نمودی از جهان متن اثر (IV)

نظریه‌ی موسیقی به عنوان مجموعه‌ی قوانین و دستورالعمل‌های موسیقی بر تجزیه و تحلیل موسیقایی عمیقاً تاثیرگذار است. همان‌طور که در مثال به شکلی بسیار ابتدایی مشخص شد یکی از نمودهای تعریف‌ آنالیز موسیقی در تشخیص عناصر ساختاری و تجزیه‌ی یک اثر موسیقایی تجلی می‌یابد و درست از همین نقطه است که حضور نظریه‌ی موسیقی به عنوان یک امر لازم پدیدار می‌شود.

نظریه‌ی موسیقی بستری پیشینی برای آنالیز موسیقایی است، علت این امر هم در مقوله‌ی تعیین و تشخیص «عنصر جزیی» (۱۱) نهفته است.

برای آنکه این موضوع را بهتر ببینیم بیایید سعی کنیم قطعه‌ی شکل ۱ را به «عناصر جزیی»اش تقسیم کنیم.

در شکل ۲ و ۳ دو گونه‌ از نتیجه‌ی این کار را می‌توان دید.

چه چیزی موجب شد که سه بخش بالا به عنوان عنصر جزیی این قطعه‌ی کوتاه درنظر گرفته شود؟ دانستن این نکته –به عنوان پیش فرض- که این قطعه از بخش‌های (تقریبا) هم‌طول به نام جمله تشکیل شده است؛ موضوعی که بدون شک در حوزه‌ی نظریه‌ی موسیقی قرار می‌گیرد.

اکنون ما دو گزاره‌ی تحلیلی ساده استخراج کرده‌ایم که هر یک منجر به تجزیه‌ی قطعه به شکلی جداگانه شده است؛ ۱- قطعه‌ی مورد بحث دارای جمله‌های دقیقا هم طول و چهار میزانی است که بر نغمه‌ی ر و سل پایان می‌یابد و با یک سکوت از جمله‌ی بعدی جدا می‌شود. ۲- قطعه‌ با احتساب تکرارها، جمله‌های هم‌طول ۸ میزانی (به جز جمله‌ی پنجم که چهار میزانی است) دارد که با خاتمه بر روی نغمه‌ی سل مشخص می‌گردد.


شکل ۲


شکل ۳

تصویری که به این ترتیب از آنالیز موسیقایی به‌دست می‌آوریم حاکی از این است که آنالیز نوعی مطالعه‌ی موسیقی است که ۱- بیش از هر چیز بر خواندن متن موسیقایی متکی است. خواندن به هر معنای ممکن.

این موضوع به قدری اهمیت دارد که آدورنو آن را یکی از نیازهای اساسی آنالیز می‌داند: «مایلم در اینجا توجه شما را به یک نیاز اساسی دیگر آنالیز جلب کنم؛ و آن خواندن متن موسیقی است» (۱۲) ۲- موضوع مورد مطالعه‌ی آن خود موسیقی (۱۳) و تا آنجا که ممکن است به دور از هرگونه مساله‌ی فراموسیقایی و پیرامونی است (۱۴).

نتیجه‌ای نیز که تا این سطح به دست می‌دهد گزاره‌ای است مانند آنچه در مورد مثال ۲ به‌دست آمد. گزاره‌ای که بیش از هر چیز می‌توان آن را توصیفی فنی از وضعیت قطعه نامید و داعیه‌ی آن دارد که پرسش «این موسیقی چگونه است؟» را دست‌کم از برخی جهات جواب دهد. اگر خوب به آنچه گفته شد دقت کنیم متوجه خواهیم شد که سعی آنالیز بر این است که دستاورد خود را با نوعی «امر عینی» (Objective) پیوند بزند و از این نظر هر چه ممکن است به روش‌های علوم تجربی نزدیک شود.

در این دیدگاه نوعی حقیقت خارجی وجود دارد که مستقل از شنونده یا خواننده در موسیقی موجود بوده و برای فردی که مجهز به ابزار مناسب باشد قابل کشف است. از سوی دیگر سنت تجزیه و تحلیلی نهایت تلاش خود را کرده که تا آنجا که ممکن است خود را از «امر ذهنی» (Subjective) دور نگه دارد. درست به همین دلیل است که نتیجه‌ی عمل تحلیل‌گرانه بر مثال ۲ چیزی شبیه این نخواهد بود: این قطعه‌ای است درباره‌ی آبیِ زلالِ وجود، که مانند چشمه‌ساری به سوی پایین سرازیر است (۱۵)، هر چند که این جمله را نیز می‌توان یک گزاره‌ی توصیفی به حساب آورد، اما توصیفی است که در بهترین حالت عناصر غیر موسیقایی مرتبط با قطعه‌ی مورد بحث را با تخیل در هم آمیخته است و این هر دو از چیزهایی است که می‌دانیم آنالیز از نزدیک شدن به آن اجتناب دارد.

پی نوشت

۱۱- به طور آشکاری در اینجا از آوردن عنوان عناصر اصلی خودداری شده چرا که تعیین اینکه چه چیزی اصلی است و چه چیزی فرعی نیاز به بحث پیچیده‌تری دارد که در ادامه‌ی مقاله تا حدودی با آن آشنا می‌شویم. ۱۲- Adorno, Theodor w. (1969) “On the Problem of Musical Analysis” in essays on Music, Translated by Max Paddison, Berkeley: University of California Press. P 163. ۱۳- خود موسیقی از دیدگاه آنالیز ممکن است آوانگاره‌ی قطعه، اجرایی از آن یا ایده‌ و طرح‌های آهنگساز باشد. برای اینکه پیچیدگی این مفهوم روشن شود کافی است که تصور کنیم اجرایی از یک اثر در دسترس است که اجرای خوبی نیست؛ اما تحلیل‌گری- که برای تحلیل‌اش- فقط به این نمونه دسترسی دارد بدون توجه به اشکالات اجرایی آن را مورد بررسی قرار می‌دهد و آنالیزش را بر اساس آنچه او می‌اندیشد قطعه باید باشد و نه آنچه که «واقعاً» شنیده می‌شود، بنا می‌کند. روشن است که در اینجا خود قطعه چیزی است که تنها در ذهن این تحلیل‌گر وجود دارد (در حقیقت تحلیل‌گر فکر می‌کند که در ذهن آهنگساز وجود داشته). نوعی معادل ذهنی آوانگاره که راهنمای شنیدن اجرا شده است. تحلیل‌گر در این مورد نقش نوعی پیام‌آور آهنگساز را بازی می‌کند. ۱۴- این دور بودن از مسایل غیر موسیقایی ادعای آنالیز است. دست‌کم بخش بزرگی از سنت تحلیل موسیقی مدعی است که این‌گونه عمل می‌کند. ۱۵- با اشاره‌ی تلویحی اما قابل فهم به حرکت فرودی نغمات قطعه.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «زمین»

«زمین» یک دونوازی است؛ دوئت برای پیانو و خوانش شعر، هوشیار خیام و احمد پوری. و نتیجه‌اش شش قطعه‌ی موسیقی است و راهی دیگر برای همنشینی خوانش و موسیقی. نام موسیقایی قطعه‌ها، پرلودیوم، سرناد، آریوزو و … هم به تمثیل همین را می‌گوید. حتا اگر ندانیم که روش ساخته شدن این آثار، اجرای همزمان بوده است، سرشت دونوازانه‌ی این خوانش خود را نخست در نسبت حضور صدای گوینده و صدای پیانو می‌یابد؛ در سکوت‌ها و مکث‌ها. آنجا که شاعر خاموشی اختیار می‌کند تا جایی به حضور همنوازش بدهد. و چه هوشمندانه و با ظرافت چنین می‌کند. می‌شنود. می‌اندیشد و در لحظه تصمیم می‌گیرد و ناگهان بافت ساخته شده از صدای پیانو/انسان دگرگون می‌شود.

موسیقی و شعر در «گرگیعان و گرگیعان» (X)

زن هایی که علاقه مند به دریافت هدیه بودند اما نمی خواستند شناخته شوند در حالی که صورت خود را می پوشاندند، الکی به دست گرفته و آن را به صاحب خانه می دادند. او هم که از ویژگی مراسم با خبر بود، هدیه را درون الک گذارده به صاحبش بر می گرداند. علت نام‌گذاری مراسم نیز وجود همین الک است که در هرمزگان به آن آرگیز یا هارگیز (آردبیز) گویند.

از روزهای گذشته…

فانتزی – امپرمپتو

فانتزی – امپرمپتو

امپرمپتو (Impromptu) فرم آزادی از موسیقی است که عمومآ برای یک ساز با اجرای سولو (بعنوان مثال پیانو) نوشته می شود و بیشتر بر روی مهارت های بداهه نوازی در آن تاکید می شود.
چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (XII)

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (XII)

حالا که تا حدودی از نظریه ی صنعت فرهنگ سازی بحث به میان آمد، نوشتنِ حاشیه بر متنِ آدرنو سخت تر می شود چرا که تمام حرف آدرنو در این جمله خلاصه می شود: هر آنکه در قدرتِ یکنواختی و تکرار شک کند، ابله است.
بسامه موچو یا مرا ببوس!

بسامه موچو یا مرا ببوس!

چندی قبل به بهانه درگذشت یکی از ترانه سرایان لاتین به نام “کونسوئلو ولازکوئز” مطلبی تهیه کردیم و در آن راجع به یکی از ترانه های جاودانه این شاعر که در اغلب کشورها از شهرت بسیاری برخوردار است صحبت شد. این ترانه Besame Mucho (مرا ببوس) نام دارد که توسط خواننده ها و گروه های بسیاری به زبانهای مختلف اجرا شده است.
گزارش جلسه یازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

گزارش جلسه یازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

چنین دیدگاهی باعث شده است که نگاه نشانه‌شناسی موسیقی به ساختارگرایی معطوف باشد. از سوی دیگر اگر دیدگاه پیرس سرلوحه‌ی کار قرار گیرد تفکیک میان نشانه به مثابه شمایل (Icon) یا نمایه (Index) نکاتی دارد که به کار نشانه‌شناسی موسیقی می‌آید.
به مناسبت ۷ مهر تولد حسین دهلوی (IV)

به مناسبت ۷ مهر تولد حسین دهلوی (IV)

پیوند شعر و موسیقی آوازی از جمله سلسله مقالاتی بود که در همین مجله به چاپ می رسید که بعدها با جرح و تعدیلهای فراوان و با مشاوره بسیاری از اساتید زبان شناسی و ادبیات (چون دکتر باطنی، حق شناس و مهدخت معین) برای نخستین بار در سال ۱۳۷۹ توسط نشر ماهور چاپ شد. اما از جمله مقالات مهم دیگر او می توان به مقالات: چند صدایی در موسیقی ایران (موزیک ایران، تیر ۱۳۴۰)، کنتر پوان و مقایسه آن با هارمونی (مهر ۱۳۳۳ موزیک ایران)، در پاسخ به مقاله سعدی حسنی در باره اختلاف ربع پرده (موزیک شهریور ۱۳۳۳)، موسیقی و اجتماع (خرداد ۱۳۳۶ همان)، پدال در موسیقی ایران (خرداد ۱۳۳۴ همان) و حتی مقالات دوران پس از انقلاب مثل نت نگاری در موسیقی ایران (مندرج در ادبستان ش. ۷)، ویژگی های سنتور (در کتاب ماهور شماره ۲ و ۳) و… اشاره کرد.
مشکلات ناشی از کار زیاد (II)

مشکلات ناشی از کار زیاد (II)

تعویض ویلون به ویولا، ویلون به ویلونی بزرگتر یا با سازی که اتفاع خرک متفاوتی دارد به نوازنده فشار زیادی تحمیل می کند. اگر سازتان را عوض می کنید باید ۱ تا ۲ هفته تمرینات ساده تر را انجام دهید و کم کم به سراغ برنامه اصلی خود بروید. همین مساله در مورد تعویض معلم یا رپرتوآر صادق است.
گوستاوو دودامِل، چهره کاریزماتیکِ  اِل سیتما

گوستاوو دودامِل، چهره کاریزماتیکِ اِل سیتما

چهره کاریزماتیکِ اِل سیتما، گوستاوو دودامِل (Gustavo Dudamel) نام دارد. ستاره ای واقعی در کشورش (هر چند او این اصطلاح را نمی پسندد در حالی که از محبوبیت بسیار زیادی برخوردار است)، این رهبر ارکستر در سال ۱۹۸۱ متولد شده است و امروزه جز یکی از موسیقی دان های برجسته کلاسیک به شمار می رود.
Pachelbel  – Canon in D

Pachelbel – Canon in D

جان پچلبل – متولد نورنبرگ آلمان – مدرس موسیقی، آهنگساز و نوازنده ارگ دوران باروک است که در دوران زندگی خود توانست هنر نوازندگی ارگ را به بالاترین نقطه خود برساند.
روش سوزوکی (قسمت نوزدهم)

روش سوزوکی (قسمت نوزدهم)

ناهمواری ها و ضعف و ناتوانی در کودکان عادی و معمولی تبدیل به عادت می‌شود و جزو خصلت و شخصیتشان می شود و در نهایت طبیعت و کاراکتر شان را تشکیل می دهد، به همین منوال هم می‌ماند. ولی با یک برنامه‌ریزی ده ساله تربیتی پرورشی می توان کودکانی عالی و برجسته به جامعه سپرد اگر کسی طالب و خواستار این روش باشد، من یقین دارم که بعد از ده سال هر کسی می تواند استعداد خود را به شکوه و جلا رساند و به فرهنگی والا دست یابد.
متبسم: در کنار جوانان با افتخار ساز می زنم

متبسم: در کنار جوانان با افتخار ساز می زنم

در یک گروه بزرگ نوازندگان مشکل شنیدن یکدیگر را دارند و به همین دلیل نیاز به کسی است که همه از او پیروی کنند و سرعت ضرب ها و اندازه نوانس ها را از وی بگیرند. بعلاوه در گروه مضراب همه چیز جنبه آموزشی دارد و بنای کار حرفه ای نیست، از این رو انتظار هم در همین حد است.