میرهادی: ما هر کاری کنیم گوش مان به دنبال ملودی زیباست

کیوان میرهادی
کیوان میرهادی
در مصاحبه با آقای کیوان میرهادی، بینندگان سایت سئوالاتی از ایشان پرسیده بودند که پیش از این برای آن دوستان فرستاده شد. بنا به درخواست بعضی از علاقمندان این بحث، امروز پاسخ ایشان را در سایت قرار میدهیم.

بینید! فرکانسها در فضا هستند و هر فرهنگ بسته به سلیقه خودش، این فرکانسها را برمیداره و اینها را در یک قالب میذاره و به مردم سرزمین خودش ارائه میده! ما به این میگیم فرم! این در جایی میشه راگای هندی، یا سنتی ایرانی، یا مقامی کردی … منظور من این هست.

موسیقی به نظر من کل جزء کل هست (این که گفتم دکارت روش کار کرده) شما در موسیقی یک کل میشنوید و جذب می شید و وارد جزئیات اون کل می شید که مرحله آموزش و پردازش صورت گرفته، حالا اونهایی که در موسیقی یا هنرها نتونستن پیشرفت کنن یا در حد نازلی موندن از اون جزئییات نتونستن فاصله بگیرن از اون و از بالا کل را نگاه کنند، این را میگوییم کل-جزء-کل یا جزء-کل-جزء که این یک نوع تحلیل هست. در مورد پیشرفت فرهنگ هم … شاید فلسفه یونانی اونطور که در دنیا مطرح شده بود برای ما منع شده بود!

ایشون گفتن من راک میزنم نباید تعمیم بدم به تمام جامعه شاید سلیقه شخصیم هست! والا می تونن برن در جامعه با دانشجویان، کسانی که از اینترنت استفاده می کنن، کسانی که میرن در اینترنت دوتا روزنامه خارجی می خونن و مردم روشنفکران بپرسن، بینن سلیقه ها چطوری هست! یا برن دانشگاهها آمار بگیرن … اصلا” الان یک بچه ۱۲- ۱۳ ساله قبل از اینکه باخ یا موزارت شنیده باشه پینک فلوید شنیده یا لینکین پارک شنیده! یا داره در MTVچرخ می زنه یا اصلا” فشن شو میبینه قبل از اینکه اصلا” موسیقی سنتی خودمونم شنیده باشه!

شاید خانوادش در خونه یه چیزهایی پخش کنن ولی فکر نمی کنم نسلی که الان ۱۲-۱۳ دارن به ۱۵-۱۶ سال برسن، پدر مادرشون تقریبا” می شن هم سن من ۴۵-۶ سالشون شده و احتمالا” فکر می کنم دیگه موسیقی سنتی هم گوش نکنن و برای بچه همون ماهواره و چیزهای خارجیی که دارن پخش کردن… طبیعیه که بچه اول راک و پاپ بشنوه بعد سنتی و این اتفاقیه که من شدیدا” بهش اعتراض دارم ولی خوب پدیده ای هست که داره اتفاق می افته …

و اینکه من در آموزشگاهم دارم کلاسیک درس میدم و خیانت می کنم، چون فکر می کنم باید راک زد! احتمالا” ایشون فکر کردن من میخوام پول در بیارم که فکرم نکنم از راه راک چیزی در بیارم! کاش در میومد ولی نمی شه چون سازمان خاصی می خواد و الان نمیشه (اگر خواستید بعدا” توضیح میدم) راجع به کلاسیک درس دادن هم، بله من کلاسیک درس میدم راک و پاپ هم درس نمیدم، چون فکر می کنم باید راک درس داد مثل اینکه شما باید دو میانی و ژیمناستیک را بلد باشی تا فوتبالیست خوبی بشی (بهتره). کلاسیک هم همینه، تمام کارها رو داره، شما گام زدن دارید در خوانندگی هم گام خواندن دارید یا در گیتار و پیانو دارید که پولیفونن، آرپژ و آکورد دارید؛ باید هارمونی کنترپوان خونده بشه، چون کنترل میدن بر ذهن، بر ساز، صفحه پارتیتور و … اینها باید خونده شه.

خیلی از سوالاتی که از مردم رسیده بودند مضمونش این بود که، با فرض بر اینکه عده بسیار زیادی راک گوش می دن دلیل این هست که ما کلاسیک کار نکنیم؟ با توجه به اینکه اکثرا” عامه مردم مسائل فرهنگی را از زاویه قشر روشنفکر دنبال نمی کنند و کلا” دغدغشون این نیست.
بله صحیحه! من معتقدم که ما هر کاری کنیم گوش ما به دنبال ملودی زیبا میره! مخصوصا” هم میگم زیبا، چون می تونه زیبا نباشه! یا از دیدگاه دیگری زیبا باشه یا از دیدگاهی زشت به نظر بیاد! که این هم بحثهایی داره که نمی خوام الان واردش بشم…

پس شما هر کاری کنید گوشتون به دنبال موسیقی زیبا میره. با دوستان صحبت می کردیم که چرا تو سبکی که بهش می گن ددمتال، رمانتیسیسم پیدا میشه؟! یعنی با اینکه اینقدر خشن هستن رمانتیک دارن می خونن! البته منظورم رمانتیک به معنای زمانیش و مکتبی که از سال فلان تا فلان و مربوط به یک نقطه جغرافیایی باشد نیست؛ یعنی من موتونم در هر سبکی رمانتیسیسم یا کلاسیسیسم پیدا کنم! اصلا” کلاسیسیم یعنی چی؟ فکر می کنم کلاسیک یعنی هرپدیده ای که هر نسل بشنوه یا ببینه خوشش بیاد، به این می گن کلاسیک! مثلا” بیتلز را همه دوست دارن شاید ۱۰نسل بعد از ما هم اگر بیاد، اونها هم خوششون بیاد، مثل باخ … به این می گن کلاسیک.

یک دیدگاهی هم هست که میگه کلاسیک دوره ای هست که شامل قوانین آپولویی هست زیبایی شناسی جدی داره ،زمینی هست و … من به این مسئله کاری ندارم که ماله نیمه دوم قرن ۱۸هست یا … در واقع شما هر چیزی را که خوشتون بیاد و با حس زیبایی شناسانه شما مطابق باشه، فرقی نداره این موسیقی مال شمال آفریقا باشه، دد باشه، متال باشه … مثلا” یک خانوم پرتقالی هست که داره روی صحنه آهنگ رمانتیک می خونه! شما انتخاب می کنید و من نمی تونم بگم، آقا بیا راک گوش کن یا کلاسیک گوش کن! این پدیده دقیقا” مثل زبان هست؛ هر چقدر بگویید نگو ز ِ مین بگو ز َمین باز هم میگن ز ِ مین یا ر ِفیق… در واقع هر چی بخواید را استفاده می کنید!

اتفاقا” زیبایی در این تفاوت هست، ما سلیقه های مختلفی داریم و با هم بحث می کنیم و نظراتمون را هم با هم در میان میزاریم، کسی هم قصد تحمیل تحقیر و تحمیق کسی را نداره… ولی من فعلا” فکر می کنم در این لحظه خاص تاریخی در ایران باید راک زد، حالا یا راک بند استاندارد یا گروهی که من فکر می کنم خوبه یعنی راک و کلاسیک با هم روی صحنه بره! که بعضی ها اسمهای مختلفی روش می گذارن مثل فیوژن، که چندان برای من اسم مهم نیست من فقط حس میکنم در این لحظه باید چنین کاری را ارائه بدم … خوب داره جواب میده و خودمون هم داریم لذت می بریم و پدیده جدیدی هم هست برای ما خیلی ها گفتن این کار شبیه مالستین یا هاگارد هست ولی باز من فکر می کنم تفاوت داره (اتفاقا” خود مالستین میگه: من راکر نیستم و راک نمیزنم و دقیقا” سولیست کلاسیک هستم با اینکه با گیتار الکتریک میاد کنسرت میده! خیلی حرف جالبی میزنه…)

این سوال برای بعضیها پیش آمده بود که بالاخره دید شما به موسیقی راک به عنوان موسیقی خوشگذرانی و تفریحی هست یا یک موسیقی جدی و عمیق مثل موسیقی کلاسیک؟
من میگم هردو! بینید من برای یک تنظیم کر و ارکستر روزی ۱۶تا۱۷ساعت کار می کنم پس حتما” کار جدیی هست! تمرینات ما ۴تا۵ ساعت هست تا آب خورن، ساندویچ خوردن و گاهی نون پنیر خربزهای که دور هم می خوریم همه و همه جدی هست! چون آدما گشنشون می شه، تشنش میشه طرف! همه اینها جدیه! به خدا جدیه! تمام اینها، حتی دیویزه کردن، پوپیتر را حمل کردن و گذاشتن دقیقا” مثل ضبط فیلمبرداری سر صحنه هست و واقعا” کار جدیی هست تا جا گیر بیاریم، شورا کنیم که چه شعری را انتخاب کنیم که مردم خوششون بیاد … همه اینها برای اینکه فقط ۱۴قطعه روی سن بره و برای این ما یک سال هست که داریم بحث می کنیم و صلاح و مشورت می کنیم، من ۷ گروه برای مشورت دارم، ۷ گروه بحث کردن تا این ۱۴ تا کار در اومده … پس کار کاملا” جدی هست.

من دوست دارم تماشاچی من لذت ببره و وقتی اون لذت می بره من خوشحال میشم، وقتی اون بعد تمام شدن کنسرت میاد پشت صحنه و با یک نگاه مشعوف و سرشار از شوق تبریک می گه یا گل پرت می کنه ، بغل می کنه … و یا حتی با یک نگاه خونسرد میاد برای من هردو اهمیت داره … البته ترجیح می دیم که طرف شاد بیاد پیش آدم… یا جمعیت پامیشه تشویق می کنه و میگه دوباره دوباره من از پشت صحنه خواسته می شم… و این لذت داره! لذت ببریم … طرف می آد می گه این CDداره؟ اینو ضبط شده دارید؟ خوب من میبینم که خوشش اومده و من کارم را کردم؛ این لذت هست!

حالا اون لذت خاصی که می گید مثلا” می خواد یه چیزی بزنن که باهاش بخونه، برقصه! خوب من که آهنگ دیسکو نمی زنم که کسی بخواد برقصه و گروه من قصد رقصوندن نداشته! قصدشم شادی هست و کارشم جدی هست و حالا با جدیت می تونیم شاد کنیم و یا برعکس… اینها اصلا” جدا از هم نیستن و پدیده های زیبایی هستن که دارن کنار هم زندگی می کنن!هم جدی هست هم شاد هم خوشباش! چه اشکالی داره؟ مگه شما از موسیقی سنتی ایرانی توقع شادی ندارید؟ توقع شادی دارید توقع غم دارید، در یک موقع روز یک احساسی دارید در یک موقع دیگه احساس دیگه!

من نمی گم موسیقی راک موسیقی روز هست یا شب هست یا بعد از ظهر و آدم به تناسب کار خودش گوش میده؛ من کسانی را که دیدم در ایران راک گوش می کنم چه حرفه ای و چه نیمه حرفه ای، بسیار آدمهای منطقی، تحلیلگر و ذهنهای باز و روشنفکری دارن، فکر نکنید مصرف کننده پدیده چیپی هستن! اصلا” اینطور نیست یا خود(هنرمندان) شون در سطح جهان، هم که در تلویزیون می بینید با اینکه تیپ (شان، تیپ) خاصیه روی صحنه ولی وقتی با خودش در زندگی معمولی مصاحبه می کنن می بینید که خیلی آدم حسابی هست! و واقعا” نظراتی داره و حرف داره … این خیلی برای من جالب هست.

سوال این هست که چرا شما روی شمار زیاد جمعیت علاقه مندان به این موسیقی تاکید می کنید؟( این چه ارزشی می تونه داشته باشه؟)
بله سوال خوبیه… من از جنبه تئوریک که به راک نگاه می کنم می بینم که (قبلا توضیح دادم ) باخ ۴ بخش هست و راکی که ما کار می کنیم ۶-۷ بخش صوتی داره پس این جنبه تئوریکش که از نظر من خیلی جذابتر هست و کنترلش هم سخت تر هست، البته بعضی ها می گن که راک باید ساده باشه که به نظر من اینطور نیست، راک چیز ساده ای نیست) دوم اینکه میتونه پول زیادی برای جمعیتهای خیریه و کمک به بیماران مثلا” ایدز جمع کنه که کلاسیکیها نتونستن این کار را بکنن Phil Collins از پاریس با کنکورد از نیویورک میره لندن از لندن میره پاریس و جمعیت حاضر ۲۰۰۰۰۰ نفر که خیلی زیاده میان و کمکها جمع میشه! این از کلاسیکها بر نیومد بجز شاید پاواروتی این کارو بتونه بکنه که اون هم با موسیقیدانان راک و پاپ این کار را کرد!

خوب این جنبه اقتصادی هست.
بله و جنبه تئوریک که من خودم شخصا” کار کردم و جملاتی که در راک برام جذاب هست و هم جنبه جمعیتی برام جذاب هست که زیاده.

یعنی یک پیام را راحت می تونه برسونه؟
بله و جملاتی که در لیریکس شعرهاشون هست خیلی عمیقه و دستکمی از اشعار دانته و شکسپیر یا شعرای خودمون نداره، در همون حد و فوق العاده هستند، حالا بچه ۱۸ ساله شعرشو گفته و سنی نداره، ولی شعرش فوق العاده هست! در مورد پدیده های اجتماعی خودشون دارن صحبت می کنن در مورد مسائلی که به روز در جامعه باهاش در گیرن … خیلی جذاب هست و راحت (اجتماع) ارتباط برقرار می کنه.

به خاطر اینکه جمعیت زیادی می تونن باهاش ارتباط برقرار کنن، سطحی نیست؟
خیر به هیچ وجه! بعد از الویس و بیتلز دیگه شعرهای پاپ سطحی نیستند و این مال ۴۰ سال پیش هست! حالا که جای خود داره … اصلا” سطحی نیست اصلا” فکر نمی کنم باشه…

45 دیدگاه

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۸۵ در ۹:۱۴ ب.ظ

    خواهش می کنم سئوالات خودرا از متخصصین هر امری بپرسید.مسلما بنا بنائی بلد است و نجار نجاری.موسیقی احتیاج به دانش و ممارست و تماس نزدیک با مسائل روز دارد. اهداف موسیقی کامرشیال به کلی از موسیقی کلاسیک مجزا است و مقایسه این دو از لحاظ مفهومی ویا اقتصادی امری بازاری و سطحی است. متاسفانه با توجه به مقاله های قبلی این دوست عزیز جمله اول پاراگراف خودم بیشتر برایم پررنگتر میشود.

  • sepehr
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۱ ب.ظ

    ey baba!
    cheghadr ghalate emlayeee !! darin

  • ارسال شده در خرداد ۲۳, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۶ ق.ظ

    با سلام ! اصولا همیشه نباید بدنبال جواب باشیم…بحث کوچه بازاری با بحث علمی خیلی تفاوت دارد بنده خود سالهاست علاقمند موسیقی راک هستم و دوستانی هم در زمینه آهنگسازی ونوازدگی در این سبک دارم اما ساز تخصصی بنده گیتار کلاسیک هست!موضوع اصلی این هست که بنده جواب سوالاتم را نگرفتم و کلا بحث به بک سری مطالبی حلاصه شد که حاشیه بود ! از ایشان بعنوان مدرس گیتار وسرپرست بخش گیتار کلاسیک سوال میکنم با چنین دیدی آیا وضعیت گیتار کلاسیک پیشرفت خواهد کرد؟! اینجا هستند کسانی که نه دنبال تماشاچی هستند نه بدنبال درآمد نه شهرت تکلیف این عده چیست؟

    اینکه عامه مردم بندبال چه چیزی هستند جز اشاعه تفکر ابتذال چیز دیگری نیست! بله مردم نشریاتی رو میخرند که عکس بازیگر محبوبشون باشه مردم مجلات زرد هم میخرند !فیلم های فارسی بیشترین فروش را دارد چون سرگرمی هست ! بله جوانان ما در اینترنت بیشترین آمار چت را دارند و بیشترین جستجو از سایتهای پورنو!!!حالا پس باید بریم دنبال همین ؟!جواب به سوال باید داده بشود که باید بدنبال همین تفکر رفت؟ گفته شد : باخ ۴ بخش هست و راکی که ما کار می کنیم ۶-۷ بخش صوتی داره …بله اما جزئیات کار را هم شرح بدهید نه اینقدر شسته رفته موسیقی باخ را آب کشید!اگر ما نتوانستیم و نه میتوانیم ازاین موسیقی درکی داشته باشیم لازم نیست آنرا خورد کنیم بنده متوجه میشم منظور ایشان از موسیقی راک و کلاسیک چیست اما تعهد ایشان نسبت به موسیقی کلاسیک بعنوان رئیس دپارتمان کنسرواتوار در گیتار و یک مدرس گیتار چیست؟ بالاحره اینجا باید تکلیف را روشن کرد چرا وضعیت آموزشی گیتار کلاسیک در ایران اینقدر نابهنجار شده؟ چرا بعد از سالها تدریس جز معدودی نوازنده در سطح متوسط نداشته ایم!پس متدهای جدید کجاست؟ چرا دانش نوازندگان گیتار کلاسیک ما تا بدین حد تنزل کرده ؟ چرا تفکر و اطلاعات ما از دنیای گیتار کلاسیک مربوط به همان ۲۰ سال گذشته است ؟ این دیگر ریطی به علاقمندی به راک ندارد جواب علاقمندان به این سبک را چه میدهید؟ بنده اینجا بحثی در مورد موسیقی راک یا کلاسیک ندارم هر سبکی برای خودش ارزشمند هست و هیچ برتری در مقابل بکدیگر ندارد… اما ……….

  • آرش فاتح
    ارسال شده در خرداد ۲۳, ۱۳۸۵ در ۳:۵۹ ب.ظ

    مطلب بسیار مفید و سازنده ای بود . فقط خواستم اضافه کنم که همانطور که ایشان فرمودند دث متال موسیقی تضادهاست , تضاد در نهایت آن ,البته در تمامی هنرها و در تمامی موسیقی ها تضاد وجود دارد اما زمانی تضاد در حد خورشیدیست که به یخها میتابد , اما در دث متال این تضاد در حد ابلیسیست ذاهد ,

    این ریش فرعون است مرصع و آن دلق موسی است مرقع

  • rock man
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۵ در ۱:۰۸ ب.ظ

    من فقط میخوام بگم به آقای میر هادی که درباره موسیقی وسبکی که اطلاع نداره صحبت نکنه.ایشان ۲۰ ۳۰سال کلاسیک زده تازه فهمیده راک دوست داره ولی چون نتونسته نوازنده راک بشه میخواد این موسیقی رو از لحاظ ارزشی بکشه پایین.

  • عشق راک!
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۵ در ۲:۰۵ ب.ظ

    آقای راک من! فکر میکنید آقای میرهادی دو روزه با راک آشنا شده و جو گرفتتش؟؟ البته حق دارید شما این حرفارو بزنید وقتی کسی در حد میرهادی میاد از راک اینطور تعریف می کنه فرداش هم یک مشت راک زن که تبلچر راهم به زور می خونن احساس موسیقیدان بودن بهشون دست میده و میان وسط می گن اصلا شما از دنیای راک چه می دونید!؟دنیای پیچیده راک!

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۵ در ۹:۵۵ ب.ظ

    در صاحب نظر بودن استاد میر هادی شکی نیست…..
    به نظر من به جای جبهه گیری به نکات مثبت صحبتهای ایشون در مورد سبک راک باید توجه کرد.سبکی که بیشترین شنونده در دنیا رو داره.

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۵ در ۱۱:۰۰ ب.ظ

    اصولا تعداد زیاد مخاطبان و شنوندگان به ارزش تکنیکی موزیک اضافه نمیکندو فراموش نکنیم که نهایتا” راک یک شاخه از موسیقی کامرشیال است و برای سرمایه گذاریست که گاه چاشنی تفکر نیز به آن افزوده میشود.

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۵ در ۱۱:۰۳ ب.ظ

    در ضمن خواهش میکنم از به کار بردن کلمه کنسرواتوار خودداری کنید.خیال موسیقی آکادمیک در ایران را به رویا هایمان بسپاریم.

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۷, ۱۳۸۵ در ۱۲:۰۱ ب.ظ

    راک موسیقی آزادی است .منشا اصلی آن مربوط به موسیقی جز میشود که کلا سبکی بسیار پیچیده است.اما در موسیقی کامرشیال اساس بر فهم سریع مخاطب است و از بافتهای پلی فونیک خبری نیست.در هر صورت راک ضعیف هم داریم.

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۸, ۱۳۸۵ در ۱:۱۶ ق.ظ

    جالب این است که موسیقی راک مطلقا از لحاظ بافت شباهتی به جز ندارد البته ممکن است شروع موسیقی کامرشیال قرن بیستم را از جز بدانیم ولی کلمه کامرشیال برای تمام این سبکها که هدف آن اقتصادی است به کار برده میشود هرچند که از دید شنونده بسیار عمیق باشند.

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۸, ۱۳۸۵ در ۲:۳۰ ب.ظ

    History of Rock,,,,by terry smith رو مطالعه کنین.
    اگر چه هر گوش ضعیفی هم شباهت این دو سبک رو میتونه تشخیص بده.چه از لحاظ رنگ موسیقایی چه از لحاظ هارمونی.
    در ضمن به نظر من موسیقی عامه پسند(pop)در حیطه موسیقی کامرشیال قرار میگیره.

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۸, ۱۳۸۵ در ۳:۳۳ ب.ظ

    Rock is a form of popular music, usually featuring vocals (often with vocal harmony), electric guitars, a bass guitar, and a strong back beat; other instruments, such as keyboards (organ, piano synthesizers) and horns (saxophone, trumpet, trombone) are common in some styles, however, horns have been omitted from newer subgenres of rock music since the 1990s. The genre of rock is broad, and its boundaries loosely-defined, with distantly related genres such as soul sometimes being included.

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۸, ۱۳۸۵ در ۳:۳۷ ب.ظ

    خیلی متشکر از تذکر شما در مورد قوت شنوایی گوش اینجانب بهتر است به جای شوخی با توانایی های یکدیگر معلومات خودرا افزایش بدهیم و مهمتر از همه فقط در مورد مسائلی نظر دهیم که صاحب تحصیلاتی در آن زمینه باشیم و آن هم تحصیلات آکادمیک

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۸, ۱۳۸۵ در ۳:۳۷ ب.ظ

    Rock and Roll in its various guises came from a fusion of musical cultures, and in turn its influence fed back to these cultures, a process of borrowings, influences and new ideas that continues to develop rock music.

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۸, ۱۳۸۵ در ۳:۳۹ ب.ظ

    Chuck Berry invented rock and roll in 1955. Berry was a black man playing black music. But times had changed: white kids were listening to rhythm and blues throughout the Northeast, and white musicians were playing rhythm and blues side to side with country music. The music industry soon understood that there was a white market for black music and social prejudice, racial barriers, could nothing against the forces of capitalism. Rock and roll was an overnight success. The music industry promoted white idols such as Elvis Presley, but the real heroes were the likes of Chuck Berry, who better symbolize the synergy between the performer and the audience. The black rockers, and a few white rockers, epitomized the youth’s rebellious mood, their need for a soundtrack to their dreams of anticonformism. Their impact was long lasting, but their careers were short lived. For one reason or another, they all stopped recording after a brief time. Rock and roll was inherited by white singers, such as Presley, who often performed songs composed by obscure black musicians. White rockers became gentler and gentler, thereby drowning rock and roll’s very reason to exist. Buddy Holly was the foremost white rocker of the late Fifties, while cross-pollination with country music led to the vocal harmonies of the Everly Brothers and to the instrumental rock of Duan Eddy.

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۸, ۱۳۸۵ در ۳:۴۲ ب.ظ

    در ضمن راک به صورت پلی فونی پیشرفته تا کنون به گوش اینجانب نخورده است.بستگی دارد که پلی فونی را چه بدانیم. موتزارت؟؟؟ عملا بافت موزیکهای کامرشیال به سمت هوموفونی است.

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۹, ۱۳۸۵ در ۱:۴۶ ب.ظ

    آقا یا خانم سبز!با عرض پوزش اگر ناراحت شدین.
    تحصیلات آکادمیک بهیچوجه ملاک موزیسین بودن نیست چونکه درصد قابل توجهی از هنر غیر اکتسابی است.اونهم هنر موسیقی که اصلا سینه به سینه منتقل شده وبه اشکال گوناگون به ما رسیده.(به قول بعضی خدایان موسیقی ژنتیکی است.)
    در مورد هارمونی موسیقی راک همونطور که استاد میرهادی(تحصیلکرده هستن ایشون)گفتن در بعضی جاها با ۷ یا ۸خط ملودی سروکار داریم!در صورتی که در کارهای باخ که معمولا به عنوان سمبل کنترپوان از اونها یاد میشه نهایتا با ۳ یا۴خط ملودی سروکار داریم.نمیدونم شما چه اصراری داری که همه راک رو کامرشیال به حساب میاری در هر صورت هم راک خوب داریم هم راک ضعیف/هم کلاسیک خوب داریم هم کلاسیک ضعیف.کارهای گروه RADIOHEAD رو هم اگه تونستی گوش کن.

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۹, ۱۳۸۵ در ۱:۵۴ ب.ظ

    ۱٫DRUMS
    ۲٫BASS
    ۳٫KEYBOARD
    ۴٫GTR LEAD
    ۵٫GTR RTM
    ۶٫vocal
    ۷٫chorus(back vocal
    همونطور که میبینی یک باند استاندارد راک در هر آهنگ حداقل ۷ خط ملودی رو ترکیب میکنه!!!!!!!

  • سبز
    ارسال شده در خرداد ۲۹, ۱۳۸۵ در ۷:۲۱ ب.ظ

    دوست عزیز به هیچ عنوان قصد توهین به شما را ندارم ولی کسانی این افکار را در جوانان القا می کنند که خود دارای تححصیلات آکادمیک نیستند.هر فردی حتی یک ترم در یک
    کنسرواتوار آکادمی ویا دانشگاه واقعی موسیقی تحصیل کرده باشد متاسفانه افکار این اساتید را تائید نمیکند.
    تعداد ساز در یک آنسامبل موقعیت بافت قطعه را تائید نمی کند چه بسا ارکسترهای ۵۰ نفره که در مونوفونی محض به سر میبرند (رجوع شود به آثار تنظیمی برای ارکستر گلها و یا ملی )بنا بر این وجود ۷ صدا در ارکستر نشاندهنده پولیفونیک بودن قطعات نمی باشد.بنا براین مقایسه پولی فونی باخ که هنوز در کنسرواتوارها تدریس میشود با هوموفونی آنسامبل موسیقی کامرشیال یک شوخی فاحش است و من واقعا متاسفم که برای کسانی که چون ۷>1 موسیقی باخ را زیر مجموعه کارهای تجاری می دانند و این خود بزرگترین دلیل است برای اثبات بازاری فکر کردن یک استاد گرانقدر موسسه والا مقام کنسرواتوار؟؟! تهران.
    از آنجائیکه موسیقی جدی مدتهاست که حتی پولی فونی آتونال مولتی تونال و … طی شده است مطرح کردن آکوردهای I IV V خنده دار به نظر میرسد که همانطور که میدانید پایه موسیقی راک اندرول می باشد.پس از لحاظ بافت مقایسه قوت کارهای کامرشیال کاری عبث است.به نظر شخص بنده امروز چاشنی تفکر در موسیقی کامرشیال بر اساس لیریکس می باشد و بس البته این نظر شخص بنده است و قابل حمله نیست.در مورد ژنتیکی بودن موسیقی هم به مهندسین ژنتیک رجوع شود تا آنجائیکه این حقیر میداند برای هر تخصصی نیاز به تحصیلات است اگر این طور نبود ما ایرانیان که سراسر ژن هنریم !! حداقل دارای یک مرکز آکادمیک در ایران بودیم!!!!!

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۹, ۱۳۸۵ در ۱۰:۰۳ ب.ظ

    نظرات شما نشان از آگاهی بالای شماست.
    هیچوقت یکطرفه به قاضی نرویم بهتر است.
    تعصب بیجا روی یک نظر شخصی ره به هیچ جایی نمیبرد
    در هر صورت از بحث با شما خیلی استفاده بردم.

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۹, ۱۳۸۵ در ۱۰:۰۸ ب.ظ

    در ضمن استاد میرهادی هنرمندی شناخته شده است .کارهایی که ایشان در راه شناساندن موسیقی آوانگارد در ایران انجام داده اند شایان تقدیر فراوان است.

  • راد
    ارسال شده در خرداد ۳۰, ۱۳۸۵ در ۱:۵۰ ق.ظ

    آقا یا خانم سبز وقتی آقای میرهادی گفته برای ۶-۷ بخش موسیقی تنظیم شده فکر می کنید اشتباها تعداد سازها را گفته ؟ اگر اینطور باشه که باید ۲۰ صدا داشته باه چون ارکسترشون ۲۰ نفرس !

  • ارسال شده در خرداد ۳۱, ۱۳۸۵ در ۱:۴۲ ق.ظ

    سلام بر اقا یا خانم سبز در صورت علاقمند بودن برای همکاری میتوانید با بنده تماس بگیرید ممنون(یک منتقد!)

  • هانیه
    ارسال شده در تیر ۴, ۱۳۸۵ در ۱۲:۱۶ ب.ظ

    من اینو با مصاحبه ها خوندم و جوابم را که نگرفتم هیچی گیج ترم شدم!! این سئوال برای من همچنان هست که آیا وقتی آقای میرهادی از امینم حرف می زنن و از هیچ ایرانیی صحبت نمی کنن یعنی ما هیچ ایرانی نداریم که در سطح امینم باشه؟ آهنگ محمد سریر از امینم هم کمتره؟ یا اگر بگیم شعرشون معنی دار هست واقعا اشعارش از شاعرای ایران پر معنی تر هست؟! ببخشید ولی من فکر می کنم که یه کم اداس! شایدم غربزدگیه نمی دونم اگر اشتباه می کنم شما بگید.

  • سبز
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۲ ب.ظ

    خیر متاسفانه ما کسی معادل هیج یک از ستارگان پاپ غرب در ایران نداریم.
    ۱- محمد سریر یک فرد نه چندان تحصیل کرده در زمینه آهنگسازی است ولی به خوش ذوقی او اعتراف میکنم.عموما موزیک ایشان با موزیک رپ قابل مقایسه نیست و ایشان باید با همتایان خودشان مقایسه شوند.
    ۲- متاسفانه به غیر از چند ترانه سرای دهه ۷۰ و ۸۰ که عموما در کشورهایی غیر از ایران به سر می برند در حال حاضر ترانه سرای قابل ملاحظه ایی در ایران مشاهده نمی شود.در ضمن چنانکه مستحضرید شعر به طور کلی با ترانه تفاوت دارد و ما نمی توانیم در مقابل به عنوان مثال آقای جان لنون آقای مولوی را قرار دهیم چون در یک ظرف قرار نمیگیرند.البته بگذریم که بعضی از دوستان به شکل نامربوطی برداشت راک و گاهی هارد راک از آقای مولوی دارند؟؟؟!
    ۳- در مورد موزیک و علوم وابسته به آن عموما باید غرب زده باشیم.ایرادی هم ندارد. البته این روزها مد روز ما مد روز دهه ۶۰ اروپاست که غرب را عنصر کثیفی بدانیم.البته شاید حرف شما بر مبنای اصول ناسیو نالیستیک باشد که به جای آن بهتر است موزیک گوش دهیم و مطالعه کنیم چرا که امروز موسیقی ما به تحصیلات احتیاج دارد ونه جلال آل احمد!!!۱

  • سبز
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۳ ب.ظ

    البته آقای میرهادی اصولا انسان بامزه ایی هستند چنانکه از مصاحبه شان بر می آید که این هم به موسیقی ارتباطی ندارد و من فقط جوابی دادم به سئوالات ذهنی خانم هانیه.

  • هانيه
    ارسال شده در تیر ۶, ۱۳۸۵ در ۱۲:۴۵ ق.ظ

    سلام سبز . اول مرسی که جواب من را دادی . داشتم می خوندم نظرتو و با تعجب جلو می رفتم که رسیدم به اینجا که گفته بودی در مورد موسیقی و علوم وابسته به آن باید غربزده!!! باشیم . چرا غربزده ؟ شاید معنی غربزده را خیلی با دقت توجه نکردید که اینجا بکار بردید . غربزدگی اصلا چیز خوبی نیست چه در موسیقی چه در هر چیز دیگه. آدم باید به حقیقت توجه کنه نه غرب و شرق! می شه در مورد موسیقی از تجربیات غرب استاده کرد نه غربزده شد ! به نظر من این حرفتون کلید حرفهای قبلیتونه چون سریر آدم بی سواد یا کم سوادی نیست اتفاقا در خارج هم موسیقی خونده و فارغ التحصیل شده و شاید به خاطر غربزدگی ما باشه که فکر می کنیم چون فلانی اسمش خارجیه از سریر سوادش بیشتره ! حد اقل می دونم که سریر از تمام این کسانی که در مقاله نامشون برده شد به جز موسیقیدانهای بزرگ کلاسیک سوادش بالاتره . سئوال من این بود که موسیقی رپ یا پاپ اونا چه چیزی داره که به موسیقی ما برتری داره. حالا نگفتم شعر مولانا . همین شعرای اجتماعی که مال نیما یا اخوان و دیگران هم بعضیاش هست آیا کمتره از اشعار اونها؟ چه حرف بزرگی را اونها زدن که مانزدیم یا توانایی هنری شعرشون بالاتره ؟ اگر بالا بودن سطح شعر هست که با حافظ که قابل قیاس نیستن اگر هم مسائل اجتماعی باز ما شاعران زیادی در دوره معاصر داریم که کمتر شاعری در اونجا به پاشون می رسه . اگر هم بح ترانه باشه که باید منظورتون را از ترانه شما هم بگید باز ترانه سرا های زیادی ما داریم هم عاشقانه می گن هم اجتماعی. فکر کنم مسئله همون غربزدگی باشه که اول گفتید! مرسی.

  • سبز
    ارسال شده در تیر ۶, ۱۳۸۵ در ۴:۲۶ ب.ظ

    دوست عزیز من میگویم باید غربزده بود چون در باب موسیقی ایی که ما صحبت میکنیم هنر نزد غربیان است و بس. حال اگر چاشنی هنرمان را ادویه فرهنگی خود قرار دادیم که چه بهتر. حرفهایتان مانند شعارهای سیاسی است.کسی نمی تواند به کسی بگوید که چه کار کند.آیا آقای الکساندر رهبری که اسم خودرا نیز تغییر داده است یک غربزده است ؟غربزدگی یعنی چه؟ یعنی آنچه به ما تا کنون دیکته شده است؟ این تفکراتی که بوی تفکرات سوسیالیستی می دهد از کجا می آید؟ چرا نمی گوئیم شرق زدگی؟ مگر نه اینکه ما از شرق زدگی خود بیشتر آسیب دیده ایم؟
    در مورد آقای سریر با ید گفت که کار هر آهنگساز از تحصیلات او نیز سخن می گویند.اگر ایشان تحصیلات فوق العاده ایی دارند چه بهتر بود که در موسیقی شان نیز به کار می بردند .ما که جز چند کار پراکنده دانشجویی پاپ و در سطح دانش آموزان دبیرستان موسیقی آن هم سال اول چیزی از ایشان نشنیده ایم. زود به قضاوت ننشینیم بسیاری از هنرمندان موسیقی کامرشیال غرب از تحصیلاتی بر خوردار هستند که کادر علمی دانشگاه هنرهای زیبای ما نیز برخوردار نیستند. نه خیر ما مفتون اسمهای خارجی نیستیم ولی در محیطهای آکادمیک و هنری غرب پدیده هایی را دیده ایم که محیط هنری ایران به نظرمان تنگ دیکتاتوری بدون معلومات و پر مدعا آمده است.در ضمن باز هم باید اشاره کرد که نیما یوشیج و مهدی اخوان ثالث ترانه گو به حساب نمی آیند و در این برهه زمانی در زمره هنر کلاسیک ایران به شمار می آیند. در مورد ترانه گویان امروز نیست به شخصه کار چندان معتبری ملاحظه نکرده ام .شما کرده اید ؟ خانم پاکسیما؟
    شاهکار بینش پژوه؟؟؟؟ اگر به موسیقی به عنوان یک مسئله تخصصی می نگریم کمی بیشتر مطالعه کنیم و به کلمات کلیشه ایی ناظر نباشیم!! امروز تمام دنیا یک وطن محسوب است به آن بپیوندیم و حرکات کودکانه از خود بروز ندهیم.

  • سجاد
    ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۵ در ۱۰:۳۵ ق.ظ

    میخواستم در مورد آقای سریر چند نکته را بگم چون یکی از دوستان گفتن “جز چند کار پراکنده دانشجویی پاپ و در سطح دانش آموزان دبیرستان موسیقی آن هم سال اول چیزی از ایشان نشنیده ایم.” باید یادآوری که احتمالا شما منظورتون آهنگهایی مثل “عروسی” که پیش از انقلاب ساختن بوده که باید بگم آثار آقای سریر به همین چند اثر ختم نمیشه و بسیاری از کارهای ایشان مانند “قرار” به نوعی خاصی از ارکستر سمفونیک استفاده میکنه که اصلا روتین نیست چه برسه به اینکه در هنرستان (به قول شما دبیرستان) درس داده بشه اون هم در سال اول! بجز اینکه خیلی از کارهای ایشان مایه ایرانی داره و کسی که با این موسیقی آشنا نباشه نمیتونه چنین چیزی بنویسه همون ملودی هایی که از حال و هوای غربی هم برخوردار هست از فرم به خوبی استفاده کرده همچنین از رنگ آمیزی سازها که نشون میده آهنگساز فقط بر اساس وسعت سازها موسیقی نمینویسه بلکه کاملا با رنگ و تکنیک آن ساز در آن قسمت آشناست. در مورد خیلی از آثارشون هم اگر فرض کنیم همان ملودی های بدون ارکستراسیون و هارمونی باشه همون ملودی کافیست که توانایی آهنگساز را نشون بده. حتما میدونید که در هیچ کنسرواتواری ساخت آهنگ ماندگار را نمیشود تدریس کرد، فقط در مباحثی مثل فرم و آهنگسازی میتوان آموخت که یک موسیقی خوب چه قوانینی را رعایت میکند (همانطور که در دانشگاه ادبیات هم چنین چیزی را در مورد شعر تدریس میکنند) و اگر غیر از این بود الان صدها محمد سریر داشتیم ولی الان یک محمد سریر داریم با ملودی هایی که از هر کسی بر نمی آید و در ادبیات هم هزاران فارغ التحصیل داریم ولی بسیار کم تعداد بودند شاعرانی که از آنجا فارغ التحصیل شده بودند و اشعاری گفتند که در یادها ماند (اگر به بیوگرافی های خیلی از آنها هم نگاه کرده باشید میبینید که قبل از ورود به دانشگاه هم شعر گفته بودند.)

  • amir
    ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۵ در ۱:۴۳ ب.ظ

    جناب سبز!
    شما که به سریروامثال ایشون که سرمایه های موسیقی ایران هستند اینطور داری میتازی آیا اثری یا کتابی یا چیزی از خودت داری؟؟؟؟؟؟؟؟آیا مدرک!معتبری از جایی داری؟آیا شما در جایی تدریس میکنید؟؟من که خیلی دوست دارم از نزدیک با شما صحبت کنم.

  • amir
    ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۵ در ۱:۴۷ ب.ظ

    باز هم میگم که نظرات شما با اینکه در بعضی موارد به دور از انصاف هستند ولی در کل قابل تامل هستند.
    اگه به جای اسم مستعار اسم واقعی خودتون رو بگین خیلی بهتره…(شاید شما اصلا خود محمد سریر یا حتی جیمز هتفیلد باشید!)

  • سبز
    ارسال شده در تیر ۸, ۱۳۸۵ در ۱۰:۳۷ ق.ظ

    به نظر من اینگونه نمی توان با کلی گویی کسی را نقد کرد.در وهله اول باید مشخص کرد کسی مانند محمد سریر یک آهنگساز پاپ است و یا موسیقی علمی؟؟
    بنده تا کنون از آقای سریر فقط قطعات پاپ شنیده ام.حالا فرض کنیم که تم های بسیار زیبائی دارد.خیر آهنگساز فقط تم سازی نیست آقای سجاد. چون خیلی از افرادی هم که با ساز دلنواز “سوت” آشنا هستند روزانه صدها قطعه می سازندولی قابلیت عرضه آن را ندارند.در کنسرواتوارها و مراکز آکادمیک به شما یاد می دهند که چگونه قطعه خودرا از لحاظ موتیف – تم – فرم – بافت – ارکستراسیون و غیره بپرورانید.مشخصا بسیاری بوده اند که قبل از ورود به آکادمی شعر می سرودند و یا قطعه می ساختند و اصولا این شرط ورود به هر آکادمی هنر ی است ولی کمتر کسانی هستند که از این قطعات یک شاهکار به وجود آورده اند .دیگر اینکه به یاد داشته باشید که در کشورهای پیشرفته انسانها از دانشگاه به یاد تحصیل موسیقی نمی افتند اینان از کودکی در کودکستانهای موسیقی مشغول به تحصیل اند.
    تصور شما از محمد سریر مرا به یاد تصور خودم از اندرو لوید وبر آهنگساز موزیکالهای انگلیسی می اندازد که البته مشخصا در یک ظرف قرار نمی گیرند.ولی خود آقای لوید وبر نیز داعیه آهنگسازی علمی را به دوش نمیکشند و همواره ملودی ساز قابلی بوده است و آن هم در مقیاس موسیقی کامرشیال.
    دوستان عزیز این نظر شخصی من است ولی در این دوره در موسیقی آکادمیک موسیقی تونال فراموش شده است.اشخاصی را به یاد دارم که قطعاتی چون قطعات آقای سریر را به سر کلاس می آوردند و مورد استهزای استاد قرار می گرفتند.به نظرم ما ایرانیان یا باید به تار و سنتور خود بچسبیم و یا باید موسیقی آکادمیک را به صورت بنیادی فرا بگیریم.اگر قبول دارید که آقای سریر یک موسیقیدان کامرشیال هستند زحمت خواندن این پاراگراف را به خود ندهید.
    خطاب به دو ست عزیزم امیر مشخصا از اموری صحبت می کنم که در آن تخصص دارم و فعلا در دسترس نمی باشم.

  • amir
    ارسال شده در تیر ۸, ۱۳۸۵ در ۱۱:۰۱ ق.ظ

    صحبتهای شما در مورد موسیقی تونال مرا به یاد صحبتهای آرنولد شونبرگ می اندازد.در هر صورت هر وقت که قابل دسترسی شدید به من یکی حتما خبر بدین.

  • ارسال شده در تیر ۸, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۸ ب.ظ

    من نگفتم آهنگسازی تم سازی است (حتی برای کسانی که ملودی های خوب میسازند و از قواعد بین المللی آهنگسازی سر رشته ندارند، اصطلاح نواساز را بکار میبرم) در مورد آقای سریر هم احتمالا شما با شنیدن آثار بعد از انقلابشون و آثار با ارکستر بزرگشون نظروتون تغییر خواهد کرد هرچند با جمله ای که گفتید”در این دوره در موسیقی آکادمیک موسیقی تونال فراموش شده است”کمی شک دارم، چون مثل اینکه شما خیلی گوش مدرنی دارید و حتی ازVasksو glass هم سختگیر ترید. البته هنوز آهنگسازانی مثل لیندبرگ هم طرفداران خود را دارند ولی متاسفانه من خیلی از آنها را “معنا گرا!” دیدم. شاید هم glass رو هم کامرشیال بدونید چون اصلا یک از دلایلی که موسیقی مینیمال را بوجود آورد مردمی شدن بیشتر موسیقی بود. البته هر کس میتونه علاقه شخصی خودش را پیگیری کنه ولی بنده فکر میکنم که اتفاقا این دوره داریم بازمیگردیم به موسیقی تونال و البته نه به شکلی که در دوره کلاسیک بود بلکه شبیه به دوره سیبلیوس و رومانتیک مدرنها، اینرو شخصا از کارهای جدیدی که ساخته میشه و مورد استقبال قرار میگیره احساس کردم. مثلا چندتا از آهنگسازهای ایرانی مثل رنجبران یا والی خیلی از موسیقی تنال بهره میبرند و مورد استقبال هم قرار گرفتند. نمیشه هم به اینها گفت که کار تجاری میکنند و حتی به آقای سریر هم نمیشه گفت کار شما تجاری هست، چون اگر در ایران باشید میدونید که هیچکدوم از این کارها بازار نداره به قول آقای میرهادی دوست داشتیم که پول هم توش باشه ولی نیست! اینکه کسی کاری بسازه که برای مردم هم قابل فهم باشه نباید اینطور استنباط بشه که برای پول هست، نه! برای هنر هست و مردمی که خون موسیقیدانها از اونها رنگینتر نیست.

  • سبز
    ارسال شده در تیر ۸, ۱۳۸۵ در ۵:۵۸ ب.ظ

    دوست عزیز آقای سجاد متاسفانه یادم رفت که ذکر کنم نظرم در مورد موسیقی تونال یک نظر شخصی است و قابل حمله نیست.خیر آقای گلس را کامرشیال نمی دانم خود از طرفدارانشان هستم و از نزدیک نیز با ایشان صحبت کرده ام.در مورد مینیمالیسم باید گفت به جای اینکه با مینیمالیسم به عنوان یک انقلاب بافت موسیقی نگاه کنیم بهتر است کمی واقعگرا باشیم و قبول کنیم که مینیمالیسم یک ایده شخصی است.برد این ایده شخصی را نمیتوان به اندازه انقلاب آتونالیسم دانست چرا که مینیمالیسم مانند جز می تواند چاشنی بسیاری از آثار قرار گیرد ولی نمی تواند یک نسل را پشت خود راه بیندازد.چند آکادمی موسیقی می شناسیم که مینیمالیسم را در آن تدریس می کنند؟جز اینکه میعادگاه اکثر مینیمالیستها در موسیقی فیلم است که معیارهای آن هیچ ارتباطی به موسیقی جدی ندارد؟ به نظر من استفاده از تونالیسم مطلق در این دوره هنوز خنده دار است و هر کس میعاد گاه ذهنی اش در هارمونی مطلق تونال دور میزند نمی گوئیم اشتباه میکند ولی کارش برد نخواهد داشت.درمورد شخص آقای سریر ما در مقوله مونوفون تونال صحبت می کنیم.کار ایشان را در تنظیم و آهنگسازی موزیکهای کامرشیال آقای نوری دیده ایم و یا در ارکستر مونوفون و مونولوگ ملی.از لحاظ مالی برای ایشان نگران نباشید .آثار محمد نوری خوب فروش میرود.در ضمن از قبال مشاغل سیاسی ایشان به اندازه کافی از دید مادی تامین هستند.
    این را یک بار میگویم در موسیقی جدی ما برای مردم می نویسیم این شعار همه است خونمان نیز از کسی رنگین تر نیست ولی برای کسی می نویسیم که سلولهای مفزی خودرا به کار گیرند.ملت ایرانی به طور کلی از نفمات باباکرم لذت می برند.در کل مردم شنوایی نیستند.هنر مند جدی به نظر من باید همیشه قدمی از مردم جلوتر باشد.باید توده را به دنبال خود بکشاند.اگر به قابل فهم بودن صرف نظر داشته باشیم موسیقی کاباره ایی مردمدارترین موسیقی است چرا که خوشبختانه از همه طبقات جامعه ما طرفدار پروپاقرصش می باشند.
    من به رنجبران و والی احترام می گذارم ولی وقتی یک کار بازاری است باید گفت که بازاری است از رنجبران کار قوی شنیده ام کاری هم شنیده ام که مشخص است از مد روز بهره میگیرد.از اینکه آمریکائیهااز شرق و مسائل مربوط به آن لذت می برند.از ناشناخته ها.و این نقطه تفاوت کار آنهاست ولی نمی توان گفت هارمونی و یا پولی فونی که رنجبران استفاده می کند بافت روز است.خیر ! نیست!
    او از آنچه بهره میبرد که برای من و امثال من مسئله روزمره است.از Persianها از Miniatureها.در ضمن در اروپا هنوز نفمه ایی از رنجبران و والی شنیده نشده است .به عنوان یک ایرانی خوب رشد کرده اند ولی آوردن اسم آنها در کنار گلس و لیگتتی ها جایز نیست.آیا جایز است که من به نظر شخصی شما در مورد بازگشت موسیقی به تونالیته حمله کنم ؟ آیا نظر شخصی است یا یک نظر آکادمیک ؟
    به امید ذره ایی انصاف.
    بیائید مطالعه کنیم و گوش دهیم.

  • ارسال شده در تیر ۸, ۱۳۸۵ در ۷:۱۵ ب.ظ

    ببخشید من اصلا به شما حمله نکردم (من چیکاره باشم که حمله کنم!) من هم مثل شما نظر شخصیم را گفتم و در متن هم مشخص است. بالاخره شما در خارج هستید و به جریان بازار موسیقی نزدیکترید. من نمی توانم مانند شما بگویم که امروز آرو پارت و پیازولا معروفند و پس حتما این موسیقی باب طبع روز است، من آنجا نیستم و در آن فضا نیستم و ارتباط من فقط از دیدن سی دی ها و سی دی فروشیهای آن لاین و شبکه های ماهواره است. ممکن است کسی بیشتر از این افراد معروف باشد که تلویزیون با او کاری ندارد یا اصلا باب طبع قشر روشن فکر باشد. من نتیجه گیری هایم از نقدها، کمپانی سی دی ها و تلویزیون است. بهتر است شما بفرمایید که چه کسانی در آنجا مورد توجه هستند. آیا مردم باز برگ گوش میکنند یا پندرسکی…

  • ناشناس
    ارسال شده در تیر ۱۰, ۱۳۸۵ در ۱۱:۰۹ ق.ظ

    in bache haye mousighy clasic ham faghat edeaa daran (har ky soot balad bashe mitoone melody besaze!) mikhan ba in harfashoon arzeshe melody ro kam konan. hala nemidoonam chera in melody ke har kas ke soot mizane misaze chera be fekre in classic kara nemirese ke hamishe mian az ahangaie mahali o melody haye ino oon estefade mikonan!?
    agar 4 5 ta samfoni az mozart o beethoven be onvane shahkar matrah shode hamashoon az melody haie khoobi boode ke dashtan. alan classiciam dige ino eteraf mikonam makhsoosan didid ke khode mirhadi ke salha modern ham zade baz miad in harfo mizane ke goosh donbale melodye!
    shayad yek ahangaee ke tonal ya melodic ham nabashand moondegar beshe vali avalan kheili tedadeshoon nachize dovoman kheili kare shaghe shagh ya khasi bayad karde bashe ke tavajohat ro jalb kone.
    toro khoda az in ada osoolha dast bardarid dige dorash tamoom shode.
    mer-c

  • سبز
    ارسال شده در تیر ۱۱, ۱۳۸۵ در ۴:۵۴ ب.ظ

    از نظر کارشناسانه قهوه خونه ایی شما متشکرم.

  • سهراب محرابی
    ارسال شده در مرداد ۱۳, ۱۳۸۵ در ۳:۱۱ ق.ظ

    بچه ها اینقدر تو سر و کله هم نکوبید.من تحصیلکرده موسیقی هستم و هم شاگرد آقای سریر بودم و هم شاگرد آقای میرهادی.هر دو سواد کلاسیک خوبی دارند.ولی قابل مقایسه نیستند.آقای میرهادی اطلاعاتی در زمینه موسیقی معاصر دارند که یک صدمش را آقای سریر ندارند.تازه فقط بحث بر سر این نیست.سواد تنها ملاک نیست ولی واقعیت این است که امثال سریر و روشن روان و انتظامی و…هیچ گلی به سر موسیقی این مملکت نزده اند از لحاظ نو آوری.فقط سواد قدیمی دارند و بس.که البته باید داشت ولی کافی نیست.جریان آقای میرهادی جداست چون ایشان نه تنها سواد جامعتری دارد بلکه تحولی با ارزش ایجاد کرده.من بین سالهای ۷۵ تا ۷۹ شاگرد ایشان بودم.من شاهد رنجی که این آدم برای هنر کشید بودم.هنوز هم دستشون رو می بوسم.چون آشنایی با موسیقی new age رو که الان زندگی ام شده مدیون ایشون هستم.جالبه بدونید در خیلی جاها باهاشون هم فکر نیستم ولی بدونید ارزش میرهادی بیش از تمام این مافیای موسیقی است که به عنوان مظهر موسیقی در هین مملکت شناخته می شوند و هر سال در مراسم مختلف جوایز رو بین خودشون تقسیم می کنند ولی از انجام یک مدولاسیون به موقع در آثار جاودانیشون! ناتوانند.
    دوستانی که راک کار می کنید زیاد از گفته های میرهادی با دید راک برداشت نکنید.میرهادی اگر اینچنین از وجب به وجب دنیای کلاسیک خاک نخورده بود این دیدگاه فرامرزی را در مورد راک نداشت.راکی که میرهادی می گوید بیش از موسیقی جریانی اجتماعی-روانشناختی است.و الا بار کار ۳ یا ۴ بخشی باخ با هیچ اثر دیگری از لحاظ وزن خالص موسیقی به یک اندازه نیست و خود میرهادی در نهاد خود این را بهتر از هر کسی می داند.فریاد میرهادی به بسته بودن اذهان کنونی موسیقی و باور نداشتن واقعیات هر چند معمولی و یا پست امروز است که از زبان و منظر راک ادا می کند(با پیش زمینه ای کلاسیک) .البته من خودم اشکالاتی را وارد می دانم مثل مبحث دث متال که من اصلا آن را موسیقی نمی دانم چه برسه به بحث رومانتیسیسم در آن!!!چون اصلا با بنیادهای موسیقی در وجه انسانس در تضاد است.بگذریم…
    انجا بحث سلیقه نیست والا من شخصا با راک مشکل دارم ولی این سلیقه هست و راک جای خود را دارد.
    در ضمن در جواب یکی از دوستان بگم که تحصیلات آکادمیک معجزه نمی کنه ولی بی ارزش هم نیست.لا اقل میشه فهمید این آدم یک بار هم که شده با این مطالب برخورد کرده.حالا چقدر بارشه به خودش بستگی داره.چه بسیار هم دوره ایهای بی سواد که داشتم ولی دیگرانی هم بودند.بدبختی ما ایرانیها افراط و تفریط هست!

  • masoud
    ارسال شده در دی ۱۶, ۱۳۸۵ در ۴:۴۰ ب.ظ

    man en saite ro dost daram

  • hooman
    ارسال شده در بهمن ۱۰, ۱۳۸۵ در ۶:۰۵ ق.ظ

    aliye

  • رضا ن.
    ارسال شده در بهمن ۲۸, ۱۳۸۵ در ۷:۱۱ ب.ظ

    آقای راک من! شما که به خودت اجازه می دی به آقای میرهادی توهین کنی! اول برو در مورد ایشون مطالعه کن. هنوز یک دونه کتاب موسیقی مدرن در ایران پیدا نمی کنی.ایشون برای اولین بار ریشه موسیقی قرن بیستم رو براتون ترجمه کردن.
    ایشون به اندازه سن شما تدریس کردن.
    البته باید جنبه شنیدن نظرات مخالف رو هم در یک جامعه مدرن داشت.

  • سعيد
    ارسال شده در خرداد ۶, ۱۳۸۷ در ۳:۳۱ ب.ظ

    ترجمه کی بود مانند فهم.راک پاپ نداره مهم پوله.

  • ارسال شده در تیر ۱۷, ۱۳۸۹ در ۴:۰۲ ب.ظ

    من به شخصه معتقدم مشکلی در موسیقی کامرشیال نیست.
    دید حرفه ای به هنر و موسیقی لزوم کسب درآمد رو تشخیص میده ولی دید اسطوره ای باعث میشه ما تصورات و آرزوهامون رو وارد هر حرفه ای بکنیم.
    در ایران هنرمند حرفه ای بودن کار دشواریه!
    در همه حای دنیا از موسیقی کسب درآمد می کنن. حال چه آهنگساز گلاسیک چه خواننده پاپ چه گروه راک.
    موسیقی از هر نوعی باید وجود داشته باشه و هیچ یک برتری نداره.
    پول در آوردن از موسیقی گناه نیست. همونطور که پول درآوردن از بازی در فیلم پرنو گناه نیست. (اصولا این ذهن ماست که چیزی رو گناه جلوه می ده)
    فاصله گذاریها برای ما درست جا نیافتاده. دید حرفه ای لازم داره که بتونه درست تشخیص بده.
    موسیقی پاپیولر چه راک چه پاپ چه رپ چه … باید در هر جامعه ای وجود داشته باشه. کلاسیک هم همینطور.
    طرفدار هیچ کدوم بر اونیکی اولویت نداره.
    موسیقی راک می تونه با ارکستر کلاسیک اجرا بشه و کلاسیک با بند راک!
    بله موسیقی راک می ونه در کمپوزیشن بسیار از کلاسیک هم پیچیده تر وگوشنوازتر باه!
    اما واقعیت اینه گنجینه موسیقی کلاسیک چیزهایی رو در خودش جا داده که موسیقی عامه پسند در خلاقانه ترین حالتش سالها راه داره تا به اون برسه.
    همینطور موسیقی عامه پسند(که اصواند کامرشیال بودن خیلی از زمانها نمیتونه از ارزشش کم کنه!) نیز به مرحله رسیده که موسیقیه کلاسیک و تلقی ای که آهنگسازان موسیقی کلاسیک از اون دارن به شدت تحت تاپیر قرار داده!.
    اصولن این رفت و آمدی دوطرفست!
    کار به جایی رسیده که امروزه در آکادمی ها این حد و مرزها بینه این شاخه از موسیقی برداشته شده و می شه.

    دوستان عزیز ، فقر دانش روز در موسیقی به شدت مشهوده در ایران. موزیسین ایران نیاز داره از این مبازه و جبهه گیریه بیخود دست برداره و ئکمی بر مطالعش افزایش بده.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نقد آرای محمدرضا درویشی (I)

از اواخر دهه‌ی شصت، ناظر و پیگیرِ اتفاقات و جریان‌های فکریِ هنر در ایران بوده‌ام. به‌نظر می‌رسد، اغلبِ کسانی که حرفی نو در حوزه‌ی نظر و اندیشه‌ی هنر در ایران داشته‌اند، آن را از اندیشمندان علوم انسانی اخذ کرده‌اند و ترجمه و برگردانش را در حیطه‌ی هنر، بسط و نشر داده‌اند. البته هنرمندان صاحب‌فکر و اندیشه هم در هنرِ ایران دیده می‌شوند، ولی انگشت‌شمارند.

شناخت کالبد گوشه‌ها (IX)

حقیقت یافتن یکی از دو سوی این متناقض‌نما دیگر بستگی به مولف و کارش ندارد بلکه بیشتر مربوط به واکنش جامعه‌ی موسیقی است و آن کسانی که کتاب را می‌خوانند و به کار می‌بندند. احتمالا آگاه بودن بر این نکته که تحلیل ردیف به عنوان نوعی دستور زبان چه کاستی‌هایی دارد یا می‌تواند به بار آورد، همان کاستی‌ها را به نقطه‌ی قوتی در دگرگونی تلقی ما از دامنه‌ی خلاقیت در موسیقی دستگاهی تبدیل خواهد کرد، حتا اگر شده با مطرح کردن پرسش‌هایی درباره‌ی حدود تفسیر و … به بیان دیگر اگر دستاوردهای تحلیلی کتاب به عنوان یک حقیقت مسلم یا یک و تنها یک تفسیر قطعی درک شوند سوی اول روی می‌دهد و اگر به عنوان یک تفسیر خاص اما معتبر از میان بسیار تفسیرها، سوی دوم.

از روزهای گذشته…

پونچیلی، شهرت با یک اپرا!

پونچیلی، شهرت با یک اپرا!

آمیلکاره پونچیلی (Amilcare Ponchielli) آهنگساز مشهور ایتالیایی است که بیشتر در زمینه اپرا فعالیت داشته است. پونچیلی در سن ۹ سالگی برای تحصیل موسیقی، بورسیه کنسرواتوآر میلان را به دست آورد و در سن ۱۰ سالگی اولین سمفونی خود را نوشت! دو سال پس از ترک کنسرواتوآر اولین اپرای خود را بر اساس رمان مشهور “نامزد” نوشته الساندرو مانزونی (Alessandro Manzoni) ساخت، پس از اجرای این اپرا بود که وی به عنوان آهنگساز شناخته شد. اوایل دوران حرفه ای پونچیلی بسیار مایوس کننده بود. برکنار شدن از تدریس در کنسرواتوآر میلان با وجود آنکه رقابت آهنگسازی را در آنجا برده بود!
تحلیلی بر «چنگ رودکی» (II)

تحلیلی بر «چنگ رودکی» (II)

البته چنین تفسیری، بر پایه ی این فرض مورد پذیرش و نسبتاَ عمومیّت یافته بنا شده که «ماهور» تداعی گر احساسات نشاط آورتری است. تداعی حس «تحرک» در این موتیف ها به گونه ای دیگر نیز بروز یافته و آن نیز نواختن تمامی نت های چنگ (به استثنای آنهایی که با تریل اجرا می شوند) با «استکاتو» ست که حالتی کوبه ای تر به آنها می بخشد.
حنانه: هارمونی مدال ایرانی باید از بطن این موسیقی درآید

حنانه: هارمونی مدال ایرانی باید از بطن این موسیقی درآید

خوب آقای آهنگ، به نظرم شما می خواهید من را یک نفره با هزاران هنرمندی که به این صورت کار می کنند، به جان هم بیاندازید! اول باید بگویم که هارمونی به خودی خود علم بازی اصوات است، به همین سبب هر جا که بازی صورت بگیرد، در آنجا قوانین فیزیکی حاکم است، پس هارمونی که من کار می کنم نیز دارای قوانین فیزیکی خاص خودش است و منطق خود را دارد.
کتابی منحصربفرد درباره موسیقی ژاپن

کتابی منحصربفرد درباره موسیقی ژاپن

درباره موسیقی و سازهای کهن ژاپن، سالها پیش در «مجله موسیقی»، نوشتارهایی پراکنده انتشار یافته و به نظر می رسد که متاسفانه هنوز کتاب جامعی درباره این موضوع در دسترس علاقه مندان پارسی زبان نباشد. چنین مشکلی حدود نیم قرن پیش در دنیای انگلیسی زبانان هم وجود داشت و همین کمبود شد که به ویلیام مالم (William Malm) پیشنهاد شود کتابی درباره موسیقی ژاپنی به زبان انگلیسی بنویسد.
موتسارتى که ما نمى شناسیم!

موتسارتى که ما نمى شناسیم!

همه افراد، حتى کسانى که موسیقى کلاسیک را خیلى کم مى شناسند، موتزارت را دوست دارند. شاید به همین دلیل، تنفر از [اپراى] «دون ژوان» و سمفونى «ژوپیتر» مانند تنفر داشتن از نور خورشید باشد! باید گفت موتزارت نه تنها براى احیاى زیبایى موسیقایى، بلکه براى دفاع از آن متولد شده است.ما نشانه هاى آثار موتزارت را مى شناسیم. در کنسرت ها، ضبط، رادیو و تلویزیون، آنها از همه جهت ما را احاطه کرده اند. این آشنایى باعث شده است که فراموش کنیم این آثار براى شنوندگان هم عصر موتزارت، در سالهاى اوج او، از ۱۷۸۲ تا زمان مرگ غیر منتظره اش در ،۱۷۹۱ تا چه اندازه جدید بودند.آیا مردم معاصر با او نیز مانند ما، او را مى ستودند؟ نسبتاً بله.
ارکستر فیلارمونیک نیویورک (IV)

ارکستر فیلارمونیک نیویورک (IV)

در سال ۱۹۴۹ لئوپاد استوکوفسکی (Leopold Stokowski) و دیمیتری متروپولوس (Dimitri Mitropoulos) به طور مشترک رهبری فیلارمونیک را عهده دار شدند و در سال ۱۹۵۱ متروپولوس به عنوان کارگردان موسیقی فیلارمونیک منسوب شد. متروپولوس در زمینه های گوناگونی پیشرو بود، در برگزاری رقابتی برای انتخاب آهنگسازان جدید، برگزاری اجراهایی توسط فیلارمونیک به طور زنده بین پخش فیلمها در سینما تاتر روکسی. متروپولوس مجموعه ضبطهایی را برای کمپانی کلمبیا نیز انجام داد.
نگاهی به «شوشتری برای ویولون و ارکستر» (V)

نگاهی به «شوشتری برای ویولون و ارکستر» (V)

«شوشتری برای ویولون و ارکستر» اثر حسین دهلوی، غیر از نوع ارکستراسیون دهلوی، به انواع دیگری تنظیم شده است که البته تنظیم حسین دهلوی نیست:
متن سخنرانی دبیر دومین جشنواره سایت ها و وبلاگهای موسیقی

متن سخنرانی دبیر دومین جشنواره سایت ها و وبلاگهای موسیقی

بیست و پنجم اردیبهشت اولین نشست هیات برگزاری دومین جشنواره سایتها و وبلاگهای موسیقی بود، پس از حدود ۲۰ جلسه نشست در محل خانه موسیقی امروز به منزل گاه پایانی رسیده ایم. ۲۶ مرداد ماه امسال فراخوان جشنواره با تغییری نسبت به سال گذشته به انتشار رسید. یک رشته جدید به مسابقات جشنواره اضافه شده بود، رشته خبر. هیات برگزاری جشنواره که دو خبرنگار با سابقه را در ترکیب خود داشت، با اعلام اضافه شدن این بخش به جشنواره تصمیم گرفت، با ارائه استانداردهایی در زمینه تولید و نشر خبر، وضعیت اخبار موسیقی را تا حد توان سامان دهی کند.
موسیقی پست مدرن (IV)

موسیقی پست مدرن (IV)

چرخه‌ی صوتی پیشاپیش استفاده از نمونه برداری در موسیقی تکنو، هاوس و «اسکرچینگ» هیپ‌هاپ را نشان می‌داد. علاوه بر این رویکرد «حذف و اضافه» طعنه آمیز (مجازی) آثار متاخر اشتوکهاوزن (که عناصری از هر دو رده‌ی موسیقی پست و والا را به کار می‌گرفت) به‌شدت بر آهنگساران راک و پاپ بیشماری در دهه‌ی ۷۰، ۸۰ و ۹۰ میلادی اثر گذاشت. برای مثال فرانک زاپا و گروه «رزیدنت».
روش سوزوکی (قسمت پنجاه و یکم)

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و یکم)

بعد از جنگ جهانی دوم زندگی کردن در ژاپن بسیار دشوار بود. زمستانهای شهر ماتسوموتو سخت است در آنجا بعضی از روزها درجه حرارت به سیزده تا هجده درجه زیر صفر می‌رسد. در یکی از این روزها که خواهر من از کارش بر گشته بود و در حالیکه برف هایش را تکان می‌داد، گفت که بر روی پل هون ماچی (Hon-Machi) در هوای سخت یک سرباز زخمی ایستاده و دارد گدائی می‌کند. آنجا در این برف سنگین می‌لرزد و هیچکس پولی در جعبه ای که بر جلوی پایش قرار دارد نمی‌اندازد… من می خواستم او را به خانه گرم خودمان دعوت کنم برای یک فنجان چای گرم؛ بلافاصله پرسیدم: این فقط یک خواسته در درون تو بود؟ جواب داد: بله و بلافاصله دوباره به طرف خیابان دوید.