جایگاه رهبر (I)

ماهها پیش وقتی جو ارکستر سمفونیک تهران با خروج علی رهبری، در حالتی مشوش و سردرگم به سر میبرد، مطلبی با عنوان”ارکستر بی رهبر” چاپ شد که این مقاله در مورد ارکستری صحبت میکرد که بدون رهبر کار میکند و در سطح مطلوبی به فعالیت میپردازد.

در این مطلب یادآوری شده بود که میشود ارکستر هیچ رهبری نداشته باشد و با موفقیت به فعالیت بپردازد البته نویسنده در قسمتی میگوید: “قصد از ترجمه این مقاله ارائه کلیشه نیست، بلکه معرفى یک طرز فکر ممکن است.”

هرچند این گفته برای ایرانیان چندان عجیب نیست؛ چراکه بعضی از ارکسترهایی که در ایران فعالیت کرده اند یا هنوز هم فعالند، رهبرانشان به قدری ناوارد هستند که غیر از اینکه هیچ کمکی به ارکستر نمیکنند، با حرکات غلط و نابجای دستشان، نوازندگان را نیز دچار سردرگمی میکنند! نتیجتا ،بسیاری از نوازندگان ایرانی غیر از اینکه از ارکستری با رهبر حرفه ای و کاردان بی بهره اند، مشکل مضاعفی هم با حرکات اشتباه به اصطلاح رهبرانشان دارند.

ارکستری که در مقاله روزنامه شرق به آن اشاره شده، به جای رهبر توسط خود نوازندگان هماهنگ میشود، به این صورت که در مدت تمرین به نوبت نوازندگان با تجربه روبروی ارکستر به اجرا گوش میدهند و تغییرات و نوانسهای مورد نظرشان را یاد داشت کرده و به شور میگذارند. اگر این تغییرات مورد پسند دیگر نوازندگان قرار گرفت، در ادیت آن قطعه به کار میرود.

اگرچه این ارکستر و ارکسترهایی که احتمالا با همین ایده به فعالیت میپردازند، شعارهای زیبایی همراه با ایده های قابل توجهی (مانند اجرای دمکراسی در سیستم خشک ارکستر سمفونیک ها) به همراه دارند، ولی به دلایلی که در این نوشته به آن اشاره خواهد شد، این ارکسترها بیشتر نتیجه همان عقده هایی هستند که در مقاله “شرق” به آنها اشاره شده است. این ارکسترها در واقع بدون رهبر نیستند و چند رهبر آماتور سرپرستی آنها را بر عهده دارند و به بیانی دیگر، فقط روی سن کسی دستش را تکان نمیدهد!

البته نباید فراموش کرد، در صورت پائین آمدن روحیه نوازندگان (به خاطر کم بودن انگیزه)، تاثیرات بدی را روی صدای ارکستر ها شاهدیم و با استفاده از آرای نوازندگان، میتوان موجب شادابی ارکستر شد و نباید برخوردی متعصبانه با موضوع انتخاب قطعه توسط رهبر داشت (همانطور که در فوتبال شاهد بودیم که، پیشنهاد ورود “دو داور” به زمین،_ که توسط یکی از فوتبالیستهای مشهور داده شد_ با تندی و خشم رد شد.) این نظرات حتی برای رهبران با تجربه هم میتواند مفید باشد و کافیست رهبر نظرات دیگر اعضای ارکستر را دریافت و مورد بررسی قرار دهد.

شاید پس از خواندن چنین مقاله ای (مطلب “شرق”) اولین سوالی که به ذهن خواننده میرسد این باشد: وقتی ارکستر میتواند بدون رهبر به اجرا بپردازد، چرا هزینه های هنگفتی برای استخدام رهبران در نظر گرفته میشود؟

برای پاسخ به این سؤال باید اول نگاهی به تاریخچه و دلیل پیدایش این فن بیاندازیم و سپس وظایف اصلی یک رهبر ارکستر را مرور کنیم و از این منظر به موضوع نگاه می کنیم.

پیشتر در این سایت خوانده اید که اولین بار، افرادی در ارکستر و بعدها خارج از ارکستر با حرکات خود (چه با آرشه چه کاغذ لوله شده که بعدها به چوب رهبری تبدیل شد) به هماهنگ شدن نوازندگان ارکستر از نظر ریتم و آغاز ها و پایانها کمک میکردند. این وظیفه هنوز در رهبران کنونی اهمیت بالایی دارد، یعنی یکی از مهمترین مشخصه های یک رهبر خوب، نشان دادن ریتم و آغاز و پایان ها و ورود سازها به قطعه است، که برای یک نوازنده (که مخصوصا بخوبی صدای تمام ارکستر را نمی شنود) یاری رسان است.

مسلما وقتی یک رهبر به خوبی ورودها و تمپو را به نوازنده نشان میدهد، نوازنده با راحتی بیشتری قطعه را مینوازد. پس این اولین اشکال بزرگیست که میتوان به این نوع ارکسترها(ارکسترهای بدون رهبر) وارد کرد. (البته بیشتر این نوع ارکسترها زمان تمرین کسی را برای نگهداشتن ریتم و نشان دادن آن، روبروی ارکستر قرار میدهند و فقط زمان کنسرت بدون رهبر هستند، که این هم نمیتواند دلیل خاصی داشته باشد مگر ادعای واهی این نوازندگان، به عدم نیاز به رهبر!)

لازم است اینجا گفته شود که بسیاری از آثار آهنگسازان (مخصوصا قبل از بتهوون) از نظر ریتم و شروع ها مشخص است و نیازی به رهبر ندارد، ولی پر واضح است که اولا وجود رهبر همانطور که گفته شد، به نوازنده در راحت اجرا کردن قطعه کمک میکند و دیگر اینکه او از نظر نوانس و ادیت هم میتواند، برای ارکستر مفید باشد و در کل اجرایی که بدون رهبر است -حتی اگر قطعات بسیار ساده باشد- از اجرا با رهبر سخت تر است و اصولا دلیلی ندارد که رهبر را حذف کنیم. اولین اشکالی که نبود رهبر دارد، زیاد شدن مدت تمرینات و اضطراب نوازنده هنگام اجرا است.

رهبری ارکستر فنی است تقریبا نوپا، در تاریخ موسیقی کلاسیک خوانده ایم که بعد از اینکه ارکسترها به اندازه های امروزی رسیدند، از موسیقیدانان و آهنگسازان بزرگ برای رهبری آنها دعوت میشده است، به بیانی دیگر، رهبری ارکستر مانند امروز روشی علمی و با استفاده از تکنیک های روان شناسی نبوده و در واقع، مقامی بوده که به نشان قدرت و کاردانی موسیقیدانی به او اعطا میشده است.

در ایران هم که در بیشتر رشته های هنر موسیقی، سالها با روند جهانی فاصله دارد، امروز هم چنین جایگاهی را برای رهبر قائل هستند و می بینیم هنوز افرادی که تخصصی در رهبری ندارند، بر سکوی رهبری ایستاده اند.

امروز حرکت چوب رهبری برای یک رهبر حرفه ای، دوره خاصی دارد که او در این مدت فرا می گیرد که حرکاتش گویا و بدون اضافات باشد. اگر به اجراهای رهبران سالهای دور، نگاهی بیندازیم میبینیم که تا حد زیادی حرکات آنها جنبه نمایشی داشته و کمتر به ارکستر در اجرای قطعه کمک میکند. اینجا اجرایی از رهبر فقید Audio File فورت ونگلر ببینید و آن را با اجرایی از Audio File زوبین مهتا مقایسه کنید. در اجرای زوبین مهتا، حرکات رهبر گویاتر و واضح تر شده است.

همچنین شنیدن موسیقی سمفونیک و گذراندن دوره های رهبری، یک هنرجوی رهبری را با قطعات مختلف آشنا میکند. پس کسی که رهبری خوانده بسیار کارکشته تر از نوازنده ایست که هیچ گاه به رهبری فکر نمیکرده و اصولا دغدغه ای به جز نوازندگی سازش نداشته و ایستادن یک رهبر زبده بسیار مفید تر از این نوازنده است. البته میدانید که رهبران بیشماری داشته ایم که نوازندگان ماهری نیز بوده اند ولی این افراد در دو رشته تلاش کرده اند و از نوازندگی مستقیم به رهبری نرسیده اند.

7 دیدگاه

  • آیدین احمدی نژاد
    ارسال شده در مهر ۸, ۱۳۸۵ در ۲:۳۷ ق.ظ

    سلام
    مطمئنا وجود و کارکرد رهبر در دنیای موسیقی نمیتواند زیر سوال برود ولی در عین حال میدانیم “موزیسین” در دنیای امروزی از هر راهی که به آن دست یازیده شود به یک جامع نگری و توانایی چند جانبه و چندین کارکرده گفته میشود. لزوما همه انسانهای که وارد عرصه موسیقی میشوند از هوش و شهود یکسان موسیقایی برخوردار نیستند. لذا حتما مجموعه نوازندگانی یافت میشوند که رهبر برای آنها بی چون و چرا باید حضور داشته باشد. ولی من در دو مورد به نویسنده محترم انتقاد دارم. اول اینکه شعور جمعی وقتی به اجماع سریع الحصول میرسد که تفاوتهای فردی حرفه ای بین اعضا حداقل باشد. ما میبینیم که در آنسامبلهای مجلسی به راحتی پیچیده ترین قطعات بدون نیاز به رهبر و بدون داشتن کینه از رهبران خوانده شده و اجرا میشوند بدون اصضراب و لزوم “نشان دادن ریتم” با اتکا به نوعی خرد جمعی یکتا که کمتر اجتماعات بشری به غیر از موزیسینهای “نوازنده” تجربه اش را دارند. چرا که اعتماد حرفه ای بین اعضا وجود دارد و به نظر من این به راحتی به جمع بزرگ قابل تعمیم است البته با تدوین سیستم. دوم استفاده از کلمه “عقده” است. من شخصا از به کار بردن کلمات متضمن توهین حتی اگر مطمئن باشیم به گوش طرف مورد اطلاق نمیرسد به شدت بیزار هستم. در ضمن ای کاش برای مطالب نقلی که بعضا آورده میشود reference هم ارائه کنیم. مثلا هیچ دلیلی ندارد که جمله “این ارکسترها در واقع بدون رهبر نیستند و چند رهبر آماتور سرپرستی آنها را بر عهده دارند و به بیانی دیگر، فقط روی سن کسی دستش را تکان نمیدهد! ” را بدون مرجع بپذیریم. از توجه شما به ترجمه متشکرم.

  • ارسال شده در مهر ۸, ۱۳۸۵ در ۱:۳۳ ب.ظ

    با سلام به هنرمند گرامی جناب آیدین احمدی نژاد
    در ابتدا باید عرض کنم که در مورد ارکستر های کوچک همانطور که خودتان هم تجربه کرده اید، هماهنگی ساده تر است به این دلیل که اولا یکدیگر را میبینید و دوما صدای یکدیگر را میشنوید، شما فرض کنید نوازنده ترمبون هستید و دارید یک نت فرته و کشیده را اجرا میکنید، شما به سختی صدای نوازنده های نزدیک به خود را میشنوید حالا چه برسد به صدای نوازنده ای که از شما دور است و در حال نواختن بصورت پیانیسیمو است.
    در قطعاتی که سرضرب واضح ندارند یا تمپوی پائین دارند و … کار برای ارکستر بسیار سخت میشود. اینجا یک رهبر با حرکات واضح کلید حل مشکل است.
    در مورد دوم به این خاطر از این کلمه استفاده کردم که بسیار دیده ام به خاطر زور گویی های رهبران و گاهی حکمهای غیر معقولشان نوازندگان از آنها کینه به دل دارند ( به همین دلیل در پاراگراف پنجم نوشتم که بهتر است نوازندگان هم به رهبر در بهتر شدن قطعه با نظراتشان کمک کنند) در همین ارکستر ارفه که در متن شما خواندیم ، در تمرین با افراد مختلفی کار میکنند و ارکستر”رهبری” میشوند (یعنی کسی جلوی ارکستر سرضرب هم میدهد) حاضر نیستند در اجرا از رهبر استفاده کنند! این عمل فقط همین تصور را بوجود می آورد. در مورد آخر هم بحث در رابطه ارکستر ارفه بود و ارکستر های دیگری که احیانا به این شکل کار میکنند؛ یعنی رهبر های آماتوری هم که گفتم همین نوازندگان بودند که جلوی ارکستر می ایستند.
    شنیدم وقتی هربرت فن کارایان به ایران آمده بود، چند رهبر ایرانی جلوی او رهبری کرده بودند و کارشان هم بی نقص و ارکستر هم موفق بوده ولی کارایان در هنگام اجرا از رهبر می خواهد که سن را ترک کند و ارکستر به محض اینکه بدون رهبر میشود دچار بی نظمی میشود، کارایان همانجا میگوید که رهبر خوب باید به طوری با نوازندگان کار کند که نوازندگان به او وابسته نباشند و با مدتی تمرین به یک حالت مشخص برسند (دقیقا مانند حفظ کردن و از روی نت زدن) داستان ارکسترهایی که پس از درگذشت رهبرشان، کنسرتی به یاد او بدون رهبر داده اند را هم حتما شنیده اید. ولی این نباید باعث این اشتباه شود که ارکستر به رهبر نیاز ندارد؛ در واقع همان کسی که روزهای قبل از کنسرت با ارکستر کار میکند رهبر آن است، و خودتان بهتر میدانید که روز اجرا رهبر تا اندازه زیادی حرکاتش جنبه نمایشی دارد و کار اصلی رهبر در تمرین ها قبلا انجام شده است.
    امیدوارم خواننده شماره بعدی این مطلب هم باشید و از نظراتتان بیشتر استفاده کنیم.

  • نيما زاهدي
    ارسال شده در مهر ۹, ۱۳۸۵ در ۲:۳۸ ب.ظ

    با سلام و ادای احترام
    از آنجا که عنوان این مقاله “جایگاه رهبر” در نظر گرفته شده، مایلم نظر خود را حول این محور درمیان بگذارم، امیدوارم اینگونه بحث‌ها موجب شفافیت هرچه بیشتر موضوعات شود.
    من هم مثل آیدین معتقدم رهبر یکی از اجزای مجموعه ارکستر است نه پدیده‌ای مافوق که بر ارکستر نازل می‌شود!!! این موضوع در نخستین ارکسترها و زمانی‌که رهبر، بخش “باس کانینوا” را به همراه دیگر نوازندگان اجرا می‌نمود بیشتر مشهود بود.البته مانند هر کار گروهی دیگر مطابق آنچه در این مقاله آمده، سرگروه( که می‌بایست حرف آخر را در خصوص تفسیر و نحوه اجرا بزند )از میان مقبول‌ترین فرد گروه انتخاب می‌شد.حتما این گفته بتهوون را شنیده‌اید: “با هر دیکتاتوری مخالفم جز دیکتاتوری رهبر ارکستر” .اما باز این حرف موجب نمی‌شود دوست خوبمان در آغاز مقاله خود عنوان کنند با رفتن فلان رهبر وضع فلان ارکستر مشوش و سردرگم شد.چون این موضوع اصولا ارتباطی به وظایف رهبر ندارد. این اعتقاد معلول آن باوری است که رهبر ارکستر را خارج از مجموعه ارکستر می‌داند، و برای سرو سامان دادن به وضع ارکستر همیشه به‌دنبال رهبران حرفه‌ای‌تر و کاردان‌تر هستند!!! اگر رهبری را تلاش برای تحقق یک تفکر در ارکستر بدانیم (که ظاهرا آیدین در وصف سیستم ارفئوس به جمعی بودن این تفکر و تلاش اشاره داشته)، به قول سجاد هیچ ارکستر و حتی دوئت و کوارتتی بدون رهبر نمی‌تواند قطعه‌ای را اجرا کند ولی اگر رهبر را فقط به‌عنوان یک موجودیت خارجی به رسمیت بشماریم، می‌توان اجرایی بدون حضور آن شاهد باشیم.(گفته کارایان در تایید این مطلب). حال اگر از دسترسی به موجودیتی خارجی، که دانش وتوانایی‌های او از شعور جمعی ارکستر بیشتر نباشد محرومیم. بهتر است کار به شعور جمعی سپرده شود تا ضمن بهره‌مند شدن از اجرایی بهتر، توهین به آن (شعور جمعی)و مخاطبان آگاه نشود.البته چنین نگرشی در عمل ابتدا نیاز به یک بلوغ جمعی و فرهنگ مشارکتی بالا دارد که ارکستر ارفئوس (با داشتن سازهای بادی برنجی که اگر لازم باشد فورته هم می‌زنند!و همچنین نوازندگان سازهای زهی که مشکلی در اجرای پیتسیکاتوها و استاکاتوهای دقیق و هماهنگ در نوانس پیانوسیمو ندارند) آن را به اثبات رسانده‌است.اینکه این ارکستر با داشتن امکان دسترسی به رهبری با قابلیت‌های مذکور چنن سیستمی را برگزیده این سوال را در ذهن ایجاد می‌کند که مزیت‌های هدایت ارکستر به این روش چیست؟ در هر صورت رهبر حذف شدنی است ولی جایگاه و وظایف رهبری خیر.

  • ارسال شده در مهر ۹, ۱۳۸۵ در ۶:۱۵ ب.ظ

    ارکستر ارفه همانطور که در مطلب اشاره شد، بدون رهبر نیست و در اجرا فقط کسی جلوی ارکستر قرار نمیگیرد. تمام وظایف یک رهبر در این ارکستر بین نوازندگان پخش شده و روز کنسرت هم ارکستر میتواند بدون رهبر قطعه رااجرا کند. پس یک رهبر حرفه ای تبدیل به چند رهبر اماتور شده که البته می تواند هم برنامه های قابل قبولی اجرا کند. برای همین است که می تواند قطعاتی پیچیده و با ریتمهایی نا محسوس را اجرا کند. البته این را هم میشود اضافه کرد که ممکن است ارکستری کاملا بدون رهبر (چه در تمرین چه در اجرا) قطعه سختی را اجرا کند ولی در زمان زیاد و با احتمال ریسک بالا هم از نظر نظم و هم ادیت!
    پیشنهاد من (که در مقاله گفته شده) ارکستری است با یک رهبر حرفه ای ولی همکار با نوازنده.
    از اینکه هنرمندانی مانند شما خواننده این مطلب هستند خوشحالم و امیدوارم خواننده قسمت بعدی هم باشید.

  • کیارش
    ارسال شده در مهر ۱۰, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۷ ق.ظ

    سلام اینکه اجرای یک ارکستر راآنهم یک ارکستر بزرگ بتوان بدون حضور رهبر به بحث یا آزمون گذاشت به نظر میرسد اگر مجریان بحث رهبران ارکستر ونوازندگان ارکستر باشند موضوع فنی تروبه واقعیت نزدیکتر خواهد شد اگر از تعارفات معموله این روزه بگذریم موسیقی در شاخه علمی وآکادمیک در کشور ما بسیار نوپاست از حدود ۶۰ سال پیش با ذوق بزرگانی همچون کلنل وزیری/روح الله خالقی/و…با سرعت بسیار شروع به رشد نمودامااز ۲۷ سال پیش با رکودی باور نکردنی روبروشد که در واقع میتوان گفت در حال حاضر نه از آن اساتید و نه از آن جدیت چیزی به جا نمانده سیاست زدگی شاخه های بدخود را حتی در فضای موسیقی و هنر گستراند رادیو و تلویزیونی که در گذشته با حساسیت خاصی به پخش موسیقی و معرفی موسیقیدانان میپرداخت در حال حاضر مهد کوتوله پروری شده من خود شاهد بودم که جوانی را در ۱ پخش زنده(مجید اخشابی)در جایگاه رهبر ارکستر تلویزیون قرار دادند که در لحظاتی ضربهای قوی رادر انتهای گردش دست(محل ضرب ضعیف)قرار میدادوفقط مانند هنرپیشه ای ناآگاه دستش را تکان میدادوبیشتر نوازندگان را به زحمت انداخته بود خوب ارکستری که در مقابل رهبر ناآگاه از هم نپاشد حتما بدون رهبر موفق تر خواهد بود.

  • مهرداد
    ارسال شده در مهر ۱۲, ۱۳۸۵ در ۱:۵۴ ب.ظ

    سلام.
    مطالبتون در باره رهبری و رو خوندولذت بردم،اما به عنوان کسی که تجربه این کار رو دارم باید بگم که اگر ما داریم در باره شرایط این کار در کشور خودمون حرف میزنیم مشکل فراتر از این حرفهاست که ما انتظار داشته باشیم یک ارکستر بدون رهبر به این راحتی ها موزیک رو به اجرابرسون، به این دلیل که ماها به عنوان نوازنده هنوز به خوبی بلد نیستیم که تحت امر یک رهبر ساز بزنیم..چون که هیچ وقت آموزشش رو نمی بینیم..ما هر چه بلدیم بدلیل تکرار و تجربه ناشی از ساز زدن های زیاد در ارکسترهای مختلف،که به قول دوستمون خیلی از رهبر ها هم واقعا رهبر نیستن و بیشتر مضرا تا مواثر…بنابر این با شرایط بهتر ما به مسائل پایه ای تر و آموزش و اصول بپردازیم تا این که انتظار داشته باشیم در ایران ارکستری مثلا سمفونی های چایکوفسکی یا فلان قطعه دوژاک و بتهون و بدون رهبر به اجرا برسون.
    سپاس

  • violinist87
    ارسال شده در شهریور ۱۶, ۱۳۸۶ در ۱۲:۰۹ ق.ظ

    salam,shayad man meghdare ziady dir,in matlab ro khoondeam.
    faghat mikhastam ye chizi begam,inke ja dare ke dar inja az shakhse aghaye Loris Hovian yad beshe be onvane javantarin rahbare keshvareman ke vaghean ostadane va ba tamame delo jan baraye hameye ma zahmat mikeshand.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر مجموعه‌ی «رنگ‌های قدیمی»

«رنگ‌های قدیمی» شامل ۶۵رنگ (از سال۱۲۸۴ تا ۱۳۱۶ از ضبط‌هایی که در دسترس گردآورنده بوده) و یک متنِ شش‌صفحه‌ای­‌ست‌ که بدون آن و با پالایش صوتی بهتر، می‌توانست محصولی دست­‌کم خنثی به‌دست دهد. متن، نتیجه‌گیری‌های نامستدلی دارد. چند نمونه:

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (VII)

نخچیرگان به مجموع الحان سی گانه ی باربد شامل می شد. باربد آفریننده ترانه های نوروزی نیز به شمار می رود. از این ترانه ها می توان به فرخ روز، سروستان، ارغنون، لبینا اشاره کرد. آثار باربد را موسیقیدانان قرون بعدی چون شعبه، جنس، آوازه، و شاخه های مهم مقام ها توضیح و توصیف کرده اند، عبدالقادر مراغه ای در مقاصد الالحان ماهیت تاریخی و موسیقی لحن و آثار باربد را خاطرنشان نموده و آن را زمینه دوره اول تشکیل مقام ها شمرده است.

از روزهای گذشته…

متبسم: فرهنگ غلطی در گروه نوازی ما وجود دارد

متبسم: فرهنگ غلطی در گروه نوازی ما وجود دارد

یا اینکه ساز سنتور یک ساز پر تحرکی است که پرش زیاد دارد و ممکن است یک نوازنده قطعه ای بنویسد و از گروه درخواست کند که آن قطعه را با هم بزنند اما اگر نوازنده ای سازشناسی نداند، نمی داند در این قطعه چه سازی چه بخشی را بزند و چه سازی توانای زدن آن خط را ندارد.
جسور و ایرانی (II)

جسور و ایرانی (II)

همراهی تنبک افقه حساب شده است، برای مثال در پیش در آمد، در بعضی قسمت ها، بدون این که وزن قطعه تغییر کند، سکوت هایی بین جمله ها و نیم جمله ها وجود دارد (مثلا در یک میزان بعد از ضرب اول، سه ضرب سکوت است) و تنبک در این فضاهای خالی الگوهای ریتمیکی را می نوازد که کاملا با وزن قطعه متفاوتند (مثلا یک الگوی شش ضربی در آن سه ضرب نواخته می شود.)
موسیقی پست مدرن (IV)

موسیقی پست مدرن (IV)

چرخه‌ی صوتی پیشاپیش استفاده از نمونه برداری در موسیقی تکنو، هاوس و «اسکرچینگ» هیپ‌هاپ را نشان می‌داد. علاوه بر این رویکرد «حذف و اضافه» طعنه آمیز (مجازی) آثار متاخر اشتوکهاوزن (که عناصری از هر دو رده‌ی موسیقی پست و والا را به کار می‌گرفت) به‌شدت بر آهنگساران راک و پاپ بیشماری در دهه‌ی ۷۰، ۸۰ و ۹۰ میلادی اثر گذاشت. برای مثال فرانک زاپا و گروه «رزیدنت».
تراژدی مدرنیسم در موسیقی ایران (I)

تراژدی مدرنیسم در موسیقی ایران (I)

مقدمه: نوشتاری که امروز مشاهده میکنید، قسمتی از خاطرات نگارنده است که صریح و بی حاشیه به یکی از مهمترین پایگاه های به اصطلاح موسیقی مدرن ایران میپردازد. در این نوشتار نام شخصی برده نمیشود و قصد این نوشته بی تکلف، فقط هوشیار کردن هنردوستان و جوانانی است که فریفته تبلیغات این افراد میشوند و نیز “احتمالا” تاثیر گذاری روی سرشاخه های این گروه ها که بیش از این آبرو و اعتبار اجتماعی خود را زیر سئوال نبرند و هنر مظلوم مدرن را بیش از این تحقیر نکنند.
موسیقی نواحی، تحول آری یا خیر؟ (II)

موسیقی نواحی، تحول آری یا خیر؟ (II)

گفتیم که انتخاب حوزه کاری و عنوان مناسب به چه میزانی اهمیت دارد؛ حالا سئوال اینجاست که آیا یک نوازنده دوتار حق ندارد وارد حیطه موسیقی کلاسیک شده و دست به نوآوری هایی بزند؟
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا (I)

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا (I)

بطور کلی چندین روش بعنوان روشهای آموزش موسیقی کودک در دنیا وجود دارد که در حقیقت تدوین این روشها از ابتدای قرن بیستم بنا به ضرورت و نیاز به روشهای موثر و مفید آموزشی و وجود آشفتگی و سردرگمی فراوان در امر آموزش موسیقی کودک بوجود آمده است.
گفتگو با مدرس ویلنسل، ایرنه شارپ (III)

گفتگو با مدرس ویلنسل، ایرنه شارپ (III)

من از آنها استفاده نمی کنم، زیرا احساس می کنم نیاز ویلنسل را بر آورده نمی کنند. ویلنسلیستها مشکلات متفاوتی برای حل کردن دارند. اگرچه معتقدم تدریس موسیقی در مدارس بسیاری از دانش آموزان را تشویق به نواختن ساز می کند، همچنین فکر می کنم تلاش و استعداد شخصی دانش آموزان است که خود را به عنوان نوازنده ای برای تمام زندگیشان ببینند و پیشرفت کنند.
پدرام فریوسفی: پیانیست های ما علاقه ای به آکومپانیمان ندارند!

پدرام فریوسفی: پیانیست های ما علاقه ای به آکومپانیمان ندارند!

نام پدرام فریوسفی بیشتر از ده سال است در آلبومهای موسیقی دیده میشود، او با وجود اینکه هنوز به دهه چهارم زندگی خود نرسیده، جایگاه مناسبی در میان اهالی موسیقی مخصوصا ساز ویولون دارد. امروز فریوسفی به عنوان کنسرت مایستر ارکستر ملی به رهبری بردیا کیارس فعال است، همچنین در خرداد ماه امسال در اقدامی جسورانه برخلاف همیشه با ویولا “سوگواری باد” را ساخته آهنگساز معاصر، گیا کانچلی را با ارکستر فیلارمونیک ایرانیان به روی صحنه برد که مورد استقبال علاقمندان جدی موسیقی کلاسیک قرار گرفت. امروز با او به گفتگو مینشینیم.
سلطانی: دولت مسئول حمایت از هنر پیشرو است

سلطانی: دولت مسئول حمایت از هنر پیشرو است

این جا موسیقی آوانگارد و پیشرو جایگاهِ چندانی ندارد؛ بیشتر موسیقی هایی اصطلاحاً ترگل وَرگل و رمانتیزمِ دِمُده و یا موسیقی هایی که آمیخته به شعارهای لوس باشند ( استفاده از شعار قطعاً در جایگاه خود زیبایی و صلابت خود را خواهد داشت) و الزاماً هم همراه خواننده مورد توجه قرار می گیرد. اگر این خواننده، تلویزیون و یا سینمای دست چندم را هم به قدوم خودش مزین کرده باشد، دیگر واویلاست.
گفتگو با فرهاد فخرالدینی (II)

گفتگو با فرهاد فخرالدینی (II)

ماجرا برمی‌گردد به توجهی که من به موسیقی قدیم داشتم. همیشه معتقد بوده‌ام که اگر ما درک درستی از تاریخ خودمان نداشته باشیم، نمی‌توانیم به خودمان متکی باشیم. یعنی باید یک ریشه‌ای وجود داشته باشد تا این تنه بتواند خود را حفظ کند. باید بدانیم گذشته‌‌ی موسیقی ما چه بوده و آیا آنچه به عنوان دروس موسیقی به ما آموخته‌اند همان موسیقی گذشته‌ی ماست یا نه؟ من در آن دوره عملاً دیدم که تعریف‌ها در موسیقی ما، تعریف‌های اروپایی و مخصوصاً فرانسوی هستند و عبدالقادر مراغه‌ای، فارابی، ابن‌سینا یا صفی‌الدین ارموی و دیگران طور دیگری به موضوع نگاه می‌کرده‌اند. نگاهشان با نگاه موسیو مولر خیلی فرق می‌کرده است. البته این هر دو نگاه را باید دانست و در این بحثی نیست. تعصبی ندارم که بگویم باید یکی را نادیده بگیریم. خلاصه! با این فکرها بود که به سمت رسالات کهن کشیده شدم و اولین نوشته‌هایم در آن حوزه بود.