جو ستریانی

جو ستریانی و استیو وای
جو ستریانی و استیو وای
در بین نوازندگان گیتار راک (Rock) دهه های ۸۰ و ۹۰ جو ستریانی یکی از حرفه ای ترین و قدرتمند ترین گیتاریست ها می باشد.

او در ۱۵ جولای سال ۱۹۵۶ در Westbury شهر نیویورک بدنیا آمد و در حومه Carle Place بزرگ شد. ستریانی تحت تاثیر نوازنده گیتار افسانه ای Jimi Hendrix قرار داشت و با وجود اینکه بیشتر علاقمند به Drum بود در ۱۴ سالگی شروع به تمرین گیتار نمود.

خیلی زود بعد از فراگیری گیتار به تدریس آن به دیگران پرداخت و در این بین به یکی از شاگردانش بنام Steve Vai احساس نزدیکی و وابستگی پیدا کرد. زمانی که Steve Vai بعنوان گیتاریست گروه David Lee Roth به شهرت رسید در بسیاری از مجامع عمومی از دوست و استاد سابقش تمجید و قدر دانی نمود. گوش کنید :

audio fileUntil we say good bye

اواخر سالهای ۷۰ ستریانی به Berkeley CA تغییر مکان داد اما همچنان بکار تدریس مشغول بود . در بین شاگردان او می توان به نوازندگان توانایی چون Kirk Hammett (از گروه متالیکا) , Larry Lalonde (از گروه پرایموس) , David Bryson (از گروه کانتینگ کروز) و Charlie Hunter ( نوازنده Jazz تلفیقی) اشاره کرد. Satch (نام هنری جو ستریانی) در اوایل دهه ۸۰ در یک کار خوب با Greg Kihn به نوازندگی پرداخت که پیامد آن تعدادی سولو و یک تور بود و از آن کار ها یک نسخه آرشیوی بنام King Biscuit Flower Hour تهیه گردید که نسخه کامل آن در سال ۱۹۹۶ منتشر شد.

کارهای زیبای جو ستریانی موجی پویا در دنیای نوازندگی راک بوجود آورد؛ در این میان می توان به کارهایی چون EP, Not Of This Earth و Surfing With The Alien (که موفق به دریافت نشان طلای مسابقات گرمی نیز شد) اشاره کرد. پس از آن Satch ردیف اول لیست آراء عمومی بهترین گیتاریست مجلات موسیقی را بخود اختصاص داد . میک جگر خواننده معروف گروه Rolling Stones از او به عنوان همراه در تورهای استرالیا و ژاپن استفاده کرد. گوش کنید :

. audio fileSlow and Easy

از دیگر شاهکار های جو ستریانی می توان به آلبوم Flying In A Blue Dream (سال ۱۹۸۹) اشاره کرد که آغاز کار خوانندگی او نیز می باشد. زمینه فعالیت های ستریانی بسیار گسترده است او حتی ساخت موسیقی فیلمهای گوناگون را بعهده گرفت که از آن جمله می توان به فیلم Say Anything به کارگردانی Cameron Crowe اشاره کرد. با کناره گیری Ritchie Blackmore از گروه Deep Purple در سال ۹۴ جو ستریانی جای او را گرفت .اگر چه از او در خواست شد که بعنوان یک عضو دایمی باقی بماند او این پیشنهاد را نپذیرفت تا به کار خودش به تنهایی ادامه دهد.

Satch بعد از انتشار آلبوم Crystal Planet اولین تور G3 را در سال ۹۶ با همراهی Steve Vai بر پا کرد که البته بعد از آن‏‏ ‏این کنسرت ها سالیانه اجرا شدند. در بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ دو کار دیگر از او به نامهای Engines Of Creation (کاندید مسابقات Grammy) و Live In San Francisco به ثبت رسید. گوش کنید :

. audio fileDevils Slide

علاوه بر کارهایی که ستریانی انجام داده است بار ها بعنوان مهمان جهت همراهی با هنرمندان دیگر دعوت شد که از آن جمله می توان به همراهی او با Alice Cooper در آلبوم Hey Stupid و Stuart Hamm در Radio Free Albemuth و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد.

جالب است که بدانید در اوایل دهه ۹۰ کمپانی Ibanez به افتخار جو ستریانی مدل گیتار JS را به بازار عرضه کرد. Satch برای آلبوم های Surfing with the alien (سال ۱۹۸۷) ؛ Dreaming #11 (سال ۱۹۸۸) موفق به دریافت جایزه Grammy شده است و نیز برای Flying in a blue dream و ‎You’re my world و آهنگ Summer Song از اجرای زنده G3 کاندید این مسابقات شده است.

پاسخ پیمان سلطانی به نامه سرگشاده سیاوش بیضایی

آقای پورقناد با من تماس گرفتند و از من خواستند تا در مورد ادعاهای (به زعم من کاذب و هیاهوی دوباره) آقای بیضایی درباره ی قطعه ی «ایران جوان» متنی را بنویسم. اینجانب اعلام‌ می کنم قطعه ی «ایران جوان» که قبلا خود من از آن به عنوان «نخستین سرود ملی ایران» نام برده ام ساخته ی اینجانب است. از آنجا که ملودی استفاده شده در بخش آوازی این اثر قدیمی است هر موزیسین علاقه مندی حق دارد و می تواند آن را برای هر آنسامبلی هارمونیزه، ارکستره و تنظیم کند کما اینکه چندین آهنگساز قبل و بعد از لومر نیز بر اساس این تم‌ قدیمی آثاری را ساخته اند لذا همین جا اعلام‌ می کنم که این ملودی متعلق به آقای لومر نیست و اسناد آن در اختیار اینجانب است.

نامه ای از سیاوش بیضایی درباره سرود «وطنم» یا «ایران جوان»

نوشته ای که پیش رو دارید، نامه ای از سیاوش بیضایی است که برای رعایت قانون مطبوعات در این ژورنال منتشر می شود. لازم به ذکر است که جلسه ای مطبوعاتی درباره موضوع این نامه در روز سه شنبه ۲۸ خرداد با حضور سیاوش بیضایی برگزار می گردد. بدینوسیله از پیمان سلطانی و کارشناسان قوه قضاییه دعوت می گردد که در این نشست که به منظور رونمایی از اسناد بیشتر درباره این پرونده برگزار می گردد حضور یابند. این نشست در ساعت ۱۰ بامداد در خبرگزاری ایلنا به آدرس پستی: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه نرسیده به روانمهر، پلاک ۱۳۲ برگزار می گردد.

از روزهای گذشته…

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (II)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (II)

در چنین وضعیتی کتابی روانه‌ی بازار می‌شود با عنوان «هشت گفتار درباره‌ی فلسفه‌‌ی موسیقی» با این ادعا که اولین کتاب مستقل درباره‌ی این موضوع در زبان فارسی است. ناشر در متنی که در پشت جلد کتاب آورده می‌نویسد: «…دکتر «صفوت» با استفاده‌ی آگاهانه از فرصت‌های مغتنم، به توجیه پاره‌ای از وجوه بنیادین فلسفه‌ی موسیقی پرداخته است.» همان‌طور که از این نوشته پیدا است، خواننده منتظر است که کتابی در مورد بنیادی‌ترین مسایل فلسفه‌ی موسیقی پیش رو ببیند و از منظر آن به دل این عنوان دور از دسترس و جذاب رخنه‌ کند.
امینی: انتقال نت ها کار وقت گیری است

امینی: انتقال نت ها کار وقت گیری است

قرار است یعنی این مجموعه آلبوم ۸ تایی در یک جزوه پارتیتور چاپ شود و گروه‌ها از این به بعد می‌توانند یک پارت ارکستر کامل هم داشته باشند و اگر خواستن استفاده کنند.
کارول کینگ (II)

کارول کینگ (II)

کینگ و لارکی بعدها به کالیفرنیا رفتند و در سال ۱۹۶۸ تریو The City را راه اندازی کردند و یک آلبوم به نام Now That Everything’s Been Said را منتشر کردند اما تور تبلیغاتی این آلبوم به دلیل ترس از صحنه کارول کینگ منتفی و همین مساله موجب عدم موفقیت تجاری آلبوم شد.
موسیقی و طنز (قسمت اول)

موسیقی و طنز (قسمت اول)

در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۸۴ نشستی به دعوت دفتر پژوهشهای طنز در حوزه هنری، برگزار شد که سخنرانی این برنامه را سید علی رضا میر علینقی عهده دار بود. امروز متن کامل این سخنرانی را می خوانیم:
بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (XI)

بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (XI)

چندمضراب بیداد: این قطعه در گوشۀ بیداد از دستگاه همایون ساخته شده است. در حین اجرای قطعه به گوشه های بیات راجع، قرایی و عشاق اشاره می شود و پس از عشاق شاهد تغییر مایه در آهنگ از گوشۀ عشاق به دستگاه شور (سل) هستیم. فضای اصلی قطعه بر اساس وزنی از موسیقی محلی شمال خراسان (منطقۀ بجنورد و آشخانه)، ساخته و پرداخته شده و جملات و نغمات بر اساس همین وزن و ضرباهنگ پیش می روند. دور اصلی قطعه دوازده تایی بوده و در لحظات کوتاهی از نغمات، دور قطعه به هجده تایی تغییر می یابد. در حالت دوازده تایی شاهد تقسیمات ۴+۳+۳+۲ هستیم که این روند در تمام میزان های مشابه حفظ می شود. همچنین در بخش های هجده تایی شاهد تقسیمات ۴+۶+۶+۲ هستیم. پایۀ اصلی قطعه به صورت زیر است:
بالشتک نوین (II)

بالشتک نوین (II)

در اینجا می توان به نظرات نوازندگانی دیگر اشاره نمود که بالشتک (shoulder rest) را وسیله ای چندان ضروری به شمار نمی آورند و البته دلایل خود را مطرح می سازند. اگر آنها نیز به فضای خالی زیر ساز معتقد باشند و آن را موضوعی تلقی نمایند که می تواند نوازنده را دستخوش تغییرات ناگهانی نماید، شاید ترجیح دهند حداقل از قطعه ایی کوچک در زیر ساز استفاده نمایند، آنچنان که نمونه هایی از بالشک های بسیار کوچک نیز موجود بوده و مورد استفاده قرار می گیرد.
علی رحیمیان: در هنرستان چند کاپریس از پاگانینی باید می زدیم

علی رحیمیان: در هنرستان چند کاپریس از پاگانینی باید می زدیم

بدنبال تهیه مطلب رحیمیان و موسیقی سمفنیک ایران و به منظور آشنا کردن هرچه بیشتر جامعه هنری با هنرمندان بزرگ کشور، با علی رحیمیان موسیقیدان معاصر مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت اول آنرا میخوانید.
ربنا با صدای شجریان

ربنا با صدای شجریان

برای بسیاری از ایرانیان، افطار بدون ربنا رنگ و بویی ندارد. سالهاست صدای چابک و زیبای شجریان در این ساعات مردم را مجذوب خود می کند.
گذر از مرز ستایشِ محض (IV)

گذر از مرز ستایشِ محض (IV)

از اواخر دهه‌ی ۱۹۵۰ توجه اشتوکهاوزن به موضوع فرهنگ‌های شرق آسیا جلب شد. چنان که در روند تغییرات اندیشه‌های آهنگسازانه و فرهنگی وی مشخص است او از این دوره به تفکر عرفانی شرقی بسیار علاقه‌مند شده بود. این گرایش کلی وی به‌ویژه در دهه‌ی ۱۹۷۰ بر بخشی از جهان روشنفکری وقت سایه افکنده بود و چیزی منحصر به وی نیست (۱۰). از سوی دیگر او نوعی تفکر «گیهانی» نیز تحت تاثیر همین زمینه‌ها پیدا کرد که آن را با نوعی ماجراجویی‌ علمی-تخیلی (۱۱) در هم آمیخت و برخی از آثار هنری‌اش را بر پایه‌ی چنین تخیلات و توهماتی خلق کرد. قطعات این دوره‌اش باز هم مورد نقد هر دو جبهه‌ی نقادان گذشته قرار گرفت.
رئیسیان: چالش های این فیلم تجربه های زیادی به من داد

رئیسیان: چالش های این فیلم تجربه های زیادی به من داد

آنقدر مصاحبه ها مبسوط و از زوایای مختلف بودند که این امکان به وجود آمد که که یک روایت بسیار دلچسب و گیرا بتوانم از آن بسازم. روایتی از اینکه این قطعه بیش از ۱۰۰ سال پیش و در زمان ناصرالدین شاه به چه دلیلی توسط شخصی به نام «لومر» ساخته می شود. لومیر که بوده است؟ و در ایران چه می کرده و چه تأثیری بر موسیقی بعد از خود گذاشته است؟ چرا توجه پیمان سلطانی به این قطعه جلب می شود؟ ویژگی این قطعه چه بوده که به صورت یک قطعه ی ملی درمی آید؟ بحث درباره ی اینکه اصولاً قطعات ملی و میهنی چه طور قطعاتی هستند؟ و چگونه قطعاتی ملی می شوند؟ چه ویژگی هایی باید داشته باشند؟