آن روزهای سالم سرشار!

همايون شجريان، سهراب پورناظري و آيين مشكاتيان
همايون شجريان، سهراب پورناظري و آيين مشكاتيان
« پسران به یاد پدران»؛ تیتر اول روز یکشنبه ی شرق بود که اشاره ای داشت به کنسرت چند شب گذشته ی همایون شجریان و سهراب پورناظری با همراهی آیین مشکاتیان، و البته طراحی صحنه و لباس باران کوثری. این چهار اسم، هسته ی اصلی این کنسرت را شکل داده اند. چهار اسمی که هیچ کدام در عرصه ای برابر و سالم قد علم نکرده اند. همایون شجریان اگر پسر شجریان بزرگ نبود، احتمالاَ نه از لحاظ تکنیک در حد و اندازه های امروزش بود (به عبارت دیگر: فرصت دست یافتن به استادی به بزرگی محمدرضا شجریان را نمی داشت) و نه از لحاظ شهرت. سهراب پورناظری هم به همین شکل، از راه پدر و پسر عموی او، به فرصت هایی دست یافته که در دست دیگران نبوده.

آیین مشکاتیان اگر کوبه ای نواز خوبی هم باشد، قطعاَ از لحاظ توانایی های نوازندگی در جایگاه بسیاری از دیگر نوازندگان کنونی این ساز نیست. جالب اینجاست که حتی باران کوثری که امور هنری غیر موسیقایی این برنامه را عهده دار بود نیز خود از “آقا” و “خانم” زاده های سینماست!

از سوی دیگر، ظاهراَ نکته ای که در گزارش های مربوط به این کنسرت بسیار مورد توجه و اشاره قرار گرفته، قطعه ی بیز آن بوده است: «جام جهان» پرویز مشکاتیان که با صدای محمدرضا شجریان اجرا شده بود. در پشت دکور، تصاویری از کنسرت سال های دور مشکاتیان و شجریان پخش شده و حاضران هم حسابی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

با این اوصاف، می توان نتیجه گرفت که یکی از بزرگترین و قابل توجه ترین کنسرتهای موسیقی سال ۱۳۹۲، روی کاکل فرزندان موسیقیدانان بزرگ نسل های پیشین چرخیده و یکی از دراماتیک ترین بخش هایش را به بازسازی بخشی از تجربه ی همان افراد اختصاص داده. دیگر کنسرت بزرگ تاسبتان امسال -یعنی کنسرت شهرام ناظری- هم عموماَ به اجرای دوباره و چندباره ی آثاری اختصاص داشته متعلق به سالهای دورتر (مانند گل صدبرگ).

قصد بر خرده گرفتن بر این هنرمندان نیست که ارزشهای آنها بر همگان آشکار است، بلکه مساله را باید در جای دیگری جست.

این چند اتفاق به ظاهر عادی، عصاره ی بخشی از واقعیت حال حاضر وضعیت موسیقی در ایران است؛ پس از گذر دو سه دهه و رایج شدن کلاس های مختلف آموزش موسیقی و همه گیرتر شدن موسیقی در جامعه، نتیجه ی عینی و قابل مشاهده، در نهایت معدود کنسرت های پرهزینه و پر اشکالی در سال است که در آنها از هر فرصتی برای یادآوری “آن روزهای طلایی” (یعنی هر روزی غیر از الان!) استفاده می کنند.

شاید گفته شود که نسبت به دهه های پیشین، تعداد نوازندگان و موسیقیدانان حرفه ای و تراز اول ما بیشتر شده. این سخن در نگاه اول درست به نظر می رسد، اما وقتی که در بستر مقایسه ی شرایط اجتماعی دوره های متقدم تر با دوره های متاخر تر قرار می گیرد، معنای خود را از دست می دهد.

از سوی دیگر، نسبت تعداد موسیقیدانان خانوادگی به کل موسیقیدانان (با توجه به تعداد علاقه مندان و هنرجویان موسیقی در سرتاسر کشور) نسبتی است بسیار بزرگتر از حد معمول که بر نبود فرصت های مناسب و برابر برای پرورانده شدن دیگر هنرجویان دلالت دارد.

بهراد توکلی در نقدی که بر کنسرت شجریان و گروه آوا در شماره ی مرداد و شهریور ۸۶ فرهنگ و آهنگ نگاشته بود، به این نکته اشاره کرده بود که «تبدیل شجریان از یک جریان پویا به یک نوستالژی یکی از بزرگترین اجحاف هایی است که شجریان و یا هر هنرمند صاحب سبک دیگر را رنج می دهد و خود سبب می شود که هنرمند انگیزه ی خود را برای خلق آثار جریان ساز از دست بدهد.» البته این جملات در آن زمان تنها به اجرای «مرغ سحر» معروف در انتهای کنسرت و “استاد دوست داریم” و “استاد مرغ سحر”ها و هم چنین رفتار استادیومی مخاطبان در کنسرت شجریان معطوف بود؛ در حالی که به نظر می رسد باید در حال حاضر، این گزاره را نه تنها به بخش بزرگی از مخاطبان که به بخشی از هنرمندان نیز تعمیم داد.

14 دیدگاه

  • مطلبی
    ارسال شده در تیر ۲۹, ۱۳۹۲ در ۱۱:۲۷ ب.ظ

    ایشون زحمت کشیدند و از دانش و هنر پدر خود اموخته اند و اینکه پدری حاصل تجربیاتش را بی دریغ به فرزندش منتقل کند جای خرده گیری ندارد. شما هم اگر به جای همایون بودید و همین کار را نمی کردید انگاه جای سوال داشت. طبیعی است که یک استاد که معلم بسیاری بود به فرزندش بیاموزد و حمایتش کند و این هیچ ایراد ندارد. از طرف دیگر تکرار موسیقی زیبای گذشته نیز ایراد ندارد. چه انکه اجرای هزاران بار اثار بزرگان موسیقی کلاسیک در دنیا همواره در حال تکرار است . در شرایط موجود که نه اهنگسازی هست و نه ملودی زیبایی چون گذشته به ذهن کسی خطور نمیکند اجرای خوب اثار زیبا هیچ ایرادی ندارد. دست از خرده گیری بردارید و از هر هنرمندی که موسیقی جدی را دنبال می کند پشتیبانی کنید.

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۱۴ ب.ظ

    این بدبختی خاص موسیقی نیست. تیتراژپایانی هر سریالی رو میبینی همه خانوادگی شدند فیلمبردار گریمور نور……………وای به حال ما که هنرمنامون شونه های با استعداد ولی بی پشتوانه اینهمه جوان با استعداد رو کردندنردبان ترقی هنرمند زاده ها که بیشتر تکنیک مدونند یعنی در حقیقت صنعتگرند بیشتر تا هنرمند.

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۰ ب.ظ

    جرم این بچه های با استعداد اینه که به قول بهمن رجبی”صبحها با صدای تار باباشون یا سنتور مامانشون” بیدار نشدندو فقط زحمت کشیدند که هنرمند بشند.یکی باید از این هنرمندها!!! بپرسه اگر دکتر صفوت صبا نورعلیخان برومند……… مثل الان این هنرمندان!!!! فکر میکردند الان این هنرمندان!! چه میکردند؟ احتمالا راننده تاکسی بودند که البته راننده تاکسیهای عزیز باید روابط عمومی خوب و اعصاب داشته باشند که بعضی هنرمندان عزیز! همینم ندارند

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۶ ب.ظ

    من شخص خاصی رو نمیگم ولی اکثر هنرمندا بچه های کم استعدادشون رو که تو کنکور دانشگاه درست و حسابی هم قبول نمیشند به زور دارند به ملت غالب یا بهتر بگم قالب میکنند. کجای دنیا رسمه که هر کی هنرمنده باید فرزندش هنرمند بشه؟ من نمیگم نشند ولی وقتی کهمیدان مسابقهای با بقیه و عادلانه وجود داشته باشه. وقتی هنرمندمون اینانند وای به حال ماها. هر چه بگندد نمکش میزنند وای ………………

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۸ ب.ظ

    که میدان مسابقه ای

  • کامیار ص
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۸:۴۵ ق.ظ

    آقای مطلبی عزیز، اصلاَ در این مساله شکی نیست و من خرده ای نیز بر این هنرمندان نگرفته ام و گمان می کنم که در متن نیز به این مساله اشاره شده است.
    مساله اینجاست که چه اتفاقی می افتد که هنوز بضاعت موسیقی ما -تا حد زیادی- به این خانواده ها وابسته است و هنوز نسبت بالایی از بزرگترین کنسرتهای ما با این نام ها گره خورده است؟
    در مورد این که در موسیقی کلاسیک هم کارها بارها و بارها اجرا می شوند با شما موافقم، اما فکر نمی کنم این اجراهای دوباره قابل مقایسه با آنها باشند. این اجراها بیشتر با هدف استفاده از بار نوستالژیک و احساسی شان (دست کم در این نمونه ی خاص ) مورد استفاده قرار می گیرند؛ و از توصیفاتی که در گزارش های این کنسرت ها نوشته شده و هم چنین این نکته که این قطعه به عنوان بیز اجرا شده هم این امر مشخص است.
    و ضمناَ خودتان هم بهتر اشاره کرده اید، که چرا قطعه هایی با تاثیرگذاری گذشته (اگر نگوییم با ارزش ِ قطعات ِ پیشین) خلق نمی شود؟ فکر نمی کنم دلایل اجراهای مختلف از یک اثر کلاسیک غربی در ارکسترهای مختلف این مساله ای باشد که شما به آن اشاره نموده اید (خلق نشدن اثر همپای آثار پیشین).

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۰۹ ب.ظ

    شما فرمودید هنرمندانی که در عرصه سالم و برابر رشد نکردن. خوب این خرده گیری اگر نیست پس چه هست? درواقع قبل از اینکه به این بپردازین که چرا بضاعت موسیقی ما به این خانواده ها وابسته است خرده گیری را به این فرزندان و ان پدران کرده اید. سرمایه های موسیقی یک مملکت در همه جای دنیا اساتید و سیستم.های اموزشی هستند. اینجا که سیستم اموزشی به ان شکل وجود ندارد طبیعی است که موسیقی وامدار اساتید است. اینکه جای تعجب ندارد باید هم اینگونه باشد چون استاد است که در دامانش هنرمندان رشد می کنند.

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۲ ب.ظ

    در مورد موسیقی کلاسیک هم اولا باید توجه داشت که کیفیت اجراها بسیار با هم متفاوت است و ثانیا که مهم در درجه اول تفاوت کیفی نیست بلکه این اصل که اثار جاودان دوباره اجرا شوند می باشد.که خود باعث می شود سطح کلی بالاتر رود.

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۴ ب.ظ

    من فکر می کنم قبل از انکه به اینکه بخواهیم اهداف احتمالی هنرمندان را به غلط یا درست حدس بزنیم باید به این فکر کنیم که سود کلی و منفعت اجرای دوباره اثار بیش از زیانشان است

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۸ ب.ظ

    از طرف دیگر شما فرض کنید این اساتید رو هم کنار بگزارین دیگر چه کسانی می مانند? امثال افتخاری و ضرابیان و دکتر اصفهانی و… بقیه اساتید همیشه حاضر در صحنه. حال اگر به اثار مشکاتیان و لطفی البته در زمانی مه هنوز لطفی بود گوش کنیم بهتر است یا اینکه همین ها رو هم کنار بگزاریم و در بست در اختیار اساتید رادیو پیامی باشیم…?!

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۲۰ ب.ظ

    این هم که گفتین موزیسین زیاده در جامعه ما درسته. ولی موزیسین با چه سطحی. دانشگاه علمی کاربردی سالی دوهزارتا موزیسین کتاب بیر زن پیانو و لو ویولن یک زن می ده بیرون. پس تعداد دلیل نمیشه.

  • کامیار ص
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۱۱:۲۴ ب.ظ

    دوست عزیز، این که یک عرصه برابر باشد یا نباشد به هیچ عنوان بدین معنی نیست که بازیگران این عرصه در این نابرابری نقش دارند.
    در مورد موسیقی کلاسیک هم (کامنت شماره ی ۸) ارتباط گفته هایتان را با بحث و مطالب عنوان شده متوجه نشدم.
    بله، منفعت این اجرا بیش از زیانشان (یعنی اجرا نشدن هیچ برنامه ای!) است. مساله سود و زیان نیست و نمی دانم چرا شما گمان می کنید که من در حال ایراد گرفتن از اساتید یا فرزندان آنها هستم (هرچند بسیاری نیز برخی انتقاد ها را نسبت به آنها بیان می کنند که ممکن است به آنان وارد باشد اما نوشته ی من هیچ گونه موضعی علیه آنها ندارد و اساساَ موضوعش چیز دیگری ست.)
    نمی دانم چرا مدام تلاش دارید که برداشت های شخصی خودتان را به من نسبت بدهید. اتفاقاَ معضل هم همین است، که اگر این اساتید را کنار بگذاریم دو حالت وجود دارد: یا به قول شما استاد و موزیسین بزرگ دیگری وجود ندارد (که من چندان با این امر موافق نیستم)که نشان دهنده ی عدم وجود فرصت های مناسب برای همه است؛ و یا اگر وجود دارد چندان مورد توجه قرار نمی گیرند و فرصت ارائه ی آثار خود را به صورت عمومی به اندازه ی اساتید مورد اشاره و فرزندانشان ندارند، که در این صورت باز هم به بحث های عنوان شده در متن می رسیم.
    در مورد کامنت شماره ی ۱۱ شما هم باید عرض کنم که روی این مساله بحثی نیست. شرایط به نحوی پیش رفته که هنرجوها آموزش سطحی می بینند و به عبارت دیگر، “فرصت” بهره مندی از آموزش های همه جانبه و عمیق را ندارند.

  • صمصام
    ارسال شده در مرداد ۲, ۱۳۹۲ در ۶:۲۵ ب.ظ

    نقد جناب کامیار بسیار هم بجا و درست نوشته شده. گر چه به نظر من میبایست کمی تندتر هم باشد. در ضمن بنده خودم شاهد بودم برخی از اساتید متاسفانه و تعمدا مطالب را به هنرجوهای خود کامل و جامع یاد نمیدهند. فقط به برخی که از دوستان یا فامیلشان باشند یا آن عده از هنرجویانی که جیب چرب کردن سبیل مبارک استاد را داشته باشند. البته نمونه های کمیابی از اساتید مثل استاد ظریف از این امر مستثنا هستند(من شاگرد استاد ظریف نبودما)

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۳, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۷ ق.ظ

    نگاهی مختصر به کامنت های همین مقاله نشان دهنده برداشت خوانندگان از متن نوشته است از جمله همین نظر قبلی. به هر حال من قصد نسبت دادن برداشتم به شما را نداشتم و مقصود این بود که از نوشته چنین برداشت می شود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (I)

باربد، موسیقیدان و هنرمند بزرگ ایرانی، مربوط به دوره طلایی ساسانی. کسی که پایه های موسیقی ایرانی و شعر عروضی عرب را بنیان نهاد. شخصیتی جادویی که برای هر روز ماه و سال، جنگ ها، پادشاهان و غیرت و عظمت ایرانی آهنگ و شعر ساخت و سروده های زرتشت را در قلب ایرانیان حک کرد. نوازنده چیره دست بربط و شاه رامشگران ایران. در این مقاله هر چند کوتاه، به دوران زندگی پر افتخار این مرد بزرگ می پردازیم. سفر او از شهری کوچک در خراسان تا تیسفون پایتخت امپراطوری ساسانی و شروع دوران رشد و شوفایی او و هنر ایران. سپس اولین شکست خسرو پرویز از اعراب و شروع دوران افول فرهنگ و عظمت و هنر ایران. در هر مجالی که فرصت داد اشعاری که بزرگان در باب وی سرودند را آوردیم و در سروده های فردوسی که به مدح و ستایش باربد پرداخته به جستجو و بررسی پرداختیم. با وجود بیش از پانصد کتاب در زمینه باربد یا مرتبط با ایشان سعی بر آن نمودیم که با استفاده از منابع دقیقتر و جامع، اصل و چکیده زندگی این اسطوره ایرانی را به تصویر و نگارش بکشیم. باشد که مورد توجه علاقمندان به فرهنگ و هنر ایرانی مخصوصا موسیقی ایرانی قرار گیرد.

مروری بر آلبوم «تصنیف‌های عارف قزوینی»

اجرایِ مقبولِ همه‌ی تصنیف‌های عارف در یک مجموعه، درباره‌ی شخصیت او و تصنیف‌سازی‌اش و در مورد تصنیفِ قاجاری به طور عام، فرصتِ تأملی دیگر می‌دهد. ازاین رو هر چند تصریح شده که هدف، گردآوریِ نمونه‌ای آرشیوی یا آموزشی نبوده اما می‌توان چنین کارکردی نیز برای این مجموعه قائل شد وگرنه با تمام تلاشی که در شنیدنی‌شدنِ اجرای همه‌ی بندهای تصانیف شده، هنوز شنیدن سیزده دقیقه تکرارِ تضرعِ عارف برای ماندنِ مورگان شوستر در ایران، در مقامِ یک اثر موسیقی چندان توجیهی ندارد*.

از روزهای گذشته…

رپ فراتر از موسیقی

رپ فراتر از موسیقی

رپ ترکیبی است از کلام (قوی) و موسیقی (ضعیف)، سخنی است که برای بیان بهتر خود سعی می کند از ابزار موسیقی بهره بگیرد. زمانیکه ادعا می کنیم موسیقی وسیله پیوند تک تک افرادی است که بر روی این کره خاکی زندگی می کنند، رپ را می توان نوعی از موسیقی دانست که افراد هم خون و هم نژاد را بدون در نظر گرفتن اینکه دوست یا دشمن هستند، بیش از هر چیز به یکدیگر مرتبط می کند.
درباره‌ی نقد نماهنگ (III)

درباره‌ی نقد نماهنگ (III)

آنچنان که می‌توان به روشنی دید شرط لازم در زمره‌ی بدیهیات است اما این دو شرط کافی خود سربسته امکان‌های نقداند؛ زیرا بحث از «چیزی» بودن یا نبودن خود مجادله‌ای به غایت انتقادی و متعلق نقد است. به دشواری می‌توان کنشی را زیاده‌تر از بحث در حد و مرز یک مقوله‌ی انتقادی یافت؛ کنشی زیاده انتقادی که به پدیداری شاکله‌ی قلمرو از درون مه‌آلود تعین‌نیافتگی می‌انجامد. و چنان که خواهیم دید از خلال همین کنش، ورای برآوردن خود قلمرو، ورودگاه‌های ابتدایی به نقدِ پیوندهای درونی یک نماهنگ ورز می‌آید.
راک اند رول در بریتانیا (II)

راک اند رول در بریتانیا (II)

بسیاری از موفقیتهای بزرگ اخیر هنرمندان موسیقی راک و پاپ، در بریتانیای کبیر (انگلستان-ایرلند شمالی-اسکاتلند- والس) به وجود آمده است. ستارگان سالهای ۱۹۶۰ و ۷۰ همچون اریک کلاپتون (Eric Clapton) و پیتر گابریل (Peter Gabriel) از گروههای راک به تک اجرا کنندگان بسیار موفقی تبدیل شدند. در اوایل دهه ۸۰ سینتث پاپ (synth pop) از سبکهای نیو وییو، نمونه ای از موسیقی راک بریتانیا می باشد.
وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (I)

وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (I)

مساله‌ی انتخاب مواد و مصالح اولیه برای آهنگسازی یکی از دغدغه‌های موسیقی‌دانان ایرانی است که به موسیقی سمفونیک می‌پردازند. این موسیقی‌دانان چه در ایران کار کنند و چه خارج از آن با این چالش روبرو می‌شوند که چه عناصری را برای کار خودشان برگزینند. به طور معمول این دغدغه‌ای است که هر آهنگسازی ممکن است با آن مواجه شود، اما نزد ما معنایی فراتر از مکاشفه‌ای هنرمندانه برای یافتن آوایی نو نیز می‌تواند داشته باشد. معناهایی مانند: روبرو شدن با هویت‌مان تحت تاثیر تحمیلیِ «دیگری»، سازوکار دفاعی هویت‌گرا (که هر دو می‌توانند به گونه‌ای ژرف با سطوح مختلفی از حساسیت‌های ملی‌گرایانه ترکیب شود)، داشتن سبک و زبانی متمایز در موسیقی‌ سمفونیک، یا حتا به سادگی چون نمی‌توانیم جور دیگری تصنیف کنیم، که می‌توانند در مجموعه‌ای از علاقه‌مندی‌ها و گرایش‌های فنی نهان شوند.
ذاکر حسین مشهور مروج طبلا در جهان

ذاکر حسین مشهور مروج طبلا در جهان

ذکیر حسین یا ذاکر حسین (Zakir Hussain) یکی از مشهورترین نوازندگان طبلا (ساز کوبه ای هندی) در دنیا میباشد که با مهارت و استادی هرچه تمام ریتمهایش قلب تپنده هر نوع موسیقی میباشد. وی اجراهای متعددی را با نوازندگان غربی و سازهای مختلف انجام داده است که برخی از ضبط های وی نیز توانسته جوایزی را در زمینه موسیقی تلفیقی و جهانی از آن خود نماید.
بحیرایی: صدا و سیما در معضل خواننده سالاری نقش داشته

بحیرایی: صدا و سیما در معضل خواننده سالاری نقش داشته

این سوال شما برمیگردد به یک معضل بزرگ به نام خواننده سالاری که ما متاسفانه سالهاست، با آن دست به گریبان هستیم. من خودم به عنوان یک خواننده، به هیچ وجه از این قضیه خوشنود نیستم و اصلا دوست ندارم که اثری را که با زحمت شبانه روزی آهنگساز شکل گرفته، به نام خواننده بشناسند و در نتیجه، خواننده دستمزد بیشتری را نسبت به آهنگساز اثر و یا حتی نوازندگان آن اثر دریافت کند. این مسله تنها مربوط به آلبومهای موسیقی نیست و ما متاسفانه شاهد هستیم که خوانندگان عزیز در خیلی از موارد، برای کنسرتها هم دستمزد بسیار بالاتری را از بقیه اعضای گروه دریافت میکنند که این واقعا دور از انصاف است.
هرآنچه که باید درباره “ریورب” بدانیم (I)

هرآنچه که باید درباره “ریورب” بدانیم (I)

در هنگام ضبط یک قطعه موسیقی، زمانی که سازها (از جمله سازهای سولو، آنسامبل، ارکستر، گروه کر و یا هر ساز دیگری ) شروع به نواختن می کنند، صدا در جهات مختلف شروع به برخورد با سطوح اطراف (نظیر دیوار ها، گوشه ها، کف و سایر نقاط استیج) می نماید. این برخورد به سرعت و انقدر انجام می شود تا در نهایت صدا به گوش شنونده برسد. پس در حقیقت صداهای آزاد شده از بند، خودشان را به تمامی اجسام سخت و یا نرم در مقابلشان میزنند پس از برخورد، از آنها منعکس می شوند. اینکار آنقدر اتفاق می افتد تا زمانی که قدرت این انعکاسها ضعیف شده و دیگر شنیده نشوند.
سهیلی: سالن مناسب کم داریم

سهیلی: سالن مناسب کم داریم

تهیه‌کنندگی موسیقی در ایران، آنطور که من می‌دانم سابقه‌ای زیادی دارد، البته اینکه تهیه‌کنند‌گان در بخش موسیقی و ضبط موسیقی سرمایه‌گذاری می‌کردند و کنسرت‌ها که باید این دوتا را از هم تفکیک کرد. شما حتی در این زمینه اطلاعات دارید چراکه یکسری از اسناد موسیقی در دست خانواده شما و آقای مبصری هست. لطفا از سابقه تهیه کنندگی موسیقی در ایران بگویید.
هنینگ کراگرود، موسیقیدان اسکاندیناوی (II)

هنینگ کراگرود، موسیقیدان اسکاندیناوی (II)

از رویدادهای مهم این فصل می توان به دعوت مجدد از هنینگ برای همکاری با ارکستر سمفونیک بورنماوث و ارکستر هاله نام برد. هنینگ نوازنده مورد علاقه این ارکسترها است. او هم چنین با ارکستر فیلارمونیک SWD و ارکسترهای سمفونیک غرب استرالیا و تاسمانی نیز همکاری داشته است. در ادامه فعالیت هایش در آمریکای شمالی، هنینگ به ارکستر سفونیک تورنتو سری می زند و در رسیتالی در مرکز لینکلن در نیویورک به اجرا می پردازد.
موتسارتى که ما نمى شناسیم!

موتسارتى که ما نمى شناسیم!

همه افراد، حتى کسانى که موسیقى کلاسیک را خیلى کم مى شناسند، موتزارت را دوست دارند. شاید به همین دلیل، تنفر از [اپراى] «دون ژوان» و سمفونى «ژوپیتر» مانند تنفر داشتن از نور خورشید باشد! باید گفت موتزارت نه تنها براى احیاى زیبایى موسیقایى، بلکه براى دفاع از آن متولد شده است.ما نشانه هاى آثار موتزارت را مى شناسیم. در کنسرت ها، ضبط، رادیو و تلویزیون، آنها از همه جهت ما را احاطه کرده اند. این آشنایى باعث شده است که فراموش کنیم این آثار براى شنوندگان هم عصر موتزارت، در سالهاى اوج او، از ۱۷۸۲ تا زمان مرگ غیر منتظره اش در ،۱۷۹۱ تا چه اندازه جدید بودند.آیا مردم معاصر با او نیز مانند ما، او را مى ستودند؟ نسبتاً بله.