…که غریب است دلم در وطنم

پرویز محمود و روبیک گریگوریان
پرویز محمود و روبیک گریگوریان
با تورقی سطحی بر تاریخ موسیقی ایران، هر خواننده ای متوجه نقاط تاریکی میشود که در جای جای آن دیده میشود. موسیقیدانانی که زمانی به شهرت رسیدند و پس از آن سالها به فراموشی سپرده شدند و حتی در فراموشی هم دنیا را ترک کردند.

این افراد از رهبر ارکستر گرفته تا خوانندگان (که همیشه تافته جدا بافته بوده اند!) در هر جایگاه هستند و حضور مقطعیشان در عرصه موسیقی سئوالات بیشماری در ذهن ایجاد میکند. این واقعیت فقط مربوط به ایران نیست و حتما همگی در خوانش زندگی نامه های موسیقیدانان بزرگ موسیقی کلاسیک به این موضوع برخورد کرده اید. در کشور ما قسمتی از این فراموشی ها مربوط به تحریمهایی است که از سمت حکومت ها اعمال شده ولی بخش اعظم آن مربوط به فرهنگ پائین بسیاری از اهالی موسیقی است؛ حسادتها، بی مسئولیتی ها و خودخواهی ها باعث اصلی این اتفاق است.

این بی توجهی ها به مفاخر موسیقی، مخصوصا در دوره هایی که دولت حمایت خود را از موسیقی قطع میکند، بیشتر میشود، چراکه دیگر موسیقیدانها فقط به واسطه محافل موسیقایی امکان اظهار وجود دارند و اگر حمایت این محافل هم قطع شود دیگر هیچ حامی ای نیست. نمونه یکی از این محافل که بخشی از فرهنگ موسیقی ایران را بر دوش میکشید منزل مرحوم مهدی کمالیان بود که در آن همواره بر روی اهالی موسیقی باز بوده (البته منزل زنده یاد کمالیان محل گرد همایی موسیقیدانان غیر دولتی بوده که فراموش شده بودند.) چنین محافلی کمتر در مورد قشری که موسیقی کلاسیک غربی کار میکردند وجود داشته و اگر هم وجود داشته در حد جمع شدن چند دوست و اکثرا هم بدون اجرای موسیقی و بصورت دید و باز دید بوده است.

در تاریخ موسیقی ایران خوانده ایم که پرویز محمود در سال ۱۳۲۸ به آمریکا میرود و برای همیشه در آنجا میماند، پایان زندگی او ۱۱ سال پیش بود! ولی حتی شاگردانش هم با او تماس نمیگرفتند که حالی از او بپرسند یا نت آثارش را برای اجرا در ایران بگیرند (این در حالی است که پرویز محمود شاگردانی داشت که به رهبری او یکی از مهمترین جناح های موسیقی ایران بوده است و حداقل میتوان از آنها انتظار داشت که بدون هیچ گونه دشمنی یا حسادت آثار استادشان را اجرا و یادش را زنده کنند، ولی به خاطر بی اعتنایی چنین کاری نکردند) نتایج تحقیقاتی که بعده ها برای به ثبت رساندن فعالیت های محمود توسط محققین موسیقی (نه موسیقیدانها) به انجام رسید نشان داد، اخباری که گاه این اواخر از طرف دوستان محمود میرسید هم چندان قابل اعتنا و صحیح نبوده اند. قسمت مهمی از این تحقیقات توسط پژمان اکبرزاده انجام شده و در سلسله کتابهایی در حال چاپ است که دو کتاب آن وارد بازار شده است.

البته نباید از این موضوع گذشت که گاه حرکتهایی از بعضی از موسیقیدانان مانند منوچهر صهبایی برای اجرای آثار چنین افرادی صورت میگرفت ولی اگر این حرکتها بصورت فرهنگ درآمده بود و موسیقیدانان ایرانی بدور از غرض ورزی شرایط را برای ارائه آثار همکارانشان فراهم میکردند و مانند صهبایی از توانایی هایشان برای نوع ایرانی این هنر مایه میگذاشتند، امروز از نظر رپرتوار، تا این اندازه فقیر نبودیم.

یکی دیگر این منزویان که استاد بسیاری از نوازندگان ویولون ایران بوده و سالهاست هیچ یادی از او نمیشود، مانوکیان است که در کانادا زندگی میکند؛ خادم میثاق ها هم در اتریش و حتی (کسی که در موسیقی محبوب ایرانی نقش زیادی داشته) رحمت الله بدیعی! بدیعی نوازنده برجسته ویولون کلاسیک و کمانچه که با اینکه دیگر استادان کمانچه در ایران اولین اجراهای قدرتمند این ساز را در گروه، با ساز او دیده اند و شاید در ایران انگشت شمار باشند نوازندگانی که همپای او در این دو ساز به این حد از تسلط رسیده باشند ولی هیچ خبری از او هم نیست.

البته ممکن است در ذهن شما این ابهام پیش آمده باشد که اینها به دلیل جلای وطن شهرتی در ایران ندارند؛ ولی آیا نوازندگان گروه “دستان” در خارج از کشور زندگی نمی کنند؟ خادم میثاق ها هم فعالیت زیادی دارند ولی چرا در ایران شناخته شده نیستند؟ آیا سانسور خبری درکار است؟ پس آنها که در ایران زندگی میکنند و فراموش شده هستند چه؟

هوشنگ استوار آهنگساز برجسته ایران و زنده یاد امانوئل ملیک اصلانیان که از بزرگترین موسیقیدانان بین الملی تاریخ موسیقی ایران است، آهنگساز و نوازنده قهار پیانو هر دو در پایتخت این کشور سالها زیسته اند ولی به چه دلیل اینگونه گوشه نشین و افسرده؟ بسیاری از موسیقیدانان و گوهر های بی نظیر کشور ما به چنین سرنوشتی دچار شده اند.

حسادت در بین نوازندگان ایرانی پدیده ای بسیار رایج است! هر نوازنده ای که فقط تفکر مقایسه را در ذهن شاگردان این به اصطلاح اساتید بوجود آورد به شدت رد میشود، حالا این حسات را به تنبلی ای که معمولا نوازندگان ایرانی هم دارند اضافه کنید، نتیجه معلمان و نوازندگانی میشود که روز به روز به دلیل تنبلی خود دچار افت میشوند و نوازندگان دیگر را هم با این افت خود به پائین میکشند!

در ایران کمتر کلاس ویولونی هست که معلم در آن از خادم میثاق ها یا فروغ یا دیگر نوازندگان بزرگ ایرانی این ساز صحبت کند یا کمتر کلاس گیتاری که در آن صحبت از لی لی افشار و در سازهای دیگر نیز به همین منوال… ؛ این اقدامات که از طرف اهالی موسیقی صورت میگیرد، تیر خلاص موسیقی زیر فشار ایران را میزند. چه نوازندگان، خوانندگان و موسیقیدانان بزرگی که در ایران اینگونه مورد ظلم قرار گرفتند و غیر از اینکه استعداد خودشان به هدر رفت هنرجویان هم از آنها بهره نبردند.

روبیک گریگوریان از بهترین نوازندگان ویولون و رهبران ایرانی بود که سالها در ایران به تدریس ویولون، رهبری ارکستر و خلق و تنظیم موسیقی پرداخت. ولی کمتر در نوشته ها و صحبت های موسیقیدانان توجهی به او شده و حتی نام او برده نمی شود چه برسد به برگزاری بزرگداشت برای او… از زبان موسیقیدانان هم نگارنده فقط یک مورد تمجید از ایشان شنیدم (از زبان حسین دهلوی در مورد اجرای درخشان کنسرتو ویولون محمود که شاهد این کنسرت بوده) و غیر از این مورد به قدری فضای بی اهمیتی و گاهی دروغ گویی و بدگویی درباره ایشان حاکم بود که بنده فکر میکردم اصلا ایشان در حدی نیست که در جایی مانند بوستون بتواند کار گیر بیاورد چه رسد به اینکه استاد کنسرواتوار بوستون شود! بله، گریگوریان یکی از استادان کاردان و موفق ایرانی بوده که او نیز در فضای آلوده موسیقی ایران به فراموشی سپرده شده… در روزهای آینده به این استاد فقید میپردازیم.

15 دیدگاه

  • sheyda
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۵:۵۷ ب.ظ

    tanks

  • sheyda
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۶:۰۲ ب.ظ

    i’d like know more about this teachers ,plz;goodluck.

  • ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۶:۵۸ ب.ظ

    با درود به نویسنده این مطلب باید گفت:
    این دروغها و حسادتها شامل اکثریت قریب به اتفاق تمام مللی میباشد که همواره با سیستمی دیکتاتوری اداره میشوند .اگر نیک بنگریم جامعه مانند هرمی میباشد که تمام خصوصیات اخلاقی و قومی و فرهنگی متاثر میشود از راس هرم؛ ما نه تنها در این رشته از هنر دجار مغلطه و دروغ و حسادت هستیم بلکه در تمام زمینه ها دجاراین بیماری مزمن و خطرناک میباشیم .[اگر اشتباه نکنم]به گفته افلاطون: تنها حقیقت است که موجب نجات میباشد.

  • sahar
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۷:۲۴ ب.ظ

    بابت مطلب خوبتون بسیار متشکرم و بخاطر واقعیتی که اشاره نمودید بسیار متاسف

  • پرنیان
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۷:۴۰ ب.ظ

    به قول آقای شجریان بجای همکاری و دوستی با هم مضرابهایشان را بروی هم میکشند!
    این است وضعیت موسیقی ما متاسفانه…
    خیلی ممنون از این مقاله.

  • ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۸:۰۲ ب.ظ

    نباید به آن روی سکه بی‌توجه بود البته. استادانی که از آنان صحبت می‌شود خود جدا بافته نیستند و وارث و انتقال‌دهنده همین فرهنگند. آخرین سالهایی که ایران بودم، یعنی چهار پنج سال پیش، به خاچیک بابایان پیغام دادم توسط دوستی، که مایلم بعد از سالها ویولن نوازی، نزد یک استاد روشهایم را تصحیح کنم. پاسخ آمد که استاد حوصله مبتدی ندارند! اما اینجا با کنسرت مایستر ارکستر سنفونیک ونکوور تماس گرفتم، اولا که تماس میسر است و پاسخ داده می‌شود، بعد، تا مسئولم اجابت نکرد و مطمئن نشد پاسخ گرفته‌ام دست از سرم برنداشت. و الآن اعتقاد دارم که باید این را بی‌تعارف گفت و نوشت، همه جا.

  • رضا
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۸:۱۷ ب.ظ

    مقاله ی شما نکات قابل توجه فراوانی داشت .مساله ی حسادت تنبلی و عدم طلب پیشرفت در بعضی موسیقیدانان بعد از انقلاب ما و انزوای برخی موسیقیدانان .همانطور که اشاره کردید این مساله فقط در مورد موزیسین های مقیم کشورهای دیگر نیست در خود کشور هم بسیارازاین دست افراد وجود دارند.معمولا در هنر کشور ما اینگونه است کار و فعالیت و شناخته شدن و شهرت و توجه و..محدود به عده ی خاصی است.همیشه این سوالات برای ما وجود دارد که چرا فلان خواننده یا نوازنده را مدتهاست ندیده ایم.چرا وقتی آقای x هست آهنگسازان خوانندگی اثر خود را به فلان خواننده که توانایی و قابلیتش بسیار پایینتر از اوست میسپارند و در معروفترین گروه موسیقی از فلان نوازنده با درصد توانایی بسیار پایین استفاده میشود . و خلاصه هزار چرای دیگر … به نظر من بخشی از این مسایل ناشی از تبلیغات _که آنهم برای عده ی معدودیست_و بخش دیگر عکس العمل کارهای خودمردم است.و من فکر میکنم تا مردم ما این عادت بیجهت بزرگ کردن و تسری دادن یک نکته ی مثبت به تمام وجوه زندگی یک هنرمند ساده را ترک نکنند وضع به همین منوال پیش خواهد رفت.متاسفانه این هنرمندان ساده پس از گذشت مدتی با دیدن استقبال زیاد از کارهایشان ناخودآگاه یا خودآگاه تحت تاثیر این محیط قرار میگرند و علاوه بر پسرفت_که دلیلش هم بدیهیست وقتی کار نه چندان خوب کسی را تشویق کنیم او دیگر لزومی نمیبیند که به خود زحمت بیشتری بدهد_ متاسفانه ابزار تبلیغ را هم در دست میگیرند و روز به روز وجود افراد بزرگتر و برتر کم رنگ تر میشود. به هر تقدیر امیدوارم ادامه دادن به بحثهای مفید اینچنینی باعث بیداری ما شود.

  • سبز
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۵ در ۱۱:۳۳ ب.ظ

    جالب بود اگر در اینجا از استاد گرانقدر دکتر مهران روحانی نیز صحبتی به میان می آمد اگرچه که او نیز هنرمندی است در تبعید و مقیم ایران.البته صحبت کردن از ایشان نیز خود شکستن تابوی بزرگتری است که شاید این سایت از عهده آن بر نیاید.

  • تكنواز
    ارسال شده در تیر ۶, ۱۳۸۵ در ۴:۵۹ ب.ظ

    آفرین ! درست به هدف زده اید ! می ماند ،ژرفکاوی بیشتر در مورد علل اجتماعی و ساختاری وجود ، مانا و پایا بودن این مشکل بسیار اساسی!

  • مطلبی
    ارسال شده در تیر ۶, ۱۳۸۵ در ۱۰:۳۷ ب.ظ

    در رابطه با این مقاله، توجه به دو نکته ضروری است: نخست آنکه، یک نوازنده یا مدرس ساز لزوما یک محقق موسیقی و کارشناس علم رجال نوازندگان نبوده و اساسا نیازی به این امر هم نیست چون زمینه این دو تخصص جداست. بنابراین اینکه در کلاس های موسیقی نامی از نوازندگان قدیمی تر نمی آید -صرفا-به دلیل حسادت نیست و در بسیاری از موارد به دلیل نا آگاهی است.

    دوم آنکه متولی امور هنرمندان در دنیا دولتها هستند نه دیگر هنرمندان به شکل انفرادی و این خارج از توان این قشر است پس اینکه شما در مقاله مکررا اساتید را به حسادت به یکدیگر محکوم کردید کار ناصحیح و اتهامی نابجاست و توجه به این اصل که: بزرگی یک فرد باعث کوچکی دیگران نیست، می تواند دراینباره راهگشا باشد.
    با تشکر.

  • ارسال شده در تیر ۶, ۱۳۸۵ در ۱۱:۴۰ ب.ظ

    خیلی عجیب است که چنین برداشتی کردید و با اینکه من در چند جای مطلب اشاره کردم ” هر نوازنده ای که فقط تفکر مقایسه را در ذهن شاگردان این به اصطلاح اساتید بوجود آورد به شدت رد میشود،”یعنی از ترس اینکه شاگرد با یک نوازنده بزرگ آشنا شود و “کاسبی” معلم دچار مشکل شود! معلم وادار به پیشگیری شده و صورت مسئله را پاک میکند. مثلا معلم گیتاری در ایران نیست که خانم افشار را نشناسد ولی از آشنایی دادن شاگردان با ایشان خودداری میشود .اگر هم فرض بگیریم که معلم مربوطه اصلا سری به خبر ها و اینترنت و… نمیزند و اینقدر از بیرون بیخبر است که مثلا این نوازنده را نمیشناسداصلا صلاحیت تدریس ندارد و نمیتوان به او معلم واقعی گفت چون یک معلم باید به روز باشد تا شاگردش را به آن روز برساند تا (شاید)فردابرای شاگرد قابل درک باشد، اگر او خود در دیروز باشد شاگرد به چه وضعی دچار میشود؟ دولت مسئول معرفی موسیقیدانهاست ولی هرچقدر هم دولت در این زمینه کوشش کند، سنگ اندازی های بعضی از موسیقیدانها جلوی این کار را میگیرد، حال که دولت هم چنین کوششی نمیکند و …!

  • ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۵ در ۱۲:۳۸ ق.ظ

    عزیزان من، این یک مشکل فرهنگی دیرینه است و اصلا تازه و عجیب نیست. به هنر و موسیقی هم محدود نمی‌شود. در حرفه من هیچ مهندسی دیگری را قبول ندارد. در پزشکی بسیار شنیده‌اید که پزشک دوم نظر و نسخه پزشک قبلی را رد می‌کند… اما، نکته‌ای که همه جا و همیشه تکرار می‌کنم، خودداری از بزرگ کردن بی‌دلیل آدمهاست. در استفاده از عنوان استاد صرفه‌جویی زیاد لازم است. مثلا به جای “این به اصطلاح اساتید” می‌توان “معلمان” نوشت و گفت، هم استاد نگفته‌ایم به آنان که نمی‌خواهیم، هم از این عبارت سخره‌امیز “به اصطلاح” دوری جسته‌ایم. متن هم تلطیف می‌شود با حذف متلک و کنایه.

  • mehdi
    ارسال شده در تیر ۷, ۱۳۸۵ در ۹:۳۴ ب.ظ

    salam merc az matlabe zibatoon.

  • قاسم
    ارسال شده در تیر ۹, ۱۳۸۵ در ۸:۵۱ ب.ظ

    از به رخ کشیدن ضعفهای همدیگر بپرهیزیم، تا شاید برای ساختن بتوانیم راهی بیابیم

  • شراره خالق پرست
    ارسال شده در آذر ۶, ۱۳۸۸ در ۴:۱۰ ب.ظ

    به دنبال کتاب ترانه های روستایی ایران اثر روبیک گریگوریان هستم . چه باید بکنم ؟

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

شیدایی تار (II)

وی در جریان انقلاب اسلامی از سمتهای خود استعفا کرد و به مردم انقلابی پیوســت و ســاخته ها و نواخته های او با صدای محمدرضا شــجریان و شــهرام ناظری در نوک پیکان انقلاب قرار گرفت و امروزه به عنوان یک خاطره ملی در اذهان مردم باقی است. لطفی در مورد ساخته معروف خود، سپیده (ایران ای ســرای امید)، می گوید: «وقتی در دستگاه ماهور شروع به کار کردم طبق روال آواز از منطقه بم شــروع شد ولی هر کاری که می‌کردیم، می دیدیم جور درنمی آید. پس از مدتی قرار شد آقای شجریان از اوج بخواند و خیلی خوب درآمد. در آن روزگار جامعه ایرانی یکپارچه شور و هیجان بود، ما هم که از جامعه دور نبودیم و با مردم همصدا بودیم.

تکنیک های هارمونی در موسیقی های امپرسیونیسم و رومانتیسم (II)

من این نوع دیدگاه گسترش هارمونی را در هفت متد اصلی دسته بندی و خلاصه می کنم که در جای خود در باره ی هر کدام صحبت می کنم. این متد ها عبارتند از:

از روزهای گذشته…

بزرگترین خواننده موسیقی کلاسیک ایران در پایتخت هلند

بزرگترین خواننده موسیقی کلاسیک ایران در پایتخت هلند

۱۹ می یا ۲۹ اردیبهشت، محمد رضا شجریان، همراه با پسرش همایون، خواننده و نوازنده تمبک، مجید درخشانی، نوازنده تار، سعید فرج‌پوری، کمانچه و محمد فیروزی، بربط، در آمستردام کنسرت داشت. برنامه در تالار بزرگ موزه حاره‌ای (Tropenmuseum) برگزار شد و سازماندهی آن هم با همکاری بنیاد موسیقی ایرانی «پرنیان» در هلند صورت گرفته بود.
دو نمود از یک تفکر (III)

دو نمود از یک تفکر (III)

در معماری ایرانی نیز چنین وضعیتی کمابیش وجود دارد؛ تنها با یک تفاوت؛ معماری بنا به ذات کاربردی خود و وابستگی اش به علوم فنی، در صد و چند ده ساله ی اخیر چاره ای جز تغییر نداشته است. با تغییرات بنیادین فنی در معماری و ورود تکنولوژی های جدید، آن چارچوب های همیشگی –که رابطه ای انکارناپذیر با مسائل به اصطلاح نیارشی نیز داشته اند– ناچار به کنار گذاشته شدن بوده اند.
گوستاو مالر (II)

گوستاو مالر (II)

گوستاو مالر در ۱۰ سال فعالیت در اپرای وین شهرت و اعتبار هنری آنجا را بسیار بالا برد. در ابتدا زمانی که وارد اپرا شد، آثار لوهنگرین (Lohengrin)، مانون (Manon) و کاوالیرا (Cavalleria) اجرا می شد، با حضور وی آنان بیشتر روی اپرای کلاسیک متمرکز شدند؛ کریستوفر ویلیبالد گلوک و آمادئوس موتسارت و با همکاری نقاش آلفرد رولر (Alfred Roller) فضایی سایه روشن وار را برای اپراهای حلقه نیبلانگن، فیدلیو و تریستن و ایزولده (Tristan und Isolde) خلق کردند. در زمان مالر، وین مهمترین و بزرگترین شهر اتریش و منزلگاه هنرمندان و روشنفکران بود و نیز خانه نقاشان برجسته ای چون اگون شیله و گوستاو کلیمت…
پرکار در جزییات، سردرگم در کلیّت (I)

پرکار در جزییات، سردرگم در کلیّت (I)

در سالهای اخیر و در فضای موسیقایی کشور، خبر از اجرای آثاری می رسد که در تلاش و تقلا برای خلق دنیایی نو و جهانی تجربه نشده توسط موسیقی دستگاهی ایرانی می باشند. در این میان، موسیقی کلاسیک غربی، به عنوان گونه ای از موسیقی که از بدو تولدش مدام در حال پیشرفت و پیشروی در طی زمان و متناسب با آن بوده است، به دلیل تجربه آزمایی های هزاران آهنگساز و متفکر در طی حیات چند سده ای خویش، الگویی تمام عیار در مقابل آهنگسازان ماست. از این رو، چندان مایه ی شگفتی نیست که تلاش برای پوییدن اکثر راه های تازه در موسیقی ما، سابقه و الگویی پیشینی در موسیقی کلاسیک غربی داشته باشد.
تنها میزگرد تخصصی موسیقی ایران (II)

تنها میزگرد تخصصی موسیقی ایران (II)

به هر حال بخش موسیقی ایرانی در ترکیب برنامه های فستیوال ضعیف عمل کرد. نمونه های خوب و بدی که باهم ارائه شدند، نتوانست موقعیت ممتازی را برای خودش بوجود آورد. این میزگرد پیرامون موسیقی ایران بالاخره برگزار گردید و آقایان “هوشنگ استوار”، “هرمز فرهت”، “مرتضی حنانه” و از طرفی آقای “فرهاد مشکوه” نیز که رهبر ارکستر سمفونیک وقت تهران بود، در این بحث حضور داشتند.
تاثیر موسیقی درخلاقیت کودکان (IV)

تاثیر موسیقی درخلاقیت کودکان (IV)

بعضی از محققان اعتقاد دارند که خلاقیت توسط موسیقی تقویت می‌شود، ولی سبک‌های مختلف موسیقی بر روی افراد اثرات متفاوت می‌گذارند. دلیلش این است که موسیقی وابستگی زیادی به وضعیت روحی و روانی افراد دارد و خلاقیت در طول زمان پیشرفت می‌کند. به هر حال در مطالعاتی که انجام شده، مشخص گردیده که آموزش موسیقی به مدت یک سال خلاقیت را به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد. یکی از این مطالعات به این صورت انجام گرفته که دانش آموزان یک کلاس به مدت یک سال روزی سی دقیقه آموزش موسیقی گرفتند در حالی که دانش آموزان کلاس دیگر در همان زمینه، آموزش موسیقی نگرفتند.
او پیانیست بود یا شوپنیست؟ (III)

او پیانیست بود یا شوپنیست؟ (III)

فردریک در سال ۱۸۳۵میلادی در سفری پس از ملاقات خانواده اش در برگشت دچار حمله ­ای شدید شد که روزنامه ها خبر مرگ او را منتشر نمودند. او توانایی زیادی در کارهای ارکسترال نسبت به بقیه هنرمندان آن ادوار نداشت و گواه آن هم دو کنسرتو پیانو ارکسترال اوست. او نیز توانایی خاصی در استفاده از آکوردهای شکسته و باز داشت. کارهای فردریک شوپن اغلب ۳ قسمتی هست و در قسمت سوم به قسمت اول اشاره­ای می­شود. همچنین هارمونی شوپن به کرات دارای آکوردهای حل نشده است و این چیزی است که امروزه در موسیقی سبک جز (Jazz) به کرات دیده می­ شود.
نگاهی به رقابت درجشنواره موسیقی فجر (II)

نگاهی به رقابت درجشنواره موسیقی فجر (II)

یکی از پیامدهای جلوگیری از ورود تکنوازان به بخش رقابتی جشنواره موسیقی فجر قطعا افت کیفی رپرتوار است. این مساله در مورد بخش دونوازی هم به چشم می آید. سوناتهای متعددی از آهنگسازان نامی در دست است که برای همراهی پیانو با ویولون یا ویولونسل یا فلوت یا ویولون آلتو نوشته شده است. گیتار کلاسیک هم رپرتوار منسجم تر و حرفه ای تری در زمینه دو نوازی دارد که قابل توجه تر از آنسامبلهای ۳ یا ۴ نفره این ساز است. وقتی تکنوازی و دونوازی از بخش رقابت کنار گذاشته می شوند، نوازندگانی که به هر دلیل قصد حضور در رقابت را دارند با توجه به قانون فوق اقدام به تشکیل گروه می کنند.
سمفونی سرداران از نگاه موسیقی دستگاهی

سمفونی سرداران از نگاه موسیقی دستگاهی

امروزه تقریبا همه امور در حیطه علمی، هنری و حتی فلسفی بر اساس تخصص و نگاه آکادمیک مطرح میشود، در حالی که با یک اثر هنری و یا آنچه میشنویم و دوست داریم، میتوانیم ارتباط نزدیک برقرار کنیم و لازم است که آنرا نیز از دیدگاه تخصصی بررسی نمائیم. بدیهی است که در نگاه شنیداری نمیتوان نقد نکات فنی، علمی و تخصصی اثر را مورد بررسی قرار داد اما از دیدگاه کلی تر و بخصوص از دیدگاه شنونده صاحب تخصص در رشته مورد نظر، نقد علمی را میتوان انجام داد. بویژه که در برخی از رشته های هنری، نکات بسیار مشترک و یکسانی وجود دارند.
خواننده ای که شناخته نشد (I)

خواننده ای که شناخته نشد (I)

جمال صفوی اهل اصفهان بوده که در تهران صدایش با کمپانی کلمبیا به ضبط رسیده است و آثار بسیار با ارزشی را از خود به یادگار گذاشته وی در زمان ضبط صفحات ۲۰ ساله بوده. در سال ۱۳۰۷ ش که ملک الشعرای بهار راهبری هنرمندان موسیقی را به عهده داشته است جمال صفوی را انتخاب کرده و آثاری از ساخته های درویش خان، نی داود و آثار خودش را به ضبط رسانده است؛ کلیه آثاری جمال صفوی در پاییز ۱۳۰۷ ش در تهران با صدابرداری فرانک آرتور فلوید برای کمپانی کلمبیا بوده است. وی اولین هنرمندی است که در اولین سری ضبط صفحات کمپانی کلمبیا می خواند همچنین جزو جوانترین خواننده های موسیقی زمان خود است که آثارش به ضبط می رسد.