گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

ایزایی و مکتب ویولون بلژیک (III)

این مورد همچنین درباره سونات سزار فرانک نیز صدق می کند. ایزایی می گوید: «اجرای این سونات های بزرگ به دو نوازنده احتیاج دارد، زیرا بخش های پیانو آنها گاهی بسیار ماهرانه و با جزئیات بسیار نوشته شده اند. سزار فرانک سوناتش را روز ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۶ یعنی روز عروسی من به عنوان هدیه عروسی برایم فرستاد! واقعیت این است که کارهای بسیار مهم زیادی به من تقدیم شده است. به عنوان مثال می توانم از آثاری از این آهنگسازان نام ببرم: شوسون (Chausson)، رپارتز (Ropartz)، دوبوآ (Dubois) (سونات – که پس از سونات سزار فرانک یکی از بهترین سونات هاست)، دیندی (d’Indy)، گابریل فوره (کوئینتت)، دبوسی (کوارتت)! تعدادشان زیاد است و نمی توانم همگی را الآن به خاطر بیاورم، سونات های ویولن، موسیقی سمفونیک، موسیقی مجلسی، اثرهای کرال، و ساخته هایی از هر نوع!»

این مورد همچنین درباره سونات سزار فرانک نیز صدق می کند. ایزایی می گوید: «اجرای این سونات های بزرگ به دو نوازنده احتیاج دارد، زیرا بخش های پیانو آنها گاهی بسیار ماهرانه و با جزئیات بسیار نوشته شده اند. سزار فرانک سوناتش را روز ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۶ یعنی روز عروسی من به عنوان هدیه عروسی برایم فرستاد! واقعیت این است که کارهای بسیار مهم زیادی به من تقدیم شده است. به عنوان مثال می توانم از آثاری از این آهنگسازان نام ببرم: شوسون (Chausson)، رپارتز (Ropartz)، دوبوآ (Dubois) (سونات – که پس از سونات سزار فرانک یکی از بهترین سونات هاست)، دیندی (d’Indy)، گابریل فوره (کوئینتت)، دبوسی (کوارتت)! تعدادشان زیاد است و نمی توانم همگی را الآن به خاطر بیاورم، سونات های ویولن، موسیقی سمفونیک، موسیقی مجلسی، اثرهای کرال، و ساخته هایی از هر نوع!»

«همانطور که می دانید دبوسی در اصل هیچ اثری را برای ویلن و پیانو ننوشت، شاید به جز اثری که دوراند آن را در دوران آخرین بیماری او منتشر کرد. در عین حال او تا چند قدمی ساختن اثری برای من پیش رفت. او پانزده سال پیش به من گفت که دارد نکتورنی برایم می سازد. بعد از آن، من تور کنسرتی را اجرا کردم و برای مدت طولانی در سفر بودم.»

«وقتی که به پاریس بازگشتم به او نامه ای نوشتم تا ببینم نکتورن من تمام شده یا نه. دبوسی پاسخ داد که به دلایلی آن را به جای اینکه برای ویولن سولو بنویسد برای ارکستر نوشته است. این اثر یکی از Trois Nocturnes برای ارکستر است. شاید یکی از دلایلی که باعث شده آثار زیادی به من تقدیم شود این باشد که من به عنوان یک هنرمندِ تفسیرگر، تخصص خودم را محدود نکرده ام. من هر نوع اثری را، از باخ گرفته تا دبوسی، نواخته ام چون هنر باید جهانی باشد!»

ایزایی بر بازوی راست و انگشتانش کنترل خارق العاده ای دارد که باعث می شود ظریف ترین و دقیق ترین نوانس های تونال را در هر زمان و در هر آرشه کشی اجرا کند.

او همچنین، ظاهرا به آسانی و بی هیچ تلاشی، از پس پیچیده ترین مشکلات تکنیکی بر می آید. تن (tone) ایزایی به درستی «طلایی» نامیده شده است. خالی از لطف نیست اگر تعریف ایزایی از تن را در این جا مطرح کنیم: «تن در موسیقی چیزیست که به دل راه میابد و توسط روح بیان می شود!»

ایزایی در ادامه می گوید که «اگر مکانیزم نوازندگی را در نظر بگیریم امروزه ابزار های ویولن نوازی استادانه، بیان احساسات، تکنیک و شیوه نوازندگی اهمیت بیشتری نسبت به گذشته دارند. اگر قرار باشد که درونیات نوازنده بدون هیچ محدودیتی بروز پیدا کنند، این موارد به بخش هایی ضروری و جدایی ناپذیر از نوازندگی تبدیل می شوند.»

«هرچه نوازنده ماهر تر بوده و تسلط بیش تری بر کارش داشته باشد کمتر توجه شنونده را به جنبه های فنی نوازندگی جلب می کند. هر آنچه که نشان دهنده تلاش، ناشیگری و دشواری نوازنده در نواختن باشد، باعث انزجار شنونده ای می شود که بیش از هر چیز از صدای ویولن لذت می برد. ویوتام می گفت: هیچ تحریری به خودی خود ارزشی ندارد، آواز بخوانید، آواز بخوانید! (Pas de trait pour le trait–chantez, chantez)

«اکنون بسیاری از نوازنده ها دیگر آواز نمی خوانند! آنها خرسند هستند که می توانند کم و بیش از پس مشکلاتی که با آنها مواجه می شوند برآیند؛ اما مسئله این است که افکتی که بکار می گیرند بسیار آشکار است و هر چند ممکن است این افکت ها گاهی مایه شگفتی شوندگان شود اما هیچ گاه نمی تواند بر آن ها تأثیر گذار باشد یا آنها را خشنود کند.»

گفتگوی هارمونیک

۱ نظر

بیشتر بحث شده است