گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

نگاهی به اپرای مولوی (IV)

پس از شمس بلافاصله عطار نیشابوری که نقشش را علی خدایی میخواند وارد صحنه میشود با شعر معروف از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست… در واقع شعر مولانا را از زبان عطار میشنویم (۱)؛ در اپرای مولوی حدود هشتاد در صد اشعار از مولانا و بقیه از اشعار دیگر شاعران است (۲) و گاهی قسمتهایی نوشته نویسنده لیبرتو است که در بسیاری از مواقع به قدری متناسب ساخته شده که حتی اهل ادب هم شک میکنند که ساخته مولانا نباشد.

پس از شمس بلافاصله عطار نیشابوری که نقشش را علی خدایی میخواند وارد صحنه میشود با شعر معروف از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست… در واقع شعر مولانا را از زبان عطار میشنویم (۱)؛ در اپرای مولوی حدود هشتاد در صد اشعار از مولانا و بقیه از اشعار دیگر شاعران است (۲) و گاهی قسمتهایی نوشته نویسنده لیبرتو است که در بسیاری از مواقع به قدری متناسب ساخته شده که حتی اهل ادب هم شک میکنند که ساخته مولانا نباشد.

در ادامه این صحنه سرباز مغول دیده میشود که جنازه کودکی را روی زمین میکشد؛ تکنیک تحسین بر انگیز بازی دهنده این عروسک حیرت انگیز است، چراکه هیچ نخی به حالت افقی به عروسک وصل نیست!

در همین حال گروه کر آواز ایرانی (نه کر آواز غربی) به عنوان صدای مردم شروع به خواندن تصنیف باز هوای وطنم میکند ولی در دستگاه نوا، جالب اینجاست که با اینکه همیشه این تصنیف را در اصفهان شنیده ایم، تغییر نیم پرده ای درجه ششم به سمت پایین، شنونده را آزار نمیدهد؛ دلیل آن هم ساده است، عبدی گوش ما را دقایقی است در فضای دستگاه نوا قرار داده…

در این صحنه هاله دود و غبار صحنه را در بر گرفته و در این فضای برزخی، زنانی شمع به دست، در پشت جنازه کودکی که روی زمین کشیده میشود حرکت میکنند و نور صحنه کم کم خاموش شده و فقط نور شمعها نقطه هایی را در صحنه روشن کرده که کم کم از صحنه خارج میشود… این پرده با فضایی سنگین و تاثر انگیز به پایان میرسد.



یکی از خصوصیات مهم این دو اپرای اخیر بهروز غریب پور از نظر صحنه ای این است که ترفند های تکنیکی او در حدی بر صحنه قالب نمیشود که به کلیت اثر ضربه بزند و توانایی تکنیکی او به صورت لایه سطحی اثر به چشم نمی آید؛ این مسئله بسیار با اهمیت در هنر ایرانی است که آثار هنری کشورمان را چه در موسیقی، معماری و دیگر هنرها، با وقار و دور از خود نمایی نشان میدهد.

پرده سوم
با صدای بادی برنجی ها که گویی ما را دعوت به ادامه ماجرا میکنند آغاز میشود… کم کم گروه زهی با اجرای موتیفی با نتهای کروماتیک میپردازند که با روشن شدن صحنه میبینیم مطابق راه رفتن کشان کشان پادشاه ایران است که در بند مغولان در آمده است.

خواننده نقش پادشاه ایران که نقش او را احسان نصیری خوانده است با لرزش و ترس و تقریبا بدون تکنیک میخواند که نشاندهنده یک پادشاه سست عنصر و ضعیف است (البته در واقعیت پادشاه آنروز ایران چنین نبوده و بارها با مغولها به ستیز پرداخته است ولی غریب پور برای هدایت بهتر ماجرا، داستان را به این گونه تغییر داده است) پادشاه ایران از ایرانیان میپرسد که آیا کسی وجود دارد که جانش را فدای او کند؟

پی نوشت
۱- در این اپرا دو شاعر نقش دارند، مولوی و عطار؛ ولی به خاطر افزایش کیفیت لیبرتو، گاهی این دو کاراکتر، اشعار شاعران دیگری را به زبان می آورند. کاراکتر مولانا در این اپرا نقش زیادی دارد و طبیعی است که نویسنده لیبرتو نتواند داستان اپرا را تنها با اشعار او جلو ببرد ولی در مورد عطار شاید می شد با تحقیق بیشتر، اشعاری یافت که از خود او باشد.
۲- البته وقتی در این حجم از آثار شاعرانی غیر از مولانا استفاده می شود، بهتر می بود که از این شاعران هم نام برده می شد.

سجاد پورقناد

سجاد پورقناد متولد ۱۳۶۰ تهران
نوازنده تار و سه تار، خواننده آواز اپراتیک و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک
لیسانس تار از کنسرواتوار تهران و فوق لیسانس اتنوموزیکولوژی از دانشکده فارابی دانشگاه هنر تهران

۱ نظر

بیشتر بحث شده است