آن روزهای سالم سرشار!

همايون شجريان، سهراب پورناظري و آيين مشكاتيان
همايون شجريان، سهراب پورناظري و آيين مشكاتيان
« پسران به یاد پدران»؛ تیتر اول روز یکشنبه ی شرق بود که اشاره ای داشت به کنسرت چند شب گذشته ی همایون شجریان و سهراب پورناظری با همراهی آیین مشکاتیان، و البته طراحی صحنه و لباس باران کوثری. این چهار اسم، هسته ی اصلی این کنسرت را شکل داده اند. چهار اسمی که هیچ کدام در عرصه ای برابر و سالم قد علم نکرده اند. همایون شجریان اگر پسر شجریان بزرگ نبود، احتمالاَ نه از لحاظ تکنیک در حد و اندازه های امروزش بود (به عبارت دیگر: فرصت دست یافتن به استادی به بزرگی محمدرضا شجریان را نمی داشت) و نه از لحاظ شهرت. سهراب پورناظری هم به همین شکل، از راه پدر و پسر عموی او، به فرصت هایی دست یافته که در دست دیگران نبوده.

آیین مشکاتیان اگر کوبه ای نواز خوبی هم باشد، قطعاَ از لحاظ توانایی های نوازندگی در جایگاه بسیاری از دیگر نوازندگان کنونی این ساز نیست. جالب اینجاست که حتی باران کوثری که امور هنری غیر موسیقایی این برنامه را عهده دار بود نیز خود از “آقا” و “خانم” زاده های سینماست!

از سوی دیگر، ظاهراَ نکته ای که در گزارش های مربوط به این کنسرت بسیار مورد توجه و اشاره قرار گرفته، قطعه ی بیز آن بوده است: «جام جهان» پرویز مشکاتیان که با صدای محمدرضا شجریان اجرا شده بود. در پشت دکور، تصاویری از کنسرت سال های دور مشکاتیان و شجریان پخش شده و حاضران هم حسابی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

با این اوصاف، می توان نتیجه گرفت که یکی از بزرگترین و قابل توجه ترین کنسرتهای موسیقی سال ۱۳۹۲، روی کاکل فرزندان موسیقیدانان بزرگ نسل های پیشین چرخیده و یکی از دراماتیک ترین بخش هایش را به بازسازی بخشی از تجربه ی همان افراد اختصاص داده. دیگر کنسرت بزرگ تاسبتان امسال -یعنی کنسرت شهرام ناظری- هم عموماَ به اجرای دوباره و چندباره ی آثاری اختصاص داشته متعلق به سالهای دورتر (مانند گل صدبرگ).

قصد بر خرده گرفتن بر این هنرمندان نیست که ارزشهای آنها بر همگان آشکار است، بلکه مساله را باید در جای دیگری جست.

این چند اتفاق به ظاهر عادی، عصاره ی بخشی از واقعیت حال حاضر وضعیت موسیقی در ایران است؛ پس از گذر دو سه دهه و رایج شدن کلاس های مختلف آموزش موسیقی و همه گیرتر شدن موسیقی در جامعه، نتیجه ی عینی و قابل مشاهده، در نهایت معدود کنسرت های پرهزینه و پر اشکالی در سال است که در آنها از هر فرصتی برای یادآوری “آن روزهای طلایی” (یعنی هر روزی غیر از الان!) استفاده می کنند.

شاید گفته شود که نسبت به دهه های پیشین، تعداد نوازندگان و موسیقیدانان حرفه ای و تراز اول ما بیشتر شده. این سخن در نگاه اول درست به نظر می رسد، اما وقتی که در بستر مقایسه ی شرایط اجتماعی دوره های متقدم تر با دوره های متاخر تر قرار می گیرد، معنای خود را از دست می دهد.

از سوی دیگر، نسبت تعداد موسیقیدانان خانوادگی به کل موسیقیدانان (با توجه به تعداد علاقه مندان و هنرجویان موسیقی در سرتاسر کشور) نسبتی است بسیار بزرگتر از حد معمول که بر نبود فرصت های مناسب و برابر برای پرورانده شدن دیگر هنرجویان دلالت دارد.

بهراد توکلی در نقدی که بر کنسرت شجریان و گروه آوا در شماره ی مرداد و شهریور ۸۶ فرهنگ و آهنگ نگاشته بود، به این نکته اشاره کرده بود که «تبدیل شجریان از یک جریان پویا به یک نوستالژی یکی از بزرگترین اجحاف هایی است که شجریان و یا هر هنرمند صاحب سبک دیگر را رنج می دهد و خود سبب می شود که هنرمند انگیزه ی خود را برای خلق آثار جریان ساز از دست بدهد.» البته این جملات در آن زمان تنها به اجرای «مرغ سحر» معروف در انتهای کنسرت و “استاد دوست داریم” و “استاد مرغ سحر”ها و هم چنین رفتار استادیومی مخاطبان در کنسرت شجریان معطوف بود؛ در حالی که به نظر می رسد باید در حال حاضر، این گزاره را نه تنها به بخش بزرگی از مخاطبان که به بخشی از هنرمندان نیز تعمیم داد.

14 دیدگاه

  • مطلبی
    ارسال شده در تیر ۲۹, ۱۳۹۲ در ۱۱:۲۷ ب.ظ

    ایشون زحمت کشیدند و از دانش و هنر پدر خود اموخته اند و اینکه پدری حاصل تجربیاتش را بی دریغ به فرزندش منتقل کند جای خرده گیری ندارد. شما هم اگر به جای همایون بودید و همین کار را نمی کردید انگاه جای سوال داشت. طبیعی است که یک استاد که معلم بسیاری بود به فرزندش بیاموزد و حمایتش کند و این هیچ ایراد ندارد. از طرف دیگر تکرار موسیقی زیبای گذشته نیز ایراد ندارد. چه انکه اجرای هزاران بار اثار بزرگان موسیقی کلاسیک در دنیا همواره در حال تکرار است . در شرایط موجود که نه اهنگسازی هست و نه ملودی زیبایی چون گذشته به ذهن کسی خطور نمیکند اجرای خوب اثار زیبا هیچ ایرادی ندارد. دست از خرده گیری بردارید و از هر هنرمندی که موسیقی جدی را دنبال می کند پشتیبانی کنید.

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۱۴ ب.ظ

    این بدبختی خاص موسیقی نیست. تیتراژپایانی هر سریالی رو میبینی همه خانوادگی شدند فیلمبردار گریمور نور……………وای به حال ما که هنرمنامون شونه های با استعداد ولی بی پشتوانه اینهمه جوان با استعداد رو کردندنردبان ترقی هنرمند زاده ها که بیشتر تکنیک مدونند یعنی در حقیقت صنعتگرند بیشتر تا هنرمند.

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۰ ب.ظ

    جرم این بچه های با استعداد اینه که به قول بهمن رجبی”صبحها با صدای تار باباشون یا سنتور مامانشون” بیدار نشدندو فقط زحمت کشیدند که هنرمند بشند.یکی باید از این هنرمندها!!! بپرسه اگر دکتر صفوت صبا نورعلیخان برومند……… مثل الان این هنرمندان!!!! فکر میکردند الان این هنرمندان!! چه میکردند؟ احتمالا راننده تاکسی بودند که البته راننده تاکسیهای عزیز باید روابط عمومی خوب و اعصاب داشته باشند که بعضی هنرمندان عزیز! همینم ندارند

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۶ ب.ظ

    من شخص خاصی رو نمیگم ولی اکثر هنرمندا بچه های کم استعدادشون رو که تو کنکور دانشگاه درست و حسابی هم قبول نمیشند به زور دارند به ملت غالب یا بهتر بگم قالب میکنند. کجای دنیا رسمه که هر کی هنرمنده باید فرزندش هنرمند بشه؟ من نمیگم نشند ولی وقتی کهمیدان مسابقهای با بقیه و عادلانه وجود داشته باشه. وقتی هنرمندمون اینانند وای به حال ماها. هر چه بگندد نمکش میزنند وای ………………

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ در ۵:۲۸ ب.ظ

    که میدان مسابقه ای

  • کامیار ص
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۸:۴۵ ق.ظ

    آقای مطلبی عزیز، اصلاَ در این مساله شکی نیست و من خرده ای نیز بر این هنرمندان نگرفته ام و گمان می کنم که در متن نیز به این مساله اشاره شده است.
    مساله اینجاست که چه اتفاقی می افتد که هنوز بضاعت موسیقی ما -تا حد زیادی- به این خانواده ها وابسته است و هنوز نسبت بالایی از بزرگترین کنسرتهای ما با این نام ها گره خورده است؟
    در مورد این که در موسیقی کلاسیک هم کارها بارها و بارها اجرا می شوند با شما موافقم، اما فکر نمی کنم این اجراهای دوباره قابل مقایسه با آنها باشند. این اجراها بیشتر با هدف استفاده از بار نوستالژیک و احساسی شان (دست کم در این نمونه ی خاص ) مورد استفاده قرار می گیرند؛ و از توصیفاتی که در گزارش های این کنسرت ها نوشته شده و هم چنین این نکته که این قطعه به عنوان بیز اجرا شده هم این امر مشخص است.
    و ضمناَ خودتان هم بهتر اشاره کرده اید، که چرا قطعه هایی با تاثیرگذاری گذشته (اگر نگوییم با ارزش ِ قطعات ِ پیشین) خلق نمی شود؟ فکر نمی کنم دلایل اجراهای مختلف از یک اثر کلاسیک غربی در ارکسترهای مختلف این مساله ای باشد که شما به آن اشاره نموده اید (خلق نشدن اثر همپای آثار پیشین).

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۰۹ ب.ظ

    شما فرمودید هنرمندانی که در عرصه سالم و برابر رشد نکردن. خوب این خرده گیری اگر نیست پس چه هست? درواقع قبل از اینکه به این بپردازین که چرا بضاعت موسیقی ما به این خانواده ها وابسته است خرده گیری را به این فرزندان و ان پدران کرده اید. سرمایه های موسیقی یک مملکت در همه جای دنیا اساتید و سیستم.های اموزشی هستند. اینجا که سیستم اموزشی به ان شکل وجود ندارد طبیعی است که موسیقی وامدار اساتید است. اینکه جای تعجب ندارد باید هم اینگونه باشد چون استاد است که در دامانش هنرمندان رشد می کنند.

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۲ ب.ظ

    در مورد موسیقی کلاسیک هم اولا باید توجه داشت که کیفیت اجراها بسیار با هم متفاوت است و ثانیا که مهم در درجه اول تفاوت کیفی نیست بلکه این اصل که اثار جاودان دوباره اجرا شوند می باشد.که خود باعث می شود سطح کلی بالاتر رود.

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۴ ب.ظ

    من فکر می کنم قبل از انکه به اینکه بخواهیم اهداف احتمالی هنرمندان را به غلط یا درست حدس بزنیم باید به این فکر کنیم که سود کلی و منفعت اجرای دوباره اثار بیش از زیانشان است

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۱۸ ب.ظ

    از طرف دیگر شما فرض کنید این اساتید رو هم کنار بگزارین دیگر چه کسانی می مانند? امثال افتخاری و ضرابیان و دکتر اصفهانی و… بقیه اساتید همیشه حاضر در صحنه. حال اگر به اثار مشکاتیان و لطفی البته در زمانی مه هنوز لطفی بود گوش کنیم بهتر است یا اینکه همین ها رو هم کنار بگزاریم و در بست در اختیار اساتید رادیو پیامی باشیم…?!

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۳:۲۰ ب.ظ

    این هم که گفتین موزیسین زیاده در جامعه ما درسته. ولی موزیسین با چه سطحی. دانشگاه علمی کاربردی سالی دوهزارتا موزیسین کتاب بیر زن پیانو و لو ویولن یک زن می ده بیرون. پس تعداد دلیل نمیشه.

  • کامیار ص
    ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۹۲ در ۱۱:۲۴ ب.ظ

    دوست عزیز، این که یک عرصه برابر باشد یا نباشد به هیچ عنوان بدین معنی نیست که بازیگران این عرصه در این نابرابری نقش دارند.
    در مورد موسیقی کلاسیک هم (کامنت شماره ی ۸) ارتباط گفته هایتان را با بحث و مطالب عنوان شده متوجه نشدم.
    بله، منفعت این اجرا بیش از زیانشان (یعنی اجرا نشدن هیچ برنامه ای!) است. مساله سود و زیان نیست و نمی دانم چرا شما گمان می کنید که من در حال ایراد گرفتن از اساتید یا فرزندان آنها هستم (هرچند بسیاری نیز برخی انتقاد ها را نسبت به آنها بیان می کنند که ممکن است به آنان وارد باشد اما نوشته ی من هیچ گونه موضعی علیه آنها ندارد و اساساَ موضوعش چیز دیگری ست.)
    نمی دانم چرا مدام تلاش دارید که برداشت های شخصی خودتان را به من نسبت بدهید. اتفاقاَ معضل هم همین است، که اگر این اساتید را کنار بگذاریم دو حالت وجود دارد: یا به قول شما استاد و موزیسین بزرگ دیگری وجود ندارد (که من چندان با این امر موافق نیستم)که نشان دهنده ی عدم وجود فرصت های مناسب برای همه است؛ و یا اگر وجود دارد چندان مورد توجه قرار نمی گیرند و فرصت ارائه ی آثار خود را به صورت عمومی به اندازه ی اساتید مورد اشاره و فرزندانشان ندارند، که در این صورت باز هم به بحث های عنوان شده در متن می رسیم.
    در مورد کامنت شماره ی ۱۱ شما هم باید عرض کنم که روی این مساله بحثی نیست. شرایط به نحوی پیش رفته که هنرجوها آموزش سطحی می بینند و به عبارت دیگر، “فرصت” بهره مندی از آموزش های همه جانبه و عمیق را ندارند.

  • صمصام
    ارسال شده در مرداد ۲, ۱۳۹۲ در ۶:۲۵ ب.ظ

    نقد جناب کامیار بسیار هم بجا و درست نوشته شده. گر چه به نظر من میبایست کمی تندتر هم باشد. در ضمن بنده خودم شاهد بودم برخی از اساتید متاسفانه و تعمدا مطالب را به هنرجوهای خود کامل و جامع یاد نمیدهند. فقط به برخی که از دوستان یا فامیلشان باشند یا آن عده از هنرجویانی که جیب چرب کردن سبیل مبارک استاد را داشته باشند. البته نمونه های کمیابی از اساتید مثل استاد ظریف از این امر مستثنا هستند(من شاگرد استاد ظریف نبودما)

  • مطلبی
    ارسال شده در مرداد ۳, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۷ ق.ظ

    نگاهی مختصر به کامنت های همین مقاله نشان دهنده برداشت خوانندگان از متن نوشته است از جمله همین نظر قبلی. به هر حال من قصد نسبت دادن برداشتم به شما را نداشتم و مقصود این بود که از نوشته چنین برداشت می شود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (VII)

نخچیرگان به مجموع الحان سی گانه ی باربد شامل می شد. باربد آفریننده ترانه های نوروزی نیز به شمار می رود. از این ترانه ها می توان به فرخ روز، سروستان، ارغنون، لبینا اشاره کرد. آثار باربد را موسیقیدانان قرون بعدی چون شعبه، جنس، آوازه، و شاخه های مهم مقام ها توضیح و توصیف کرده اند، عبدالقادر مراغه ای در مقاصد الالحان ماهیت تاریخی و موسیقی لحن و آثار باربد را خاطرنشان نموده و آن را زمینه دوره اول تشکیل مقام ها شمرده است.

گزارشی از سخنرانی آروین صداقت کیش در سمینار «موسیقی و امر دراماتیک» (IV)

صداقت‌کیش ادامه داد: در امر دراماتیک اما این گونه نیست و درون و بیرون با هم یکی می‌شوند. اگر اجازه دهید مثالی در مورد امر هنری بزنم. کسانی که تئاتر بازی می‌کنند رابطه‌شان با متن نمایشی درونی است. یعنی نمی‌توانیم این رابطه را به درونی و بیرونی تقسیم کنیم و بگوییم این شخصیت واقعا وجود دارد و آن شخصیت فقط روی صحنه وجود دارد، همه‌شان وجود دارند. بنابراین این نظام باید با یکدیگر یکی و ادغام شده باشد. اگر به موضوع دادن پول به فروشنده به عنوان یک کنش برگردم، نمی‌توانیم بگوییم الان بیرون این نظام ارتباطی هستیم و نظام داخلی آن با نظام بیرونی‌اش متفاوت است. اگر کسی هم از بیرون به این رویداد نگاه کند فقط در حال نگاه کردن به یک کنش است و مانند موضوع داستان نیست که نتواند داخل آن شود، او هم می‌تواند وارد این کنش شود و مرزی ندارد.

از روزهای گذشته…

مصاحبه با کورت مازور (II)

مصاحبه با کورت مازور (II)

ما فقط می توانستیم در این باره حدس هایی بزنیم. در روزنامه ها خوانده بودیم که اگر لازم شد نیروهای نظامی می توانند که تظاهرات را در هم بریزند. زمانی که این خبر را شنیدیم، نمایندگان New Forum (جنبش اصلاحی که در سال ۱۹۸۹ آغاز شد) با من تماس گرفتند. آن روز دفتر کار من در Gewandhaus به نوعی به مرکز ارتباطات تبدیل شده بود، من با کورت میری، نماینده فرهنگی حزب تماس گرفتم. وقتی که او دو ساعت پیش از تظاهرات تماس گرفت، گروه کوچکی در منزل ما جمع شدند و به سرعت پیش نویسی از درخواستمان تهیه کردیم که من بعد بر روی نوار ضبط کردم.
عرض اندام دوباره حفظ و اشاعه ای ها (III)

عرض اندام دوباره حفظ و اشاعه ای ها (III)

نکته ای که برای شنونده سخنان حسین علیزاده پرسش برانگیز بود، این بود که طرح موارد فوق چه ارتباطی با این مراسم داشت و آیا علیزاده تاکنون تریبونی برای بیان منویات خود نداشته؟ نکته دیگر این که چرا لحن و شیوه پرداخت کلامی شخص حسین علیزاده آن هم در چنین مراسمی، عامیانه بود و نه تناسبی با خود ایشان و نه داریوش طلایی و نه حاضرین سالن داشت؟
رضا سامانی: از نوجوانی در کنار این هنرمندان بزرگ بودم

رضا سامانی: از نوجوانی در کنار این هنرمندان بزرگ بودم

رضا سامانی از نوازندگان سازهای کوبه ای است که با وجود جوانی توانسته در نقاط مختلف اروپا به ویژه همراه گروه ضربانگ در کنسرت های گوناگون شرکت کند. وی علاقه بسیاری به تدریس و آموزش دارد و در پرتو فعالیتهای او شمار قابل توجهی از نوجوانان ایرانی در اروپا و حتی نوازندگان خارجی سازهای کوبه یی با سازها و ریتمهای ایرانی آشنا شده اند.
وکیلی: باید طبقه بندی مکاتب را با دقت بیشتری بررسی کرد

وکیلی: باید طبقه بندی مکاتب را با دقت بیشتری بررسی کرد

معرفی مکتب های آوازی در موسیقی دستگاهی ایران، یکی از شایع ترین روش های دسته بندی در آموزش آواز ایرانی است که در سالهای اخیر با به دست آمدن بخشی از صفحه های گرامافون کمتر شنیده شده از دوره قاجار و همچنین اسناد مکتوب گردآوری شده از آن دوره، دچار چالش های جدی شده است.
موسیقی آفریقای جنوبی (III)

موسیقی آفریقای جنوبی (III)

یکی از شاخه های مارابی، کوئلاست که موسیقی آفریقای جنوبی را در دهه پنجاه قرن بیستم به جایگاهی جهانی رساند. موسیقی کوئلا نام خود را از کلمه ای به زبان زولو (قبیله ای در آفریقای جنوبی) به معنی «بالا رفتن» گرفته است و همچنین اشاره ای است به ماشین های ون پلیس که کوئلا-کوئلا نامیده می شدند. این نوع موسیقی مورد استقبال نوازندگان خیابانی در شهرهای آلونک نشین قرار گرفت. سازِ موسیقی کوئلا، نی لبک (Penny Whistle) بود که هم ارزان قیمت و ساده بود و هم می توانست به صورت سولو یا در آنسامبل نواخته شود.
تشخیص تونالیته و انتخاب آکورد

تشخیص تونالیته و انتخاب آکورد

در ادامه مطلب قبل راجع به نوشتن همراهی برای ملودی، یکبار دیگر به ملودی آماده شده نگاه کنید. فرض را بر این میگذاریم که ملودی ما دارای تونالیته هست لذا باید سعی کنیم تونالیته آن را پیدا کنیم. – البته این فرض غلطی نیست چرا که موسیقی های بدون تونالیته را به این سادگی نمی توان درک کرد! – در بسیاری از موارد سرکلید ها کمک بسیار خوبی برای نزدیک شدن به تونالیته موسیقی هستند (اما نه همیشه). بنابر این از سرکلیدهای قطعه مشخص هست که ملودی یا در Eb ماژور نوشته شده یا در C مینور.
حواشی مرگ مایکل جکسون در وب

حواشی مرگ مایکل جکسون در وب

مرگ مایکل جکسون زمانی اتفاق افتاد که مایکل بعد از ۱۲ سال قصد بازگشت به روی صحنه و اجرای زنده را داشت و تور طولانی مدت او که قرار بود از ۱۳ جولای ۲۰۰۹ تا ۶ مارس ۲۰۱۰ انجام شود، بیش از یک میلیون بلیت فروخته بود. تور متشکل از ۵۰ اجرا و به نام This Is It بود که قرار بود از آرنای لندن آغاز به کار کند.
جوزپه وردی، اپراساز محبوب (III)

جوزپه وردی، اپراساز محبوب (III)

وردی و واگنر رهبران بزرگ موسیقی مستقل از یکدیگر بودند که به نظر می رسید با یکدیگر خصومت نیز داشتند. آنان هیچ گاه با یکدیگر ملاقات نکردند. نظریات وردی بر آثار واگنر بسیار کم بوده اما همان نیز نیکخواهانه نبود: “واگنر همواره انتخابهای یک شکل دارد، راههای تکراری، تلاش برای پرواز به جایی که تنها انسانهای منطقی از بودن در آنجا نتیجه می گیرند.” با این وجود در مرگ واگنر گفت: “غم انگیز، محزون، متاسف انگیز…! واگنر نامی است که تاثیری بزرگ و جاودان بر تاریخ هنر به جای خواهد گذارد.” نظر واگنر درباره آثار وردی که تنها یکی از آنها معروف است، واگنر پس از گوش سپردن به رکیوم وردی گفت” بهترین سخن آن است که سخنی نگوییم!”
چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (II)

چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (II)

زمانی که من در مسابقات بزرگ جهانی بین ۳۵ کشور معروف دنیا مدال طلا بردم، که یکی از این کشورها هم به‌جز اسراییل از خاورمیانه نبود، هیچ واکنشی از طرف این افراد نشان داده نشد. نه آن زمان و نَه ده سال بعد! منظورم از افراد هم اصلاً دولت و وزیر نیست. چون بیش‌تر شانسی است که در میان دولتیان یکی موسیقی را دوست داشته باشد یا نداشته باشد. شوراهای موسیقی به فکر نبودند؛ متأسفانه باید با جرأت گفت که خود موزیسین‌ها نقش داشتند و من پس از ۳۰ سال، وقتی به ایران آمدم، احساس نکردم که این‌ها خوشحال شدند.
به بهانه کنسرت مرداد ماه ۸۶ ارکستر هنگام درشیراز

به بهانه کنسرت مرداد ماه ۸۶ ارکستر هنگام درشیراز

ارکستر ملی هنگام، از جمله معدود ارکستر های غیردولتی ثابت کشور است که از پنج سال پیش تا کنون به طور پیوسته درشهر شیراز به فعالیت پرداخته است . این ارکستر در سال ۱۳۸۱ دردانشگاه علوم پزشکی شیراز تشکیل و پس از یک سال از دانشگاه جدا شد و به طور مستقل به فعالیت خود ادامه داد.