آن روزهای سالم سرشار!

همايون شجريان، سهراب پورناظري و آيين مشكاتيان
همايون شجريان، سهراب پورناظري و آيين مشكاتيان
« پسران به یاد پدران»؛ تیتر اول روز یکشنبه ی شرق بود که اشاره ای داشت به کنسرت چند شب گذشته ی همایون شجریان و سهراب پورناظری با همراهی آیین مشکاتیان، و البته طراحی صحنه و لباس باران کوثری. این چهار اسم، هسته ی اصلی این کنسرت را شکل داده اند. چهار اسمی که هیچ کدام در عرصه ای برابر و سالم قد علم نکرده اند. همایون شجریان اگر پسر شجریان بزرگ نبود، احتمالاَ نه از لحاظ تکنیک در حد و اندازه های امروزش بود (به عبارت دیگر: فرصت دست یافتن به استادی به بزرگی محمدرضا شجریان را نمی داشت) و نه از لحاظ شهرت. سهراب پورناظری هم به همین شکل، از راه پدر و پسر عموی او، به فرصت هایی دست یافته که در دست دیگران نبوده.

آیین مشکاتیان اگر کوبه ای نواز خوبی هم باشد، قطعاَ از لحاظ توانایی های نوازندگی در جایگاه بسیاری از دیگر نوازندگان کنونی این ساز نیست. جالب اینجاست که حتی باران کوثری که امور هنری غیر موسیقایی این برنامه را عهده دار بود نیز خود از “آقا” و “خانم” زاده های سینماست!

از سوی دیگر، ظاهراَ نکته ای که در گزارش های مربوط به این کنسرت بسیار مورد توجه و اشاره قرار گرفته، قطعه ی بیز آن بوده است: «جام جهان» پرویز مشکاتیان که با صدای محمدرضا شجریان اجرا شده بود. در پشت دکور، تصاویری از کنسرت سال های دور مشکاتیان و شجریان پخش شده و حاضران هم حسابی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

با این اوصاف، می توان نتیجه گرفت که یکی از بزرگترین و قابل توجه ترین کنسرتهای موسیقی سال ۱۳۹۲، روی کاکل فرزندان موسیقیدانان بزرگ نسل های پیشین چرخیده و یکی از دراماتیک ترین بخش هایش را به بازسازی بخشی از تجربه ی همان افراد اختصاص داده. دیگر کنسرت بزرگ تاسبتان امسال -یعنی کنسرت شهرام ناظری- هم عموماَ به اجرای دوباره و چندباره ی آثاری اختصاص داشته متعلق به سالهای دورتر (مانند گل صدبرگ).

قصد بر خرده گرفتن بر این هنرمندان نیست که ارزشهای آنها بر همگان آشکار است، بلکه مساله را باید در جای دیگری جست.

این چند اتفاق به ظاهر عادی، عصاره ی بخشی از واقعیت حال حاضر وضعیت موسیقی در ایران است؛ پس از گذر دو سه دهه و رایج شدن کلاس های مختلف آموزش موسیقی و همه گیرتر شدن موسیقی در جامعه، نتیجه ی عینی و قابل مشاهده، در نهایت معدود کنسرت های پرهزینه و پر اشکالی در سال است که در آنها از هر فرصتی برای یادآوری “آن روزهای طلایی” (یعنی هر روزی غیر از الان!) استفاده می کنند.

شاید گفته شود که نسبت به دهه های پیشین، تعداد نوازندگان و موسیقیدانان حرفه ای و تراز اول ما بیشتر شده. این سخن در نگاه اول درست به نظر می رسد، اما وقتی که در بستر مقایسه ی شرایط اجتماعی دوره های متقدم تر با دوره های متاخر تر قرار می گیرد، معنای خود را از دست می دهد.

از سوی دیگر، نسبت تعداد موسیقیدانان خانوادگی به کل موسیقیدانان (با توجه به تعداد علاقه مندان و هنرجویان موسیقی در سرتاسر کشور) نسبتی است بسیار بزرگتر از حد معمول که بر نبود فرصت های مناسب و برابر برای پرورانده شدن دیگر هنرجویان دلالت دارد.

بهراد توکلی در نقدی که بر کنسرت شجریان و گروه آوا در شماره ی مرداد و شهریور ۸۶ فرهنگ و آهنگ نگاشته بود، به این نکته اشاره کرده بود که «تبدیل شجریان از یک جریان پویا به یک نوستالژی یکی از بزرگترین اجحاف هایی است که شجریان و یا هر هنرمند صاحب سبک دیگر را رنج می دهد و خود سبب می شود که هنرمند انگیزه ی خود را برای خلق آثار جریان ساز از دست بدهد.» البته این جملات در آن زمان تنها به اجرای «مرغ سحر» معروف در انتهای کنسرت و “استاد دوست داریم” و “استاد مرغ سحر”ها و هم چنین رفتار استادیومی مخاطبان در کنسرت شجریان معطوف بود؛ در حالی که به نظر می رسد باید در حال حاضر، این گزاره را نه تنها به بخش بزرگی از مخاطبان که به بخشی از هنرمندان نیز تعمیم داد.

14 دیدگاه

  • مطلبی
    ارسال شده در تیر ۲۹, ۱۳۹۲ در ۱۱:۲۷ ب.ظ

    ایشون زحمت کشیدند و از دانش و هنر پدر خود اموخته اند و اینکه پدری حاصل تجربیاتش را بی دریغ به فرزندش منتقل کند جای خرده گیری ندارد. شما هم اگر به جای همایون بودید و همین کار را نمی کردید انگاه جای سوال داشت. طبیعی است که یک استاد که معلم بسیاری بود به فرزندش بیاموزد و حمایتش کند و این هیچ ایراد ندارد. از طرف دیگر تکرار موسیقی زیبای گذشته نیز ایراد ندارد. چه انکه اجرای هزاران بار اثار بزرگان موسیقی کلاسیک در دنیا همواره در حال تکرار است . در شرایط موجود که نه اهنگسازی هست و نه ملودی زیبایی چون گذشته به ذهن کسی خطور نمیکند اجرای خوب اثار زیبا هیچ ایرادی ندارد. دست از خرده گیری بردارید و از هر هنرمندی که موسیقی جدی را دنبال می کند پشتیبانی کنید.

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۱۴ ب.ظ

    این بدبختی خاص موسیقی نیست. تیتراژپایانی هر سریالی رو میبینی همه خانوادگی شدند فیلمبردار گریمور نور……………وای به حال ما که هنرمنامون شونه های با استعداد ولی بی پشتوانه اینهمه جوان با استعداد رو کردندنردبان ترقی هنرمند زاده ها که بیشتر تکنیک مدونند یعنی در حقیقت صنعتگرند بیشتر تا هنرمند.

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۰ ب.ظ

    جرم این بچه های با استعداد اینه که به قول بهمن رجبی”صبحها با صدای تار باباشون یا سنتور مامانشون” بیدار نشدندو فقط زحمت کشیدند که هنرمند بشند.یکی باید از این هنرمندها!!! بپرسه اگر دکتر صفوت صبا نورعلیخان برومند……… مثل الان این هنرمندان!!!! فکر میکردند الان این هنرمندان!! چه میکردند؟ احتمالا راننده تاکسی بودند که البته راننده تاکسیهای عزیز باید روابط عمومی خوب و اعصاب داشته باشند که بعضی هنرمندان عزیز! همینم ندارند

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۶ ب.ظ

    من شخص خاصی رو نمیگم ولی اکثر هنرمندا بچه های کم استعدادشون رو که تو کنکور دانشگاه درست و حسابی هم قبول نمیشند به زور دارند به ملت غالب یا بهتر بگم قالب میکنند. کجای دنیا رسمه که هر کی هنرمنده باید فرزندش هنرمند بشه؟ من نمیگم نشند ولی وقتی کهمیدان مسابقهای با بقیه و عادلانه وجود داشته باشه. وقتی هنرمندمون اینانند وای به حال ماها. هر چه بگندد نمکش میزنند وای ………………

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۸ ب.ظ

    که میدان مسابقه ای

  • کامیار ص
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۸:۴۵ ق.ظ

    آقای مطلبی عزیز، اصلاَ در این مساله شکی نیست و من خرده ای نیز بر این هنرمندان نگرفته ام و گمان می کنم که در متن نیز به این مساله اشاره شده است.
    مساله اینجاست که چه اتفاقی می افتد که هنوز بضاعت موسیقی ما -تا حد زیادی- به این خانواده ها وابسته است و هنوز نسبت بالایی از بزرگترین کنسرتهای ما با این نام ها گره خورده است؟
    در مورد این که در موسیقی کلاسیک هم کارها بارها و بارها اجرا می شوند با شما موافقم، اما فکر نمی کنم این اجراهای دوباره قابل مقایسه با آنها باشند. این اجراها بیشتر با هدف استفاده از بار نوستالژیک و احساسی شان (دست کم در این نمونه ی خاص ) مورد استفاده قرار می گیرند؛ و از توصیفاتی که در گزارش های این کنسرت ها نوشته شده و هم چنین این نکته که این قطعه به عنوان بیز اجرا شده هم این امر مشخص است.
    و ضمناَ خودتان هم بهتر اشاره کرده اید، که چرا قطعه هایی با تاثیرگذاری گذشته (اگر نگوییم با ارزش ِ قطعات ِ پیشین) خلق نمی شود؟ فکر نمی کنم دلایل اجراهای مختلف از یک اثر کلاسیک غربی در ارکسترهای مختلف این مساله ای باشد که شما به آن اشاره نموده اید (خلق نشدن اثر همپای آثار پیشین).

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۰۹ ب.ظ

    شما فرمودید هنرمندانی که در عرصه سالم و برابر رشد نکردن. خوب این خرده گیری اگر نیست پس چه هست? درواقع قبل از اینکه به این بپردازین که چرا بضاعت موسیقی ما به این خانواده ها وابسته است خرده گیری را به این فرزندان و ان پدران کرده اید. سرمایه های موسیقی یک مملکت در همه جای دنیا اساتید و سیستم.های اموزشی هستند. اینجا که سیستم اموزشی به ان شکل وجود ندارد طبیعی است که موسیقی وامدار اساتید است. اینکه جای تعجب ندارد باید هم اینگونه باشد چون استاد است که در دامانش هنرمندان رشد می کنند.

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۲ ب.ظ

    در مورد موسیقی کلاسیک هم اولا باید توجه داشت که کیفیت اجراها بسیار با هم متفاوت است و ثانیا که مهم در درجه اول تفاوت کیفی نیست بلکه این اصل که اثار جاودان دوباره اجرا شوند می باشد.که خود باعث می شود سطح کلی بالاتر رود.

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۴ ب.ظ

    من فکر می کنم قبل از انکه به اینکه بخواهیم اهداف احتمالی هنرمندان را به غلط یا درست حدس بزنیم باید به این فکر کنیم که سود کلی و منفعت اجرای دوباره اثار بیش از زیانشان است

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۸ ب.ظ

    از طرف دیگر شما فرض کنید این اساتید رو هم کنار بگزارین دیگر چه کسانی می مانند? امثال افتخاری و ضرابیان و دکتر اصفهانی و… بقیه اساتید همیشه حاضر در صحنه. حال اگر به اثار مشکاتیان و لطفی البته در زمانی مه هنوز لطفی بود گوش کنیم بهتر است یا اینکه همین ها رو هم کنار بگزاریم و در بست در اختیار اساتید رادیو پیامی باشیم…?!

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۲۰ ب.ظ

    این هم که گفتین موزیسین زیاده در جامعه ما درسته. ولی موزیسین با چه سطحی. دانشگاه علمی کاربردی سالی دوهزارتا موزیسین کتاب بیر زن پیانو و لو ویولن یک زن می ده بیرون. پس تعداد دلیل نمیشه.

  • کامیار ص
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۱۱:۲۴ ب.ظ

    دوست عزیز، این که یک عرصه برابر باشد یا نباشد به هیچ عنوان بدین معنی نیست که بازیگران این عرصه در این نابرابری نقش دارند.
    در مورد موسیقی کلاسیک هم (کامنت شماره ی ۸) ارتباط گفته هایتان را با بحث و مطالب عنوان شده متوجه نشدم.
    بله، منفعت این اجرا بیش از زیانشان (یعنی اجرا نشدن هیچ برنامه ای!) است. مساله سود و زیان نیست و نمی دانم چرا شما گمان می کنید که من در حال ایراد گرفتن از اساتید یا فرزندان آنها هستم (هرچند بسیاری نیز برخی انتقاد ها را نسبت به آنها بیان می کنند که ممکن است به آنان وارد باشد اما نوشته ی من هیچ گونه موضعی علیه آنها ندارد و اساساَ موضوعش چیز دیگری ست.)
    نمی دانم چرا مدام تلاش دارید که برداشت های شخصی خودتان را به من نسبت بدهید. اتفاقاَ معضل هم همین است، که اگر این اساتید را کنار بگذاریم دو حالت وجود دارد: یا به قول شما استاد و موزیسین بزرگ دیگری وجود ندارد (که من چندان با این امر موافق نیستم)که نشان دهنده ی عدم وجود فرصت های مناسب برای همه است؛ و یا اگر وجود دارد چندان مورد توجه قرار نمی گیرند و فرصت ارائه ی آثار خود را به صورت عمومی به اندازه ی اساتید مورد اشاره و فرزندانشان ندارند، که در این صورت باز هم به بحث های عنوان شده در متن می رسیم.
    در مورد کامنت شماره ی ۱۱ شما هم باید عرض کنم که روی این مساله بحثی نیست. شرایط به نحوی پیش رفته که هنرجوها آموزش سطحی می بینند و به عبارت دیگر، “فرصت” بهره مندی از آموزش های همه جانبه و عمیق را ندارند.

  • صمصام
    ارسال شده در مرداد ۲, ۱۳۹۲ در ۶:۲۵ ب.ظ

    نقد جناب کامیار بسیار هم بجا و درست نوشته شده. گر چه به نظر من میبایست کمی تندتر هم باشد. در ضمن بنده خودم شاهد بودم برخی از اساتید متاسفانه و تعمدا مطالب را به هنرجوهای خود کامل و جامع یاد نمیدهند. فقط به برخی که از دوستان یا فامیلشان باشند یا آن عده از هنرجویانی که جیب چرب کردن سبیل مبارک استاد را داشته باشند. البته نمونه های کمیابی از اساتید مثل استاد ظریف از این امر مستثنا هستند(من شاگرد استاد ظریف نبودما)

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۳, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۷ ق.ظ

    نگاهی مختصر به کامنت های همین مقاله نشان دهنده برداشت خوانندگان از متن نوشته است از جمله همین نظر قبلی. به هر حال من قصد نسبت دادن برداشتم به شما را نداشتم و مقصود این بود که از نوشته چنین برداشت می شود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

شریف لطفی در شیراز سخنرانی خواهد کرد

روز چهارشنبه نهم اسفند ماه سال جاری به همت آموزشگاه موسیقی نگین فارس و با حمایت مرکز موسیقی حوزه هنری انقلاب اسلامی فارس، شیراز میزبان شریف لطفی است. وی برنامه ریزی و تدوین رشته های تحصیلی موسیقی برای دوه های کارشناسی ناپیوسته، کارشناسی و کارشناسی ارشد را پس از انقلاب به عهده داشته و نیز رهبر و بنیان گذار ارکستر فیلارمونیک تهران است. شریف لطفی سالها به عنوان نوازنده هورن ارکستر سمفونیک تهران و آهنگساز و مدرس موسیقی شهرت دارد.

نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (I)

تاریخ نگاری در مقوله ی هنر، در فرهنگ ایرانی و فارسی بیشتر به شعر و ادبیات اختصاص یافته و تنها در این بخش است که بررسی های تاریخی مفصل، معتبر و متنوع موجود است. بررسی های تاریخی در هنرهای دیگر، از جمله موسیقی، کم یاب اند و آنچه که هست (چنان که در این نوشته بررسی خواهد شد) چندان معتبر و مفصل نیستند.

از روزهای گذشته…

شش سوئیت چلوی باخ (I)

شش سوئیت چلوی باخ (I)

شش سوئیت برای تکنوازی ویولنسل توسط آهنگساز جاودانی موسیقی کلاسیک یوهان سباستاین باخ را باید بعنوان برترین آثار نوشته شده برای ویولنسل نام برد. بسیاری از این آثار در دوره زمانی ۱۷۱۷–۱۷۲۳ساخته شدند، زمانی که باخ در شهر کوتن Cöthen آلمان بعنوان آهنگساز استخدام شده بود.
سامان ضرابی

سامان ضرابی

متولد ۱۳۵۳ تهران نوازنده و مدرس سنتور لیسانس مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد تهران مرکز saman_zarrabi@yahoo.com
فرجامی ققنوس‌وار؟ (I)

فرجامی ققنوس‌وار؟ (I)

کنسرت گروه «عارف»، واقعه‌ای است که در فضای موسیقی ایرانی به سختی می‌توان از آن گذشت. بازگشت «مشکاتیان» بزرگ آن‌هم پس از این همه مدت توجه شنوندگان موسیقی را به خود جلب کرد. امسال را باید سال کنسرت‌های بزرگ نام گذاشت؛ سالی که بسی از موسیقی‌دانان مشهور سال‌های انقلاب و استادان امروز را نه کنار هم اما دست‌کم در یک سال جمع کرد.
اشتوکهاوزن: تجربه قسمتی از زندگی من است

اشتوکهاوزن: تجربه قسمتی از زندگی من است

در سال های شصت و هفتاد، وقتی که گمان می شد که موسیقی الکترونیک، تصویرگر آینده ست، اشتوکهاوزن پیشتاز این پندار بود. او بعد از جنگ در دبیرستان موسیقی کُلن درس خواند و سپس در همان شهر وارد دانشگاه شد و توانست با مهارت و توانایی خود در بحث های تحلیلی، شگفتی همگان را برانگیزد. در ۱۹۵۱ در مدرسه ی تابستانی دارمِشتات با الیویه مسیان دیدار کرد و همراه او برای تحصیل به فرانسه رفت. اولین تجربه ی او، یعنی «موسیقی کُن کِرِت»، در استودیو موسیقی الکترونیک رادیو فرانسه، محصول همین دوران است.
کدام تغییر؟ کدام نظام؟ (IV)

کدام تغییر؟ کدام نظام؟ (IV)

سخنرانی ای نامنسجم، آشفته و ضعیف (به شیوه ی از هر دری سخنی) که گاهی در آن شعری عاشقانه و خام از جانب ایشان خوانده می شد، گاهی به بحث های سیاسی می کشید، گاهی به جوک تعریف کردن و گاه گاهی هم به متلک انداختن به سایر هنرمندان، بی آنکه ارتباط چندانی بین این موضوعات وجود داشته باشد، چه دستاورد علمی و عملی ای برای نوازندگان تنبک و به طور کلی علاقه مندان به موسیقی داشت؟ آیا «نامتعارف» و «جسور و صریح» بودن به هر قیمتی ارزش این را دارد که به جای پرداختن به اصل موضوع (که ظاهراَ تغییر نظام تنبک نوازی و پرداختن به بحثی فنی و موسیقایی است) این چنین مدام به بیراهه زده شود؟
روش سوزوکی (قسمت بیست و یکم)

روش سوزوکی (قسمت بیست و یکم)

می خواهم مطلبی را برای حفظ توانایی هایمان اضافه کنم. در یک کتابی خوانده ام که چگونه نینجو تسوها تمرین پرش می کنند؛ یک دانه کنف بردارید و آن را بکارید و هر روز از روی آن گیاه بپرید. یکی از قوانین این است که کنف سریع رشد می کند. اگر کسی آن را هر روز ببیند متوجه تغییر آن نمی شود، اما کنف هر ساعت بدون توقف رشد می کند و این تعجب آور است که کنف در مدت یک یا دو ماه چقدر بطرف بالا رشد می کند. بخصوص اگر انسان آن را برای مدتی طولانی ندیده باشد و بخواهد از روی آن بپرد خواهد دید که توانایی پرش را از دست داده است و پریدن از روی آن اصلا امکانپذیر نیست، اما اگر در مدت رشد کنف هوشمندانه تمرین پرش را انجام داده باشد می تواند با سبکبالی و کاملا طبیعی از روی آن بپرد.
نوازندگان شاخص تاریخ کمانچه نوازی

نوازندگان شاخص تاریخ کمانچه نوازی

نوشته ای که پیش رو دارید متن کامل سخنرانی سجاد پورقناد است در نشست پژوهشی”سازها و شیوه ها” ویژه ساز کمانچه که به همت خبرگزاری مهر برگزار شد؛ این سخنرانی به علت کمبود وقت نیمه تمام ماند.
سیبلیوس : یک سمفونی از اول تا آخر باید موسیقی باشد

سیبلیوس : یک سمفونی از اول تا آخر باید موسیقی باشد

هر جا اسمی از سیبلیوس (Sibelius) ببرید به احتمال خیلی زیاد در جواب خواهید شنید Finlandia، نام اثری از این آهنگ ساز بزرگ فنلاندی که سرود بیداری ملی فنلاند را خلق کرد. Finlandia، از جمله قطعات موسیقی است که همواره در ذهن اکثر دوست داران موسیقی کلاسیک موج میزند.
جاکو پاستاریو، نابغه دنیای جز

جاکو پاستاریو، نابغه دنیای جز

ژاکو پستوریوس (jaco pastorius) را شاید بتوان در زمره آخرین نوازندگان و آهنگسازان جز قرن بیستم به حساب آورد که تاثیر گسترده ای بر دنیای موسیقی داشته اند. در موارد بسیار، از تبلیغات تلویزیونی گرفته تا آخرین آلبوم های گروههای راک، اجراهای متقاوتی از آثار این هنرمند را می شنویم. بدون شک شان و منزلت او از تمامی القاب مختلفی که در گوشه و کنار به او نسبت داده اند، بالاتر است. در حقیقت ژاکو معنای واقعی جاز را به دوستداران موسیقی نشان داد و به جرات می توان گفت: ” او در نوع خود نوازنده ای بی همتاست.”
پروژه ساخت ویلن “کانون” (II)

پروژه ساخت ویلن “کانون” (II)

از نظر ساختارو مهندسی ابعاد و اندازه ها، نزدیک به کمال مطلوب از نقطه نظرتقسیمات طلایی می باشد، انتخاب چوبها برای صفحات زیر و رو از تعادل کیفی برخوردارهستند، فرم قوسها و منحنی های صفحات به شکلی تعبیه شده است که هیچ فشار مکانیکی (استرس) مازادی را که در تعامل با کل بدنه ساز باشد را نشان نمی دهد، دریچه های اف و مساحت آن در وضعیت تعادل بهینه برای سیستم تنفسی ساز به شمار می آید، همچنین تقارن و نحوه تراش، یکی دیگر از نشانه های قدرت سازنده ساز می باشد.