گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

نقش حافظه شنیداری در یادگیری ردیف تجربه هنرجویان تار (۵)

تحلیل و بحث

یافته‌های این پژوهش نشان داد که حافظه شنیداری در میان هنرجویان تار نه‌تنها نقش پشتیبان، بلکه نقش مرکزی در فرآیند یادگیری ردیف موسیقی ایرانی ایفا می‌کند. این نتایج را می‌توان در پرتو نظریه‌ها و پژوهش‌های پیشین تحلیل کرد.

نخست، یافته‌ها همراستا با نظریه «شنود فعال» (Audiation) ادوین گوردون هستند؛ جایی که او تأکید می‌کند توانایی ذهن در بازتولید موسیقی بدون شنیدن واقعی صدا، اساس درک موسیقایی است. هنرجویانی که در این پژوهش مشارکت داشتند نیز تجربه‌ای نزدیک به این نوع از شنود را گزارش کردند: آن‌ها با شنیدن مکرر یک گوشه، به مرحله‌ای می‌رسند که بدون نیاز به شنیدن دوباره یا دیدن نت، می‌توانند آن را اجرا کنند. این دقیقاً همان چیزی است که گوردون آن را “درک درونی موسیقی” می‌نامد.

از سوی دیگر، تحلیل تجربه‌های هنرجویان نشان داد که «حافظه شنیداری مهارتی اکتسابی» است و برخلاف تصور عام، ذاتی یا غیرقابل آموزش نیست. این نتیجه با پژوهش‌های “Sloboda” و “Hallam” در حوزه روان‌شناسی موسیقی همخوان است که نشان داده‌اند حافظه شنیداری با تمرین ساختارمند و هدفمند قابل تقویت است.

در بافت موسیقی ایرانی، سنت آموزش شفاهی و انتقال سینه‌به‌سینه، همواره بر نقش گوش درونی تأکید داشته است. آنچه در یافته‌های این تحقیق نیز برجسته بود، این است که هنرجویان، حتی در فضای آموزشگاه‌های معاصر، بیش از آنکه از نت یا نمودار استفاده کنند، از حافظه شنیداری بهره می‌گیرند. این امر با تأکیدات نظریه‌پردازانی چون داریوش صفوت و محمدرضا لطفی نیز مطابقت دارد که آموزش ردیف را فرآیندی مبتنی بر گوش، تکرار، و درونی‌سازی می‌دانند.

با این حال، داده‌ها چالش‌هایی را نیز روشن کردند که کمتر در پژوهش‌های پیشین برجسته شده‌اند. برای مثال، تثبیت اشتباهات شنیداری در اجرای گوشه‌ها، یکی از دغدغه‌های اصلی برخی هنرجویان بود. این نکته، نیاز به بازخورد فعال و اصلاح شنیداری را برجسته می‌سازد، موضوعی که در برخی روش‌های آموزشی فعلی نادیده گرفته می‌شود.

همچنین، اضطراب ناشی از تکیه بیش‌ازحد به حافظه شنیداری در برخی هنرجویان با حافظه شنیداری ضعیف‌تر، نشان می‌دهد که روش‌های تدریس باید منعطف‌تر باشد و متناسب با تنوع سبک‌های یادگیری طراحی شود؛ از جمله استفاده از ترکیب شنیدن، دیدن، و تحلیل ساختاری.

در نهایت، یک نکته مهم دیگر از تحلیل یافته‌ها این بود که حافظه شنیداری قوی نه‌تنها سرعت یادگیری را افزایش می‌دهد، بلکه به ارتقاء اعتمادبه‌نفس و لذت بیشتر از فرآیند یادگیری منجر می‌شود. این نکته نشان‌دهنده اهمیت توجه به مهارت‌های ذهنی در کنار مهارت‌های فیزیکی نوازندگی در طراحی برنامه‌های آموزشی است.

تحلیل داده‌های میدانی، هم‌راستایی بالایی با چارچوب‌های نظری موجود در روان‌شناسی موسیقی، آموزش سنتی موسیقی ایرانی، و مدل‌های یادگیری غیررسمی دارد. اما نکته کلیدی پژوهش حاضر، برجسته‌کردن تجربه‌ی واقعی هنرجویان و نیاز به بازنگری در رویکردهای تدریس و تمرین حافظه شنیداری است؛ نه‌فقط به‌عنوان یک توانایی جانبی، بلکه به‌عنوان ستون اصلی یادگیری ردیف در قرن حاضر.

مهران نحوی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است