آن روزهای سالم سرشار!

همايون شجريان، سهراب پورناظري و آيين مشكاتيان
همايون شجريان، سهراب پورناظري و آيين مشكاتيان
« پسران به یاد پدران»؛ تیتر اول روز یکشنبه ی شرق بود که اشاره ای داشت به کنسرت چند شب گذشته ی همایون شجریان و سهراب پورناظری با همراهی آیین مشکاتیان، و البته طراحی صحنه و لباس باران کوثری. این چهار اسم، هسته ی اصلی این کنسرت را شکل داده اند. چهار اسمی که هیچ کدام در عرصه ای برابر و سالم قد علم نکرده اند. همایون شجریان اگر پسر شجریان بزرگ نبود، احتمالاَ نه از لحاظ تکنیک در حد و اندازه های امروزش بود (به عبارت دیگر: فرصت دست یافتن به استادی به بزرگی محمدرضا شجریان را نمی داشت) و نه از لحاظ شهرت. سهراب پورناظری هم به همین شکل، از راه پدر و پسر عموی او، به فرصت هایی دست یافته که در دست دیگران نبوده.

آیین مشکاتیان اگر کوبه ای نواز خوبی هم باشد، قطعاَ از لحاظ توانایی های نوازندگی در جایگاه بسیاری از دیگر نوازندگان کنونی این ساز نیست. جالب اینجاست که حتی باران کوثری که امور هنری غیر موسیقایی این برنامه را عهده دار بود نیز خود از “آقا” و “خانم” زاده های سینماست!

از سوی دیگر، ظاهراَ نکته ای که در گزارش های مربوط به این کنسرت بسیار مورد توجه و اشاره قرار گرفته، قطعه ی بیز آن بوده است: «جام جهان» پرویز مشکاتیان که با صدای محمدرضا شجریان اجرا شده بود. در پشت دکور، تصاویری از کنسرت سال های دور مشکاتیان و شجریان پخش شده و حاضران هم حسابی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

با این اوصاف، می توان نتیجه گرفت که یکی از بزرگترین و قابل توجه ترین کنسرتهای موسیقی سال ۱۳۹۲، روی کاکل فرزندان موسیقیدانان بزرگ نسل های پیشین چرخیده و یکی از دراماتیک ترین بخش هایش را به بازسازی بخشی از تجربه ی همان افراد اختصاص داده. دیگر کنسرت بزرگ تاسبتان امسال -یعنی کنسرت شهرام ناظری- هم عموماَ به اجرای دوباره و چندباره ی آثاری اختصاص داشته متعلق به سالهای دورتر (مانند گل صدبرگ).

قصد بر خرده گرفتن بر این هنرمندان نیست که ارزشهای آنها بر همگان آشکار است، بلکه مساله را باید در جای دیگری جست.

این چند اتفاق به ظاهر عادی، عصاره ی بخشی از واقعیت حال حاضر وضعیت موسیقی در ایران است؛ پس از گذر دو سه دهه و رایج شدن کلاس های مختلف آموزش موسیقی و همه گیرتر شدن موسیقی در جامعه، نتیجه ی عینی و قابل مشاهده، در نهایت معدود کنسرت های پرهزینه و پر اشکالی در سال است که در آنها از هر فرصتی برای یادآوری “آن روزهای طلایی” (یعنی هر روزی غیر از الان!) استفاده می کنند.

شاید گفته شود که نسبت به دهه های پیشین، تعداد نوازندگان و موسیقیدانان حرفه ای و تراز اول ما بیشتر شده. این سخن در نگاه اول درست به نظر می رسد، اما وقتی که در بستر مقایسه ی شرایط اجتماعی دوره های متقدم تر با دوره های متاخر تر قرار می گیرد، معنای خود را از دست می دهد.

از سوی دیگر، نسبت تعداد موسیقیدانان خانوادگی به کل موسیقیدانان (با توجه به تعداد علاقه مندان و هنرجویان موسیقی در سرتاسر کشور) نسبتی است بسیار بزرگتر از حد معمول که بر نبود فرصت های مناسب و برابر برای پرورانده شدن دیگر هنرجویان دلالت دارد.

بهراد توکلی در نقدی که بر کنسرت شجریان و گروه آوا در شماره ی مرداد و شهریور ۸۶ فرهنگ و آهنگ نگاشته بود، به این نکته اشاره کرده بود که «تبدیل شجریان از یک جریان پویا به یک نوستالژی یکی از بزرگترین اجحاف هایی است که شجریان و یا هر هنرمند صاحب سبک دیگر را رنج می دهد و خود سبب می شود که هنرمند انگیزه ی خود را برای خلق آثار جریان ساز از دست بدهد.» البته این جملات در آن زمان تنها به اجرای «مرغ سحر» معروف در انتهای کنسرت و “استاد دوست داریم” و “استاد مرغ سحر”ها و هم چنین رفتار استادیومی مخاطبان در کنسرت شجریان معطوف بود؛ در حالی که به نظر می رسد باید در حال حاضر، این گزاره را نه تنها به بخش بزرگی از مخاطبان که به بخشی از هنرمندان نیز تعمیم داد.

14 دیدگاه

  • مطلبی
    ارسال شده در تیر ۲۹, ۱۳۹۲ در ۱۱:۲۷ ب.ظ

    ایشون زحمت کشیدند و از دانش و هنر پدر خود اموخته اند و اینکه پدری حاصل تجربیاتش را بی دریغ به فرزندش منتقل کند جای خرده گیری ندارد. شما هم اگر به جای همایون بودید و همین کار را نمی کردید انگاه جای سوال داشت. طبیعی است که یک استاد که معلم بسیاری بود به فرزندش بیاموزد و حمایتش کند و این هیچ ایراد ندارد. از طرف دیگر تکرار موسیقی زیبای گذشته نیز ایراد ندارد. چه انکه اجرای هزاران بار اثار بزرگان موسیقی کلاسیک در دنیا همواره در حال تکرار است . در شرایط موجود که نه اهنگسازی هست و نه ملودی زیبایی چون گذشته به ذهن کسی خطور نمیکند اجرای خوب اثار زیبا هیچ ایرادی ندارد. دست از خرده گیری بردارید و از هر هنرمندی که موسیقی جدی را دنبال می کند پشتیبانی کنید.

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۱۴ ب.ظ

    این بدبختی خاص موسیقی نیست. تیتراژپایانی هر سریالی رو میبینی همه خانوادگی شدند فیلمبردار گریمور نور……………وای به حال ما که هنرمنامون شونه های با استعداد ولی بی پشتوانه اینهمه جوان با استعداد رو کردندنردبان ترقی هنرمند زاده ها که بیشتر تکنیک مدونند یعنی در حقیقت صنعتگرند بیشتر تا هنرمند.

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۰ ب.ظ

    جرم این بچه های با استعداد اینه که به قول بهمن رجبی”صبحها با صدای تار باباشون یا سنتور مامانشون” بیدار نشدندو فقط زحمت کشیدند که هنرمند بشند.یکی باید از این هنرمندها!!! بپرسه اگر دکتر صفوت صبا نورعلیخان برومند……… مثل الان این هنرمندان!!!! فکر میکردند الان این هنرمندان!! چه میکردند؟ احتمالا راننده تاکسی بودند که البته راننده تاکسیهای عزیز باید روابط عمومی خوب و اعصاب داشته باشند که بعضی هنرمندان عزیز! همینم ندارند

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۶ ب.ظ

    من شخص خاصی رو نمیگم ولی اکثر هنرمندا بچه های کم استعدادشون رو که تو کنکور دانشگاه درست و حسابی هم قبول نمیشند به زور دارند به ملت غالب یا بهتر بگم قالب میکنند. کجای دنیا رسمه که هر کی هنرمنده باید فرزندش هنرمند بشه؟ من نمیگم نشند ولی وقتی کهمیدان مسابقهای با بقیه و عادلانه وجود داشته باشه. وقتی هنرمندمون اینانند وای به حال ماها. هر چه بگندد نمکش میزنند وای ………………

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۸ ب.ظ

    که میدان مسابقه ای

  • کامیار ص
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۸:۴۵ ق.ظ

    آقای مطلبی عزیز، اصلاَ در این مساله شکی نیست و من خرده ای نیز بر این هنرمندان نگرفته ام و گمان می کنم که در متن نیز به این مساله اشاره شده است.
    مساله اینجاست که چه اتفاقی می افتد که هنوز بضاعت موسیقی ما -تا حد زیادی- به این خانواده ها وابسته است و هنوز نسبت بالایی از بزرگترین کنسرتهای ما با این نام ها گره خورده است؟
    در مورد این که در موسیقی کلاسیک هم کارها بارها و بارها اجرا می شوند با شما موافقم، اما فکر نمی کنم این اجراهای دوباره قابل مقایسه با آنها باشند. این اجراها بیشتر با هدف استفاده از بار نوستالژیک و احساسی شان (دست کم در این نمونه ی خاص ) مورد استفاده قرار می گیرند؛ و از توصیفاتی که در گزارش های این کنسرت ها نوشته شده و هم چنین این نکته که این قطعه به عنوان بیز اجرا شده هم این امر مشخص است.
    و ضمناَ خودتان هم بهتر اشاره کرده اید، که چرا قطعه هایی با تاثیرگذاری گذشته (اگر نگوییم با ارزش ِ قطعات ِ پیشین) خلق نمی شود؟ فکر نمی کنم دلایل اجراهای مختلف از یک اثر کلاسیک غربی در ارکسترهای مختلف این مساله ای باشد که شما به آن اشاره نموده اید (خلق نشدن اثر همپای آثار پیشین).

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۰۹ ب.ظ

    شما فرمودید هنرمندانی که در عرصه سالم و برابر رشد نکردن. خوب این خرده گیری اگر نیست پس چه هست? درواقع قبل از اینکه به این بپردازین که چرا بضاعت موسیقی ما به این خانواده ها وابسته است خرده گیری را به این فرزندان و ان پدران کرده اید. سرمایه های موسیقی یک مملکت در همه جای دنیا اساتید و سیستم.های اموزشی هستند. اینجا که سیستم اموزشی به ان شکل وجود ندارد طبیعی است که موسیقی وامدار اساتید است. اینکه جای تعجب ندارد باید هم اینگونه باشد چون استاد است که در دامانش هنرمندان رشد می کنند.

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۲ ب.ظ

    در مورد موسیقی کلاسیک هم اولا باید توجه داشت که کیفیت اجراها بسیار با هم متفاوت است و ثانیا که مهم در درجه اول تفاوت کیفی نیست بلکه این اصل که اثار جاودان دوباره اجرا شوند می باشد.که خود باعث می شود سطح کلی بالاتر رود.

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۴ ب.ظ

    من فکر می کنم قبل از انکه به اینکه بخواهیم اهداف احتمالی هنرمندان را به غلط یا درست حدس بزنیم باید به این فکر کنیم که سود کلی و منفعت اجرای دوباره اثار بیش از زیانشان است

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۸ ب.ظ

    از طرف دیگر شما فرض کنید این اساتید رو هم کنار بگزارین دیگر چه کسانی می مانند? امثال افتخاری و ضرابیان و دکتر اصفهانی و… بقیه اساتید همیشه حاضر در صحنه. حال اگر به اثار مشکاتیان و لطفی البته در زمانی مه هنوز لطفی بود گوش کنیم بهتر است یا اینکه همین ها رو هم کنار بگزاریم و در بست در اختیار اساتید رادیو پیامی باشیم…?!

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۲۰ ب.ظ

    این هم که گفتین موزیسین زیاده در جامعه ما درسته. ولی موزیسین با چه سطحی. دانشگاه علمی کاربردی سالی دوهزارتا موزیسین کتاب بیر زن پیانو و لو ویولن یک زن می ده بیرون. پس تعداد دلیل نمیشه.

  • کامیار ص
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۱۱:۲۴ ب.ظ

    دوست عزیز، این که یک عرصه برابر باشد یا نباشد به هیچ عنوان بدین معنی نیست که بازیگران این عرصه در این نابرابری نقش دارند.
    در مورد موسیقی کلاسیک هم (کامنت شماره ی ۸) ارتباط گفته هایتان را با بحث و مطالب عنوان شده متوجه نشدم.
    بله، منفعت این اجرا بیش از زیانشان (یعنی اجرا نشدن هیچ برنامه ای!) است. مساله سود و زیان نیست و نمی دانم چرا شما گمان می کنید که من در حال ایراد گرفتن از اساتید یا فرزندان آنها هستم (هرچند بسیاری نیز برخی انتقاد ها را نسبت به آنها بیان می کنند که ممکن است به آنان وارد باشد اما نوشته ی من هیچ گونه موضعی علیه آنها ندارد و اساساَ موضوعش چیز دیگری ست.)
    نمی دانم چرا مدام تلاش دارید که برداشت های شخصی خودتان را به من نسبت بدهید. اتفاقاَ معضل هم همین است، که اگر این اساتید را کنار بگذاریم دو حالت وجود دارد: یا به قول شما استاد و موزیسین بزرگ دیگری وجود ندارد (که من چندان با این امر موافق نیستم)که نشان دهنده ی عدم وجود فرصت های مناسب برای همه است؛ و یا اگر وجود دارد چندان مورد توجه قرار نمی گیرند و فرصت ارائه ی آثار خود را به صورت عمومی به اندازه ی اساتید مورد اشاره و فرزندانشان ندارند، که در این صورت باز هم به بحث های عنوان شده در متن می رسیم.
    در مورد کامنت شماره ی ۱۱ شما هم باید عرض کنم که روی این مساله بحثی نیست. شرایط به نحوی پیش رفته که هنرجوها آموزش سطحی می بینند و به عبارت دیگر، “فرصت” بهره مندی از آموزش های همه جانبه و عمیق را ندارند.

  • صمصام
    ارسال شده در مرداد ۲, ۱۳۹۲ در ۶:۲۵ ب.ظ

    نقد جناب کامیار بسیار هم بجا و درست نوشته شده. گر چه به نظر من میبایست کمی تندتر هم باشد. در ضمن بنده خودم شاهد بودم برخی از اساتید متاسفانه و تعمدا مطالب را به هنرجوهای خود کامل و جامع یاد نمیدهند. فقط به برخی که از دوستان یا فامیلشان باشند یا آن عده از هنرجویانی که جیب چرب کردن سبیل مبارک استاد را داشته باشند. البته نمونه های کمیابی از اساتید مثل استاد ظریف از این امر مستثنا هستند(من شاگرد استاد ظریف نبودما)

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۳, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۷ ق.ظ

    نگاهی مختصر به کامنت های همین مقاله نشان دهنده برداشت خوانندگان از متن نوشته است از جمله همین نظر قبلی. به هر حال من قصد نسبت دادن برداشتم به شما را نداشتم و مقصود این بود که از نوشته چنین برداشت می شود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (IX)

در اوایل دهۀ نود، آقای بهداد بابایی هم با من تماس گرفتند و گفتند در این پروژه دارند کارهایی انجام می‌دهند و قرار بوده که این ردیف را اجرا کنند. دوست مشترکی گفته‌ بودند که چون من (اسعدی) هم در این زمینه‌ها علاقه دارم کار مشترک در این زمینه انجام دهیم و چند جلسه‌ای ما با هم رفتیم و آمدیم. پس از چهار پنج جلسه به ایشان گفتم این پروژه خیلی سنگین است و به این سادگی نیست؛ دقت بیشتری می‌خواهد و باید ملایم‌تر پیش برویم و پس از مدتی گفتم فعلاً به دلیل مشغله‌های کاری نمی‌توانم ادامه دهم، مگر آنکه یک سال فرصت مطالعاتی داشته باشم و همۀ کارهایم را تعطیل کنم و بر این مجموعه متمرکز شوم، ببینیم می‌شود یا نه و این کار را ادامه ندادم. آقای بابایی هم داشتند قسمت‌هایی از این ردیف را اجرا می‌کردند ولی هنوز منتشر نکرده‌اند.

در جستجوی موسیقی سنتی (II)

تصویر سورآلیستی ای در نظرم آمد که قافله ای از چندین و چند شتر همه سی دی های سمفونی کوه البرز را بار کرده از دروازه های ارمنستان قدم در جاده ابریشم گذاشته و “سی دی ها را روانه بازار” می نمایند و به هر شهر و دیاری که می رسند جمیع مشتاقان، سی دی پلیر به دست، دم دروازه ها منتظر رسیدن قافله ایستاده اند و هلهله می کنند! (البته این استقبال بی سابقه مشتاقان موسیقی سمفونیک از این آثار را باید بیشتر مرهون نقد جانانه ای دانست که در فصلنامه ای وزین به قلم منتقد و و موسیقی شناسی برجسته نوشته شده و در آنجا خواندم که اثر به سبک آثار ریشارد واگنر ساخته شده و با آنها کوس برابری می زند و بسیار عالی و جهانی است.)

از روزهای گذشته…

جذابیت انکار شده

جذابیت انکار شده

کودکان عاشق داستانند. بیشتر آنها از آواز خواندن هم لذت می برند: پس می توان گفت اپرا رسانه طبیعی آنهاست. اما، مسلما، هیچ اپرایی برای آنها نوشته نشده است. هیچ یک از کودکانی که با داستان های «پری دریایی» و «دیو ودلبر» بزرگ می شوند، با پرنسس های آواز خوان مشکلی ندارند و اپرا بر پایه همین افسانه ها نوشته می شود. سالهاست که من راه های خارج کردن اپرا از زیر سلطه بزرگسالان را توضیح داده ام که این تجربه به خلق چند اپرا هم منتهی شد که مخاطبان آن تنها کودکان بودند. هر کدام از این اپراها یک تجربه بود و هر تجربه بیشتر به من و همکارم آلاسدر میدلتن می آموخت که شنوندگان خردسال ما چگونه به داستان هایی که با آواز بیان می شوند واکنش نشان می دهند.
ناهماهنگی رایحه عصیانگری

ناهماهنگی رایحه عصیانگری

به گفته خودش : “در فرهنگ لغت نوشته است که هماهنگی یا Consonance، ترکیب چند نوای مختلف و به وجود آوردن یک واحد هارمونیک است. ناهماهنگی یا Dissonance، نتیجه ایجاد اختلال در این هارمونی است که با وارد کردن آواهای نامربوط به این مجموعه ایجاد میشود. من باور دارم که این تعریف واضح نیست. از زمانی که این لغات در گنجینه لغوی ما وارد شده است، لغت “ناهماهنگی” حامل رایحه ای عصیانگرانه است.”
شهریار فریوسفی، صدای آشنای تار!

شهریار فریوسفی، صدای آشنای تار!

ساعاتی پیش با تماس یکی از دوستان موسیقیدانم، خبر درگذشت یکی از مشهورترین و خوش نام ترین نوازندگان تار و سه تار ایران را شنیدم… به طور اتفاقی دیروز این هنرمند را در خیابان دیدم و برایم قابل تصور نبود که فردای آن روز باید یادنامه ای برای درگذشتش بنویسم. ملاقات هایم با او به چند گفتگو بر میگردد در مرکز موسیقی صدا و سیما، درباره اجراها، سازهای مورد استفاده اش، نوع اجراهایش که باعث شده، بیشتر آهنگسازان از او برای نواختن قطعاتشان استفاده کنند.
رحمتی: وزیری سالهای زیادی از عمرش را در انزوا می گذارند

رحمتی: وزیری سالهای زیادی از عمرش را در انزوا می گذارند

دلیل این انتخاب، تاثیر شگرفی است که حضور وزیری به مثابه یک موسیقیدان موسیقی کلاسیک بر پیکره ی موسیقی ایرانی اواخر پادشاهی قاجار گذاشته و فصل تازه ی پر گفتگویی را به وجود آورده است. مناقشات موجود بر سر تاثیرات جدی و بنیادین حضور این موسیقیدان در موسیقی ایرانی از بدو ورود در این عرصه تا به امروز وجود دارد، که با فرونشستن غبار حاصل از حب و بغض های تاریخی، نیازمند کاووش های جدی و فراوان است. با مطالعه ای که اینجانب بر روی یادداشت های پراکنده و مصاحبه های مختلف موجود در این زمینه داشتم، به این نتیجه رسیدم که مخاطب، با مطالعه ی این یادداشت ها و مصاحبه ها نهایتا نمی تواند به یک تصویر شفاف و روشن از شخصیت موزیکال وزیری و همچنین عملکرد او به عنوان یک مدیر آکادمیک موسیقی رسیده، و موضع صریح و مشخصی در قبال او اتخاذ کند.
اریک ساتی (I)

اریک ساتی (I)

اریک ساتی (Alfred Éric Leslie Satie) آهنگساز و پیانیست فرانسوی، متولد ۱۷ مه ۱۸۶۶ هنفلور است. اولین آهنگ خود را در سال ۱۸۸۴ ساخت و نام خود را به عنوان اریک ساتی (Erik Satie) امضا نمود. ساتی در سال ۱۸۸۷ به عنوان “ژیمنوپدیست” (gymnopedist) خوانده شد، کمی پیش از آنکه مشهورترین اثر خود “ژیمنوپدی” (Gymnopédies) را خلق کند؛ ژیمنوپدی، واژه یونانی است به معنی‌ “جشن کودکان برهنه”.
جرج انسکو، بزرگترین موسیقیدان رومانی

جرج انسکو، بزرگترین موسیقیدان رومانی

جرج انسکو (George Enescu) بعنوان آهنگساز، پیانیست، ویولونیست، رهبر ارکستر و همچنین معلمی توانا در دنیای موسیقی مطرح می باشد. او بزرگترین موسیقیدان در زادگاه خویش – رومانی – و یکی از بهترین اجرا کنندگان موسیقی کلاسیک در قرن بیستم در سطح جهانی است.
ویژگی های یک سنتور خوب (II)

ویژگی های یک سنتور خوب (II)

بنابر آنچه تجربه نشان داده است مسائل حاشیه ای که برای هنرجویان جهت خرید ساز پیش می آید نه تنها بی اهمیت نیست بلکه این موضوع متاسفانه گاهی باعث کدورت ها و ایجاد کینه ها مابین معلمین و شاگردان شده و شاگردان به محض روبرو شدن با استاد جدید، معلم پیشین خود را بخاطر انتخاب نادرست ساز (چه از روی عمد و چه از روی نا آگاهی) مورد نکوهش و انتقاد قرار می دهند و چه بسا در بیشتر موارد هیچکدام آنقدر مقصر نبوده اند که بعد ها باعث بعضی از این کدورتها شود.
هندرسون، رهبر ارکستر و پیانیست درگذشت

هندرسون، رهبر ارکستر و پیانیست درگذشت

نیوهاون- اسکیچ هندرسون (Skitch Henderson)، رهبر ارکستر و برنده جایزه گرمی که توانایی های خود را ابتدا در اختیار فرانک سیناترا (Frank Sinatra) و بینگ کرازبی (Bing Crosby) قرار داد و سپس گروه پاپ نیویورک (New York Pops) را به وجود آورد و اولین رهبر گروه موسیقی در برنامه تلویزیونی (Tonight Show) بود، روز دوشنبه گذشته، در سن ۸۷ سالگی، درگذشت.
ارکستر کوبه ای «آوای نایریکا» در ارسباران به روی صحنه می رود

ارکستر کوبه ای «آوای نایریکا» در ارسباران به روی صحنه می رود

ارکستر کوبه ای «آوای نایریکا» به رهبری مینو رضایی روز پنجشنبه بیست و دوم تیرماه ۹۶ در فرهنگسرای ارسباران قطعاتی از ایشان را اجرا خواهد نمود‌. این ارکستر متشکل از ۴۰ بانوی نوازنده می باشد که در بهمن ماه ۱۳۸۷ توسط مینو رضایی تاسیس و در سال ۱۳۸۹ به ثبت رسیده است.
سه سال از خاموشی برجسته ترین چنگ‌نواز ایرانی گذشت

سه سال از خاموشی برجسته ترین چنگ‌نواز ایرانی گذشت

سه سال پیش در همین روزها بود که فرزانه نوایی، بزرگترین چنگ‌نواز ایرانی، از بین ما رفت. فرزانه نوایی ۴۸ سال داشت و پس از هشت سال پیکار با بیماری سرطان، در اتریش، کشوری که در سال‌های پس از انقلاب در آن زندگی می‌کرد درگذشت.