هم‌صدایی لحظه‌ها (I)

جان کیج (۱۹۹۲-۱۹۱۲)
جان کیج (۱۹۹۲-۱۹۱۲)
جستاری در نگرش جان کیج به هارمونی (*)
«در این مورد [برخورد با مانعی مانند دیوار که نتوانم از آن بگذرم]، زندگیم را وقف کوبیدن سر به آن دیوار خواهم کرد.» (۱) این واژه‌ها روحیات هنرمندی را به استعاره‌ای از زبان خودش توصیف می‌کند، که جهان موسیقی شکسته شدن بسیاری از مرزهایش را به‌دست او تجربه کرد. گویی با این استعاره، سرنوشت شصت سال آینده‌ی هنرمند، آبستن سر کوبیدن به کرانه‌های نپیموده‌ی موسیقی شد.

«جان کیج» آهنگسازی است که بسیاری از رخ‌دادهای موسیقی آوانگارد قرن بیستم ردپای او را بر خود دارند و برای سال‌های متمادی از برجسته‌ترین (و به همان نسبت چالش برانگیزترین) چهره‌های آن موسیقی بود. اما اثرگذاری کیج تنها به موسیقی محدود نشد او از این مرز هم فراتر رفت و در شکل‌گیری گونه‌های جدید هنری، که دیگر نمی‌شد در قالب دسته‌بندی‌های کلاسیک گذشته قرارشان داد، نقش موثری بازی کرد. اینها گونه‌هایی بودند که به تنهایی نمی‌توان جزء هیچ کدام از هنرها محسوبشان کرد و این یعنی کیج و دیگر هم‌عصرانش درست بر مرز شکاف خورده‌ و در حال ذوب و درآمیختن هنرها کار می‌کردند. نقاط و محدوده‌هایی که دیگر در دایره‌ی هیچ هنر شناخته شده‌ای به تنهایی قرار نمی‌گرفت.

جان کیج: مرور کوتاه اهم تاثیرگذاری‌ها
شهرت کیج دلایل مختلفی دارد که بعضی موسیقایی و بعضی دیگر غیر موسیقایی‌اند. از میان آهنگسازانی که در قرن بیستم فعالیت می‌کردند او بیش از همه به مسائل زیباشناختی و فلسفی مرتبط با موسیقی (و حتا گاه هنر به طور عام) پرداخته است. این امر به سختی تصویر ما را از چهره‌ی این آهنگساز تحت تاثیر قرار داده است. کافی است مقالات منتشر شده در مورد کیج (و حتا مصاحبه‌های خود او) را بررسی کنیم، بلافاصله متوجه خواهیم شد که بیشتر آنها برای تشریح نکاتی فلسفی نگاشته شده‌اند. در این موضوع گاه چنان زیاده‌روی شده که جان کیج در نظر غیر موسیقی‌دان‌ها بیشتر یک فیلسوف می‌نماید تا یک آهنگساز (۲).

در بعد موسیقی نیز جان کیج در طول زندگی هنری نسبتا طولانی‌اش آثار مهمی از خود باقی گذاشته است. او برعکس بیشتر موسیقی‌دانان صاحب نام تنها با آفریدن شاهکارها بر دنیای موسیقی اثر نگذاشت بلکه روش‌ها و بسترها را تغییر داد.

از این جنبه اگر بخواهیم بنگریم او دریچه‌ای از رنگ‌های موسیقایی جدید (۳) به روی شنوندگان گشود. اولین بروز این نگاه کیج در قطعات برای «پیانوی دستکاری شده» یا «مهیا شده» (Prepared Piano) و پیش از آن که فناوری الکترونیک مهار آهنگساز بر هر صدای منفرد را به حداکثر برساند، دیده می‌شود. وی از این راه دو مولفه‌ی دیگر به عناصر اصلی صدای موسیقایی افزود. از دید او علاوه بر ارتفاع، کشش، شدت و رنگ که چهار خاصیت استاندارد صدای موسیقایی و مورد توجه موسیقی‌دانان بود، ریخت شناسی(۴) و مکان هر صدا در فضای صوتی هم مولفه‌های دیگر صدای موسیقایی به حساب می‌آمد.

پی نوشت
*- امسال (سال ۲۰۱۲ میلادی) یکصدمین سال تولد و سی امین سال مرگ جان کیج و به نوعی سال کیج است. در همه جای جهان برنامه‌هایی در بزرگداشت این آهنگساز آمریکایی برگزار می‌شود. در ایران نیز به همین مناسبت برنامه‌ها و ویژه‌نامه‌هایی منتشر شد که پرونده‌ی «سالی پر از کیج» ماهنامه‌ی هنر موسیقی هم یکی از آنها بود.
۱- John Cage, “Indeterminacy”, in Silence: Lectures and Writings (Middletown: Wesleyan University Press, 1961), 261.
۲- خود من نیز از این دیدگاه برکنار نبوده و در مقاله‌ی در حال انتشار دیگری با عنوان «زیباشناخت جان کیج» به طور مفصل به این بخش از تاثیرات جان کیج پرداخته‌ام.
۳- مساله‌ی تمرکز بر رنگ یا ریخت‌شناسی صدا تنها منحصر به جان کیج نبود و آهنگسازان متعددی در همان دوره، به‌ویژه پس از ظهور موسیقی الکترونیک، به آن مشغول بودند. بنابراین اشاره‌هایی که در این بخش به کیج می‌شود لزوما معنای تقدم تاریخی ندارد.
۴- Morphologic Properties به این معناست که شکل سه بخش اصلی موج صدا؛ «یورش» (Attack)، «تداوم» (Delay) و «زوال» (Decay) چگونه باشد. بدین ترتیب دو صدا با ارتفاع، کشش و شدت و حتا شیوش یکسان اما با «ریخت» مختلف به نظر شنونده کاملا متفاوت می‌آیند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

گفت و گو با جان کیج (III)

در انتهای طولانی ترین راهروی بین مثلث ها یک فیلم پخش می شد و در راهرو دیگر اسلایدهایی به نمایش درآمدند. من بر یک نردبان رفتم و به سخنرانی پرداختم که سکوت هایی را نیز در بر داشت. نردبان دیگری نیز وجود داشت که ام. سی. ریچاردز (M. C. Richards) و چارلز اسلن (Charles Oslen) در زمان های متفاوتی بر روی آن رفتند. در برهه هایی، که من پرانتزهای زمانی (Time bracket) می نامم، بازیگران با رعایت محدودیت هایی آزاد بودند – فکر می کنم شما به آنها بازه (compartment) می گویید – بازه هایی که آنها مجبور به پر کردنشان نبودند مانند چراغ سبز در ترافیک. تا این بخش آغاز نمی شد آنها اجازه نداشتند اجرا کنند، اما وقتی که شروع می شد می توانتسند تا زمانی که می خواستند در طول آن به اجرا بپردازند. رابرت راشنبرگ (Robert Rauschenberg) گرامافونی قدیمی که شیپور داشت را روشن کرده بود و یک سگ در گوشه ای به آن گوش می داد، دیوید تیودر (David Tudor) پیانو می نواخت و مرس کانینگهام (Merce Cunningham) و رقصنده های دیگر بین و اطراف تماشاچیان حرکت می کردند. عکس های راشنبرگ بالای سر تماشاچیان آویزان شده بود.

«بازخوانی آرای فارابی در باب موسیقی» در کنگره فارابی

کنگره «فارابی» با همکاری نهادها و سازمان‌‌های فرهنگی و هنری در سال ۹۹ برگزار می‌شود. بخشی از این کنگره به «بازخوانی آرای فارابی در باب موسیقی» اختصاص دارد که با هدف ایجاد بستری مناسب برای شناخت آرای موسیقایی فارابی و تأثیرات آن بر موسیقی حوزه ایرانی، عربی و ترکی توسط فرهنگستان هنر برگزار می‌شود.

از روزهای گذشته…

«موسیقاب» (III)

«موسیقاب» (III)

در اینجا مقصود از واژه‌ی اکسپرسیونیسم، نه یک سبک ویژه‌ی هنری مربوط به دهه‌ی نخست میلادی در غرب، بلکه انگاره‌ ای کلی در تاریخ هنر است. با چنین نگاهی، اکسپرسیونیسم در حکم یک نگرش کلی در زیبایی‌شناسی، مفهومی گسترده پیدا می‌کند و لازم است این واژه را در هنر امروز، از یک جنبش هنر مدرن در قرن بیستم متمایز بدانیم. بنابراین اگرچه این نوع بیان، روزگاری به منزله ی یک سبک غالب، تئوریزه و تدوین شد اما به عنوان رویکردی کلی، همواره می‌تواند در اندیشه‌ی هنری مطرح شود؛ رویکردی که با ساختارهایی گسسته و اپیزودیک در پی فرانمایی است.
آلفرد اشنیتکه و سبک پلی استایلیسم (II)

آلفرد اشنیتکه و سبک پلی استایلیسم (II)

اشنیتکه کنسرتو گروسوی شماره یک خود را در سال ۱۹۹۷ به پایان رساند، این اثر در تاریخ ۲۱ مارس همان سال توسط ارکستر مجلسی لنینگراد (Leningrad Chamber) اجرا شد. در ارکستر فوق گیدون کرمر (Gidon Kremer) و تاتیانا گریدنکو (Tatiana Gridenko) تک نوازی ویولن و یوری اسمیرنوف (Yuri Smirnov) نوازندگی پیانو را بر عهده داشتند.
در آمدی بر تدوین فهرست جامع<br> آثار روح الله خالقی(III)

در آمدی بر تدوین فهرست جامع
آثار روح الله خالقی(III)

آنچه که به نام اصلاح موسیقی، از دی ماه ۱۳۳۳ آغاز و در مرداد ۱۳۳۴ بدون ثمر خاتمه یافت، از دردهایی بودند که او میخواست بعدها در سومین جلد اثرش شرح دهد، گرچه مشتی بود نمونه خروار؛ ولی اجل مهلتش نداد.
روش سوزوکی (قسمت چهارم)

روش سوزوکی (قسمت چهارم)

این داستان در حدود چهارده یا این پانزده سال قبل در یک فصل بهاری در شهر اودا (Ueda) در حوزه شینشو (Shinshu) اتفاق افتاد. شرکت کنندگان پرورش استعدادها، در یک محیط مطبوع در خانه یکی از آشنایان به دور هم جمع شدند. بچه های خانم شیمادا و خانم کیوچی با ویلونهای کوچکشان وارد شدند.
پروژه ساخت ویلن “کانون” (II)

پروژه ساخت ویلن “کانون” (II)

از نظر ساختارو مهندسی ابعاد و اندازه ها، نزدیک به کمال مطلوب از نقطه نظرتقسیمات طلایی می باشد، انتخاب چوبها برای صفحات زیر و رو از تعادل کیفی برخوردارهستند، فرم قوسها و منحنی های صفحات به شکلی تعبیه شده است که هیچ فشار مکانیکی (استرس) مازادی را که در تعامل با کل بدنه ساز باشد را نشان نمی دهد، دریچه های اف و مساحت آن در وضعیت تعادل بهینه برای سیستم تنفسی ساز به شمار می آید، همچنین تقارن و نحوه تراش، یکی دیگر از نشانه های قدرت سازنده ساز می باشد.
درباره مشکل «شیش هشت» و «میزان های لَنگ» در وزن شناسیِ موسیقی ایرانی (IV)

درباره مشکل «شیش هشت» و «میزان های لَنگ» در وزن شناسیِ موسیقی ایرانی (IV)

مشکل اصلی وزن شناسی در تئوری پردازی ها، عدم توجه و تفکیک بین دو مفهوم مهم «ضرب و تاکید» در وزن شناسی است. «ضرب» و «تاکید»، پدیده های وابسته به هم و اغلب در هم ادغام شده هستند؛ آنچنان که تفکیک آنها از هم مشکل است. مشکل دیگر این است که واژه ها تعریف هایِ دقیق و تدوین شده ندارند. واژه «ضرب» در نوشته های موجود به مراتب بیشتر از «تاکید» اما با مفهوم های متفاوت مورد استفاده است.
بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (VI)

بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (VI)

در مورد رابطه‌ی او با ارسطو و همچنین گرایش وی به حکمت یونانی پیش از این سخن گفته شد (۱۵). اما اکنون به طور خاص آرای موسیقایی‌اش را از نظر می‌گذرانیم. او رساله‌اش را با دو اشاره‌ی مهم آغاز می‌کند. نخست اشاره به دلیل تالیف این اثر؛ نبودن اثری که تمامی جنبه‌های موسیقی نظری را شامل باشد. که این خود اشاره‌ای است به این که فارابی رسالات دیگران را می‌شناخته است (۱۶) و البته برای مقصود سفارش دهنده کافی و وافی نمی‌دانسته. دوم اشاره‌ای است که به اسباب کمال یافتن در صناعت نظری می‌پردازد:
مروری بر آلبوم «کوگیتا»

مروری بر آلبوم «کوگیتا»

چگونه یک آهنگساز اواخر دهه‌ی دوم قرن بیست و یکم می‌تواند بر دریای آثار مجلسی باقی‌مانده -دست‌کم- از سده‌ی پیشین چیزی بیافزاید؟ با ترکیب‌بندی؟ با رنگ‌آمیزی؟ با سازماندهی تازه‌ای از زیروبمی صداها؟ این پرسش فوق‌العاده مهمی است که هنگام سنجش هر اثر امروزی به ذهن می‌رسد، ازجمله «کوگیتا»ی مارتینا کوسِسکا. پاسخ پرسش نخست در حالت کلی، و حتا بدون طلب «امر نو» این است: «بسیار دشوار». به‌ویژه اگر پرسش تلویحاً این خواست را مطرح کند که آفرینش در دل موسیقیِ به زبان بدل شده روی ندهد بلکه آفرینشی فرازبانی و موسیقایی باشد، پاسخ سخت‌تر می‌شود و بسیاری آثار از سنجش سربلند بیرون نمی‌آیند.
طبقه بندی تکنیک های تنبک (I)

طبقه بندی تکنیک های تنبک (I)

به جرات می توان گفت تنبک از جنبه تنوع تکنیک نوازندگی (در این جا منظور از تکنیک نوازندگی همان شیوه های انگشت گذاری ساز است) از کاملترین سازهای کوبه ای ممبرانوفون (پوست آوا) می باشد. بررسی این تنوع بدون نگاهی سیستماتیک (اصولی و قاعده مند) که در برگیرنده صفات مشترک و غیر مشترک تکنیکهای نوازندگی باشد غیر ممکن به نظر می رسد. از جمله نتایج این دیدگاه اصولی که در واقع هنر مرتب نمودن تکنیکها است قرار گرفتن هر تکنیک در جایگاه خود و مشخص شدن رابطه ساختاری – تکاملی تکنیکها با هم دیگر و یافتن تکنیکهای جدید می باشد. در این نوشتار سعی بر این است تا بانگاهی مختصر به مفاهیم اولیه تفکر سیستماتیک و اصول طبقه بندی از این آگاهی در جهت رده بندی تکنیکهای تنبک بهره گیریم.
د-دورز (II)

د-دورز (II)

“آتش مرا روشن کن” تک آهنگی از گروه که توسط الکترا ضبط شد و بر روی بیلبورد در جایگاه اول قرار گرفت و بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رفت. گروه در برنامه های تلویزیونی بسیاری حضور یافت، با اینحال اجراهای آنان در تلویزیون آنطور که باید اثر گذار و موفقیت آمیز نبود تا آنکه آنها در “برنامه اد سالیوان” (The Ed Sullivan Show) حضور یافتند و بسیاری از توجه ها را جلب خود نمودند.