گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (V)

با توجه به زمان و وقتِ محدودِ اکثرِ علاقه مندان به موسیقى، امکانِ این نیست که بتوانند شیوه ى تمرینِ خود را از شیوه ى تمرینِ حرفه ای ها الگو بردارى کنند. چراکه آنها تمامِ وقت و زندگى خود را در راستاى اینکار گذاشته اند و طبیعى است که مقدار تمرین آنان بسیار بیشتر از افراد دیگر باشد.

بررسى شیوه هاى تمرین


با توجه به زمان و وقتِ محدودِ اکثرِ علاقه مندان به موسیقى، امکانِ این نیست که بتوانند شیوه ى تمرینِ خود را از شیوه ى تمرینِ حرفه ای ها الگو بردارى کنند. چراکه آنها تمامِ وقت و زندگى خود را در راستاى اینکار گذاشته اند و طبیعى است که مقدار تمرین آنان بسیار بیشتر از افراد دیگر باشد.

براى یادگیرى درسِ گرفته شده از طرف استاد، با توجه به زمانِ موجودِ هر شخص، مى توان چند نوع تمرین را متصور شد که البته این روش ها بى تناسب با تعداد درس، سختى درس و زمان و توانایى هنرجو نیستند.

روش اول:

هنرجو در هر بار تمرین هر مقدار از درس را که مى تواند، به جلو برود تا به آخرِ قطعه برسد و باز از اول شروع کند و دوباره تا انتهاى آهنگ بنوازد و آنقدر این عمل را تکرار کند که قطعه را بدون مکث و مشکل یا از روى نت یا از حفظ بنوازد.

در این نوع تمرین هنگامى که هنرجو قطعه را شروع به یادگیرى مى کند، تا بخواهد نت ها و ریتم ها را میزان به میزان، درست درک و اجرا کند و در آخر وقتى به انتهاى قطعه میرسد، نُتى از ابتداى قطعه را به یاد نمى آورد و مجبور است هر دفعه نت ها و ریتم ها را مجددا چک و اصلاح کند باید زمان قابل توجهى را صرف کند.

همچنین چون قطعه را میزان به میزان و با مکث میزند، قطعه انسجامى پیدا نمى کند تا راحت تر در ذهن بشیند، بنابراین مدت زمان بیشترى را باید براى تمرین کنار بگذارد تا به تدریج که قطعه را پیش مى برد، بتواند مکث ها و سکوت هاى نابجا که به علت عدم تسلط بر قطعه بوجود آمده را کم و کمتر کند تا حدى که قطعه انسجام بگیرد و مفهوم داشته باشد تا سرانجام بتواند کیفیتِ اجراى آن قطعه را به حدى برساند که قابل پس دادن در سرِ کلاس باشد.

روش دوم:
اینکه هنر جو با توجه به وقتِ خود مثلا یک، دو یا سه خط را در نظر بگیرد و فقط آن قسمتها را تمرین کند و بعد از فراگیرىِ آن چند خط به سراغ خطهاى بعدى برود و همینطور با تکرارِ این عمل به انتهاى قطعه برسد.

این روش خوب است اما گاهى در موسیقى جملاتِ یک قطعه آخرِ خطِ اول یا دوم تمام نمى شود و جمله ناقص مى ماند این باعث مى شود قطعه با سختى در ذهن و دستِ نوازنده بشیند مگر اینکه استاد جملات موسیقى را براى تمرینِ یک هنرجو علامت گذارى و تعیین کند بطوریکه هنرجو تا هر کدام از علاماتِ تعیین شده که تمرین کند و همانجا تمرین را متوقف کند قادر باشد درکى از جمله اى که نواخته پیدا کند تا بتواند آن قسمت از آهنگ را راحت یادآورى کند و هم مابقى قطعه را با مشکلاتِ کمترى بنوازد.

روش
سوم:
اینکه در زمانى که وقت بیشترى موجود است، قسمت هاى سختِ درس را تمرین کند و هنگامى که زمان کمترى دارد، قسمت هاى ساده ى آنرا بنوازد.

این روش نیز خوب است اما چند شرط دارد:
اینکه اول هنرجو تشخیص دهد قسمت هاى سخت درس کجاست یا استادِ او، به او بگوید.
دیگر اینکه هنرجو حدوداً بداند تمرین و درآوردن قسمت هاى مشکل درس با توجه به وقتى که دارد چه قدر طول میکشد و آیا تا تمام شدنِ یک هفته، وقت براى تمرین بقیه آهنگ را دارد یا خیر.

این سه روش همگى بر مبناى حجمِ مشخصى از قطعه ى درس گرفته شده بودند اما روش چهارم که در شماره آخر شرح خواهم داد تنها بر اساس زمان است نه مقدارى از قطعه.

سامان ضرابی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است