

ریتم و هارمونی – قسمت اول

در موسیقی “ریتم هارمونی” به میزان یا نرخی گفته می شود که آکوردها – یا همان هارمونی هر قسمت – در طول اجرای قطعه دستخوش تغییر می شوند. به بیان دیگر اگر بتوانیم رفتار تغییرات هارمونی را در یک قطعه تشخیص داده آنرا ترسیم کنیم در نهایت به شکلی می رسیم که از آن می توان ریتم هارمونی را استخراج کرد.
آفتاب آمد دلیل آفتاب

آفتاب آمد دلیل آفتاب

چهارشنبه هفته گذشته عصمت باقرپوربابلی (دلکش) از بهترین خوانندگان زن ایران در سکوت رسانه های خبری درگذشت! و شاید مرگ او پایانی باشد بر خوانندگان صاحب سبک زن که سالها بخش بزرگی از موسیقی آوازی ایران را در سیطره داشته اند.
گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (VI)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (VI)

یک نکته بسیار مهم در زمینه ساز سازی در ایران وجود دارد، خواهش می کنم این بخش را با دقت بیشتری بخوانید! در تاریخ سازگری اروپا (تقریبا) هیچ ساز آکوستیکی را پیدا نمی کنید که به صورت آنی ظاهر شده باشد؛ همه آنها دوره پیشرفتی را پشت سر گذاشته اند. دقیقا مانند تکامل حیوانات و موجودات زنده روی زمین. در واقع آنجا رشد ارگانیک روی داده ولی اینجا جهش های نامنظم؛ حالا سئوال اینجاست که چرا این اتفاق در ایران افتاده و در اروپا نیافتاده است. حتی سازهای مدرنی مثل ساکسیفون هم از خانواده کلارینت الهام گرفته شده و کلیدهایش ۹۰ درصد شبیه هم است (البته کلید بوهم منظورم است) آیا ما ذهنمان برای بوجود آوردن طرح های خلاقانه از همه این ممالک (که از قضا در امور مختلف بسیار پیشرفته هم هستند) بیشتر کار می کند؟ چرا آنها مانند یک نابینا که چوبش را روی زمین می کشد و دنبال آن می رود یا دستش را به نرده می کشد و ذره ذره پیش میرود، سازهایشان را در طول تاریخ با تغییرات جزئی پیش برده اند و ما در طی مدت کوتاهی فقط در یک نمایشگاه چندین ساز را می بینیم که تنها می شود گفت مثل ویولون زده می شود یا مثل تار زده می شود؛ تغییرات در ایران ۵۰ و ۶۰ درصدی است و در اروپا ۵ و ۶ درصدی؟
شیدایی تار (I)

شیدایی تار (I)

محمدرضا لطفی در ۱۷ دیماه ۱۳۲۵ ش در شهر گرگان به دنیا آمد پدرش اصالتا اهل روستای هروی از توابع خلخال و آذریزبان بود و نمایندگی لیالند موتورز (اتوبوسهای دوطبقه شــرکت واحد) را داشــت و مادرش معلم بود. در نوجوانی به نوازندگی تار روی آورد و پس از آن که به تهران مهاجرت کرد. از آموزش اساتیدی چون علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی بهره مند شد. چندی بعد به تحصیل موسیقی در دانشگاه تهران پرداخت و از محضر نورعلی برومند در دانشــگاه و مرکز حفظ و اشــاعه و نیز محافل خصوصی او بهره برد. با راهنماییهای مهدی کمالیان به حضور سعید هرمزی و یوسف فروتن رسید.
ضبط آلبوم کیوان میرهادی به پایان رسید

ضبط آلبوم کیوان میرهادی به پایان رسید

کیوان میرهادی که امروز یکی از پرکارترین هنرمندان موسیقی ایران در زمینه موسیقی معاصر جهان محسوب می شود، برای اولین بار دست به انتشار آلبومی می زند که آثاری ار آهنگسازی و نوازندگی او را در بر دارد.
موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (II)

موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (II)

این راه حلی است که قمصری در جاهای دیگری هم آن را به کار گرفته است؛ مثلا اگر به قطعه‌ی اول آلبوم «سرو روان» توجه کنیم همین رویکرد در آن مشهود است. علاوه بر این می‌توان همسانی در نوع نگاه به قطعه‌ی آغازین آلبوم را که در نقش گشایش است دید؛ در هر دو مورد آواز جذب شده در یک زمینه‌ی ضربی نقش آغازگر را دارد.
گروه کر اسکراک

گروه کر اسکراک

گروه کر اسکراک (SKRUK)، با آوا و رپرتوارهای خاص خود، به عنوان یکی از گروههای برجسته کر نروژ شناخته میشوند. طی ۳۰ سال گذشته، اعضای این گروه به طور مرتب تورها و کنسرتهایی در صدها کلیسای سرار نروژ برپا کرده اند و در مهمترین جشنواره های کشور شرکت داشته اند.