نوشتهای که پیش رو دارید در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۴۰۳ (در دوران حیات زندهیاد ناصر مسعودی) توسط میرعلیرضا میرعلینقی، منتقد و پژوهشگر موسیقی در مورد او نوشته و در روزنامه هممیهن منتشر شده است:
گرم و طربناک در هوای نمناک
استاد ناصر مسعودی، نماد همیشهای از حال و هوای گیلان، آفتاب تابان و بامهای سفالی شهر باران (رشت) است. مردی مردمدار، سلامت و باهوش که موسیقی را زیسته و صدایش تبدیل به یکی از شناسههای مهم اقلیم بومی، فرهنگ ملی و احساس شخصی خود شده است. آثارش، طراوتبخش حال و هوای ماست و سلامتش آرزوی ما که با صدای گرم او، خاطرات طربناک آن سرزمین سبز و نمناک را در دل مرور میکنیم و شاکریم از اینکه او را کنار خود داریم.
ترانه میتواند روح زندگی در هر دورهای را نشان دهد.» این دریافت درست و دقیق را از همیشه زندهنام، احمدرضا احمدی به یادگار دارم. میتوان پنداشت که در هر ترانه ماندگار، نغمهپرداز آن (با همکاری نوازندگان شایسته و بامهارت) در حکم آفرینندگان حس و حالت، کلامگذار آن در حکم آفریننده پیام و ماهیت و خواننده (البته ماهر و شایسته) در حکم راوی همه اینهاست. هرچه اتحاد او با محتوای آن حالت و ماهیت، درونیتر باشد، عیار ماندگاری او بیشتر خواهد بود. تمام عناصر دخیل در آفرینش یک ترانه ماندگار، به نحوی پیچیده در تعامل متقابل با یکدیگرند که معمولاً حافظه فراموشکار مخاطبان؛ کل این دستاورد را تنها بهنام خواننده آن ثبت میکند و از اهمیت عوامل دیگر غافل میماند. همین اهمال باعث شده که حتی قدر و منزلت حقیقی شخص راوی هم بهدرستی ارزیابی نشود.
در تاریخ موسیقی جهان معاصر، دقیقاً از وقتی که حاملهای صوتی و نشر پرتیراژ، وظیفه معرفی هنرمندان راوی را بهعهده گرفتند، برخی از خوانندگان توانا، نهتنها نماد موسیقی یک دوره بلکه نماد شهر یا کشور زادگاه خود شناخته شدند. قاهره با امکلثوم و عبدالحلیم حافظ، پاریس با ادیت پیاف و ایومونتان، مسکو با پیترلشنکو، نیویورک با فرانک سیناترا و باکو با رشید بهبودف به یاد میآیند. در کشور ما، صدای جلال تاج نماد اصفهان است، صدای اقبال آذر نماد تبریز، صدای جهانبخش کردیزاده معروف به بخشو، نماد بوشهر و صدای حسن زیرک نماد سنندج و البته صدای ناصر مسعودی؛ یادآور سرزمین سرسبز و خرم گیلان است. در اینجاست که هنر، برآیندی میشود از تاریخ، جغرافیا و ژنتیک.
ناصر مسعودی در آستانه ۹۰ سالگی است. گذر کردن از مرز ۸۰ بهویژه برای مردان، ساده نیست؛ اما میتوان امیدوار بود که یک عمر سلوک سالم او، پشتوانهای باشد برای گذراندن این پیچ دشوار در جاده زندگانی. مسعودی این سلامت و صفا را در جمیع ابعاد زندگی خود داشته است. پربار و بیحاشیه زیسته و با آمیزهای از درایت و اقبال، دستاندازهای زندگی در این نقطه از جهان را به سلامت طی کرده و در حد امکاناتش، پربار و تأثیرگذار بوده است. او در زمانی آغاز به فعالیت هنری کرد که نام بزرگ احمد آشور (عاشور)پور، با وجود غیاب ناخواستهاش از صحنه هنر، بهعنوان خوانندهای نوگرا و محبوب، هنوز درخشش داشت و هر هنرمند تازهنفسی خواهناخواه با او مقایسه میشد و تاب نمیآورد.





یادشون گرامی؛ نازنین هنرمند و همسایه دیوار به دیوار ما در رشت… سپاس از اقای میرعلینقی گرامی که در زمان حیاتشون این یادداشتو نوشتن.