گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

مجله “تم” نوشته زیر را به بینندگان گفتگوی هارمونیک تقدیم کرده است که با سپاس و آرزوی موفقیت برای این مجله فرهنگی، “معمای مرگ موتسارت” را می خوانیم:

یکی از موضوعات اصلی، به موازات بررسی ساختار و اندیشه موسیقیدانان بزرگ از رهگذر آثارشان، بازخوانی سیر و سلوک روحی و تاریخی آنها در گذر زمان و مواجه با مشکلات اجتماعی فرهنگی و حتی سیاسی زمان خویش است. با اینکه این رویکرد در مورد آهنگسازان رمانتیک (بعنوان مثال بتهوون) بسیار به درک بهتر آثارشان یاری می رساند، قضیه در مورد آهنگسازان کلاسیک و بویژه موتسارت، کمتر همسویی قابل توجهی بین روند زندگی آنها و ساختار و مفهوم آثارشان را آشکار میسازد.

بحث انگیز ترین موضوع زندگی موتسارت (جدا از نبوغ اسرار آمیزش) مرگ مرموز وی در اوج شکوفایی هنرش است. یک چنین مرگ سئوال برانگیزی برای چندین نسل از نویسندگان و مورخان متعصب و ملی گرایی چون آلمانیها کافی است تا طی چند دهه درباره این موضوع چندین کتاب و مقاله بنویسند، جای تعجب نخواهد بود که اگر امروزه یکی از رشته های تخصصی موسیقی موتسارت شناسی باشد.

مقاله حاضر شاید بیشتر از آنکه به موضوع مرگ آهنگساز بپردازد، تلویحا” نشان دهنده احترام و ارجمندی یک ملت و شاید یک قاره به نبوغی تکرار نشدنی باشد. (مترجم)

در تاریخ ۱۴ اکتبر سال ۱۷۹۱ موتسارت در آخرین نامه اش به همسرش کنستانتز که در بادن اقامت داشت اظهار نمود که وی آهنگساز ایتالیایی آنتونیو سالی یری را همراه آوازه خوانش برای اجرای اپرای فلوت سحر آمیز دعوت نموده است و سالی یری استقبال ستایش امیزی از اپرا داشته است: “در سراسر قطعه از اورتور تا آوازهای کرال آخر، بارها گفت، براوو! براوو…”

کمتر از دو ماه بعد موتسارت از دنیا رفت. در طی هفته آخر زندگی وی برخی مطبوعات گزارشاتی مبنی بر تورم بدن وی به چاپ رساندند.

کم کم ظن افکار عمومی متوجه سالی یری شد؛ کسی که علی رغم بیان شادمانی اش نسبت به “فلوت سحر آمیز″ یک دهه رقیب سر سخت موتسارت در وین بود. طی سالهای قبل از فوت شدن سالی یری در ۱۸۲۵، شایعاتی مجددا” منتشر شد که با استناد به اعتراف گناه توسط خود سالی یری و اظهار ندامت وی در دوران بیماری اش و نیز تلاش وی برای خودکشی، نظرها را به خود جلب کرد.


تصویری که موزار را در حال تصنیف آخرین اثرش نشان میدهد
شایعاتی که حاکی از به قتل رسیدن موتسارت توسط سالی یری بودند سبب برپایی بحث و جدلهاو موضع گیری هایی در زمینه های پزشکی، موزیکولوژی، تاریخ و ادبیات شدند که حتی تا امروز نیز ادامه دارد. در سال ۱۹۷۰ کتابی از دیوید وایز با عنوان “ترور موتسارت” در پیشخوان کتاب فروشی ها عرضه شد (از همین نویسنده کتابی با عنوان “خاکی و آسمانی” به ترجمه علی اضغر بهرام بیگی-انتشارات مروارید ۱۳۶۹- در ایران به چاپ رسیده است. نویسنده در مقدمه کتاب صریحا مینویسد که این اثر یک رمان تاریخی است و نه یک شرح حال یا یک رمان تخیلی)

مناظرات طبی و تاریخی در مورد درگذشت نا بهنگام موتسارت در آلمان و سایر کشورها هنوز ادامه دارد؛ بخصوص نویسندگان و محققان آلمانی تبار که این موضوع از دغدغه های همیشگی شان است. با این احوال نقطه نظر مشترکی وجود ندارد و نظرات متفاوتی ارائه شده اند که هر کدام به دفاع از دخالت هر یک از فرضیات ذیل می پردازند: مرگ طبیعی، مسمومیت، حسادت شغلی، سیاست های دینی، انجمن فراماسون و حتی یهودیان.

در حقیقت هیچ بقایایی از جسد موتسارت برای بررسی در دسترس نبوده و نیست و به جز همسر وی، هیچ فرد یا افرادی را نمی توان از دست داشتن در مرگ وی، مبرا قلمداد کرد.

داستان روزهای آخر حیات موتسارت با سفارش دادن مرموز رکوئیم آغاز می شود. این مسئله ظاهرا” سبب سایه انداختن تفکر در باب مرگ بر روح حساس آهنگساز می شود.

فرانتس نیمتشک (Franz Nimetshek) -اولین شرح حال نویس موتسارت- می نویسد که موتسارت در پراگ بیمار شد، بطوریکه نیاز به حمایت طبی مکرر داشت؛ “{موتسارت} رنگ پریده بود و حالتی غمگین داشت؛ برخلاف همیشه که خندان و شاد با دوستانش شوخی میکرد”.

پس از بازگشت به وین، وی با شور و علاقه فراوان کار را روی رکوئیم شروع کرد، ولی در این حین اظهارات خانواده و دوستان وی حاکی از آن است که بیماری وی رو به وخامت و دچار افسردگی بوده است. کنستانتز برای دلگرم کردن همسرش با او به گردش میرود، کنستانتز خاطره آنروز را اینگونه برای نینتشک تعریف میکند:

“موتسارت شروع کرد به صحبت کردن درباره مرگ و اقرار نمود که رکوئیم را در حقیقت برای خودش دارد می نویسد، اشک از چشمانش سرازیر شد و گفت من عمیقا احساس میکنم که دیگر چیزی به پایانم نمانده است؛ من اطمینان دارم که مسموم شده ام. این موضوع لحظه ای راحتم نمی گذارد.”

کنستانتز در سایر گفته هایش ابراز می دارد که موتسارت حتی نام سمی که وی را با او مسموم کرده اند را به وضوح می دانسته است: “aqua toffana”. این سم که ماده موثر آن ارسنیک میباشد، برای اولین بار در قرن ۱۶ در ایتالیا توسط زنی به نام toffana عرضه شد که با شیوع زیادی از مرگ ناگهانی همراه بود.

یکی از مهمترین منابع قابل استفاده درباره بیماری نهائی موتسارت، اظهارات خواهر کنستانتز، سوفی در سال ۱۸۲۵ می باشد که بنا به درخواست یک شرح حال نویس بیان شده اند. اکثر علایمی را که مورخان طب شناس بدان پرداخته اند را با استناد به گفته های سوفی بررسی میکنیم:

تورم شدید تن وی که حرکت در رخت خواب را برایش دشوار می کرد. گفته وی مبنی بر احساس “طعم مرگ” روی زبانش و تب بالای آهنگساز.

موتسارت علی رغم درد و رنج کار بر روی رکوئیم را ادامه می داد. در آخرین روز حیات، سوفی، ساس مایر (Sussmayer) -دوست و شاگرد اصلی موتسارت- را در حالی بر بالین وی میبیند که موتسارت در حال توضیح دادن به او درباره چگونگی تمام کردن رکوئیم می باشد.

روز قبل از واقعه، موتسارت همراه با سه نفر از دوستانش بخشهایی از رکوئیم را تمرین میکرده اند. موتسارت ضمن نگرانی عمیقش به کنستانتز گوشزد مینماید که موضوع مرگ وی را تا زمانی که دوستش آلبرختس برگر (Albxrechtsberger) مطلع نشده، مخفی نگه دارد تا بدینوسیله دوست وی بتواند پست او را در کلیسای جامع سنت استیفن بعنوان کاپل مایستر اختیار کند.

وقتی که موتسارت به اغما فرو می رفت، پزشک او دکتر نیکلاس کلوسه در تئاتر شهر مشغول تماشای اپرای فلوت سحر آمیز بود، ساس مایر دکتر کلوسه را پس از پایان اپرا بر بالین محتضر می آورد. دکتر دستور گذاشتن کمپرس سرد بر پیشانی تب آلود موتسارت می دهد. ولی با این حال موتسارت دچار شوکی می گردد که دیگر هوشیاری اش را به دست نمی آورد.

بنا به گفته سوفی در آخرین لحظات، ولفگانگ آمادئوس موتسارت کوشید تا صدای طبل ها در رکوئیم را با دهان تقلید کند، آوای عجیب که سوفی تا سالها بعد پژواک آنرا در گوشهایش حس می کرد، آخرین موسیقی موتسارت.

آبرت بروویتز

برگردان: احمدرضا خلیلیان
گفتگوی هارمونیک

گفتگوی هارمونیک

مجله آنلاین «گفتگوی هارمونیک» در سال ۱۳۸۲، به عنوان اولین وبلاگ تخصصی و مستقل موسیقی آغاز به کار کرد. وب سایت «گفتگوی هارمونیک»، امروز قدیمی ترین مجله آنلاین موسیقی فارسی محسوب می شود که به صورت روزانه به روزرسانی می شود.

دیدگاه ها ۲۲

  • سلام مرسی سایتتون خیلی عالی هست من تاه باهاش آشنا شدم البته من نظرمو راجع به کل سایت گفتم نه فقط این مقاله ضمنا یک ویژگی خوب دیگه هم به روز بودنه اونه ممنونم مرسی

  • سلام
    یاد فیلم آمادئوس افتادم بخدا داره اشکم در میاد چون زندگی وآثار موتسارت یک درس بزرگه
    ممنونم
    فرق الان ما با اونزمان موتسارت اینه که اون برای مرگ رکوییم ساخته واجرا کرده ولی ما یک مداح با دستگاه اکو ونعره های آنچنانی داریم!!!!!!!!!

  • …شانزده دسامبر در ساعت ۱۵ جسد او به سنت اتین برده شد بی هیچ جاه و جلال و حتی یک نت موسیقی.”زوسمایر”وسالییری”و ۳ دوست دیگر زیر تابوت را گرفته وجسد بزرگترین نابغه تمام دوران های هنررا تا دروازه شهر بردند ….

    بزرگترین نابغه دورانهای هنر،موتسارت.

  • az kare fogholadeye shoma tashakor mikonam enshaala ke tamame irania jaigahe khodeshono va honareshono peida konan,va bedonia khodeshono onjor ke hastan neshon bedan

  • موتسارت قطعاًیه نابغه بودولی من بتهوون روخیلی بیشتر ازاون قابل ستایش میدونم.موسیقی موتسارت غیراز یکی دو مورد،خیلی فانتزیه.هیچ کس،ازباروک بگیرتا همین امروز،به اندازه بتهوون نتونسته مفهوم اسطوره زنده بودن درموسیقی رو به واقعیت برسونه.بله،فکرمیکنم خیلی بیشترازاینها به بتهوون مدیونیم،به خاطرهمه اون چیزهایی که سعی داشت توی موسیقی سرشارش به ما بفهمونه.نه،موتسارت هرچند نابغه بزرگی بوده ولی انسان خیلی بزرگی نبوده و هنربه انسانهای بزرگ نیازداره.

  • خیلی جالب بود.
    من خودم مشغول مطالعه زندگینامه موتسارت هستم تموم شد حتماً تو وبلاگم میذارم.

  • میگویند نوا و موسیقی نیست که تا کنون خلق نشده با شد . اگر چنین باشد بی شک موتسارت یکی از خالقین نواهاست.

  • هر موقع کاراش رو گوش میدم به ا ین فکر میرم که ما که زنده ایم چی از خودمون به جا میزاریم . خوشا به حال اونا . با اینکه رفتن به زندگی ما ها معنا دادن

  • mozart shayad oon ensaniyato khoshghalbi ke too honar vojood dare ro nadasht vali vaghean mosighish mahshare.hesadat beyne ahangsazha boode va hast. hamin alanesham beyne ahang sazhaaye hazer hichkodoomeshoon hich kodoomo ghabool nadaran.nemidoonam vali agar tebghe filmesh antonio saliery in karo ba mozart karde be bashriyat dar har asri khiyanat karde chon vaghti mozart ta sene 35 salegi in shahkarharo sakhte dige bebinin agar ta 70 salegi omr mikard che shahkarhaye digari misakht.

  • لطفا توجه کنید مرگ موتسارت بر اثر تب روماتیسم بوده است . ازنظر من موتسارت وبتهوون در یک جایگاه هستند. ولی تنها اهنگی که منو افسون و مدهوش می کنه اهنگ کریستف کلمب اثرونجلیس می باشد که در مدح پیدایش قاره ی امریکا ساخته شده است. این اهنگ بیشتراوفات در شبکه ی ۴ هنگام نشان دادن تصاویر زیبا از طبیعت پخش می شود.ازهرکسی که این مطلب را می خواند خواهش میکنم حداقل برای یکبار هم که شده به این اهنگ کلاسیک فوق العاده زیبا گوش دهد. با تشکر سارا

  • نمیفهمم چرامیگین موزار اون انسانیت رو نداشته؟؟؟برام قابل درک نیست!!!اگر ازلحاظ انسانیت بخواین حرف بزنید موزار فردی مبادی اداب بوده و در ضمن بتهوون قرار بوده شاگرد موزار باشه اما نمیشه و بتهوون تمام آثار موزار رو مطالعه و به بزرگی موزار معترف بوده!!!ودر ضمن بتهوون۸۰ سال عمر کرد آیا اگه موزار ۸۰ سال عمر میکردبازم میشد با بتهوون هم سطحش دونست؟؟؟؟؟کسی که تو۳۵ سال ۶۰۰ آهنگه ماندگار و فوق العاده مینویسه!!!!سایر آهنگسازها در ۳۵ سالگی چکاره بودن؟؟؟؟قیاس موزار و سایرین بخصوص بتهوون از هرلحاظ و برتری دیگران بی انصافی محضه!!!!!!!!!!!

  • من کاملا با نظر اناهید جان موافقم….
    من خودم اول طرفدار بتهوون بودم وهستم …
    ولی با مطالعه متوجه شدم موتسارت ده پله بالاتر از بتهوون است خواهش میکنم برید تحقیق کنید عزیزان!!!!!!
    به نظر من موتسارت رو کشتن وچیزی که توی سی و پنج سال نوشت رو کسی حتی نمیتونه رونویس کنه
    بتهوون و…… همشون عالین اما….اما…
    موتسارت یک رکورد زده!!!
    اونم با اختلاف زیاد….نبوغ در چه حد اخه؟؟؟
    من هنگ زدم دوستان….
    قبول کنید کسی حتی نتونسته به رکوردش نزدیک بشه قبول کنید دیگه یه خورده انصاف به خرج بدین و طرفداری از موسیقیدان مورد علاقتون رو بزارید کنار…..
    من خودم عاشق بتهوونم…..

بیشتر بحث شده است