در این پژوهش قابل مشاهده است که نه تنها انتخابهای موسیقایی، بلکه انتخابهایی که در حوزه پوشش و انتخاب طرحهای ساز وجود دارد هم میتواند تحتتاثیر نوعی «مدگرایی» (۱۹) باشد. گرایش به مد (۲۰) در علم جامعهشناسی اهمیت ویژهای دارد، چراکه «مد، هم میل به همرنگی با دیگران را ارضا میکند و هم میل به جدایی و ممتاز بودن از دیگران را» (استوتزل، ۱۳۷۱، ۳۵۰).
پیر بوردیو جامعهشناس و مردمشناس سرشناس فرانسوی در کتابِ «نظریه کنش: دلایل عملی و انتخاب عقلانی» (۲۱) میگوید: «عادتوارهها (۲۲) اصولاً تکثیرگرِ رفتارهای متمایز و متمایزکنندهاند… اما عادتوارهها علاوهبراین، الگوهای طبقهبندی کننده، اصول طبقهبندی، اصول نگرش و تقسیمبندی براساس این نگرش و سلیقههای مختلف نیز هست» (۲۳).
آنطورکه نتیجه نظرسنجیها نشانمیدهد، عمل «نوازندگان کافهای» یا «سفرهخانهای» از دید نوازندگانِ حرفهای دف، شباهتهایی با مفهومِ «انحراف گروهی» (۲۴) در رشتۀ «جامعهشناسی» دارد، با این تفاوت که عموماً این اصطلاح همراه با «بار منفی» (۲۴) است و در مورد گروههایی از جامعه به کار میرود که در جهت خارج از هنجارهای عمومی و ضدمنافعِ اجتماع عمل میکنند در حالی که در عرصۀ هنر، الزاماً حمایتِ عمومِ مردم از یک اثرِ هنری یا حواشیِ مرتبط با آن نشاندهنده کیفیت هنری نیست؛ «آنچه که مسلم است دو پدیده اقتصاد و موسیقی که به نظر پیوندی ناممکن دارند، در میان هنرمندان دیگر شاخههای هنری نیز مطرح است. نقاشان مجسمه سازان شاعران و غیره بر این اعتقاد هستند که اقتصاد با هنر و خلاقیت منافات دارد» (آزادهفر، ۱۳۹۰، ۶۷).
نوازندگان حرفهای دف گاهی نقاشیهای ثبت شده بر روی دفهای طرحدار را با عنوان «نقاشی بازاری» یاد میکنند که به زعمِ آنها مطابقت با فعالیتهای «بازاریِ» نوازندگانِ مکانهایی مانند سفرهخانه است. «نقاشی بازاری» اصطلاحی است که نقاشان دانشگاهدیده از موضوعی بالاتر به آثار نقاشان تجربی اطلاق میکنند. گذشته از کپیکاری، موضوع «نقاشان بازاری» عمدتاً طبیعت و طبیعت بیجان است و فرم آنها نیز متشکل از ترکیببندیهای ساده و ضربهقلمهای ریز و ساختوساز، به نیت هرچه نزدیکتر کردن نقاشی به عکس است. این آثار از آنرو ازسوی نقاشان دانشگاهدیده بازاری نامیده میشوند که در شهرهای بزرگ به شکل واقعی و سنتی در بخشی از بازار (۲۵) و در مغازههایی وجود دارند و میتوان آنها را از آنجا خرید. (مدرسی، ۱۳۹۶، ۷). (۲۶)
حسین خسروجردی نقاش معاصر، هنر معطوف به سفارش خریدار را بیارزش تلقی میکند و با مثال آوردن از اجناسی که در بازارهای سنتی شهرهای افریقایی وجود دارد، آن کالاها را غیر هنری تلقی کرده و تحت تاثیر نظر خریداران و تقاضای آنها رده بندی میکند (خسروجردی، ۱۳۸۱، ۲۷). با اینکه گروه بزرگی از منتقدان هنری این گونه آثارِ نقاشی (مخصوصاً نقاشیِ پرینتشده) را در دسته «هنرهای تزئینی» و بعضی دیگر «کیچ» قلمداد میکنند، اما مشاهده میشود که حتی دفهایی که بر روی آنها خطاطی هم به صورت قلمی (نه پرینتشده) کار شده است، مورد استقبال هنرمندانِ حرفهای دفنواز قرار نمیگیرد. اینجاست که به عمق تمایل به تمایزگذاری میان این دو گروه از نوازندگان میتوان پی برد.









۱ نظر