پرکار در جزییات، سردرگم در کلیّت (III)

ذکر این نکته ضروری است که تعریف کاراکترهای مختلف بر اساس تمهیدات صوتی متفاوت (مثلاً تمایز مد اجرایی، الگوی ریتمیک، سازبندی و غیره) طبیعتاً در این مورد مسئله ای ضروری و لازم بوده و نگارنده بر این امر آگاه است، اما مشکل اصلی آنجا پدیدار می گردد که در کنار این تلاش برای تعریف موقعیتها، حالت ها و کاراکترهای گوناگون، پیوند اندکی بین آنها وجود دارد؛ مانند مهره هایی از یک تسبیح که رشته ارتباطی آنها از هم گسسته باشد. در بخش پیش رو، تلاش خواهد شد که به بررسی بیشتر این عدم انسجام پرداخته شود.

گفته می شود که کل ساختار موسیقی کلاسیک غرب -دست کم تا قرن بیستم- بر دو اصل تکرار و تضاد استوار است. نگاهی کل نگر بر ساحت این موسیقی حاکم است که در سنتزی جذاب و سازنده، تنوع و تضاد موسیقایی را در خدمت انسجام و هویت بخشی اثر قرار می دهد. در موسیقی دستگاهی ایرانی اما بالعکس، این نگاه جزء نگر است و حداکثر، این انسجام و تکرار در مقیاس گوشه تحقق می یابد.

این موضوع می تواند دارای دلایل بسیاری باشد و طبیعتاً همراهی آن با فرم شعری «غرل» یکی از واضح ترین این دلایل است.

در اثری مانند اپرای مولوی که دیگر نه با غزلی با ابیاتی قائم به خود، بلکه با ابیاتی پیوسته و داستانی طرفیم که قرار است با منطقی داستانی اوج، حضیض، آغاز، پایان و احتمالاً فرم یا نظم ساختاری مشخصی داشته باشند، استفاده بی چون و چرا از همان منطق جزء نگر در تعارض با مقصود اثر قرار می گیرد.

گوشه ها از پی هم می آیند و خواننده ها ابیات خود را اجرا می کنند و اثر به پیش می رود، اما سوالی که برای شنوده باقی می ماند این است که آیا اگر بخش هایی از ساختار موسیقایی در طول زمان حذف شود، آیا این احساس که چیزی از روال ساختاری و فرمال موسیقی ناقص شده به وجود می آید؟ اگر بخشی از موسیقی جدا شود و در جای دیگری اجرا شود، آیا این احساس که این برش متعلق به اثری دیگر است به وجود می آید (فارغ از محتوای اشعار)؟ اگر به آهنگساز ماموریت داده شود که با موضوعی دیگر، مثلا «اپرای عطار»، به همین شیوه و الگو موسیقی بسازد، چه وجه ممیزه ای را باید در بطن آن اثر جست و جو کرد؟

چه نشانه ای در ساختار و به خصوص انسجام عوامل شکل دهنده اثر (مثلاً معرفی و استفاده از تمی مشخص، استفاده از فرمی تعیین شده و مشخص و یا ابداع فرمی متناسب با ساختار روایی اثر) هست که تداعی گر و شناسه آن اثر خاص باشد؟

در این زمینه ممکن است یک پاسخ به ذهن متبادر گردد و آن این که آهنگساز به عمد و برای نمایاندن خصوصیتی مشخص از موسیقی دستگاهی، یعنی همان دید جزءنگر، به چنین شیوه ای دست به تصنیف موسیقی زده است. امّا در حقیقت مساله ای که در این صورت مورد چشم پوشی قرار گرفته است، این نکته است که همین خصوصیت بنا به شرایطی بیرونی (مثلاً همراهی با فرم غزل یا مدت زمان اجرای یک برنامه موسیقی دستگاهی) یا درونی (مثلاً ساختار سازها و ساختار دانگی موسیقی دستگاهی) تعریف گشته و متناسب با آن شکل گرفته است.

حال اگر قرار باشد این موسیقی به دنیایی نو به نام اپرا قدم بگذارد، آیا می تواند از همان تمهیداتی استفاده کند که در شرایطی متفاوت پدید آمده است؟ ضمن اینکه، برای«نمایاندن خصوصیات موسیقی دستگاهی ایران در بستر موسیقی کلاسیک غربی»، می توان از راههایی متناسب تر با قالب و ابزار بیانی نیز بهره گرفت؛ به عنوان مثال می توان «خون ایرانی (گرد نت سل)» اثر علی رهبری را یکی از نمونه های برخوردهای بدیع با انتظام موجود در موسیقی ردیفی دانست.

در نهایت، باید اشاره کرد که هر چند اثر اپرای مولوی از برخی جهات دارای ارزشهای بسیاری است، اما از دو نقطه نظر، یعنی عمق بخشی و توصیف موسیقایی مضامین عمیق موجود در شعر مولانا و همچنین کلیت و انسجام ساختار موسیقایی، چندان موفق نیست.

پی نوشت
برای اطلاعات بیشتر، نک: سخنرانی آروین صداقت کیش در جلسه ی نقد نغمه، منتشر شده در وب سایت گفتگوی هارمونیک

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

فراخوان چهارمین جشنواره و جایزه«نوای خرّم» منتشر شد

دبیرخانه چهارمین جشنواره و جایزه همایون خرم (نوای خرّم) فراخوان نحوه حضور هنرمندان و گروه های متقاضی شرکت در این رویداد موسیقایی را منتشر کرد. به گزارش امور رسانه ای چهارمین جشنواره و جایزه همایون خرم (نوای خرّم)، دبیرخانه چهارمین جشنواره و جایزه همایون خرم (نوای خرّم) فراخوان نحوه حضور هنرمندان و گروه های سنی متقاضی شرکت در این رویداد موسیقایی را منتشر کرد. در متن فراخوان آمده است:

«نیاز به کمالگرایی داریم» (VII)

تقریبا همیشه! ولی متخصص ها هم سطح بندی دارند، اینطور نیست که کسی که متخصص شد در تمام زمینه ها سرآمد باشد، غیر از این مورد، در عرصه هنر ممکن است یک هنرمند خلاق بعد از مدتی افت کند، نمونه هایش را در موسیقی ایرانی زیاد دیده اید. پس نمی توانیم بگوییم متخصصان همیشه در کمال هستند، هر چند کمتر از غیر متخصصی اثر قابل توجهی می بینیم یا می شنویم.

از روزهای گذشته…

باغلاما در قرن بیستم، حالتی بین تکامل و استانداردسازی (III)

باغلاما در قرن بیستم، حالتی بین تکامل و استانداردسازی (III)

در مسئله افزایش پرده ها نقش «مظفر ساری سُزِن» (تصاویر زیر) را نباید نا دیده گرفت [مظفر ساری سُزِن که نقش بزرگی در معرفی و اجرای موسیقی مردمیِ ترکیه داشته خود در دهه ۱۹۴۰ م. سازی با ده سیم و اندازههای متفاوت می نواخته است].
گزارش جلسه سیزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

گزارش جلسه سیزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

پس از آن خلاصه‌ای از یک مقاله‌ی دیگر که در کتاب «ویکتوریا الکساندر» آمده، خوانده شد. پیش از خواندن بخش‌هایی از این خلاصه اشاره شد که آن مقاله یک نقد موسیقایی به معنای مرسوم نیست بلکه یک مطالعه‌ی موردیِ جامعه‌شناختی است با این حال مطالعه‌ی آن ازجهت روندها و رویکرد‌ها و نتایج به دست آمده برای کارگاه مفید است:
نکاتی درباره محدودیت های تکنیکی تار (II)

نکاتی درباره محدودیت های تکنیکی تار (II)

وسعت مورد استفاده روی هر سیم تار: اگر تار را به صورت معمول یعنی دو اکتاو و نیم بدانیم (تارهای سه اکتاو هم کم و بیش ساخته میشوند ولی بسیار کمتر تعداد ترند نسبت به تارهای عادی یک و نیم اکتاو)، در سیم دو، کل سیم مورد استفاده قرار میگیرد، در سیم سل یک چهارم آخر سیم (در صورتی که کوک سل داشته باشد از نت سل ۴ به بالا) کمتر مورد استفاده قرار میگیرد و در سیم بم، دو سوم سیم (یعنی با فرض دو کوک شدن سیم، از نت سی بمل ۳ به بالا) کمتر مورد استفاده قرار میگیرد.
ویولون گوارنری ویوتام (II)

ویولون گوارنری ویوتام (II)

ویولون ویوتام سالهای زیادی ذهن علاقه مندان به ویولون را به خود مشغول کرده بود. در سال ۱۸۹۱، آرتور هیل، تاجر اهل لندن زمانی که می خواست این ساز را بفروشد در دفترچه یادداشت روزانه اش نوشت: «افسوس که آنقدر ثروتمند نیستیم که خودمان این ویولون را نگهداریم چون آهنگ و ویژگی های دیگر این ساز معرکه هستند».
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا (III)

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا (III)

در بینابین سالهایی که دالکروز و ارف متد های خود را به جهان ارائه می کردند، زولتان کودای(Zoltán Kodály) اهل مجارستان بخاطر ضعف آموزش موسیقی در کشورش اقدام به تدریس روشی در جهت ارتقای سطح آموزش موسیقی نمود و در سال ۱۹۰۶ دست به کار تحقیق و انتشار آوازهای مجاری شده و معتقد بود برای اینکه بخواهیم موسیقیدانی را تربیت کنیم بهترین راه، انتقال میراث موسیقائی هر کشور به کودکانش می باشد؛ او فراگیری موسیقی را برای کودکان ضروری می دانست.
احساسات واگنر

احساسات واگنر

اگر موسیقی دان گمنام قرون وسطی که تنها هدفش ظاهرآ خدمت در راه خدا و تامین امر معاش بود و فقط بر حسب تصادف احساسات شخصی خود را در تصنیفاتش بیان می کرد را استثنا کنیم، واگنر در نقطه مقابل کلیه موسیقیدانهای دیگر ایستاد. همه موسیقیدانها همانند همه مردم عادی احساسات داشتند اما تا پیش از واگنر اغلب قریب به اتفاق آنها مجبور بودند که احساس خود را در لفافه بیان کنند.
کنسرتو ویولن سیبلیوس (II)

کنسرتو ویولن سیبلیوس (II)

موومان دوم این اثر، ابتدا با نواختن کلارینت ها آغاز گشته و پس از ورود ابوا و سپس فلوت در آن، زمینه آرامش بخشی برای سولیست مهیا می گردد.
نور، دوربین (I)

نور، دوربین (I)

کمبود تصویر موسیقی، کمبودی است که رسانه‌های تصویری مانند تلویزیون در سی سال گذشته آن را پدید آورده‌اند. برخی از تغییرات دنیای عرضه‌ی موسیقی در سال‌های گذشته کمتر به ایران رسیده‌. یکی از مهم‌ترین این تغییرات که بر اثر رشد فناوری امکان‌پذیر شد ضبط و عرضه‌ی تصویر اجراهای موسیقی بود. نخستین رسانه‌ای که محمل چنین محصولی گردید تلویزیون بود. رادیو موسیقی پخش می‌کرد و اگر تلویزیون می‌خواست نوعی رادیوی مصور نباشد یکی از کارهایی که در زمینه‌ی پخش موسیقی می‌توانست انجام دهد نمایش تصویر اجرای زنده یا غیر زنده بود.
بررسیِ مقاله‏ «مُدلی جدید برای اتنوموزیکولوژی» (III)

بررسیِ مقاله‏ «مُدلی جدید برای اتنوموزیکولوژی» (III)

او آنچه رایس به عنوان مدل مریام نمایش داده را «استخوان‏های لختِ این مدل» تعبیر می‏ کند. در این‏باره اِلِن کاسکف (۱۳۸۵: ۱۶۵) بیان می‏کند: «نوعی فُلکلُر درباره‏ سادگی فریبنده‏ [… مدل مریام] رشد کرده که احتمالاً روابط پیچیده ‏ترِ میان انسان، موسیقی و فرهنگ را که شاید مورد نظر مریام بوده از نظر پنهان کرده ‏است». در این راستا او براساس بررسی دقیق‏ترِ توضیحاتِ مریام ساختار و شکل پیچیده‏ تری از مدل مریام را نشان می‏دهد (نک. همان: ۱۷۰). در واکنش به نظر دیگر رایس، سیگر دلیل رویکردهای متنوع شاگردان مریام در پژوهش‏های انسان‏ شناختی موسیقی که منجر به گزارش نتایج مختلف شده را نه محدود بودن آن‏ها، بلکه به خاطر مبتنی بودن «مباحثات و کار»ِ آن‏ها بر آثار اندیشمندانی مانند مارکس، وبر، دورکهایم و زیمل می‏ داند.
کیت جان موون، نوازنده اسطوره ای درامز (I)

کیت جان موون، نوازنده اسطوره ای درامز (I)

کیت جان موون درامر گروه راک The Who بود. موون در سال ۱۹۶۴ به جای Doug Sandom به گروه The Who پیوست و با آنها در همه آلبومها همکاری کرد، یعنی از «نسل من» تا «تو که هستی» که در سال ۱۹۷۸ دو هفته قبل از درگذشت موون منتشر شد.