گریگوریان: حضوری دربرگیرنده (I)

روبیک گریگوریان و حشمت سنجری در بوستون
روبیک گریگوریان و حشمت سنجری در بوستون
روبیک گریگوریان، ویولونیست، رهبر ارکستر وآهنگساز یکی از مهمترین موسیقیدانان پیش از انقلاب ایران بود. در این نوشته و مقالاتی که بعد از این در سایت قرار می گیرد به این هنرمند فقید می پردازیم. نوشته حاضر از مجله “تماشا” (س۵، ش۲۹۳ شنبه ۴دی ۱۳۵۵) انتخاب شده که مصاحبه ای است از “پرویز بهروز” با این هنرمند که در دو قسمت می خوانید.

حرف می زند، درد دل می کند، با خاطراتش – که فقط اشاره مختصری به آن می کند و بقیه را در ذهن خود مرور می کند- سفر می کند. در آخر هم خوشحال و راضی است و می گوید احساس آرامش می کنم. می گوید رابطه مان با هم برقرار شده است و توانسته است حرف بزند.

روبن گریگوریان در تفلیس روسیه، به دنیا آمده است و در ایران و بعد در فرانسه به فراگرفتن موسیقی پرداخته و مدیر کنسرواتوار تهران و مدیر هنری و رهبر ارکستر سمفونیک تهران بوده است. بعد به مدت سه سال، سرپرستی هیئت ایرانی در یونسکو را برعهده داشته و پس از آن به آمریکا، به بوستون رفته و به کنسرواتوار موسیقی آنجا پیوسته است.

میگوید بیست و اندی سال است که در آمریکا هستم. آنجا در کنسرواتوار، هنوز رشته ویولن و موسیقی مجلسی، تدریس می کند و رهبر گروه همنوازان و ارکستر سمفونیک “مین” در شهر پورتلند، رهبر میهمان ارکستر “اسپلاند” بوستون و مدیر هنری و رهبر ارکستر سمفونیک بانوان بوستون است.

می گوید:”به دنیا آمدن من در تفلیس کاملا اتفاقی بود. پدر و مادرم تبریزی بودند و هنگام حمله ترکها به قفقاز رفتند و بعد دوباره به ایران بازگشتند. من در واقع ایرانی هستم. اصلا کسی که با هنر زندگی می کند، در دنیای خاصی نفس میزند. هنر یک دنیاست. وقتی اسم باخ یا بتهوون یا موتسارت را می آوریم، از آدمهایی متعلق به دنیا حرف میزنیم نه متعلق به این کشور و آن کشور. همینطور حافظ یا فردوسی البته اینها غول های هنری دنیا هستند، ولی خوب من هم آرزو می کنم که چیز کوچکی باشم.

سالهای کودکی و جوانی من در ایران گذشته و خاطرات کودکی، مهم ترین و محکم ترین خاطرات هر کس است. این خاطرات پایه های ذهنی و عاطفی آدم را می سازد. ایرانی بودن برای من چیزی طبیعی و غریزی است. تمام توجهم همیشه به سوی ایران است. به ادبیات و هنر و فولکلور ایران و آنچه هم که نوشته ام، خواه نا خواه ایرانیست.”

بعد یک سفر ذهنی کوتاه را آغاز میکند و ناگهان گویی به یاد خادم میثاق می افتد، میگوید:”بیژن بسیار خوب و نجیب است، بسیار هنرمند است. از همکاری با او خیلی خوشحال و راضیم” و بعد (در حالی که روشن است که گفتن این حرف برایش مشکل است) ادامه میدهد:” او در یک مصاحبه، در مورد این ادعا که نخستین کنسرتو ویولونی که توسط ایرانی ساخته شده، تصنیف علی رهبری بوده، اشتباه کرده. حال آنکه نخستین کنسرتو ویولن که در ایران نوشته شد، ساخته پرویز محمود بود که البته این اشتباه طبیعی است چون سنش قد نمیدهد که اجرای نخستین کنسرتو ویولن را به یاد بیاورد، شاید خیلی های دیگر هم، که سنشان بیشتر است از یاد برده باشند یا ندانند، اما من چون برای نخستین بار آن را اجرا کرده ام، خوب به یاد دارم. او کنسرتو را اصلا برای من نوشته بود. بعدها نیز، بارها آن را در آمریکا، در برنامه هایم اجرا کردم.”

دوباره از خادم میثاق حرف میزند و به یاد علی فروغ می افتد. “متاسفانه با فروغ تماس زیادی نداشته ام اما کنسرت او را که رادیو تلویزیون ترتیب داده بود در باغ فردوس دیدم و سخت تحت تاثیر کارش قرار گرفتم. خادم میثاق و فروغ، فکر میکنم، برای ایران مهره های با ارزشی هستند. حتما کسان دیگری را هم داریم که من نمیشناسم. اصلا ایرانی ها خیلی با استعدادند. من در آمریکا، شاگردان زیادی از تمام دنیا داشته ام و براستی متوجه استعداد بسیار ایرانی ها شده ام. البته عیب بزرگشان، کمی تنبلی است و این شاید هم منطقی باشد. وقتی آدم چیزی را خیلی زود یاد میگرد، حوصله هزار بار تمرین کردنش را ندارد. نقطه مقابل شاگردان ایرانی من، جوانان ژاپنی و کره ای هستند، بی استعدادند، ولی خودشان را می کشند تا یاد بگیرند”

درباره برنامه ای که گریگوریان با ارکستر مجلسی داشت صحبت میکنیم. درباره ترکیب برنامه میپرسم، که کمی غریب بود، بریتن، ویوالدی، ویتالی، کوپلند و بعد کومیتاس. “در ابتدا قرار نبود که من این کنسرت را رهبری کنم. من به دعوت دانشگاه به تهران آمده ام. از سوی ارکستر مجلسی با من تماس گرفتند و مرا به رهبری این کنسرت دعوت کردند. من نت آثار مورد علاقه ام را همراه نداشتم و با رپرتوار ارکستر هم آشنایی نداشتم. قطعات ویوالدی و ویتالی از پیش با توافق خادم میثاق در برنامه گنجانده شده بود. در رپرتوار ارکستر به دنبال بریتن گشتم و سمفونی ساده را یافتم و به من گفتند که دو سال هم از آخرین اجرای آن میگذرد. بعد مایل بودم از آمریکا هم چیزی داشته باشم و قطعه کوپلند پیدا شد. برای پایان برنامه به دنبال یک چیز تکان دهنده بودم؛ مثلا از سیبلیوس یا کسان دیگر میخواستم که نتهای آنها موجود نبود و در نتیجه قطعه کومیتاس را به برنامه اضافه کردم که نت آنرا برای کر دانشگاه به همراهم آورده ام”

وقتی اسم باخ یا بتهوون یا موتسارت را می آوریم، از آدمهایی متعلق به دنیا حرف میزنیم نه متعلق به این کشور و آن کشور. همینطور حافظ یا فردوسی اینها غول های هنری دنیا هستند.
در دانشگاه چه میکنید؟ “من به دعوت مسئولان دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، که متشکرم که به یاد من بودند، برای سخنرانی به مدت یک ترم به تهران آمده ام. آنچه من در کلاس ها می آموزم اکستراسیون و رهبری است. این را بگویم که رهبری ارکستر را نمیتوان به کسی آموخت. رهبر یک حس خداداد است. بعضی ها رهبر میشوند و بعضی ها نمیشوند. البته میتوان با تدریس، استعداد ها را توسعه داد و چیزی در حد ابتدایی را به همه آموخت، چون هر نوازنده ای هم لازم است رهبری را بداند، حداقل در آن حد که بتواند به عنوان یک نوازنده، با رهبر کار کند.”


بعد گریگوریان از استعداد دانشجویان رشته موسیقی دانشگاه تعریف میکند. باز به یک سفر ذهنی کوتاه میرود. چهره اش در هم میرود و میگوید: “متاسفانه در بیشترشان نوعی ناامیدی، نوعی نگرانی نسبت به آینده میبینم.”

بعد درباره همین موضوع صحبت میکنم. فکر میکنیم شاید حق داشته باشند، چون اینجا، در تهران یکی دو ارکستر بیشتر نداریم و طبعا در این ارکسترها برای همه فارغ التحصیلان موسیقی جایی نیست. بعد فکر میکنیم که شاید هم حق نداشته باشند، چون در هیچ جای دنیا فارغ التحصیلان موسیقی را در ارکسترهای موجود جای نمیدهند. فکر میکنیم احتمالا اینجا حس همکاری کم است، بچه ها دور هم جمع نمیشوند تا خودشان کاری بکنند. به همین دلیل با وجود این همه فارغ التحصیل موسیقی که در این سالها داشته ایم، هرگز ندیده ایم یک کوارت یا یک تریو بسازند و برنامه ای اجرا کنند. بعد صحبت مسایل مادی میشود. گریگوریان می گوید:”خدمت به موسیقی، آهنگسازی، رهبری یا نوازندگی، یک شغل نیست، یک وظیفه است. آهنگساز یا نوازنده موظف است که هنرش را گسترش و ارائه دهد.”

گویی که سال ها و روزهای خوش فکر میکند. با چهره اش می فهماند که سالها تلاش کرده است. میگوید:” هنر، عنصر خود پرستی است. وقف کامل می خواهد، باید کاملا برایش قربانی شد. نمیتوان گه گاه به آن پرداخت. اما خوشبختی هم فقط یک جنبه مادی ندارد. میتوان از لحاظ روحی و فکری خوشبخت بود. این پرارزش و ماندنی است. قدرتی که در ملت های قدیمی وجود دارد همینست. این اسلحه است که ملت ها را نگاه می دارد.” باز در خودش فرو میرود و بعد میگوید:”تضادهای فکر و فرهنگی خوب است، لازمست، انتقاد کردن، جوش زدن، بحث کردن، همه خوبست، نشانه زنده بودن است. بی تفاوتیست که بد است.”

مجله تماشا

3 دیدگاه

  • بهنام
    ارسال شده در شهریور ۵, ۱۳۸۵ در ۱۰:۴۴ ب.ظ

    تفلیس پایتخت گرجستان است و هیچ ربطی به روسیه ندارد گرجستان یک کشور مستقل و دارای پیشینه ی تاریخی عظیم و خط و زبان و فرهنگ مخصوص خود می باشد.لطفا اینقدر تابلو سوتی ندین

  • milad
    ارسال شده در شهریور ۸, ۱۳۸۵ در ۱:۲۲ ب.ظ

    dar oon zaman gojestan jozv khake roosye bood va hanooz roosye tafkik nashode bood

  • ابراهیم
    ارسال شده در فروردین ۱۳, ۱۳۸۶ در ۱:۴۸ ق.ظ

    لطفا در مورد کتابی که آقای گرگوریان به عنوان گام گرگوریان نوشته اند مطلبی تهیه کنید. با تشکر

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نکاتی درباره امپراتوری جاذبه (VI)

همین طور است اصطلاح آگوگیک که تعریف ارائه شده دارای سه ایراد است، اول آنکه منبعی برای این تعریف ذکر نشده است، دوم آنکه این تعریف یعنی «تغییرات نامحسوس و غیرقابل نمایش سرعت (تمپو) در موسیقی که برای بیان سرزنده موسیقی ضروری است» (بیضایی ۱۳۸۴، ۱۹۷) همان «گستره تمپو (tempo span) و در واقع تغییرات کوچک و ظریف تمپو بدون از دست دادن ضربان اصلی است» (رودلف ۱۳۷۸، ۴۹۸) که قاعدتاً نگاشته هم نمی شود.

دومین دوسالانه جایزه پیانو باربد برگزار می شود

دومین دوسالانه جایزه پیانوی باربد با سرمایه گذاری مجموعه پیانوی باربد و برنامه ریزی و مدیریت مؤسسه فرهنگی-هنری شهرآفتاب و همکاری اساتید برجسته موسیقی کلاسیک کشور ۵ و ۶ اسفندماه در تهران برگزار می شود.

از روزهای گذشته…

گفتگوی هارمونیک شش ساله شد

گفتگوی هارمونیک شش ساله شد

با همیاری و همراهی شما دوستان “گفتگوی هارمونیک” به شش سالگی خود رسید. در این شش سال فعالیت توانستیم ۲۲۱۷ مطلب تولید کنیم که هر روز شاهد منتشر شدن آنها در فضای وب بودید. در طول فعالیت “گفتگوی هارمونیک” نویسندگان زیادی با سایت همکاری داشتند که از این تعداد افرادی به صورت نویسنده دائم سایت درآمدند.
گزارش جلسه نهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

گزارش جلسه نهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

اگر برنامه‌ی اصلی نقد تکوینی را بررسی پیشامتن‌های یک اثر بدانیم این‌گونه نقد همان‌طورکه اشاره شد با نقد اثر آهنگساز یا به بیان دقیق‌تر نقد خلاقیت آهنگساز مشکلی ندارد زیرا پیشامتن‌های آهنگسازی، مانند دست‌نویس‌ها، طرح‌های اولیه و… معمولاً به خوبی نگهداری می‌شوند و حتی قبل از به‌وجود آمدن نقد تکوینی نیز در موسیقی‌شناسی تاریخی و ویرایش آثار برای انتشار، بسیار مورد توجه بوده‌اند (نباید از نظر دور داشت که در اولی هدف یافتن ارتباطات تاریخی و در دومی یافتن صحیح‌ترین نسخه برای انتشار است و این همان نکته است که نقد تکوینی را از آن کاربردها متمایز می‌سازد).
گفتگویی با هنک جونز (II)

گفتگویی با هنک جونز (II)

همراهی با الا، افتخار بزرگی بود. در واقع کمی بعد از اجرا در JATP، با وی کار کردم که هر دوی ما از آن راضی بودیم. وقتی شما یک خواننده را همراهی می کنید انگار که این خود شمایید که از آن تکنیک استفاده میکنید همینطور با یک نوازنده. شما سعی می کنید خواننده را با نواختن هر چه با احساس تر حمایت کنید، اجازه می دهید که او شما را هدایت کند. هنگامی که به همراه یک خواننده یا نوازنده می نوازید نتها را نمی نوازید، شما به نوعی “کوردال” (chordal) و هماهنگی با آنان می رسید.
نگاهی به اپرای مولوی (XXI)

نگاهی به اپرای مولوی (XXI)

در پاسخ مولوی پیرمرد می خواند: «گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن. مصلحی تو ای تو سلطان سخن» در این بخش گردش ملودی شبیه به بخش اولی است که همین خواننده خوانده است و به همین دلیل آهنگساز از همان آکومپانیمان ارکستری برای این بخش هم استفاده می کند.
چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (XIV)

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (XIV)

شاید علتِ مخالفتِ آدرنو با نظراتِ والتر بنیامین این بود که بنیامین تحتِ تاثیرِ برتولت برشت بر تاثیر هنر بر گروه تاکید داشت نه بر فرد. این دیدگاه در نظرِ آدرنو موجبِ همگانی شدن هنرِ والا و بازاری شدنِ آن می شد. از دیدِ آدرنو، ایدئولوژیِ برشت و بنیامین کارکردی تخریبی داشت. آدرنو به عنوانِ یک جامعه شناسِ فرهنگ( به گفته ی خودِ آدرنو) مقابلِ عقیده ی قرن نوزدهمی بود که در موسیقی فقط احساسات را ملاک قرار داده بود و عقل را در حدِ تکنیک پایین آورده بود، از نظرِ او موسیقی فقط احساساتِ لذت بخش نیست بلکه یک تلاشِ عقلانی است.
مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (III)

مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (III)

مینی مالیست ها، به نوبه ی خود، سبکی از موسیقی را ارائه کردند که جزء به جزء به میزان آن چه رد می کردند، رادیکال بود. مقاله ی موجز و پر سر و صدای رایش در سال ۱۹۶۸ با عنوان «به عنوان یک فرایند تدریجی»، امروزه به عنوان یک مانیفست مطرح است. اگر چه این مقاله در مورد موسیقی خود او بود، اما نکاتی را در باب زیبایی شناسی مینی مالیسم در خود نهفته داشت. رایش معتقد بود که ساختار موسیقی- آنچه او فرایند موسیقی می نامد- می بایست نزد شنونده محسوس باشد.
جایگاه موسیقی در عهد ساسانیان (I)

جایگاه موسیقی در عهد ساسانیان (I)

ساسانیان آخرین و هفتمین سلسله ای است که قبل از اسلام در ایران به حکومت رسید. این سلسله توسط اردشیر پایه گذاری شد؛ چون جد آنان ساسان نام داشت، سلسله ی خود را ساسانیان نام گذاری کردند. دوره ی ساسانیان را دوره ی اوج و اعتلای فرهنگ و هنر و ایرانی می دانند.
از موسیقی شناسی زیستی تا آواز میکروتونال پرندگان (II)

از موسیقی شناسی زیستی تا آواز میکروتونال پرندگان (II)

Agelaius phoeniceus یا توکای بال قرمز پرنده ای است که از امریکای شمالی تا امریکای مرکزی گسترده است. جنس نر بالغ این پرنده در شانه های خود دارای مناطق قرمز رنگی است که مشخصه آن می باشد.
نقد آرای محمدرضا درویشی (III)

نقد آرای محمدرضا درویشی (III)

چاپ نخست کتاب «نفیرنامه» در سال ۱۳۵۱ بود و در سال ۱۳۹۰ تجدید چاپ شد. فوزیه مجد پیشگفتار مهمّی در چاپ دوم کتابش نوشت که نشان از تجدید نظر و بازنگریِ او در نظراتش دارد. وی امروزه با نگاهی انتقادی، «نفیرنامه» و به‌ویژه بخش نخستِ آن را «یک تصویر سورآلیستِ گزنده و تلخ» (مجد۱۳۹۰: ۸) می‌داند.
شریفیان: فضای رومانتیک در عرفان ایران وجود دارد

شریفیان: فضای رومانتیک در عرفان ایران وجود دارد

ببینید هارمونی تنال وضعیت مشخصی دارد. این بحث مربوط به اواخر قرن هجدهم می شود یعنی حدود سال های ۱۷۵۰ و ۱۷۶۰ به بعد چنین هارمونی به خوبی به کار گرفته می شده. منتها شما می بینید الان هم در قرن بیست و یکم بهترین و مدرن ترین اتفاقات موسیقی از جمله پست مدرنیسم نوعی برگشت ۲۰، ۳۰ ساله روی سیستم ها و فضاهای تنال است چراکه با نگاه های جدید ترکیبات جدید تری از همین سیستم تنال به دست می آید. بنابراین به رغم تصور برخی که فکر می کنند مدرنیسم همان آوانگاردیسم است این تماماً یک تفکر قدیمی شده است. چرا؟ جواب بسیار ساده است. برای اینکه فضاهای تنال فضاهایی بودند که روی سیستم های فرکانسی و آکوستیک های صوتی بنا شده بودند که احساسات انسان را به راحت ترین و طبیعی ترین شکل ممکن بیان می کردند. به همین خاطر اوج هایی که در قطعه تیتراژ استفاده شده اوج هایی هستند که برای انسان ملموس و قابل حس هستند با این تفاوت که نگاه، نگاه مدرن تری است.